تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

بررسی قسمت چهارم بازی The Council

جدیدترین قسمت بازی The Council گره‌های داستان را یکی پس از دیگری باز می‌کند و ما را در دوراهی‌های زیادی معلق نگه می‌دارد. با بررسی این بازی همراه پارس تبلیغ باشید.

برای یک بازی داستان‌محور، با اینکه همواره خط داستانی مهم‌ترین شاخصه محسوب می‌شود و اصلی‌ترین نقش را در کشش مخاطب به سمت خودش ایفا می‌کند، اما ممکن نیست که بدون در نظر گرفتن سایر فاکتورهای حیاتی، بتوان اثر مناسب و درخور توجهی ساخت که مخاطب پس از پایان رضایت کاملی از آن داشته باشود و برای ضعف‌هایش حسرت نخورد، چرا که بازیکن قرار نیست پایه‌های مختلف بازی را جداگانه ببیند و همه آن‌ها را در قالب یک اثر درهم تنیده شوده تجربه می‌کند و طبیعی است که ضعف‌های نقاط مختلف روی همدیگر تاثیرگذار خواهند بود. بازی The Council با اینکه در سه قسمت ابتدایی خود همیشه پیچش‌های دور از انتظار و جذابی را در داستانش ایجاد می‌کرد، اما در قسمت چهارم با نمایشی قوی‌تر، هیجان‌ها را برای مشاهده آخرین پرده از بازی به‌شودت افزایش می‌دهد. قسمت چهارم بازی در واقع همان جایی است که باعث می‌شود حسرت بخوریم که چرا چنین قصه جدید و جذابی به حدی اسیر مشکلات گرافیکی و فنی شوده است که به روایت داستان هم صدمه وارد می‌شود و بازی نمی‌تواند حس و حال واقعی کاراکترهایش را به بازیکن منتقل کند. The Council درست مثل فیلمی می‌ماند که به جز یک فیلم‌نامه هیجان‌انگیز و مجذوب‌کننده، اجزای قابل تحسین دیگری در اختیار ندارد.

شروع قسمت چهارم با نشان دادن غار مخفی که در آخرین لحظات قسمت قبلی موفق به حل معمایش شوده بودیم، خیلی شما را معطل نمی‌کند و سریعا سراغ اصل ماجرا می‌رود. سرعت بالای بازی در پیش‌برد داستان یکی از مهم‌ترین ويژگی‌هایی است که در قیاس با قسمت‌های دیگر به چشم می‌آید که خوبی‌ها و بدی‌های خودش را دارد. در قسمت چهارم از لحاظ داستانی به هیچ وجه با بخش خسته‌کننده‌ای روبرو نخواهید شود و داستان همیشه هیجان بالای خودش را حفظ می‌کند. روبرو شودن با هر شخصیت و برقراری هر دیالوگی در این قسمت، پرده از رازهای بزرگی میان روابط بین اعضای مختلف ساکن در قلعه مورتیمر برمی‌دارد و مهم‌تر از همه این‌ها، اطلاعات شوکه‌کننده‌ای را درباره هویت لویی برملا می‌کند که حالا او را در چشم بازیکن به کاراکتری قدرتمندتر تبدیل می‌کند. کاراکتری که حالا توانایی‌های برجسته‌ای در اختیار دارد که نحوه استفاده او از این قابلیت‌ها برای همه تعیین‌کننده خواهد بود.

The Council

در این قسمت، کمی از هیاهوی سیاستمداران فاصله می‌گیریم و بیشتر روی کاراکتر لویی و گذشته‌ای که از آن بی‌خبر است متمرکز می‌شویم

هشودار: ادامه متن بخشی از داستان بازی را برملا می‌کند.

در حالی که پس از اتفاقات قسمت قبلی و تقسیم شودن سیاستمداران حاضر به دو گروه مختلف، انتظار داشتیم در این مرحله با عواقب انتخاب خود روبرو شویم، اما این قسمت با متوقف کردن تمام رویدادهایی که در این مدت در حال رخ دادن بود، روی سه شخصیت سارا، لویی و مورتیمر متمرکز می‌شود، گذشته را کالبدشکافی می‌کند و به روایت یک داستان کاملا شخصی می‌پردازد. قسمت چهارم با پیچ و تاب‌های جالبی که به داستان می‌دهد، مشخص می‌کند روابط میان این سه کاراکتر بسیار نزدیک‌تر از چیزی است که فکرش را می‌کردیم. افرادی که همه از یک خانواده استند و همه از قدرت‌هایی فرابشری برای جلوبردن اهداف‌شان استفاده می‌کنند، اما اینکه شما برای تحقق هدف‌های کدامیک گام بردارید، مسئله‌ای است که به انتخاب خودتان بستگی دارد و بازی هم سعی می‌کند بدون در اختیار گذاشتن سرنخ‌های اضافی، انتخاب را برای‌تان سخت‌تر کند و عواقب همه کارهای دو قسمت اخیر را به آخرین اپیزود بکشاند. البته یکی از نگرانی‌هایی که پس از پایان اپیزود چهار در وجود ما تولید می‌شود، نسبت به تعداد بالای کاراکترهایی است که سرنوشت همه آن‌ها به آخرین قسمت از بازی موکول شوده است و اینکه آیا اپیزود آخر می‌تواند به شکل قابل‌قبولی تمام خطوط داستانی به وجود آمده را به پایان ببرد یا نه، یکی از چالش‌های تیم سازنده برای اپیزود بعدی است.

با وجود اینکه قسمت چهارم ریتم خوبی دارد، اما کارهایی که در این اپیزود انجام می‌دهیم دقیقا چیزی مشابه قسمت سوم است. در قسمت پیشین، جدا از حل کردن یک پازل بزرگ، ما وظیفه داشتیم تا رای یکی از اعضای گروه مقابل را به نفع تیم خود تغییر دهیم و این کار را با صحبت با شخصیت موردنظر به انجام رساندیم. حالا در قسمت چهارم هم اگر از بخش‌هایی که در مورد لویی است صرف‌نظر کنیم، باز هم شما از سوی مورتیمر مامور می‌شوید تا این بار از طریقی دیگر رای اعضا را تغییر دهید و مشکل اینجا است که باز هم نتیجه این کار به قسمت بعدی موکول می‌شود. اینکه دقیقا بخشی از سناریو قسمت قبلی دوباره با ظاهری نسبتا جدید در این قسمت هم استفاده شود، ایراد اصلی داستان اپیزود چهارم است که تا حدودی جذابیت‌های دقایق پایانی بازی را کاهش می‌دهد. در واقع سازندگان می‌توانستند به جای پیاده کردن یک ایده کاملا تکراری، سراغ دیگر خطوط داستانی بازی بروند اما تصمیم گرفتند تا برای ایجاد یک کلیف‌هنگر هم که شوده، راهی فرسوده را طی کنند.

The Council

افزایش شناخت ما از لویی باعث می‌شود او توانایی‌ها و قابلیت‌های جدیدی به‌دست آورد که گیم‌پلی بازی را گسترده‌تر از قبل می‌کند

یکی از خوبی‌های قابل‌توجه قسمت چهارم این است که افزایش شناخت ما از کاراکتر لویی، باعث افزایش قابلیت‌ها و توانایی‌های او هم می‌شود. در واقع سازندگان همگام با عمیق‌تر کردن شخصیت‌پردازی کاراکتر اصلی، گیم‌پلی را هم یکی دو قدم جلوتر برده‌اند که برای یک بازی داستان‌محور بسیار ارزشمند است. پس از اینکه برای ما ثابت می‌شود لویی خواسته یا ناخواسته، موجودی فراتر از یک انسان است، وقتش فرا می‌رسد تا چند چشمه از قدرت‌هایش را امتحان کنیم. خواندن ذهن سایر کاراکترها در حین برقراری ارتباط با آن‌ها، المان جدیدی است که به گیم‌پلی بازی اضافه می‌شود و به‌شودت هم به کارتان می‌آید؛ به‌ویژه در Confrontation ها که امکان انتخاب گزینه درست را بالاتر می‌برد. البته این قدرت هم محدودیت‌هایی دارد و شما نباید در مقابل مورتیمر یا دیگر افرادی که از خانواده خودتان استند و به نوعی یک موجود فراانسانی محسوب می‌شوند و درجه برتری نسبت به شما دارند، از این توانایی استفاده کنید، چراکه آن‌ها متوجه شوده و شما را فریب خواهند داد. بازی حتی از این هم جلوتر می‌رود و اجازه ورود به ذهن دیگر شخصیت‌ها و کنترل کامل آن‌ها را نیز در اختیار شما قرار می‌دهد، اما این یکی چیزی نیست که شما هر موقع و روی هر کاراکتری که بخواهید، امکان استفاده از آن را داشته باشید و در طول این قسمت نیز بیش از یک‌بار مهلت استفاده از این توانایی جدید به لویی داده نمی‌شود. با این حال، استفاده از این قابلیت جذاب‌تر از هر قدرت دیگری است و تسلط شما را روی تغییر دادن مسیر داستان بیشتر می‌کند.

اضافه شودن این توانایی‌های جدید باعث شود تا جای خالی معماها در این قسمت چندان احساس نشود، اما مشکل اینجا است که سرعت بازی به قدری بالا بود که اصلا گیم‌پلی مجالی برای نشان دادن خود نداشت. درست است که ما شاهد پیشرفت و گسترده‌تر شودن سیستم گیم‌پلی بازی بودیم، اما چندان فرصتی برای استفاده از این قابلیت‌های جدید برای ما فراهم نمی‌شود و فقط در حد امتحان کردن و یادگرفتن نحوه استفاده این قابلیت‌ها، می‌توانیم از آن‌ها بهره ببریم. در کنار این، مورد دیگری که بدجوری ما را در حین تجربه بازی در محیط‌های تو در تو سردرگم می‌کند، عدم مشخص شودن دقیق مقصدها روی نقشه است. برای مثال در یکی از مراحل که شما باید به دیدار یک کشیش ایتالیایی به نام پیاجی بروید، اول از همه به اتاقش سر می‌زنید، ولی وقتی که می‌بینید او در اتاقش نیست، شما می‌مانید و یک قصر پر از سوراخ سنبه که باید در به در دنبال کاردینال پیاجی بگردید. همین موضوع باعث می‌شود تا گاهی اوقات The Council آن ریتم خوبش را از دست بدهد.

The Council

مشکلات فنی همچنان تاثیر مخربی روی دیگر بخش‌های بازی دارد

یکی از قوانینی که بازی در هر قسمت رعایتش می‌کند، معرفی مکان‌ها و لوکیشن‌های جدید از کاخ مورتیمر است که در این قسمت نیز ادامه پیدا می‌کند و این‌بار شاهد یک غار زیرزمینی عجیب استیم که شبیه به یک گورستان باشکوه و قدیمی است و مهم‌تر از همه، نیزه‌ای که از این غار برمیداریم، احتمالا نقشی مهم در قسمت پایانی بازی خواهد داشت و بعید نیست که انتخاب اشتباه در این قسمت، تاثیری مستقیم و شاید جبران ناپذیر در اپیزود پنجم داشته باشود. چرا که به گفته سارا، اگر نیزه را به درستی انتخاب کرده باشیم، تنها سلاحی است که می‌تواند یک موجود فرابشری را از میان بردارد. بنابراین اگر در پایان کار مبارزه‌ای در میان اعضای این خانواده مرموز رخ بدهد، قطعا برگ برنده اصلی در دست لویی خواهد بود.

با این حال، ایرادی که همیشه پای ثابت این بازی بوده است، در این قسمت هم حاضر است و اتفاقا بسیار بیشتر از قبل هم خودنمایی می‌کند. پیش‌تر در قسمت اول نیز به انیمیشن‌های ضعیف کاراکترها اشاره کرده بودم که به هیچ وجه نمی‌تواند احساسات شخصیت‌ها را به تصویر بکشود و همه چیز به صدای کاراکتر و صداپیشه‌اش بستگی پیدا می‌کند، اما در این قسمت و در جریان دیالوگ‌هایی که میان لویی و سارا و همچنین مورتیمر برقرار می‌شود، اصولا باید شاهد حالت‌های احساسی مختلفی از سوی شخصیت‌ها باشیم و با اینکه صدای کاراکترها هم این مسئله را تایید می‌کند، اما چهره افراد حاضر در بازی درست مثل یک ماسک از پیش نقاشی شوده ثابت است و به زور تغییری را می‌توان در آن احساس کرد و همین هم ضربه بزرگی به داستان بازی می‌زند و اجازه نمی‌دهد که تاثیرگذاری‌اش از یک حد مشخص بالاتر برود.

The Council

بیشتر مشکلات بازی The Council جزو آن دسته از ایراداتی استند که راه علاجی برای‌شان وجود ندارد و بعید است که در قسمت پایانی شاهد بهبود انیمیشن‌ها یا برطرف شودن دیگر مشکلات آن باشیم. تنها چیزی که می‌توانیم از قسمت پنجم آن طلب کنیم، ارائه یک پایان‌بندی قوی و قابل‌قبول برای داستان بازی و هرکدام از کاراکترهای آن است. اگر بازی بتواند پایان‌های مختلفی را ارائه دهد و به انتخاب‌های شما به ویژه در دو قسمت سوم و چهارم ارزش قائل شود، قطعا می‌تواند به اثر درخور توجهی تبدیل شود. قسمت چهارم نشان داد که سازندگان خلاقیت بالایی در پیچ و تاب دادن به داستان دارند و باز هم می‌توانند ما را غافلگیر کنند. هر چند که بی‌توجهی‌شان به برخی از بخش‌های گیم‌پلی قابل چشم‌پوشی نیست اما قسمت چهارم را می‌توان از لحاظ محتوای داستانی بهترین قسمت بازی تا این لحظه قلمداد کرد. اپیزود بعدی قطعا نمی‌تواند ناجی The Council لقب بگیرد، اما با توجه به المان‌های مختلفی که در دو بخش گیم‌پلی و داستان به آن اعطا شوده است، پتانسیل بالایی در اختیار دارد تا کل مجموعه را به عنوان یک اثر خوب و باارزش به پایان برساند. 

ادامه‌ی پست

معرفی شخصیت لوکی، خدای شرارت

لوکی شخصیتی است اهل آزگارد و همچنین یوتون. او به خدای شرارت و شاهزاده دروغ‌ها معروف است. این شخصیت توسط اودین به فرزند خواندگی گرفته شود و به طور معمول، از دشمنان اصلی برادرش، ثور، به حساب می‌آید. او همچنین برادر ناتنی عضو سابق تیم نگهبانان کهکشان یعنی آنجلا هم به حساب می‌آید. لوکی در طی سال‌های زیادی برای نابودی ثور و همچنین آزگارد نقشه می‌کشید. از طرف دیگر، دخالت‌های بی‌جای او باعث شکل‌گیری تیم ابرقهرمانی‌ای به نام انتقام جویان شود. به‌تازگی، او به عنوان یک نوجوان تجسم یافته و حالا تصمیم گرفته که با تلاش، خودش را اصلاح کند. او در حال حاضر، یکی از اعضای تیم انتقام جویان جوان به حساب می‌آید.

لوکی یک شخصیت شرور خیالی به حساب می‌آید که در کتاب‌های کمیک آمریکایی که توسط کمپانی مارول کامیکس چاپ می‌شود، حضور می‌یابد. این شخصیت توسط نویسنده‌ای به نام استن لی، داستان نویسی به نام لری لیبر و طراحی به نام جک کربی خلق شوده است. یک نسخه از این شخصیت اولین بار در قسمت ۶ سری کتاب کمیک Venus که در ماه آگوست سال ۱۹۴۹ منتشر شود، حضور یافته بود. تجسم مدرن لوکی اولین بار در قسمت ۸۵ سری کتاب کمیک Journey into Mystery که در ماه اکتبر سال ۱۹۶۲ منتشر شوده بود، حضور یافت. لوکی براساس یکی از خدایان نورس که همین نام را داشت، است. او برخی اوقات هم به عنوان ضد قهرمان در داستان‌ها ظاهر می‌شود.

در ابتدا، شخصیت لوکی موهایی قرمز رنگ داشت و اصلا ارتباطی با شخصیت ثور نداشت

شخصیت لوکی تا به امروز در چندین سری کتاب کمیک مختلف و محبوب، مجموعه‌های محدود، مجموعه‌ی واقعیت و همچنین مجموعه‌ی اختصاصی ۴ قسمتی خودش که با نام Loki در سال ۲۰۰۴ منتشر شود، حضور یافت. در سری کتاب کمیک Journey into Mystery، آن هم از قسمت ۶۲۲ تا ۶۴۵، شخصیت اصلی داستان بوده است. او در قسمت‌های جدید سری کتاب کمیک Young Avengers که در سال ۲۰۱۳ منتشر می‌شود هم حضور داشته است. لوکی در سال ۲۰۱۴ در مجموعه اختصاصی خودش به نام Loki: Agent of Asgard و در سال ۲۰۱۶ هم در مجموعه‌ی Vote Loki ایفای نقش کرد. او علاوه بر سری کتاب‌های کمیک مختلف، در انواع مختلف رسانه‌ای کمپانی مارول مانند انیمیشن‌های سریالی و تلویزیونی، فیلم‌ها و بازی‌های ویدئویی حضور داشته است.

در سال ۲۰۰۹ سایت خبری آی جی ان، شخصیت لوکی را در رتبه‌ی هشتم لیست بزرگترین شخصیت‌های کتاب‌های کمیکی تاریخ قرار داد. در سال ۲۰۱۴، باری دیگر توسط سایت آی جی ان رتبه‌دهی شود و این بار، او در رتبه‌ی چهارم لیست بزرگترین شخصیت‌های کتاب‌های کمیکی تاریخ قرار داده شود.

loki

چندین سال پیش، زمانی که «بور»، حاکم سرزمین آزگارد، در حال مبارزه با غول‌های یخی بود، یک غول یخی آسیب دیده را دنبال کرد و در نهایت به یک جادوگر بسیار قدرتمند رسید؛ جادوگری که انتظار بور را می‌کشید. این جادوگر، بور را غافلگیر کرد و در نهایت او را به برف تبدیل کرد. زمانی که اودین به پدر خود یعنی بور رسید و او را در آن وضعیت دید، هیچ عکس‌العملی از خود نشان نداد. بور، پسرش را التماس کرد که به دنبال جادوگری بگردد و او را از آن وضعیت نجات دهد اما اودین هیچ تلاشی نکرد تا پدرش را نجات دهد. زمانی که بور این اقدامات پسرش را دید، اودین را طلسم کرد که او در آینده پسر پادشاه سقوط کرده را به فرزند خواندگی می‌گیرد و او را در خانه‌ی خودش بزرگ می‌کند. این جریان بیشتر از یک هفته طول نکشید. خودِ اودین ارتش سربازان آزگاردی را هدایت کرد تا مبارزه و جنگی را علیه غول‌های یخی به راه بیاندازد. لوکی، پسر واقعی یک غول یخی به نام «لافی» به حساب می‌آید؛ پادشاه سابق عالم یخی. اودین جنگی را علیه سرزمین یخی او اعلام کرد و لافی را در نهایت به قتل رساند. زمانی که اودین چشمش به لوکی افتاد، دلش برای این کودک بسیار کم سن و سال سوخت و او را به فرزند خواندگی گرفت. همین موضوع، باعث شود تا پیشگویی‌ای را که پدر اودین یعنی در گذشته پیشبینی کرده بود، کم کم به حقیقت تبدیل شود. از آنجایی که لوکی برخلاف دیگر مردم جامعه‌اش اندازه‌ای کوچک داشت، لافی مدام از داشتن چنین فرزندی خجالت می‌کشید به همین دلیل او را از موردمش پنهان می‌کرد. از آنجایی که لوکی فرزند واقعی یک دشمن بسیار ارزشمند و خاص به حساب می‌آمد و در یک مبارزه‌ی خوب و جوانمردانه کشته شوده بود، اودین تصمیم گرفت که از سرِ دلسوزی و ترحم این کودک را به فرزند خواندگی بگیرد و او را هم در کنار فرزند واقعی‌اش یعنی ثور، بزرگ کند.

دوران کودکی:

لوکی اصلا شبیه برادر خود یعنی ثور نبود. او ثابت کرده بود که یک بچه‌ی موزی و شیطان است. او همچنین اغلب اوقات، نسبت به حساسیت و علاقه‌ای که اودین به برادر بزرگترش، ثور، نشان می‌داد، حسادت می‌کرد. در دوران کودکی و همچنین نوجوانی، لوکی از تفاوت‌هایی که ساکنان و مردم سرزمین آزگارد نسبت به او و برادرش ثور قائل می‌شودند، متنفر بود و اصلا نمی‌توانست این وضع را تحمل کند. مردم سرزمین آزگارد بیشتر از هر چیز دیگری به قدرت زیاد، استقامت و شجاعت در میادین مبارزه اهمیت بسیار زیادی می‌دادند و همانطور که واضح بود، در این زمینه‌ها، لوکی نسبت به برادر بزرگترش در رتبه‌ی دوم قرار می‌گرفت. از آنجایی که او در زمینه‌ی اندازه و قدرت ضعف‌هایی داشت، به همین دلیل تصمیم گرفت و تلاش کرد تا در زمینه‌های دیگر خود را به‌شودت تقویت کند. او از همان زمان و سنین نسبتا کم، مطالعه‌ی سحر و جادو و همچنین علم آزگاردی را آغاز کرد. دو علم به خصوصی که بعد از مدت‌ها تلاش و مطالعه توانست به مهارت بسیار زیادی در آنها دست پیدا کند. بعد از اینکار، او در نهایت تبدیل به یکی از قوی‌ترین جادوگران در سرزمین آزگارد شود. بیش از هر چیزی، لوکی برای این معروف شوده بود که موی بلند و طلایی رنگِ عشقِ ثور، یعنی «سیف» را برید و کوتاه کرد. طولی نکشید که او توسط ثور مجبور شود تا موهای کوتاه شوده را به حالت قبل بازگرداند. لوکی برای انجام این کار، دو کوتوله را استخدام کرد تا کاری را که ثور از او خواسته بود، انجام دهد اما زمانی که لوکی زیر بارِ پرداخت دستمزد آنها نرفت، این دو کوتوله‌های موهای سیاه و جدیدی را به وجود آوردند.

loki - Iron man

همانطور که لوکی رشود می‌کرد و بزرگ می‌شود، استعداد طبیعی او در شرارت باعث شود که این نشانه‌ها در وجودش آشکار شود و او نام مستعار «خدای دروغ‌ها و شرارت» را به‌دست بیاورد. بدبختی‌ها و مشکلات لوکی در نهایت تبدیل به بدخواهی و کینه توزی شود و هر چقدر که سنش بالاتر می‌رفت و بزرگتر می‌شود، تمایل او به دستیابی به قدرت و همچنین انتقام‌گیری قوی‌تر می‌شود. چندین بار لوکی تلاش کرد تا با استفاده از حقه‌ها و ترفندهایی که یاد گرفته بود، از شرِ ثور راحت شود؛ به طور مثال به او گفته بود تا از سوراخی که خودش بر روی دیوار ایجاد کرده بود، محافظت کند. در طی گذشت زمان، شهرت لوکی از یک فرد حقه‌باز شیطان و بازیگوش، به «خدای شیطانی» تغییر پیدا کرده بود. در طی زمان‌های مختلف لوکی در شرایط متفاوت به‌شودت تلاش می‌کرد تا حاکمیت سرزمین آزگارد را به‌دست بیاورد و ثور را نابود کند. او حتی به غولی کمک کرد تا فرار کند زیرا ثور برنامه داشت تا در آینده از این موجود استفاده‌هایی بکند. همچنین او بارها به دشمنان آزگارد کمک کرد تا بتواند در برنامه‌هایش برای گرفتن کنترل این سرزمین، پیشرفت‌هایی داشته باشود. اودین که تا به آن روز این جریانات را می‌دید، تا حد زیادی از شرارت لوکی خسته شوده بود به همین دلیل به صورت جادویی، لوکی را درون یک درخت زندانی کرد. قرار بر این بود تا زمانی که کسی برای لوکی اشکی نریخته و گریه نکرده، لوکی در همان درخت زندانی بماند. در نهایت لوکی نقشه‌ای را طرح ریزی کرد تا بتواند خود را از آن وضع نجات دهد. او برگی را به سراغ چشمان هایمدال، نگهبان بایفراست، فرستاد و کاری کرد که او اشک بریزد. لوکی سابقه‌ی جرم و جنایت بسیار طولانی‌ای در سرزمین آزگارد دارد و همین موضوع باعث شوده که او چندین بار از این سرزمین تبعید شود. او در طی زندگی خود با جادوگری به نام «الدرد» ملاقات کرد. این جادوگر جادوی سیاه را به لوکی آموزش داد. لوکی بعد از این ملاقات، دستمزد الدرد را خیلی جالب پرداخت کرد؛ او الدرد را به شیطان آتشینی به نام «سورت» داد.

در برهه‌ای از زمان بر اثر اتفاقاتی که در خط داستانی رخ داده بود، لوکی تبدیل به یک زن شود

لوکی در دوران جوانی خود، بارها و بارها و بارها تلاش کرد تا نسبت به برادر بزرگترش ثور، برتری‌هایی را به‌دست بیاورد. در طی برهه زمانی خاصی، اودین، ثور، «بالدر» و سیف را به جستجو فرستاد تا مواد خاصی را برای ایجاد یک شمشیر پیدا کنند. زمانی که لوکی از این اتفاق با خبر شود، مخفیانه آنها را دنبال کرد اما متوجه شود که الهه شیطانی قصد دارد تا به آنها حمله کند. به همین دلیل به جای اینکه آنها را متوقف کند، مجبور شود تا به آنها اخطار دهد. از طرف دیگر، اودین که به‌شودت پسر بزرگترش را دوست داشت و به او عشق می‌ورزید، تصمیم گرفته بود تا بزرگترین هدیه خود را مهیا کند و به او بدهد. زمانی که ثور هشت ساله شود، اودین یک چکش بسیار جادویی درست کرد؛ یک چکش فوق‌العاده قدرتمند به نام میولنیر. لوکی که این اتفاقات را دید، به‌شودت ناراحت شود و به ثور حسادت کرد. همانجا بود که اولین نشانه‌های شرارت در او جرقه زد و به نمایش درآمد. زمانی که میولنیر همچنان در حال ساخت بود و کامل به مرحله نهایی نرسیده بود، لوکی مداخله کرد و باعث شود که دستگیره‌ی آن خیلی کوتاه شود. به عنوان یک پسر، او قدرت میولنیر را می‌خواست و بارها تلاش می‌کرد تا آن را بدزدد؛ چکشی که خیلی زود برای ثور می‌شود.

تمام این اتفاقات و کارها، تاثیراتی بر روی لوکی داشت. هر روزی که از زندگی لوکی سپری می‌شود، او را عصبانی‌تر از قبل می‌کرد و این خشم و نفرت با گذر عمر با او همراه بود و این احساسات هم رشود می‌کرد. لوکی بعد از گذشت مدتی دیگر واقعا تبدیل به یک فرد شرور و شیطانی شود. نفرت لوکی نسبت به برادر بزرگترش، ثور و همچنین علاقه‌ی بسیار زیادی که نسبت به حکومت سرزمین آزگارد داشت، به همراه استعدادش در زمینه‌ی جادوگری و شرارت، آشکار شود. او تقریبا تبدیل به یک فرد بی‌احساس و شرور شود. او در نهایت به خود قول داد تا تبدیل به قدرتمندترین خدا در داخل سرزمین آزگارد شود و بعد برادرش ثور را به قتل برساند.

loki

القاب و اسامی مستعار: لستر، نگه دارنده‌ی سنگ، تایفون، گانر گلمن، پسر اسرار، سازنده‌ی شرارت، فرد موذی و حیله‌گر، لای-اسمیت، خدای شرارت، سرور، تریکستر، ایکول، والتر لاوسون، لورن اولسن، پدر ویلیامز، ویلی، سو، اسکارلت ویچ و شاهزاده دروغ‌ها.

اعضای خانواده: بور بورینسان (پدر بزرگ)، گایا (مادر)، لافی (پدر)، فارباوتی (مادر)، اودین بورسان (پدر ناتنی)، فریگا (مادر ناتنی)، سیگین (همسر، مرحوم)، ثور، بالدر، هرمود، ویدار و تیر (برادر ناتنی) و غیره.

تیم‌ها: ای فورس، خدایان آزگاردی، آزگاردی‌های کهکشان، انتقام جویان، Brigade of Realms، کابال، شورای تاریک، آزادی خواهان، جوخه اقدامات مخفی جادویی، Tong of Creel و انتقام جویان جوان.

متحدان: مرد جاذب، آنجلا، انگر بودا، بودولف سیاه، براگی، بران، کاپیتان یونیورس، سرهنگ عبدل الرحمان، کامپوزیت، کراس بونز، دیمن استف، دکتر دووم، دوروک، ساحره، جلاد، فنریس ولف، فریگا، هل ولف، هلا، هل استورم، هالکلینگ، هیرم، ایکول، ایمپرینت، جک او لنترن، کارا، کارنیلا، کینگ کبرا و غیره.

دشمنان: آمریکن دریم، آرورا، بالدر، بتا ری بیل، بیل جونیور، بلک پنتر، بلک اوت، بور، برس، کانون بال، کاپیتان آمریکا، کاپیتان یونیورس، کسی لنگ، چاک، سایفر، ددپول، نابودگر، دکتر استرنج، دونالد بلیک، اریک سلویگ، فایر استار، فایر ورکز، فری بوتر، فری، فریا، گامبیت، گوست رایدر، گلیمدا، گاد استورم و غیره.

loki

براساس برخی از افسانه‌ی نورس، شخصیت لوکی اولین بار در قسمت ۶ سری کتاب کمیک Venus که در ماه آگوست سال ۱۹۴۹ توسط کمپانی Timely Comics منتشر شود، حضور یافت. در این خط داستانی، لوکی به عنوان یکی از اعضای ایزد‌های المپ نشین به تصویر کشیده شوده بود؛ ایزدی که به دنیای زیرزمینی تبعید شوده بود. او در این خط داستانی، شبیه به تصویر سنتی شیطان بود. لوکی برنامه داشت تا نفرت را گسترش دهد. او ژوپیتر را متقاعد کرده بود تا به او اجازه دهد که برنامه‌های خود را در زمین انجام دهد. ونوس خودش را متعهد کرده بود تا برنامه‌های لوکی را متوقف کند. زمانی که ژوپیتر متوجه شود که اقدامات ونوس اصلا خودخواهانه نیست، او را آزاد کرد و لوکی را باری دیگر به دنیای زیرزمینی فرستاد. نسخه‌ی بازسازی شوده و همچنین مدرن این شخصیت توسط استن لی، لری لیبر و همچنین جک کربی خلق شود.

در یک خط داستانی خاص، لوکی تبدیل به یک انسان خوب شود و دیگر لیاقت بلند کردن چکش ثور یا همان میولنیر را به‌دست آورده بود و می‌توانست از آن استفاده کند

این نسخه‌ی مدرن اولین بار در قسمت ۸۵ سری کتاب کمیک Journey into Mystery که در ماه اکتبر ۱۹۶۲ منتشر شود، حضور یافت. در این خط داستانی، لوکی به عنوان دشمن قسم خورده‌ی ثور معرفی شود. لوکی به عنوان یکی از دشمنان اصلی ثور، در خط داستانی مجموعه‌های مختلفی که به ثور مربوط بود، ظاهر می‌شود. مجموعه‌هایی مانند Thor و Journey into Mystery. اولین باری که لوکی در قالب یک کودک در داستان‌های مصور ظاهر شود، قسمت ۶۱۷ سری کتاب کمیک Thor بود. او همچنین در مجموعه‌های دیگر کمپانی مارول یعنی سری کتاب کمیک The Avengers و سری کتاب کمیک X-Men هم حضور می‌یافت. با این حال، حضورهای او به همین موارد ختم نمی‌شود، لوکی چندین بار در خط داستانی سری کتاب کمیک Spider-Man و Defenders هم ظاهر شوده است. در سال ۲۰۰۴ و همچنین سال ۲۰۱۰، دو مینی سری اختصاصی با نام Loki منتشر شود که در کل شامل چهار قسمت بود.

لوکی در خط داستانی گسترده‌ی Siege که در سال ۲۰۱۰ منتشر شود، یک نقش بسیار مهم و اساسی داشت؛ خط داستانی‌ای که در پایان آن، این شخصیت به قتل می‌رسد. در برهه‌ای از زمان، نویسنده‌ای به نام کیرن گیلن به جیمی مک‌کلوی پیوست. این دو هنرمند در کنار یکدیگر خط داستانی لوکی را با معرفی لوکی، همچنان به عنوان یک کودک، ادامه دادند. آنها این شخصیت را به عنوان کاراکتر اصلی در دومین انتقام جویان که در سال ۲۰۱۳ انتشارش را آغاز کرد، معرفی کردند. در قسمت ۱۱ این سری کتاب، لوکی توانست «ویکن» را متقاعد و دستکاری کند که او را به همان سنین نوجوانی بازگرداند. مجموعه‌ی اختصاصی شخصیت لوکی یعنی سری کتاب کمیک Loki: Agent of Asgard، در سال ۲۰۱۴ معرفی شود. از طرف دیگر، بعد از گذشت ۲ سال، یک مجموعه اختصاصی دیگر با نام Vote Loki معرفی شود که در سال ۲۰۱۶ انتشار خودش را آغاز کرد. در خط داستانی این مجموعه، لوکی تصمیم می‌گیرد که در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده شرکت کند اما بعد از اینکه حقه‌ها و ترفندهایش توسط رسانه‌ها کشف و افشا شود، شانس خود را برای ریاست جمهوری از دست داد. شخصیت لوکی در ۱۷۱۱ کتاب کمیک حضور داشت که در قسمت ۸۴ سری کتاب کمیک Thor با نام Ragnarok Part The Fifth، قسمت ۴ سری کتاب کمیک Siege با نام The Fallen و قسمت ۶۴۵ سری کتاب کمیک Journey into Mystery با نام Everything Burns Aftermath جان خود را از دست داده است.

loki

  • لوکی پیش از تیم انتقام جویان:

بیش از هر چیزی، لوکی برای مبارزه‌هایی که با ثور و بقیه قهرمانان دنیای مارول داشته، معروف شوده است. با اینکه او با قهرمانان و شخصیت‌های زیادی در طی زندگی خود مبارزه کرده اما مهم‌ترین آنها تیم انتقام جویان بوده است. با این حال، لازم به ذکر است که لوکی حتی پیش از ورود به دنیای مارول و معروف شودن، دشمن برادرش ثور  و همچنین خوبی‌ها به حساب می‌آمد. ثور و لوکی با یکدیگر بزرگ شودند و ثور توانست تاج و تخت سرزمین آزگارد را به‌دست بیاورد. این در حالی بود که لوکی به یک دشمن عمومی تبدیل شود. او اغلب اوقات تلاش می‌کند که تاج و تخت آزگارد را به‌دست آورد. او چندین بار مرتکب جنایات متعددی شوده است. در نهایت، جنایت‌های او در برهه‌ای از زمان آنقدر زیاد شود که خودِ اودین مجبور شود دست به کار شود و اقدام شودیدی نسبت به پسر کوچکش انجام دهد.

همانطور که بالاتر هم عنوان شود، بعد از اینکه لوکی از آن درخت بیرون آمد، تا مدت‌ها سرگردان و در عین حال عصبانی و خشمگین بود، تا اینکه الدرد را پیدا کرد. الدرد به طرز شگفت‌انگیزی در سحر و جادو قدرتمند و با استعداد بود. تخصص او در زمینه‌ی جادوی سیاه بود. الدرد هنرهای سیاه را به لوکی آموزش داد و آنقدر با او تمرین کرد که لوکی هم شبیه به خودش شود. لوکی به‌شودت از اینکه توانایی‌های جدیدی پیدا کرده بود، احساس خوشحالی می‌کرد. طولی نکشید که او فرد دیگری را پیدا کرد که حتی می‌توانست تا حد زیادی این قدرت‌های جدیدش را افزایش دهد؛ او هم کسی نبود جز سورت. او قدرتی فراتر از قدرت داشت. سورت علاقه‌ی بسیار خاصی نسبت به روح‌ها داشت. از آنجایی که لوکی به دنبال قدرت‌های بیشتر بود، معلم خود یعنی الدرد را به سورت تحویل داد. او روح الدرد را به سورت فروخت تا در عوض قدرتی که به دنبالش بود، دریافت کند. برنامه همانطور که انتظار می‌رفت پیش رفت؛ لوکی نه تنها قدرت بیشتری به‌دست آورد، بلکه توانست تمام زمین‌ها، نوکرها و اموال الدرد را به‌دست بیاورد.

 

برای مدت بسیار طولانی‌ای، لوکی اقداماتی مانند این مورد را بارها و بارها انجام داد. بعد از گذشت مدتی، لوکی بیش از پیش به داخل جادوی سیاه کشیده شود و دیگر نام «خدای شیطانی» را کاملا در میان مردم آزگارد به‌دست آورد. بعد از این اتفاق، لوکی اتحادی را با چند مورد از بدترین موجوداتی که در سرزمین آزگارد وجود داشتند، برقرار کرد؛ موجوداتی وحشتناک. به طور مثال، «انگر بودا» الهه شیطانی‌ای بود که بعد از مدتی تبدیل به همسر لوکی شود. فرزندان آنها، «سرپنت میدگارد»، «فنریس وولف» و «هلا» بودند؛ هلا بعدها به الهه مرگ و همچنین یکی از دشمنان ثور تبدیل شود. لوکی بعد از مدت‌ها با زن دیگری به نام «سیگین» ازدواج کرد و او را فریب داد که عاشق او است.

همچنین یک پیشرفت بسیار مهم هم در این خط داستانی اتفاق افتاد. لوکی درباره‌ی یک پیشگویی در رابطه با راگناروک، اطلاع پیدا کرد. در راگناروک، سرنوشت اینگونه تنظیم شوده بود که او قرار است ویرانی را به سرزمین آزگارد بیاورد. قرار بر این بود که لوکی، ارتشی از دشمنان آزگارد را هدایت کند و جنگی علیه سرزمینش به راه بیاندازد، بالدر را بکشود و تمام آزگارد را نابود کند. لوکی که یک موجود شیطانی به حساب می‌آمد، این ایده و آینده را پسندید و آن را به عنوان سرنوشت خود پذیرفت. او اغلب سعی می‌کرد که سرزمین آزگارد را نابود کند و جریان راگناروک را به وجود بیاورد اما اودین به طور مداوم او را متوقف می‌کرد. با این حال، نقشه‌های لوکی آنقدر هوشمندانه و حیله‌گرانه بود که اصلا هیچکس نمی‌توانست اثبات کند که تمام این جریانات زیر سرِ لوکی است. در همین حین، برادر بزرگترش، ثور، متکبر و گستاخ شود. مورد پرستش قرار گرفتن توسط مردم میدگارد و همچنین چاپلوسی‌هایی که مردم سرزمین آزگارد در مقابل او به عنوان پادشاهشان انجام می‌دادند، باعث شود که رفتارهای ثور تغییر کند.

لوکی بسیار پیرتر و بزرگتر از آن چیزی است که شما فکر می‌کنید. او اولین بار در سال ۱۹۶۲ در کتاب‌های کمیک ظاهر شود اما گذشته‌ی او و همچنین داستانش، به سال‌های خیلی زیادی پیش از آن بازمی‌گردد 

او همچنین خیلی مغرور و متکبر شود. یک روز، زمانی که ثور با یک غول یخی در حال مبارزه بود، او را تعقیب کرد و به قلمرو غول یخی رفت. همین موضوع تقریبا باعث ایجاد یک جنگ شود. اودین به قدری از این اتفاق عصبانی شود که تصمیم گرفت ثور را تنبیه و مجازات کند. او یک بدن فانی برای ثور ساخت و نام او را «دونالد بلیک» گذاشت، تمام قدرت‌ها و خاطرات را از ثور گرفت و او را درون بدن این انسان فانی که یک دکتر هم بود، زندانی کرد.

نقشه‌ها و برنامه‌های لوکی در نهایت به خودِ زمین هم رسید. او اغلب اوقات با قهرمان‌های ابرانسانی زمین مبارزه می‌کرد تا سیاره‌ی آنها را تحت کنترل خودش بگیرد اما این اتفاق نمی‌افتاد. بعد از اینکه لوکی از درون آن درخت فرار کرد (در دوران مدرن)، اولین بار با ثور بر روی زمین مبارزه کرد. بعد از این اتفاق، لوکی به سراغ هالک رفت و از او سوءاستفاده کرد تا هرج و مرج و ویرانی‌ای را به راه بیاندازد. لوکی توهمی را در ذهن هالک ایجاد کرده بود و به همین طریق قصد داشت کارهایی انجام دهد که ثور به زمین بیاید. همین جریانات باعث شود تا به طور تصادفی، تیم انتقام جویان تشکیل شود و اعضای آن به ملاقات هالک بیایند.

ثور یکی از اعضای اصلی و بنیان‌گذار این تیم ابرانسانی به حساب می‌آمد. اغلب اوقات این ثور بود که تیم خود را رهبری می‌کرد تا مبارزه‌ای را علیه برادرش انجام دهد. چندین بار لوکی، در حالی که خودش به طور مستقیم با ثور مبارزه نمی‌کرد، کارهایی انجام می‌داد و خطراتی را برای ثور ایجاد می‌کرد که در نهایت منجر به یک مبارزه می‌شود؛ به طور مثال افزایش قدرت‌های ذهنی یک پیشگوی کارناوالی به نام «ساندو». لوکی این پیشگو را آنقدر قدرتمند کرد که او می‌تواند با قدرت‌های ذهنی خود ساختمان‌ها را هم بلند کند. همین قدرت‌ها باعث شود، زمانی که ساندو یک آتشفشان بسیار قدیمی را منفجر کرد، یک مرد گدازه‌ای به نام «مولتو» را هم به طور کاملا اتفاقی آزاد کند. بعد از اینکه لوکی با موفقیت پدر خود، اودین را متقاعد کرد که ثور را تنبیه و مجازات کند و قدرت‌هایش را از او بگیرد، لوکی هم خاطرات یک شخصیت شرور را که «زارکو» نام داشت و در قرن ۲۳ زندگی می‌کرد، بازگرداند. زارکو توانست ثور را شکست دهد و او را به گذشته برد تا بتواند با کمک‌های او، برهه زمانی خود را فتح کند؛ با این حال، خدای رعد و برق در نهایت توانست این شخصیت شرور را دستگیر کند. لوکی حتی «مستر هاید» و «کبرا» را هم آزاد کرد و پولی را که باید برای آزادی آنها می‌داد، پرداخت و به همین واسطه، قدرت‌های خود را دو برابر کرد. لوکی به متحدان جدید خود گفت که «جین فاستر» را گروگان بگیرند؛ اتفاقی که لوکی مطمئن بود می‌تواند با آن نظر و توجه ثور را به خود جلب کند. با این حال، آنها باری دیگر شکست خوردند. در نهایت لوکی خودش به شخصه به سراغ جین فاستر رفت و او را به بُعد دیگری فرستاد. با این حال، طولی نکشید که «دکتر استرنج» از موضوع با خبر شود، توانست در طی این مدت از جین محافظت کند و از طرف دیگر هم ثور، لوکی را مجبور کرد که او را بازگرداند.

loki

در میان نوکران و متحدان لوکی که بیشتر از همه معروف بودند، فردی به نام «کارل کراشر کریل» هم وجود داشت؛ انسان مجرمی که بعد از گذشت مدتی دوستی با لوکی، او این مجرم را تبدیل به ابرانسان خلافکاری به نام «مرد جاذب» کرد. کریل در طی این چند سال توانست به خوبی ثابت کند که یکی از دشمنان بسیار مهم برای ثور است. لوکی برای خراب کردنِ برادر بزرگترش تا جایی پیش رفت که در تلاش بود که اودین را بر ضدِ ثور بکند. او تلاش کرد تا چکش قدرتمند ثور یعنی میولنیر را بدزدد تا بتواند خود را از شرایطی که در آن قرار داشت، نجات دهد اما تمام تلاش‌هایش با شکست روبه‌رو شود. زمانی که لوکی در نهایت توانست اودین را متقاعد کند که به زمین برود و کنترل و هدایت سرزمین آزگارد را به همراه بخشی از نیروی اودین را به او بسپارد، بزرگترین غول طوفانی یعنی «اسکگ» و شیطان آتشین بزرگی به نام سورت را آزاد کرد تا پدرش اودین را نابود کنند. با این حال، ثور  و بالدر به کمک اودین رفتند و با کمک هم این هیولاها را شکست دادند. بعد از این اتفاق، لوکی به جای دیگری تبعید شود؛ جایی که می‌بایست در آن به ترول‌ها خدمت می‌کرد. لوکی در آن برهه زمانی، مقصر اصلی بیدار شودن «نابودگر» بود. او با استفاده از توانایی‌های ذهنی خود، کاری کرد که یک «هانتر» به معبدی که لباس مخصوص نابودگر در آن ساکن بود برود و در حالی که ثور در آن نزدیکی‌ها بود، کاری کرد که روح هانتر، این لباس مخصوص را به حرکت دربیاورد. اما زمانی که ثور از این موضوع با خبر شود، روح هانتر را مجبور کرد تا به جسم خود بازگردد. بعد از این کار، ثور لباس مخصوص نابودگر را زیر هزاران تن سنگ دفن کرد. لوکی باری دیگر مرد جاذب را به زمین بازگرداند تا با ثور مبارزه کند. با این حال، زمانی که لوکی متوجه شود ثور در آستانه‌ی شکست مرد جاذب است، به‌سرعت خود و مرد جاذب را به سرزمین آزگارد منتقل کرد. در آنجا، مرد جاذب خیلی زود و به راحتی توانست مردم آزگارد را شکست دهد و حملات اودین را هم از بین ببرد. با این حال، طولی نکشید که خودِ لوکی به همراه متحدش، به خاطر حقه‌ای که اودین پیاده کرده بود، به فضا تبعید شودند. لوکی فرم ستاره‌ای خود را به زمین فرستاد و کنترل لباس مخصوص نابودگر را در دست گرفت. او قصد داشت با این کار، کنترل سرزمین آزگارد را در دست بگیرد اما اودین بالدر را به ماموریتی فرستاد تا از محل دقیق لوکی با خبر شود. زمانی که اودین از اصل ماجرا با خبر شود، از قدرت‌های خود استفاده کرد و لوکی را از زره نابودگر بیرون انداخت.

loki

  • دوران رعد و برق:

در این برهه زمانی، سرزمین آزگارد توسط غول‌های یخی مورد حمله قرار گرفته بود. تمامی خدایان در این مبارزه شرکت کرده بودند زیرا انگار، پایان این سرزمین نزدیک بود. در پایان این مبارزه، آزگارد پیروز شود و در انتها ما شاهد این استیم که ثور با اقتدار بسیار زیاد به همراه متحدان خود که در مبارزه‌ی خود برای آزگارد پیروز شوده بودند، ایستاده است. ثور، یک غول بسیار بزرگ را که افتاده بود و در همین حین یک دیوار بسیار بزرگ آزگارد را خراب کرد، شکست داد و نابود کرد؛ دیواری که مدت‌های بسیار زیادی در آزگارد قرار داشت و هرکسی که در این سرزمین ساکن بود، این دیوار را به یاد داشت. این دیوار نابود شوده بود اما مردم آزگارد باری دیگر از مبارزه‌ی خود سر بلند بیرون آمده بودند. درخت ایگدراسیل یا یگدراسیل یک بار دیگر برای مردم این سرزمین سیب‌های طلایی رویاند تا آنها این سیب‌ها را بچینند و در مراسم جشن پیروزی خود از آنها استفاده کنند. تنها «ساحره» از این قدرت برخوردار بود که می‌توانست این سیب‌ها را از این درخت بزرگ بچیند. تمامی خدایان با خوردن چنین سیب‌هایی در وعده‌ی غذایی خود، از جوانی و خرمندی زیادی برخوردار شودند. تمامی این موارد برای همه وجود داشت به جز ثور. طولی نکشید که هایمدال متوجه شود، مردی در حال آمدن به سمت آزگارد است. این مرد که یک بناء به حساب می‌آمد، به اودین خدمات خود را پیشنهاد داد و قصد داشت دیوار بزرگ آزگارد را که در نبرد اخیر نابود شوده بود، دوباره بسازد.

شخصیت لوکی بزرگترین تیم ابرشرور تاریخ را تشکیل داده است

این بناء اعلام کرد که او اگر تنها یک چیزی را که می‌خواهد، به‌دست بیاورد، می‌تواند در عرض یک سال این دیوار را همانند روز اول کند. او نه قدرت و نه ثروت خاصی می‌خواست. تنها خواسته‌ی این بناء، ساحره بود. لوکی با اودین صحبت کرد و آنها تصمیم گرفتند که پیشنهاد این بناء را بپذیرند و دیوار خود را بازسازی کنند. با این حال، آنها به بناء گفتند که او تنها ۶ ماه وقت دارد تا این دیوار را بازسازی کند، نه یک سال. همگی آنها با شرایط توافق کردند زیرا خدایان تصور می‌کردند که انجام این کار، در این زمان کم، آن هم برای چنین مردی، غیرممکن است. با این حال، این مرد برای خودش یک نرخ هشودار دهنده تنظیم کرد؛ نرخی که به او نشان می‌داد، که او تنها ۶ ماه برای ساخت این دیوار فرصت دارد. این موضوع به‌شودت اودین را عصبانی کرد. او به لوکی گفت که مشکلی را که برایشان به وجود آمده، حل کند یا خودش برای همیشه به سنگ متصل می‌شود و دیگر راه فراری نخواهد داشت. بعد از اینکه لوکی این حرف‌ها را شنید، شکل خود را تغییر داد و ظاهر خود را به شکل زنی درآورد تا به این طریق، این مرد را به انحراف بکشاند. در نهایت، این موضوع منجر به این شود که بناء دیگر نتوانست در موعد مقرر، ساخت و بازسازی دیوار را به اتمام برساند. اودین به این مرد گفت که نتوانست وظیفه‌ای را که به او محول شوده بود، به پایان برساند. اگرچه این مرد نتوانست کار خود را تمام کند اما کاملا می‌دانست که این اتفاق تقصیر لوکی بوده است و لوکی کاری کرد تا او نتواند وظیفه‌اش را با موفقیت به پایان برساند. این مرد بعد از شنیدن این صحبت‌ها، حرف‌های خود را آغاز کرد و گفت که شکل واقعی خود را به آنها نشان خواهد داد و در آینده‌ای نزدیک همه‌ی آنها را خواهد کشت. او در واقع یک غول یخی تغییر شکل دهنده بود که قصد داشت آزگاردیان را به سرنوشت شوم خود برساند و کاملا هم برای انجام این کار آماده بود. همانطور که لوکی و اودین در حال مبارزه با این غول یخی بودند، ثور از راه ماجراجویی اخیر خود رسید و پرتاب کردن میولنیر به سمت این غول، او را کشت. بعد از این اتفاق، ثور به لوکی دستور داد که شلختگی‌ها و کثیفی‌هایی را که به وجود آمده، تمیز کند. سپس ثور هم شروع به راه رفتن در میان آزگارد کرد، آن هم در حالی که سرِ چندین غول یخی را به همراه داشت.

Thor Vs Loki

از آنجایی که لوکی دست از فریب بازی‌ها خود برنداشته بود، به خاطر تلاش در عملی کردن یکی دیگر از حقه‌های خود، تبعید شود. او بدون اینکه هیچ غذا، مسیر یا مقصدی داشته باشود، مدام سرگردان بود. اینگونه به نظر می‌رسید که او هزاران سال در حال سفر کردن بود. یک روز، عقابی به سمت لوکی پرواز کرد و بعد از رسیدن به او، سوالاتی را پرسید. این عقاب زمانی که دید چقدر لوکی ضعیف، مستاصل و ناامید است، به او خندید. این عقاب، پیشنهادی را به لوکی ارائه کرد. قرار بر این بود که عقاب برای لوکی غذا می‌آورد، به شرط اینکه او هم خواسته‌ی قلبی عقاب را برآورده کند و ساحره را برای او بیاورد. لوکی این پیشنهاد را قبول کرد و به سراغ ساحره رفت. لوکی با گفتن اینکه او سیب‌های طلایی‌ای را پیدا کرده که ساحره می‌تواند آنها را بچیند، او را فریب داد. آنها با یکدیگر به بالای یک کوه برفی رفتند و غول یخی‌ای برخوردند که انتظار آنها را می‌کشید؛ غول یخی‌ای که تا چندی پیش خود را به شکل یک عقاب درآورده بود. این غول، ساحره را با خود برد تا او را ملکه‌ی خود کند. بعد از این اتفاق، مردم سرزمین آزگارد کم کم در حال مردن بودند زیرا تنها ساحره بود که می‌توانست سیب‌های طلایی را از آن درخت بزرگ بچیند و به آنها بدهد.

طولی نکشید که اودین متوجه شود که مقصر اصلی این اتفاق، لوکی بوده است و او باید سرزنش شود. به همین دلیل اودین او را مجبور کرد که به سراغ ساحره برود و او را از دست غول‌های یخی نجات دهد. لوکی به لانه‌ی آن غول یخی رفت. لوکی متوجه شود که غول یخی خوابیده است به همین دلیل به سراغ ساحره رفت و او را پنهان کرد. در همین حین، غول یخی از خواب بیدار شود و متوجه نبود ساحره شود. این غول یخی مسیری را دنبال کرد و در نهایت این دو آزگاردی را پیدا و هر دوی آنها را دستگیر کرد. در آن اطراف، هیچکسی نبود که این دو آزگاردی را از دستان این غول یخی نجات دهد. با این حال، وقتی که به نظر می‌رسید همه چیز نابود شوده و آنها دیگر نمی‌توانند از آن مخمصه نجات پیدا کنند، ثور که در حال پرواز کردن بود، از آسمان به پایین آمد، درست به سراغ غول یخی رفت و او را کشت. بعد از به پایان رسیدن این جریانات، ساحره به آزگارد بازگشت و تمامی خدایان آزگارد می‌توانستند یک بار دیگر به خاطر حضور ساحره، از آن سیب‌های طلایی بخورند.

در دنیای سینمایی مارول، برای خلق شخصیت لوکی از کلینت ایستوود و جک نیکلسون الهام گرفته شوده است

در این خط داستانی، سرنوشت لوکی در جهت به وجود آوردن راگناروک و همچنین نابود کردنِ آزگارد باری دیگر گفته شود. بعد از گذشت مدتی، لوکی از تبعید خود که در فضا مانده بود، بازگشت اما توسط اودین قدرت‌هایش گرفته و دوباره تبعید شود و به زمین رفت. لوکی به خاطر این اتفاق نقشه‌ای را ترتیب داد تا به واسطه‌ی آن، بتواند قدرت‌های جدیدی را توسط «کارنیلا» به‌دست بیاورد. همین موضوع، ناخودآگاه شخصیتی به نام «رِکِر» را به وجود آورد؛ کسی که به سراغ لوکی رفت، او را بیهوش کرد و با قرار دادن کلاه لوکی بر روی سر خود، توانست قدرت‌های این آزگاردی را به‌دست بیاورد (زیرا کارنیلا تصور می‌کرد که رکر، در واقع همان لوکی است). او با فرو ریختن یک ساختمان بر روی ثور، تقریبا او را به قتل رساند. ثور هم به خاطر پدرش تمام توانایی‌های خود، به جز قدرت و نیرو، را از دست داده بود. لوکی بعد از این اتفاق، جنگی بین ثور  و همچنین نابودگر که توسط سیف به حرکت درآمده بود، به راه انداخت. پس از آن، لوکی کنترل و هدایت سرزمین آزگارد را در دست گرفت؛ آن هم در زمانی که اودین در خواب به سر می‌برد. لوکی پیشودستی کرد و پیش از آنکه ثور بتواند کاری بکند، او از حق و حقوق خود به عنوان «پسر» اودین استفاده کرد تا بتواند کنترل این سرزمین را در دست بگیرد. با این حال، طولی نکشید که آزگارد مورد حمله‌ی «منگوگ» قرار گرفت. همین موضوع باعث شود که لوکی از آنجا فرار کند زیرا او متوجه شوده بود که این دشمن جدید، به‌شودت قدرتمند است.

بعد از گذشت مدتی، لوکی با به‌دست آوردن حلقه‌ی اودین، توانست به زور تاج و تخت آزگارد را به‌دست آورد اما زمانی که این سرزمین توسط سورت مورد حمله قرار گرفت، لوکی باری دیگر از آنجا فرار کرد. لوکی متعاقبا تلاش کرد تا با جابه‌جا کردن بدن‌ها با ثور، او را نابود کند. همین موضوع باعث شود که لوکی به بدنی پر قدرت برود که توانایی به کار بردن این قدرت‌ها را نداشت و از طرف دیگر هم ثور در بدنی گیر افتاده بود که اصلا نمی‌توانست از توانایی‌های آن استفاده کند. با این حال، طولی نکشید که ثور توانست با فریب دادن لوکی، باری دیگر بدن واقعی و ظاهر اصلی خود را به‌دست بیاورد. بعد از این جریان، لوکی دوباره تاج و تخت آزگارد را به زور به‌دست آورد و همچنین باری دیگر نابودگر را مقابل ثور قرار داد تا او را نابود کند. مدت کوتاهی بعد، لوکی کاری کرد که باعث شود موقتا بالدر جان خود را از دست دهد. در این برهه زمانی، همسر عجیب و بیگانه‌ی لوکی یعنی سیگین به آزگارد بازگشت. زمانی که لوکی به غل و زنجیر کشیده شود و به خاطر کشتن بالدر مورد مجازات قرار گرفته بود، سیگین تلاش کرد تا به همسر خود کمک کند. لوکی باری دیگر تلاش کرد که راگناروک را به آزگارد بیاورد اما نقشه‌اش دوباره توسط اودین خراب شود. لوکی به همراه «تیر» و نیروهایش، سیب‌های طلایی ایدون را دزدید و به کمک سرپنت میدگارد، به آزگارد حمله کرد اما طولی نکشید که نظر خود را تغییر داد، به جبهه‌ی مقابل رفت و در مبارزه و شکست تیر به نیروهای اودین کمک کرد.

loki

علی رغم اینکه لوکی تا حد بسیار زیادی نسبت به برادر و پدر ناتنی‌اش نفرت داشت، اما به آنها کمک کرد تا از سرزمین آزگارد دفاع و از نابودی‌ای که سورت و شیطان‌های آتشین او قصد داشتند به وجود بیاورند، جلوگیری کنند. این جنگ به این دلیل به وجود آمده بود که سورت قصد داشت آزگارد را نابود کند؛ جایی که لوکی فقط می‌خواست بر آن حکومت کند. لوکی در کنار اودین و ثور، با سورت مبارزه کرد و در این مبارزه، شاهد مردن اودین هم بود. مدت کوتاهی بعد از این جریانات، لوکی از Twilight Sword استفاده کرد و برادر خود را برای مدتی به شکل یک قورباغه درآورد. زمانی که «ولستگ» یکی از ماشین‌هایی را که لوکی از آن استفاده کرد و شکل ثور را تغییر داد، نابود کرد، ثور هم توانست به شکل اصلی خود بازگردد.

  • خلقت انتقام جویان:

دونالد بلیک یک دکتر معمولی خوشحال به حساب می‌آمد. او خیلی دوست داشتنی و دلسوز بود و یک خانواده‌ی بسیار خوب در کنار خود داشت. البته این موضوع آنقدری به طول نیانجامید و نژاد بیگانه‌ای به نام «کرونان‌ها» حمله کردند. دونالد بلیک که به‌شودت از این اتفاق ترسیده بود، از آنجا فرار کرد و به سمت غاری رفت که ثور در آن متولد شوده بود. او در این غار یک عصای پیاده‌روی پیدا کرد و زمانی که او این عصا را برداشت، عصا تبدیل به میولنیر شود. دونالد بلیک به ثور تبدیل شود و خاطراتش دوباره بازگشتند. این موضوع بدان معنی بود که او می‌توانست هر زمان که دوست داشت، به ثور تبدیل شود؛ آن هم با کوبیدن عصای خود به زمین. به همین ترتیب، ثور باز باری دیگر به زمین بازگشت و طولی نکشید که لوکی هم از این موضوع با خبر شود. لوکی، این موضوع را به عنوان یک خبر بسیار بد می‌دانست، زیرا او خدای شرارت بود و کینه و نفرت بسیار بزرگی را نسبت به برادرش در دل داشت. لوکی از جادوی قدرتمندی استفاده کرد و توانست خیلی زود از جایی که در آن زندانی شوده بود فرار کند.

لوکی به زمین سفر کرد و متوجه شود که یک موتور تخریب بسیار فوق‌العاده که درست به اندازه‌ی ثور قدرت داشت، روی زمین ساکن است؛ آن هم کسی نیست جز هالک شگفت انگیز. او از قدرت‌های ذهنی خود استفاده کرد تا هالک که ذهن کندی داشت، باور کند که دینامیتی بر روی مسیر قطار قرار گرفته است. هالک که تصور می‌کرد این توهم واقعی است، پل ریلی این قطار را خراب کرد تا مانع از این شود که قطار این دینامیت را فعال کند و در نهایت منفجر شود. هالک بعد از انجام این کار، مسیر را روی شانه‌هایش نگه داشت تا این قطار بتواند با امنیت از آنجا عبور کند. با این حال، چیزی که مسئول این قطار می‌دید، یک مسیر خراب شوده و هالک بود که زیر آن ایستاده است. به طور طبیعی، او اینگونه نتیجه‌گیری کرده بود که هالک عصبانی شوده است و وحشیگری می‌کند. به همین دلیل او با اضطراب با تماس ضروری‌ای با مقامات برقرار کرد تا به آنها هشودار دهد که به نظر می‌رسد، هالک در حال شورش کردن است. زمانی که لوکی از این اتفاق با خبر شود، میان این تماس مداخله کرد و اجازه نداد که این اطلاعات به تیم چهار شگفت انگیز و همچنین دیگر قهرمانان برسد. تنها کسی که لوکی اجازه داد این اطلاعات به گوشش برسد، دونالد بلیک بود؛ کسی که خیلی زود بعد از شنیدن این خبر به ثور تغییر کرد. اما دونالد بلیک، تنها فردی نبود که این سیگنال را دریافت کرد، بلکه آیرون من، انت من و همچنین واسپ هم این اطلاعات را شنیدند. انت من از شبکه‌ی مورچه‌ای خورد استفاده کرد تا هالک را پیدا کند. هالک دستگیر شوده بود و به عنوان مرد آهنین، در سیرک مشغول کار کردن و فعالیت بود. انت من به سرعت توانست هالک را پیدا کند و بعد از آن کاری کرد که مورچه‌هایش او را زیر زمین به تله بیاندازند. با این حال، هالک توانست از آنجا فرار کند اما طولی نکشید که با آیرون من برخورد کرد. آیرون من و انت من با یکدیگر متحد شودند که با هالک مقابله کنند اما هالک تمام تلاش‌های خراب و راه خود را با خراب کردن همه چیز باز کرد و بعد از آن هم به سمت بیابان پا به فرار گذاشت.

loki - thor

در همین حین، ثور به این موضوع شک کرد که این اتفاقات، شباهت زیادی به نوع کاری و شرارت‌های لوکی دارد. به همین دلیل، او از پدر خود یعنی اودین اجازه گرفت و به جزیره‌ی آزگاردی‌ای که لوکی در آن قرار داشت، رفت. لوکی چالش‌های بسیار زیادی را برای ثور ایجاد کرد تا در حین آمدن به آن جزیره، این چالش‌ها را پشت سر بگذارد؛ مانند آتشفشان‌ها و چیزهای دیگر اما ثور توانست از پس تمام این چالش‌ها بربیاید. بعد از این چالش‌ها، این دو برادر در نهایت یکدیگر را ملاقات کردند؛ برای اولین بار، آن هم بعد از گذشت قرن‌ها. لوکی جادوهایی را ایجاد کرد که ثور با آنها مبارزه کند اما او آنها را شکست داد. با این حال، فریب‌های لوکی به همین جا ختم نمی‌شود و باز یک حقه‌ی دیگر در آستین خود داشت. او با ترول‌های قراری گذاشت؛ قرار آنها این بود که لوکی، قدرتمندترین خدا را به سمت ترول‌ها ببرد و اگر آنها توانستند، او را دستگیر کنند. ترول‌ها، ثور را به طرف دنیای زیر زمینی بردند اما او از میولنیر خود استفاده کرد و نور بسیار درخشانی را به سمت آنها تابید. این موجودات زیرزمینی با این نور کور شودند. بعد از این اتفاق، ثور توانست در مبارزه‌ای لوکی را شکست دهد، او را دستگیر کند و به زمین ببرد.

با توجه به اینکه تام هیدلستون ابتدا برای نقش ثور تست داده بود، طرفداران دوست داشتند که جاش هارتنت به جای هیدلستون نقش لوکی را در دنیای سینمایی ایفا کند. حتی جیم کری هم برای این نقش کاندید شوده بود

در همین حین که در دنیای دیگری این اتفاقات در حال رخ دادن بود، روی زمین، آیرون من و هالک هم در کارخانه‌ای، به‌شودت در حال مبارزه‌ای وحشیانه بودند. همانطور که این دو در حال مبارزه بودند، ثور هم به همراه زندانی خود یعنی لوکی در آنجا ظاهر شود. او برای هالک توضیح داد که تمامی این اتفاقات از همان ابتدا واقعا حقه‌ی لوکی بوده است. زمانی که هالک این موضوع را فهمید، طولی نکشید که به سمت لوکی حمله‌ور شود اما لوکی رادیو اکتیوی شود. بعد از این اتفاق، لوکی تلاش کرد تا ثور را نابود کند اما درون دریچه‌ای افتاد و همین اتفاق باعث شود که درون مخزن بزرگی گیر بیوفتد. این پنج قهرمان، از این اتفاق به‌شودت خوشحال شودند و تصمیم گرفتند که با هم، تیمی را تشکیل دهند. واسپ پیشنهاد داد که نام تیم را «انتقام جویان» بگذارند. به همین ترتیب، تیم ابرقهرمانی انتقام جویان تشکیل شود و تمامی آن به خاطر حقه‌ها و فریب‌های لوکی بود. بعد از این اتفاق، تیم انتقام جویان به یکی از بزرگترین دشمنان لوکی تبدیل شود و در این لیست، بعد از ثور قرار می‌گرفت. اعضای این تیم همچنین به عنوان بزرگترین قهرمانان زمین هم شناخته می‌شودند.

  • مبارزه‌ها و غصب کردن‌ها:

لوکی اصلا از مبارزه کردن با ثور خسته نمی‌شود و این روند را تا مدت‌های بسیار زیادی ادامه داد. جالب است بدانید که لوکی، کسی بود که باعث شود شخصیت‌های شرور بسیار قدرتمندی به وجود بیایند و با ثور، تیم انتقام جویان و همچنین دیگر قهرمانان قدرتمند، مبارزه کنند. در میان آن دسته از شرورانی که لوکی به عنوان سربازان خود از آنها استفاده می‌کرد، مرد جاذب، نابودگر، کبرا، ساحره و «جلاد»، «لاوا من»، «سوپر اسکرال»، مستر هایدر، «ودر میکر» و سورت وجود داشتند. این شخصیت‌های شرور با اعضای تیم انتقام جویان و ثور مبارزه کردند و تا حد بسیار زیادی موفق بودند. جالب است بدانید که ساحره و جلاد به طور به خصوص، برای مدت زمان بسیار زیادی از دشمنان فوق‌العاده قدرتمند و خطرناک انتقام جویان به حساب می‌آمدند.

در این خط داستانی، لوکی باری دیگر حمله‌ی جدیدی را علیه آزگارد طرح ریزی و پیاده‌سازی کرد تا بتواند در نهایت به هدف اصلی‌ای که در این مدت طولانی داشته، برسد؛ آن هم چیزی نبود جز حکومت بر سرزمین آزگارد. اودین در آن زمان بر آزگارد حکومت می‌کرد و او آنقدر قدرتمند بود که لوکی می‌دانست، هیچوقت به آن حد از قدرت نمی‌رسد که بتواند او را شکست دهد و حاکم جدید این سرزمین بشود. با این حال، با اینکه او از این بابت مطمئن بود، اما باز هم شانس خود را امتحان کرد. اودین مجبور بود تا برای شارژ کردن دوباره‌ی قدرت عظیم خود، برای مدت طولانی‌ای به خواب برود (اصطلاحا خواب زمستانی). لوکی تلاش کرد تا در طی یکی از این دوره‌هایی که اودین به خواب می‌رفت، تاج و تخت آزگارد را تصاحب کند؛ آن هم در زمانی که اودین خواب بود و هیچ قدرتی نداشت. او در واقع توانست موفق عمل کند. او کنترل تاج و تخت سرزمین آزگارد را به‌دست آورد اما طولی نکشید که به چند مورد از مشکلات برخورد کرد. آزگارد، چند دشمن بسیار قدرتمند و خطرناک داشت. برای حکومت و پادشاهی بر سرزمینی مانند آزگارد، مهارت، اراده و دانش زیادی لازم است تا یک فرد بتواند حاکم موفقی شود. لوکی متوجه شود که حکومت کردن بر آزگارد، چند برابر سخت‌تر از چیزی بوده که تصور می‌کرده است. در همین حین هم منگوگ و سورت که تا حد زیادی از دست این خدای شرارت عصبانی بودند، چندین مشکل را به وجود آوردند. این دو شرور آنقدر لوکی را ترساندند که او در نهایت تسلیم شود و حکومت را رها کرد.

 

لوکی حتی چندین پیشنهاد شرورانه به دیگران ارائه کرد تا بتواند این دشمنان خود را شکست دهد و باری دیگر قدرت سابق خود را به‌دست بیاورد. او با «دورمامو»، حاکم دیوانه و قدرتمند بُعد تاریک متحد شود تا با تلاش، «چشم شیطان» را به‌دست بیاورد. چشم شیطان یک شیء عرفانی و قدرتمند به حساب می‌آمد که به لوکی قدرت‌هایی فراتر از رویاهایش می‌داد (درست همانند رد اسکال و مکعب کیهانی). لوکی برای اینکه بتواند این شیء را به‌دست بیاورد، اعضای تیم انتقام جویان و همچنین تیم ابرقهرمانی دیگری به نام مدافعان را فریب داد تا این شیء را برای او بسازند. با این حال، برخلاف اتفاقاتی که در جریان رد اسکال و مکعب کیهانی رخ داد و او توانست موفق عمل کند، لوکی شکست خورد. او همچنین یک حمله‌ی مستقیم به میدگارد پیاده سازی کرد اما طولی نکشید که توسط ثور و تیمی متشکل از ابرقهرمانان، متوقف شود.

ویژن تنها شخصیتی در دنیای مارول نیست که می‌تواند ساختار بدنی خود را تغییر دهد و از درون اشیاء مختلف عبور کند بلکه لوکی هم یکی از چندین کاراکتری است که می‌تواند این کار جالب را انجام دهد

در نهایت، باری دیگر توانست تاج و تخت آزگارد را به‌دست بیاورد اما دوباره شکست خورد. اودین از آخرین تلاش لوکی به‌شودت عصبانی شود. به همین دلیل او خاطرات لوکی را پاک کرد، یک جسم انسانی برای او ساخت، ناخودآگاه لوکی را در آن قرار داد و او را به زمین منتقل کرد. لوکی برای یک مدت زمانی، به همان شکل زندگی کرد تا اینکه توسط یک روزنامه‌نگار به نام «هریس هابز» نجات یافت. هابز در گذشته به آزگارد رفته بود اما ثور حافظه و آن بخش از خاطراتش را پاک کرد. یک رویا، تمام خاطرات او را بازگرداند؛ رویایی که به نوعی به لوکی رسید و خاطرات او را هم بازگرداند. زمانی که خاطرات لوکی بازگشت، او بعد از این اینکه متوجه شود اودین چه کاری با او انجام داده، به‌شودت عصبانی شود و با همین خشم و غضب و همچنین کشتن بالدر به وسیله‌ی یک تیرکمان، توانست راگناروک را به وجود بیاورد اما بعد از گذشت مدتی، بالدر دوباره به زندگی بازگشت. لوکی همچنین به یک فانی، قدرت‌هایی درست مشابه قدرت‌های ثور اعطا کرد تا او بتواند دستیاری برای لوکی باشود. این انسان فانی کسی نبود جز «رد نورول». لوکی مجازات و تنبیه شود اما اودین را مسبب تمام این اتفاقات می‌دانست به همین دلیل از مجازاتش رهایی یافت.

بعد از گذشت مدتی، هلا طلسمی را روی ثور اجرا کرد. براساس این طلسم، ثور همچنان جاویدان می‌ماند اما زخم‌ها و آسیب‌هایش هرگز بهبود نمی‌یافتند. لوکی زمانی که از این اتفاق با خبر شود، به‌شودت از کاری که هلا کرده بود لذت برد و می‌دانست که این کار بهتر از کشتنِ او و هرکاری که تا به آن روز لوکی انجام داده بود، است. او نابودگر، یک ارتش از سربازان غول‌های یخی و سرپنت میدگارد را فرستاد تا به ثور حمله کنند. ثور به درون یک گودال از استخوان‌های شکسته، خونی و اندام‌های خرد شوده، افتاد. با این حال، اگرچه او دچار آسیب‌های زیادی شوده بود اما به خاطر جاودانگی‌ای که داشت، جانِ سالم به در برد. بعد از این اتفاق، ثور از لحاظ ذهنی توانست کنترل نابودگر را در دست بگیرد. بعد از آن هلا را پیدا کرد، او را شکست داد و بعد او را مجبور کرد تا طلسمش را بردارد. زمانی که ثور بالاخره نجات یافت، به سراغ لوکی رفت و دست او را به عنوان مجازات، شکست.

loki

در برهه‌ای از زمان، یک بار «سث» و شیطان‌های مرگ به آزگارد حمله کردند. در یک جنگ وحشتناک، سث توانست اودین را دستگیر کند و او را به عنوان زندانی خود در منبع قدرتی خودش یعنی بلک پایرامید جادویی، حبس کند. در همین حین، لوکی و ثور تصمیم گرفتند که با یکدیگر متحد شوند و اودین را نجات دهند. بعد از اینکه اودین از آن زندان نجات پیدا کرد، خشم و غضب خود را روی سث اعمال کرد. این خط داستانی، یکی از معدود بارهایی به حساب می‌آید که لوکی برای انجام کاری با ثور متحد شوده بود. در یک جریان دیگر، نقشه‌ی بزرگی کشیده بود که زمین را تصرف کند و بعد از آن تیم انتقام جویان را از بین ببرد. او برای اینکه بتواند این نقشه‌ی خود را عملی کند، رد اسکال، مگنیتو، کینگ پین، دکتر دووم، «ویزارد» و ماندارین را به تیم خود آورد. لوکی به آنها این فرصت را ارائه داد تا بتوانند ذهن و فکر قهرمانان را در این نبرد دستکاری کنند و بعد از آن، آنها را از بین ببرند. از آنجایی که لوکی خدای شرارت بود، ذهن تمامی این ابرشرورها را دستکاری کرد تا هر کدام تصور کنند که آنها رهبر تیم استند. با این حال، ثور متوجه شود که لوکی قصد انجام چه کاری را دارد به همین دلیل، به‌شودت او را مورد ضرب و شتم قرار داد. لوکی هم در مقابل برای تلافی، یک ربات Tri-Sentinel خلق کرد تا نابودی به وجود بیاورد اما اسپایدرمن «یونی پاور» را به‌دست آورد، به «کاپیتان یونیورس» تبدیل شود و این ربات را نابود کرد.

در این خط داستانی، لوکی دوباره یک نقشه‌ی دیگر کشید تا به اهداف شوم خود برسد. همین موضوع باعث شود که او بتواند در قسمت اول سری کتاب کمیک انتقام جویان ظاهر شود. این نقشه‌ی او، شیطانی‌ترین نقشه‌ای به حساب می‌آمد که لوکی تا به آن روز کشیده بود. در این خط داستانی در ابتدا، لوکی شکل یک مرد تاجر را در میدگارد به خود گرفت و «یولیک»، یک ترول، آمورای ساحره و «رکینگ کرو» را پیدا کرد. لوکی به آنها دستور داد که پسر «اریک مسترسون» که کوین نام داشت را بدزدند و زندانی کنند. در این برهه زمانی، ثور با بدن اریک مسترسون پیوند خورده بود. زمانی که ثور این موضوع را فهمید، به‌شودت از دست لوکی عصبانی شود و حتی در بدن یک انسان معمولی، توانست به خاطر اریک، پسرش کوین را نجات دهد. زمانی که لوکی در حال فرار کردن بود، از روی کینه و لج، یک انفجار پرقدرت را بر روی کوین و مادرش مارسی، پرتاب کرد.

با این حال، ساحره به طرز مخفیانه‌ای جبهه‌ی مقابل لوکی را انتخاب کرد. او کنترل بدن یک انسان فانی دیگر به نام «سوزان آستین»، پرستار کوین را در دست گرفت. ساحره که در بدن سوزان قرار داشت در مقابل انفجاری که به سمت مارسی پرتاب شوده بود قرار گرفت و همین موضوع باعث شود که ناخودآگاه او در آخرین لحظات از جسم سوزان بیرون بیاید. این حمله تا حد زیادی ثور را عصبانی کرد. لوکی با هیچ بهانه و دلیلی قصد داشت انسان‌های فانی مظلومی را به قتل برساند، فقط برای اینکه از ثور کینه داشت و عصبانی بود. لوکی به‌شودت از ثور ترسیده بود اما این موضوع اصلا مانع از این نمی‌شود که خدای رعد و برق، خشم و غضب خود را به سمت برادرش نفرستد. ثور با استفاده از میولنیر، نیروی زندگی را از بدن لوکی بیرون آورد و به ظاهر کاری کرد که او را کشته است. اودین برای اینکه ثور را برای این کارش تنبیه کند، او را به ناخودآگاه اریک تبعید کرد. بعد از این اتفاق، اریک به ثور جدید تبدیل شود. با این حال، او ترجیح داد که به جای ثور، نام دیگری روی خود بگذارد و او نام «تاندر استرایک» را انتخاب کرد. بعد از این جریان، شخصیت تاندر استرایک توانست در اوایل دهه ۹۰، یک مجموعه اختصاصی کوتاه کمیک برای خود دریافت کند.

loki

در همین حین، زمانی که اودین در خواب زمستانه‌ی خود به سر می‌برد، لوکی توانست کنترل بدن را به‌دست بیاورد. او توانایی‌ها و قدرت‌های شگفت انگیز جدید خود را کشف کرد، تا حد زیادی به ثور خندید و او را مسخره کرد و در نهایت توانست کنترل سرزمین آزگارد را در دست بگیرد. بعد از این اتفاق، روح اودین به سمت دنیای مفیستو رفت؛ چیزی که برای مفیستو یک جایزه به حساب می‌آمد. روح افراد معصوم و مظلوم خیلی مفیستو را خوشحال می‌کرد اما روح پادشاه سرزمین آزگارد از هر چیزی بهتر بود. خوشبختانه، روح اودین مدت زیادی آنجا نماند زیرا تاندر استرایک و همچنین دوست قدیمی ثور یعنی سیف به دنیای مفیستو رفتند، اودین را نجات دادند و او را به بدن خود بازگرداندند. از آنجایی که مفیستو روح اودین را از دست داده بود، خیلی راحت به جای او، روح لوکی را گرفت. لوکی یک قراری با «پلوتو»، یک خدای شیطانی جهنم دنیای زیرزمینی. قرار بر این بود که اگر پلوتو بتواند ثور را شکست دهد و او را پایین بکشود، او هم دقیقا همین کار را با «هرکول» خواهد کرد. در مقطع زمانی مفیستو کمی سرش شلوغ بود و زمان کافی برای توجه کردن به لوکی و کارهای او نداشت؛ هرچند کار بسیار اشتباهی انجام داد، حتی اگر روحی متعلق به تو باشود.

در برهه‌ای از زمان، لوکی توانست تنها با یک ضربه‌ی مشت خود یک ساختمان را روی سرِ ثور خراب کند و به او آسیب برساند

لوکی تلاش کرد تا با نقشه‌ی خوبی به هرکول حمله کند اما در این کار موفق نبود. به همین خاطر، تصمیم گرفت که «فلیم»، یک نوکر درجه یک و خیلی خوب را به سراغ ثور بفرستد و کاری کند که فلیم به سمت ثور حمله‌ور شود. با این حال، از آنجایی که فلیم کمی روانی بود، تقریبا به سیگین آسیب زد و کار به جایی رسید که لوکی مجبور شود برادرش را از دست نوکری که به سراغش فرستاده بود، نجات دهد. لوکی در آن زمان همچنان در عالم مفیستو گیر افتاده بود اما ثور در نهایت او را نجات داد تا به او کمک کند که با «نیو ایمورتالز» مبارزه کند؛ روح لوکی با یک لباس زره‌ای پیوند خورده بود زیرا بدن او مدت‌ها پیش از دست رفته بود. بعد از این جریانات، لوکی دست از کارهای خود نکشید و دوباره مبارزه‌اش با ثور و حالا با تاندر استرایک را از سر گرفت. او حتی «ماشین جنگی» را تسخیر کرد تا با آنها مبارزه کند و بعد از آن هم یک بدن جدید از طرف سث دریافت کرد. با این حال طولی نکشید که ماشین جنگی، «انت من» جدید (اسکات لنگ) و همچنین شی هالک با یکدیگر متحد شودند تا مقابل لوکی بایستند و تیم انتقام جویان را به او یادآوری کنند. او به اندازه‌ی کافی با این تیم ابرقهرمانی به مشکل خورده بود به همین دلیل تصمیم گرفت که به این مبارزه پایان دهد.

  • سنگ‌های بی‌نهایت:

در این خط داستانی، لوکی تصمیم داشت تا با به‌دست آوردن تمامی سنگ‌های بی‌نهایت، به قدرت عالی و نهایی دست پیدا کند. این سنگ‌های بی‌نهایت، در کل شامل ۷ سنگ (در اصل ۶ سنگ است اما در برخی داستان‌ها یک سنگ دیگر هم به آن اضافه می‌شود) بود که هر کدام از آنها رنگ و همچنین قدرت خاص متفاوتی داشتند. اینگونه گفته شوده بود که هر کس بتواند هر ۷ سنگ این مجموعه بی‌نهایت را پیدا کند، می‌تواند به قدرت نهایی دست یابد و در نهایت تبدیل به یک قادر مطلق شود. هم تانوس و هم رد اسکال تلاش کردند تا آنها را به‌دست بیاورند اما این تلاش‌ها با موفقیت همراه نبود (هرچند که مدتی بعد رد اسکال توانست به مکعب کیهانی دست پیدا کند).

loki

لوکی که به دنبال این سنگ‌ها بود، متوجه شود که تمام آنها در بُعدهای جایگزین یا همان «اولترا ورس» شناور استند. در نتیجه او به این واقعیت دیگر سفر کرد تا این سنگ‌ها را به‌دست بیاورد. با این حال، متوجه شود که پیش از رسیدنِ او، اولتراها این سنگ‌ها را در اختیار خود گرفته بودند و خود را صاحب آنها می‌دانستند؛ یک نژاد از ابرانسان‌های فوق‌العاده قدرتمند که در اولترا ورس ساکن بودند. هر کدام از آنها یک سنگ را در اختیار داشتند و هر کدام از آنها بسیار قدرتمند بودند. لوکی در سرتاسر اولترا ورس سفر کرد و به سراغ هر کدام از آنهایی که این سنگ‌ها را در اختیار داشتند، رفت و یک به یک آنها را به راحتی نابود کرد. آنها اصلا نمی‌توانستند در مقابل خدای شرارت ایستادگی کنند و او را شکست دهند. او شش مورد از این سنگ‌ها را به‌دست آورد اما متوجه شود که یک چیزی سر جایش نیست و گم شوده است. لوکی معنی اصلی این سنگ‌ها را متوجه نشوده بود. او نمی‌دانست که سنگ هفتمی هم وجود دارد و قرار است به آن نیاز داشته باشود. او برای مدت طولانی‌ای سرتاسر اولترا ورس را گشت و جستجو کرد. این روند آنقدر طولانی شود که یکی از بزرگان دنیا یعنی «گرند مستر» به سراغ لوکی رفت و به او اطلاع داد که او به یک سنگ دیگر یعنی سنگ نَفس هم احتیاج دارد. لوکی، تیم انتقام جویان و همچنین اولترا فورس (تیم قهرمانی همان بعد) همگی برای این سنگ مبارزه کردند. با این حال، لوکی نتوانست هم اولترا فورس و هم انتقام جویان را شکست دهد. او هرگز نتوانست این سنگ هفتم را به‌دست بیاورد و در نهایت زمانی که لوکی فاصله‌ی خیلی کمی با قادر مطلق شودن داشت، تمامی این سنگ‌ها را از دست داد.او که به‌شودت احساس تحقیر شودگی می‌کرد، به بُعد خودش بازگشت؛ آن هم در حالی که به‌شودت عصبانی بود.

در همین حال، لوکی همچنان تلاش خود را می‌کرد تا راگناروک را به وجود بیاورد. لوکی به طور مداوم و بدون هیچ توقفی کار خود را ادامه می‌داد و نقشه‌های مختلفی می‌کشید تا راگناروک را به سرزمین آزگارد بیاورد و در نهایت آن را نابود کند. با این حال، در مقابل هم اودین و ثور مدام در حال تلاش بودند و هر بار که لوکی قصد انجام کاری را داشت، توسط آنها نقشه‌اش خراب می‌شود. بعد از افتضاحی که در خط داستانی سنگ‌های بی‌نهایت اتفاق افتاد، لوکی تصمیم گرفت که حتی بیشتر از قبل تلاش کند و اودین احساس کرد که راگناروک قرار است در آینده‌ای خیلی نزدیک اتفاق بیوفتد. اودین در تلاش بود تا راهی را پیدا کند که این زمان باقی مانده را افزایش دهد، به همین دلیل یگدراسیل (درخت دنیا) را فریب داد و کاری کرد که این درخت تصور کند که راگناروک در حال حاضر اتفاق افتاده است. همین موضوع باعث شود که خاطرات و حافظه‌ی تمام مردم سرزمین آزگارد و همچنین هویتی که آنها داشتند پاک شود، هویت شخصیت‌های فانی به آنها داده شود و در میدگارد قرار بگیرند. لوکی تبدیل به یک مرد تاجر شرقی شود که «زو ژانگ» نام داشت. ثور هم در مقابل، تبدیل به یک متخصص به نام «جیک اولسن» شود. در نهایت رد نورول تمامی این آزگاردی‌ها را پیدا کرد و آنها را گرد هم آورد و هویت واقعی آنها دوباره به این افراد بازگرداند. لوکی اول از همه هویت خود را به‌دست آورد و با سث مبارزه کرد؛ کسی که این فرصت منحصر به فرد را مهم شمرد و قصد داشت تمام آزگاردی‌ها را نابود کند. در نهایت تمامی مردم سرزمین آزگارد توانستند هویت‌های واقعی خود را دوباره به‌دست بیاورند.

با این حال، جیک اولسن (فرد واقعی) به قتل رسید. بعد از این اتفاق، ثور تصمیم گرفت که از ظاهر و نام جیک اولسن به عنوان یک هویت مخفی استفاده کند. لوکی هم در مقابل به سراغ بدن مرده‌ی جیک اولسن رفت و کاری کرد که او دوباره به حرکت بیوفتد. بعد از این اتفاق، لوکی کاری کرد که این بدن مرده، مرتکب جرم و جنایت شود تا ثور در نهایت دستگیر شود اما ثور توانست لوکی را در یک بدن درست همانند بدن جیک اولسن، گیر بیاندازد. در آخر هم خودِ لوکی به زندان رفت.

loki - thor - hulk - hela - ragnarok

خوشبختانه (البته برای لوکی)، زمانی که سورت در واقع توانست اودین را به قتل برساند، لوکی هم توانست از زندان آزاد شود. ثور تاج و تخت سرزمینش را در اختیار گرفت و همه چیز برای مدت کوتاهی برای لوکی طبق روال پیش رفت؛ او قدرت بیشتری دریافت کرد و شاهد این بود که چگونه ثور قطعه‌های فرهنگی آزگاردی را بر روی زمین قرار می‌داد. اما او همچنان یک فرد شرور به حساب می‌آمد و او همچنان به سرنوشت خود اعتقاد داشت. او می‌دانست که چه چیزی در سرنوشت او قرار داده شوده است؛ آن هم چیزی نبود جز راگناروک.

لوکی یک چکش دیگر درست همانند میولنیر درست کرد تا بتواند خودش از آن استفاده کند. به طرح ریزی و پیاده‌سازی یک نقشه‌ی جدید فکر کرد تا در تلاشی مجدد، راگناروک را به آزگارد بیاورد و این سرزمین را نابود کند. ثور که از نقشه‌های لوکی با خبر شوده بود، او را متوقف کرد؛ درست همانند دفعه‌های پیش که در گذشته این کار را کرده بود. اما او متوجه شود که بزرگترین افتخار ممکن در سرزمین آزگارد، این است که به عنوان یک مبارز و جنگجو، جانِ خود را از دست بدهی. آزگارد در یک حلقه‌ی تقریبا بی‌نهایت قرار داشت؛ لوکی حمله می‌کرد، ثور نجات می‌داد، مرگ و تولد دوباره. ثور این سرنوشت را پذیرفت که لوکی در نهایت آزگارد را نابود و علاوه بر آن، راگناروک را هم آغاز می‌کند به همین خاطر قصد داشت تا مطمئن شود که هر کسی که در آزگارد قرار دارد، مرگ یک جنگجو را تجربه کند.

اینگونه که در سرنوشت قرار داده شوده بود، راگناروک توسط خودِ لوکی به وجود می‌آید و او با این کار می‌تواند آزگارد را نابود کند؛ البته این اتفاق هزینه‌ای هم در بر داشت

با این حال، ثور یک قول بزرگ به خودش داد. او به خودش قول داد که اگر قرار است بگذارد که تمام افرادی که در این بُعد زندگی می‌کنند جانِ خود را از دست بدهند، او هم از بزرگترین دشمن خود که تا به آن روز بلاهای زیادی به سرش آورده بود، انتقام بزرگی بگیرد. ثور با یک ضربه‌ی کوچک با میولنیر، آسیب بسیار زیادی به سرِ لوکی وارد کرد. البته که لوکی یک جادوگر بسیار بزرگ و فوق‌العاده قدرتمند بود و این ضربه اصلا او را نکشت. سرِ او همچنان در همان وضعیت قبلی به سر می‌برد و زنده بود به همین خاطر ثور زمانی که در حال سفر به آزگارد بود، آن را با خودش حمل کرد و برد. در همین حین، سورت در حال آماده‌سازی خود بود تا یک حمله‌ی بسیار بزرگ را روی آزگارد پیاده کند؛ حمله‌ای که می‌توانست این سرزمین را به طور کامل نابود کند، مگر اینکه توسط ثور متوقف می‌شود. او به سورت اجازه داد که حمله‌ی خودش را اجرا کند و آزگارد تا حد زیادی نابود شود. اما پیش از اینکه ثور جانِ خود را از دست بدهد، با «کسانی که بالا درون سایه‌ها می‌نشستند» روبه‌رو شود. آنها قدرت‌هایی بودند که مسئول به وجود آمدن راگناروک‌ها به حساب می‌آمد. به همیت دلیل ثور آنها را نابود کرد. بعد از آن هم سرزمین آزگارد مرد و ثور هم همراه آن جانِ خود را از دست داد.

حال از طرف دیگر، لوکی چه کاری می‌توانست انجام دهد؟ ثور همان موقع سر لوکی را بریده بود. تمام کاری که لوکی می‌توانست انجام دهد این بود که بنشیند و رخ دادن هدف نهایی خود یعنی راگناروک را تماشا کند و بعد از آن جیغ بکشود زیرا خودش هم در این حمله در حال شکست خوردن بود. آخرین اقدامی که لوکی در طی این زندگی سخت و پر از مشکلش انجام داد، این بود که… جیغ بکشود. با این حال، حتی اگر آخرین اقدام لوکی جیغ زدن بود، زیرا بزرگترین نقشه‌اش خودش را نابود کرده بود، باز هم او احتمالا بزرگترین خطر و دشمن برا ثور و همچنین آزگارد محسوب می‌شود؛ حتی در مرگ. در نهایت، لوکی پیروز میدان بود، درست همانطور که سرنوشت برایش رقم زده بود….

درست همانند تمام آزگاردی‌هایی که «مرده بودند»، لوکی هم در قالب یک انسان دوباره متولد شود بعد از آن هم توسط بالدر دستگیر و زندانی شود. بالدر قصد داشت تا به نوعی مقابل ثور بایستد و مانع از آن شود که او دوباره آزگارد را بازگرداند. با این حال، سرنوشت شگفتی‌های جالبی برای لوکی در آستین خود داشت زیرا لوکی در بدن یک زن دوباره متولد شوده بود؛ حال این زن هم کسی نبود جز سیف، عشق واقعی ثور. در این برهه زمانی لوکی ظاهرا فداکاری کرد تا به برادر و همچنین دشمن سابقش کمک کند تا بتواند سرزمین آزگارد را دوباره بازگرداند. اما اگر تا به این نقطه‌ی زمانی دیگر لوکی را شناخته باشید، می‌دانید که بی‌شک این کار هم یکی از نقشه‌هایی است که او کشیده بود تا بتواند در همین حین، یک بار دیگر برادرش را نابود کند. به خاطر آخرین اقدامی که لوکی انجام داده بود، بانو سیف آخرین آسیری به حساب می‌آمد که در بدن یک انسان معمولی گیر افتاده بود. بالدر در همین حین متوجه شود که او پسر واقعی اودین به حساب می‌آید و یک فرزند ناتنی نیست. به همین دلیل، طولی نکشید که بالدر به عنوان شاهزاده‌ی آزگارد تاج‌گذاری شود.

loki

لوکی به دنبال هلا رفت تا از او درخواست کمک بکند. او می‌خواست که دوباره به همان شکل واقعی مردانه‌ی خودش بازگردد. بعد از این درخواست، هلا او را به شکل واقعی لوکی بازگرداند. بعد از آن لوکی عنوان کرد، بدنی که در حال استفاده از آن بوده، بدن بانو سیف بود. لوکی در بُعد زمان به گذشته بازگردانده شود؛ درست زمانی که آزگاردی‌ها همچنان در حال مبارزه با غول‌های یخی بودند. در همان موقع لوکی حمله کرد و یکی از غول‌های یخی را به قتل رساند. رهبر آنها احساس کرد که خونشان در رگ‌های لوکی در جریان است و در همان زمان حس کرد که لوکی هم یکی از خودشان به حساب می‌آید. بعد از آن ما شاهد این استیم که بور در حال تعقیب یک غول یخی است که یک جادوگر بسیار قدرتمند در آنجا ایستاده است. همانطور که احتمالا درست حدس زدید، این جادوگر قدرتمند که بور را به قتل رساند، کسی نبود جز لوکی. او با بور خداحافظی و بعد از آن او را تبدیل به برف کرد. او به جسم یک کودک نفوذ کرد تا از پدر واقعی خود انتقام بگیرد و سرسخت باشود. پدر لوکی به دست اودین کشته شود و لوکی جوان هم بعد از آن در صحنه حضور یافت. او به اودین حمله کرد اما متوقف شود و اودین، لوکی جوان را گرفت تا همانند پسر خودش از او مراقبت کند. بعد از اینکه آنها آنجا را ترک کردند، لوکی فعلی سر رسید و با یک شمشیر به پدر خودش حمله کرد و از این اقدام به‌شودت لذت برد. بعد از این اتفاقات، لوکی دوباره به زمان حال بازگشت و به سراغ هلا رفت و از او خواست که او را دوباره به همان شکل قبلی‌اش یعنی بدن بانو سیف بازگرداند.

در این خط داستانی، لوکی به تیم مخفی «کابال» که به «نورمن آزبورن» تعلق داشت، پیوست. آزبورن برای اینکه اعضای این تیم با او همکاری داشتند و خدماتی را ارائه می‌دادند، تصمیم گرفت تا برای آنها منابعی را فراهم کند که آنها بتوانند به اهداف خود برسند. لوکی مانند همیشه سرزمین آزگارد را می‌خواست و قصد داشت که آن را درست به همان جایگاهی که به آن تعلق دارد بازگرداند. زمانی که خدای هرج و مرج یعنی «Chthon» بازگشت، لوکی خیلی زود و به راحتی او را شکست داد. در طی جریان Chaos Cascade، او در مقابل قهرمانان خاصی ظاهر شود که اسکارلت ویچ آنها را در واندگور جمع آوری کرده بود. اعضای تیم انتقام جویان قدرتمند، به همراه برخی موجودات که توسط هنک پیم هدایت می‌شودند، توانستند Chthon را شکست دهند؛ غافل از اینکه آنها تبدیل به سربازان جدید لوکی شوده بودند.

loki

تا به این برهه زمانی، لوکی همچنان قصد داشت نقشه‌هایی بکشود که در انتهای آن، بتواند آزگارد را به‌دست بیاورد. یکی از نقشه‌های جدید او این بود که پدر اودین یعنی بور را دوباره احیا کند و به زندگی بازگرداند. لوکی دیدگاه بور را به هم ریخته بود تا او دنیای اطراف خود را خیلی ناقص، عجیب و غریب و مضحک ببیند. طولی نکشید که ثور و بور به مبارزه با یکدیگر پرداختند (هیچ کدام از آن دو نمی‌دانستند که طرف مقابلشان چه کسی است) تا اینکه در نهایت بور با قدرت چکش ثور جانِ خود را از دست داد. بالدر و لوکی سریع خود را به آن محل رساندند و به ثور اطلاع دادند که او پدر بزرگ خود را کشته است. لوکی همان لحظه به بالدر یادآوری کرد که قوانین سرزمین آزگارد باید عملی و حفظ شود و براساس این قوانین، ثور باید به خاطر کشتن یکی از اعضای خانواده‌ی سلطنتی مجازات کامل را دریافت کند. بالدر به عنوان شاهزاده‌ی آزگارد مجبور بود که ثور را از آزگارد بیرون بیاندازد و او را برای همیشه به جای دیگری تبعید کند. لوکی با چند تن از مردم آزگارد در عموم صحبت کرد و به آنها اطلاع داد که در دنیا جای دیگری هم وجود دارد که آزگارد می‌تواند در آن ساکن باشود؛ آن سرزمین لاتوریا نام داشت و حکومت آن در دست فردی به نام «ویکتور وان دووم» بود.

در خط داستانی قسمت اول سری کتاب کمیک انتقام جویان، لوکی بدن خود را رادیو اکتیوی کرد تا اجازه ندهد که اعضای تیم انتقام جویان به او نزدیک شوند

لوکی تصمیم داشت، حال که ثور تبعید شوده است، مردم سرزمین آزگارد را به لاتوریا منتقل کند. لوکی و بالدر به ملاقات دکتر  دووم و در قلعه‌اش در لاتوریا رفتند تا در رابطه با این موضوع و انتقام مردم آزگارد به آنجا، گفتگو کنند. برده‌های دووم برای این آزگاردی تغذیه و غذاهایی را آوردند. بعد از خوردن این غذاها، بالدر کم کم سوال‌های خود را آغاز کرد و درباره‌ی این سوال کرد که چرا برده‌های او، دچار سوء تغذیه استند؛ زیرا او همچنان در اعتماد کردن به دووم و مهم‌تر از همه لوکی، مشکل داشت. بعد از این صحبت‌ها، آنها درباره‌ی این بحث کردند که ساکنان سرزمین آزگارد را به لاتوریا منتقل کنند. در نهایت این تصمیم گرفته شود که آزگاردی‌هایی که مایل استند تا به لاتوریا بیایند، می‌توانند از طریق پرتالی که توسط خودِ لوکی ایجاد می‌شود به آنجا نقل مکان کنند. برخی از مردم آزگارد ترجیح دادند که در همان سرزمین بمانند اما بیشتر مردم تصمیم گرفتند که از لوکی و بالدر پیروی زیر نظر دووم در لاتوریا زندگی کنند.

لوکی و دووم در خانه‌ی جدید مردم آزگارد یعنی لاتوریا با هم ملاقات کردند. لوکی دیگر حالا بعد از مدت‌ها به شکل واقعی مردانه‌ی خودش بازگشته بود زیرا ثور توانست سیف را از بدن یک زنِ پیر در حال مرگ در آن ساکن شوده بود، بیرون بیاورد. لوکی به دووم اطلاع داد که مردم آزگارد درست به همان اندازه که سرزمین خودشان را دوست داشتند، عاشق لاتوریا استند؛ آب و هوای آن، ساختار و سازه‌ی سرزمین و همچنین سلطنتی بودن آن. لوکی اعلام کرد که همه از این وضعیت خوشحال استند و دووم از او پرسید که او هم این شرایط و زندگی کردن در این سرزمین را دوست دارد یا خیر. لوکی هم با پوزخند در پاسخ گفت که خوشحالی او تازه آغاز شوده است. دکتر دووم و لوکی در ادامه‌ی این صحبت‌ها، درباره‌ی نقشه‌هایی که در نظر داشتند صحبت کردند. دووم یک ارتش کوچک از دووم بات‌های خود به لوکی داد تا به او در کشتن هدفش کمک کند؛ کسی که بعد از مدتی مشخص شود، همان دونالد بلیک است. بعد از آن، لوکی خود را آماده کرد تا هدیه اختصاصی‌اش را به دووم بدهد. لوکی با یک فرد آزگاردی به نام «اندریک» صحبت کرد. اندریک شمشیر خود را به لوکی نشان داد و بعد به او گفت که برنامه دارد تا این شمشیر را یک روز به فرزند پسر خود بدهد؛ با اینکه او نه‌تنها هنوز هیچ پسری نداشت، بلکه هیچ زنی هم در زندگی او نبود. لوکی از اندریک خواست تا با او بیاید و بعد لوکی طلسمی را روی او اجرا کرد که باعث شود او به خواب برود.

loki

فردی به نام «بیل» قصد داشت برای صحبت کردن با بالدر به سراغ او برود. در حین مسیری که به سمت بالدر می‌رفت، صدای دادی به گوشش رسید. زمانی که او تصمیم گرفت که ببیند چه اتفاقی در حال رخ دادن است، صدای لوکی و دووم را شنید و متوجه شود که آنها چه نقشه‌هایی دارند. لوکی از اندریک استفاده کرد تا هدیه‌ای برای دووم باشود. دووم قصد داش با استفاده از بدن اندریک، خود را جاودانه کند؛ درست همانند دیگر مردم سرزمین آزگارد. در همان لحظه، لوکی متوجه حضور بیل شود، او در طی زمانی که آنها در حال صحبت کردن درباره‌ی نقشه‌شان بودند، او در حال تماشای آنها بود. به همین دلیل لوکی سه تن از آزگاردی‌های سرکش را به دنبال او فرستاد. بیل به‌شودت تلاش کرد تا با آنها مبارزه کند و آنها را شکست دهد اما توسط یکی از جنگجویان برجسته‌ی آزگاردی مورد اصابت خنجری در ناحیه‌ی روده قرار گرفت.

  • قرارهای دنیای زیرزمینی و حمله به آزگارد:

می‌توان گفت که شخصیت لوکی، اصلی‌ترین و شاید اولین دلیل شکل‌گیری تیم ابرقهرمانی انتقام جویان بود

لوکی روح نوکرهایی را که توسط بالدر، آن هم برای دفاع از خود کشته شوده بودند، دستگیر کرد. او از این روح‌ها به عنوان یک طعمه استفاده کرد و به ملاقات «Dsir» رفت و آنها را شکست داد. بعد از شکست، لوکی آنها را به عنوان برده‌های خود گرفت تا برای ۱۰۱ روز به مفیستو تقدیم کند. بعد از اینکه لوکی با مفیستو و همچنین دخترش هلا قراری گذاشت، دیگر از مرزهایی که مرگ برای او قرار داده بود، آزاد شود و دیگر از مردن ترسی نداشت. لوکی اخیرا به خاطر اقداماتی که در سرزمین لاتوریا انجام داده بود و همچنین دخالتش در حمله به آزگارد، توسط بالدر از آزگارد تبعید و بیرون انداخته شوده بود.

این خدای شرارتِ شاخ‌دار آخرین بار در جایی دیده شود که قصد داشت در بالای بقایای سرزمین آزگارد به سنتری/ووید دیوانه حمله کند. همین اقدام می‌توانست یک راه برای جعل کردن مرگ خودش باشود. حرف‌های ظاهرا پایانی لوکی، «متاسفم، برادر» بود. با توجه به اینکه او قرارهایی در دنیای زیرزمینی و جهنم بسته بود، منطقی است که مرگ او را باور نکنیم و بدانیم که او باز هم در آینده‌ای نزدیک بازمی‌گردد.

بعد از اتفاقات جریان حمله به آزگارد، ثور به‌شودت از مرگ برادرش لوکی ناراحت بود و به عزاداری پرداخت. بعد از آن، طولی نکشید که تصمیم گرفت او را به زندگی بازگرداند. در زندگی جدید، لوکی بدن یک کلاه‌بردار خیابانی و پاریسی به نام «Serrure» را در اختیار داشت؛ کلمه‌ای که به معنی لاک بود. سرور هیچ ایده‌ای نداشت که در گذشته چه کسی بوده یا چگونه به این زندگی دست پیدا کرده است. در عوض، او همچنان به زندگی خود ادامه داد. او در حالی که در مقابل مردم حقه‌هایی را به نمایش می‌گذاشت، جیب آنها را هم دست‌برد می‌زد. ثور با جسم جدید لوکی روبه‌رو شود اما از آنجایی که سرور اصلا ثور را نمی‌شناخت (مخصوصا در قالب یک انسان عادی)، تلاش کرد تا از او هم دزدی کند. با این حال، ثور به نقشه‌ی لوکی پی برد و دزدهایی که در آن معرکه حضور داشتند، دستگیر کرد. بعد از آن، ثور به دنبال سرور رفت و بعد از مدتی تعقیب و گریز توانست به او برسد. ثور بالاخره توانست این پسر را در رابطه با هویت اصلی‌اش قانع کند و حقیقتش را درباره‌ی خدای شرارت بودنش به او گفت. ثور بالاخره لوکی را به خانه و آزگارد نابود شوده برد. زمانی که لوکی از وجود و حضور اودین با خبر شود، به‌شودت ترسید و از او فرار کرد. او می‌دانست که اودین اگر او را ببیند، از بازگشتش راضی نخواهد بود و بدون شک او را نابود خواهد کرد. لوکی در حال فرار کردن به سمت آیرون من بود که توسط ثور متوقف شود. او دلایل خود را برای بازگرداندن این حقه‌باز، عنوان کرد.

  • سفر به رمز و راز:

لوکی برای اینکه از مخالفت شهروندان سرزمین آزگارد جلوگیری کند، اعلام کرد، قصد او این بود که به دنیای انسان‌ها سفر کند و راه و روش‌های آنها را بیاموزد؛ دلیلی که ثور هم آن را تایید کرد. با این حال، پیش از اینکه این سخنرانی به پایان برسد، یک پرنده پیام‌آور در اتاق‌های او منفجر شود، آن هم در حالی که قصد داشت کلیدی را به لوکی برساند. در همین برهه زمانی، لوکی پیامی از پژواک روحی خودِ سابقش دریافت کرد؛ پیامی که عنوان می‌کرد، مرگ لوکی که با دستان وید اتفاق افتاد، تنها بخشی از یک نقشه‌ی بزرگ مرگ و تولد دوباره است و آن نسخه‌ی کودک لوکی می‌بایست این برنامه را به پایان برساند. با این حال، لوکی قبول نکرد که این مسیر را بپذیرد و دوست داشت که شخص خودش باشود. او روح خود سابقش را تبدیل به یک فرد دیگر به نام «ایکول» کرد. زمانی که او در حال بازگشت به زمین بود، متوجه شود که اودین در حال برخورد کردن با ثور است.

لوکی توانایی این را دارد که خود را به شکل حیوانات مختلف هم در بیارود

بعد از اینکه از طریق وحی‌ای بازگشت سرپنت اعلام شود، ثور هوش و ذکاوت اودین را در رابطه با مسئله‌ی نابود کردن میدگارد به چالش کشید. اودین که پسر خود را اینگونه دید، او را زندانی کرد و در همین حین، خودش ارتشی از مردم آزگارد را جمع‌آوری کرد تا تمام دنیا را از وجود سرپنت‌ها پاک کنند؛ تحت هر شرایطی و قیمت آن اصلا مهم نبود. در همین حین، لوکی که اصلا با تصمیمات اودین موافق نبود، زیرِ دستِ ولستگ کار می‌کرد و دستورهای از قبیل تمیز کردن اصطبل بزهای ثور را تمیز کند؛ همین موضوع باعث می‌شود که او از خطر و دردسر دور باشود. اما مهم‌ترین وظیفه‌ای که ولستگ داشت، این بود که لوکی را از مداخله در برنامه‌های اودین تا جایی که می‌تواند دور کند. در همین لحظه، ایکول توانست لوکی را متقاعد کند که اگر اودین این مسیر احمقانه و مسخره را ادامه دهد، قطعا پایان همه‌ی آنها خیلی زود فرا می‌رسد به همین دلیل لوکی به‌سرعت فرار کرد. لوکی با استفاده از پشم‌های یکی از بزها، به سمت ریشه‌های درخت دنیا پایین آمد و قصد داشت از زن اهل نورسی که در آنجا زندگی می‌کرد، سوالاتی بپرسد. این وضعیتی که پیش آمده بود، باعث شود که لوکی به گریه بیوفتد زیرا نمی‌دانست که کدام مسیر از همه بهتر است تا آن را دنبال کند. به همین دلیل به سراغ ثور رفت و قصد داشت با او مشورت کند. او به درون سلول ثور رفت تا از او درخواست کمک کند. لوکی از برادر خود سوال کرد که اگر او مجبور می‌شود تا اجازه دهد که یک اتفاق بد رخ دهد تا از پیش آمدن یک اتفاق بدتر جلوگیری کند، چه کار می‌کرد؟ حتی اگر به قیمت همه چیز تمام شود. با پاسخی که ثور داده بود، لوکی تصمیم گرفت تا یکی از گرگ‌هایی را که در هل زندانی بودند آزاد و از آن استفاده کند. او اعلام کرد که پیش از رفتن به دنیای هلا، به یک شخصیت برجسته و مهم دیگر هم نیاز دارد.

زمانی که لوکی به آنجا رسید، آنها کارهای خود را برای ساخت و طرح ریزی یک نقشه‌ی غیرممکن با یکدیگر آغاز کردند. لوکی در پایان بازی خود توانست کنترل «دیزیر» قدرتمند، خدای جنگ مرده یعنی تیر و همچنین زره قدرتمند نابودگر را هم به‌دست بیاورد. هلا برای اینکه کمک بیشتری به لوکی کرده باشود، خدمتکار خود یعنی لیاه را هم به دنبال او فرستاد تا در این مسیر به لوکی کمک کند. جالب است بدانید که این تیم لوکی یا همان «Magic Secret Action Squad»، نامی که خودش روی این تیم گذاشته بود، هیچ چیزی جز یک حواس پرتی برای نقشه‌ی بزرگ‌تر او به حساب نمی‌آمد. لوکی قصد داشت تا با استفاده از سایه‌ی شمشیر فوق‌العاده قدرتمند سورت و با دستان ثور، افسانه‌ی آزگاردی‌ها را بازنویسی کند و سرپنت‌ها را به سقوط بکشاند. سایه‌ی این شمشیر گرگ و میش، واقعا یکی از قدرتمندترین اشیائی است که در جهان یافت می‌شود. در نهایت هم ثور مجبور شود تا این سرپنت‌ها را خودش از بین ببرد اما به قیمت جانش تمام شود.

loki

  • انتقام جویان جوان:

زمانی که ویکن و «هالکلینگ» توسط یک مزاحم درون بعدی به نام «مادر» دستگیر شودند، لوکی به سراغ آنها رفت تا این دو را از آن زندان نجات دهد. آنها اعتراف کردند که در مسیر شکست این موجود، نیاز به کمک دارند اما با توجه به اینکه از لوکی شناخت داشتند، نمی‌توانستند به او اعتماد کنند. آنها به آزگارد رفتند و با پدر لوکی ملاقات کردند. با کمک «خانم آمریکا»، این تیم به سمت شهر نیویورک فرار کردند اما یک بار دیگر توسط این مزاحم دستگیر شودند.

آنها توسط «کیت بیشاپ» و «نوه-وار» نجات یافتند توسط مردم نیویورک مورد حمله قرار گرفتند؛ کسانی که تحت کنترل مادر بودند. این تیم به سمت پارک مرکزی فرار کردند تا تعداد مردم اطراف را به حداقل برسانند. زمانی که آنها به آنجا رسیدند، لوکی به تیم گفت که تنها گزینه‌ی آنها این است که یا ویکن را بکشند یا به لوکی اجازه دهند که قدرت‌های ویکن را برای ۱۰ دقیقه قرض بگیرد تا آنها را نجات دهد. از آنجایی که آنها گزینه دیگری نداشتند، ویکن پذیرفت و لوکی به‌سرعت به جای دیگری تله پورت کرد. اینگونه به نظر می‌رسید که لوکی آنها را تنها گذاشته تا خودشان به تنهایی با این مزاحم روبه‌رو شوند.

لوکی می‌تواند نسخه‌های کپی زیادی از جسم خود تولید کند و دشمن خود را به اشتباه بیاندازد

با اینکه لوکی در ابتدا قصد داشت که این تیم را رها کند اما طولی نکشید که تصمیم گرفت دوباره به سمت آنها بازگردد. زمانی که لوکی بازگشت، این موجود را شکست داد اما تیم مجبور بودند که نیویورک را ترک کنند زیرا طلسم ویکن هنوز دست‌نخورده باقی مانده بود. در حالی که بقیه اعضای تیم مشغول بودند، لوکی به ملاقات مادر رفت و اعلام کرد که او برای تمامی این اتفاقات نقشه کشیده بود. او قصد داشت به طریقی قدرت‌های بزرگ ویکن را به‌دست بیاورد تا بتواند باری دیگر توانایی‌هایی را که بعد از تجدید حیات از دست داده بود، در اختیار بگیرد.

این تیم در شرایطی قرار گرفته بودند که نه ویکن و نه لوکی آنقدر قدرتمند بودند که با مادر مبارزه کنند. برای اینکه قدرت‌های لوکی افزایش پیدا کند، ویکن سن جسم لوکی را کاهش داد تا بتواند قدرت‌های او را افزایش دهد. حال آنها می‌توانست به همراه لیاه که به‌تازگی به تیم پیوسته بود، مادر را شکست دهند. این گروه به بعد مادر رفتند تا همه چیز را یک بار برای همیشه از بین ببرند. طولی نکشید که لوکی متوجه شود، لیاه تنها توهمی محسوب می‌شود که توسط ناخودآگاه خودش ایجاد شوده است. زمانی که لیاه بالاخره ناپدید شود، تیم فرصت این را پیدا کردند که مادر را شکست دهند.

  • انتقام جویان و تیم مردان ایکس: اکسیس:

بعد از اولین دوباره مبارزه بین قهرمانان و «یورش سرخ»، مبارزه‌ای که در آن تنها آیرون من جانِ سالم به در برد و بقیه سقوط کردند، «مگنیتو» تصمیم گرفت که به سمت جینوشا فرار کند. او تلاش‌های خود برای جمع‌آوری گروه جدیدی از ابرشرورها را آغاز کرد. او «سیبر توث»، «مستیک»، «کارنیج»، «هاب گابلین»، «جک اولنترن»، « ساحره»، ددپول، دکتر دووم و لوکی را به تیم خود آورد. این تیم به سمت جینوشا رفت و با یورش سرخ مبارزه کرد. این شرورها توانستند نگهبانان حریف را شکست دهند (کاری که قهرمانان قادر به انجام آن نبودند). همین موضوع آنقدر یورش سرخ را مشغول نگه داشت که دووم و واندا ماکسیموف بتوانند با یکدیگر کار کنند و با جادوهایی برگرفته از نظم و هرج و مرج، یک روند معکوس ایجاد کنند؛ روندی که باعث می‌شود یورش سرخ دوباره تبدیل به همان رد اسکال شود. زمانی که این اتفاق رخ داد، شخصیت‌های شرور هم ناپدید شودند.

لوکی توانایی این را دارد که اندازه‌ی خود را کوچک کند یا به اندازه‌ی یک غول بزرگ شود

طولی نکشید که لوکی به عنوان «لوکی، مامور اکسیس! خدای قهرمان و حقیقت» باری دیگر ظاهر شود. لوکی که شمشیر گرم را در دست داشت، تغییراتی که بابت آن روند معکوس ایجاد شوده بود، حس می‌کرد و تصیمیم گرفت که آن را بپذیرد. لوکی که دیگر یک قهرمان شوده بود، تصمیم گرفت که علامت‌های ظاهری خود را تغییر دهد. اولین اقدام قهرمانانه او زمانی اتفاق افتاد که از رخ دادن یک سرقت جلوگیری کرد. لوکی برای اولین بار در طی زندگی طولانی‌اش، برای اقدام‌ها و اعمالش مورد تحسین قرار گرفت و مردمی که او آنها را نجات داده بود، قهرمان خود را تشویق کردند. لوکی تصمیم گرفت با تمام سرعت خود، به دنبال برادری که معکوس شوده بود بگردد. ثور که دیگر در این برهه زمانی هیچ چکشی نداشت، تبدیل به خدای شرارت شوده بود و دیگر از تبر خاص جدیدی به نام Jarnbjorn استفاده می‌کرد. لوکی برای ثور توضیح داد که مردم از او می‌ترسند و نمی‌خواهند که این آزگاردینی عصبانی شود. ثور که با شنیدن این صحبت‌ها عصبانی شود، به لوکی حمله کرد اما لوکی قصد نداشت با او مبارزه کند به همین دلیل ثور از او پرسید که دلیل کمک‌های او چیست. لوکی که دیگر نمی‌توانست دروغ بگوید، عنوان کرد که او عاشق برادرش است. با این حال، ثور در پاسخ گفت که او از لوکی نفرت دارد. لوکی که دیگر ناامید و به‌شودت ناراحت شوده بود، به سراغ اسپایدرمن رفت. اسپایدرمن به او گفت که به همراه استیو راجرز تیمی از شرورهای سابق را جمع‌آوری کردند؛ کسانی که حالا برعکس شوده‌اند و تیم جدید انتقام جویان را تشکیل داده‌اند. حال این شرورهای سابق می‌بایست هم انتقام جویان برعکس شوده را متوقف کنند و هم مقابل تیم مردان ایکس بایستند.

بعد از گذشت مدتی، سیبر توث به لوکی گفت که آنها قرار است در قالب گروهی، به مبارزه با تیم AXIS of Evil (نسخه‌ی برعکس شوده‌ی انتقام جویان)، آپوکالیپس و مردان ایکس مبارزه کنند. تیم مردان ایکس قصد داشتند تا یک بمب ژنتیکی را منفجر کنند؛ بمبی که تمام افرادی را که دارای ژن ایکس جهش یافته‌ای نبودند، می‌کشت. در طی این مبارزه‌ی پایانی، لوکی به ثور که به‌شودت تشنه‌ی خون و خشمگین بود طعنه زد و به او گفت که لوکی را به داخل پورتالی که آنها را به ماه می‌برد، دنبال کند. ثور که می‌خواست خون لوکی را بریزد، به وسیله‌ی چکش خود به سمت برادرش حمله‌ور شود. لوکی متوجه شود که تنها راه برای نجت یافتن این است که چکش میولنیر را بگیرد. همانطور که در این خط داستانی مشخص شود، لوکی در این برهه زمانی «لیاقت» داشت تا بتواند چکش میولنیر را بلند کند و با استفاده از آن، به مبارزه با برادرش بپردازد. این جنگ، نبرد بین میولنیر و Jarnbjorn بود؛ هر دو اسلحه‌ی خاص و قدرتمند ثور. ثور که همچنان خدای رعد و برق به حساب می‌آمد، یک حجم زیادی از رعد و برق‌ها را فراخواند تا برادر ناتنی خود را نابود کند. اما لوکی که دیگر از میولنیر استفاده می‌کرد، در مقابل این آسیب‌ها ایمن بود و حتی ثور را هم تا حدودی شکست داد.

در طی این مبارزه‌ی ثور و لوکی روی ماه، اسارلت ویچ به همراه دکتر دووم و همچنین نسخه‌ی برعکس رد اسکال (وایت اسکال به همراه قدرت‌های چارلز اگزاویه) با کمک هم تلاش کردند تا اثرات و آسیبی که طلسم معکوس به جا گذاشته بود، به حالت قبل بازگردانند. بعد از این کار، لوکی به همان خویشتن دروغ‌گوی سابق خود بازگشت و از آنجایی که او دیگر لیاقت نداشت میولنیر از دستش افتاد. زمانی که ثور به همان خویشتن سابقش بازگشت، اصلا به یاد نمی‌آورد که چه کاری کرده یا چرا بر روی ماه قرار دارد. لوکی تلاش کرد تا او را نسبت به حقایقی که رخ داده بود و همچنین لیاقتش در بلند کردن میولنیر، قانع کند. اما ثور اصلا حرف‌های برادر خود را قبول نمی‌کرد به همین دلیل لوکی هم به زمین بازگشت. با این که در آن برهه زمانی، شخصیت‌های شرور تبدیل به قهرمان شوده بودند و کارهای قهرمانی می‌کردند، اما باز هم به طرز مسخره‌ای به خاطر کارهایی که انتقام جویان و مردان ایکس برعکس شوده انجام داده بودند، سرزنش شودند.

loki

لوکی پسر یک غول یخی به حساب می‌آید و همین موضوع باعث شوده که او قدرت، سرعت، چاپکی، سرعت واکنش، استقامت و دوام ابرانسانی بالایی داشته باشود. لوکی می‌تواند به راحتی و بدون اینکه از طریق جادو قدرت طبیعی خود را افزایش دهد، چیزی در حدود ۵۰ تن را بلند کند یا فشار دهد. علی رغم اینکه او معمولا تلاش نمی‌کند تا دشمنان خود را از لحاظ فیزیکی به چالش بکشود، اما می‌تواند بر دشمنان بسیار قوی‌ای غلبه کند یا ضربه‌ی بسیار قدرتمندی را به یک ساختمان وارد و باعث نابود شودن آن بشود؛ آن هم تنها با یک ضربه. او می‌تواند در مقابل گلوله‌ها جای خالی بدهد، حداکثر به مدت ۲۴ ساعت به طور مداوم مبارزه کند پیش از اینکه حتی هیچ احساس خستگی‌ای در او به وجود بیاید و دارای فاکتور بهبودی ابرانسانی فوق‌العاده‌ای است. همانطور که بالاتر هم اشاره شود، لوکی دارای مقاومت ابرانسانی است و به همین دلیل او می‌تواند در مقابل انفجارهای پر انرژی قدرتمندی مقاومت کند، از ارتفاعات بلند به پایین بیوفتد، دما و فشارهای شودید و همچنین نیروهای تاثیرگذار قدرتمند را تحمل کند. او همچنین در مقابل بیماری‌های انسانی و سموم ایمن است.

او حتی اخیرا قدرت جاودانگی را هم به‌دست آورده است. البته این موارد به این معنی نیست که او در مقابل آسیب مصون است. اغلب اوقات او لقب یک نابغه را دریافت می‌کند و زمانی که بحث از هوش و نبوغ به میان می‌آید، اودین اعتقاد دارد که لوکی در لیست نابغه‌های آزگارد، می‌تواند رتبه‌ی دوم را داشته باشود. علاوه بر این، لوکی به طور به خصوص در زمینه‌ی اجبار و ترغیب استعداد زیادی دارد و اغلب می‌تواند از این توانایی در گیج کردن، منصرف کردن و همچنین ضعیف کردن دشمنان خود استفاده کند. او بارها و بارها تلاش کرد تا ثور را به قتل برساند اما نقشه‌هایش خراب می‌شود. برخی اوقات حتی بزرگترین نقشه‌های لوکی هم به خاطر وسواس بسیار زیادی که نسبت به تحقیر و نابود کردن ثور داشت، از بین می‌رفت. او حتی اعتراف کرده که به جای حکومت در دنیاها و تسخیر ملت‌های بیگانه، او فقط و فقط دوست دارد ثور را عذاب بدهد.

 

اگر لوکی در هر ۹ عالم، بزرگ‌ترین و ماهرترین جادوگر به حساب نیاید، قطعا در آزگارد اولین و بزرگترین جادوگر است. گفته شوده که قدرت جادویی او، از دو نقطه سرچشمه می‌گیرد؛ توانایی ذاتی او در دستکاری انرژی آزگاردی و همچنین دانش بسیار زیادی که در رابطه با جادوگری دارد. توانایی‌هایی که لوکی تا به امروز از خود نشان داده، دستکاری و استفاده از انرژی، پرواز، تله پورت کردن، دستکاری ماده، افزایش توانایی‌ها و ویژگی‌های فیزیکی و غیره است. لوکی می‌تواند با ذهن خود اشیاء را بلند کند و همین یک مورد قدرت به نظر می‌رسد که می‌تواند در طبیعت نابودی و هرج و مرج به وجود بیاورد. او حتی می‌تواند به انسان‌ها یا اشیاء توانایی‌های ابرانسانی ببخشود. او توانسته قدرت تله پاتی سطح پایین خود را به جایی برساند که به راحتی ثور را شکست دهد. لوکی توانایی این را دارد که توهم‌هایی را ایجاد کند و با استفاده از آن تمام شهرها و حتی سورت را هم فریب دهد. او از لحاظ تله پاتیکی توانسته با یک اسکرال که در اعماق فضا قرار داشت، ارتباط برقرار کند؛ این در حالی بود که خودش در زندان قرار داشت. او در گذشته ابرها را به اژدها و یک ماشین را به بستنی تبدیل کرده است. لوکی همچنین می‌تواند قدرت‌های خود را فرد دیگری منتقل کند و این کار را با ثور و سیلور سرفر هم کرده است. تقریبا می‌توان گفت که هیچ محدودیتی برای کارهایی که لوکی می‌تواند با استفاده از جادو انجام دهد، وجود ندارد. با این حال، اعتقاد بر این است که جادوی او کمی بر روی زمین ضعیف می‌شود زیرا تمام مردم آزگارد کمی بر روی زمین ضعیف می‌شوند و قدرت‌های خود را از دست می‌دهند.

تجهیزات:

علاوه بر قدرت‌های ذاتی، لوکی چندین شیء جادویی هم در اختیار دارد که از آنها استفاده می‌کند. این اشیاء عبارتند از سنگ‌های نورن، شلاق جادویی، یک شمشیر ویژه آتشین و یک خنجر که با میولنیر برابری می‌کند. البته اشیاء جادویی لوکی تنها به همین موارد ختم نمی‌شود. اغلب اوقات، او این اشیاء را صدا می‌کند تا در مبارزه‌هایش به او کمک کنند؛ هرچند که به نظر می‌رسد تنها سنگ‌های نورن و همچنین شمشیر آتشین از دهه ۸۰ ظاهر شوده‌اند.

او در حال حاضر تا حد زیاد و گسترده‌ای از شمشیر حقیقت به نام «گرم» استفاده می‌کند. این شمشیر قبلا به زیگورد آزگاردی تعلق داشت. این شمشیر هر کسی را که آن را به کار می‌گیرد، مجبور می‌کند که حقیقت را به زبان بیاورد.

loki

در انتها به انیمیشن‌ها، فیلم‌ها و بازی‌هایی اشاره می‌کنیم که شخصیت لوکی لافی سان در آن حضور داشت:

  • انیمه Marvel Disk Wars: The Avengers محصول سال ۲۰۱۴ با صداپیشگی کریسپین فریمن
  • فیلم Thor محصول سال ۲۰۱۱ با بازی تام هیدلستون
  • فیلم The Avengers محصول سال ۲۰۱۲ با بازی تام هیدلستون
  • فیلم Thor: The Dark World محصول سال ۲۰۱۳ با بازی تام هیدلستون
  • فیلم Thor: Ragnarok محصول سال ۲۰۱۷ با بازی تام هیدلستون
  • فیلم Avengers: Infinity War محصول سال ۲۰۱۸ با بازی تام هیدلستون
  • بازی Marvel: Ultimate Alliance محصول سال ۲۰۱۴
  • بازی Marvel: Avengers Alliance محصول سال ۲۰۱۲
  • بازی Marvel Super Hero Squad Online محصول سال ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲
  • بازی LEGO Marvel Super Heroes محصول سال ۲۰۱۳
  • بازی Marvel Heroes محصول سال ۲۰۱۳
  • انیمیشن سریالی The Marvel Super Heroes محصول سال ۱۹۶۶ با صداپیشگی لن کارلوس
  • انیمیشن سریالی Spider-Man and His Amazing Friends محصول سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۳ با صداپیشگی جان استیونسن
  • انیمیشن سریالی The Super Hero Squad Show محصول سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ با صداپیشگی تد بیاسلی
  • انیمیشن سریالی The Avengers: Earth’s Mightiest Heroes! محصول سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳
  • انیمیشن سریالی Ultimate Spider-Man محصول سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۷
  • انیمیشن سریالی Avengers Assemble محصول سال ۲۰۱۳ تاکنون با صداپیشگی تروی بیکر

مهم‌ترین کتاب‌های کمیک این شخصیت در کمپانی مارول:

  • سری کتاب کمیک Journey into Mystery
  • سری کتاب کمیک Siege
  • ولوم دوم سری کتاب کمیک Young Avengers
  • سری کتاب کمیک Loki: Agent of Asgard
  • سری کتاب کمیک Vote Loki

ادامه‌ی پست

آغاز مراحل فیلمبرداری فیلم Morbius در اوایل سال آینده

آغاز مراحل فیلمبرداری فیلم Morbius در اوایل سال آینده – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه

















ادامه‌ی پست

عبور کاربران بازی For Honor از مرز ۱۵ میلیون نفر

عبور کاربران بازی For Honor از مرز ۱۵ میلیون نفر – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه

















ادامه‌ی پست

بررسی بازی Forza Horizon 4

خود را نه فقط برای بهترین نسخه از سری Forza Horizon، بلکه برای بهترین و کامل‌ترین بازی ریسینگ تاریخ صنعت گیم آماده کنید. با بررسی بازی Forza Horizon 4 همراه پارس تبلیغ باشید.

بازی Forza Horizon 3، بزرگ‌ترین بازی ریسینگ آرکید بازی‌های ویدیویی بود. یک بازی با گرافیک خارق‌العاده، نقشه‌ای بزرگ، مسابقاتی هیجان‌انگیز و تجربه‌ای فراموش نشودنی در استرالیا. این بازی در کنار برادر بزرگ‌ترش یعنی Forza Motorsport، دیگر عملا دست نیافتنی شوده‌اند و قسمت به قسمت فراتر از انتظار ظاهر می‌شوند. Forza Horizon 3 آن‌قدر بزرگ بود که تصور پیشرفت و تحول در نسخه چهارم را بسیار سخت می‌کرد. اما پلی‌گراند گیمز، سازنده سری بازی Forza Horizon، باز هم با جادوی خود به راحتی من را شگفت‌زده کرد. وقتی استودیوهای بزرگ‌تر، با بازی‌های بزرگ‌تر، با سبک‌هایی مورد پسندتر، نمی‌توانند ادامه‌ای در خور شایسته‌ی نام یک مجموعه ارایه دهند، استودیو Playground Games توانست این کار را آن هم با یک بازی ریسینگ انجام دهد. اما این استودیو زیر مجموعه مایکروسافت چگونه به چنین امر مهمی دست پیدا کرد؟ نگه داشتن استه اصلی نسخه قبل، اضافه کردن یک نقشه بسیار بزرگ‌تر و پرجزییات تر، وجود تغییر فصل که در پی آن گیم‌پلی بازی هم دچار تغییر شوده است، اضافه کردن آیتم‌های جالب و  مسابقاتی متنوع، آن هم چندین و چند برابر نسبت به نسخه‌های قبل، Forza Horizon 4 را نه فقط به بهترین بازی ریسینگ این سال‌ها تبدیل کرده است، بلکه این را باید در میان بهترین بازی‌های سال هم قرار داد.

در Forza Horizon 4، همانند همیشه در فستیوال مسابقات ماشین سواری هورایزن شرکت می‌کنیم. این بار فستیوال مسابقات هورایزن در بریتانیا برگزار می‌شود و انتظار داشتیم با محیطی کاملا متفاوت از استرالیا در نسخه قبلی رو به رو شویم. اما راستش را بخواهید، بازی از این نظر فرق فاحشی نسبت به قبل نداشته است. باز هم یک سری شهر کوچک روی نقشه، یک سری مزارع، منطقه‌ای جنگلی، منطقه‌های کواستانی و غیره، شباهت غیر قابل انکاری با آن چه در Forza Horizon 3 دیدیم دارند. البته این حرف به معنای کپی پیستی زشت از نقشه فورتزا هورایزن ۳ نیست، بلکه این قسمت حال و هوای خودش را دارد. خانه‌های سنتی و مدرن انگلیسی، وجود آثار تاریخی و مناظری بکر، به خودی خود توانسته‌اند راه‌شان را از نسخه قبل جدا کنند، اما در کل اگر نقشه دو نسخه آخر را کنار هم قرار دهیم، با خود می‌گوییم چه بهتر می‌شود اگر پلی‌گراند به جای بریتانیا، سراغ منطقه‌ای دیگر مانند ژاپن می‌رفت. اما این استودیو برای این که این حس تکراری را از بازی خود دور کند، به جای رفتن به منطقه‌ای تر و تازه‌ نسبت به نسخه سوم، دست به کار بسیار بزرگ‌تر دیگری زده است؛ تغییر فصل‌ها.

دانلود از آپارات | تماشا در یوتیوب

فستیوال هورایزن در نسخه چهارم این بار به جای این‌که تنها در یک فصل انجام شود، در چهار فصل مختلف صورت می‌گیرد که هر کدام به معنای واقعی کلمه حال و هوای خود را دارند. وقتی از حال و هوا صحبت می‌کنیم، منظور فقط تغییر رنگ فصل‌ها نیست، بلکه نقشه بازی، از جاده‌‌های آسفالت و خاکی گرفته تا تک تک جزییات درختان و ساختمان‌ها، کاملا با تغییر فصل لباسی تازه به تن می‌کنند و مستقیما روی گیم‌پلی بازی هم تاثیر می‌گذارند. تغییر فصل‌ها، در بازی آن قدر تاثیرگذار بودند که به راحتی توانستم از مشکل تکراری بودن نقشه چشم پوشی کنم. البته این یک چشم پوشی ساده نبود، بلکه از آن جایی که این تغییر فصل‌ها هر کدام تجربه‌ای کاملا متفاوت به من ارایه دادند، تفکر من نسبت شباهت نقشه نسبت به نسخه قبل را از ذهنم پاک کرد.

تغییر فصل‌ها، یکی از بهترین بخش‌های بازی است. هر فصل حال و هوا و اتمسفر منحصر به فرد خود را دارد که نه فقط از جنبه ظاهری، بلکه از نظر گیم‌پلی هم روی بازی تاثیرگذار استند

در فصل بهار، شاهد سبز شودن درختان و نرمش لطیف آفتاب استیم. با بارش نم نم باران، آسفالت‌ها نمناک می‌شوند و می‌توانید مزارع و زمین‌های پوشیده از گل‌ها را در دنیای بازی مشاهده کنید. اما در پاییز همه چیز تغییر می‌کند. پوشش نارنجی و طلایی درختان و برگ‌هایی که روی زمین ریخته‌اند، بارش‌‌های تند باران، زمین‌های خاکی که کاملا به گِل تبدیل می‌شوند و آسفالت‌های لغزنده، تنها گوشه‌ای از حال وهوای پاییزی بریتانیا استند که باید خودتان برای فهمیدن حس واقعی آن، بازی را تجربه کنید. اما به همان اندازه که دنیای بازی در فصل پاییز عطر و بویی تازه به خود می‌گیرد، فصل زمستان هم در تغییر تجربه بازی قدرتمند ظاهر می‌شود. اگر بسته الحاقی Forza Horizon 3: Blizzard Mountain را بازی کرده باشید، متوجه شوده‌اید که آن بسته الحاقی، یک امتحان برای استودیو پلی‌گراند گیمز بود که از آن سرفراز بیرون آمد و حالا در Forza Horizon 4 به شکلی بسیار وسیع‌تر، فصل زمستان را وارد بازی کرده است. برف و زمستان در بازی نقش تجملاتی ندارند و فقط جامه‌ای سفید بر تن بریتانیا نمی‌پوشاند، بلکه شرایط در زمستان سخت‌تر و چالش‌برانگیز‌تر می‌شود. هر چقدر که جاده‌ها در پاییز مرطوب و خیس می‌شوند، در زمستان با جاده‌هایی یخ زده، لغزنده‌تر و خطرناک‌تر رو به رو خواهید شود. هر کدام از فصل‌ها، نوبت به نوبت پادشاهی خود را در بریتانیا بر عهده می‌گیرند و به لطف تغییر همه جانبه بازی توسط آن‌ها، این شما استید که باید با قدرت رانندگی خود بر این پادشاهان چیره شوید. تغییر فصل‌ها، یکی از بهترین اتفاقاتی است که در سری Froza رخ داده‌ و تجربه‌ای بسیار جدید را به بازی اضافه کرده است.

Forza Horizon 4

اما از آب و هوا که بگذریم، محیطی هم که پلی‌گراند گیمز برای رانندگی شما فراهم کرده است، با بالاترین جزییات کار شوده‌اند و به لطف گرافیک خیره کننده بازی، با یکی از زیباترین آثار کنسول ایکس‌باکس وان و پی سی رو به رو خواهید شود. نه فقط جزییات، بلکه در برخی موارد حتی با محیطی پویا‌تر و با قابلیت تخریب‌پذیری بیشتر طرف استیم. دیوارهای سنگی، فنس‌ها و برخی از درختان قابلیت تخریب پذیری دارند که توانسته‌اند تا حدی تجربه‌ای واقعی‌تر در هنگام برخورد به آبجکت‌های موجود در محیط به بازیکنان ارایه دهند. همچنین جاده‌ها، چه گِلی باشود، چه برف و چه آسفالت‌های خیس، به خوبی رد لاستیک‌ها و ماشین را می‌توان روی آن‌ها مشاهده کرد و واکنش تک تک آن‌ها را پس از عبور از روی‌شان حس کرد. محیط‌های بازی از سواحل پهناور تا جنگل‌های وسیع و از جاده‌های کواستانی تا شهر‌های کوچک تشکیل شوده‌اند و این وسط با حضور تماشاگران، ماشین‌های پر ترافیک و حتی حیواناتی مختلف که در دنیای بازی پرسه می‌زنند، به زنده بودن بریتانیای هورایزن ۴ کمک کرده‌اند. همانطور که گفتم، هر جاده‌ای، با هر پستی و بلندی، با تغییر فصل، شرایط رانندگی منحصر به فرد خود را طلب می‌کند. اما این فقط قدرت رانندگی شما نیست، بلکه انتخاب ماشین درست نسبت به فصل و جاده‌ای که قرار است روی آن به نبرد به‌پردازید، بسیار مهم است.

از آن‌جایی که هر فصل روی گیم‌پلی تاثیر می‌گذارد، پس باید در هر شرایط خاص، ماشینی مناسب را انتخاب کنید. بیش از ۴۵۰ ماشین در بازی وجود دارد و کمبودی احساس نخواهید کرد

بازی شامل بیش از ۴۵۰ ماشین می‌شود؛ ۴۵۰ ماشین لایسنس شوده با جزییات فنی و ظاهری کاملا دقیق که برای هر ماشین دوستی می‌تواند به اندازه یک بازی شبیه‌ساز رانندگی جذاب ظاهر شوند. این حرف به این دلیل است که شما با یک بازی مانند Need For Speed یا دیگر بازی‌های آرکید طرف نیستید که ماشین‌ها فقط به سرعت یا شتاب خلاصه شوند. هر یک از ماشین‌ها می‌توانند تجربه‌ای متفاوت را بسته به نوع آب و هوا یا زمینی که روی آن جولان می‌دهند به شما ارایه دهند. هنگامی که در یک روز آفتابی هیولاهایی مانند بوگاتی و لامبورگینی به راحتی می‌توانند آسفالت پشت سر خود را با موتور سرسام‌آور خود خود از جا بکنند، وقتی فراری و پاگانی می‌توانند روی جاده‌های صاف حریفان خود را از دید محو کنند، اما به راحتی ممکن است در فصل پاییز و جاده‌های گِلی کم بیاورند. اینجا است که پای ماشین‌های رالی کلاسیک یا مانستر رالی مانند فورد یا هونیگان باز می‌شود که برای در نوردیدن گل و لای سر از پا نمی‌شناسند. زمانی که برخی ماشین‌ها برای بالا رفتن از یک تپه به زانو در می‌آیند، شما با غول‌هایی مثل لوکال موتورز، تویتا Hilux، بنز G 65 AMG یا لندرور جوری از کوه بالا می‌روید که انگار آن‌ها حکم‌فرمای بی‌چون و چرای پستی و بلندی‌ها استند. تک تک ماشین‌ها نسبت به توانایی فنی و قدرتشان می‌توانند در مسابقات و جاده‌های مختلف عملکردی متفاوت داشته باشند. مثلا ماشین‌هایی مثل استون مارتین ولکان، فراری ۴۸۸ یا جگوار F-Type R ممکن است رو جاده‌های خاکی که فقط خیس شوده‌اند یا مقداری شیب دارند به نفس نفس بیافتند، اما Ford RS یا حتی لامبورگینی آونتادور مثل آب خوردن این نوع جاده‌ها را پشت سر می‌گذارند. تعداد ماشین‌ها هم به قدری زیاد است که تک تک سلیقه‌های شما را در تمامی کلاس‌ها پوشش می‌دهد. در کلاس S2 می‌توانید ماشین‌های وحشی‌ای مانند Zonda R، فراری Laferrari، لامبورگینی Veneno یا مکلارن Senna را انتخاب کنید. در کلاس S1 ماشین‌هایی مثل آونتادور یا استون مارتین One-77 انتظار شما را می‌کشند. در کلاس A، مهندس‌های آلمانی با انواع BMW و Benz یا حتی خرسی مثل ولوو Iron Knight قرار گرفته شوده‌اند. رفته رفته در کلاس‌های B ، C و D ماشین‌های کلاسیک و آف‌رود و انواع دیگر را می‌توانید انتخاب کنید و در یک روز پاییزی، یا در یک شب تابستانی همراه با رقص ستاره‌ها، از رانندگی لذت ببرید.

Forza Horizon 4

در هر یک از مسابقات که شرکت می‌کنید، بسته به نوع ماشین‌تان کلاس ماشین‌های رقیب شما هم تغییر می‌کند. اما مسئله این است که اگر به جاده و مسابقه دقت نکنید، ممکن است برخی مواقع با ماشینی که مشغول به مسابقه استید احساس پشیمانی کنید. مثال می‌زنم: مسابقاتی به نام Dirt Racing وجود دارد که در اوایل بازی به آن خوب دقت نکرده بودم و با یک جگوار وارد مسابقه شودم. اما جگواری که زیر پایم بود حتی توانایی این را نداشت از یک شیب خاکی بالا برود یا به راحتی در هنگام پیچ‌ها روی زمین خاکی خیس لیز می‌خورد و قدرت جلو رفتن را نداشت. این را با هوش مصنوعی خوب درایوآتارهای رقبا ترکیب کنید تا متوجه شوید که پیروزی در آن کار سختی است. اما از بازی خارج شودم و یکی از فوردهای کلاس رالی را از گاراژ بیرون کشیدم و با آن به همان مسابقه رفتم و به راحتی توانستم پا به پای دیگر ماشین‌ها رقابت کنم. این شرایط برای همه مسابقات صادق است. انواع و اقسام مسابقات در بازی وجود دارند که از میان آن‌ها می‌توان به Road Racing ،Cross Country یا Drag Racing اشاره کرد. تعداد مسابقات بازی بسیار زیاد است و می‌تواند عاشقان این مجموعه را برای مدت‌ها سرگرم کند. شرایط زمانی جالب‌تر شوده است که هر فصل، مسابقات منحصر به فرد خودش را دارد. مسابقاتی که در بهار انجام می‌دهید، با مسابقاتی که در پاییز و زمستان انجام می‌دهید بسیار متفاوت استند. اکثر آن‌ها هم بسته به شرایط آب و هوایی فصل خود طراحی شوده‌اند. اما Forza Horizon 4 مسابقات دیگری را هم برای‌تان ترتیب داده است.

مسابقات متنوع و هیجان‌انگیز در کنار شوکیس‌های نفس‌گیر، می‌توانند ده‌ها ساعت شما را سرگرم خود کنند

اگر مسابقات منحصر به فرد نسخه‌های قبل به Bucket List و Show Caseها خلاصه می‌شود، در نسخه چهارم با تنوع بهتری رو به رو می‌شوید. در Forza Horizon 4 خبری از باکت لیست‌ها نیست، اما در عوض این قسمت به چند بخش تقسیم شوده است که هر کدام هدف خاص خود را دنبال می‌کنند. یکی از این چالش‌ها The Stunt Driver نام دارد. در این نوع چالش‌ها به شما ماشین‌هایی می‌دهند که باید با آن‌ها رکورد پرش، دریفت یا انواع شیرین‌کاری‌های دیگر را بزنید. مثلا در مسابقه اول این دسته از چالش‌ها، یک بوگاتی را می‌رانید و باید پس از طی کردن مسیری مشخص، از یک مانع بپرید و رکورد ۳۰ متر را بزنید. این چالش‌ها رفته رفته سخت‌تر می‌شوند و می‌توانند عرق‌تان را در بیاورند. یا مثلا مجموعه چالش‌های دیگر World’s Fastest Rentals نام دارد. همانطور که از نامش مشخص است، باید با ماشین‌های سوپر اسپورت به رکورد سرعت در مسافتی مشخص بپردازید. در یکی از این مسابقات این چالش باید با یک Laferrari هیولا در تایمی مشخص به مقصد برسید یا مثلا در یک هوای بارانی و روی آسفالت لغزنده، باید یک لامبورگینی Veneno را با بالاترین سرعت به هدف برسانید که رام کردن این گاو وحشی آن‌قدرها هم ساده نخواهد بود. یکی دیگر از بخش‌های فوق‌العاده بازی، Showcase‌های جذابی استند که پلی‌گراند گیمز برای‌تان ترتیب داده است. شوکیس‌ها در Forza Horizon 4 به نسبت نسخه‌های قبلی به مراتب نفس‌گیرتر و هیجان‌انگیز‌تر استند. در یک مسابقه باید با چند موتورسوار در زمین‌های گلی و ناهموار مسابقه‌ دهید، در مسابقه‌ای دیگر باید با یک هاورکرفت دیوانه‌وار به نبرد بپردازید یا در مسابقه‌ای دیگر باید با یک Aston Martin Vulcan 2017 یک موشک دلتا وینگ را ادب کنید. بازی در زمینه مسابقات هیچ چیز ‌برای‌تان کم نگذاشته است و اگر از آن دست افرادی باشید که بیش از صد ساعت وقت خود را پای چنین بازی‌های می‌گذارید، Forza Horizon 4 تنهای‌تان نمی‌گذارد.

Forza Horizon 4

در کنار انتخاب‌های بی‌شماری که Forza Horizon 4 چه در مسابقات چه در ماشین‌ها پیش روی‌تان قرار داده است، دست و دلبازی آن در جایزه دادن را نباید فراموش کرد. یکی از بزرگ‌ترین مشکلات بازی Forza Motorsport 7 این بود که پرداخت‌های درون برنامه‌ای و لوت باکس‌ها را به بازی اضافه کرده بود که روی چندان خوشی برای سری محبوبی مثل فورتزا نداشت و من هرگز نتوانستم از آن چشم پوشی کنم. حال نه فقط این موارد از مجموعه Forza حذف شوده‌اند، بلکه در Forza Horizon 4 دستیابی به ماشین‌ها و آیتم‌های مختلف به مراتب شیرین‌تر و راحت‌تر شوده است. با هر بار بالا رفتن سطح یا پیروزی در مسابقات خاص، در بخش Wheelspin، بازی به شما جایزه‌هایی از قبیل پول، ماشین یا آیتم‌های پوشیدنی می‌دهد. شما در بازی آن قدر پول جایزه می‌گیرید که به راحتی و سریع می‌توانید ماشین مورد علاقه خود را خریداری کنید.

بخش آنلاین یکپارچه، دنیای بازی را از هر زمان دیگری در این مجموعه، به مراتب پویا‌تر و زنده‌تر کرده است. دیگر به جای درایوآتارها، این بازیکنان واقعی استند که در دنیایی مشترک به رانندگی می‌پردازند

یکی از نکاتی که در مورد سری Forza Horizon  وجود دارد این است که به دور از هر گونه درجه سختی‌ای که انتخاب می‌کنید یا در هر نوع مسابقه‌ای که شرکت می‌کنید، روند بازی به عنوان یک فستیوال، فاقد چالش و پیشروی قابل لمس است. مسابقات در این بازی به نحوی استند که شما یکی پس از دیگری در هر کدام از آن‌ها شرکت می‌کنید و خبری از رقابت‌های قابل توجه در پیشروی کلی بازی نیست. البته اشتباه نگیرید، با بالا بردن درجه سختی بازی، مسابقات به شودت هیجان‌انگیز و جذاب استند و نمی‌توان به این مورد خرده گرفت، اما چه بهتر می‌شود اگر در حالت آفلاین بازی، شاهد روند بهتری بودیم که پیروزی در مسابقات را شیرین‌تر می‌کرد تا بازیکنان با هدف استوارتری به نبرد با درایوآتارها بروند. اما موردی که باعث شوده است نتوانم این را به عنوان یکی از نکات منفی بازی قلمداد کنم، بخش چند نفره و آنلاین بازی Forza Horizon 4 است که حالا رنگ و رویی جدی‌تر، به‌روزتر و قابل لمس‌تر به مجموعه فورتزا داده است.

شما هیچ سیستم آنلاینی را همانند بازی Forza Horizon 4 پیدا نخواهید کرد که با دنیایی که در آن مشغول بازی استید یکپارچه باشود. سال‌ها است که سری فورتزا به جای هوش‌ مصنوعی‌‌های ساده، از Drivatar‌هایی استفاده می‌کنند که رفتار و قابلیت‌های دیگر بازیکنان را یاد می‌گیرد و باید با آن‌ها به رقابت بپردازید. اما در Horzion 4، پلی‌گراند گیمز و ترن ۱۰ کارِ به مراتب بزرگ‌تری انجام داده‌اند؛ چه می‌شود اگر به جای تک تک درایوآتارها که در دنیای بازی مشغول رانندگی استند، کاربران واقعی آنلاین یا دوستان‌تان مشغول رانندگی باشند و هر شخص کار خودش را بکند؟ چه می‌شود اگر در دنیایی که در آن رانندگی می‌کنید، مسابقه می‌دهید، گشت و گذار می‌کنید و با ماشین خود عشق می‌کنید، به جای انجام این کار‌ها به صورت تنها، دنیای‌تان را با دیگر بازیکنان آنلاین شریک شوید و دیگر حس تنهایی نداشته باشید؟ در نقشه‌ای رانندگی کنید که ده‌ها راننده مختلف در سرتاسر دنیا به صورت آنلاین با شما بازی کنند، در کنار شما به رقابت به‌پردازند و با هم وارد مسابقات مختلف شوید؟ Forza Horizon 4 به بهترین شکل ممکن این سیستم را عملی کرده است. بخش آنلاین بازی دیگر صرفا به این صورت نیست که فقط برای رقابت با دوستان‌ و دیگر بازیکنان مسابقات را انتخاب کنید، بازی Matchmaking کند و در نهایت وارد میدان مسابقه شوید. بلکه حتی دنیای بازی را می‌توان به صورت آنلاین پر از دیگر بازیکنان دید. زمانی که آنلاین استید، در حالت عادی می‌توانید مسابقات مختلف را به صورت تنها با درایوآتار‌ها انجام دهید و کاری به کار بازیکنانی که در دنیای شما مشغول رانندگی استند نداشته باشید. اما به جای این کار، می‌توانید خودتان انتخاب کنید که مسابقاتی را که روی نقشه وجود دارد با دوستان و دیگر رقیبان آنلاین برگزار کنید. همه چیز در اختیار خودتان است، اما به صورت کلی، این بار به جای اینکه در دنیایی پوشیده از درایوآتارها بازی کنید، جای آن‌ها را بازیکنان واقعی پر کرده‌اند که هر کدام مشغول به کار خود استند.

Forza Horizon 4

در چنین دنیایی، می‌توانید برای خود هر نقطه‌ای خواستید بروید، در هر مسابقه‌ای که خواستید شرکت کنید، بازی را نگه دارید و به گاراژ بروید، ساعت‌ها وقت خود را با گشت و گذار بگذرانید و همچنان شاهد حضور آنلاین دیگر بازیکنان باشید. برای من سوال بود که وقتی دنیای بازی با دیگر دوستانم به اشتراک گذاشته می‌شود، آن‌ها مشغول چه چیزی می‌شوند؟ خب چند نفر از آن‌ها را دنبال کردم. یکی از آن‌ها در گوشه‌ای ماشین را پارک کرده بود و مشغول عکاسی با ماشینش بود. یکی دیگر برای خودش دریف می‌زد. یکی دیگر از آن‌ها به دنبال من افتاده بود تا با هم مسابقه دهیم و حتی یکی دیگر با اینکه هنوز در دنیای من حضور داشت، اما بازی خود را نگه داشته بود و احتمالا مشغول غذا خوردن در دنیای واقعی خودش بود.‌ حتی وجود دیگر بازیکنان هم نمی‌تواند باعث ایجاد مزاحمت برای شما شود، چرا که بازیکنانی که مشغول کار خود استند، در صورتی که قصد مسابقه با آن‌ها را نداشته باشید، به صورت شبح‌وار ظاهر می‌شوند تا الکی قصد مزاحمت، ضربه زدن‌های بی‌خود و کارهای این چنینی از آن‌ها سر نزند. اما هر وقت که بخواهید با آن‌ها وارد نبرد شوید، به راحتی کنارشان قرار می‌گیرید و با زدن یک دکمه وارد مسابقه می‌شوید و رقیب از حالت شبح خارج می‌شود. البته این حرف به این معنا نیست که نمی‌توانید آفلاین بازی کنید یا از بخش آفلاین لذت نبرید. بخش آفلاین بازی به تنهایی به شودت سرگرم کننده است، اما Forza Horizon 4 می‌تواند هوشمندانه شما را در حین این که مشغول انجام بازی استید، به شبکه آنلاین وصل کند و سپس دنیا‌های بازیکنان را با هم به اشتراک بگذارد. این کار نه مانعی سر راه‌تان قرار می‌دهد، نه باعث کندی سرعت بازی می‌شود و نه شاهد صفحه‌های لودینگ پی در پی بین بخش آنلاین و آفلاین خواهید بود؛ یکپارچه بودن این بخش بی‌نهایت عالی و به شودت سرگرم کننده و لذت بخش است.

در کنار دنیای یکپارچه و مسابقاتی که می‌توانید با دوستان‌تان انجام دهید، بخش Forzathon هم اضافه کنید. Forzathon یک چالش روزانه برای افرادی است که آنلاین بازی می‌کنند و دنیای خود را با دیگر بازیکنان شریک شوده‌اند. هر چند ساعت یک بار، بازی به صورت آنلاین نقطه‌ای از نقشه را مشخص می‌کند. همه افراد حاضر در نقشه هر جا که استند، باید با سرعت تا قبل از شروع شودن رقابت‌ها خود را به آنجا برسانند. پس از اینکه هر تعداد نفر در زمان مشخص شوده به مقصد رسیدند، مسابقات مختلفی شروع می‌شود. اینکه در زمانی خاص به نقطه‌ای معین شوده برسید، در مسابقات دریفت شرکت کنید یا مسابقات پرش و غیره. هرچند باید بگویم که این مسابقات به شودت شلخته انجام می‌شوند و قرار نیست مانند مسابقات عادی با دیگران از نقطه شروع به رقابت بپردازید و کار خود را در خط پایان تمام کنید. اما این یک ایراد هم نیست، چرا که هدف از ایجاد مسابقات Forzathon این است که پول مخصوص به آن را کسب کنید. با شرکت در این مسابقات، Forzathon Points کسب می‌کنید که از پول‌ رایج بازی جدا است و مشخصا آیتم‌های متفاوتی هم کسب می‌کنید. هنگامی که در منوی بازی بچرخید، بخشی به نام Forzathon Shop خواهید دید که آیتم‌های نایاب و منحصر به فردی را در خود جای داده است. این آیتم‌ها لباس‌ها، ماشین‌ها و حتی Wheelspinهای منحصر به فردی استند که ممکن است در بخش‌های دیگر بازی قادر نباشید آن‌ها را به دست آورید. بنابراین این آیتم‌های هیجان‌انگیز شما را مجاب می‌کنند برای یک بار هم که شوده بخش Forzathon را تجربه کنید.

Forza Horizon 4

با یک بازی دست و دل‌باز به دور از هر گونه خرید‌های درون برنامه‌ای و لوت باکس طرف استید؛ چپ و راست ماشین و آیتم‌های متنوع جایزه می‌گیرید

از‌ آیتم‌ها گفتم، بد نیست اشاره‌ای هم به جزییات ریز بازی داشته باشیم. در Forza Motorsport 7، استودیو ترن ۱۰ پس از ارایه یک بازی کامل و بی‌نقص از بازی شبیه‌ساز خود، آیتم‌های متفاوتی مانند لباس‌های مختلف یا انتخاب جنسیت راننده را برای کاراکتر بازی در نظر گرفته بود. حال این مورد به شکلی وسیع‌تر در Forza Horizon 4 قرار گرفته است. در ابتدا می‌توانید از بین چند کاراکتر، شخصیت خود را انتخاب کنید. البته که نباید انتظار داشت که پلی‌گراند همانند بازی‌های نقش آفرینی قابلیت ساخت شخصیت را برای بازیکنان قرار دهد، اما خب برای یک بازی ریسینگ؟ باید از سازندگانش تشکر کرد که به این زیبایی کار خود را انجام داده‌اند. بعد از انتخاب کاراکتر خود، صد‌ها آیتم پوشیدنی وجود دارد که شما را از سایر بازیکنان متمایز می‌کند. شلوار، پیرهن، کت‌ها و سوییشرت، کلاه، عینک و یا حتی لباس‌های ویژه مانند کت و شلوار جیمز باند شامل این آیتم‌ها می‌شوند. این آیتم‌ها از طریق Wheelspinها به دست می‌آیند. اما همانطور که پیش‌تر گفتم، برخی از آیتم‌های پوشیدنی خاص را می‌توانید با پول Forzathon از فروشگاه مخصوصش خریداری کنید. شاید با خود بپرسید خب پوشیدن لباس منحصر به فرد در یک بازی ریسینگ که همیشه درون ماشین استیم چه فایده‌ای دارد. باید بگویم که نه، کاراکتری که در ابتدای بازی آن را انتخاب و برایش لباس تهیه می‌کنید، همانند یک مجسمه درون ماشین نمی‌نشیند و دلایل زیادی وجود دارد که از ماشین پیاده شود. در بازی، بخش‌های مختلفی وجود دارند که با کاراکترهای جدید رو به رو می‌شوید که هر کدام مسئول بخش‌های خاصی از مسابقات بازی استند. البته خبری از بخش داستانی پیچیده‌ای نیست، اما پلی‌گراند توانسته از پس همان بخش ملاقات‌های مختلف هم به خوبی بر بیاید و شاهد کاراکترهای جذابی باشیم که با شخصیت شما رو به رو می‌شوند. علاوه بر آن، در دنیای بازی ساختمان‌‌ها، سازه‌ها و طبیعت‌هایی وجود دارند که با رفتن به این نقاط بازی، کاراکتر از ماشین پیاده می‌شود و بازی اطلاعات جالبی هم از نقطه‌ای که در آن قرار دارید به شما می‌دهد. در نهایت بهترین قسمتی که کاراکترتان را به خوبی مشاهده خواهید کرد، پایان هر مسابقات است. پس از این که در یک مسابقه برنده شوید، با افکت‌هایی زیبا وارد یک سالن جذاب می‌شوید که امتیازاتی که کسب می‌کنید را در آنجا درج می‌کند. همچنین نفر دوم و سوم هر مسابقه هم در آنجا حضور دارند. افراد دوم و سوم، دقیقا همان کاراکتر دیگر بازیکنان استند که هر کدام پوشش منحصر به فرد با سلیقه آن بازیکنان را به شما نشان می‌دهند. نه فقط لباس، بلکه کاراکترها هر کدام حرکات موزونی برای پیروز شودن دارند که می‌توانید از بین آن‌ها یکی را انتخاب کنید. در کل با این که شاید اصلا وجود چنین چیزهایی برای یک بازی ریسینگ نیاز نباشود، اما حضورشان، آن هم با چنین کیفیتی در بازی Forza Horizon 4 یک نکته مثبت است.  

 

Forza Horizon 4

Forza Horizon 4 یکی از با ثبات‌ترین و خیره کننده‌ترین گرافیک‌های فنی و بصری بازی‌های ویدیویی را تقدیم بازیکنان می‌کند

بازی از نظر گرافیکی، بی‌اغراق خیره کننده است. ما بازی را روی کنسول ایکس‌ باکس وان ایکس تجربه کردیم. روی این کنسول دو گزینه گرافیکی قابل انتخاب وجود دارد. گزینه اول Quality است که می‌توانید بازی را روی رزولوشن ۴K با قابلیت HDR و نرخ ۳۰ فریم بر ثانیه تجربه کنید. گزینه دوم Performance است که بازی روی نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه اما با وضوح تصویر ۱۰۸۰p با قابلیت HDR اجرا می‌شود. ما بازی را روی هر دو گزینه تست کردیم و به راحتی می‌توانم بگویم در هر یک از این انتخاب‌ها، Forza Horizon 4 خیره کننده ظاهر می‌شود. این تصمیم شما است که بازی را روی نرخ روان و مجذوب کننده ۶۰ فریم بر ثانیه تجربه کنید یا با رزولوشن مسحور کننده ۴K بازی کنید. من برای انجام بازی از خیر ۶۰ فریم بر ثانیه گذشتم و گزینه گرافیکی Quality را انتخاب کردم. ما در Forza Horizon 3 به استرالیا سفر کردیم که تجربه‌ای ناب بود، اما بریتانیای Forza Horizon 4، ده‌ها برابر طبیعی‌تر و جذاب‌تر از نسخه قبل کار شوده است. نور پردازی‌های بازی، بسته به قرار گیری خورشید، چراغ‌ها، ابرها و حتی فصل‌ها متفاوت استند. حتی تغییر فصل‌ها به حدی واقعی کار شوده‌اند که می‌توانید حس وحال آن‌ها را در بازی لمس کنید. حتی اگر از آن افراد ریز بین‌ استید، به جرات می‌توانم بگویم Forza Horizon 4 در بافت‌های تک تک اجزای موجود در بازی، از سنگ‌ها و صخره‌ها گرفته تا ریز‌ترین جزییات روی ماشین، هیچ چیز کم نگذاشته است و شما را راضی نگه می‌دارد. با وجود چنین گرافیک خیره کننده‌ای، حتی برای یک لحظه هم شاهد افت فریم بازی نبودم. استودیوی Turn 10 و Playground Games جزو بهترین استودیوهایی استند که از قدرت نهایی کنسول بهره می‌برند و نرخ فریم برای آن‌ها بسیار حائز اهمیت است. Forza Horiozon 4 هم از این قاعده مستثنا نیست و برای یک لحظه هم نیازی به نگرانی در مورد بخش گرافیک بازی چه از نظر فنی و چه از نظر بصری و هنری نخواهید داشت. بازی در صداگذاری‌ها و موسیقی هم عالی کار کرده است. همانطور که جزییات تمام ماشین‌ها به بهترین شکل ممکن کار شوده‌اند، صدای موتور آن‌ها هم همان چیزی استند که انتظار دارید گوش‌تان را با آن‌ها نوازش دهید. همچنین برای هر سلیقه‌ای، سبک موسیقی‌های مختلف قرار گرفته و بازی پر است از آهنگ‌هایی در سبک راک، پاپ، رپ و حتی کلاسیک. هرچند در این نسخه از بازی، خبری از پشتیبانی از قابلیت Groove Music نیست که آهنگ‌های دلخواه خود را در بازی پخش کنید اما فهرست آهنگ‌های خود بازی به قدری زیاد استند که حداقل برای طولانی مدت از آن‌ها خسته نشوید.

بازی Forza Horizon 4 اوج کار استودیو پلی‌گراند گیمز است. این اثر، بر فراز تمامی بازی‌های ریسینگ جهان باز قرار دارد که می‌تواند صدها ساعت شما را با مسابقات هیجان‌انگیز و متنوع خود سرگرم کند. اما بزرگ‌ترین سوال من این است: استودیو پلی‌گراند گیمز برای Forza Horizon 5 چه نقشه‌ای در سر دارد؟ این سوالی است که هر بار پس از انتشار یک نسخه از مجموعه Horizon از خود می‌پرسم. اما حالا که Forza Horizon 4 تا این حد به اوج تکامل رسیده، آینده و پیشرفت‌هایی که در انتظارش قرار دارد غیر قابل تصور است.

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ عجب حلوای قندی تو محسن چاوشی

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ عجب حلوای قندی تو محسن چاوشی

با ما باشید با ♫ دانلود آهنگ بسیار زیبا و دلنشین عجب حلوای قندی تو با صدای هنرمند محبوب محسن چاوشی به همراه تکست و بهترین کیفیت در رسانه موزیکفا ♫

« این ترانه زیبا قبلا با نام امیر بی گزند منتشر شده و اکنون بنا به درخواست شما همراهان گرامی در سایت قرار داده شد »

Download Old Music BY : Mohsen Chavoshi | Amire Bi Gazand With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

M chavoshi Amire bi gazan 43233454677890 دانلود آهنگ عجب حلوای قندی تو محسن چاوشی

متن آهنگ امیر بی گزند محسن چاوشی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

عجب سَروی! عجب ماهی!●♪♫
عجب یاقوت وُ مرجانی..!●♪♫
عجب جسمی! عجب عقلی!●♪♫
عجب عشقی! عجب جانی!●♪♫
عجب لطفِ بهاری، تو..!●♪♫
عجب میرِ شکاری، تو..!●♪♫
در آن غمزه، چه داری تو؟!●♪♫
به زیر لب، چه می‌خوانی؟●♪♫
عجب حلوایِ قندی تو!●♪♫
امیرِ بی گزندی، تو…●♪♫
عجب ماهِ بلندی تو، که گردون را بگردانی!●♪♫
تویی کامل، منم ناقص…●♪♫
تویی خالص، منم مخلص…●♪♫
تویی سور وُ منم راقص…●♪♫

Untitled 2 1 دانلود آهنگ عجب حلوای قندی تو محسن چاوشی
من اَسفل، تو معلایی…●♪♫
عجب حلوایِ قندی تو!●♪♫
امیرِ بی گزندی، تو…●♪♫
عجب ماهِ بلندی تو، که گردون را بگردانی!●♪♫
به هر چیزی که آسیبی کنی؛ آن چیز جان گیرد!●♪♫
چنان گردد؛ که از عشقش بخیزد، صد پریشانی…●♪♫
مروح کن؛ دل وُ جان را…●♪♫
دلِ تنگِ پریشان را●♪♫
گلستان ساز زندان را؛ بر این ارواحِ زندانی…●♪♫
عجب حلوایِ قندی تو!●♪♫
امیرِ بی گزندی، تو…●♪♫
عجب ماهِ بلندی تو، که گردون را بگردانی!●♪♫
عجب حلوایِ قندی تو!●♪♫
امیرِ بی گزندی، تو…●♪♫
عجب ماهِ بلندی تو، که گردون را بگردانی!●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

محسن چاوشی امیر بی گزند

دانلود آهنگ عجب حلوای قندی تو محسن چاوشی

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ حالم خوبه اگه عطرت بذاره علی سفلی

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ حالم خوبه اگه عطرت بذاره

در این ساعت برای شما کاربران عزیز ♫ دانلود آهنگ شنیدنی و بسیار زیبای حالم خوبه اگه عطرت بذاره با صدای علی سفلی به همراه تکست و بهترین کیفیت آماده کرده ایم ♫

شعر : رضا فلاح | ملودی : حسین تیموری | تنظیم قطعه : مهدی سفیدگر | میکس و مستر : ایمان احمدزاده

« این ترانه زیبا قبلا با نام شوک منتشر شده و اینک بنا به درخواست شما همراهان عزیز در سایت قرار داده شد »

Download Old Music BY : Ali Sofla | Shock With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

A sofla243254356546 دانلود آهنگ حالم خوبه اگه عطرت بذاره علی سفلی

متن آهنگ شوک علی سفلی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

همه چی خواستِ خدا بود؛ ولی تو نقشه هاشوُ، یه تنه ریختی بهم!●♪♫

جوری گیر کردم توو قبلِ رفتنت؛ که خودم واسه خودم، غریبه ام…●♪♫

جوری موندم توی شک که ممکنه؛ دیگه آینده رو هیچ جوری نخوام…●♪♫

شعر : رضا فلاح

با این حالم، هیچ بعید نیست؛ نتونم عمری با نبودنت، کنار بیام…●♪♫

حالم خوبه؛ اگه عطرت بذاره…●♪♫

اگه بارون نباره؛ خوبم… امّا نگرانم، که کسی اسمِ تورو بیــــاره!●♪♫

حالم خوبه؛ اگه عطرت بذاره…●♪♫

ملودی : حسین تیموری

اگه بارون نباره؛ خوبم… امّا نگرانم، که کسی اسمِ تورو بیــاره!●♪♫

Untitled 2 1 دانلود آهنگ حالم خوبه اگه عطرت بذاره علی سفلی

حالم خوبه؛ مثِ یک حبابی که هست، ولی توو اضطرابه نباشه…●♪♫

به همین گیجی، خوشم!●♪♫

فقط کمی، نگرانِ این که نباشه….●♪♫

تنظیم قطعه : مهدی سفیدگر

گاهی یادم، به جایی میرسه…●♪♫

حالِ خوبش، همین حالِ بدشه…●♪♫

مثِ اون کسی؛ که از شدتِ درد، توو کماست وُ نگرانِ بعدشه…●♪♫

حالم خوبه؛ اگه عطرت بذاره…●♪♫

میکس و مستر : ایمان احمدزاده

اگه بارون نباره؛ خوبم… امّا نگرانم، که کسی اسمِ تورو بیـــاره!●♪♫

حالم خوبه؛ اگه عطرت بذاره…●♪♫

اگه بارون نباره؛ خوبم… امّا نگرانم، که کسی اسمِ تورو بیــــاره!●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

علی سفلی شوک

دانلود آهنگ حالم خوبه اگه عطرت بذاره علی سفلی

ادامه‌ی پست

Assassin’s Creed Odyssey و ثبت بیش‌ترین فروش هفته اول در بین نسخه‌های نسل هشتمی مجموعه

Assassin’s Creed Odyssey و ثبت بیش‌ترین فروش هفته اول در بین نسخه‌های نسل هشتمی مجموعه – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه

















ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ سینا سرلک کلاغ به خونش میرسه

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ جدید سینا سرلک کلاغ به خونش میرسه

و اینک از رسانه موزیکفا ♫ دانلود آهنگ جدید و شنیدنی کلاغ به خونش میرسه با صدای سینا سرلک به همراه تکست و بهترین کیفیت ♫

شعر : مهرزاد امیرخانی | ملودی : معین طیبی

Download New Music BY : Sina SarLak | Kalagh Be Khoonash Mirese With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

SinaSarlak دانلود آهنگ سینا سرلک کلاغ به خونش میرسه

متن آهنگ کلاغ به خونش میرسه سینا سرلک

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

یادت بیار؛ که هر چی بود، فقط به خاطرِ تو بود…●♪♫

شعر : مهرزاد امیرخانی

Untitled 2 1 دانلود آهنگ سینا سرلک کلاغ به خونش میرسه

ملودی : معین طیبی

کلاغ، به خونه اش میرسه… زیرِ گنبدِ کبود…●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

سینا سرلک کلاغ به خونش میرسه

دانلود آهنگ سینا سرلک کلاغ به خونش میرسه

ادامه‌ی پست

پوشش زنده پارس تبلیغ از رویداد گلکسی A9 سامسونگ امروز ساعت ۱۲:۳۰

سامسونگ برای ساعت ۱۲:۳۰ رویدادی تدارک دیده است که گفته می‌شود در آن از گوشی هوشمند گلکسی A9 رونمایی خواهد کرد.

سامسونگ برای امروز رویداد ویژه‌ای را تدارک دیده است که پیش‌بینی می‌شود طی آن شاهد رونمایی از گوشی هوشمند Galaxy A9 خواهیم بود. از آنجایی که کره‌ای‌ها در دعوت‌نامه‌ی خود برای این مراسم، عبارت «۴x Fun» را به‌کار برده‌اند، بسیاری بر این باور بودند که عبارت یادشوده به دوربین چهارگانه‌ی گلکسی A9 اشاره دارد؛ البته انبوه تصاویر و اطلاعات فاش‌شوده نیز وجود چنین دوربینی را تصدیق می‌کنند.

از سوی دیگر با توجه به عبارت «A Galaxy Event» در متن دعوت‌نامه، می‌توان حدس زد که رویداد امروز سامسونگ در انحصار گوشی‌های هوشمند سری Galaxy A خواهد بود. در هر صورت، تا آشکار شودن حقیقت، زمان چندانی باقی نمانده است، پارس تبلیغ رویداد سامسونگ را در دو حالت ویدیویی و متنی پوشش خواهد داد تا طرفداران این برند بتوانند به‌صورت لحظه‌به‌لحظه از تازه‌های شرکت مورد علاقه‌ی خود آگاه شوند. نماینده پارس تبلیغ برای پوشش این رویداد در مالزی حضور دارد.

پوشش ویدیویی


پوشش متنی

ادامه‌ی پست