تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

پیش نمایش بازی Call of Duty: Black Ops 4

Call of Duty: Black Ops 4 با حذف بخش داستانی و تمرکز روی محتویات چند‌نفره، عصر جدیدی را در این سری آغاز کرده است. همراه پیش نمایش بازی باشید. 

زمان زیادی تا انتشار Call of Duty: Black Ops 4، جدید‌ترین نسخه از سری کالاف دیوتی باقی نمانده است. بدون شک، این مجموعه جزو بهترین و فراموش‌نشودنی‌ترین مجموعه بازی‌های سبک شوتر است که تا به امروز، نسخه‌های مختلفی از آن منتشر شوده‌اند. طرفداران با سری کالاف دیوتی سری به دوران جنگ جهانی دوم زده و در نبرد‌های تاریخی این جنگ شرکت داشته‌اند. یا در نسخه‌ای دیگر، همراه با کاپیتان پرایس پا به چرنوبیل مخوف گذاشته‌اند و یکی از بهترین مراحل ساخته‌شوده در تاریخ بازی‌های شوتر را تجربه کرده‌اند. با این حال در طرف مقابل، کالاف دیوتی گاهی هم طرفدارانش را با ارائه بخش داستانی ضعیف یا بخش چندنفره بدون نوآوری نا‌امید کرده است و با اینکه دیگر در سال‌های گذشته، این سری از دوران اوجش تا حدودی فاصله گرفته، اما هنوز هم نمی‌توان برای انتشار کالاف دیوتی جدید هیجان‌زده نبود؛ حتی اگر این بازی، تجربه‌ای فاقد بخش داستانی و صرفا با محتویات چندنفره باشود!

این‌ها را گفتم تا به Call of Duty: Black Ops 4 برسیم؛ جدید‌ترین نسخه از مجموعه که ساخت آن، بر عهده استودیو تری آرک است؛ استودیویی که در نسخه اول و دوم سری Black Ops، تجربه‌ی واقعا جذابی از حیث داستانی رقم زد و در نسخه سوم این سری هم با وجود بخش داستانی نه‌چندان خوب، یک قسمت چندنفره هیجان‌انگیز در اختیار طرفداران قرار داد که هنوز هم برخی افراد، آن را بازی می‌کنند. با این حال تری‌آرک و اکتیویژن، پس از معرفی Black Ops 4، به نوعی طرفداران این سری را به دو دسته تقسیم کردند؛ چرا که اعلام شود این نسخه، قرار است برای اولین بار در تاریخ این مجموعه، فاقد بخش داستانی به شیوه همیشگی باشود و به جای آن، تمرکز روی ارائه یک تجربه چندنفره معطوف شود. این تصمیم، جدا از درست یا غلط بودنش، به‌نوعی یک تصمیم انقلابی برای این مجموعه است؛ پس بد نیست تا پیش از اینکه به ویژگی‌های مختلف بازی بپردازیم، نگاهی به چرایی و همچنین تاثیرات حذف بخش داستانی از بازی داشته باشیم. 

بازی Call of Duty: Black Ops 4

در گذشته، بازی‌های ویدیویی به دلیل نبود یا بهتر است بگوییم همه‌گیر نبودن امکانات تجربه آنلاین برای همه بازیکنان، صرفا تمرکز اصلی‌شان را روی ارائه تجربه داستانی می‌گذاشتند و خب پیش‌تر هم اشاره کردیم که سری کالاف دیوتی، چه داستان‌های فوق‌العاده‌ای برای‌مان روایت کرده است. اما اگر از دید سازندگان به این تصمیم نگاه کنیم، تری‌آرک دلیل حذف بخش داستانی از بازی را تحقیقاتی می‌داند که روی نسخه Black Ops 3 صورت گرفته‌اند؛ تحقیقاتی که به موجب آن‌ها، مشخص شوده که تنها درصد کمی از افرادی که این بازی را تجربه کرده‌اند، بخش داستانی آن را به پایان رسانده‌اند و اکثر بازیکنان بازی، صرفا وقت‌شان را برای قسمت چندنفره این اثر گذاشته‌اند. خب خود همین دلیل، جای بحث زیادی دارد؛ از این نظر که آیا استقبال کم بازیکنان از بخش داستانی این بازی، به این دلیل بوده که کلا دیگر گیمر‌ها علاقه‌ای به تجربیات داستانی ندارند یا اینکه نه، دلایل دیگری در این قضیه تاثیرگذار استند. اگر نظر من را بخواهید، بر این عقیده استم که بخش داستانی بازی‌ها هنوز هم بسیار جذاب است؛ چون کافی است تا نگاهی به برخی از بازی‌های بزرگ این نسل بیندازیم؛ بازی‌هایی مثل God of War ،Horizon Zero Dawn ،The Witcher 3 ،Fallout 4 یا همین Assassin’s Creed Odyssey که فارغ از بحث‌هایی چون سبک، همگی به دلیل ارائه یک بخش داستانی جذاب مورد استقبال قرار گرفتند و فاقد محتویات چندنفره بودند. 

حذف بخش داستانی، تصمیمی انقلابی است که می‌تواند تاثیر زیادی روی آینده مجموعه داشته باشود

درست است که شاید وقتی به سراغ سبک شوتر اول‌شخص برویم، این قضیه کمی متفاوت باشود، اما خب اصلا همین سری کالاف دیوتی هم هر زمان که بخش داستانی موفقی داشته، مورد استقبال قرار گرفته است و برای این منظور، نیازی به اینکه به خیلی عقب برگردیم هم نیست و همین نسخه سال گذشته یعنی World War II هم با اینکه از حیث داستانی جزو بهترین‌ها در مجموعه نیست، ولی باز هم تجربه لذت‌بخشی در این زمینه به‌شمار می‌رود. پس دلیل استقبال کم کاربران از بخش تک‌نفره Black Ops 3، نه کم‌رنگ شودن محبوبیت تجربیات تک‌نفره در کل، که کیفیت پایین بخش داستانی بازی بود؛ به طوریکه اگر بخواهیم نسخه‌های مختلف این مجموعه را صرفا بر اساس بخش داستانی رتبه‌بندی کنیم، Black Ops 3 در رتبه‌های پایین قرار خواهد گرفت. اما خب به هر حال حذف قسمت داستانی، تصمیمی است که سازندگان بازی در تری‌آرک گرفته‌اند و باید منتظر ماند و دید که در نهایت، این تصمیم چه تاثیری روی بازی خواهد داشت و آیا قسمت‌های دیگر، می‌توانند نبود آن را جبران کنند یا خیر. 

بازی Call of Duty: Black Ops 4

البته حذف بخش داستانی، لزوما به این معنی نیست که بازی، فاقد هر گونه تجربه تک‌نفره خواهد بود. اگر اخبار مربوط به Black Ops 4 را دنبال کرده باشید، می‌دانید که در این نسخه باز هم شاهد حضور کاراکتر‌هایی در بخش چندنفره استیم که هرکدام ویژگی‌ها و مهارت‌های خاص خودشان را دارند و سازندگان، برای اینکه بتوانند بازیکنان را بیش‌تر با این افراد آشنا کنند، یک سری داستان‌های کوتاه برای هر کدام در نظر گرفته‌اند که در قالب آن‌ها هم می‌توانید یک نیمچه تجربه داستانی داشته باشید و هم اینکه بیش‌تر با قابلیت‌های هرکدام از این افراد آشنا شوید. اما در کنار این بخش‌ها، بازی سه حالت مختلف دارد: حالت زامبی، چندنفره و تجربه بتل رویال مخصوص این بازی که با نام Blackout شناخته می‌شود و پیش از پرداختن به دو حالت نسبتا آشنای اول، می‌خواهیم نگاهی به آن داشته باشیم. 

با ظهور بازی PUBG و در ادامه هم فورتنایت، به یک‌باره شاهد محبوبیت عجیب تجربیات بتل رویال بودیم؛ به طوریکه استودیو‌های کوچک و بزرگ زیادی سعی کردند به شیوه خودشان یک تجربه بتل رویال ارائه دهند یا حتی صرفا یک کپی محض از بازی‌های پابجی و فورتنایت بسازند. در این بین تری‌آرک هم بی‌کار ننشست و قرار است در Black Ops 4، شاهد یک بخش بتل رویال به نام Blackout باشیم که خب به لطف انتشار نسخه بتای این بخش و تجربه آن، اطلاعات خوبی هم ازش داریم. Blackout را سازندگان، تجربه بتل رویال ولی با سبک و سیاق خاص کالاف دیوتی معرفی کرده‌اند؛ ادعایی که درست یا غلط بودن آن را به صورت دقیق‌تر در زمان انتشار نسخه اصلی بازی بررسی خواهیم کرد، ولی خب بر حسب تجربه نسخه بتا، می‌توان گفت که Blackout تمام اصول بازی‌های بتل رویال را دارد و خب یک سری ویژگی خاص هم ارائه می‌دهد. روند این بخش بدین شکل است که ابتدا شاهد چند هلی‌کوپتر استیم که بازیکنان باید از آن‌ها به پایین بپرند و در نقطه دلخواه‌شان روی نقشه فرود بیایند. تعداد بازیکنان در آخرین تغییرات اعمال‌شوده در نسخه بتا، ۸۸ نفر بود و باید منتظر ماند و دید که آیا در نسخه نهایی هم شاهد همین تعداد بازیکن خواهیم بود یا تعداد بیش‌تر خواهد شود. 

بازی Call of Duty: Black Ops 4

یکی از ویژگی‌های خاص حالت Blackout بازی، دارا بودن نقاطی شناخته‌شوده و آشنا روی نقشه است؛ برای مثال، مناطقی آشنا مثل Nuketown را شاهد استیم که وقتی در کنار هم قرار می‌گیرند نقشه کلی بازی را تشکیل می‌دهند. علاوه بر این، بازیکنان امکان انتخاب شخصیت را در این بازی دارند که در این زمینه هم شاهد مجموعه بزرگی از شخصیت‌هایی استیم که در نسخه‌های مختلف سری Black Ops حضور داشتند و البته کاراکتر‌های جدید نسخه چهارم هم در این بخش قابل انتخاب استند. بخش بتل رویال بازی، هم به صورت تک‌نفره و هم به حالت‌های اسکواد دو یا چهار نفره قابل تجربه است و قوانین آن، تفاوتی با سایر بازی‌های بتل رویال ندارند؛ به طوریکه باید سعی کنید با از بین بردن سایر بازیکنان یا اسکواد‌ها، آخرین بازیکن یا اسکواد باقی‌مانده باشید. البته یک سری حالت‌های رویداد-مانند هم در این بخش در دسترس قرار خواهند گرفت که امکان تجربه بازی با قوانین یا ویژگی‌های خاص را فراهم می‌کنند. 

نیرو‌های متخصص، هرکدام ویژگی‌های خاصی دارند که استفاده درست از آن‌ها می‌تواند نتیجه نبرد را تغییر بدهد

در بخش بتل رویال بازی، همچنین شاهد یک سری المان‌های منحصر‌به‌فرد هم استیم؛ برای مثال، روی نقشه یک نور آبی رنگ وجود دارد که با رفتن به این قسمت، شانس بسیار خوبی برای لوت کردن آیتم‌های بسیار با‌ارزش خواهید داشت، ولی خب در این منطقه، جدا از سایر بازیکنان، زامبی‌هایی وحشی هم انتظار شما را می‌کشند و باید با آن‌ها هم مبارزه کنید و همچنین در این حالت بازی، وسائل نقلیه مختلفی هم در دسترس‌تان قرار دارند. اما یکی از اصلی‌ترین دلایلی که می‌توان آن را یک برتری برای Blackout در مقایسه با سایر تجربه‌های بتل رویال دانست، سیستم گان‌پلی عالی بازی است. به هر حال Blackout از مکانیزم‌های گیم‌پلی Black Ops 4 بهره می‌برد و این بازی هم به عنوان نسخه‌ای از سری کالاف دیوتی، گان‌پلی بسیار روانی دارد که نمونه آن را نه در فورتنایت و نه در پابجی نمی‌توان پیدا کرد. تنوع سلاح‌ها هم که دیگر نیازی به توضیح ندارد و در محیط، شاهد انواع و اقسام سلاح‌ها استیم که هرکدام حس و حال منحصر‌به‌فردی دارند. در مجموع، حالت بلک‌اوت بازی، با اینکه در حالت کلی یک تجربه بتل رویال رایج مثل سایر بازی‌ها است، اما به لطف مواردی مثل گان‌پلی روان، تنوع سلاح‌ها یا داشتن چهره‌ها و محیط‌های آشنا، تجربه لذت‌بخشی را رقم می‌زند. 

نگاهی به نسخه بتا Call of Duty: Black Ops 4

اما جدا از بخش بلک‌اوت، نسخه جدید کالاف دیوتی یک قسمت چندنفره کلاسیک هم دارد که در آن، بازیکنان در قالب حالت‌های مختلف، یک بخش چندنفره سریع را تجربه خواهند کرد. حالت چندنفره بازی، شباهت زیادی به بخش چندنفره ‌Black Ops 3 دارد که برخلاف قسمت داستانی‌اش، بسیار هم مورد تحسین قرار گرفت. با این حال تفاوت‌هایی هم در این زمینه اعمال شوده است و برای مثال، دیگر شاهد قابلیت‌هایی مثل راه رفتن روی دیوار‌ها نیستیم. سازندگان اعلام کرده‌اند که هدف‌شان از این تغییر، متعادل‌تر و بهتر کردن گیم‌پلی بازی است و این تغییرات باعث می‌شوند تا Black Ops 4 بیش‌تر وام‌دار ماهیت اصلی سری باشود. علاوه بر این، در این نسخه دیگر خبری از احیای خودکار سلامتی نیست و برای این منظور، باید از آیتم‌های احیا سلامتی استفاده کنید. سازندگان دلیل این تغییر را هم واقعی‌تر کردن تجربه بازی اعلام کرده‌اند. 

در مجموع، بخش چندنفره Black Ops 4 یک تجربه سریع و هیجان‌انگیز است و این دقیقا چیزی است که از بخش چندنفره یک نسخه کالاف دیوتی انتظار می‌رود. در این مجموعه، ما هیچ‌وقت شاهد به‌تصویر کشیده شودن نبرد‌های چندنفره بزرگ و شلوغ مثل سری بتلفیلد نبودیم و خب Black Ops 4 هم قرار نیست مجموعه را به این سمت ببرد و به جای آن، سعی در ارائه تجربه‌ای دارد که بیش از هر چیزی، وام‌دار اصول همیشگی مجموعه است و به همین دلیل، در شلوغ‌ترین حالت بازی هم نهایتا شاهد ۱۲ نفر استیم، ولی خب طراحی نقشه‌های بازی و مکانیزم کلی این بخش، به‌شکلی است که همواره شاهد درگیری‌های نفس‌گیری بین دو تیم یا بازیکنان استیم و در این درگیری‌ها، سرعت‌عمل و مهارت بازیکن حرف اول را در تعیین فرد یا تیم پیروز می‌زند. البته در کنار این موضوع، در حالت‌های تیمی بازی به‌استناد آنچه که در نسخه بتا دیدیم، بازی وابستگی زیادی به کار تیمی دارد؛ به طوریکه اگر هرکدام از اعضای تیم بخواهند به شکلی که خودشان دوست دارند بازی کنند، قطعا چیزی جز شکست در انتظار شما نخواهد بود و اصلا تری‌آرک نیرو‌های متخصص بازی را هم به شکلی طراحی کرده که بازیکنان بتوانند از قابلیت‌های ویژه آن‌ها در راستای اهداف تیمی استفاده کنند و به‌نوعی مکمل یکدیگر باشند. 

بازی Call of Duty: Black Ops 4

صحبت از نیرو‌های متخصص یا همان Specialist‌ها شود و بد نیست کمی در مورد این جنبه از بازی هم توضیح بدهیم. نیرو‌های متخصص، در Black Ops 3 هم حضور داشتند و به‌نوعی حکم قهرمانانی را دارند که شما می‌توانید با انتخاب آن‌ها، از قابلیت‌های ویژه‌شان بهره ببرید. در Black Ops 4، در مجموع شاهد ۱۰ نیروی متخصص استیم که ۶ نفر از آن‌ها یعنی Ruin ،Prophet ،Battery ،Seraph ،Nomad و Firebreak در نسخه قبلی هم حضور داشتند و چهار مورد با نام‌های Recon ،Ajax ،Torque و Crash هم چهره‌هایی کاملا جدید استند. هرکدام از این قهرمان‌ها قابلیت‌های ویژه خود را دارند که استفاده درست از آن‌ها می‌تواند نتیجه نبرد را تغییر بدهد؛ برای مثال Ruin می‌تواند پس از شارژ شودن قابلیت ویژه‌اش، ضربه‌ای محکم به زمین بزند که قدرت آسیب رساندن به همه دشمنان اطراف دارد و حال اگر این قابلیت به‌درستی استفاده شود می‌تواند همزمان عامل آسیب دیدن شودید یا حتی مرگ چند نفر از نیرو‌های تیم رقیب باشود. سایر شخصیت‌ها هم هرکدام چنین ویژگی‌هایی دارند و اگر بتوانید به شکل تیمی درست از قابلیت‌های قهرمان‌ها استفاده کنید، قطعا شانس بالایی برای پیروزی خواهید داشت. 

بازی با داشتن سه بخش زامبی، بتل رویال و چندنفره، از نظر محتویات غنی و کامل به‌نظر می‌رسد

در نهایت، بد نیست تا کمی هم با حالت‌های مختلف بازی در بخش چندنفره و البته قسمت شخصی‌سازی این بخش آشنا شویم. از حیث حالت‌ها، در نسخه بتا شاهد تنوع نسبتا خوبی بودیم که خب این تنوع، در نسخه اصلی بهتر هم خواهد بود؛ برای مثال، یکی از حالت‌های بازی Seek and Destroy نام دارد که در آن، در تجربه‌ای شبیه به بازی Counter Strike، یکی از تیم‌ها بمبی در اختیار دارد که باید آن را در نقطه‌ای خاص قرار بدهد و تیم دیگر هم باید مانع از این کار شود. یا حالت معروف Team Death Match را داریم که هدف در آن، کشتن بازیکنان تیم حریف است و Domination هم که حالتی آشنا با محوریت تصرف نقاط روی نقشه است. با این حال یکی از حالت‌های بازی جدیدی که در این نسخه به سری اضافه شوده است، Control نام دارد. در این حالت، دو نقطه روی نقشه قرار دارد و تیم‌ها، در نقش مدافع و مهاجم ظاهر می‌شوند. وظیفه تیم مدافع، حفاظت از این دو نقطه است و تیم مهاجم هم باید نسبت به تصرف آن‌ها اقدام کند. علاوه بر این، اعضای تیم‌ها در مجموع تعداد ریسپاون محدودی دارند و اگر بیش از یک حد خاص کشته شوند، بازنده خواهند بود. این مساله باعث شوده است تا شیوه‌های رسیدن به پیروزی در حالت Control، تنوع داشته باشود و شما، بسته به توانایی تیم‌تان می‌توانید نسبت به محافظت یا تصرف نقاط اقدام کنید یا اینکه بی‌خیال این موضوع شوید و راه کشتن اعضای تیم حریف را در پیش بگیرید. این حالت‌های بازی، در نقشه‌های مختلفی در دسترس خواهند بود که در بین آن‌ها، نقشه‌های فراموش‌نشودنی چون Nuketown هم وجود دارد. 

به عنوان آخرین مورد در رابطه با بخش چندنفره، باید به سیستم شخصی‌سازی بازی اشاره کنیم؛ سیستمی که به‌لطف آن، قابلیت شخصی‌سازی مواردی مثل سلاح‌ها را خواهید داشت و می‌توانید ویژگی‌های هر اسلحه را بر حسب نیاز و علایق‌تان دستکاری کنید یا امکانات جدیدی به سلاح مورد‌نظر بیفزایید. در کل امسال تری‌آرک همه تمرکزش را روی ارائه یک بخش چندنفره قوی گذاشته است و طبیعی است که انتظار داشته باشیم این بخش، آنقدر بی‌نقص و عالی باشود که بتواند حداقل تا حدودی نبود قسمت داستانی در بازی را پوشش بدهد. با این حال برای قضاوت در این مورد، باید تا زمان انتشار نسخه نهایی بازی صبر کنیم. 

بازی Call of Duty: Black Ops 4

اما سومین و آخرین بخش از بازی Black Ops 4، قسمت زامبی آن است؛ قسمتی که در نسخه‌های اخیر، همواره پیشرفت خوبی داشته و واقعا به تجربه جذابی تبدیل شوده است؛ به طوریکه اگر امکان تجربه این بخش را با بازیکنان واقعی و به شکل همکاری داشته باشید، می‌توانید لذت یک تجربه Co-Op واقعا جذاب را بچشید. اما قسمت زامبی، در Black Ops 4 دست‌خوش تغییرات جالبی شوده و در آن، شاهد سه خط داستانی استیم. اولین این داستان‌ها The Nine نام دارد و در آن، شخصیت‌ها در پی اتفاقی به میدان نبرد گلادیاتور‌ها در روم باستان می‌روند! جایی که در آن باید با سلاح‌هایی مثل شمشیر، با زامبی‌ها مبارزه کنند. انتظار می‌رود این سناریو داستانی بازی به‌لطف ارائه تجربه‌ای با محوریت سلاح‌های سرد، حس و حالی متفاوت از هر آنچه که قبلا در بخش زامبی سری دیده‌ایم داشته باشود. سناریو بعدی با نام Voyage of Despair معرفی شوده است و وقایع آن در کشتی تایتانیک جریان خواهند داشت و سناریو سوم هم با نام Blood of the Dead شناخته می‌شود که یک نوع بازسازی از سناریو Aether نسخه‌های قبلی سری Black Ops است و در آن، شاهد حضور شخصیت‌های اصلی بخش زامبی بازی استیم. البته یک سناریو چهارم با نام Classified هم وجود خواهد داشت که بازسازی نقشه Five بازی Call of Duty: Black Ops است و فقط برای خریداران نسخه‌های ویژه بازی یا سیزن پس آن در دسترس خواهد بود. 

استودیو تری‌آرک اعلام کرده که پس از انتشار بازی، در آینده هم پشتیبانی خوبی از آن خواهد داشت و مواردی مثل نقشه‌ها یا رویداد‌های مختلف را برای آن در نظر خواهد گرفت. جالب اینکه بازی، دارای یک سیزن پس برای دسترسی به مواردی مثل نقشه‌های جدید است که اگر بخواهید به این محتویات دسترسی داشته باشید، باید سیزن پس بازی را خریداری کنید و مثل نسخه‌های پیشین، دیگر امکان خرید نقشه‌ها به‌صورت مجزا وجود نخواهد داشت! این مورد پس از اعلام از جانب سازندگان، انتقاد شودید جامعه طرفداران بازی را در پی داشته است و باید منتظر ماند و دید که آیا اکتیویژن در آینده تغییری در این سیاست خود خواهد داد یا خیر. همچنین بازی Black Ops 4 یک نسخه کالکتور ویژه با نام Mystery Box هم دارد که محتویات عجیب و جالبی را شامل می‌شود و می‌توانید جزییات آن را در پارس تبلیغ بخوانید. 

بازی Call of Duty: Black Ops 4

در نهایت، بازی Call of Duty: Black Ops 4، در تاریخ ۱۲ اکتبر (۲۰ مهر) روی پلتفرم‌های پلی استیشن ۴، ایکس باکس وان و پی سی منتشر می‌شود و باید منتظر ماند و دید که با تغییرات نسبتا وسیعی که این بازی داشته، چه جایگاهی می‌تواند در بین بازی‌های شوتر اول‌شخص داشته باشود. 

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ شال سرخ کاوه آفاق

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ شال سرخ

در این ساعت بنا به درخواست شما دوستان عزیز ♫ دانلود آهنگ شال با صدای کاوه آفاق به همراه تکست و بهترین کیفیت در سایت قرار داده شد ♫

شعر : کاوه آفاق

Download Old Music BY : Kaveh Afagh | Shaal With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

K Aafaagh098213e2435 دانلود آهنگ شال سرخ کاوه آفاق

متن آهنگ شال کاوه آفاق

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

شـــال آن، شالِ سرخِ تــــو…●♪♫
مـــــوج… موجِ مویِ تو…●♪♫
نرمترین حادثه! چه زیباست، دورِ روی تو..!●♪♫
آفرین! به آخرین، شاهکارِ رویِ تو…●♪♫
توی اوجِ سادگی؛ چه زیباست؛ اندوهِ تو!●♪♫

شعر : کاوه آفاق
وای! که این واژه ها؛ لالند، در پیشِ تو..!●♪♫
آه! چه بد زخمیه! که فردا کیست، هم آغوشِ تو؟●♪♫

Untitled 2 1 دانلود آهنگ شال سرخ کاوه آفاق
آه! که این لعنتی… این قرص هــــای افسردگی…●♪♫
رنگ به رنگ! دُوز به دُوز! به باد داد؛ آرامِ زندگیـــم…●♪♫
شـــال آن، شـــالِ سرخِ تــــو…●♪♫
مـــــوج… مـــوجِ مویِ تو…●♪♫
نرمترین حادثه! چه زیباست، دورِ روی تو..!●♪♫
آفرین! به آخرین، شاهکـــارِ رویِ تو…●♪♫
توی اوجِ سادگی؛ چه زیبـــاست؛ اندوهِ تو!●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

کاوه آفاق شال

دانلود آهنگ شال سرخ کاوه آفاق

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ کجایی مرتضی پاشایی

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ کجایی مرتضی پاشایی

در این ساعت برای شما همراهان گرامی ♫ دانلود آهنگ بسیار زیبا و دلنشین کجایی با صدای هنرمند زنده یاد مرتضی پاشایی به همراه تکست و بهترین کیفیت آماده کرده ایم ♫

شعر : مهرزاد امیرخانی | ملودی : مرتضی پاشایی | تنظیم قطعه : معین راهبر

Download Old Music BY : Morteza Pashaei | Kojaei With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

M pashaei98342648237i دانلود آهنگ کجایی مرتضی پاشایی

متن آهنگ کجایی مرتضی پاشایی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

امشبم؛ مثلِ هر شب، دوباره برات گریه کردم…●♪♫
گریه کردم… گریه کردم؛ که شاید بدونی، بگی برمی گــردم…●♪♫
امشبم؛ زُل زدم مثلِ هر شب، به عکست، رو دیـــوار!●♪♫
گریه کردم… گریه کردم؛ که شاید بگیری، تو دستای ســـردم…●♪♫
کجایی؟ بیــا! خیلی تنهام… کجـايی؛ که تاريکه دنيام…●♪♫
برات می نويسم، يه نامه… کجــايی؛ که غم توو چشــامه…●♪♫
کجایی؛ که من بی قرارم… کجـــایی؛ که طاقت ندارم..!●♪♫

شعر : مهرزاد امیرخانی
کجایی؟ بیـــا! بسه دوری… چه جوری تونستی؟ چه جــوری؟!●♪♫
امشبم؛ مثلِ هر شب، یه نامه برات می نویسم… می نویســم…●♪♫
می نویسم؛ می خوام خون بشه چشمِ خیسم!●♪♫
امشبم؛ پُر شده کاغذ از اسمت، از اشکِ چشمم…●♪♫
می نویسم… می نویسم… می خوام باورت شه، دیوونم عزیــزم!●♪♫
کجایی؟ بیـــا! خیلی تنهام… کجــايی؛ که تاريکه دنيام…●♪♫
برات می نويسم، يه نامه… کجـايی؛ که غم توو چشــامه…●♪♫
کجایی؛ که من بی قرارم… کجـــایی؛ که طاقت ندارم..!●♪♫
کجایی؟ بیــــا! بسه دوری… چه جوری تونستی؟ چه جــوری؟!●♪♫

ملودی : مرتضی پاشایی

Untitled 2 1 دانلود آهنگ کجایی مرتضی پاشایی
امشبم؛ مثلِ هر شب، دوباره برات گریه کردم…●♪♫
گریه کردم… گریه کردم؛ که شاید بدونی، بگی برمی گــردم…●♪♫
امشبم؛ زُل زدم مثلِ هر شب، به عکست، رو دیـــوار!●♪♫
گریه کردم… گریه کردم؛ که شاید بگیری، تو دستای ســـردم…●♪♫
کجایی؟ بیــا! خیلی تنهام… کجـايی؛ که تاريکه دنيام…●♪♫
برات می نويسم، يه نامه… کجــايی؛ که غم توو چشــامه…●♪♫
کجایی؛ که من بی قرارم… کجـــایی؛ که طاقت ندارم..!●♪♫
کجایی؟ بیـــا! بسه دوری… چه جوری تونستی؟ چه جــوری؟!●♪♫

تنظیم قطعه : معین راهبر
امشبم؛ مثلِ هر شب، یه نامه برات می نویسم… می نویســم…●♪♫
می نویسم؛ می خوام خون بشه چشمِ خیسم!●♪♫
امشبم؛ پُر شده کاغذ از اسمت، از اشکِ چشمم…●♪♫
می نویسم… می نویسم… می خوام باورت شه، دیوونم عزیــزم!●♪♫
کجایی؟ بیـــا! خیلی تنهام… کجــايی؛ که تاريکه دنيام…●♪♫
برات می نويسم، يه نامه… کجـايی؛ که غم توو چشــامه…●♪♫
کجایی؛ که من بی قرارم… کجـــایی؛ که طاقت ندارم..!●♪♫
کجایی؟ بیــــا! بسه دوری… چه جوری تونستی؟ چه جــوری؟!●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

مرتضی پاشایی کجایی

دانلود آهنگ کجایی مرتضی پاشایی

ادامه‌ی پست

بررسی قسمت اول بازی Life is Strange 2

بازی Life is Strange 2، در قسمت اولش تبدیل به یکی از آن دنباله‌هایی می‌شود که هم واقعا امیدوارکننده به نظر می‌رسند و هم کمبودهایی دارند که از هیجان‌زده شودن بیش از اندازه‌ی مخاطب برای ثانیه‌های‌شان، جلوگیری می‌کنند. همراه بررسی پارس تبلیغ باشید.

Life is Strange، یکی از آن بازی‌های شاید شودیدا اوریجینال در دنیای داستان‌های تعاملی بود که با استفاده کردن از عناصری مانند گیم‌پلیِ هیجان‌انگیزتر از بسیاری از آثار مشابه خود و صد البته داستان‌گوییِ به خصوصی که جهان مکس را در ترکیبی از فانتزی و رئال به تصویر می‌کشید، موفقیت‌های زیادی کسب کرد. محصولی که مخاطبان حتی عاشقش شودند و اپیزود به اپیزود اوج گرفت و به شکلی تمام شود که هنوز می‌توان درباره‌اش مطلب نوشت و مفاهیم پیچ و تاب خورده درون قصه‌اش را بازبینی کرد. این وسط، حتی اسپین‌آف آن بازی یعنی Life Is Strange: Before the Storm، در طول سه اپیزود موفق به خلق تجربه‌ای واقع‌گرایانه‌تر و همان‌قدر درگیرکننده و محترم شود که به خاطرش بیشتر از قبل به دنیای برخی از کاراکترهای این مجموعه قدم گذاشتیم. تازه داستان‌نویسی بازی به قدری در سطح بالایی قرار داشت که در نوع خودش، کلاس درس شخصیت‌پردازی و حتی بعضا طراحی مراحل به شکلی تماما مرتبط با داستان، در بازی‌های ژانر قصه‌گویی‌هایِ تعاملی محسوب می‌شود. اما Life is Strange 2، بیشتر از این که شبیه به دو بازی قبلی مجموعه باشود، فعلا شبیه به نسخه‌ی سطح پایین‌تر و دسته‌دومِ آن‌ها، به نظر می‌رسد. نسخه‌ای که برخی ویژگی‌های مثبت را برداشته، برخی نکات منفی را حفظ کرده و در نهایت با استفاده از عناصر تکراری، از خلاقیت دیده‌شوده در این مجموعه، فاصله گرفته است.

Life is Strange 2 اثری است که برخی از ویژگی‌های مثبت مجموعه‌اش را برداشته، برخی نکات منفی را حفظ کرده و در نهایت با استفاده از عناصر تکراری، از خلاقیت دیده‌شوده در این مجموعه فاصله گرفته است

این موضوع، مخصوصا در افتتاحیه‌ی بازی که اصلا مدت زمان کمی را به خود اختصاص نمی‌دهد، ثابت می‌شود و به مخاطب می‌فهماند که سازندگان برای خلق بخش به بخش اثر، بیشتر از محصول اصلی، Before the Storm را زیر ذره‌بین برده‌اند و در عین حال، یک قدرت تخیلی و خاص را هم به برادر کوچک‌تر کاراکتر اصلی داده‌اند، تا قصه در کل شبیه به بازی اول جلوه کند. حال آن که این‌جا نه خبر از آن افتتاحیه‌ی هیجان‌انگیز و جذاب که خیلی سریع مخاطب را به درون داستان‌گویی پرتاب می‌کرد است و نه گیم‌پلی، به چیزی بیشتر از انتخاب دیالوگ‌ها، راه رفتن و نگاه کردن و داشتن تعاملات محدود با اشیا مختلف، دست می‌یابد. در حالی که دوتا از اصلی‌ترین ویژگی‌های Life is Strange، شروع درگیرکننده و وجود عنصر جذابی به نام کنترل زمان در گیم‌پلی آن بودند و حتی Life Is Strange: Before the Storm که از منظر گیم‌پلی همین حال و هوای قسمت آغازین Life is Strange 2 را داشت، با استفاده از کاراکترهایی معرفی‌شوده و پخته و پخته‌تر کردن آن‌ها، از پس پر کردن این فضای خالی در گیم‌پلیش برآمد. ساخته‌ی جدید دونت‌ناد اما نه آن حالت عجیب و خیره‌کننده را دارد و نه در داستان‌گویی و خلق شیمی‌های عالی بین کاراکترها انقدر دیوانه‌وار و پخته جلوه می‌کند که مخاطب بخواهد مسائلی مانند گیم‌پلی پیش پا افتاده‌اش را از یاد ببرد. بازی در قسمت اولش، مشخصا یک مقدمه‌پردازی مطلق و کم و بیش خالی از هیجان است که به معرفی کاراکترها، وضعیت ابتدایی‌شان در قصه، برخی از عناصر مهم داستان و چیزهایی از این دست، اشاره می‌کند. البته که محصول دونت‌ناد خالی از عناصری مانند شخصیت‌پردازی‌های خوب کاراکترها هم نیست ولی این موارد، هرگز باعث دیده نشودن نکات منفی آن نمی‌شوند.

 

 

همه‌ی آدم‌های حاضر در این بازی، شخصیت‌پردازی‌های عالی خودشان را دارند و روی هر کاراکتر اصلی و فرعی و ساده یا پیچیده‌ای دست بگذارید، عناصر شخصیتی‌اش لایق بررسی به نظر می‌رسند

قصه‌ی Life is Strange 2، درباره‌ی دو برادر با نام‌های شان و دنیل است که اصالتی مکزیکی دارند و ساکن ایالات متحده‌ی آمریکا استند. آدم‌هایی با زندگی‌های خوش و عادی که مطابق سن‌شان از وقت گذراندن لذت می‌برند و هرکدام دغدغه‌هایی قابل لمس، دوست‌داشتنی و باورپذیر را یدک می‌کشند. این وسط، وقتی که یک اتفاق غیرمنتظره و ناراحت‌کننده در جایی از خانه‌ی آن‌ها رخ می‌دهد، دنیای دو برادر به گونه‌ای ویران می‌شود که مخاطب نیز گام به گام همراه آن‌ها، شوکه می‌شود و زمین می‌خورد. جایی که خانه، خانواده، زندگی عادی، مدرسه، ساخت لباس‌های مختلف برای مهمانی‌هایی خاص، برنامه ریختن برای حرف زدن با شخصی به خصوص، ادای زامبی‌ها را درآوردن و خندیدن و در کنار پدر نشستن و ادای قاضی‌ها را درآوردن، در یک ثانیه از زندگی آن‌ها حذف می‌شود و با ناامیدی سفر کردن درون جاده‌های بی‌پایان، تلاش‌هایی ناراحت‌کننده برای زنده ماندن و یک قدرت ترسناک ناشناخته، جای‌شان را می‌گیرند. یکی از بهترین ویژگی‌های بازی، روایت مناسب قصه در جلوه‌های کلی است که مخصوصا در این بخش خاص از داستان، شودیدا به چشم می‌آید. طوری که در یک آن، بازی به قلمرویی که باید، وارد می‌شود و با آن که در دقایق قبل و بعد از این اتفاق، لحظات زیادی استند که درون‌شان شاهد پیش‌رویِ بیش از حد آرام قصه استیم، باز هم در جلوه‌ی کلی، روایت انقدر درگیرکننده و امیدوارکننده است که پس از به پایان رساندن اپیزود اول، تجربه‌ی اپیزود دوم تقریبا قطعی باشود.

Life is Strange 2

سازندگان بازی برای شکل دادن بهتر به گیم‌پلی آن، مشابه چیزی که در پیش‌درآمد این داستان یعنی The Awesome Adventures of Captain Spirit دیدیم، سعی می‌کند تعامل با تک‌تک اجزای محیط را به شکلی لذت‌بخش‌تر و هوشمندانه‌تر پیش ببرند. اتفاقی که بیشتر از هر چیز، به لطف دیالوگ‌نویسی‌های واقعا عالی بازی رخ می‌دهد و در ترکیب با امکان بررسی برخی چیزها با برادرتان و دخیل شودن او در گزینه‌هایی که موقع تعامل با هر شی حاضر در محیط دارید، به کمال می‌رسد. شان موقع نگاه انداختن به هر جسم، برداشتن هر جسم، صحبت با برادرش درباره‌ی هر جسم، تلاش برای برداشتن، گذاشتن یا تعویض کردن هر جسم، همواره حرف‌هایی به زبان می‌آورد که ابدا خسته‌کننده و بی‌معنی نیستند و خودشان چه بک‌گراند داستان و چه شخصیت‌پردازی او را به درجات بالاتری می‌برند. این وسط، حضور دنیل به عنوان کاراکتری که شما آن را کنترل نمی‌کنید ولی واقعا برای انجام برخی کارها به وی نیاز دارید، به خوبی در اثر پیاده شوده است و مثلا سبب می‌شود که در صورت تلاش برای دزدیدن چیزی برای خوردن، به درخواست از او، حرف زدن با او، راضی کردن وی و چیزهایی از این دست، نیازمند باشید.

جالب‌تر این که سیستم پیچیده‌ی تاثیر انتخاب‌های شما در بازی، باعث می‌شود که مثلا همین رفتار را بعدتر در دنیل ببینید و بعد از مشاهده‌ی آن که او چیزی که نباید را دزدیده است، مجبور شوید که با او با جدیت، یا نرمی برخورد کنید. البته متاسفانه تاثیر انتخاب‌های‌تان در بازی، بیشتر به مشاهده‌ی همین رفتارهای جزئی و جذب‌کننده خلاصه می‌شود و هرگز شاهد بخش‌هایی نیستیم که به خاطرشان باور کنیم که یک انتخاب، واقعا می‌توانست مسیر داستان را به کلی، دچار تغییر و تحول کند.

Life is Strange 2

یکی از بزرگ‌ترین اشکالات محصول جدید دونت‌ناد اینترتینمنت هم متاسفانه، چیزی نیست جز گرافیک فنی تکراری. چیزی که در Before the Storm به بهانه‌ی مواجهه با دنباله‌ای که خیلی سریع از راه رسید و در حقیقت داستانی فرعی از این مجموعه بود، آن را پذیرفتیم ولی حالا دیگر ابدا، در برخی ثانیه‌ها نمی‌توانیم با آن‌ها کنار بیاییم. بازی عملا بدون هیچ پیشرفت به خصوصی، همان گرافیک فنی آثار قبلی این استودیو را ارائه می‌دهد و صرفا به خاطر طراحی‌های هنری دوست‌داشتنی، از منظر بصری آزاردهنده نمی‌شود و مخاطب را پای خود نگه می‌دارد. این موضوع، ابدا برآمده از سبک گرافیکی بازی‌های مورد نظر نیست و مثلا The Walking Dead: The Final Season، در همین اواخر به خوبی نشان داد که چگونه می‌توان به سبک گرافیکی چندین و چند بازی قبلی وفادار ماند و در عین حال، چندین قدم در خلق جزئیات، مهفوم بخشیدن به نورپردازی‌ها و موارد فنی این‌چنین، پیش رفت. اما دونت‌ناد، به همان نقطه‌ای که پیش‌تر به آن رسیده بود، بسنده کرده است و اگر از من می‌پرسید، هرگز چنین چیزی را نمی‌توانم در Life is Strange 2 پذیرا باشم.

دونت‌ناد در خلق گرافیک فنی، به همان نقطه‌ای که پیش‌تر به آن رسیده بود بسنده کرده است و اگر از من می‌پرسید، هرگز نمی‌توانم چنین چیزی را در Life is Strange 2 پذیرا باشم

اما در بین همه‌ی نکات مثبت و منفی، اصلی‌ترین عناصری که ما را به Life is Strange 2 علاقه‌مند می‌کنند، دغدغه‌مند بودنِ داستان، شخصیت‌پردازی عالی کاراکترهای اصلی و فرعی و تجربه‌ی صوتی لایق شنیدن آن استند. بازی با بهره‌برداری‌های صحیح و نه مفهوم‌زده از چیزهای زشتی مانند نژادپرستی و جا دادن آن‌ها در داستان به شکلی لایق ستایش و تحسین‌برانگیز، فکر مخاطب را درگیر می‌کند و به برخی از مسائل روز، طعنه‌های خوبی می‌زند. این وسط، اندک اشاراتی به برخی از محوری‌ترین نکات داستان‌های بیان‌شوده در آثار قبلی مجموعه نیز، یکی از عناصر جذابی محسوب می‌شود که حس مثبتی به مخاطبان می‌بخشند و حضور Life is Strange 2 در دنیایی بزرگ‌تر را، به یاد می‌آورند. افزون بر این‌ها، همان‌گونه که گفتم همه‌ی آدم‌های حاضر در این بازی، شخصیت‌پردازی‌های عالی خودشان را دارند و روی هر کاراکتر اصلی و فرعی و ساده یا پیچیده‌ای دست بگذارید، عناصر شخصیتی‌اش لایق بررسی به نظر می‌رسند. از دو فروشنده در یک پمپ بنزین با نگاه‌ها و رفتارهای متفاوت با یکدیگر، تا دو برادری که یکدیگر را کامل می‌کنند و شکل روابط‌شان با اکثر چیزهایی که در سال‌های اخیر درون دنیای ویدیوگیم دیده‌ایم، متفاوت است. این موارد در کنار اصوات شنیدنی حاضر در بازی که در درگیر احساسات مخاطب موفق استند، کاری می‌کنند در عین چاله داشتن‌هایِ بسیار جاده، به خاطر چشم‌اندازهای زیبای آن و خواستنی بودن اتوموبیلی که در آن استیم، امید به عالی شودن آسفالت‌های راه و بهتر شودن سفر نیز، منطقی به نظر برسد.

Life is Strange 2

دغدغه‌مند بودنِ داستان و شخصیت‌پردازی عالی کاراکترهای اصلی و فرعی، اصلی‌ترین نقاط قوت بازی به شمار می‌روند

آخرین نکته و شاید بزرگ‌ترین اشکالِ Life is Strange 2، موردی است که احتمالا در نگاه غلط برخی مخاطبان، می‌تواند به پای ژانری که اثر درون آن طبقه‌بندی شوده، نوشته شود. اما نگاه کردن به مرحله‌سازی‌های درگیرکننده‌ی Detroit: Become Human و بازی‌های قبلی خود استودیوی دونت‌ناد و حتی فصل چهارم The Walking Dead تل‌تیل، کاری می‌کند که بفهمیم این بازی‌ها، پتانسیل بالایی برای سرگرم‌کننده بودن دارند و می‌توانند با خلق موقعیت‌های هیجانی، استفاده‌ی صحیح از دکمه‌زنی‌ها، وارد کردن شخصیت به وضعیت‌های پرتعلیق یا دخیل کردن نیروهایی دیگر در گیم‌پلی که همواره می‌توان از آن‌ها استفاده کرد، باعث شوند که بازیکن با فاصله‌ی کمتری از نمایشگر، به تجربه‌ی اثر بپردازد. ولی Life is Strange 2، تقریبا از تمامی ابزارهای سرگرم‌کنندگی بیشتر در بازی‌های سبک خود خالی است و ارائه‌دهنده‌ی تجربه‌ای بالاتر از پیش‌فرض‌های عادی ژانر خویش، نمی شود. هرچند که با توجه به حضور جدی‌تر و هدفمندتر نیروهای عجیب دنیل در قسمت‌های بعدی، می‌توان امیدوار بود که در  ادامه‌ی کار، ابدا گیمر با چنین مشکلی روبه‌رو نشود.

Life is Strange 2

Life is Strange 2، اثری است پرشوده از نکات مثبت و منفی گوناگون که کاری می‌کنند قضاوت درباره‌ی آن را سخت خطاب کنیم. ولی بازی با این که فعلا بیشتر از یک تجربه‌ی خوب و قابل قبول برای طرفداران همیشگی فرانچایز خود نیست، نقاط قوتی دارد که پایدار به نظر می‌رسند و از نقاط ضعفی پرشوده است که اکثرا می‌توانند در اپیزودهای بعدی برطرف شوند. فعلا داستان شان و دنیل، جذابیت‌های لازم برای شروع را دارد و از طرفی انقدر در روایت مناسب و دیالوگ‌نویسی‌های عالی جلو رفته است، که حتی خواندن تک‌تک پیامک‌های رد و بدل‌شوده بین شان و دوستان و آشنایانش از درون موبایل او نیز، عمق داستانی خودش را تحویل‌تان می‌دهد. حالا باید صبر کرد و دید که دونت‌ناد و اسکوئر انیکس، با این شخصیت‌ها، این داستان و این پتانسیل‌ها، در قسمت‌های بعدی تا چه اندازه جاه‌طلبانه پیش خواهند رفت.

ادامه‌ی پست

دانلود بازی اندروید و آیفون Where Shadows Slumber

دانلود بازی اندروید و آیفون Where Shadows Slumber – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه

















ادامه‌ی پست

نقد فیلم مستند Free Solo از دید سایت‌های معتبر دنیا

نقد فیلم مستند Free Solo از دید سایت‌های معتبر دنیا – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه

















ادامه‌ی پست

بررسی قسمت دوم بازی The Walking Dead The Final Season

قسمت دوم از فصل آخر بازی The Walking Dead نشان می‌دهد که دیدن دوستان قدیمی در یک دنیای آخرالزمانی، همیشه هم اتفاق خوبی نیست. با بررسی این بازی همراه پارس تبلیغ باشید.

چند روز پیش بود که خبر ناگهانی و شوکه‌کننده اخراج بخش عظیمی از کارکنان Telltale Games همه ما را متعجب کرد. شاید پیش از این در نسل جاری، لغو شودن آثاری مثل اسکیل‌باند، فیبل لجندز و پی‌تی، جزو بزرگ‌ترین حسرت‌های گیمرها محسوب می‌شودند اما حالا استودیویی که مدت‌ها ما را در انتظار نسخه بعدی The Wolf Among Us گذاشته بود و از طرفی هم می‌خواست وارد دنیای Stranger Things شود، به یک‌باره همه این پروژه‌های بزرگ را کنار زد و خبر از تعطیلی زودهنگامش داد. اما مسئله وقتی‌ بدتر شود که فهمیدیم آخرین فصل از مجموعه The Walking Dead نیز پس از قسمت دومش قرار است نیمه تمام بماند و خبری از پایان داستان کلمنتاین نخواهد بود. موضوعی که هضم آن به‌ویژه پس از انتشار قسمت اول بازی و آغاز امیدوارکننده آن بسیار سخت‌تر هم شود. در حالی که احتمال می‌دادیم این حواشی روی قسمت دوم بازی تاثیر گذاشته باشود، اما اگر هنوز خبر تعطیلی تل‌تیل گیمز به اندازه کافی ناراحت‌تان نکرده است، بهتر است این را هم بدانید که قسمت دوم بازی دقیقا نقاط قوتش را گسترش می‌دهد و همچنان کیفیت بالای خودش را حفظ می‌کند و ما را بیشتر با این سوالِ بی‌‌پاسخ آزار می‌دهد که چرا باید دقیقا در حین ساخت چنین اثری کشتی تل‌تیل به گِل می‌نشست؟

The Walking Dead The Final Season

هشودار: ادامه متن، داستان این قسمت از بازی و قسمت قبلی را برملا می‌کند.

قسمت دوم بازی پس از جمع‌و‌جور کردن آشفتگی پایانی قسمت قبل، با معرفی یکی از شخصیت‌های مهم فصل اول ما را شگفت‌زده می‌کند

شاید یکی از نگرانی‌ها برای قسمت دوم این بود که سازندگان چگونه قرار است شرایط پیچیده‌ای را که در آخرین لحظات قسمت اول به وجود آمده بود جمع و جور کنند. احساسات متضادی که مرگ متفاوت یک شخصیت مثبت و یک کاراکتر نسبتا منفی پشت سرهم ایجاد کرده بود، یکی پس از دیگری همدیگر را سرکوب می‌کردند و شاید هیچ چیزی را جز تعجب و درماندگی در آن لحظه نمی‌توانستیم انتظار داشته باشیم. از یک طرف برودی به عنوان یک کاراکتر رازدار که نمی‌توانست بار دیگر شاهد از دست دادن دوستانش باشود، ناخواسته به قتل می‌رسد و از طرفی هم شخصیتی چون مارلون که علی‌رغم تمام کارهای اشتباهش به شکلی عامدانه و بی‌رحمانه جانش را از دست می‌دهد. مسئله‌ای که برای حل کردنش شاید راهی جز خریدن کمی زمان بیشتر وجود نداشت و این همان موقعیت مناسب برای متمایز کردن کاراکترهایی چون وایولت و لوییس از دیگر شخصیت‌های بازی بود. نکته‌ای که در ادامه روند بازی نیز ادامه پیدا می‌کند و تیم سازنده به خوبی از پتانسیل بالای این دو کاراکتر برای عمق دادن به داستان و روابط میان کاراکترها با یکدیگر بهره می‌برد. با این حال، اولین انفجار بزرگ داستانی در قسمت دوم از فصل آخر بازی، زمانی است که پس از رانده شودن کلمنتاین از مدرسه شاهد رویارویی او با یکی از کاراکترهای عجیب فصل اول استیم. اتفاقی که مشابه‌اش را در قسمت دوم از فصل دوم همین مجموعه نیز مشاهده کرده بودیم. اما هرچقدر که دیدار کِنی و کلمنتاین در آن لحظه خوشایند و دلگرم‌کننده بود، رویارویی با کاراکتر لی‌لی در این قسمت، به ویژه با توجه به نحوه خروجش از گروه، دلهره‌آور و غیرقابل پیش‌بینی است. دوست قدیمی کلمنتاین حالا نه‌تنها هیچ حس ترحم‌آمیزانه‌ای نسبت به او ندارد، بلکه تبدیل به دشمن شماره اول او هم می‌شود. اینکه سازندگان برخلاف قسمت دوم، این‌بار از کاراکتر قدیمی خود علیه قهرمان داستان استفاده می‌کنند، نکته جالبی است و شاید تنها لی‌لی از فصل اول بود که پتانسیل جمع کردن این تاریکی را در خود داشت.

The Walking Dead The Final Season

عمق بخشیدن به روابط میان کلمنتاین، وایولت و لوییس می‌تواند بار احساسی داستان را در قسمت‌های بعدی افزایش دهد

با این حال، لی‌لی تنها شخصیت جدیدی نبود که در بازی معرفی شود و تیم سازنده کاراکتر دیگری را هم به داستان اضافه کرد که در این قسمت خیلی نتوانستیم اطلاعات دقیقی درباره او به‌دست آوریم، اما اگر قسمت‌های آینده‌ای در کار باشود، قطعا می‌توانیم انتظار سرگذشت دقیق‌تری از جیمز را هم داشته باشیم. با این حال، قسمت دوم هنوز هم در تکمیل پازل‌های شخصیتی عملکرد قابل قبولی داشت؛ به ویژه در ارتباط با شخصیت وایولت که به خوبی توانست آسیب‌پذیری او را پس از فقدان مینی که صمیمی‌ترین دوستش محسوب می‌شود، نمایش دهد و البته شاید همین نقطه ضعف هم باعث شود تا کلمنتاین را راحت‌تر بپذیرد، اما این موضوع می‌تواند با اضافه شودن Minnie به داستان در قسمت‌های بعدی، به چالشی مهم و انتخابی شودیدا سخت و احساسی برای هر دو طرف تبدیل شود. البته بسته به انتخاب‌های شما چنین حالتی برای لوئیس نیز پیش می‌آید و با توجه به پایان‌بندی بازی که با گروگان گرفته شودن یکی از دو کاراکتر لوییس یا وایولت به پایان می‌رسد، کلمنتاین باید به کمک یکی از آن‌ها برای نجات دوستان دیگرش کمک کند و این خود نوید دهنده آن است که قسمت‌های بعدی همچنان می‌توانند پیوند میان کلمنتاین و کاراکترهای دیگر را قوی‌تر کنند.

شاید برخلاف قسمت قبلی، این‌بار AJ نقش کم‌رنگ‌تری در پیشبرد داستان داشت و برخلاف قسمت اول که نفوذناپذیر و غیرمنطقی به نظر می‌رسید، حالا کمی از رفتارهای سخت‌گیرانه‌اش عقب‌نشینی می‌کند و کم کم ضعف‌ها و نگرانی‌هایش را بروز می‌دهد. بر خلاف ای‌جیِ شجاعی که در ابتدای کار مشاهده کردیم، در این قسمت تاحدودی به ما اثبات می‌شود که او هنوز یک کودک است و دقیقا تمام ضعف‌های یک کودک را نیز در خودش دارد. اما نکته دیگر که شاید می‌توانست کمی بهتر به آن پرداخته شود، بخشیده شودن ای‌جی توسط دیگر اعضای گروه بود که شاید کمی زودتر و ساده‌تر از چیزی که باید، انجام شود و روابط او با دیگر افراد حاضر در مدرسه خیلی سریع به همان حالت اولیه‌اش بازگشت، در صورتی که اعطای کمی زمان بیشتر به این ماجرا می‌توانست روابط ای‌جی را نیز همانند کلمنتاین به شکلی عمیق‌تر و جزئی‌تر به تصویر بکشود.

یکی از بهترین بخش‌های روایت داستان در این قسمت که نظیرش را تاکنون در هیچ کدام از فصل‌های بازی ندیده بودیم، استفاده از فضایی سورئال در اخطار دادن به بازیکن از آینده‌ای خونین و مرگبار بود که برای اولین بار در روایت داستان کلمنتاین شاهدش بودیم و به خوبی یک نمونه از ایده‌های جدید و جذاب سازندگان در ارائه روایتی متفاوت‌تر را به تصویر کشید. استفاده از این فضاسازی رمزآلود یکی از ویژگی‌های مثبتی است که تا دقایق پایانی بازی ذهن شما را درگیر خود می‌کند که چه چیزی انتظار کلمنتاین را می‌کشود و صدای گریه‌ای که در این بین به گوشش می‌رسد چه معنایی می‌تواند داشته باشود.

The Walking Dead The Final Season

استفاده از راه‌های مختلف برای روایت داستان، یکی از ویژگی‌های مثبت امیدوارکننده قسمت دوم است

از لحاظ گیم‌پلی، بازی در مجموع تفاوت چندانی با قسمت قبلی ندارد و تقریبا هر چیز جدیدی که پیش از این در قسمت اول نشان داده شوده بود، در این قسمت هم به کار گرفته شود. البته قابلیت‌هایی مثل تیراندازی با کمان نیز این‌بار در اختیار کلمنتاین قرار می‌گیرد و با اینکه تنوع خوبی در مبارزات به وجود می‌آورد، اما متاسفانه دقت نشانه‌گیری‌ها بسیار پایین است و گاهی اوقات وقتی درست هم نشانه بگیرید تیر از بغل دشمنان رد می‌شود و همین موضوع احتمالا باعث خواهد شود تا در بخش‌های آخر بازی که استفاده از تیروکمان بسیار پررنگ‌تر می‌شود، بارها و بارها شکست بخورید. با این حال، درگیری‌ها در این قسمت در قیاس با قسمت اول بزرگتر و پرتعدادتر دنبال می‌شود و هیجان بیشتری را به بازیکن القا می‌کند. همچنین بازی هم سعی می‌کند ترفندهای جدیدی را برای مبارزه با چندین زامبی به طور همزمان به شما آموزش دهد که در نوع خود اندکی سیستم مبارزات را بهتر و جذاب‌تر می‌کند.

پس از تجربه دو قسمت، می‌توان گفت که تل‌تیل برخی از کلیشه‌های خود در گیم‌پلی را کنار گذاشته است

نکته مهم دیگر در مورد گیم‌پلی که بیشتر مقایسه‌ای بین این فصل و فصل‌های قبلی است، کاهش تعداد انتخاب‌های تعیین‌کننده در زمینه نجات دادن جان هم‌گروهی‌های مختلف است. چه در فصل اول و چه در فصل دوم بازی، شخصیتی که ما کنترلش را در اختیار داشتیم، انتخاب‌هایی مستقیم و کاملا تعیین‌کننده در کشته‌شودن یا زنده‌ماندن دیگر کاراکترهای داستان داشت، اما در فصل آخر این مسئله کم‌رنگ‌تر شوده است و این هم یکی از نشانه‌های خوب بازی در خروج از کلیشه‌های قدیمی است. به طوری که حتی در پایان قسمت دوم نیز، انتخاب شما بین لوییس یا وایولت باعث کشته‌شودن دیگری نمی‌شود. شاید گفتن این مسئله تنها با تجربه قسمت اول نمی‌توانست چندان دقیق باشود، اما با توجه به این قسمت، می‌توان گفت که تل‌تیل تصمیم گرفته است تا بیشتر از آن‌ که از شخصیت شما در بازی یک فرشته مرگ بسازد، سعی کرده تا به شما اجازه دهد تا این بار آزادی عمل شما را صرفا از نجات دادن افراد، به ارتباط برقرار کردن با آن‌ها تغییر دهد.

گرافیک بازی نیز از لحاظ فنی تقریبا بدون اشکال ظاهر می‌شود و به جز یک مورد باگ جزئی در بخش پایانی، مورد بدی که روی تجربه اثر تاثیرگذار باشود مشاهده نمی‌شود. پیش از این در قسمت اول نیز به نورپردازی‌های زیبای بازی اشاره کرده بودیم که در این قسمت هم سکانس‌های زیادی می‌توان پیدا کرد که این ویژگی مثبت در آن خودنمایی می‌کند و صحنه‌های چشم‌نوازی را پدید می‌آورد که با موسیقی‌های هماهنگ و کاملا مناسبی همراه می‌شود و کاملا بازیکن را وارد فضای آخرالزمانی خود می‌کند.

The Walking Dead The Final Season

در پایان، چیزی که باید باعث خوشحالی ما می‌شود از این پس بیشتر از قبل مایه عذاب ما می‌شود. اگر تل‌تیل هنوز هم استودیو سرپایی بود، قطعا از اینکه فصل آخر ماجراجویی‌های کلمنتاین تا این حد خوب و درگیرکننده پیش می‌رود هیجان‌زده بودیم، اما حالا که این داستان قرار است همینجا نیمه‌تمام بماند، خوب بودن این اثر شاید چیزی بیشتر از نمک پاشیدن روی زخم نباشود. قسمت دوم بازی نه‌تنها کیفیت روایی و داستانی اپیزود قبل را حفظ می‌کند، بلکه خلاقیت‌های جدیدی را هم در لا به لای داستان‌گویی خود به نمایش می‌گذارد که خود نشان از جسارت قابل‌قبول نویسندگان در رابطه با استفاده از ایده‌های جدید دارد. ایده‌هایی که اگر روزی قسمت‌های بعدی هم درکار باشود، قطعا می‌تواند بیشتر و بیشتر به چشم بیاید. قسمت دوم بازی ضمن استفاده مناسب از پتانسیل‌های فراهم شوده در فصل جدید، ظرفیت‌های جدیدی را هم ایجاد می‌کند که در قسمت‌های بعدی می‌توانند داستان را احساسی‌تر و درگیرکننده‌تر از این نیز بیان کنند. با وجود همه این‌ها، فعلا هیچ خبری رسمی و قاطعانه‌ای درباره ادامه روند ساخت The Walking Dead The Final Season به گوش نمی‌رسد، اما به پایان نرسیدن داستانی که الهام‌بخش بسیاری از استودیوهای موفق فعلی در زمینه ساخت آثار داستان‌محور است، می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌های نسل هشتم بازی‌های ویدیویی لقب بگیرد.

ادامه‌ی پست

بهترین بازی های اندروید و آیفون هفته دوم مهر ۱۳۹۷

بهترین بازی های اندروید و آیفون هفته دوم مهر ۱۳۹۷ – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه

















ادامه‌ی پست

جدیدترین تریلر بازی Assassin’s Creed: Odyssey، بازیکنان را به تقابل با سرنوشت تشویق می‌کند

جدیدترین تریلر بازی Assassin’s Creed: Odyssey، بازیکنان را به تقابل با سرنوشت تشویق می‌کند – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه

















ادامه‌ی پست

وزیر ارتباطات ۳۰ درصد از گرانی گوشی را به کمبود آن مربوط می‌داند

محمدجواد آذری جهرمی در حاشیه‌ی مراسم افتتاحیه‌ی نمایشگاه تلکام، از تلاش دولت برای ترخیص گوشی‌های توقیفی گفت.

قیمت‌های نجومی، کالا‌های نایاب و کاربرانی ناامید؛ مدت‌ها است که بازار کشورمان در چنین وضعیتی به‌سر می‌برد؛ این موضوع در خصوص کالا‌های حوزه‌ی فناوری، به‌خصوص گوشی‌های هوشمند که امروزه به ابزار محبوب اقشار مختلف جامعه بدل شوده‌اند، بیش از پیش نمود پیدا می‌کند. نوسانات شودید نرخ ارز در کنار سوءاستفاده‌‌ی واردکنندگان از تسهیلات ارائه‌‌شوده از سوی دولت، مانند تخصیص ارز دولتی با نرخ پایین که در نهایت منجر به دستگیری و محاکمه‌ی برخی از مدیران شود، بازار گوشی‌های هوشمند را به یک بیابان بدل کرد؛ بیابانی که در آن اثری از آبادی نیست!

بارها مسئولان از ترخیص گوشی‌های توقیفی متخلفان که اکنون تعداد آن‌ها به بیش از ۷۰۰ هزار دستگاه می‌رسد، با هدف بهبود وضعیت بازار سخن گفته‌اند؛ اما هنوز هم این وعده تحقق نیافته است، حال محمدجواد آذری جهرمی در حاشیه‌ی مراسم افتتاحیه‌ی نمایشگاه تلکام از عزم وزارت ارتباطات و وزارت صنعت برای تنظیم بازار موبایل و سرانجام ۷۳۰ هزار دستگاه گوشی توقیفی سخن می‌گوید. جهرمی اعلام می‌کند که وزیر صنعت از وزارت ارتباطات درخواست برعهده‌گرفتن مسئولیت تنظیم بازار را داشت؛ اما جهرمی اعلام کرد که به‌دلیل ناکافی‌بودن سطح اختیارات وزارت ارتباطات، با این درخواست موافقت نکرده و پیشنهاد همکاری با وزارت صنعت را ارائه داده است.

وزیر ارتباطات در خصوص سرنوشت گوشی‌های توقیفی چنین گفت:

در برابر ترخیص ۷۳۰ هزار دستگاه گوشی، دو مانع وجود داشت، نخست اینکه برخی از این گوشی‌‌‌ها با ارز غیرتخصیصی وارد شوده بودند و بنابر مقررات، امکان ترخیص آن‌ها وجود نداشت، اما با پیگیری‌ها وزارت ارتباطات، ترخیص گوشی‌های یادشوده انجام شود؛ اما مانع دیگر، مطروح‌بودن پرونده‌ی تخلف واردکنندگان در دادگاه است که با وجود پیگیری‌های ما از قوه‌ی قضائیه‌، این قوه هنوز پاسخی به درخواست وزارت ارتباطات نداده و از این رو، روند کاهش قیمت براثر [رفع] کمبود گوشی در بازار رخ نداده است.

جهرمی ابراز امیدواری می‌کند که با همکاری دستگاه قضایی طی روزهای آینده، وارد شودن گوشی‌‌ها به بازار صورت بگیرد. وزیر ارتباطات با اشاره به روند کاهش نرخ ارز در روزهای گذشته که به‌دلیل همکاری هر سه قوه در چارچوب برنامه‌های بانک مرکزی حاصل شوده است، اعلام کرد که بنابر اظهار نظر رئیس اتحادیه، حدود ۲۰ درصد کاهش قیمت گوشی را تجربه کرده‌ایم.

وزیر ارتباطات اعلام کرد که بنابر گزارش واردکنندگان، حدود ۳۰ درصد از حباب قیمتی گوشی، ناشی از کمبود کالا است؛ بنابراین او امیدوار است تا با وارد شودن گوشی‌های توقیفی، وضعیت فعلی بهبود پیدا کند. جهرمی اعلام کرد که نیاز بازار کشورمان ماهانه یک میلیون دستگاه گوشی است، بنابراین ورود ۷۳۰ هزار دستگاه گوشی، تنها می‌تواند یک یا دو ماه، وضعیت را بهبود دهد، از این رو، وزیر ارتباطات امیدوار است تا وزارت صنعت با رفع محدودیت واردکنندگان، نبود تعادل بین عرضه و تقاضا را رفع کند.

ادامه‌ی پست