تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

الگوی اماده ی مانتو

   در این مقاله به آموزش رسم الگوی اماده ی مانتو ی بسیار ساده زنانه می پردازیم . الگوی بالا تنه ساده را با قد دلخواهتان آماده کنید، الگوی جلو را ۵ تا ۱۰ سانتی متر فون کنید و به خط کمر وصل کنید.

   برای برگردان یقه ابتدای سرشانه را به سمت بیرون ۸ تا ۱۰ سانتی متر امتداد بدید و این مقدارو تا پایین خط وسط جلو مثل شکل ادامه بدید.برای هلال پایین مانتو وسط خط پایین الگو را پیدا کنید و از این علامت خط پایین الگو را ۴ تا ۸ سانتی متر به سمت پایین هلال کنید.

الگوی اماده ی مانتو

برای الگوی پشت ابتدا پهلوی الگو را ۵ تا ۱۰ سانتی متر یعنی به اندازه جلو فون کنید و به خط کمر وصل کنید.

   برای الگوی پشت هم می توانید پایین الگو را صاف در نظر بگیرید و هم اینکه مثل الگوی جلو هلال کنید فقط توجه کنید که وسط هلال پایین خط وسط پشت نه وسط الگو چون الگوتون نصف پشت مانتو.برای آستین هم ۱۵ تا ۲۰ سانتی متر پایین آستین را جدا کنید که قسمت بالا به همون صورتی که است روی پارچه میوفتد ولی پهنای قسمت پایین را یک برابر و نیم کنید و بعد روی پارچه برش بزنید که نیم برابر اضافه شوده به پیله با فاصله های مساوی تقسیم میشه و به قسمت بالای آستین وصل می شود.جلوی لباس هم که با کمربند مقابل هم قرار گرفته.

کتاب الگوسازی

   برای رسم انواع الگوهای مانتو می توانید از کتاب الگوسازی به روش مولر استفاده کنید. یکی از مهم ترین مشخصه های لباس این است که در آن احساس راحتی کنید. لباس های تنگ با اندازه ی نامتناسب انتخاب مناسبی نیستند. بهترین گزینه لباسی است که به طور دقیق با اندازه های شخصی و طبق الگوی بدن خودتان بپوشید. در واقع برای سفارش لباس سراغ خیاط می روید تا برایتان لباس بدوزد اما از آنجایی که این کار هزینه و زمان بیشتری نیاز دارد اغلب افراد ترجیح می دهند از فروشگاه های پوشاک، لباس مورد نظرشان را خریداری کنند. تولید کنندگان برای این که افراد بتوانند به راحتی لباس متناسب با ابعاد بدنشان در بازار پیدا کنند از اندازه های آنترومتریک یا آنترولوژی (انسان شناسی) استفاده می کنند. برای جمع اوری اطلاعات ابعاد و اندازه های بدنی جامعه مصرف کننده، محققان …

دانلود کتاب طراحی لباس و مد

ادامه‌ی پست

معرفی کمیک Fables: گرگی میان ما

در خیابان‌های شهر نیویورک، جایی که موجودات افسانه‌ای و انسان‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند، مرد جوانی به‌نام «جک» را می‌بینیم که با سرعت به سمت ساختمان «وودلند لاکچری» در حال حرکت است. پس از رسیدن به ساختمان جک مستقیماً به دفتر کلانتر فیبل‌تاون، «بیگبی وولف» می‌رود و نفس‌نفس‌زنان ماجرای جنایتی هولناک را برایش تعریف می‌کند.

در یکی دیگر از اتاق‌های این ساختمان، «بیوتی و بیست» (دیو و دلبر) را می‌بینیم که گویا در روابط خود به مشکلی برخورده‌اند و حالا برای رفع این مشکل به دفترِ کار سفیدبرفی که دستیارِ شهردار فیبل‌‌تاون است مراجعه کرده‌اند. آن‌طور که از ظاهر ماجرا بر می‌آید، گویا لرد بیست نمی‌تواند بیش از این ظاهر انسانی خود را حفظ کند، چون که بیوتی با او بدرفتاری می‌کند و این بدرفتاری روی بیست تاثیر مستقیم می‌گذارد. (البته که این‌ها بهانه است و بیوتی و بیست فقط پول کافی برای خرید گلامور یا همان طلسمی که باعث می‌شود شکل انسانی خود را حفظ کنند ندارند.)

سفیدبرفی که اعصاب این مشکلات مسخره را ندارد، آب پاکی را روی دست این زوج سالخورده (از آن لحاظ که از زمان ازدواجشان سالیانِ سال است که می‌گذرد) می‌ریزد و می‌گوید هیچ کمکی از دست این سازمان برای رفع مشکلات آن‌دو برنمی‌آید. سفیدبرفی هزینه بالای این خدمات و کمبود بودجه سازمان‌شان را بهانه می‌کند و برای این زوجِ درگیر توضیح می‌دهد که در حال حاضر آن‌ها هیچ کمکی از دولت دریافت نمی‌کنند و برای همین هم فقط باید روی کمک‌های مالی دیگران حساب کنند، که خب ناگفته پیدا است این کمک‌ها کفاف تمام هزینه‌ها را نمی‌دهد. سفیدبرفی به بیست پیشنهاد می‌دهد برای حفظ شکلِ انسانی خود، بهتر است به یک جادوگر مراجعه کند و از او مقداری گلامور بخرد، یا اینکه کلاً قید شهر را بزند و به «مزرعه»، جایی که باقی موجودات افسانه‌ای غیر انسان در آن زندگی می‌کنند بازگردد.

Fables

بیوتی که این پشنهاد زیاد به مذاقش خوش نیامده سراغ مظلوم‌نمایی می‌رود و می‌گوید که او و همسرش لرد بیست ناچار شوده‌اند در زمان ترک سرزمین مادری هرآن‌چه را که داشته‌اند رها کنند. سفیدبرفی اما در جواب این بانوی زیبا می‌گوید که این ماجرا برای همه‌ی موجودات افسانه‌ای پیش آمده و آن‌ها هم در زمان حمله‌ی دشمن کلِ دارایی‌های خود را گذاشته‌اند و فرار کرده‌اند. بیوتی که حالا دیگر حسابی کفری شوده خطاب به سفیدبرفی می‌گوید اصلاً تو که شهردار نیستی و حق هم نداری برای ما تعیین تکلیف کنی، اما سفیدبرفی خیال‌شان را راحت می‌کند که درواقع همه‌کاره‌ی شهردار خودِ او است و شهردار «کینگ کول King Cole» درواقع فقط کارهای تشریفاتی را انجام می‌دهد. 

خلاصه که این وسط دعوای زنانه‌ای بالا می‌گیرد و خوش‌بختانه قبل از آن‌که کار به گیس وگیس‌کشی بکشود منشی سفیدبرفی، «بوی بلو» وارد ماجرا می‌شود و بیوتی و بیست را به بیرون از اتاق هدایت می‌کند. در همین زمان بیگبی هم از راه می‌رسد و از منشی درخواست ملاقات با سفیدبرفی را می‌کند. منشی به او اخطار می‌دهد که در حال حاضر سفید برفی خیلی اعصاب ندارد، اما بیگبی که گوشش به این حرف‌ها بدهکار نیست می‌گوید: «اشکالی نداره، من قراره اعصابش رو از اینم بیش‌تر خورد کنم.»

Fables

در رستورانی در گوشه‌ی دیگری از شهر، «پرنس چارمنیگ» را در حال ربودن دل پیشخدمت رستوران، دختری به نام مالی می‌بینیم. (این پرنس چارمینگ، همان پرنسِ جنتلمن و دلربای داستان‌های سیندرلا و سفیدبرفی است که البته در فیبل‌تاون دیگر آن مجبوبیت گذشته‌اش را ندارد.) این‌طور به نظر می‌رسد که مالیِ پیشخدمت هم خیلی از پرنس بدش نیامده و به این ترتیب آن دو تصمیم می‌گیرند بعد از پایان ساعت کاری مالی باهم به قراری دوستانه بروند. اما در این میان یک مشکل وجود دارد و آن‌هم اینکه گویا پرنس به‌تازگی ورشکست شوده و اه در بساط ندارد و پیش از آشنایی با مالی هم تصمیم داشته پول نهاری را که در رستوران خورده بپیچاند. مالی بعد از شنیدن حرف‌های پرنس از آن‌جایی که زیادی دل‌رحم است، پول غذای او را حساب می‌کند و درنهایت با هم عازم قرارشان می‌شوند.

باری دیگر به دفتر کار سفیدبرفی در ساختمان وودلند لاکچری بازمی‌گردیم و این‌بار بیگبی را می‌بینیم که سعی دارد او را برای شنیدن خبر وحشتناکی آماده کند. سفیدبرفی حدس می‌زند خبر، مربوط به بازگشت همسر سابقش یعنی پرنس چارمینگ به شهر باشود، اما متاسفانه این‌طور نیست و ماجرا این‌بار به «رُز رِد Rose Red»، خواهر سفیدبرفی مربوط می‌شود. گویا جک، نامزد رز قصد داشته سری به خانه او بزند که بعد از دیدن وضعیت بهم ریخته آپارتمان حسابی وحشت می‌کند و تصمیم می‌گیرد سریعاً بیگبی را از ماجرا باخبر کند. طبق ادعای جک، در و دیوار خانه از خون پوشیده بود و اثری هم از صاحب‌خانه دیده نمی‌شود. به این ترتیب بیگبی حدس می‌زند رز-رد ممکن است قربانی جنایت وحشتناکی شوده باشود.

Fables

بعد از شنیدن این خبر، سفیدبرفی اصرار می‌کند بیگبی او را هم برای بررسی صحنه جرم با خودش به آپارتمان رز ببرد. بیگبی ابتدا با این‌کار مخالفت می‌کند و معتقد است حضور سفیدبرفی در آن مکان باعث بهم‌ریختن صحنه جرم می‌شود، اما سفیدبرفی که حسابی عزمش را برای رفتن جزم کرده بیگبی را تهدید می‌کند که اگر با خواسته‌اش موافقت نکند او را برای همیشه از شغل و سِمتش برکنار می‌کند.

بیگبی به همراه سفیدبرفی عازم محل زندگی رز می‌شوند و زمانی که به آن‌جا می‌رسند، جک را می‌بینند که پشت در آپارتمان نشسته و منتظر آن‌ها است. زمانی که سفیدبرفی می‌فهمد بیگبی جک را برای نگهبانی از صحنه جرم فرستاده، از او می‌پرسد از کجا آن‌قدر مطمئن است که کار، کارِ خود جک نباشود و او در زمان غیبت آن‌ها صحنه جرم را دست‌کاری نکرده باشود؟ بیبگبی اما توضیح می‌دهد در صورتی که حق با سفیدبرفی هم باشود و جک دستی در تمام این ماجراها داشته باشود، می‌توانسته پیش از آن‌که او را خبردار کند مدارک و شواهد را از بین ببرد.

Fables

بعد از این صحبت‌ها بالاخره نوبت به بررسی صحنه جرم می‌رسد. با باز شودن درب آپارتمان همگی با صحنه وحشتناکی روبه‌رو می‌شوند: سرتاسر خانه غرق در خون است، اسباب و اثاثیه در اطراف پخش و پلا شوده‌اند و یک نفر هم با خون روی دیوار نوشته: «دیگر پایانِ خوشی در کار نخواهد بود.» بعد از دیدن این صحنه، بیگبی به تنهایی وارد آپارتمان می‌شود و از دیگران می‌خواهد بیرون منتظر او بمانند. بعد از یک بررسی کوتاه، بیگبی متوجه قفلی می‌شود که گویا به‌تازگی از درب یخچال کنده شوده است. با دیدن این قفلِ جداشوده بیگبی پی به موضعی می‌برد. این‌که بیگبی در این قفل چه دیده و چه سرنخی به‌دست آورده هنوز معلوم نیست، اما گویا این سرنخ آن‌قدری قوی بوده که بیگبی تصمیم می‌گیرد جک را مقصر بداند و دستگیرش کند.

Fables

بخش دوم

صبح روز بعد سفیدبرفی را می‌بینیم که قصد دارد باری دیگر سراغ بیگبی برود تا ببیند اطلاعات جدیدی از پرونده خواهرش به‌دست آورده یا نه. در آپارتمان بیگبی اما خبرهایی است. گویا شب گذشته زمانی که بیگبی در خواب بوده خوکی به نام «کالین» دزدکی وارد آپارتمانش می‌شود. حالا این خوک چاق و فربه روی مبل بیگبی خوابیده و گویا خیالِ بلند شودن هم ندارد. (کالین درواقع یکی از سه خوک داستان The Three Little Pigs است. این داستان ماجرای سه خوکی را تعریف می‌کند که تصمیم دارند برای خود خانه‌ای بسازند. خوک اول و دوم برای ساختن خانه خود از کاه و چوب استفاده می‌کنند اما خوک سوم خانه‌اش را با آجر می‌سازد. کمی بعد سر و کله‌ی گرگ بدجنس پیدا می‌شود. گرگ، خانه‌ی دو خوک اول را به‌راحتی خراب می‌کند اما نمی‌تواند به خانه خوک سوم که محکم‌تر ساخته شوده بود آسیبی برساند. حالا کالین درواقع یکی از آن دو خوک است که خانه خود را با کاه ساخته بود و بیگبی هم همان گرگ بدجنس داستان است که خانه او را خراب کرد. کالین هنوز که هنوز است بیگبی را برای بلایی که سرش آورده مقصر می‌داند و فکر می‌کند بیگبی به او مدیون است، برای همین هم هربار که از مزرعه فرار می‌کند، بدون دعوت صاحب خانه وارد خانه بیگبی می‌شود.)

Fables

بیگبی در حال جر و بحث با کالین است و سعی دارد به او بفهماند که باید دست از این کارهایش بردارد و اگر یک‌بار دیگر از مزرعه فرار کند و دزدکی وارد خانه‌اش شود چاره‌ای ندارد جز آن‌که او را دستگیر کند. (کالین از آن شخصیت‌های داستانی است که ظاهر انسانی ندارد و برای همین هم به شکل قانونی نمی‌تواند وارد فیبل‌تاون شود و باید در مزرعه بماند.) کالین البته که کم نمی‌آورد و بازهم ماجراهای گذشته و داستان به‌آتش کشیدن خانه‌اش را بهانه‌ای برای ماندن می‌کند.

سری به آپارتمان مالیِ پیش‌خدمت می‌زنیم. مالی هنوز در خواب است و پرنس چارمینگ هم سعی دارد بدون آن‌که بیدارش کند یواشکی از خانه او خارج شود. پرنس قبل از ترک خانه یادداشتی برای مالی می‌گذارد و از او می‌خواهد هزینه خشک‌شویی لباس‌هایش را پرداخت کند. علاوه بر این می‌گوید که مجبور شوده کمی پول از کیف پولش بردارد و از آن‌جایی که قصد دارد برای مدتی پیشِ مالی بماند، برای همین کلید‌های یدکی آپارتمان را هم با خود می‌برد.

Fables

به وودلند بازمی‌گردیم و سفیدبرفی را می‌بینیم که سراغ بیگبی رفته و او را سوال‌پیچش کرده است. سفیدبرفی می‌خواهد بداند آیا واقعاً از نظر بیگبی جک مسئول گم‌شودن خواهرش است؟ بیگبی اما این‌طور فکر نمی‌کند و جک را تنها برای دورنگه‌داشتن از ماجرا دستگیر کرده است. بیگبی هم‌چنین اضافه می‌کند که تمام خون پیدا شوده در آپارتمان رز بدون شک به خود او تعلق دارد. سفیدبرفی حدس می‌زند اگر جک در این‌کار دخلی نداشته باشود پس بی‌شک ‌کار، کار ماندی‌ها است. (ماندی- Mundy لغتی است که اعضای فیبل‌تاول برای نامیدن انسان‌های عادی از آن استفاده می‌کنند. هرکس و هرچیزی که تعلقی به داستانی افسانه‌ای نداشته باشود از دید فیبل‌تاونی‌ها یک ماندی است و نباید از هویت واقعی آن‌ها باخبر شود.) 

بیگبی اما با این نظر سفیدبرفی هم مخالف است. بیگبی برای دلیل مخالفتش با این تئوری به پیامی که روی دیوار خانه رز پیدا کرده بودند اشاره می‌کند و می‌گوید که نوشتن این پیام تنها از یک موجود افسانه‌ای بر می‌آید. سفیدبرفی باری دیگر اصرار می‌کند در جریان بازجویی از جک حضور داشته باشود، اما بیگبی اشاره می‌کند از آن‌جایی که این اواخر رابطه‌ی بین سفیدبرفی و رز زیاد دوستانه نبوده، درواقع خودِ سفیدبرفی هم به نوعی مضنون پرونده به‌حساب می‌آید. بیگبی پیشنهاد می‌دهد که در همان مکان از سفیدبرفی بازجویی کند، اما گویا سفیدبرفی عجله دارد و باید به دیدار همسر سابقش، یعنی پرنس چارمینگ برود.

Fables

در گوشه‌ای دیگری از شهر، سیندرلا را می‌بینیم که در حال آموختن شمشیربازی از «بلوبیرد BlueBeard» است. (ریش آبی یا همان بلوبیرد یک شخصیت خیالی از داستان‌های افسانه‌ای فرانسوی است. این داستان درباره‌ی مرد بی‌رحمی است که تمام همسران خود را به قتل می‌رساند و جسد آن‌ها را در اتاقی پنهان می‌کند. درب این اتاق تنها با استفاده از کلیدی جادویی باز می‌شود.) بلوبیرد دائم سیندرلا را به خاطر مهارت پایینش در شمشیرزنی ملامت می‌کند و از او می‌خواهد حواسش را بیش‌تر جمع کند. در همین میان بلوبیرد به سیندرلا خبر می‌دهد که همسر سابقش یعنی پرنس چارمینگ دوباره به شهر بازگشته، اما سیندرلا که خیلی وقت است از این ماجرا باخبر شوده زیاد علاقه‌ای از خود نشان نمی‌دهد. (دقت کنید که پرنس چارمینگ درواقع در داستان‌های مختلفی حضور داشته و اول از همه همسر سفیدبرفی بوده و بعد از آن هم با سیندرلا ازدواج می‌کند. اما از آن‌جایی که در این داستان پرنس چارمینگ قرار نیست شخصیت محبوبی باشود، می‌بینیم که هیچ‌کدام از همسرانش دل خوشی از او ندارند.) موضوع جالب‌تر از نظر سیندرلا ماجرای گم شودن رز-رد است. بلوبیرد که گویا روحش هم از ماجرا خبر نداشته، با شنیدن داستان از زبان سیندرلا عکس‌العمل عجیب و غریبی از خود نشان می‌دهد و ناخودآگاه دست سیندرلا را موقع شمشیربازی زخمی می‌کند.

Fables

به رستورانی در گوشه‌ی دیگری از شهر، جایی که پرنس چارمینگ و سفیدبرفی در حال صحبت استند می‌رویم. سفیدبرفی که گویا زیاد حال و حوصله پرنس را ندارد از او می‌خواهد هرچه سریع‌تر سراغ اصل مطلب برود. پرنس می‌گوید که قصد دارد لقب اشرافی خود و هرآن‌چه را جزو مایملکش است در اینترنت به حراج بگذارد و از سفیدبرفی می‌خواهد این تصمیمش را به گوش اعضای ثروتمند فیبل‌تاون برساند. به نظر سفیدبرفی این تصمیم پرنس کمی احمقانه است چرا که در شرایط فعلی تمام دارایی‌های او بی‌ارزشند، در این دوره و زمانه هم دیگر کسی ارزشی برای لقب و عنوان قائل نیست. پرنس به سفیدبرفی یادآوری می‌کند که تنها دو هفته‌ به «جشن یادبود» باقی مانده و در این روز مردم معمولاً احساساتی می‌شوند و از آن‌جایی که عده‌ای هنوز ته دل خود امیدوارند روزی به سرزمین مادری بازگردند، ممکن است وسوسه شوند و لقب اشرافی او را بخرند.

با تمام این تفاسیر سفیدبرفی علاقه‌ای به کمک کردن به پرنس ندارد. گویا پرنس چارمینگ در گذشته با خواهر سفیدبرفی هم سر و سری داشته و درواقع با اینکار به او خیانت کرده است. پرنس اما بهانه می‌آورد که این رز-رد بوده که فریبش داده است. برای حسن ختام برنامه سفیدبرفی ماجرای گم‌شودن رز-رد را برای پرنس تعریف می‌کند و بعد از آن‌که می‌گوید خودِ پرنس هم یکی از مضنونین پرونده است، رستوران را ترک می‌کند.

Fables

به وودلند بازمی‌گردیم، جایی که سفیدبرفی و بیگبی در حال بازجویی از جک استند. (جک درواقع همان جکِ داستان جک و لوبیای سحرآمیز است.) بیگبی به جک یادآوری می‌کند که رابطه چهارساله‌اش با رز همچین هم به خوبی و خوشی نبوده است و بیگبی به یاد دارد بعد از دعوای سنگینی که آن‌دو سال گذشته با یکدیگر می‌کنند، رز تصمیم می‌گیرد همراه با بلوبیرد در مراسم روز یادبود شرکت کند. جک اما عقیده دارد رز اینکار را تنها به این دلیل کرده تا حس حسادت او را برانگیزد و آن‌ها باید به جای او از بلوبیرد بازجویی می‌کردند. در این میان نیمچه دعوایی میان بیگبی و جک شکل می‌گیرد و هریک سعی می‌کنند با یادآوری خاطرات گذشته طرف مقابل را تهدید و تحقیر کند. سفیدبرفی که حسابی عصبانی شوده، گریه‌کنان از آن دو می‌خواهد که این بچه‌بازی‌ها را تمامش کنند. جک اما در لحظه آخر دوباره به بلوبیرد و سابقه درخشانش در همسرکشی اشاره می‌کند، اما بیگبی پاسخ می‌دهد از آن‌جایی که جرایم او مربوط به زمان پیش از «عفو عمومی» است برای همین هم نمی‌توانند برای متهم کردن بلوبیرد از آن‌ استفاده کنند.

Fables

به همراه بیگبی و سفیدبرفی به ملاقات بلوبیرد می‌رویم. بلوبیرد جزو معدود موجودات افسانه‌ای است که توانسته پول و سرمایه‌اش را با خود از سرزمین مادری به فیبل‌تاون منتقل کند و حالا هم توانسته با ثروت خود آپارتمانی جادویی برای خودش دست و پا کند. این آپارتمان در ظاهر هم‌اندازه سایر واحدهای عمارت وودلند است، اما پس از ورود فضای خانه کِش می‌آید و بزرگ‎‌تر می‌شود.

بلوبیرد فکر می‌کند قصد مهمانان از ملاقات با او جمع کردن کمک‌های نقدی‌ برای اعضای فیبل‌تاون است، اما بیگبی که حال و حوصله ندارد مستقیم سراغ اصل مطلب می‌رود و تصاویری از آپارتمان غرقه در خون رز را روی میز بلوبیرد پهن می‌کند و از او می‌خواهد که بگوید چرا رز-رد را به قتل رسانده است. بلوبیرد از این برخورد بیگبی حسابی عصبانی می‌شود. بیگبی اما به صحبت‌هایش ادامه می‌دهد و از بلوبیرد می‌پرسد چه رابطه‌ای با رز-رد داشته و شب حادثه کجا بوده است. بلوبیرد اعتراف می‌کند که او و رز-رد باهم رابطه‌ای پنهانی داشته‌اند و درنهایت در جریان جشن یادبود سال گذشته تصیم می‌گیرند این رابطه را کمی رسمی‌تر کنند و به این ترتیب باهم نامزد می‌شوند. پس از آن رز از بلوبیرد می‌خواهد این رابطه را برای مدت یک‌سال مخفی نگه دارد. بلوبیرد برای اثبات ادعای خود قراردادی را که با رز نوشته به بیگبی نشان می‌دهد. طبق این قرارداد او باید در ازای این نامزدی مبلغ قابل‌توجهی را به صورت ماهیانه به رز پرداخت می‌کرد. در آخر هم بلوبیرد برای نشان دادن حسن نیتش می‌گوید که حاضر است مبلغ یک میلیون دلار به هرکس که بتواند قاتل رز را به‌دام بیاندازد بپردازد.

Fables

بخش سوم

در دهکده گرینویچ و در واحدِ زیرین آپارتمانِ رز-رد که درست مشابه آپارتمان محل وقوع جرم است، بیگبی را می‌بینیم که بوی‌بلو (منشی سفیدبرفی) و فلای‌کچر (نگهبان ساختمان وودلند) را اجیر کرده تا صحنه جرم را بازسازی کنند. بیگبی تعدادی کیسه‌ی خون در اختیار آن دو قرار می‌دهد تا با پاشیدن به در و دیوار بتوانند میزان دقیق خونی را که از بدن رز-رد خارج شوده است اندازه‌گیری کنند.

Fables

آپارتمان را ترک می‌کنیم و سری به ساختمان وودلند لاکچری، جایی که سفیدبرفی به ملاقات «کینگ کول» شهردار فیبل‌تاون رفته است می‌زنیم. گویا بلوبیرد تماسی با شهردار گرفته و به او خبر داده که روز گذشته سفیدبرفی و بیگبی به ملاقاتش آمده‌اند و او را به قتل متهم کرده‌اند. از آن‌جایی که بلوبیرد به خاطر حمایت‌های مالی‌اش یکی از اعضای مهم فیبل‌تاون محسوب می‌شود، حالا شهردار سفیدبرفی را احضار کرده تا ماجرا را توضیح دهد.

سفیدبرفی اما خودش هم از رفتار بیگبی تعجب کرده و می‌گوید که زیاد با روش کاری او آشنایی ندارد، اما در این‌که بلوبیرد به‌خاطر سابقه درخشانش در همسرکشی می‌تواند یکی از مضنونین اصلی پرونده باشود با بیگبی موافق است. بعد از آن سفیدبرفی شهردار را در جریان تحقیقات‌شان قرار می‌دهد و می‌گوید که بیگبی حتی خود او را هم جزو یکی از مضنونین پرونده به‌حساب می‌آورد. علاوه بر این بیگبی عقیده دارد که شاید پای دشمنان قدیمی‌شان هم در این ماجرا وسط باشود و ممکن است آن‌ها بعد از تصاحب سرزمین مادری عده‌ای از مامورین خود را برای ادامه نبرد به شهر فرستاده باشند. شهردار اما زیاد مایل به دانستن جزئیات ماجرا نیست و از سفیدبرفی می‌خواهد هرکاری که می‌کند، فقط این ماجراها را تا روز «جشن یادبود» تمامش کند؛ گویا شهردار روی پولی که قرار است در این روز جمع شود زیادی حساب کرده و عقیده دارد ماجرای این پرونده تاثیر منفی روی جشن می‌گذارد.

Fables

در صحنه‌ای کوتاه بلوبیرد را در آپارتمانش در حال تیزکردن خنجری می‌بینیم. بعد از آن‌که خنجر حسابی تیز شود، بلوبیرد آن را زیر لباسش پنهان می‌کند و سپس سینی غذا به‌دست در حالی‌که معلوم است نقشه‌ای در سر دارد از خانه خارج می‌شود.

Fables

بلوبیرد را با هر قصدی که در سر دارد تنها می‌گذاریم و باری دیگر به وودلند و این‌بار به دفتر کار سفیدبرفی بازمی‌گردیم. بیگبی با یک بغل کامپیوتر و دم و دستگاه که از خانه جک آورده وارد دفتر کار سفیدبرفی می‌شود و از او می‌خواهد که با حوصله نگاهی به محتوای داخل کامپیوترها بیاندازد؛ دلیل این‌که خودش این‌کار را انجام نمی‌دهد هم آن است که کار کردن با چیزی پیچیده‌تر از تُسترش را بلد نیست! او درواقع قصد دارد با جست‌وجو در این کامپیوترها سر از کاروکاسبی جک در بیاورد. در آخر بیگبی به سفیدبرفی که تشنه شنیدن سرنخی از پرونده است می‌گوید که تقریباً به تمام جزئیات ماجرا پی برده و فقط مانده که مقصر اصلی را پیدا کند.

Fables

بعد از ملاقات با سفیدبرفی، بیگبی به‌ سمت سلول جک روانه می‌شود، اما زمانی که از نگهبان زندان درخواست کلید سلول را می‌کند، نگهبان به او اطلاع می‌دهد که بلوبیرد پیش از او به ملاقات جک رفته و گفته است که اجازه این ملاقات را هم از خودِ بیگبی گرفته است. بیگبی بدون اتلاف وقت به سمت سلول روانه می‌شود و از آن‌جایی که حسابی عصبانی شوده، بین راه تغییر شکل می‌دهد و به‌شکل اصلی خود و در قالب گرگ ظاهر می‌شود. وقتی که بیگبی به سلول جک می‌رسد، بلوبیرد را می‌بینند که خنجر خود را زیر گلوی جک نگه داشته و قصد دارد به زور از او اعتراف بگیرد. بیگبی هم نامردی نکرده و به بلوبیرد می‌گوید اگر جرئتش را دارد می‌تواند جک را بکشود تا او هم سراغ بلوبیرد برود و به این ترتیب از شر جفت‌شان راحت شود.

ادامه‌ی پست

نسل جدید نیسان آلتیما معرفی شود

نسل ششم سدان سایز متوسط نیسان آلتیما با پیشرانه‌ی جدید و برای اولین بار، سیستم تمام چرخ محرک در نمایشگاه خودروی نیویورک رونمایی شود تا رقیبی برای تویوتا کمری و هوندا آکورد باشود.

شرکت ژاپنی نیسان از نسل ششم مدل آلتیما با قابلیت فناوری نیمه‌ خودران و برای اولین بار در تمام نسل‌های این سدان سایز متوسط، همراه سیستم تمام چرخ محرک در نمایشگاه خودروی نیویورک ۲۰۱۸ رونمایی کرد. نسل جدید نیسان آلتیما در بخش طراحی بدنه، از مدل مفهومی Vmotion 2.0 که در نمایشگاه خودروی دیترویت ۲۰۱۷ به نمایش گذاشته شوده بود، الهام گرفته است. 

Nissan Altima 2019 / نیسان آلتیما

بیشترین تغییر آلتیما در نسل جدید، متوجه نمای جلوی آن و کاهش ارتفاع دماغه بوده که نمای روبروی جذاب و آیرودینامیک به سدان ژاپنی داده است. چراغ‌های جلو LED هماهنگ با خطوط جلو و جانبی آلتیما طراحی شوده‌اند. در واقع بخش زیادی از طراحی آشنای Vmotion 2.0 در نمای جلو و جانب آلتیما ۲۰۱۹ مشخص است. نمای عقب آلتیمای جدید چندان به مدل مفهومی ذکرشوده شباهت ندارد؛ ولی در مقایسه با نسل پنجم، تفاوت‌های اساسی پیدا کرده است. نسل ششم آلتیما در مقایسه با نسل پنجم ۲.۵۴ سانتی‌متر طویل‌تر و ۲.۲۹ سانتی‌متر عریض‌تر است و ۲.۷۹ سانتی‌متر کاهش ارتفاع دارد. فاصله‌ی محورهای آلتیما نیز از فرمول افزایش ابعاد پیروی کرده است تا نسل جدید، ۱.۹ سانتی‌متر فاصله‌ی بیشتر بین دو محور داشته باشود.

Nissan Altima 2019 / نیسان آلتیما

مقاله‌ی مرتبط:

آلتیمای جدید با دو پیشرانه عرضه خواهد شود. پیشرانه‌ی ۴ سیلندر ۲.۵ لیتری با قدرت ۱۸۸ اسب بخار و گشتاور ۲۴۴ نیوتن‌متر (در برابر پیشرانه‌ی مدل فعلی با قدرت ۱۷۹ اسب بخار و گشتاور ۲۴۰ نیوتن‌متر) در دسترس خواهد بود. پیشرانه‌ی دوم ۴ سیلندر ۲ لیتری توربوشارژ با تراکم متغیر است که جایگزین نوع ۶ سیلندر V شکل ۳.۵ لیتری نیسان (VQ35DE) خواهد شود. این پیشرانه‌ی تراکم متغیر با قدرت ۲۴۸ اسب بخار و گشتاور ۳۷۰ نیوتن‌متر همراه است که ۸ اسب بخار از پیشرانه‌ی V6 نسل فعلی قدرت بیشتری تولید می‌کند. بر اساس گفته‌های تیم مهندسی نیسان، این پیشرانه‌ی جدید علاوه بر قدرت بیشتر مصرف سوخت بسیار کمتری خواهد داشت. مسئولیت انتقال قدرت به محور جلو یا دو محور بدون توجه به نوع پیشرانه، بر عهده‌ی گیربکس CVT خواهد بود.


Nissan Altima 2019 / نیسان آلتیما

نیسان آلتیما با پیشرانه‌ی ۲.۵ لیتری به‌صورت استاندارد محور جلو است؛ اما امکان انتخاب سیستم تمام چرخ محرک نیز وجود دارد. در این سیستم به‌طور پیش‌فرض تمام قدرت به محور جلو منتقل می‌شود؛ ولی در صورت نیاز، توزیع ۵۰ درصد نیرو به چرخ‌های عقب امکان‌پذیر است. علاوه بر این، دیفرانسیل لغزش محدود نیز کمک‌حال راننده در جاده‌های لغزنده خواهد بود. آلتیما با پیشرانه‌ی ۲ لیتری توربوشارژ فقط با سیستم تمام چرخ محرک عرضه می‌شود.

Nissan Altima 2019 / نیسان آلتیما

 


تیم مهندسی نیسان تمام سعی خود را کرده است تا آلتیمای جدید، مملو از فناوری‌ و تجهیزات مدرن کمکی و رفاهی باشود. به‌عنوان مثال، تمام پنج تیپ‌ نسل جدید آلتیما شامل S، SR، SV، SL و پلاتینیوم به‌صورت استاندارد به سیستم ترمز اضطراری خودکار، سیستم هشوداردهنده‌ی فاصله با خودروی روبرو و سیستم هوشمند جلوگیری از خواب‌ رفتن راننده مجهز استند. تیپ‌های SV و SL به‌صورت استاندارد به همراه آخرین نسخه از فناوری پروپایلوت (ProPilot) نیسان همراه شوده‌اند. این فناوری نیمه‌خودران قابلیت‌های همچون حفظ موقعیت خودرو در بین خطوط و توقف و حرکت خودکار را در اختیار راننده قرار می‌دهد. علاوه بر این دو تیپ SL و SV به سیستم ترمز خودکار دنده عقب نیز مجهز استند. این سیستم در صورت وجود مانع ثابت هنگام حرکت به سمت عقب (در سرعت‌های پایین) به‌صورت خودکار ترمزگیری می‌کند. تیپ پلاتینیوم آلتیما علاوه بر تمام سیستم‌های کمکی ذکرشوده، به‌صورت استاندارد به سیستم دوربین ۳۶۰ درجه مجهز است.

Nissan Altima 2019 / نیسان آلتیما

کابین آلتیمای جدید پنل دیجیتال فرمان ۷ اینچی را در کنار نمایشگر لمسی ۸ اینچی سیستم اطلاعات و سرگرمی قرار داده است. سیستم اطلاعات و سرگرمی آلتیما رابط‌های کاربری معمول اپل کارپلی و اندرویداتو و اپلیکیشن مخصوص اپل واچ و اندروید ور جهت کنترل از را دور قفل مرکزی یا روشن کردن موتور را به همراه دارد.

نسل جدید نیسان آلتیما در پاییز سال ۲۰۱۸ به بازار خواهد رسید و قیمت نهایی این مدل با نزدیک شودن به موعد رسمی عرضه‌ی آن اعلام خواهد شود.

ادامه‌ی پست

نگاهی به نیمه‌ی تاریک شرکت های بزرگ دنیای فناوری

اگر درباره‌ی شرایط فوق‌العاده‌ی کار در شرکت‌های فعال در عرصه‌ی فناوری زیاد شنیده‌اید، بد نیست اکنون با روی دیگر سکه نیز آشنا شوید.

شرکت‌های نرم‌افزاری همواره به‌عنوان بهشتی برای «استعدادها» شناخته شوده‌اند. نه‌تنها کارکنان این شرکت‌ها حقوق بالایی دریافت می‌کنند؛ بلکه مزایای متنوعی نیز در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد. این کارکنان می‌توانند از غذای مجانی که توسط سرآشپزهای درجه یک تهیه می‌شود لذت ببرند، در کپسول‌های خواب چرت بزنند و اگر احساس می‌کنند انرژی زیادی دارند، می‌توانند از سالن‌های ورزشی و کلاس‌های یوگا که در محل کارشان برگزار می‌شود استفاده کنند. علاوه بر این موارد،‌ تأسیسات خشک‌شویی موجود در محل کار این افراد وظیفه‌ی شستشوی لباس‌های کارکنان را برعهده دارند و اتوبوس‌ها وظیفه‌ی ایاب و ذهاب را بردوش می‌کشند.

دفتر کار مایکروسافت

اما در لابلای موارد فوق، حقیقتی نهفته است. این شرکت‌ها به‌جز مغزِ کارکنانشان، منبع دیگری ندارند. در شرایطی که انقلاب دیجیتال در حال متحول ساختن بسیاری از کسب و کارها است، نبرد برای به دست آوردن این مغزها هرروز شودت می‌گیرد. شرکت‌هایی همچون گوگل و فیسبوک در تلاش استند تا با سرمایه‌گذاری سنگین در زمینه‌ی تحقیقات و گسترش کسب و کارشان در حوزه‌های جدید، جایگاه خود را در قلب این اقتصاد نوین محکم‌تر کنند. تعداد کارکنان گوگل در پنج سال گذشته با افزایش ۱۵۷ درصدی روبه‌رو بوده است و اکنون به حدود ۶۰ هزار نفر می‌رسد. شرکت‌های کوچک و نوپا در تلاش استند تا به جذب استعدادها بپردازند؛ تولید کنندگان تلاش می‌کنند با استخدام برنامه‌نویسان و متخصصان حوزه‌ی فناوری، در مقابل دیجیتال شودن صنایع واکنش نشان دهند. خودروسازانی نظیر جنرال‌موتورز، فورد، نیسان و تویوتا مراکز تحقیقاتی خود را در سیلیکون ولی برپا کرده‌اند.

این شرکت‌ها به‌جز مغزِ کارکنانشان، منبع دیگری ندارند

این شرایط باعث شوده است نبردی برای پرداخت بالاترین حقوق و اعطای بیشترین مزایا بین شرکت‌ها برپا شود. بزرگ‌ترین شرکت‌های حوزه‌ی فناوری در حال بنا کردن ساختمان‌هایی عظیم استند. کشتی فضایی اپل که توسط نورمن فاستر طراحی شوده است، مساحت ۲۶۰ هزار متر مربع را پوشش می‌دهد؛ دفاتر جدید گوگل زیر یک گنبد شفاف عظیم‌الجثه بنا خواهند شود. برخی شرکت‌ها، برای مثال نتفلیکس، تعطیلات نامحدود به کارکنانشان می‌دهند. اوبر و Airbnb که دو سردمدار تجارت اشتراک‌گذاری استند نیز موفق شوده‌اند دو سرآشپز سرشناس گوگل موسوم به آلوین سان و رافائل مونفورت را جذب کنند.

مقر اصلی اپل در کوپرتینو

اما کار به‌عنوان توسعه‌دهنده‌ی سخت‌افزار یا مهندس متضمن رضایت شغلی نیست. سال گذشته پژوهشی روی ۵ هزار کارمند با تخصص‌های فوق‌الذکر در شرکت‌های مختلف در حوزه‌ی فناوری و خارج از این حوزه به انجام رسیده‌ است. این پژوهش توسط شرکت تاینی‌پالس انجام شوده که در زمینه‌ی نظارت بر رضایت کارکنان تخصص دارد. بر اساس یافته‌های این تحقیق، بخش اعظم این کارکنان دچار بیگانگی از محیط کار شوده‌اند، احساس می‌کنند در شغل خود گیر افتاده‌اند، به‌نظرشان به‌اندازه‌ی کافی از آن‌ها قدردانی نمی‌شود یا این‌که احساس آشفتگی می‌کنند. تنها ۱۹ درصد از کارکنان حوزه‌ی فناوری اعلام کرده‌اند که در شغل خود احساس خوشحالی می‌کنند و فقط ۱۷ درصد از آن‌ها احساس می‌کنند در شغل آن‌ها برایشان ارزش قائل استند.

کار به‌عنوان توسعه‌دهنده‌ی سخت‌افزار یا مهندس متضمن رضایت شغلی نیست

در بسیاری از حوزه‌ها نارضایتی شغلی در میان کارکنان حوزه‌ی فناوری بالاتر از کارکنان دیگر حوزه‌ها است. ۳۶ درصد از کارکنان حوزه‌ی فناوری احساس می‌کنند مسیر کاری روشنی در پیش‌ رو دارند. تعداد افرادی که چنین احساسی دارند در زمینه‌هایی مانند بازاریابی و اقتصاد به ۵۰ درصد می‌رسد. ۲۸ درصد از کارکنان شرکت‌های فناوری اعلام کرده‌اند که اهداف شرکت‌های متبوعشان را درک می‌کنند؛ اما در دیگر حوزه‌ها ۴۳ درصد کارکنان چنین ادراکی داشته‌اند. همچنین ۴۷ درصد از افرادی که در زمینه‌ی فناوری مشغول به کار استند از روابط خوبی با همکاران خود برخوردارند؛ اما این عدد در میان کارکنان دیگر حوزه‌ها به ۵۶ درصد می‌رسد.

دفتر گوگل

شرکت‌هایی که مزایای عالی و حقوق‌های چشمگیر به کارکنان خود پرداخت می‌کنند، این کار را از سر خوش‌قلبی انجام نمی‌دهند. آن‌ها چنین مزایایی را به این دلیل ارائه می‌دهند که از کارکنانشان انتظار دارند سخت کار کنند؛ آن‌قدر سخت که حتی وقتی برای خرید ناهار و رفتن به خشک‌شویی نخواهند داشت. به گفته‌ی جرالد لدفورد از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، این مزایا «زنجیرهای طلایی» استند که کارکنان را به میز کارشان زنجیر کرده‌اند. برخی از مزایای افراطی ارائه‌شوده توسط این شرکت‌ها چیزی جز خیال نیست. برای مثال جمله‌ی «هر مقدار بخواهید می‌توانید مرخصی بگیرید» می‌تواند به معنی «تا جایی که ممکن است کمتر مرخصی بگیرید» یا «تا حدی که جرئت دارید مرخصی بگیرید» باشود. اقتصادِ شرکت‌های حوزه‌ی فناوری، اقتصادی بی‌رحم و شایسته‌سالار است. به گفته‌ی بیل گیتس:

 یک اپراتور عالی دستگاه تراش چند برابر یک اپراتور معمولی حقوق می‌گیرد؛ اما یک برنامه‌نویس خوب ۱۰ هزار برابر یک برنامه‌نویس معمولی ارزش دارد.

تواناترین کارکنان می‌توانند از شرکت‌ها باج‌های نجومی طلب کنند. براساس گزارش‌ها، گوگل به یکی از مهندسان ارشود خود ۳.۵ میلیون دلار پیشنهاد کرد تا وی را از رفتن به فیسبوک منصرف کند. فیسبوک یک میلیارد دلار برای تصاحب اینستاگرام هزینه کرد تا ۱۳ کارمند این شرکت را به دست آورد. اما در این کسب و کار، آن‌هایی که خوب استند اما عالی نیستند، ممکن است دور انداخته شوند. چنین افرادی احتمالا گمنام خواهند ماند؛ درحالی‌که ستاره‌های پرفروغ تمام اعتبار را به نام خود ثبت می‌کنند.

جک ما

علاوه بر این شایسته‌سالاری بی‌رحم، شانس هم می‌تواند دشمنی سنگ‌دل باشود. کسی که تصمیم گرفته باشود به استارتاپ سایدکار ملحق شود، هرچه تلاش کند نمی‌تواند بدشانسی خود را جبران کند. این شرکت نوپا که در زمینه‌ی کرایه‌ی اینترنتی تاکسی فعالیت می‌کرد در ماه دسامبر سال گذشته تعطیل شود؛ این در حالی است که اوبر و لیفت، دو رقیب سایدکار، هنوز در حال گسترش کسب و کار خود استند.

این مزایا «زنجیرهای طلایی» استند که کارکنان را به میز کارشان زنجیر کرده‌اند

به‌علاوه، شرکت‌های نوپا معمولا از طریق ارائه‌ی سهام اقدام به جذب استعداد می‌کنند. کارکنان در این شرکت‌ها به‌سختی کار می‌کنند تا در زمان عرضه‌ی عمومی سهام پول خوبی به جیب بزنند. اما چنین شرکت‌هایی سهام خود را به‌صورت طبقه‌بندی‌شوده عرضه می‌کنند تا بتوانند بیشترین سود را به جیب اعضای اصلی شرکت سرازیر کنند؛ درحالی‌که کارکنانِ مالک سهام عادی ممکن است به‌سادگی با کاهش ارزش سهام مواجه شوند.

اوبر / Uber

نکته‌ی دیگر این است که شرکت‌های نوپا، به سرمایه‌گذارانی که در مراحل بعدی فعالیتِ شرکت‌ اقدام به سرمایه‌گذاری می‌کنند، تعهد می‌دهند که مبلغ پرداختی‌ به آن‌ها بازگشت داده خواهد شود؛ حتی اگر ارزش نهایی سهام‌ این شرکت‌ها در زمان عرضه‌ی اولیه‌ی سهام کمتر از مبلغی باشود که توسط این سرمایه‌گذاران پرداخت شوده است. هنگامی که شرکت‌ها می‌خواهند به چنین تعهدی عمل کنند، تنها راه حل ممکن عرضه‌ی سهام بیشتر است که باعث کاهش ارزش سهام عمده‌ی این شرکت‌ها می‌شود؛ سهامی که در اختیار کارکنان شرکت نیز قرار گرفته است.

شرکت‌های نوپا معمولا از طریق ارائه‌ی سهام اقدام به جذب استعداد می‌کنند

چنین رخدادهای ناامیدکننده‌ای بیش از گذشته در حال رواج پیدا کردن استند. تعدادی زیادی از شرکت‌های نوپا، نظیر Square و New Relic، سهام خود را با تخفیف‌های قابل توجه در مقایسه با ارزش‌گذاری پیشین سهام خود ارائه کرده‌اند. برخی از شرکت‌ها که از عرضه‌ی عمومی سهام خود ناامید شوده بودند نیز کسب و کار خود را با تخفیف‌های بالا به فروش رسانده‌اند. گروه تجارت الکترونیک Gilt کسب و کار خود را به ارزش ۲۵۰ میلیون دلار به شرکت Hudson’s Bay واگذار کرد؛ این در حالی است که در زمان جذب سرمایه، ارزش کسب و کار Gilt به میزان غیر واقعی یک میلیارد دلار تخمین زده می‌شود. سرمایه‌گذاری موسوم به مایکل موریتز از این شرکت‌ها با عنوان «اسب‌های تک‌شاخِ بی‌اعتبار» یاد می‌کند؛ جیمز کلارک که یک کارآفرین است نیز از این شرکت‌ها با نام «اسبهای تک‌شاخ مُرده» نام می‌برد. اگر قرار باشود ناکامی دیگری در شرکت‌های حوزه‌ی فناوری به بار آید، کارکنان شرکت‌ها بیش از همه ضرر خواهند دید.

نا امید

شرکت‌های فناوری پاداش‌های فوق‌العاده‌ای برای عده‌ای محدود در نظر می‌گیرند؛ بیش از نیمی از میلیاردرهای زیر ۴۰ سال در زمینه‌ی فناوری مشغول به کار استند. این حوزه زندگی بی‌نظیری نصیب عده‌ای کرده است که تعدادشان به چندین هزار نفر می‌رسد؛ آن‌ها با تبدیل تخیلات به واقعیت، پول خوبی به جیب می‌زنند. اما دنیای فناوری پر از ناامیدی‌ هم است. تلاش‌های بی‌وقفه‌ای که سود ناچیزی تولید می‌کنند و رؤیاهایی برای تغییر جهان که به شغل‌های سخت و بدون امنیت شغلی مختوم می‌شوند.

ادامه‌ی پست

بهترین پدرها در جهان بازی‌های ویدیویی

چه خوش گفتند اولین قهرمان زندگی هر بچه‌ای، پدرش است. از نظر فرزند، پدر کوهی از قدرت است که می‌تواند کارهای غیرممکن را ممکن کند. پدر هیچوقت تسلیم نمی‌شود و اگر برای دستیابی به هدفش راهی پیدا نکند، برای انجامش راهی می‌سازد. گیمرها با قهرمانان آشنا استند؛ قهرمانانی که با فداکاری و جان‌فشانی خود در برابر ناملایمات ایستادگی می‌کنند. پس، گیمرها به خوبی شخصیت قهرمانانه پدر را می‌شناسند و همیشه به بودن آنها دلگرم استند. به پشتوانه همین دلگرمی، فرزند کارهای خود را با قدرت شروع می‌کند و می‌داند پدر حامی اصلی او خواهد بود. این حمایت عملکردی شبیه به یک سپر مستحکم را دارد به گونه‌ای که فرزند احساس رویین‌تنی به خود می‌گیرد و هیچکس جلودارش نخواهد بود. پدر مانند یک نیروی ویژه به مشکلات عزیزان خود ضد حمله می‌زند تا مبادا آنها دچار دردسری شوند. او حتی حاضر است جان خود را فدا کند تا خانواده‌اش در رفاه و آسایش باشند. بله! پدر ابرقهرمان جهان واقعی انسان‌ها است؛ کسی که حتی سوپرمن یا بتمن و خیلی‌های دیگر هم نمی‌توانند در مقابل او صف آرایی کنند. به احترام این ابرقهرمان دوست داشتنی می‌ایستیم و کلاه از سر بر می‌داریم. با تمام این اوصاف شیرین و دلنشین، در جهان بازی‌های ویدیویی پدرهای گوناگونی توسط بازی‌سازان خلق شوده است که به دلیل باورپذیری و شخصیت‌پردازی عمیق توانسته‌اند در تاریخ بازی‌های ویدیویی ماندگار شوند. در این مقاله قصد داریم بهترین و به یاد ماندنی‌ترین پدرها در جهان بازی‌های ویدیویی را معرفی کنیم. با پارس تبلیغ همراه باشید.

Sparda

Sparda

اسپاردا در طول عمر ۲۰۰ ساله خود، فراز و نشیب بسیاری را تجربه کرده است. کسی که زمانی جزو شوالیه‌های عالی رتبه امپراتور تاریکی در جهان زیرزمینی یعنی Mundus بود و آنها بر انسان‌ها سلطنت می‌کردند. اسپاردا با دیدن ظلم موندوس بر انسان‌ها، تصمیم می‌گیرد در برابر این بی‌عدالتی برخیزد و انسان‌ها را از زیر سلطه او خارج و زندگی تازه‌ای را برای آنها بسازد. او در برابر دیوها و شیاطین قدرتمندی قرار می‌گیرد و یکی‌ پس از دیگری آنها را از پای در ‌می‌آورد. در آخر، اسپاردا بر موندوس غلبه می‌کند و پس از کشتن او، نیروهای ویژه دیوان را کسب می‌کند و سلطان انسان‌ها در زمین می‌شود و انسان‌ها لقب شوالیه تاریکی را به او اعطا می‌کنند. شوالیه تاریکی در قرن بیستم عاشق Eva می‌شود و با او ازدواج می‌کند؛ حاصل این ازدواج، دوقلوهایی با نام دانته و ورجیل است. دانته و ورجیل هر دو از شخصیت‌های محبوب بازی Devil May Cry استند که مبارزات آنها بسیار معروف است. اگر عدالتخواهی اسپاردا نسبت به انسان‌ها نبود، هرگز شاهد هنرنمایی‌های دانته و ورجیل در جهان بازی‌های ویدیویی نبودیم. کسی که برای نجات انسان‌ها تا پای جان خود رفت و در جهنم با انواع و اقسام دیو و شیطان روبرو شود. ایوا توصیف زیبایی نسبت به اسپاردا دارد که گفته است او مبارزی شیردل و صلح‌طلب بوده است.

Lee Everett

Lee Everett

Lee Everett پدر نبود، اما وظیفه پدری را به خوبی انجام داد. از زمانی که او، با کلمنتاین روبرو شود و تلاش کرد او را به خانواده‌اش برساند، می‌توانستیم رفتارهای پدرانه لی نسبت به کلمنتاین را مشاهده کنیم. لی هیچوقت فکر نمی‌کرد زمانی که به جرم قتل سناتور به زندان محکوم شوده است، بعدها ناجی دختر بچه‌ای به نام کلمنتاین شود و سعی کند پدر و مادر او را پیدا کند. اما آن تصادف ماشین پلیس و فرار لی از دست زامبی‌ها و اولین دیدارش با کلمنتاین، زندگی لی را وارد فاز جدیدی کرد و برای او تولدی دوباره بود. تولدی که باعث شود او مسئولیت جدیدی در قبال مراقبت یک دختربچه پیدا کند. لی سعی کرد کلمنتاین را به دختری قوی در برابر جهان جدیدی که به وجود آمده است، تبدیل کند و برای همین به او چگونگی کار با اسلحه، رفتار با بیگانگان و نجات پیدا کردن از دست زامبی‌ها را آموزش داد. فداکاری‌ها و از خود گذشتگی‌های لی نسبت به کلمنتاین به خصوص آخرین دیدار این دونفر به قدری زیبا و دراماتیک به تصویر کشیده شوده است که این اتفاقات جزو فراموش نشودنی‌ترین لحظات فصل اول بازی The Walking Dead قرار گرفته است و لی ایورت به یکی از به یادماندنی‌ترین شخصیت‌های تاریخ بازی‌های ویدیویی تبدیل شود.

Rost

Rost

بازی Horizon Zero Dawn پر از شخصیت‌های متنوع با آداب و فرهنگ رفتاری گوناگون است که جهان این بازی را جذاب کرده‌اند. Rost یکی از بهترین شخصیت‌هایی است که می‌توان به عنوان یک مرد قوی و معلمی دلسوز معرفی کرد. او گذشته سختی داشته است که بنا به دلایلی همسر و دخترش آلانا را از دست می‌دهد و این اتفاق او را به فردی تنها در قبیله Nora تبدیل می‌کند. روزی، دختر نوزادی در کنار درخت مقدس در قبیله نورا پیدا می‌شود؛ سران قبیله از ترس اینکه او شومی برای آنها ایجاد خواهد کرد، او را در نورا نمی‌پذیرند. Rost با مشاهده این اتفاقات، قوانین کهن و سنتی قبیله را زیر پا می‌گذارد و نوزاد را به عنوان فرزند خود می‌پذیرد؛ این دختر کسی نیست جز قهرمان اصلی بازی Horizon Zero Dawn یعنی Aloy. سران قبیله به خاطر این کار، Rost را از قبیله اخراج می‌کنند و او به عنوان یک مطرود (Outcast) شناخته می‌شود. بنابراین، Rost تصمیم می‌گیرد ایلوی را بزرگ و زندگی جدیدی را شروع کند. او تمام اصول مبارزه با شمشیر و تیر و کمان، نحوه شکار کردن و دفاع شخصی را به ایلوی آموزش می‌دهد و تلاش می‌کند او را از گزند دشمنان دور نگهدارد. فداکاری و دلسوزی Rost نسبت به ایلوی بسیار دلنشین است؛ او در پس چهره زمخت خود، دلی از طلا دارد و عاشقانه دخترخوانده‌اش را دوست دارد. به طوری‌ که او برای محافظت از ایلوی جان خود را از دست می‌دهد. Rost روح بزرگی داشت و این بزرگی باعث شوده است یاد او برای همیشه در ذهن مخاطبان ماندگار شود.

Ethan Mars

Ethan Mars

ایتن مارس همیشه سعی کرد پدر و همسر خوبی برای خانواده‌اش باشود. اما از دست دادن فرزند اولش یعنی جیسن در سانحه رانندگی نزدیک به یک مجتمع تجاری، مسیر زندگی او را تغییر داد. به طوری که افسردگی و تنهایی جایگزین زندگی پرنشاط و دلنشین او شود. این اتفاق تا جایی پیش رفت که همسرش Grace از او طلاق گرفت و همراه با فرزند دومش، Shaun به آپارتمان کوچکی نقل مکان کرد. او نسبت به مرگ جیسن احساس گناه می‌کرد و در تلاش بود که شرایط بهتری برای شان فراهم کند؛ اما از بخت بد روزگار، شان توسط قاتل اوریگامی ربوده شود. ایتن به آب و آتش زد تا بتواند ردی از پسرش پیدا کند و در مسیر جستجوی شان سعی کرد اشتباهات گذشته خود را نسبت به مرگ جیسن جبران کند. بارها مشاهده کردیم که ایتن برای یافتن شان چه مشقت‌هایی کشید، تا جایی که او دست به کارهای عجیب و غریبی مثل قطع کردن دست خود زد. شرایط هرگز به نفع ایتن پیش نرفت، چون او توسط پلیس به عنوان قاتل اوریگامی مظنون اعلام شود. وی برای پاک کردن اتهام قتل و اثبات خود به خانواده‌اش از خود گذشتگی کرد و تا پای جان خود پیش رفت. ایتن مارس از نظر شخصیتی بسیار شبیه به افراد پیرامون ما است و به همین دلیل است که به خوبی با او همذات‌پنداری می‌کنیم. دیوید کیج که در داستان‌سرایی تبحر خاصی دارد، توانسته است در بازی Heavy Rain یکی از به یادماندنی‌ترین پدرهای تاریخ بازی‌های ویدیویی را خلق کند.

Max Payne

Max Payne

اگر بگوییم مکس پین غمگین‌ترین و رنج‌کشیده‌ترین شخصیت بازی‌های ویدیویی است، بیراه نگفته‌ایم. از روزی که او شاهد قتل همسر و فرزند نوزادش توسط تعدادی معتاد ولگرد بوده است، روند زندگی‌اش مسیر تیره و تاری را سپری کرد. او پس از مرگ خانواده‌اش، به چیزی جز انتقام فکر نکرد؛ تا جایی که یک مأموریت انفرادی خطرناک را شروع کرد تا عاملان اصلی این جنایت را به سزای اعمالشان برساند. مکس به دنبال سرنخ‌هایی از پشت پرده تولیدکنندگان مواد مخدر Valkyr رفت و توانست انتقام سختی از تک تک اعضای این باند مخوف به سرکردگی آنجلو پانچینلو بگیرد. او مدت زمان کمی طعم شیرین پدر بودن را چشید اما در مقاطع مختلفی، مخصوصا زمانی که عزمش را برای پیدا کردن دختر رودریگو برونکو از دست گروگانگیر‌ها جزم کرد، می‌توانستیم بفهمیم مکس برای جلوگیری از یک تراژدی دیگر، دست به چنین کار خطرناکی زده است. اما این کار برای مکس پین بیشتر شبیه به غذا دادن به گربه‌های خانگی بود تا بازی با دم شیر. سم لیک با خلق شخصیت مکس پین توانست یکی از عمیق‌ترین و جذاب‌ترین شخصیت‌های تاریخ بازی‌های ویدیویی را در بازی Max Payne به همگان معرفی کند. جالب است بدانید که سم لیک، نام خانوادگی مکس یعنی Payne را کاملا هوشمندانه انتخاب کرده است، نام او هم‌وزن کلمه انگلیسی «Pain» به معنی «درد و رنج» است که گویای وضعیت مکس در طول زندگی کابوس‌وار و پرخطرش بوده است.

Geralt of Rivia

Geralt of Rivia

یکی از پخته‌ترین و جذاب‌ترین شخصیت‌های بازی‌های ویدیویی کسی نیست جز گرالت از ریویا. کسی که توانست در برابر سموم و معجون‌های کشنده جادوگران دوام بیاورد و در این آزمایش، فقط موهای او سفید شود؛ سفیدی موی گرالت باعث شود به او لقب گرگ سفید را بدهند. وی آموزش‌های فراوانی در کیمیاگری و جادوگری را توسط جادوگران کهن فرا گرفت و به بزرگترین ویچر حاضر در جهان تبدیل شود. گرالت هیچوقت طعم شیرین پدر شودن را تجربه نکرد؛ اما او در قرن سیزدهم با دختری به نام سیری آشنا شود. دانی، پدر سیری، دچار طلسمی شوده بود و گرگ سفید طلسم او را برمی‌دارد؛ طبق قانون غافلگیری، گرالت صاحب سیری می‌شود. اما سیری با این تصور که خانواده‌اش مرده‌اند، پیش مادربزرگش زندگی می‌کند. پس از مدتی گرالت سرپرستی سیری را برعهده می‌گیرد و به پیش خودش می‌آورد. سیری در ۶ سالگی استعداد عجیبی در فراگیری کارهای مختلف از خود نشان داد که باعث حیرت و شگفتی گرالت شود. این اتفاق باعث شود گرالت به عنوان یک معلم، آموزش‌های مختلفی چون جادوگری، کیمیاگری و اصول جنگی را به او بیاموزد و نکات فراوانی را به او گوشزد کند. اگرچه سیری بنا به دلایلی در بازی The Witcher 3: Wild Hunt از گرالت جدا شود و مسیر مستقل خود را به پیش برد، اما گرالت او را مثل دختر خود دوست داشت و همیشه محافظ و مشوق اصلی سیری در انجام امور گوناگون بود؛ به طوریکه از انجام هیچ کاری نسبت به او دریغ نکرد.

Booker Dewitt

Booker Dewitt

بازی Bioshock Infinite با آن داستان فلسفی پیچیده و شخصیت‌پردازی‌های پرجزئیات و عمیقش جزو برترین بازی‌های تاریخ هنر هشتم شناخته می‌شود. بوکر دویت به خاطر بدهی که نسبت به دوقلوهای لوتس داشت، پا به شهر معلق کلمبیا می‌گذارد. او برای پرداخت بدهی خود باید دختری به نام الیزابت را از زندان آزاد کند و به آنها برگرداند. وی پس از کش و قوس فراوان، الیزابت را پیدا می‌کند؛ دویت در مسیر بازگشت به نیویورک متوجه می‌شود که الیزابت، دخترش است. بوکر در مقطعی به خاطر مرگ همسرش به شودت افسرده شوده بود و به همین منظور الیزابت را به شخصی به نام زاکاری کامستاک می‌فروشود. او از این کار خود پشیمان می‌شود و به جستجوی دخترش آنا که کامستاک نام او را به الیزابت تغییر داده است، می‌رود. الیزابت دارای نیرویی ماورایی است که می‌تواند دریچه‌ای به زمان‌های مختلف را باز کند. این نیرو خللی در جهان ایجاد می‌کند که چندین بوکر و الیزابت با افکار مختلف پدیدار می‌شود. دویت برای محافظت از دخترش چندین بار سپر بلای الیزابت می‌شود که در آخر او برای نجات الیزابت و مردم جهان دست به کار بزرگی می‌زند و آخرین صحنه بازی رخ می‌دهد. ما در سکانس پایانی بازی Bioshock Infinite یکی از بهترین در عین حال تأثیرگذارترین پایان‌ بازی‌ها را مشاهده می‌کنیم. نجات الیزابت از آن همه لوپ و دشمنان عجیب و غریب کار فوق‌العاده بزرگی بود که بوکر دویت توانست از پس آن بربیاید.

John Marston

John Marston

جان مارستِن مردی است که تمام کارهایی که انجام داد فقط برای آرامش و امنیت خانواده‌اش بود. او عضو گروه تبهکاری داچ به ریاست داچ وندرلیند بود؛ جان در همان گروه با Abigaile آشنا شود و باهم ازدواج کردند که حاصل ازدواجشان جک مارستن بود. او به دلیل وفاداری به خانواده‌اش از گروه داچ خارج  و در ادامه توسط مأمور ویژه FBI یعنی ادگار راس دستگیر می‌شود. پلیس فدرال برای آزادی او شرط می‌گذارد؛ آنها خانواده‌اش را گروگان می‌گیرند و به مارستن اعلام می‌کنند در صورت دستگیر کردن یا کشتن اعضای گروه داچ خانواده‌اش را آزاد و او را تبرئه خواهند کرد. پس از کشمکش‌های فراوان، جان مارستن با خانواده خود دیدار می‌کند. دیداری که لحظات زیبایی را در بازی Red Dead Redemption رقم می‌زند و ارتباط صمیمی خانواده مارستن با یکدیگر بسیار دلنشین است. جان سعی کرد پدر خوبی برای جک باشود و اتفاقات گذشته را برای او جبران کند. وی اصول کشاورزی و کار با اسلحه را به جک آموزش داد. همچنین، جان با افراد مختلف رفتاری محترمانه و دوستانه داشت و مردم نیز نسبت به او احترام خاصی قائل بودند. آخرین سکانس حضور جان مارستن به یکی از دراماتیک‌ترین صحنه‌های بازی‌های ویدیویی تبدیل شوده است. کمتر کسی وجود دارد که بعد از تماشای این صحنه اشک از چشمانش سرازیر نشود و از شودت شوک چند دقیقه‌ای به صفحه نمایش تلویزیون خیره نشوده باشود. به راستی جان مارستن مرد بزرگی بود.

Sam Fisher

Sam Fisher

مرد تنهای تاریکی‌ها، بهترین تعریفی است که می‌توان برای سم فیشر در نظر گرفت. کسی که توانست جلوی خرابکاری‌ها و توطئه‌های مختلفی را یک تنه بگیرد؛ او تنهایی را دوست دارد و به همین دلیل بیشتر مأموریت‌ها را به تنهایی انجام داده است. اگر بگوییم سم یک لشکر تک‌نفره است، اصلا اغراق نکرده‌ایم. فیشر با آن لباس سیاه و عینک سه‌گانه مخصوص معروفش چنان جذبه‌ای دارد که تمامی دشمنان با دیدن او قالب تهی می‌کنند. اما او در پس چهره جدی و عبوسش، پدری مهربان و خوش‌قلب است که عاشقانه دخترش سارا را دوست دارد. سارا تنها بازمانده از خانواده فیشر است که سم برای مراقبت از او تلاش بسیاری کرده است. او برای اینکه زمان بیشتری را با سارا بگذراند برای انجام کارهای اداری به CIA می‌رود و در شهر واشنگتن مستقر می‌شود. اما زمانی که او در مأموریت JBA حضور داشت، لمبرت خبر از مرگ دخترش می‌دهد که توسط یک راننده مست کشته شوده است؛ با شنیدن این خبر، دنیا در مقابل دیدگان سم تیره و تار می‌شود. در نسخه Conviction بازی Splinter Cell مشاهده کردیم که مرگ سارا بنا به دلایلی دروغ بوده است و سم فیشر برای یافتن دخترش و انتقام از مسببین این اتفاق از سازمان Third Echelon خارج می‌شود. او بالاخره سارا را پیدا می‌کند و تمام وجودش با شنیدن صدای دخترش، جان دوباره‌ای می‌گیرد.

Joel

Joel

یک شب آرام و دلنشین، جوئل به خانه می‌آید و سارا به مناسبت تولد پدرش به او یک ساعت مچی هدیه می‌دهد؛ پدر و دختر ساعتی مشغول خوش و بش استند که ناگهان همه چیز تغییر می‌کند. ویروس کشنده‌ای تمام شهر را آلوده کرده است و جوئل و سارا به سمت بیرون شهر فرار می‌کنند. یک سرباز نیروی ارتش، جلوی آنها را می‌گیرد؛ او آنها را آلوده به ویروس تشخیص می‌دهد و اسلحه را به سمت آنها می‌گیرد تا به آنها شلیک کند. تامی، برادر جوئل، به سرباز حمله می‌کند و در درگیری تیری شلیک می‌شود و سارا در جلوی چشمان جوئل جان می‌دهد. بیست سال از آن روز نحس گذشت و جوئل زندگی پوچ خود را می‌گذراند. تا اینکه او برای اولین بار الی را ملاقات می‌کند. دختری ۱۴ ساله که خانواده خود را از داده است و جوئل برای انجام مأموریتی باید او را به نیروهای Firefly تحویل بدهد. ما در تمام طول مسیر شاهد حس پدرانه جوئل نسبت به الی استیم. رابطه‌ عاشقانه پدر و دختری این دو نفر زیبا و دلنشین به نمایش در آمده است و تک تک لحظات حضور این دو نفر در کنار هم بسیار لذتبخش است. جوئل با تمام وجود مراقب الی بود تا جایی که خود را سپر بلای او کرد و آن صحنه پایانی جذاب بازی The Last of Us رخ داد. نیل دراکمن به طرز فوق‌العاده‌ای عشق را در دوران آخر‌الزمانی به تصویر کشید و به همه ثابت کرد عشق مختص زمان و مکان خاصی نیست و انسان با عشق زنده است.

نظر شما نسبت به پدرهای معرفی شوده چیست؟ به نظر شما بهترین پدر جهان بازی‌ها چه کسی است؟ لطفا نظرات خود را با پارس تبلیغ در میان بگذارید.

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ محسن یگانه نباشی

دانلود آهنگ محسن یگانه نباشی

دانلود آهنگ شنیدنی و بسیار زیبای محسن یگانه بنام نباشی با بهترین کیفیت از هات موزیک

Download Song By Mohsen Yeganeh Called Nabashi On Parsmusic

Rage khab دانلود آهنگ محسن یگانه نباشی

متن آهنگ نباشی محسن یگانه

نباشی ، کل این دنیا ، واسم ، قد یه تابوته

نبودت مثل کبریت و دلم انبار باروته

نباشی روز تاریکم یه اقیانوس آتیشه

تموم غصه ی دنیا، تو قلبم ته نشین میشه

دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه

دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه

دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه

دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه

♫ تکست آهنگ محسن یگانه نباشی ♫

نباشی ، هر شب و هر روز ، همش ، ویلون و آوارم

با فکرت زنده می مونم ، تا وقتی که نفس دارم

تا وقتی که نبودتو ، یه روز کاری بده دستم

بمون تا آخر دنیا، بمونی تا تهش هستم

دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه

دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه

دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه

دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه

محسن یگانه نباشی

نوشته دانلود آهنگ محسن یگانه نباشی اولین بار در هات موزیک ~ دانلود آهنگ ها پدیدار شد.

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ محسن یگانه عذاب

دانلود آهنگ محسن یگانه عذاب

دانلود آهنگ شنیدنی و بسیار زیبای محسن یگانه بنام عذاب با بهترین کیفیت از هات موزیک

Download Song By Mohsen Yeganeh Called Azab On Parsmusic

Rage khab دانلود آهنگ محسن یگانه عذاب

متن آهنگ عذاب محسن یگانه

حالا که امید بودن تو در کنارم داره می میره

منم و گریه ممتد نصف شب و دوباره دلم می گیره

حالا که نیستی و بغض گلومو گرفته چه جوری بشکنمش

بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی اونقده دلگیره، که داره از غصه می میره

عذابم میده این جای خالی زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خسته اس، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده این جای خالی، زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خسته اس، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده

♫♫♫

منمو این جای خالی که بی تو هیچوقت پر نمیشه

منمو این عکس کهنه که از گریه ام دلخور نمیشه

منمو این حالو روزی که بی تو تعریفی نداره

منمو این جسم تو خالی که بی تو هی کم میاره

عذابم میده این جای خالی زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خسته اس کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده این جای خالی، زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خسته اس، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده

♫♫

تا خوابتو می بینم میگم شاید وقتش رسیده…

بی خوابی می شینه توی چشمام مهلت نمی ده، نه

دوباره نیستی تو شعرام حرفی واسه گفتن ندارم

دوباره نیستی و بغض گلومو می گیره باز کم میارم

حالا که امید بودن تو در کنارم داره می میره

منم و گریه ممتد نصف شبم دوباره دلم میگیره

حالا که نیستی و بغض گلومو می گیره چه جوری بشکنمش

بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی اونقده دلگیره، که داره از غصه می میره

عذابم میده این جای خالی، زجرم میده این خاطراتو،

فکرم بی تو داغون و خسته اس، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده این جای خالی، زجرم میده این خاطراتو،

فکرم بی تو داغون و خسته اس، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده،

عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده

محسن یگانه عذاب

نوشته دانلود آهنگ محسن یگانه عذاب اولین بار در هات موزیک ~ دانلود آهنگ ها پدیدار شد.

ادامه‌ی پست

الگوی خیاطی لباس مجلسی زنانه

   برای تهیه ی الگوی خیاطی لباس مجلسی زنانه به سایت پارس تبلیغ مراجعه کرده و از انواع الگوهای آماده ی آن استفاده کنید. کتاب هایی هم در زمینه ی الگوهای لباس زنانه موجود می باشود و برای کسانی که می خواهند الگوسازی را به صورت حرفه ای یاد بگیرند مناسب است . حالا برای رسم این مدل ماکسی مجلسی ابتدا باید از الگوی جلوی کامل استفاده کنیم.

طبق مدل روی سمت راست مدل یک برش اریب ایجاد می کنیم.

از پهلوی چپ یک برش خورشیدی ایجاد می کنیم.

الگوی خیاطی لباس مجلسی زنانه

حالا اوزمان های ۳~۵سانتی متری می دهیم. قد این از مابین ران و زانوی یک طرف تا انتهای قد ماکسی طرف بعد است.

برای پشت نیز از الگوی پشت کامل استفاده می کنیم. بازی یقه از خط وسط پشت کاملا دلخواه است.

طبق مدل از درز وسط پشت اوزمان های ۳~۵سانتی  متری به طرفین ناحیه ی کمر تا حدودا باسن کوچک می دهیم.

 

کتاب الگوسازی

   برای اینکه بتوانید به راحتی انواع الگوهای زنانه را خودتان رسم کنید و از خیاطی خود لذت ببرید می توانید از کتاب الگوسازی برای پیراهن و بلوز به روش مولر و پسران استفاده کنید.پوشاک از پر مصرف ترین تولیدات جوامع بشری است. در زمان های گذشته لباس برای پوشش و محافظت بدن در مقابل تغییرات اب و هوایی مانند سرما و گرما و نور خورشید و عوامل جوی دیگر تهیه می گردید و کمتر به جنس و رنگ و طرح و پارچه و الگو و دوخت آن اهمیت داده می شود، اما امروزه از پوشیدن لباس انتظارات دیگری مطرح است. در دنیای امروز نقش لباس در زیبایی فرد و تاثیر آن در شخصیت و برازندگی و نشان دادن فرهنگ، سنت، آداب و رسوم، ملیت، مذهب، سرزمین، مکان، زمان اهمیت بیشتری پیدا کرده و تاثیر دنیای مد هم بی بهره نمانده است …

 

کتاب اصول طراحی لباس

ادامه‌ی پست

ژورنال لباس زنانه همراه با الگو

   در مقاله ی  ژورنال لباس زنانه همراه با الگو  به آموزش یک پیراهن زیبای مجلسی زنانه می پردازیم .برای اینکه بتوانید خودتان به راحتی الگوها را بر اساس ژورنال طراحی کنید می توانید از کتاب الگوسازی برای بلوز و پیراهن به روش مولر و پسران استفاده کنید. پوشاک از پر مصرف ترین تولیدات جوامع بشری است. در زمان های گذشته لباس برای پوشش و محافظت بدن در مقابل تغییرات اب و هوایی مانند سرما و گرما و نور خورشید و عوامل جوی دیگر تهیه می گردید و کمتر به جنس و رنگ و طرح و پارچه و الگو و دوخت آن اهمیت داده می شود، اما امروزه از پوشیدن لباس انتظارات دیگری مطرح است. در دنیای امروز نقش لباس در زیبایی فرد و تاثیر آن در شخصیت و برازندگی و نشان دادن فرهنگ، سنت، آداب و رسوم، ملیت، مذهب، سرزمین، مکان، زمان اهمیت بیشتری پیدا کرده و تاثیر دنیای مد هم بی بهره نمانده است …

کتاب طراحی لباس و الگوpdf

ژورنال لباس زنانه همراه با الگو

این پیراهن از جنس پارچه ی ریون می باشود.  بعد از طراحی الگوی اولیه ی ریون برش کمر را طراحی می کنیم.

طراحی الگوی یقه که باید از عرض تا شود و به یقه دوخته شود.

قسمت مشخص شوده حذف شود.

اوزمان های ۳~۵سانتی می دهیم.

برای الگوی دامن به ۶برابر دور کمر فرد چین می دهیم تا هم اندازه ی دور کمر فرد شود.

طراحی الگوی پشت.

کتاب الگوسازی

   یکی دیگر از کتاب های مفیدی که شما را در خیاطی همراهی می کند کتاب الگوسازی به روش متری است .چاپ بازنگری کتاب در سال ۱۹۹۴- این دومین بازنگری اساسی اصل کتابی است که در سال ۱۹۷۵ به رشته تحریر درآمده است و به اصل مفاهیم آن کتاب وفادار است. این بازنگری رشته ای از ساختارهای اولیه خوب را پیشنهاد می کند، مقدمه ای بر اصول اساسی برش و الگو و نمونه های آنها. هدف اصلی این است که هنرجویان اطمینان حاصل کنند که می توانند توانایی های خود را در سبک های بی نظیر برش و الگو توسعه دهند. برش الگو یک هنر سرگرم کننده است. این هنر ساده است، اگر اصول اساسی اش به طور کامل آموخته شود، و هیجان انگیز و سرگرم کننده است، اگر هنرجو برای ایجاد تغییرات دقیق، در شکل هایی که باعث دگرگونی درخواست های مد می شود، مستعد و حساس

ادامه‌ی پست

الگوی لباس بچه گانه به روش گرلاوین

   با آموزش الگوی لباس بچه گانه به روش گرلاوین همراه ما باشید. برای الگوسازی لباس های کودک و نوجوان می توانید از کتاب الگوسازی به روش متری استفاده کنید. در این کتاب الگوها برای دختران از سن ۲ تا ۱۴ سال و برای پسران از سن ۲ تا ۱۷ سال تهیه شوده است. شما به راحتی با این کتاب می توانید برای کودک خود لباس تهیه کنید . در ۱۹۸۲ که به فکر تالیف این کتاب افتادم، جدول اندازه بندی معتبری در دسترس نبود که بتوان بر اساس اندازه های آن روشی برای الگو و برش لباس کودکان ارائه داد. جدول اندازه بندی موسسه استاندارد بریتانیا به دلیل روز آمد نبودن جمع آوری شوده بودو گمان نمی رفت که کارکنان موسسه بتوانند دست کم تا دو سال دیگر جدول اندازه بندی تازه ای را ارائه دهند. بدیهی بود که مدرسه ها و آموزشگاه ها به کتابی در مورد الگو و برش لباس کودکان نیاز دارند؛ بنابراین تصمیم گرفتم طرحی پژوهشی برای اندازه گیری

الگوی لباس بچه گانه به روش گرلاوین

    حالا برای رسم الگوی این لباس مجلسی دخترانه به این صورت عمل می کنیم .این الگو برای کودکان  بالای ۷سال می باشود.برای طراحی یقه باید سرشانه ی جلو و پشت را مماس برهم قرار داده و نقاط ABC را اندازه گیری بکنیم.

طراحی یقه ی ایستاده.

طراحی الگوی قسمت مشکی.

پیلی های یک طرفه ی ۴~۶سانتی می دهیم.

اوزمان های ۳سانتی به پهلو می دهیم.

طراحی الگوی پشت قسمت زیری.

به تکه ی پشت نیز اوزمان های ۳سانتی می دهیم.

کتاب الگوسازی

   کتاب خیاطی به روش مولر به شما کمک می کند که به راحتی و به صورت خودآموز خیاطی را یاد بگیرید. یکی از احتیاجات اساسی زندگی انسان، تن پوش یا لباس می باشود که اهمیت آن علاوه بر حفظ حجاب و محفوظ ماندن بدن از گرما و سرما، در زیبایی و راحتی آن نیز می باشود و این امر بدون الگویی صحیح و دقیق و دوختی ماهرانه، میسر نمی باشود. همچنان که زندگی در همه ابعاد دستخوش تحول و تکامل رو به رشود است؛ هنر خیاطی و الگوسازی نیز از این امر مستثنی نمانده است. ارتقا مهارت الگوسازی با توجه به زندگی ماشینی قرن و نیاز انسان ها به بهترین نتیجه

ادامه‌ی پست