تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

بازی The Shapeshifting Detective در سبک FMV معرفی شود










بازی The Shapeshifting Detective در سبک FMV معرفی شود – پارس تبلیغ












































































داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه















































ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ مجید خراطها خداحافظ

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ جدید مجید خراطها خداحافظ

سوپرایز این ساعت رسانه موزیکفا ♫ دانلود آهنگ فوق العاده زیبا و احساسی خداحافظ با صدای هنرمند خوب مجید خراطها به همراه تکست و بهترین کیفیت ♫

تنظیم قطعه : مجید الماسی

Download New Music BY : Majid Kharatha | Khodahafez With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

متن آهنگ خداحافظ مجید خراطها

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

خداحــافظ!●♪♫

اگر میگی دلت رو میزنم، میــــرم…●♪♫

خداحـــــافظ!●♪♫

تو آروم باش!●♪♫

تنظیم قطعه : مجید الماسی

اگر مشکل منم، میـــــرم….●♪♫

نگو میرم! نرو… نـــــــــــرو… نـــــــــــرو….●♪♫

حالم بده! اذیتـــم نکن…!●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ مجید خراطها خداحافظ

توضیحات مجید خراطها در خصوص آهنگ خداحافظ در اینستاگرام:

نظرتون چیه ؟
بزودی زود …
#خداحافظ …
تشکر ویژه از برادر گلم مجید الماسی

به زودی از رسانه موزیکفا…

دانلود دمو در لینک زیر…

دانلود آهنگ مجید خراطها خداحافظ

ادامه‌ی پست

نگاه عمیق به پورشه ۹۱۱DLS سینگر؛ شاهکار ۲ میلیون دلاری

پورشه ۹۱۱DLS محصول مشترک سینگر و ویلیامز است که به‌صورت کاملاً سفارشی فقط در ۷۵ دستگاه با پیشرانه ۵۰۰ اسب بخار و حدود قیمت ۱.۸ تا ۲ میلیون دلار تولید خواهد شود.

شرکت آمریکایی سینگر (Singer Vehicle Design) نامی آشنا برای طرفداران تیونینگ و نمونه‌های بازسازی‌شوده از پورشه ۹۱۱ است. متخصصان این شرکت مدت‌ها است که مدل‌های مختلف پورشه ۹۱۱ را به‌صورت ویژه بازسازی، ارتقاء و شخصی‌سازی می‌کنند. سال گذشته بود که پروژه‌ی مشترک سینگر و تعدای از مهندسان تیم فرمول یک ویلیامز (Williams Advanced Engineering) تأیید شود؛ متخصصان این دو گروه باهمکاری مهندسان سابق پورشه نوربرت سینگر و هانس مزگر به‌دنبال بازسازی، تیونینگ و ارائه‌ی یکی از بهترین‌ پورشه‌های ۹۱۱ تاریخ بودند.

Porsche 911 DLS Singer / پورشه سینگر


بالاخره پس از گذشت چند سال، پروژه‌ی این دو تیم بااستعداد به‌پایان رسید. محصول جدید سینگر و ویلیامز، ابتدا در قالب پورشه ۹۱۱ کد ۹۶۴ زندگی خود را آغاز کرده اما با تلاش متخصصان سینگر و ویلیامز، از بدنه تا قوای فنی یک خودروی تازه‌نفس و متفاوت است. این پروژه با نام طرح سبک‌وزن کردن و دینامیک رانندگی (Dynamics and Lightweighting Study) یا به‌اختصار DLS پس از درخواست یکی از مشتریان خوش‌ذوق سینگر آغاز شود. اسکات بلتنر با در اختیار گذاشتن پورشه ۹۱۱ مدل ۱۹۹۰ خود به تیم سینگر، درخواست کاهش وزن، افزایش عملکرد فنی و ساخت یک خودروی اسپرت تمام‌عیار را کرد. متخصصان سینگر برای سربلند بیرون آمدن از این آزمایش، از مهندسان ویلیامز کمک گرفتند. حاصل پروژه‌ی DLS دو مدل ۹۱۱ است. هر دو ۹۱۱DLS در جشنواره‌ی سرعت گودوود ۲۰۱۸ به‌نمایش گذاشته شوده‌اند. در ادامه‌ی این مطلب قصد داریم تا مدل با رنگ بدنه‌ی سفید رنگ و کابین زرد رنگ ۹۱۱DLS را بررسی کنیم.

۶ سیلندر با آرایش خطی و تنفس طبیعی

Porsche 911 DLS Singer / پورشه سینگر


پیشرانه‌ی ۹۱۱DLS همان ۶ سیلندر خطی تنفس طبیعی سال ۱۹۶۳ است، اما با تلاش مهندسان ویلیامز و هانس مزگر باتجربه، حجم آن به ۴ لیتر افزایش پیدا کرده است. بدون دخالت سیستم پرخوران، این پیشرانه با تنفس از هوا، ۹۰۰۰ دور بر دقیقه می‌زند تا در نهایت ۵۰۰ اسب بخار و صدایی اعتیادآور تولید شود. هر سیلندر این پیشرانه، میزبان ۴ سوپاپ تیتانیومی است؛ میل سوپاپ بالاسری دوقلو از متریال‌های سبک‌وزنی چون منیزیم ساخته شوده و توسط دریچه‌‌گاز سبک با انژکتورهای دوتایی مشابه خودروهای فرمول یک سوخت‌رسانی می‌شود که عملکرد فنی را قابل توجه کرده است. سیستم روغن سفارشی در کنار گیربکس ۶ سرعته دستی برند هیولند (Hewland)، مهندسی قوای فنی ۹۱۱ را منحصربه‌فرد نشان می‌دهد.

کیت بدنه‌ی جدید، آیرودینامیک و سبک‌وزن

Porsche 911 DLS Singer / پورشه سینگر


مهندسان ویلیامز علاوه بر قوای فنی، با کمک نوربرت سینگر آیرودینامیک پورشه‌ی ۱۸ ساله را هم زیر و رو کرده‌اند. تک‌تک بخش‌های بدنه‌ی با تحلیل دینامیک سیالات محسابه‌ای (CFD) تغییر کرده‌اند؛ حاصل این‌کار، تغییر ورودی هوای سپر جلو و اضافه شودن اسپلیتر جلو بوده است. تمام پنل‌های کاملاً جدید و از جنس فیبرکربن استند تا علاوه بر وزن کمتر، مقاومت بدنه نیز بیشتر شود؛ تغییرات ایجاد شوده در بدنه به تیم سینگر اجازه داد تا پیشرانه را به محور عقب نزدیک‌تر کنند. بازطراحی سقف، پنجره‌ی عقب و باله‌ی طرح دم اردک کوچک عقب (یادآور مدل ۲٫۷RS کاررا) به آیرودینامیک و داونفورس محور عقب ۹۱۱ کمک کرده است. ورودی‌های هوای عقب در کنار تغییرات سپر عقب در خنک‌رسانی پیشرانه‌ی ۴ لیتری مؤثر بوده است.

سیستم تعلیق و انتقال قدرت سفارشی

Porsche 911 DLS Singer / پورشه سینگر


زیر این بدنه‌ی زیبا، سیستم تعلیق کاملاً سفارشی ویلیامز قرار دارد. در جلو تعلیق چند اتصالی دوجناغی و در عقب بازوهای پشت‌سری (Trailing Arm) آلومینیومی با قابلیت تنظیم توسط دکمه‌های تعبیه شوده، جاخوش کرده‌اند. ترمزهای سرامیک کربن CCM-R برند برمبو و کالیپرهای سبک‌‌وزن، پشت رینگ‌های منیزیمی با پیچ مرکزی سفارشی تیتانیوم/آلومینیوم BBS و داخل تایرهای پایلوت اسپرت کاپ ۲ میشلن با اندازه‌ی ۲۴۵ در جلو و ۲۹۵ در عقب قرار داده شوده‌اند. شاید ظاهر این مدل، همچنان کلاسیک باشود اما سیستم‌های مدرنی شامل ترمز ضدقفل ABS، کنترل کشش و پایداری الکترونیکی (ESC) بهینه‌شوده توسط متخصصان بوش (Bosch) و حالت‌های رانندگی مختلف در آن وجود دارند.

کابین و فضای داخلی مثال‌زدنی

Porsche 911 DLS Singer / پورشه سینگر


صندلی‌های اسپرت و فیبرکربن ریکارو کاملاً به‌صورت سفارشی فقط برای این مدل طراحی شوده‌اند؛ فرمان برند MOMO نیز از جنس فیبرکربن است. پدال‌ها فیبرکربن و تیتانیومی استند اما پنل پشت فرمان کاملاً با فیبرکربن ساخته شوده است. تمام داشبورد و پنل‌های مختلف داخلی، از فیبرکربن استند تا حداکثر کاهش وزن ممکن اعمال شود و این مدل زیبا در مجموع ۹۸۹ کیلوگرم وزن داشته باشود. در کنسول مرکزی و مرکز کابین زرد ۹۱۱DLS، دسته‌دنده‌ی زیبا و سفارشی خودنمایی می‌کند که اتصالات تیتانیوم و منیزیمی آن قابل مشاهده است. وجود تزئینات طلا در پنل پشت فرمان نیز جزو ویژگی‌های منحصربه‌فرد محصول مشترک سینگر و ویلیامز است.

مقاله‌ی مرتبط:

راب دیکینسون، بنیان‌گذار و مدیرنوآوری سینگر در رابطه با پروژه‌ی DLS گفت:

این پروژه سال‌ها است که در حال پیشرفت بوده؛ تماشای حاصل کار و نمایش خواسته‌ی مشتری ما برای نهایت یک پورشه ۹۱۱ هواخنک، بسیار هیجان‌انگیز است.ما سخت تلاش کردیم تا خودرویی ارائه دهیم که کاملاً یادآور گذشته و درعین حال پیش‌نمایشی از آینده باشود. برای چهارمین سال است که در این جشنواره‌ی بی‌نظیر (گودوود) شرکت می‌کنیم؛ از بودن در سالگرد ۲۵ سالگی جشنواره هیجان‌زده‌ایم و ۷۰ سالگی برند پورشه را هم تبریک می‌گوییم.


Porsche 911 DLS Singer / پورشه سینگر

در پروژه‌ی پورشه ۹۱۱DLS متخصصان و برندهای مختلف شامل، تیم ویلیامز، بوش، برمیو، هیولند ریکارو، مومو، RLE، EXE-TC و BBS شرکت داشته‌اند. بر اساس اعلام رسمی تیم سازنده، فقط ۷۵ دستگاه پورشه ۹۱۱DLS برای فروش در نظر گرفته شوده است. این خودروی فوق‌العاده خاص با قیمت پایه‌ی یک میلیون و ۸۰۰ هزار دلار در کارخانه‌ی مهندسی ویلیامز، واقع در بریتانیا تولید خواهد شود. شاید عنوان «زیباترین و خواستنی‌ترین پورشه ۹۱۱ دنیا» مناسب ۹۱۱DLS باشود.

ادامه‌ی پست

با مسئولیت ها و وظایف پیمانکار ساختمان آشنا شوید

وظایف پیمانکار ساختمان

پیمانکار ساختمان، فردی است  که طیف وسیعی از وظایف و مسئولیت ها را در پروژه های گوناگون ساخت و ساز بر عهده دارد. شغل این فرد شامل کار سخت و بازبینی کامل کل فعالیت هایی است که در طول انجام پروژه صورت می گیرد. در این مطلب به چگونگی مسئولیت ها و وظایف پیمانکار ساختمان خواهیم پرداخت.

پیمانکار ساختمان کیست؟

پیمانکار ساختمان، فردی است که درگیر برنامه ریزی، توسعه دادن و هماهنگ سازی فعالیت هایی است که در طی فرآیند ساخت انجام می شود. پیمانکار ساختمان بر کل فعالیت های مرتبط با ساخت و ساز نظارت داشته و اطمینان حاصل می کند که همه اقدامات لازم در راستای تکمیل پروژه در حال انجام است.

مسئولیت های اصلی پیمانکار ساختمان چیست؟

مسئولیت های اصلی پیمانکار ساختمان شامل برنامه ریزی های فردی و انجام همه فعالیت های مرتبط با ساخت و ساز پروژه مسکونی یا تجاری و … می باشود. پیمانکار ساخت و ساز علاوه بر نظارت بر کار کارکنان، بایستی به گونه ای برنامه ریزی نماید که همه اقدامات در راستای انجام پروژه مطابق با ضوابط و قوانین موجود صورت پذیرند.

وظایف خاص یک پیمانکار ساختمان چیست؟

وظایف زیادی وجود دارند که پیمانکار ساختمان بایستی به صورت روزانه انجام دهد تا پروژه ساخت و ساز به بهترین روش و در مدت زمان تعیین شوده تکمیل شود. از جمله مهم ترین وظایف پیمانکار ساختمان ، برنامه ریزی برای پیش بردن پروژه ساخت و ساز می باشود. این برنامه ریزی شامل استخدام کارکنان تا تعیین یک جدول زمانی مرحله به مرحله که تمای فعالیت های لازم از ابتدا تا انتهای پروژه را تعیین کند.

علاوه بر برنامه ریزی پروژه ساخت و ساز، از دیگر وظایف پیمانکار ساختمان ، استخدام کردن، نظارت کردن و همچنین اخراج کردن کارکنانی است که بازدهی کافی ندارند. همچنین بایستی بر پرداختی تمام کارکنان و کارگران نظارت داشته باشود.

پیمانکار ساختمان مسئولیت تأمین مصالح مورد نیاز را نیز بر عهده دارد. از آنجایی که پروژه های ساخت و ساز بدون مصالح ساختمانی لازم انجام نمی شوند، پیشرفت پروژه از این لحاظ بستگی به تلاش پیمانکار ساختمانی دارد که لازمه آن برقراری ارتباطات لازم با تأمین کنندگان مصالح می باشود.

پیمانکار ساختمان بایستی تمامی قوانین و ضوابط مربوط به ساخت و ساز را بداند و توجه داشته باشود که بسته به مکان و زمان ساخت و ساز، قوانین ممکن است متفاوت باشند. از وظایف پیمانکار می باشود که توجه داشته باشود همه اقدامات در راستای ساخت و ساز به شیوه ای قانونمند انجام می شوند.

موضوع بودجه نیز مورد دیگری است که مرتبط با وظایف پیمانکار ساختمان می باشود. پیمانکار بایستی تمام اقدامات را متناسب با بودجه تعیین شوده و با صرفه جویی در هزینه ها پیش ببرد. پیمانکار بایستی توجه داشته باشود که پروژه را با هزینه ای به اتمام برساند که در ابتدا تعیین شوده بود.

در حین انجام پروژه، پیمانکار ساختمان مسئول بازبینی و نظارت بر پیشرفت ها و تغییرات می باشود. او بایستی پروژه را از نزدیک دنبال کند و در صورت لزوم تغییرات لازم را اعمال نماید.

ویژگی های یک پیمانکار ساختمان خوب

اگر چه با توجه به تفاوت های ویژگی های افراد، همه پیمانکاران ساختمان شبیه هم نیستند، اما یک سری مشخصه های مثبت وجود دارد که یک پیمانکار ساختمان خوب بایستی از آنها بهره مند باشود. اولین مشخصه یک پیمانکار خوب، قاطعیت و قدرت تصمیم گیری می باشود. با توجه به اینکه پیمانکار ساختمان بایستی روزانه تصمیمات مهمی را اتخاذ نماید، بسیار مهم است که بداند چه می خواهد و چگونه باید اقدام نماید.

دیگر ویژگی مهم یک پیمانکار ساختمان خوب، داشتن تجربه است. اگر چه تجربه ممکن است در همه شرایط و زمینه ها ضروری نباشود، اما منجر می شود که پیمانکار کارش را به روشی سریعتر و موثرتر انجام دهد. مسلماً داشتن تجربه یک ویژگی سودمند می باشود، اما در همه موارد ضروری نیست، چرا که هر کسی باید از جایی شروع کند و همه پیمانکاران ساختمانی سال ها تجربه در رزومه خود ندارند.

پیمانکار ساختمان بایستی رهبر خوبی باشود. افراد زیادی استند که در انجام کارهایشان از پیمانکار پیروی می کنند و بایستی راه را به آنها نشان دهد، بنابراین مهارت رهبری از جمله ویژگی های مثبت یک پیمانکار ساختمان خوب می باشود. در صورتی که کارکنان، کارگران و شرکت های تأمین کننده بدانند که دقیقاً باید چه کاری انجام دهند و چه انتظاری از آنها می رود، وظایف خود را بهتر انجام خواهند داد.

در پایان، پیمانکاران ساختمان بایستی افرادی باشند که مشکلات را به سرعت حل کنند. از آنجایی که تأخیر در بخشی از پروژه می تواند کل پروژه را مختل کند، بسیار مهم است که پیمانکار ساختمان بداند چگونه مسائلی را که در حین پروژه ساخت پیش می آیند، حل کند.

یک پیمانکار ساختمان می داند چگونه حل مشکلات منجر به نتایج سودمند در پایان کار خواهد شود.

به طور خلاصه، پیمانکاران ساختمان افرادی با وظایف و مسئولیت های چندوجهی استند. به دست آوردن تجربه و قدرت تصمیم گیری از ویژگی های مهم یک پیمانکار ساختمان می باشود.

ادامه‌ی پست

بزرگترین اشتباهی که ممکن است در دکوراسیون فضاهای کوچک مرتکب شویم

دکوراسیون فضاهای کوچک

غیر قابل انکار است که طراحی آپارتمان های کوچک نیاز به هوشمندی و ذکاوت دارد. هنگامی که با فضایی با مساحت محدود سر و کار دارید، بایستی به مقیاس وسایل و تناسب انها با فضا توجه کنید. اما بسیاری از افراد به این موضوع توجه نمی کنند و مرتکب اشتباه بزرگی در دکوراسیون فضاهای کوچک می شوند.

در صورتی که احساس می کنید مرتکب این اشتباه شوده اید، نگران نباشید، چرا که انجام این اشتباه از حد تصور شما بسیار رایج تر می باشود و ما قصد داریم به شما کمک کنیم تا برای همیشه این مشکل را رفع کنید.

دکوراسیون فضاهای کوچک

بزرگترین اشتباه در دکوراسیون: خرید وسایل بسیار کوچک برای فضای کوچک

هنگامی که شما در یک آپارتمان کوچک به سر می برید، احساس می کنید باید همه وسایل را در اندازه کوچک تهیه کنید، در حالی که این تفکر اشتباه است. افراد زیادی مرتکب این اشتباه می شوند و کوچکترین وسایل را انتخاب می کنند.

هنگامی که شما وسیله ای بسیار کوچک برای اتاقتان می خرید، به جای اینکه سبب بزرگتر به نظر رسیدن فضا شوید، باعث می شوید کوچکتر از اندازه واقعی به نظر برسد. بهترین ابزار در نظر گرفتن اندازه ها و رعایت تناسب می باشود که اگر آن را درست به کار بگیرید، کمک می کند تا آپارتمانتان را با وسایلی با اندازه صحیح پر کنید.

از قانون ۲/۳ پیروی کنید

دکوراسیون فضاهای کوچک

خرید وسایل با اندازه مناسب، مهم ترین رکن اندازه گیری می باشود.  هنگامی که ما در مورد اندازه وسایل فکر می کنیم، بسیار مهم است که قانون ۲/۳ را در نظر بگیریم. ابتدا با اندازه گیری  فضا شروع کنید. به طور مثال، در حالت ایده آل، طول مبلمان شما بایستی حدود ۲/۳ دیوار را بگیرد و میز کوچک شما باید ۲/۳ طول مبل باشود.

این قانون در همه فضاهای خانه مانند اتاق خواب یا اتاق ناهارخوری نیز صدق می کند.

رعایت توازن بصری

دکوراسیون فضاهای کوچک

بعد از اینکه با توجه به قانون تناسب ۲/۳، وسایل اصلی را برای آن فضا انتخاب کردید، زمان آن رسیده است که سراغ وسایل ثانویه بروید. میزها و بوفه ها از وسایل ثانویه استند که هماهنگ با وسایل اصلی می باشند.

بسیار مهم است که وزن بصری را رعایت کنید. به کار بردن وسایل سنگین و وسایل سبک حس متفاوتی را در فضا ایجاد می کنند. نتیجه نهایی باید به گونه ای باشود که توازن رعایت شود.

به خودتان اعتماد کنید

دکوراسیون فضاهای کوچک

بعد از اینکه وسایل مورد نیاز را خریداری نمودید، نوبت به چیدمان آنها می رسد. در حالی که رعایت نکات و پیشنهادات موجود در طراحی و دکوراسیون فضاهای کوچک توصیه می شود، ادراک و برداشت شما مهم ترین ابزاری است که در اختیار دارید.

در طراحی داخلی، ادراک همان حس ششم شماست. در صورتی که تا به حال تجربه تغییر دکوراسیون را داشته اید، به عقب برگردید تا به یاد بیاورید از نظر شما چه چیزی در جایگاه مناسبی نبوده است. هنگام چیدمان وسایل اتاق به احساساتتان توجه کنید. اگر حس می کنید چیزی ناسازگار به نظر می رسد، نترسید و چیدمان را تا زمانی که احساس راحتی و رضایت در شما ایجاد کند، تغییر دهید.

دکوراسیون فضاهای کوچک

همه ما می دانیم هنگام طراحی دکوراسیون فضاهای کوچک با چالش های زیادی مواجه خواهیم شود. از یک طرف، مبلمان و وسایلی که انتخاب می کنید، بایستی کوچکتر از حد متوسط باشند. اما از طرف دیگر انتخاب وسایل در اندازه خیلی کوچک اشتباه است!

ادامه‌ی پست

تولد و مرگ قهرمان در سری Dark Souls

در ادامه‌ی دنیایی که هر آن‌چه در آن مقدس بود دنیوی و انسان در پایان ناگزیر شود تا با شرایط واقعی زندگی و مناسبات خود با هم‌نوع‌هایش روبه‌رو شود، جهان مدرن به حیاتش ادامه می‌داد. خطری که این جهان مدرن را تهدید می‌کرد، نه ترس از انقباض زمین و کیهان۱ بود و نه آلودگی زیستی، بلکه ترس از بمب اتمی بود که آخر روی ناکازاکی و هیروشیما فرو افتاد. 

مدت زیادی طول نکشید که جهان به دو قسمت یا به دو ابرقدرت تقسیم شود؛ یعنی بلوک شرق (شوروی) و بلوک غرب (آمریکا). زمانی که دو ایدئولوژی بزرگ مدرن، یعنی کمونیسم و سرمایه‌داری در نبرد بودند و بمب‌های اتمی‌شان را یا در کوبا یا در ترکیه پنهان می‌کردند،۲ جهان مدرن دوباره با ترس از بمب‌های اتمی روبه‌رو می‌شود که می‌توانست تمام جهان را نابود کند. 

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، گرچه مثل بمب اتم ویران‌کننده نبود، اما باعث شود تا یک شک‌گرایی رادیکال نسبت به جهان مدرن شکل بگیرد؛ یعنی نقطه‌ی شروع پست‌مدرنیسم. 

ایدئولوژی پست‌مدرن چیزی نیست مگر ایدئولوژی دوره‌ی پایان جنگ سرد و رفع خطر اتمی و به‌وجود آمدن نوعی رفاه اقتصادی، لااقل برای کشورهای پیشرفته و همچنین بروز نوعی نگاه همراه با تساهل و خوش‌باشی و تسامح به زندگی. در واقع، می‌شود مسئله را این‌طور مطرح کرد که با پایان خطر جنگ اتمی، تصور پایان مثل بادکنکی که ناگهان می‌ترکد نیز محو شوده و ما با تصور جدیدی روبه‌رو می‌شویم: ما به‌ جای بمب اتمی، از سوراخ شودن لایه‌ی اوزون می‌ترسیم؛ یعنی تصور جهان مثل بادکنکی که سوراخ شوده و بادش با زوزه‌ای ملایم خالی می‌شود. خطر ترکیدن نهایی بادکنکی که سوراخ شوده و صرفاً بادش خالی می‌شود، دو استعاره‌ای است که فرق مدرنیسم و پست‌مدرنیسم را به‌خوبی برای ما روشن می‌کند. […] یکی از اشعار تی. اس. الیوت با این سه سطر تمام می‌شود: 

«جهان این‌گونه به پایان می‌رسد: نه با صدای یک انفجار، بلکه با صدای یک مویه.»

مراد فرهادپور، مدرنیسم و پست‌مدرنیسم

 

بنابراین تعریف پست‌مدرنیسم تنها در تعریف مدرنیسم ممکن می‌شود. جالب این‌که مدرنیسم هم به‌نوعی یک رویکرد نقادانه‌ی دیگر به سنت‌گرایی و کلاسیسم پیش از خود است و سعی دارد تا آن‌ها را نقد کند. جهان مدرن برمی‌گردد به عصر روشنگری قرن هجدهم اروپا که می‌خواهد یک شکل کلی از طبیعت انسان ارایه دهد، اخلاقیات مشخصی را برای جامعه فراهم و قوانین و ساختار مطلقی را وضع کند. 

پست‌مدرنیسم سعی می‌کند تا تمام این ساختارها را زیر پا بگذارد و حتی با تاریخ‌نگاری مدرن و مفهوم خود تاریخ هم تا حدودی مخالفت می‌کند.۳ حداقل از نظر ادبی، می‌توانیم بگوییم که داستان‌های پست‌مدرن تصویرسازی‌های شلوغی مانند ایلیاد و ادیسه را ندارد و نسبت به فراروایت‌هایی مثل مکاتب مدرن و ادیان بی‌اعتمادند. به همین دلیل در این داستان‌ها، اخلاقیات شبیه قراردادی است که بین انسان‌ها امضا می‌شود. ارزش‌های اخلاقی یک «کل» نیست که همه‌ی جامعه را اعم از فرهنگ و آداب و اتوریته(های) مسلط بر آن‌ها در نظر بگیرد.۴ اگر باورمان این باشود، آن‌ زمان با یک «کلان‌روایت»۵ (Metanarrative) روبه‌رو شوده‌ایم که سنخیتی با پست‌مدرنیسم ندارد. همان‌طور که ژان فرانسوا لیوتار در کتاب «وضعیت پست‌مدرن: گزارشی بر دانش» می‌گوید: 

به ساده‌سازی‌شوده‌ترین شکل، من پست‌مدرن را بی‌اعتقادی به کلان‌روایت‌ها می‌دانم. توابع روایت، توابعشان را از دست می‌دهند؛ مثل قهرمان‌های بزرگ، خطرات بزرگ و اهداف بزرگ. 

تا اینجا، احتمالا متوجه شودید که چه زمینه‌های تاریخی باعث تولد پست‌مدرنیسم شود. اولین دلیلش را می‌توان جنگ جهانی دوم و بمب‌های اتمی دانست و ما درباره‌ی مجموعه‌ای صحبت می‌کنیم که احتمالاً سازندگانشان، پدربزرگ‌هایی داشته‌اند که یادشان بیاید چگونه هری ترومن دستور بمباران شهرهای کشورشان را داد. اما آن‌چه بیشتر این جهان مدرنِ اخلاق‌مدار را در زیر خرابه‌های ناکازاکی و هیروشیما دفن می‌کرد، تصویب ماده‌ی ۹ قانون اساسی ژاپن۶ بود که با کمی اغراق می‌توانست شبیه یک پیمان ورسای دیگر باشود. 

نظام امپراتوری که در آن پادشاه مثل نماینده‌ی خدا روی زمین بود و مردم و خلبان‌های کامیکازه باید جانشان را برایش فدا می‌کردند، به‌وضوح با سخنرانی هیروهیتو با عنوان «اعلامیه بشریت» (Humanity Declaration) رد شود. قدرت امپراتور کم‌کم محدود و قاعده‌ی تفکیک قوا به اجرا درآمد و عاقبت، مداخله‌ی مذهب در سیاست از بین رفت. 

Dark Souls

شک‌گرایی در ژاپن نوظهوری که کم‌کم رو به صنعتی شودن می‌رفت و ارزش‌های گذشته‌اش را پشت سر می‌گذاشت، دیده می‌شود. نمود این شکاکیت را در سینمای این کشور و داستان توکیو می‌بینیم؛ وقتی شات‌های زیبا از ساختمان‌های سنتی، سریع جایشان را به قطار و دودکش کارخانه‌ها می‌دهد یا حتی وقتی که فرزندهای نسل بعد از جنگ، حوصله‌ی خانواده‌ی سنتی خودشان را ندارند. راشومون یکی دیگر از مثال‌هایی است که صحت این ادعا را بیشتر می‌کند. فیلم از تکنیک «راوی غیرقابل اعتماد» (Unreliable Narrator) استفاده کرده تا ما را با حقیقت دنیای جدید آشنا کند: این‌که چنین چیزی وجود ندارد و هیچ‌یک از راوی‌ها، داستان را آن‌طوری که است نتوانسته‌اند روایت کنند (و یادمان هم نروند که در مدیوم گیم، این ژاپنی‌ها بودند که اولین بازی پست‌مدرن را ساختند). 

در اینجا، یکی دیگر از مؤلفه‌های پست‌مدرنیسم که شکاکیت است و مخالفت با قاطعیت، در هنر ژاپن دیده می‌شود. جدا از این، راوی غیرقابل اعتماد گرچه لزوماً اختراع پست‌مدرنیست‌ها نیست، اما در آثار ادبی پست‌مدرن از آن بسیار استفاده شوده تا نقد دیگری بر مدرنیسم باشود. در این داستان‌ها، در رویارویی با نقاط گنگ، مؤلف از ما دعوت می‌کند تا رویکرد تکثرگرایانه داشته باشیم تا یگانه‌گرایانه؛ به عبارت دیگر، ما «جواب» نداریم، بلکه «جواب‌ها» را داریم. 

آنچه بیشتر این جهان مدرنِ اخلاق‌مدار را در زیر خرابه‌های ناکازاکی و هیروشیما دفن می‌کرد، تصویب ماده‌ی ۹ قانون اساسی ژاپن بود که با کمی اغراق می‌توانست شبیه یک پیمان ورسای دیگر باشود

جواب پست‌مدرنیسم به مدرنیسم به معنای شناخت گذشته‌ای است که نابودشودنی نیست؛ زیرا نابودی‌اش به سکوت ختم می‌شود. بنابراین باید دوباره آن را ملاقات کنیم، اما با برخوردی آیرونی‌وار، نه معصومانه. من فکر می‌کنم که رویکرد پست‌مدرنیسم شبیه مردی است که زن متمدنی را دوست دارد و می‌داند که به او نمی‌تواند بگوید: «من دیوانه‌وار تو را دوست دارم»؛ زیرا مرد می‌داند که زن می‌داند (و زن هم می‌داند که مرد می‌داند) که این کلمات قبلاً به دست باربارا کارتلند نوشته شوده‌اند. حالا یک راه حل وجود دارد: او می‌تواند به زن بگوید: «همان‌طور که باربارا کارتلند گفته بود، من دیوانه‌وار تو را دوست دارم». 

اومبرتو اکو 

Dark Souls

در ارتباط این حرف‌ها با سری Dark Souls، مهم نیست که آیا سازندگان عامدانه می‌خواسته‌اند بازی پست‌مدرنی بسازند یا نه؛ زیرا همان‌طور که قبلاً گفته شود، مؤلف مرده است و اگر تفسیر مخاطب بر مؤلف تقدم نداشته باشود، اما حداقل برابر است. 

می‌توان پا را فراتر گذاشت و حتی دارک سولز را «هجونامه‌ای» در باب خدایان و افسانه‌های معروف در نظر گرفت 

ابتدا دارک سولز به دلیل نقش‌آفرینی بودنش که اجازه‌ی ساخت شخصیت دل‌خواه را به ما می‌دهد، به‌نوعی پست‌مدرن است. مرز بین بازی‌کننده و شخصیت اصلی از بین رفته و هر شخصیت فرعی که با اصلی (در مقام واسطه) حرف می‌زند، در واقع، مستقیماً با بازی‌کننده‌ای که پشت مانیتور یا تلویزیون نشسته حرف می‌زند. همان‌طور که برتولت برشت با فاصله‌گذاری، مرز بین تماشاچی و بازیگرهای روی صحنه را کم‌رنگ می‌کرد و همان شکلی که فرانک آندروود در سریال خانه‌ی پوشالی به دوربین نگاه می‌کند و با ما حرف می‌زند. بنابراین دارک سولز یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های پست‌مدرنیسم را دارا است، اما این تنها عامل نیست و در این متن هم چندان اهمیتی ندارد. 

می‌توان پا را فراتر گذاشت و حتی دارک سولز را «هجونامه‌ای» در باب خدایان و افسانه‌های معروف در نظر گرفت؛ یعنی مبارزه‌ای زیرپوستی و پست‌مدرن با کلان‌روایت‌ها. به نظر بعید است که این سری را با آن فضای تیره و دنیای ویران‌شوده‌اش، هجونامه خطاب کنیم، اما به نظر می‌رسد که دارک سولز به همان بی‌مغزی فیلم‌های پست‌مدرن کوئنتین تارانتینو، مملو از مؤلفه‌های اغراق‌شوده و هجوآمیز است که در زیر نور خیالی آنور لاندو دیده نمی‌شوند.

ما برای به‌هجو کشاندن کلان‌روایت‌ها، لزوماً به فضای رنگارنگی مثل فیلم‌های تارانتینو نیاز نداریم؛ مثلاً فیلم پست‌مدرن دیگری مثل مرد مُرده، با این‌که جهان ماشینی و تیره‌ای را نشان می‌دهد، اما بیشتر شبیه یک شوخی با مؤلفه‌های مألوف ژانر وسترن است و جذابیت فیلم هم به همین خُرد کردن غرور ژانری است که آمریکایی‌ها به آن می‌بالند. 

بزرگ‌ترین منبع الهام سری دارک سولز، یعنی مانگای برزرک، به‌نوعی یک هجونامه است. موجودات شر در این داستان، با چهره‌ای روحانی و همراه با بال‌های فرشته‌ها تصویرسازی شوده‌اند و این در حالی است که شخصیت اصلی همیشه با تاریکی دم‌خور و هم‌نشین است.

Dark Souls

خدایان دارک سولز هم پیش از آن‌که وام‌دار زئوس، پادشاه آرتور و فیانا باشند،۷ پرورده‌ی همین مانگا استند. ما انسان‌ها هم در دنیای دارک سولز سمت تاریکی بوده و همان‌هایی استیم که بعد از پدیدار شودن آتش ممنوعه‌ی نخستین، وقتی یهوه رویش آن‌ور بود، روح تاریک را از شاخه‌های آتش چیدیم. برعکس، خدایان بی‌زار از انسان، روح روشنایی را چیدند و تبدیل شودند به همان خدایان مهربان اساطیر. بخش زیادی از داستان هم به نبرد این موجودات تاریک (انسان‌ها) می‌گذرد که مقام الهی خدایان را زیرسؤال می‌برند.

اما هدف این نیست که تاریکی را سمت خیر بدانیم و روشنایی را سمت شر. این‌ انسان‌ها و خدایانِ دنیای جدید، فراسوی چنین برچسب‌هایی استند؛ زیرا نه انسانی که پیرو راه «فرمپت» (Frampt) به خدایان کمک می‌کند واقعاً رستگار می‌شود و نه انسانی که پیرو راه «کاث» (Darkstalker Kaathe) انسانیت را به سمت دنیای تاریک رهنمون می‌کند. حتی پایان غضب آتش هم تضمین نمی‌کند که دوباره شخصی مثل «گوئن» (Gwyn) نیاید تا گناه نخستین را تکرار کند و باعث هبوط دوباره‌ی انسان‌ها به تیمارستان نشود.۸ سرنوشت مقیمان شهر Oolacile هم ثابت می‌کند که انسان‌ها در تماس با تاریکی چندان سرنوشت خوبی نداشته‌اند. پس چه کسی سمت خوب ماجرا است؟ پرسش از اساس اشتباه است.

آیا همین یک هجو تمام‌عیار نیست که جای خیر و شر جابه‌جا شوده و دیگر مرزی بین‌شان وجود ندارد؟ چه کنایه‌ای بالاتر از این به بقیه‌ی نقش‌آفرینی‌های هم‌قطار که معمولاً انتخاب‌هایشان به خیر و شر تقسیم شوده است و چه انتقادی بیشتر از آن به ابرقهرمان‌های به‌دور از خطا و فراخود که در خدمت خدایان بودند و در آثار پست‌مدرن از زیر تیغ گذشتند؟

Dark Souls

یکی دیگر از مؤلفه‌های اساطیر، میل به «جاودانگی» است. این میل را در انسانی که خود را در یهودی سرگردانی که تا ظهور مجدد عیسی در زمین راه می‌رود۹ یا در کسی که اگر بر گونه‌ی راستش بزنند، گونه‌ی چپش را جلو می‌آورد تا بعدها زندگی جاودانه داشته باشود می‌توان دید. حتی در علم هم انسان برای این جاودانگی یا حداقل طولانی‌تر کردن زندگی‌اش مشغول تلاش است تا اطلاعات مغزش را در کامپیوتر آپلود کند (Mind Uploading). نقل قول معروفی از فیودور داستایفسکی در رمان برادرهای کارامازوف است که از زبان ایوان درباره‌ی مزیت جاودانگی می‌گوید:

وجود عشق، سراسر ناشی از باور انسان به جاودانگی خویش است. دقیقاً به علت همین غیراخلاقی بودن قوانین طبیعت است که اگر ایمان آدم به جاودانگی از بین رود، نه‌تنها توانایی عشق ورزیدن را از دست می‌دهد، بلکه آن نیروی حیاتی هم که حیات را بر زمین پابرجا نگه داشته از بین می‌رود. به علاوه اگر حیات جاودانی نباشود، همه‌چیز مجاز می‌شود، حتی آدم‌خواری.

دارک سولز رویکرد ضداسطوره‌ای به این میل دارد و آن را به هجو می‌کشاند، اما نه به این دلیل تکراری که جاودانگی دنیوی می‌تواند قداست ادیان را تهدید کند یا این‌که تنها در حد تئوری باقی بماند، بلکه دنیا را بعد از برآورده شودن جاودانگی انسان‌ها نشان می‌دهد که ثمره‌ای جز پشیمانی برایشان نداشته است. در نتیجه، دیگر کسی نیست تا به این جاودانگی (در بازی به‌عنوان «نفرین» یاد می‌شود) میلی داشته باشود و همه در آرزوی مرگ استند. حتی «ریا از ترولند» (Rhea of Thorolund) از ما بابت این‌که دوست‌هایش را از جاودانگی در آورده و کشتیم، تشکر می‌کند. همان‌طور که «آناستاشیا از آستورا» (Anastacia of Astora) می‌گفت:

فرمپت درباره‌ی تو به من گفت که قبول کردی تا آتش را شعله‌ور کنی. خالصانه از تو تشکر می‌کنم. سرانجام، نفرین آندد از بین خواهد رفت و من می‌توانم مثل یک انسان بمیرم. 

در Bloodborne هم دوباره جاودانگی به چشم یک نفرین دیده می‌شود تا هدیه، همان‌طوری که گرمن با استفاده از بند ناف خدایان، با یکی از خدایان به نام Moon Presence ارتباط برقرار کرد و در رؤیای خود جاودانه شود. آیا گرمن باید چنین خدایی را بابت این موهبت شاکر باشود؟ خودش که برعکس این موضوع را در کابوسش زمزمه می‌کند: 

آه، لارنس… مستر ویلم… یک نفر، کمک کند. من را از زنجیر [جاودانگی] آزاد کنید، لطفاً

Dark Souls

در آثار پست‌مدرن، نگاه مؤلف به ژانر مانند گذشته نیست و پست‌مدرنیست‌ها هم تلاش چندانی نمی‌کنند تا اثر خود را در ژانر خاصی قرار دهند. دوباره باید فیلم پست‌مدرن و فراژانر پالپ فیکشن را مثال زد که با به هجو گرفتن بقیه‌ی ژانرها و استهزای الگوها، صاحب ژانر می‌شود.

ایهاب حسن، مقایسه جدولی ارزشمندی درباره‌ی تفاوت میان مدرنیسم و پست‌مدرنیسم دارد و با نگاه به آن می‌توان متوجه شود که پست‌مدرنیسم درباره‌ی بینامتنیت است تا ژانر. برای همین، او در مقاله‌ی «پلورالیسم از دیدگاه پست‌مدرن» این آثار را «ترکیبی» می‌خواند:

ترکیبی بودن یا تکثیر جهش‌یافته‌ی ژانرها که شامل پارودی (هجو)، استهزا و ۱۰Pastiche می‌شود. […] به‌طور کلاسیک، ژانر را مجموعه‌ای از مؤلفه‌های مشخص در دو زمینه‌ی «ایستا» و «متغیر» فرض می‌کردند؛ این فرض مفید برای هویت هم بود که منتقدین به آن باور داشتند، اما داشتن چنین فرضی، در عصر هترولاکتیک ما، به نظر دشوار است. حتی نظریه‌پردازهای ژانری، امروزه از ما دعوت می‌کنند تا به ورای ژانر پیش برویم.

او سپس از پاول هرنادی درباره‌ی ژانر نقل قول می‌آورد: 

[حتی] بهترین طبقه‌بندی‌های عمومی در زمان ما، از ما می‌خواهند نگاهی فراتر داشته و به‌جای تمرکز روی مرزهای میان ژانرهای ادبی، روی نظام خود ادبیات تمرکز کنیم.

همان‌طور که در قسمت قبل گفته شود، دارک سولز یک نقش‌آفرینی کلاسیک نیست، بلکه فراژانر است و الگوهای جدیدی تعریف کرده؛ یعنی آن‌چنان از بسته‌بندی‌های خشک ژانری گذشته که اسم خودش به ژانر تبدیل شوده است و دیگر نمی‌توان آن را تنها یک نقش‌آفرینی مثل بقیه‌ی نقش‌آفرینی‌ها در نظر گرفت. تنها کفایت می‌کند تا اسم Souls-like جست‌وجو شود و با نام‌های زیادی روبه‌رو شویم که از روح دارک سولز الگو گرفته‌اند، نه از نقش‌آفرینی بودنِ دارک سولز؛ درست همان‌طور که میم به‌جا مانده از جورج اورول به اورولین (Orwellian) و میم به‌جا مانده از فرانتس کافکا به کافکااسک (Kafkaesque) تبدیل شود. معنی این جمله را باید در مقاله‌‌ی «کافکا و پیشگامانش» از خورخه لوئیس بورخس جست‌وجو کرد. 

 

بورخس در این مقاله توضیح می‌دهد که میلی برای مطالعه‌ی آثار نویسنده‌هایی وجود دارد که قبل از کافکا بوده‌اند، اما با این حال بازتابی از کافکا استند. انگار که حتی گذشتگان هم از کافکا تقلید کرده‌اند؛ مثلا بورخس مؤلفه‌های آثار او را در پارادوکس‌های زنون می‌بیند و این‌که چقدر این مسئله‌ی فلسفی به رمان ناتمام قصر از کافکا شبیه است؛ رمانی که از غیرممکن بودن عبور از دیوان‌سالاری (بوروکراسی) می‌گوید. بورخس ادامه می‌دهد که ردپای کافکا را می‌توان در آثار سورن کرکه‌گور، در شعر «ترس‌ها و تردیدها» از رابرت براوینگ و در آثار بسیاری از نویسنده‌های دیگر دید که همه قبل از کافکا زندگی کرده‌اند. به‌طورکلی، کافکا مؤلفه‌هایی را در آثارش به‌وجود آورده که هری استاینهاور آن را این‌گونه توصیف می‌کند:

کافکا یک جهان واژگون را که در آن اضطراب و محرومیت راه پیدا کرده به تصویر می‌کشود؛ هم از نظر فردی، اجتماعی و کیهانی.

ما دارک سولز را با مؤلفه‌هایی مثل چالش منطقی، دنیای ویران، داستان‌گویی تعاملی، شخصیت‌های ساکت و خاکستری، مرگ و بونفایر می‌شناسیم. این‌ها به موتیف‌هایی تبدیل شوده‌اند که سایه‌شان بر سر نام و مفهوم ژانر نقش‌آفرینی سنگینی می‌کند

در واقع، آثار کافکا با ژانر تعریف نمی‌شوند. مؤلفه‌های مهم‌تری است که اثر او را تعریف می‌کنند؛ مثلا اورول هم با دو رمان متأخرش در ادبیات پادآرمان‌شهری قرار می‌گیرد، اما او هم مثل کافکا توانسته مؤلفه‌هایی را در آثارش به‌وجود آورد که ژانر را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. اگر نام ادبیات پادآرمان‌شهری بیاید به یاد آثار زیادی می‌افتیم، اما وقتی جایی ۵=۲+۲ را می‌بینیم یا از دستکاری اطلاعات می‌شنویم، سریع نام اورول و رمان‌هایش در ذهنمان نقش می‌بندد. این‌گونه صفت اورولین ساخته می‌شود که فراتر از اشاره به یک ژانر ادبی، اشاره به دورانی است که در آن زندگی می‌کنیم یا حتی اشاره به آثاری که سیاست‌های دنیای نوین را نقد می‌کنند.

این مثال‌ها برای سری سولز هم صادق است. ما دارک سولز را با مؤلفه‌هایی مثل چالش منطقی، دنیای ویران، داستان‌گویی تعاملی، شخصیت‌های ساکت و خاکستری، مرگ و بونفایر می‌شناسیم. این‌ها به موتیف‌هایی تبدیل شوده‌اند که سایه‌شان بر سر نام و مفهوم ژانر نقش‌آفرینی سنگینی می‌کند.

نمی‌دانم که باید واژه‌ی سولزین یا سولزاسکه را اختراع کرد، اما این را می‌دانم که رئیس جمهور بودن، دارک سولز سیاست‌مدارهاست. دوریان، دارک سولز میوه‌ها است. نیچه، دارک سولز فیلسوف‌هاست. سریال بازی تاج و تخت، دارک سولز تلویزیون است و Undertale، دارک سولز نقش‌آفرینی‌ها است. آیا می‌توان محافظه‌کاری را کنار گذاشت تا دارک سولز را یک ژانر نوین تعریف کرد؟

با این حال،‌ شاید این ویژگی‌ها کافی نباشود تا دارک سولز را کاملاً پست‌مدرن بدانیم؛ زیرا دارک سولز هنوز درباره‌ی اساطیر است و اساطیر هم یعنی کلان‌روایت. علاوه بر این، بازی از الگوی کلاسیک و کلان‌روایت دیگری مثل سفر قهرمان استفاده می‌کند (در حالی که داستان‌های پست‌‌مدرن فاقد قهرمان، الگوی مطلق و اهداف بزرگ استند). در همین نقطه است که تولد دیگری صورت می‌گیرد؛ تولد بلادبورنِ ضداسطوره.

یکی از میراث داستان‌های کلاسیک که حتی کم‌وبیش به داستان‌های مدرن هم راه پیدا کرد، الگوی سفر قهرمان بود. نمی‌توانیم بگوییم که همه‌ی نویسنده‌ها عامدانه از این الگو برای نوشتن داستان‌هایشان استفاده کرده‌اند، اما هر نویسنده‌ای ناخودآگاه تحت تأثیر آن بوده است؛ به همین علت است که هر مخاطبی هر از گاهی فکر می‌کند چقدر داستان‌ها تکراری شوده‌اند. با این حال، اکثریت این داستان‌های تکراری را با ولع زیادی دنبال می‌کند و خودش هم نمی‌داند که در ناخودآگاهش علاقه به سفر قهرمان و قهرمان بودن وجود دارد.

Dark Souls

حتی آن زمان که زمین به دهکده‌ جهانی‌۱۱ تبدیل نشوده بود و قوم‌ها از اسطوره‌های یکدیگر بی‌خبر بودند، اما جالب است که اسطوره‌هایشان از الگوی مشخصی پیروی می‌کرد. میان آن‌هایی که در شمال هند بودا، در ناصره عیسی، در یونان زئوس و در مصر موسی را ساختند، الگوی مشترکی است. قصه‌ی آندد برگزیده‌شوده (Chosen Undead) هم تابع این الگوهاست.

در این سفر، مرحله‌ی اول از تیمارستان آندد (Undead Asylum) شروع می‌شود (مرحله‌ی جهان عادی). قهرمانمان (بخوانید خودمان) را می‌بینیم که چهره‌ی پوسیده‌‌ای دارد. فکرش را کنید، شخصیتی که احتمالاً ساعت‌ها برایش وقت صرف کرده‌اید، آن شکلی نشوده که می‌خواستید. همین محرکی است تا از سلول زندان بیرون آورده شویم (مرحله‌ی دعوت به سفر). ولی ما هنوز قهرمان نشوده‌ایم، صرفاً یک انسان عادی استیم که توانایی رویارویی با چالش‌های جدید را ندارد؛ مثلاً وقتی با اولین باس‌فایت بازی روبه‌رو می‌شوید، چاره‌ای ندارید جز فرار کردن (مرحله‌ی رد دعوت‌نامه‌ی سفر). بلافاصله بعد از این مرحله، با Oscar of Astora (مرحله‌ی رویارویی با مرشود) روبه‌رو می‌شوید و استوس فلاسک (هدیه‌ای الهی) از او دریافت می‌کنید تا بتوانید چالش‌های گذشته را پشت سر بگذارید. مرشود هدف بعدی‌ ما را مشخص می‌کند: به صدا در آوردن زنگ‌های بیداری. حالا چالش‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم و وارد لردران (مرحله‌ی جهان ویژه) می‌شویم.

Dark Souls

جوزف کمبل، کسی که این الگو را میان اساطیر کشف کرد، در مصاحبه با بیل مویرز می‌گوید:

زمانی که آدم و حوا از میوه‌ی درخت دانشِ خیر و شر خوردند، گفته می‌شود که خدا آن دو را از باغ بهشتی بیرون کرد. در اینجا، باغ نماد یگانگی است؛ یگانگی زن و مرد، یگانگی انسان و خدا، یگانگی خیر و شر [یعنی هنوز این مفاهیم خنثی استند]. شما دوگانگی [میوه‌ی دانش] را می‌خورید و از محل یگانگی اخراج می‌شوید.

خوردن میوه‌ی ممنوعه از درخت دانش خیر و شر، به روایت انجیل، باعث شود تا انسان بتواند جهان را همان‌طوری ببیند که خدا می‌بیند؛ یعنی خیر و شر، بهشتی و جهنمی، مؤمن و کافر، سیاه و سفید. 

آتش در دارک سولز نیز هم‌معنا با همین اسطوره است. ابتدا جهان بدون حیات اژدهاهای ابدی وجود داشت (نماد باغ بهشتی). سپس آتش (میوه‌ی ممنوعه) به‌وجود آمد. همان‌طور که میوه‌ی ممنوعه باعث شود تا انسان‌ها به خیر و شر، اولین قدم شناخت تضادها، پی ببرند، آتش نیز باعث شود تا حیات به وسیله‌ی تضادها به‌وجود بیاید. آتش با خود گرما و نور آورد و در مقابل آن، سرما و تاریکی معنا پیدا کرد. همان‌طور که راوی قصه می‌گوید:

و سپس آتش ایجاد شود. با آتش، تضاد به‌وجود آمد؛ گرما و سرما، حیات و مرگ و البته، نور و تاریکی.

Dark Souls

«مار»، یکی از حیوانات و نمادهای مشهور در اساطیر است؛ مثل اوروبروس و شیطانی که تبدیل به مار شود تا حوا را وسوسه کند. در سفر قهرمان دارک سولز هم به این مارهای اغواگر برخورد می‌کنیم؛ فرمپت از ما می‌خواهد تا به‌عنوان یک آدم یا یک حوا، آتش را شعله‌ور کنیم و از سوی دیگر، کاث ما را وسوسه می‌کند تا آتش را رها کنیم.

در پایان قصه، ما تازه به آدم و حوایی تبدیل می‌شویم که دید خدا را نسبت به جهان پیدا کرد. در لحظه‌ی شعله‌ور کردن یا خاموش گذاشتن آتش نخستین، ما دید گوئن (خدا) را نسبت به جهان داریم و در مکانی تصمیم‌گیری می‌کنیم که خدا تصمیم‌گیری کرد. قهرمان قصه، سرانجام لحظه‌ای خداگونه می‌شود.۱۲

اما هدف مقاله این نیست که سفر قهرمان‌های دارک سولزهای مختلف را شرح دهد (که در این صورت می‌توانید این مقاله را بخوانید)، بلکه هدف این بود تا نشان دهیم دارک سولز هم یکی از هزاران داستان نخ‌نمایی است که بودنش را پذیرفته‌ایم، اما شاید دلیل کنار آمدنمان با این داستان نخ‌نما این است که این دفعه آواتارمان تجلی شخص دیگری نیست، دقیقاً خود ما استیم که دشواری‌ها و مسیرهای یک قهرمان را طی می‌کنیم. شاید هم همان‌طور که در قسمت قبلی مقاله گفته شود، فابولا بر سوژه تقدم دارد.

در همین نقطه که دارک سولز در قواعد کلاسیک گیر می‌کند، بلادبورن با به بازیچه گرفتن سفر قهرمان و خیانت به قواعد، پیروز بیرون آمده و به اثر پست‌مدرن‌تری نسبت به دارک سولز تبدیل می‌شود؛ یعنی دیگر انسان و قهرمان بازی‌هایش در مرکز این کلان‌روایت نیست. اما قبل از آن، صحبت از داستان‌های هوارد فیلیپس لاوکرفت (یکی از منابع الهام بلادبورن) ضروری است.  

میان آن‌هایی که در شمال هند بودا، در ناصره عیسی، در یونان زئوس و در مصر موسی را ساختند، الگوی مشترکی است. قصه‌ی آندد برگزیده‌شوده (Chosen Undead) هم تابع این الگوها است

Bloodborne

نظریه‌ فرگشت، بی‌رحمانه اعتقادات عصر روشنگری و جهان‌بینی ادیان ابراهیمی را از دو جهت از بین برد: اول این‌که لزوم وجود طراح را کم‌رنگ کرد (طراحی بی‌طراح) و دوم این‌که اشرف مخلوقات بودن انسان‌ها را می‌توانست رد کند. 

تصور کنید برای خاخام و کشیش و رهبانی که در آن عصر می‌زیست و از این راه امرار معاش می‌کرد، این نظریه تا چه میزان می‌توانست خطرناک باشود؛ زیرا تمام کلان‌روایت‌ها از بین می‌رفت، دکان‌ها عیسی‌وار مصلوب می‌شود، انسان به خوی حیوانی‌ و غیرروحانی‌اش پی می‌برد و ادیان قدیم به اساطیر امروز تبدیل می‌شودند. این خطر تا آنجا بود که در کتاب «کشف زمان» استفن تولمین می‌نویسد:

آدام سجویک، [زمین‌شناس و یکی از معلم‌های چارلز داروین] گفت که چنین باوری راه «به جایی نمی‌برد، مگر ویرانی و سردرگمی… و باعث از بین بردن تمام اساس اخلاقی و اجتماعی خواهد شود و بی‌شک می‌تواند باعث اختلاف و شرارت‌های مرگ‌بار در این نظم شود». 

با همه‌ی این غم‌ها، او ایرادهای مشابهی در بحث‌های داروین پیدا کرد؛ بحث‌هایی که دوباره می‌توانست «پیوند اساسی» میان اخلاق و جهان مادی را نابود کند. «تو این پیوند را نادیده گرفته‌ای و اگر منظورت را درست فهمیده باشم، تمام تلاشت را در یک یا دو زمینه برای نابودی‌اش انجام داده‌ای. اگر نابودی این پیوند اساسی ممکن باشود (که با تشکر از خدا،‌ نمی‌تواند)، انسانیت در نظر من از صدمه‌ای رنج خواهد برد که می‌تواند او را به موجودی وحشی تبدیل کند. حتی امکان دارد که نژاد انسان به چنان درجه‌ای تنزل پیدا کند که در تاریخ بی‌سابقه بوده است». 

نظریات زیگموند فروید روی ناخودآگاه ذهن انسان، نشان داد که چه نیروهایی در تصمیم‌گیری انسان در زندگی نقش دارند. نظریه‌پردازهای ماتریالیست، نشان دادند که تاریخ فراتر از عواملی مثل بحث در انجمن‌های عمومی یا اراده دولت‌مردها و پادشاهان شکل می‌گیرد. همچنین، کشف عمر واقعی زمین که خلاف کلان‌روایت‌ها و اساطیر دیگر بود، مقیاس کارهای انسان را در زمین بسیار ناچیز جلوه داد. 

لاوکرفت هم چیزی نبود جز محصول زمان و مکان خویش که در آن نظریات مذکور رواج داشت. در نتیجه، از فلسفه‌ی کیهان‌گرایی در داستان‌هایش استفاده کرد. اما نه به آن حالت تکراری که تعدادی انسان، موجوداتی فرازمینی را پیدا کرده و سپس به‌راحتی قلع‌وقمع می‌کنند. لاوکرفت به‌نوعی داروین‌گونه می‌گوید که انسان‌ها اشرف مخلوقات نیستند و گونه‌ای استند میان بقیه‌ی گونه‌ها. شاید انسان‌ها فقط خوش شانس بودند که در کره‌ی کوچک زمین در فرآیند انتخاب طبیعی و رانش ژن، بر بقیه‌ی موجودات اطرافشان برتری ذهنی پیدا کردند.۱۳ لاوکرفت، کیهانی بسیار بزرگ‌تر به ما معرفی می‌کند؛ کیهانی که در آن هیچ صور فلکی برده‌ی گردش به دور زمین نیست و کائنات آن‌قدر بزرگ است که گونه‌ی انسان از دور به مانند تک‌یاخته‌هایی است که بی‌معنی خودشان را تکثیر می‌کنند. رواج این دیدگاه در ادبیات بعد از لاوکرفت، نه‌تنها نظریه زمین‌مرکزی بطلمیوس، بلکه الگوهای آفرینش‌گرایانه اساطیر را هم به هجو می‌گرفت.  

Bloodborne

در بلادبورن، خدایان هنوز هم وجود دارند، اما برعکس اساطیر دیگر، انسان نمی‌تواند به سطح آن‌ها برسد و لزوماً هم موجودات خیرخواهی برای ما نیستند؛ مثلاً لاورنس با رفتن به اعماق چالیس‌ها توانست «وسیله مقدس» (Holy Medium) را به دست آورد، کلیسا را تأسیس و از خون باستانی استفاده کند. کلیسا، محل ارتباط با خدایان است و خون باستانی، نماد میوه‌ی ممنوعه‌ای است که می‌تواند انسان را به دانشی خداگونه برساند. تا اینجا، بلادبورن را می‌توان اسطوره در نظر گرفت، اما وقتی عاقبت ناگوار استفاده از خون باستانی را متوجه می‌شویم، به ضداسطوره تبدیل می‌شود.

بلادبورن ضداسطوره است، ضد کلان‌روایت است و ضدخودبزرگ‌پنداری انسان‌ها در کره‌ی بی‌مقدار زمین. مثل یوری گاگارین، لحظه‌ای از جو زمین خارج شوید و دوباره به مقدمه‌ی متن فکر کنید

برخلاف الگوها، دیگر خدایان به این انسان‌ها علاقه‌ای نشان نمی‌دهند و خوردن میوه‌ی ممنوعه به انسان‌ها دانش دوگانگی و شناخت خیر و شر را نمی‌بخشود، بلکه برای انسان‌ها «دریچه‌ای موحش از حقایق» را باز می‌کند.

کلیسای بلادبورن را هم می‌توان الهام‌گرفته از کلیسای مسیحیت کاتولیک در نظر گرفت؛ زیرا ویکار آملیا که در کلیسا مشغول عبادت است برای ارتباط با خدایان، دست چپ را زیر دست راست گذاشته و درست در همان حالتی قرار دارد که در کلیساهای کاتولیک دیده می‌شود.۱۴ برعکس آن‌چه انتظار داریم، دیگر مترسکی که هاله‌ی مقدس نور دور سرش سوسو می‌زند نمی‌بینیم، بلکه انسانی را می‌بینیم که با نزدیک کردن آن آویزه به قلب خود برای ارتباط با خدایان، به یک هیولا تبدیل می‌شود.

یکی دیگر از الگوهای مشترک در اساطیر این است که یا زن باکره‌ای فرزندی از طرف خدا می‌گیرد یا این‌که قهرمان یا شخص دیگری در داستان، با ایزدبانو درهم‌می‌آمیزد و فرزندی شایسته (احتمالاً از سوی خدا) به دنیا می‌آید. جوزف کمبل، این مرحله از سفر قهرمان را «تولد معنوی یک انسان از جسم حیوانی» می‌نامد.

همان‌طور که قبلاً گفته شود، دیگر در داستان‌های پست‌مدرن باکره‌ی پیامبرزایی نیست. بلادبورن هم این مرحله از سفر قهرمان را برعکس می‌کند؛ یعنی دیگر روح‌القدسی از سوی خدا در بدن زن باکره حلول نمی‌کند و فرزندی که به جنگ اهریمن‌ها برود به دنیا نمی‌آید. در بلادبورن، خدای بی‌فرم اودن، نه به‌سراغ یک باکره مثل آدلای راهبه، بلکه به سراغ یک روسپی به نام آریانا می‌رود و سپس بچه‌ای با چهره و بدنی عجیب متولد می‌شود که مادرش او را «کابوس» می‌خواند.۱۵

بعد از این‌که قهرمان مدتی را در سفر می‌گذراند، به یک حاشیه‌ی امن می‌رسد. در آنجا، با افراد حرفه‌ای‌تری روبه‌رو می‌شود که با پندهایشان یا دادن وسیله‌ای خاص به او، قهرمان را در ادامه‌ی سفرش راهنمایی می‌کنند. کمبل این الگو را در اساطیر مدرن‌تر، «سکانس بار» خواند.

 

فایرلینک شراین‌ها، ماجولا و نکسوس در سری سولز همان حاشیه‌ی امن استند، اما برعکس آن‌چه معمولاً تصور می‌شود، حاشیه‌ی امن در بلادبورن، هانتر دریم نیست. هانتر دریم تنها در رؤیای شکارچی‌ ضدقهرمان ماست و فرقش با بقیه‌ در این است که در آنجا ما نمی‌توانیم افراد دیگری را دعوت کنیم (درصورتی‌که در بقیه‌ی سولزها می‌توانیم). بنابراین می‌توان «اودن چپل» (Oedon Chapel) را حاشیه‌ی امن بلادبورن دانست، اما بلادبورن دوباره به تصورمان از یک حاشیه‌ی امن خیانت می‌کند.

دیگر هیچ مرشود و ریش سفیدی در آنجا نیست تا ما را راهنمایی کند، بلکه این ما استیم که باید بقیه را به یکی از دو حاشیه‌ی امن (اودن چپل یا پارس تبلیغ یوسفکا) راهنمایی کنیم و این در در حالی اتفاق می‌افتد که نه خودشان و نه خودمان هم دقیقاً نمی‌دانیم کدام یکی از دو این محل می‌تواند واقعاً «امن» باشود.

در سری سولز، هر که نجات می‌یافت خودش می‌فهمید که باید به حاشیه‌ی امنی مثل فایرلینک شراین، ماجولا یا نکسوس برود. در این سکانس بار، دیگر ریش سفید و مرشودی نیست، ریش سفید و مرشود خود ما استیم که حتی می‌تواند اهالی یارنام و حومه را به موش‌های آزمایشگاهی یوسفکا تبدیل کند.

این‌ها مواردی بود که بلادبورن را نسبت به سری دارک سولز به اثر پست‌مدرن‌تری تبدیل می‌کند، اما نباید فراموش کرد که داستان بلادبورن را هم تازه جلوه می‌دهد. به‌هرحال، در دنیایی که داستان‌هایش با الگوی سفر قهرمان و به‌طورکلی دسته‌بندی‌های رسمی و تشریفاتی اشباع شوده است، اثری که این الگو را به هجو می‌گیرد می‌تواند تجربه‌ی تازه‌ای برای ما باشود. 

بلادبورن ضداسطوره است، ضد کلان‌روایت است و ضد خودبزرگ‌پنداری انسان‌ها در کره‌ی بی‌مقدار زمین. مثل یوری گاگارین، لحظه‌ای از جو زمین خارج شوید و دوباره به مقدمه‌ی متن فکر کنید: به آن بمب‌های اتمی سرازیر شوده، به آن تقسیمات مرزی، نژادی و تسلیحاتی ابرقدرت‌های شرق و غرب در زمین، به آن اساطیر گول‌زننده و زیبایی که برای لالایی فرزندانمان ساختیم… حتی متن‌هایمان هم، حداقل متن این مؤلف، گاهی شبیه یک شوخی پست‌مدرن است. اینجاست که حرف دوباره لیوتار معنی پیدا ‌می‌کند:

به ساده‌سازی‌شوده‌ترین شکل، من پست‌مدرن را بی‌اعتقادی به کلان‌روایت‌ها می‌دانم. توابع روایت، توابعشان را از دست می‌دهند؛ مثل قهرمان‌های بزرگ، خطرات بزرگ و اهداف بزرگ.

لاوکرفت، کیهانی بسیار بزرگ‌تر به ما معرفی می‌کند؛ کیهانی که در آن هیچ صور فلکی برده‌ی گردش به دور زمین نیست و کائنات آن‌قدر بزرگ است که گونه‌ی انسان از دور به مانند تک‌یاخته‌هایی است که بی‌معنی خودشان را تکثیر می‌کنند. رواج این دیدگاه در ادبیات بعد از لاوکرفت، نه‌تنها نظریه زمین‌مرکزی بطلمیوس، بلکه الگوهای آفرینش‌گرایانه اساطیر را هم به هجو می‌گرفت

هنر از هم‌گسیخته‌ی پست‌مدرن به انتظارات مخاطب خیانت می‌کند. مؤلف می‌داند که مخاطب چه می‌خواهد، اما از نقطه‌ی مقابل آن استفاده می‌کند. انگار هنرمند، خودسرانه می‌گوید: «می‌دونم چی می‌خوای، اما متأسفانه نمی‌تونم اون رو بهت بدم»؛ مثل «صندلی غیرقابل‌ نشستن» از تارو اوکاموتو که هیچ‌کس نمی‌تواند روی آن بنشیند، گرچه با هدف نشستن ساخته شوده است. هنر پست‌مدرن دارک سولز نیز همینگونه است، میازاکی به مخاطب می‌گوید: «می‌دونم که می‌خوای بدونی سرنوشت ارنستین۱۶ (Ornstein) داخل دارک سولز ۳ چی می‌شه یا کدوم پایان برای انسان‌ها بهترین عصر رو ایجاد می‌کنه، اما نمی‌تونم بهت جواب بدم».

و البته من هم به‌عنوان مؤلف می‌دانم که مخاطب از این مقاله چه می‌خواهد، اما نمی‌توانم همه‌چیز را بگویم. من هم مثل فوکو می‌دانم که هر آن‌چه نوشته‌ام «داستان» بوده است و تنها وظیفه دارم تا طبق وعده‌ام در قسمت قبل، میخ آخر را بر تابوتم بزنم. «[متن] در هدفش بی‌قید و شرط است؛ زیرا همه‌چیز به یک اندازه بی‌معنی به نظر می‌رسد. به‌هرحال، هیچ مبنای اخلاقی هم برای گذر از قضاوت وجود ندارد. فقط به صندلی‌ات تکیه بده و از نمایش لذت ببر.»۱۷


پانویس‌ها:

۱. از زمان بیگ بنگ، میلیاردها سال گذشته است. از آن موقع، جهان رو به انبساط بوده و فاصله‌ی کهکشان‌ها از هم بیشتر می‌شود. دقیقاً نمی‌دانیم که این انبساط تا کجا ادامه خواهد داشت. دانشمندها احتمال می‌دهند که با کم شودن نیروی بیگ بنگ، نیروی جاذبه دوباره فضا را گرد هم می‌آورد و با سرعتی بسیار کم به انقباض می‌رسیم؛ مانند آتشی که رو به خاموشی می‌رود یا شاید هم عین شعر الیوت، مثل بادکنکی که با صدای مویه به پایان می‌رسد.

۲. بعد از عملیات خلیج خوک‌ها در کوبا به دست آمریکایی‌ها، شوروی بهانه‌ای پیدا کرد تا بمب‌های استه‌ای خود را در کوبا مخفی کند؛ زیرا آمریکا در کشورهای دیگر مثل ترکیه هم بمب‌های اتمی خود را پنهان کرده بود.

۳. میشل فوکو که رویکردی پست‌مدرن و ضدآکادمیک به تاریخ داشت، بیان کرد که دانش و قدرت، چیزهایی استند که ما برای ترغیب بقیه می‌سازیم. نیازی هم نیست که آن‌ها واقعیت تاریخی داشته باشند؛ زیرا ما واقعیت خودمان را می‌سازیم تا بتوانیم بر دیگران سلطه داشته باشیم. بازگویی تاریخ، تنها به نیت به قدرت دست گرفتن طبقات سرکوب‌شوده است. او در کتاب «دانش/قدرت» به این موضوع اعتراف می‌کند:

من به‌خوبی از این موضوع آگاهم که چیزی جز «داستان» ننوشته‌ام. با این حال، نمی‌خواهم بگویم که حقیقت وجود ندارد. من فکر می‌کنم که که برای داستان‌ها هم این امکان وجود دارد تا تابع حقیقت باشند؛ از این طریق که یک مباحثه‌ی داستانی عوامل حقیقت را اعوا می‌کند و یک مباحثه‌ی حقیقی هم باعث «جعل» چیزی می‌شود که هنوز وجود ندارد. این‌گونه [است که تاریخ] به «داستان» تبدیل می‌شود؛ یعنی یکی می‌آید و تاریخ را بر اساس حقیقت‌های سیاسی، «داستانی» می‌کند و از طرفی دیگر، یکی هم می‌آید و سیاست‌هایی که هنوز حقیقی نشوده‌اند را بر اساس یک حقیقت تاریخی، «داستانی» می‌کند.

تفاوت رویکردهای مدرنیسم و پست‌مدرنیسم به تاریخ، آن‌جایی است که مدرنیسم به‌جای تمرکز روی تاریخ افراد خاص و نبرد بین ملت‌ها، روی گروه‌های اجتماعی و نهادها تاریخ‌نگاری می‌کند، آن‌ هم برای اهداف سیاسی خودش. در کتاب «مرگ حقیقت» از تام دیکسون در این مورد نقل می‌شود:

پژوهش تاریخی، تلاش برای فهم گذشته نیست، بلکه یک پروپاگانداست که در درگیری میان قدرت‌های اجتماعی و سیاسی «مدرن» استفاده می‌شود. […] اغلب مورخان فرهنگی پست‌مدرن، این تعصبات اجتناب‌ناپذیر [در نقل تاریخ را] در نظر می‌گیرند. در نتیجه، میل به ترتیب و ویرایش دوباره‌ی حقایق افزایش می‌یابد تا پیام مورخان مشخصی را پشتیبانی کند.

۴. احتمالاً این‌که دیگر هیچ قدیس و قهرمان و باکره‌ی پیامبرزا در جهان قصه‌های پست‌مدرن جا ندارد، همین است؛ یعنی نسبی‌گرایی اخلاقی آن‌چنان هم در مبارزه با اخلاقیات جزم‌اندیشانه‌ی مطلق نتوانسته پیروز شود. شاهد این ادعا، آن تاریخی است که سوفیست‌های مسلط بر جامعه و معلم جوان‌ها، حقایق مطلق را رد کردند. نتیجه‌ی این حرف، چیزی بود که در جلد اول کتاب «دوره‌ی آثار افلاطون» نوشته شوده است:

خودخواهی و جاه‌طلبی شخصی، معیار هر گفتار و کرداری تلقی شود و هر کس هر چه را به حال خود سودمند می‌دید مجاز می‌شمرد و رشته‌های مذهبی و اخلاقی که افراد را به جامعه بسته بودند، ناگهان گسستند و کسانی که کامیابی شخصی را برتر از همه‌چیز می‌شمردند، برای عقیده‌ی خود پشتوانه‌ای فلسفی پیدا کردند و این طرز فکر، در اجتماعات سیاسی و دادگاه‌ها، به‌صورتی ناهنجارتر و مخرب‌تر نمایان شود.

۵. این اصطلاح، در اوایل قرن بیستم به کار رفت. اما ژان فرانسوا لیوتار بود که در سال ۱۹۷۹ آن را برجسته و عمومی کرد؛ با این ادعا که پست‌مدرنیسم، دقیقاً به علت بی‌اعتمادی نسبت به روایت‌های بزرگ مثل پیشرفت، رهایی از روشنگری و مارکسیسم که بخش اساسی مدرنیسم را شکل داده بودند، توصیف می‌شود (با استناد به «فرهنگ لغت کلمبیا از نقد ادبی و فرهنگی مدرن»).

۶. طبق این ماده، ژاپن نمی‌تواند ارتش مستقل داشته باشود:

(۱) با شوقی خالصانه برای دستیابی به صلح بین‌المللی بر پایه‌ی عدالت و نظم، مردم ژاپن برای همیشه جنگ را به‌عنوان حق فرمانروای ملت و تهدید یا استفاده از قدرت برای ایجاد یک نزاع بین‌المللی، محکوم می‌کند.

(۲) برای تحقق هدف بند قبلی، نیروهای زمینی، دریایی، هوایی و هر نیرویی که پتانسیل جنگ را داشته باشود، هرگز حفظ نخواهد شود. همچنین حق مداخله در جنگ (Belligerency) از سوی دولت، به رسمیت شناخته نمی‌شود.

۷. در نزد طرفدارها، زیاد گفته می‌شود که گوئن از زئوس الهام گرفته است و عده‌ای دیگر چهار شوالیه‌ی گوئن را الگوبرداری از فیانا می‌دانند؛ گروهی از جنگجوهای حرفه‌ای اساطیر ایرلندی که وظیفه‌شان دفاع از پادشاه است.

۸. گناه نخستین، در ادبیات مذهبی، به زمانی اشاره دارد که آدم و حوا از سیب بهشتی خوردند و باعث هبوطشان به زمین شودند. گناه نخستین در دارک سولز هم احتمالاً به زمانی اشاره دارد که گوئن، آتش نخستین را گسترش داد و از آمدن عصر تاریکی جلوگیری و یک چرخه‌ی بی‌نهایت ایجاد کرد. در این گیرودار بود که آنددها به تیمارستان هبوط کردند. 

۹. زمانی که عیسی صلیب را به دوش می‌کشید، از یک یهودی درخواست کرد تا روی سکوی خانه‌اش کمی استراحت کند. یهودی، عیسی را مسخره کرد و گفت «راه برو!». از آن زمان به بعد، آن یهودی تا ظهور دوباره‌ی عیسی محکوم است تا در زمین راه برود (اشاره به داستان «یهودی سرگردان»).

۱۰. پست‌مدرنیسم آن‌قدر هم سنگ‌دل نیست که آثار بزرگان را با تقلید به هجو بگیرد، بلکه گاهی تقلید می‌کند تا ستایش کند؛ مثل این اثر که یک Pastiche از نقاشی ونسان ون گوگ است.

۱۱. این اصطلاح مارشال مک‌لوهان در اشاره به این‌ است که اینترنت، رسانه و وسایل ارتباط جمعی مردم را آن‌چنان به یکدیگر متصل می‌کند که زمین با همه‌ی وسعتش به یک دهکده تبدیل می‌شود.  

۱۲. شاید این شبهه ایجاد شوده که چرا فقط روی داستان آدم و حوا تمرکز شوده است؟ زیرا داستان آدم و حوا با بقیه‌ اساطیر آفرینش موتیف‌های مشترکی دارد؛ مثلاً در تائوئیسم می‌خوانیم که جهان ابتدا یگانه بود، سپس دوگانگی ایجاد شود، سپس سه‌گانگی و بعد موجودات بی‌شماری به‌وجود آمدند. پس می‌توانیم بگوییم که ما وقتی نام آدم و حوا را می‌آوریم، به‌طورکلی از چندین اسطوره آفرینش (که خودش نوعی یک کلان‌روایت است) دیگر هم صحبت می‌کنیم.

۱۳. ممکن است که انسان‌ها قوی‌ترین و بزرگ‌ترین موجودات روی زمین نباشند، اما می‌توان آن‌ها را هوشمندترین موجود در حال حاضر دانست. البته برتری‌شان نسبت به سایر موجودات را نمی‌توان تنها یک شانس در نظر گرفت. یووال نوح هراری، در پژوهش‌هایش که در کتاب «انسان‌ها: تاریخ مختصر بشر» ثبت شوده، دلیل برتری یافتن انسان را سه چیز می‌داند: همکاری بسیار خوب آن‌ها در کارهای گروهی، معاشرت و انعطاف‌پذیری و تصورات واضح.

۱۴. عیسی در شام آخر خود، نان و شرابی را خورد و به حواریون توصیه کرد که این‌ها را به یاد من بخورید. در مسیحیت کاتولیک، این رسم اجرا می‌شود تا مردم با خون و گوشت خدایشان عیسی یکی شوند. در حقیقت، بیشتر اساطیر بر همین پایه‌اند که انسان‌ها از راه‌های مختلف به خدای خودشان برسند؛ این خدا می‌تواند یهوه باشود، ویشنو باشود، زئوس باشود یا هر چیز/موجود دیگر. البته که در داستان‌های لاوکرفت و جهان بلادبورن، این خدایان دیگر به علت انسان‌ها به‌وجود نیامده‌اند و کسانی نیستند که حاجتشان را برآورده کنند. همانطور که در جریان داستان هم می‌بینیم، فرقه‌های ویلهم، لاورنس و میکلاش که در تلاش برای رسیدن به خدایان بودند، تقریباً همگی شکست خوردند.

۱۵. این ماجرا در داستان دارک سولز ۳ هم وجود دارد. گوئن، به‌عنوان خدای روشنایی، فرزند ناخلفی به‌دنیا می‌آورد که به دشمن‌های پدرش (اژدهاهای ابدی) ملحق می‌شود.

۱۶. گوئن، چهار شوالیه مخصوص داشت. ارنستین یکی از آن‌ها و کاپیتان آن شوالیه‌ها بود و از آنور لاندو یا سرزمین پادشاهی گوئن محافظت می‌کرد، اما بعد از مدتی آنجا را رها کرد و به جست‌وجوی نیملس کینگ (پسر ناخلف گوئن) رفت. ولی اگر ارنستین را در نسخه‌ی اول سولز کشتیم، پس چگونه توانسته به جست‌وجوی نیملس کینگ رفته باشود؟ این سؤال مهمی است که جواب واحدی ندارد، اما می‌توان این‌طور برداشت کرد که قصه‌ی بازی درباره‌ی تکرار چرخه‌هاست و این موضوع بیشتر از همه در نسخه‌ی سوم به چشم می‌خورد؛ یعنی خیلی از پیرنگ‌ها و روایت‌های قصه دوباره در یک چرخه‌ی بی‌نهایت تکرار می‌شوند.

حالا می‌توان به این شکل برداشت کرد که ارنستین در خط زمانی دارک سولز ۳ زنده مانده و به‌سراغ نیملس کینگ رفته است. دوباره سؤالی پیش می‌آید، آیا او قصد داشت تا نیملس کینگ را به‌خاطر خیانت به گوئن (پدرش) و همکاری با اژدهاها به قتل برساند؟ به هر حال، گوئن برای ارنستین نقش یک ارباب را داشت و وظیفه‌اش دفاع کردن از او بود. شاید هم ارنستین می‌خواست تا خدمت‌گزار نیملس کینگ شود؟ در توضیحات لباس ارنستین در نسخه‌ی اول گفته شوده که ارنستین کاپیتان شوالیه‌های گوئن بوده، اما در توضیحات حلقه‌ی Leo در دارک سولز ۳ گفته می‌شود که او اولین شوالیه‌ی فرزند ارشود روشنایی (گوئن؟) یعنی نیملس کینگ بود. چگونه یک شخص می‌تواند همزمان هم کاپیتان شوالیه‌های گوئن باشود و هم برای دشمن او خدمت‌گزاری کند؟

احتمال می‌رود که او رهبری شوالیه‌های گوئن را رها کرده و بعد از مدتی به خدمت نیملس کینگ رفته است. چیزی که این نظریه را می‌تواند تا حدی به اثبات برساند، توضیحات آیتم Sacred Oath است که ارنستین را نه‌تنها اولین شوالیه‌، بلکه ‌اولین شوالیه‌ی «وفادار» به نیملس کینگ معرفی می‌کند.

پرسش بعدی پیش می‌آید، ارنستین بعد از این‌که به محل زندگی نیملس کینگ (Archdragon Peak) رفت چه اتفاقی برایش افتاد؟ ما زره و اسلحه‌ی او را بعد از کشتن نیملس کینگ پیدا می‌کنیم، ولی عجیب اینجاست که آن‌ها را به‌طور پراکنده پیدا می‌کنیم نه از روی یک جسد یا داخل یک صندوق که خب در دنیای سولز این نکته‌ی عجیبی است.

زاویه‌ی دوربین را کمی جلوتر بیاوریم، بعد از این‌که زره‌ی ارنستین را برداشتیم، جلویمان انبوهی از افرادی دیده می‌شود که خود را به اژدها تبدیل کرده‌اند؛ یعنی ارنستین زره‌ها و سلاح‌هایش را زمین انداخته و به جلو رفته تا مانند بقیه تبدیل به اژدها شود. کسی چه می‌داند؟ شاید یکی از همین جنازه‌‌ها، جنازه‌ی ارنستینی باشود که حالا به اژدها تغییر شکل داده. امکان هم دارد قضیه طور دیگری باشود. شاید به دست نیملس کینگ کشته شوده، شاید هم هنوز زنده است. تنها این را می‌دانیم که هیچ‌کس نمی‌تواند سرنوشت او را با قاطعیت مشخص کند. پیشنهاد ما هم این است که شما خیلی روی آن تمرکز نکنید تا سرنوشت‌تان شبیه پرفسور آنجل نشود.

۱۷. جمله‌ی اصلی منسوب به رابرت رایت در کتاب «حیوان اخلاقی» درباره‌ی پست‌مدرنیسم است که نویسنده با کمی تغییرات از آن استفاده کرده است. 

ادامه‌ی پست

نظرسنجی: آیا تغییرات مک بوک پرو ۱۳ و ۱۵ اینچی ۲۰۱۸ اپل را کافی می‌‌دانید؟

اپل طبق سنت هرساله‌اش مک‌بوک‌های جدید خود را با پردازنده‌های نسل هشتمی، پشتیبانی از TrueTone در نمایشگر و تراشه T2 معرفی کرده است.

مک‌بوک‌های اپل سال‌های پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشته‌اند به طوری گاه شاهد تغییرات کوچک و گاه انقلاب در آن‌ها بوده‌ایم. مک‌بوک پروهای ۲۰۱۸ اپل با پردازنده‌ی نسل هشتمی اینتل، حل برخی مشکلات کیبورد، تراشه‌ی T2 و نمایشگری با پشتیبانی از TrueTone به تازگی وارد بازار شوده‌اند. لازم به ذکر است که هنوز خبری از مک‌بوک ایر جدید و نسخه‌ی بدون تاچ‌بار مک‌بوک پرو ۲۰۱۸ در سبد محصولات امسال کوپرتینویی‌ها نیست؛ هر دو مک‌بوک پرو ۱۵ و ۱۳ اینچی اپل به تاچ‌بار مجهز شوده‌اند. ظاهر و ابعاد این لپ‌تاپ‌های به‌روز شوده تغییری نسبت به مدل‌های سال گذشته ندارند با این حال شاهد افزایش ظرفیت باتری در هر دو مدل ۱۳ و ۱۵ اینچی استیم.

مک‌بوک پرو ۱۵ اینجی به پردازنده‌های ۶ استه‌ای Core i7 و Core i9 اینتل مجهز شوده‌ است از هنوز هم شاهد استفاده از تراشه‌ی گرافیکی شرکت AMD در آن استیم. تراشه‌ی رادئون پرو ۵۵۵ ایکس مک‌بوک پرو ۱۵ اینچی امسال با حافظه‌ی ۴ گیگابایتی خود دیگر تغییر آن در بحث پردازشی است. اپل مدل ۱۳ اینچی را نیز با طبق انتظار با پردازنده‌های چهار استه‌ای Core i7 و Core i5 روانه بازار کرده است و تراشه‌ی جدید Iris Plus 655 اینتل نیز کاربردهای روزمره‌ی گرافیکی کاربر را پردازش می‌کند. اپل همانند سال‌های گذشته از تراشه‌های بهینه‌شوده‌ی ۲۸ و ۴۵ واتی در مک‌بوک پرو استفاده کرده است که عملکرد عالی آن‌ها در بحث پردازش تضمین می‌کند.

مشخصات فنی مدل پایه‌ی مک‌بوک پرو ۱۵ اینچی
مدل ۱۵ اینچی ۲۰۱۸ ۱۵ اینچی ۲۰۱۷ ۱۵ اینچی ۲۰۱۶
CPU اینتل Core i7-8750H
فرکانس پایه‌ی ۲.۲ گیگاهرتز
۶ استه، ۱۲ ترد، ۴۵ وات، ۹ مگابایت کش
اینتل Core i7-7700HQ
فرکانس پایه‌ی ۲.۸ گیگاهرتز
۴ استه، ۸ ترد، ۴۵ وات، ۶ مگابایت کش
اینتل Core i7-6700HQ
فرکانس پایه‌ی ۲.۶ گیگاهرتز
۴ استه، ۸ ترد، ۴۵ وات، ۶ مگابایت کش
GPU اینتل UHD Graphics 630 و AMD Radeon Pro 555X با ۴ گیگابایت حافظه اینتل HD Graphics 630 و AMD Radeon Pro 555 با ۲ گیگابایت حافظه اینتل HD Graphics 630 و AMD Radeon Pro 450 با ۲ گیگابایت حافظه
نمایشگر ۱۵ اینچی، IPS LCD
۱۸۰۰ × ۲۸۸۰ پیکسل، فضای رنگی DCI-P3
True Tone
۱۵ اینچی، IPS LCD
۱۸۰۰ × ۲۸۸۰ پیکسل، فضای رنگی DCI-P3
حافظه‌ی رم ۱۶ گیگابایت DDR4-2400 ۱۶ گیگابایت LPDDR3-2133
حافظه‌ی ذخیره‌سازی ۲۵۶ گیگابایت PCIe SSD
تاچ‌بار بله
ورودی و خروجی ۴ پورت تاندربولت ۳ با پشتیبانی از DP1.2 و USB 3.1 Gen 2
جک ۳.۵ میلی‌متری هدفون
ظرفیت باتری ۸۳.۶ وات‌ساعت ۷۶ وات‌ساعت
عمر باتری ۱۰ ساعت
ابعاد و وزن ۱۵.۵ میلی‌متر × ۲۴۰.۷ میلی‌متر × ۳۴۹.۳ میلی‌متر
۱.۸۳ کیلوگرم
قیمت ۲۳۹۹ دلار ۲۳۹۹ دلار ۲۳۹۹ دلار

مک‌بوک پروهای جدید اولین نسل از لپ‌تاپ‌های اپل با پشتیبانی از ویژگی «Hey Siri» استند که با افزودن تراشه‌ی اختصاصی T2 این شرکت ممکن شوده است. این تراشه اجزای جداگانه‌ی پیشین مانند کنترلر صدا و SSD، پردازنده‌ی سیگنال تصویر و کنترلر مدیریت سیستم را در قالب یک واحد ارائه می‌کند؛ این چیپ پیش از این در iMac Pro معرفی شوده و بسیاری دلیل سرعت بالای حافظه‌ی ذخیره‌سازی مک‌بوک‌های جدید را وجود کنترلر جدید آن می‌دانند.

مک بوک پرو / MacBook Pro

نارضایتی کاربران مک‌بوک‌های سال گذشته از کیبورد این محصول اپل را مجبور به استفاده از نسل سوم کیبورد پروانه‌ای کرده است. این کیبورد حالا کم‌صدا‌تر و به غشایی برای جلوگیری از نفوذ گرد و غبار مجهز شوده است؛ با این حال به نظر می‌رسد اپل تغییری در عمق کلیدها ایجاد نکرده است. رزولوشن و نوع پنل نمایشگر هر دو مدل تغییر نسبت به سال‌های گذشته نکرده است با این حال اضافه شودن قابلیت آشنای TrueTone به مک‌بوک‌های امسال خیر خوشایندی محسوب می‌شود.

مشخصات فنی مدل پایه‌ی مک‌بوک پرو ۱۳ اینچی با تاچ‌بار
مدل ۱۳ اینچی ۲۰۱۸ ۱۳ اینچی ۲۰۱۷ ۱۳ اینچی ۲۰۱۶
CPU اینتل Core i5 – 8259U
فرکانس پایه‌ی ۲.۳ گیگاهرتز
۴ استه، ۸ ترد، ۲۸ وات، ۶ مگابایت کش
اینتل Core i5 – 7267U
فرکانس پایه‌ی ۳.۱ گیگاهرتز
۲ استه، ۴ ترد، ۲۸ وات، ۴ مگابایت کش
اینتل Core i5-6267U
فرکانس پایه‌ی ۲.۹ گیگاهرتز
۲ استه، ۴ ترد، ۲۸ وات، ۴ مگابایت کش
GPU اینتل Iris Plus 655 با ۱۲۸ مگابایت eDRAM اینتل Iris Plus 650 با ۶۴ مگابایت eDRAM اینتل Iris Plus 550 با ۶۴ مگابایت eDRAM
نمایشگر ۱۳ اینچی، IPS LCD
۱۶۰۰ × ۲۵۶۰ پیکسل، فضای رنگی DCI-P3
True Tone
۱۳ اینچی، IPS LCD
۱۶۰۰ × ۲۵۶۰ پیکسل، فضای رنگی DCI-P3
حافظه‌ی رم ۸ گیگابایت LPDDR3-2133
حافظه‌ی ذخیره‌سازی ۲۵۶ گیگابایت PCIe SSD
تاچ‌بار بله
ورودی و خروجی ۴ پورت تاندربولت ۳ با پشتیبانی از DP1.2 و USB 3.1 Gen 2
جک ۳.۵ میلی‌متری هدفون
ظرفیت باتری ۵۸ وات‌ساعت ۴۹ وات‌ساعت
عمر باتری ۱۰ ساعت
ابعاد و وزن ۱۴.۹ میلی‌متر × ۲۱۲.۴ میلی‌متر × ۳۰۴.۲۱ میلی‌متر
۱.۳۷ کیلوگرم
قیمت ۱۷۹۹ دلار ۱۷۹۹ دلار ۱۷۹۹ دلار

پیش از شرکت در نظرسنجی اشاره به این نکته لازم به نظر می‌رسد که کوپرتینویی‌هایی قیمت مک‌بوک‌های جدیدشان را نسبت به سال قبل تغییر نداده‌اند؟ به نظر شما تغییرات ذکر شوده برای خرید این محصولات کافی است؟ آیا برای کاربران مک‌بوک پرو ۲۰۱۷ خرید چنین محصولی معقول است؟ شما می‌توانید علاوه بر شرکت در نظرسنجی از بخش دیدگاه‌ها برای تبادل‌نظر در این رابطه استفاده کنید:

ادامه‌ی پست

حضور گسترده صرافی‌های ارز دیجیتال در لیگ جزیره به عنوان اسپانسر تیم‌ها

شرکت‌های ارز دیجیتال برای فرار از قوانین تبلیغاتی جدید سایت‌های معتبر مثل گوگل و فیسبوک که تبلیغات ارزهای دیجیتال را ممنوع کرده‌اند، در حال ثبت نام خود روی پیراهن‌های لیگ جزیره استند.

شرکت‌های بزرگ ارز دیجیتال، بعد از ایجاد محدودیت تبلیغاتی از طرف سایت‌هایی مثل گوگل و فیسبوک، برای تبلیغات سراغ بستن قرارداد با باشگاه‌های ورزشی رفتند. CoinDeal که یک صرافی ارز دیجیتال لاستانی است، هفته‌ی گذشته با باشگاه تازه لیگ برتری شوده‌ی ولورهمپتون واندررز، قرارداد اسپانسرینگ پیراهن امضا کرد. باشگاه آرسنال نیز در ژانویه‌ی همین سال قرارداد مشابهی را بسته بود. سانی ساین، بنیان گذار و مدیر ارشود اجرایی ون هاوک اسپورتس، در این باره می‌گوید:

این برنامه قطعا در حال اجرایی شودن است، حتی همین الان هم چند باشگاه قرارداد تبلیغاتی ارز دیجیتالی دارند و به عقیده‌ی من تعداد آن‌ها در آینده بیش‌تر خواهد شود.

قرارداد بیتکوینی تیم ولورهمپتون

ساین در زمینه‌ی معاملات خارجی، ۱۰ سال در کمپانی LMAX مشغول به کار بود و در اوایل امسال، از این شرکت جدا شود تا ون هاوک، شرکتی فعال در بازاریابی ورزشی در زمینه‌ی معاملات خارجی و ارز دیجیتال، راه اندازی کند. به گفته‌ی او وضعیتی که ارز دیجیتال هم اکنون در محدودیت تبلیغات دارد، مشابه وضعی است که معاملات خارجی ۱۰ سال گذشته، هنگام بحران مالی، در برابر قوانین سختگیرانه‌ی مصوب داشتند.

سانی ساین

سانی ساین بنیان گذار شرکت ون هاوک اسپورتس

با این‌که هنوز در بیش‌تر نقاط جهان تبلیغات ارز دیجیتال قوانین خاصی ندارد، اما خیلی از سایت‌های بزرگ و معتبر بعد از چند کلاه‌برداری پر سر وصدا، این تبلیغات را ممنوع یا آن‌ها را بسیار محدود کردند. گوگل و فیسبوک قوانین خود را سخت‌گیرانه‌تر کردند و سایت ردیت نیز از سال ۲۰۱۶ به طور کامل مانع این تبلیغات شوده است. به همین دلیل شرکت‌های ارز دیجیتال توجه خود را به ورزش، که محبوبیت و بینندگان بالایی دارند، اختصاص داده‌اند.

این کمپانی‌ها در چند سال گذشته، از پروژه‌هایی که اغلب چیزی بیش‌تر از یک مقاله‌ی پاورپوینتی نبوده، سودهای میلیارد دلاری به دست آورده‌اند. موفقیت این پروژه‌ها به استقبال از توکن‌ها یا سکه‌هایی که این شرکت‌ها درآینده قرار است، بسازند بستگی دارد، به همین دلیل است که داشتن دنبال کننده‌ها و مشتریان زیاد برای این شرکت‌ها از اهمیت بالایی برخوردار است.

مقاله‌های مرتبط:

فوتبال به دلیل داشتن هواداران جهانی، میان این شرکت‌ها محبوب است؛ لیگ برتر انگلیس در ۲۱۲ محدوده‌ی جهان پوشش داده می‌شود و بر اساس گزارش‌ها بینندگان آن به ۴.۷ میلیارد نفر می‌رسد. باشگاه‌ها هم مشتاق سهیم شودن در ثروت ارز دیجیتالی استند، چراکه مدیران باشگاه‌ها، این بخش را راه جدیدی برای کسب درآمد قانونی می‌بینند. همان‌طور که باشگاهی مانند منچستریونایتد، شرکای متعددی در زمینه‌های مختلف، از کارت‌های اعتباری گرفته تا تراکتورها دارد، اکنون می‌تواند توکن یا ارز دیجیتال مخصوص خود را نیز داشته باشود.

به گفته‌ی ساین، آن‌ها هم اکنون در حال مذاکره با ۷۰ درصد باشگاه‌های لیگ برتری، تیم‌های فرمول یک و فرمول ای استند، موسساتی که به طور فعال به دنبال قراردادهای تبلیغاتی استند. همچنین مستقیما با مدیر برنامه‌های بازیکنان در ارتباط‌اند تا آن‌ها را به عنوان سفیر این برند معرفی کنند.

بازیکنان و باشگاه‌های بزرگ با وجود تمایل به همکاری با شرکت‌های ارز دیجیتال، از ریسک آن نیز مطلع‌اند

بازیکن تیم ملی آرژانتین، لیونل مسی، قراردادی برای تبلیغ تلفن بلاکچینی امضا کرده است؛ هافبک کلمبیایی، خامس رودریگز، هم ارز دیجیتالی خود را منتشر کرده و مهاجم بلژیکی، ادن هازارد، مشغول تبلیغ برای شرکت ارز دیجیتالی دیگری است. اما با این حال، مدیرهای ورزشی پس از کلاه برداری‌های سال اخیر از ریسک بالای این بخش مطلع استند. برای مثال، فلوید میودر، بوکسور آمریکایی برای یک استارت به منظور انجام ایکو تبلیغات کرده بود که در نتیجه ۳۳ میلیون دلار بوجه از سرمایه گذاران جمع کرد؛ اما اوایل ۲۰۱۸، کمیسیون بورس و اوراق بهادار، دو نفر از افراد اصلی این شرکت را به کلاهبرداری متهم کرد. ساین در این باره می‌گوید:

واضح است که به دلیل طوفان کلاه‌برداری در اواخر سال ۲۰۱۷ ما باید سخت‌گیرتر و دقیق‌تر از قبل باشیم، خیلی از سهام‌داران ما نیز از ما می‌خواهند که معاملاتی که را که انجام داده‌اند را مستقیماً از خود شرکت‌های طرف قرارداد پیگیری کنیم. با این حال صحبت‌هایی در پشت پرده در حال انجام است که نتایج آن را در آینده‌ای نزدیک خواهیم دید. اما این بازار نیز، مثل هر بازار جدیدی به زمان نیاز دارد.   

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ سینا شعبانخانی ای یار

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ جدید سینا شعبانخانی ای یار

در این ساعت با سوپرایز ویژه موزیکفا همراه شوید با ♫ دانلود آهنگ بسیار جذاب و شنیدنی ای یار با صدای خواننده جوان شعبانخانی به همراه تکست و بهترین کیفیت ♫

Download New Music BY : Sina Shabankhani | Ey Yar With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

متن آهنگ ای یار سینا شعبانخانی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ سینا شعبانخانی ای یار

به زودی از رسانه موزیکفا…

دانلود آهنگ سینا شعبانخانی ای یار

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ امین رستمی عشق جان

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ جدید امین رستمی عشق جان

ما را همراهی کنید با ♫ دانلود آهنگ شنیدنی و جذاب عشق جان با صدای هنرمند خوب کشور امین رستمی به همراه تکست و بهترین کیفیت در رسانه موزیکفا ♫

Download New Music BY : Amin Rostami | Eshgh Jan With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

متن آهنگ عشق جان امین رستمی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دلمو می زنم به دریا، بی قایق…●♪♫

عشق جانم! تو چی می دونی، از حالِ یه عاشق؟●♪♫

از سَرم دیگه نمی ره عشقِ تو، عشق جانم!●♪♫

می ترسم یه روز نبینمت من باز دل نگرونم، عشق جان●♪♫

وایِ من! همه چی معلومه، توو حالتِ چشمای من!●♪♫

به همه میگه چیه، توو دلِ رسوای من!●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ امین رستمی عشق جان

به زودی از رسانه موزیکفا…

دانلود دمو در لینک زیر…

دانلود آهنگ امین رستمی عشق جان

ادامه‌ی پست