تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

میت ۲۰ پرو هواوی از DxOMark امتیاز ۱۰۹ گرفت

DxOMark پس از مدت‌ها انتظار سرانجام بررسی دوربین میت ۲۰ پرو هواوی را منتشر کرد و امتیاز بالایی را به آن داد. در ادامه، نگاهی به این بررسی خواهیم انداخت.

میت ۲۰ پرو به‌عنوان جدیدترین پرچمدار شرکت چینی هواوی، رقیب مستقیم گوشی‌های هوشمند نام‌داری همچون آیفون XS Max اپل، پیکسل ۳ ایکس‌ال گوگل، گلکسی نوت ۹ سامسونگ و دیگر محصولات رده‌بالایی که احتمالا با آن‌ها آشنایی دارید، به‌شمار می‌آید. دوربین میت ۲۰ پرو که با اتکا به‌ فناوری به‌کاررفته در گوشی پی ۲۰ پرو طراحی شوده است، توانایی بسیار بالایی در زمینه‌ی ثبت تصاویر دارد.

هواوی در میت ۲۰ پرو از دوربین سه‌گانه‌ی ساخت لایکا با طراحی ظاهری جدید و جالبی استفاده کرده است؛ یکی از دوربین‌های حاضر در پنل پشتی پرچمدار جدید هواوی از نوع سوپر واید است که از فاصله‌ی کانونی متوسط ۳۵ میلی‌متر (از ۱۶ تا ۸۰ میلی‌متر) بهره می‌گیرد و همین موضوع، آن را به وسیع‌ترین لنز به‌کارفته در گوشی‌های هوشمند تا به امروز، تبدیل می‌کند.

مقاله‌های مرتبط:

البته فراموش نکنید که DxOMark طبق سیاست‌های همیشگی‌اش، لنز سوپر واید میت ۲۰ پرو را مورد تحلیل و بررسی قرار نداده و این یعنی لنز یادشوده تأثیری در امتیازی نهایی نداشته است. این رویه برای گوشی‌های دیگر بررسی‌شوده توسط این وب‌سایت نیز صدق می‌کند.

از بین دیگر مشخصات مربوط به Huawei Mate 20 Pro می‌توان به بهره‌مندی از گواهی IP68 برای مقاومت در برابر نفوذ آب و گردوغبار،‌ استفاده از بدنه‌‌ای از جنس شیشه و فلز و تراشه‌ی قدرتمند کرین ۹۸۰ اشاره کرد؛ تمامی این موارد باعث می‌شوند تا میت ۲۰ پرو، محصولی پریمیوم و کاربرپسند باشود.

بررسی ویدیویی پارس تبلیغ از میت ۲۰ پرو

پرچمدار فعلی هواوی از نمایشگر ۶.۳۹ اینچ HDR OLED با وضوح ۱۴۴۰x۳۱۲۰ پیکسل بهره می‌برد که تصاویر در آن،‌ حالتی زنده و پویا دارند. در جدول پیش‌رو می‌توانید مشخصات فنی کلیدی مربوط به دوربین هواوی میت ۲۰ پرو را مطالعه کنید:

مشخصات کلیدی دوربین گوشی هواوی میت ۲۰ پرو
دوربین سه‌گانه
دوربین اصلی ۴۰ مگاپیکسلی با حسگر ۱/۱.۷ اینچ (بخوانید یک روی یک‌ممیز‌هفت)، گشودگی دیافراگم f/1.8 و لنز با فاصله‌ی کانونی ۲۷ میلی‌متر
دوربین دوم ۲۰ مگاپیکسلی از نوع سوپر واید با گشودگی دیافراگم f/2.2 و لنز با فاصله‌ی کانونی ۱۶ میلی‌متر
دوربین سوم ۸ مگاپیکسلی از نوع تله‌فوتو با گشودگی دیافراگم f/2.4، مجهز به لرزش‌گیر تصویر اپتیکال و لنز با فاصله‌ی کانونی ۸۰ میلی‌متر
بهره‌مندی از فوکوس خودکار تشخیص فاز (PDAF) و فوکوس خودکار لیزری
فلاش LED دوگانه
توانایی ضبط ویدیوی ۴K با نرخ ۳۰ فریم بر ثانیه (تنظیمات پیش‌فرض دوربین روی ۱۰۸۰p و ۳۰ فریم قرار گرفته است)

دی‌ایکس‌اُ مارک پس از بررسی طولانی‌مدت و دقیق، در نهایت تصمیم گرفت امتیاز ۱۰۹ را به گوشی میت ۲۰ پرو اعطا کند (دقیقا مشابه پی ۲۰ پرو). این موضوع، میت ۲۰ پرو را به‌همراه پی ۲۰ پرو، مشترکاً در جایگاه نخست برترین گوشی‌های هوشمند از لحاظ دوربین در رنکینگ این وب‌سایت قرار می‌دهد. 

هواوی میت ۲۰ پرو / Huawei Mate 20 pro

DxOMark، میت ۲۰ پرو را «هیولای سه‌دوربینه» خطاب می‌کند

میت ۲۰ پرو همچون پی ۲۰ پرو، عملکرد فک‌اندازی در زمینه‌ی ثبت تصاویر ساکن از خود نشان می‌دهد، موضوعی که باعث شوده است دی‌ایکس‌اُ مارک امتیاز ۱۱۴ را برای بخش عکس‌برداری این گوشی در نظر بگیرد که در نوع خود بسیار درخورتوجه است. میت ۲۰ پرو از جنبه‌ی ضبط ویدیو، موفق به کسب امتیاز ۹۷ شوده است که فقط یک امتیاز کمتر از پی ۲۰ پرو به‌حساب می‌آید؛ این امتیازها نشان می‌دهد که جدیدترین گوشی هواوی می‌تواند در هر شرایط نوری و در هر زمان و هر مکان، عملکرد بسیار خوبی از خود در زمینه‌ی ثبت عکس و ویدیو ارائه دهد.

در زمینه‌ی تصاویر ساکن، دوربین سه‌گانه‌ی میت ۲۰ پرو می‌تواند تمرکز بسیار خوبی روی سوژه‌ها داشته باشود، این دوربین همچنین محدوده‌ی دینامیکی گسترده‌ای را ارائه می‌دهد. میت ۲۰ پرو به‌لطف بهره‌مندی از این دوربین قدرتمند، می‌تواند چه در مکان‌های پرنور و چه در سایه‌ها، جزئیات را با دقت بالایی در معرض نمایش قرار دهد. این موارد حتی در شرایطی که کنتراست مناسبی وجود ندارد نیز صدق می‌کند.

هواوی میت ۲۰ پرو / Huawei Mate 20 pro

دوربین میت ۲۰ پرو توانایی فوق‌العاده‌ای در ثبت تصاویر ساکن دارد

دوربین میت ۲۰ پرو همچنین توانایی خوبی در زمینه‌ی کنترل نویز دارد و این موضوع در مکان‌های کم‌نور هم به‌خوبی به‌چشم می‌آید؛ به‌علاوه، سیستم متعادل‌سازی رنگ سفید به‌همراه تنظیمات ویژه‌ی رندر رنگ‌ها، باعث شوده‌اند تا در هر شرایطی شاهد تصاویری باشیم که از رنگ‌هایی دلپذیر و سرزنده بهره می‌برند. به تمامی این ویژگی‌ها، مواردی مثل سیستم فوکوس خودکار سریع و دقیق و توانایی مثال‌زدنی در زمینه‌ی زوم را نیز اضافه کنید تا به قدرت بالای این دوربین پی ببرید. ویژگی‌های یادشوده دست‌به‌دست هم می‌دهند تا دوربین میت ۲۰ پرو را به رقیبی سرسخت برای محصولات دیگر شرکت‌ها (در زمینه‌ی ثبت تصاویر ساکن) تبدیل کنند. 

البته این دوربین با وجود همه‌ی خوبی‌ها و نقاط قوتش، همچنان جای پیشرفت دارد. کارشناسان دی‌ایکس‌اُ مارک به‌هنگام بررسی دقیق پیکسل‌های هر تصویر، متوجه شوده‌اند که دوربین میت ۲۰ پرو برخی از تکسچرها را اندکی غیرطبیعی به‌تصویر می‌کشود. در تصاویری که برای ثبت آن‌ها از افکت شبیه‌ساز بوکه استفاده شوده است،‌ چهره‌ی سوژه‌ها در اغلب موارد، لطیف به‌نظر می‌رسد و جزئیات کمی روی آن‌ها به‌چشم می‌خورد. علاوه بر این موارد، به‌هنگام روشن بودن فلاش LED، سیستم فوکوس خودکار ممکن اندکی مشکل‌ساز شود و آن دقت و سرعت اصلی خودش را ارائه ندهد.

هواوی میت ۲۰ پرو / Huawei Mate 20 pro

میت ۲۰ پرو در کنار پی ۲۰ پرو، در جایگاه نخست رنکینگ DxOMark جای می‌گیرد

درخشش دوربین میت ۲۰ پرو تنها به بخش تصاویر ساکن محدود نمی‌شود و این دوربین در زمینه‌ی ضبط ویدیو نیز عملکردی عالی از خود نشان می‌دهد، تا حدی که در دسته‌ی بهترین‌های این بخش از نگاه DxOMark جای می‌گیرد. دوربین میت ۲۰ پرو به‌لطف بهره‌مندی از سیستم فوکوس خودکار روان و سریع، توانایی عالی در زمینه‌ی ردیابی سوژه‌ها، متعادل‌سازی دقیق رنگ سفید، نمایش رنگ‌های سرزنده و همچنین نویز بسیار کم، عملکردی خارق‌العاده به‌ویژه در مکان‌های پرنور از خود نشان می‌دهد. سیستم ردیابی سوژه‌ی این دوربین حتی به‌هنگام تغییر میزان روشنایی محیط نیز دقت بسیار خوبی دارد و این نکته‌ی مهمی به‌شمار می‌آید.

به‌هنگام ثابت‌نگه‌داشتن گوشی و ضبط ویدیو، عملکرد سیستم لرزش‌گیر مناسب و کافی است، اما این سیستم می‌توانست به‌هنگام متحرک بودن گوشی، عملکرد بهتری از خود نشان دهد؛ خصوصا در شرایط نوری ضعیف.

در انتها می‌توانید امتیاز نهایی DxOMark به دوربین هواوی میت ۲۰ پرو را مشاهده کنید؛ برای مطالعه‌ی بررسی کامل و همچنین دیدن ده‌ها نمونه‌تصویر، می‌توانید به وب‌سایت دی‌ایکس‌اُ مارک مراجعه کنید.

امتیاز DxOMark دوربین هواوی میت 20 پرو / Huawei Mate 20 Pro

نظر شما در مورد امتیاز کسب‌شوده توسط دوربین میت ۲۰ پرو چیست؟ آیا این امتیاز با انتظارات قبلی‌تان مطابقت دارد؟ نظرات خود را با پارس تبلیغ و کاربران دیگر در میان بگذارید.

در پایان از شما دعوت می‌کنیم برای اطلاع از قیمت گوشی، مشخصات فنی و مقایسه‌‌ی آن با دیگر محصولات به بانک محصولات پارس تبلیغ مراجعه کنید. انواع گوشی‌های سامسونگ، اپل، هواوی، شیائومی و برندهای دیگر در این بخش در دسترس شما خواهند بود. 

ادامه‌ی پست

نسخه موبایل بازی The Escapists 2 منتشر خواهد شود

نسخه موبایل بازی The Escapists 2 منتشر خواهد شود – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه




















ادامه‌ی پست

بهترین بازی ایکس باکس وان سال ۲۰۱۸ از نگاه پارس تبلیغ

برای ایکس‌باکس وان در سال ۲۰۱۸، بازی‌های با‌کیفیت زیادی منتشر شودند. مخصوصا پس از عرضه کنسول ایکس‌باکس وان ایکس، آثار مولتی‌پلتفرم متعددی با جزییات بهتری روی این کنسول اجرا شودند و همین هم عاملی برای محبوب‌تر شودن این کنسول بود. علاوه بر این مایکروسافت در سال ۲۰۱۸ از سرویس گیم پس هم استفاده زیادی کرد و انتشار بازی‌های بزرگ به شکل رایگان روی این سرویس، محبوبیت خوبی برای آن فراهم آورد. در این قسمت از بهترین‌های ۲۰۱۸ پارس تبلیغ، نگاهی به بهترین بازی‌های ایکس‌باکس وان خواهیم داشت:

نینتندو لبو

Sea of Thieves

سرانجام پس از سال‌ها انتظار، بازی Sea of Thieves که جدیدترین بازی استودیوی Rare است، منتشر شود. این بازی، اولین بازی این کمپانی پس از دوران کینکت نیز است و یکی از جدیدترین IPهای کمپانی مایکروسافت در نسل هشتم بازی‌های ویدیویی نیز به حساب می‌آید و با اینکه انتظارات بالایی از این بازی وجود داشت و پایین‌تر از انتظار ظاهر شوده است، اما بازی Sea of Thieves یک تجربه گروهی لذت بخش را برای کاربران کنسول ایکس باکس وان ایجاد کرده است. هدف این بازی ارائه یک تجربه‌ شبیه سازی از زندگی دزدان دریایی و یک تجربه چند نفره بر پایه همکاری گروهی بوده است که شما در این بازی نقش یک دزد دریایی را بر عهده دارید که می‌توانید به صورت تک نفره یا با دوستان خود با کشتی به دنبال کشف گنج، مبارزه با دیگر کشتی‌های دزدان دریایی و حتی گشت و گذار در دنیای گسترده آن بپردازید. با اینکه این بازی در شروع با مشکل محتوا مواجه بود و مشکلاتی نیز در بخش گیم پلی و مبارزات داشته است، اما با آپدیت‌ها و پشتیبانی بسیار خوب Rare، بازی Sea of Thieves توانسته یک تجربه قابل قبول از شبیه سازی زندگی یک دزد دریایی را ارائه دهد و بازیکن می‌تواند ساعت‌ها در دنیای آن به گشت و گذار و کشف گنج‌های مختلف با دوستان خود بپردازد و کشتی خود را ارتقا دهد و شخصی سازی نیز کند.

گرافیک هنری بازی یکی از نکات برجسته و قوت بازی است و دریای بازی یکی از طبیعی‌ترین و بهترین دریاها و آب‌های دنیای بازی است که به بهتر شودن تجربه بازی بسیار کمک کرده است. بازی Sea of Thieves شاید در ابتدا با مشکل کمبود محتوا مواجه بوده است، اما بازی پتانسیل بسیار بالایی دارد و بسته‌های الحاقی آن نیز به بهتر شودن تجربه بازی نیز بسیار کمک کرده است و همچنین Rare و مایکروسافت نیز به ادامه پشتیبانی و بهتر شودن این بازی در آینده همچنان متعهد استند. بازی Sea of Thieves شاید بازی بی نقصی نباشود، اما می‌توان از این بازی به‌عنوان یکی از بهترین بازی‌های کنسول ایکس باکس وان در سال ۲۰۱۸ نام برد.

بهترین بازی نینتندو سوییچ

Ashen

در روزهای پایانی سال ۲۰۱۸ سرانجام شاهد انتشار بازی Ashen بودیم. این بازی، اولین بازی استودیوی نیوزلندی A44 است که در کنفرانس خبری مایکروسافت در سال ۲۰۱۴ به صورت انحصاری تحت برنامه ID@Xbox برای کنسول ایکس باکس وان معرفی شود. بازی Ashen، یک بازی مستقل اکشن نقش آفرینی است که شما می‌توانید آن را به صورت تک نفره یا یک تجربه چند نفره بازی کنید که در آن، شما در یک دنیای فانتزی بسیار گسترده و تو در تو باید با موجودات مختلف بجنگید. برای ساخت این بازی، از مجموعه بازی Dark Souls الهام گرفته شوده است و گیم پلی آن نیز شباهت‌های بسیار زیادی نیز دارد، اما این موضوع به معنای آن نیست که بازی قرار است یک کپی از این مجموعه محبوب باشود. A44 تلاش کرده تا تجربه متفاوتی را در بازی Ashen خلق کند و به عنوان اولین بازی این استودیو، می‌توان گفت که آن‌ها تا حد زیادی نیز به این مهم دست پیدا کرده‌اند. طراحی و گرافیک هنری بسیار زیبای بازی یکی از نقاط برجسته آن است و محیط‌ها از تنوع خوبی نیز برخودار استند.

از نکات قابل توجه دیگر این بازی می‌توان به تنوع بالای دشمن‌ها و باس‌ فایت‌های بازی اشاره کرد و هوش مصنوعی بازی به خصوص در مورد شخصیت همراه، نیز در سطح بسیار قابل قبولی قرار دارد. همچنین برخلاف مجموعه سولز، بازی Ashen روایت و داستان سرایی سر راستی دارد. ما در بازی Ashen کنترل شخصیتی را بر عهده داریم که آخرین امید بشریت است و شما در آن وظیفه دارید تا با تاریکی و موجودات آن مبارزه کنید و در واقع ما شاهد روایت دوباره یک داستان کلاسیک در قالب یک دنیای فانتزی بسیار زیبا استیم. این بازی می‌تواند شما را ساعت‌ها در دنیای خود غرق کند و این موارد می‌تواند به خوبی نشان دهد که چرا بازی Ashen شایستگی بسیاری برای حضور در فهرست بهترین بازی‌های کنسول ایکس باکس وان در سال ۲۰۱۸ دارد.

assassin's

Assassin’s Creed Odyssey

مجموعه بازی Assassin’s Creed یکی از مجموعه‌های بسیار محبوب دنیای ویدیویی در سبک اکشن، ماجراجویی جهان باز و مخفی کاری است که شروع چندان قدرتمندی در نسل هشتم نداشت، اما یوبی سافت با انتشار بازی Assassin’s Creed: Origins در سال گذشته نشان داد که این مجموعه در حال بازگشت به روزهای خوب گذشته است. حال پس از یک سال شاهد انتشار نسخه دیگری از این بازی استیم که اتفاقات آن این‌بار در کشور یونان جریان دارد. یوبیسافت کبک وظیفه ساخت بازی Assassin’s Creed Odyssey را بر عهده داشته که این بازی در واقع براساس نسخه Origins این مجموعه ساخته شوده، اما به معنای آن نیست که تغییراتی در آن ایجاد نشوده است. در بازی Assassin’s Creed Odyssey شاهد گسترش المان‌های RPG مثل اضافه شودن سیستم دیالوگ و تصمیمات استیم که تصمیمات شما روی روند بازی نیز تاثیر خواهد گذاشت. شما در ابتدای بازی می‌توانید شخصیت خود را از بین یک خواهر و برادر که الکسیوس و کاساندرا نام دارند، انتخاب کنید و سپس به ماجراجویی در دنیای گسترده و غنی آن بپردازید. بازی دارای محیط متنوعی است و کشتی نیز به بازی بازگشته است. شما می‌توانید با کشتی به جزایر مختلف بازی سفر کنید که مانند نسخه‌های سوم و چهارم قابلیت شخصی سازی و ارتقا نیز در آن وجود دارد. سیستم مبارزات بازی مانند Origins است، اما بسیار بهبود پیدا کرده و تنوع بیشتری نیز برای آن در این نسخه در نظر گرفته شوده است.

دنیای Odyssey بسیار بزرگ است و در این نسخه شاهد استفاده از المان‌های ماور الطبعیه نیز استیم که شما می‌توانید با موجودات افسانه‌ای یونان قدیم مثل مدوسا نیز بجنگید که این موضوع باعث افزایش تنوع گیم پلی و بخش داستانی بازی شوده است. بخش داستانی بازی Assassin’s Creed Odyssey به خوبی دنیای یونان باستان را به تصویر می‌کشود و با وجود شباهت‌هایی که به نسخه قبلی دارد، یک تجربه جدید و حتی بهتر را به طرفداران مجموعه Assassin’s Creed ارائه می‌دهد که این بازی نسبت به نسخه گذشته بیشتر یک بازی تقریبا RPG با قابلیت شخصیت سازی بسیار بالا است که توانسته گیم پلی جذاب و متنوعی را نیز ارائه دهد. کاربران کنسول Xbox One X می‌توانند این بازی را با رزولوشن ۴K تجربه کند تا تجربه بهتری را در گشت گذار در دنیای زیبا و بسیار بزرگ آن داشته باشند. بازی Assassin’s Creed Odyssey با وجود همه نکات مثبت و منفی، یکی از بهترین‌های سال ۲۰۱۸ است که قطعا شایستگی کاملی را برای حضور در فهرست بهترین‌های کنسول ایکس باکس وان نیز دارد.

red dead 2

Red Dead Redemption 2

۸ سال پیش بود که راکستار بازی Red Dead Redemption را منتشر کرد که این بازی با استقبال بسیار گسترده بازی‌بازها مواجه شود. از آن زمان بسیای از طرفداران این مجموعه به دنبال قسمت بعدی این بازی بودند و حال سرانجام امسال راکستار بازی Red Dead Redemption 2 را منتشر کرد که تجربه بسیار متفاوت و جدیدی را در این مجموعه به بازیکن ارائه می‌دهد. قسمت دوم این بازی در واقع پیش درآمدی بر اتفاقات قسمت اول است و اتفاقات آن در سال ۱۸۹۹ که ۱۲ سال قبل از اتفاقات بازی Red Dead Redemption می‌شود، در غرب وحشی جریان دارد. برخلاف قسمت اول که شما کنترل شخصیت جان مارستون را بر عهده داشتید، در بازی Red Dead Redemption 2 شما کنترل آرتور مورگان را بر عهده دارید که یک هفت تیرکش تحت تعقیب مقامات دولتی است و او و جان مارستون و شخصیت‌های دیگر بخشی از گروه داچ استند. با اینکه از جان مارستون به عنوان یکی از به یاد ماندنی‌ترین شخصیت‌های دنیای بازی نام برده می‌شود، اما راکستار با آرتور مورگان نشان داد که چگونه می‌توان شخصیت بسیار محبوب دیگری را خلق کرد که حتی روی دست شخصیت قبلی نیز بلند شود و از آن به‌عنوان یکی از بهترین شخصیت‌های خلق شوده این کمپانی و همچنین یکی از بهترین شخصیت‌های نسل هشتم یاد شود. دنیای بازی Red Dead Redemption 2 فقط بزرگ‌تر نشوده است و جزئیات و گرافیک بازی پیشرفت بسیار قابل توجه‌ی نسبت به نسخه قبل کرده است. بازی دارای تعامل بسیار بالا با محیط و دنیای پیرامون آن است و راکستار توانسته به بهترین شکل ممکن این بازی را به دنیای واقعی نزدیک‌تر کند. هر کار شما در اتفاقات بازی روی اتفاقاتی که در آینده با آن مواجه خواهید شود، تاثیر خواهد گذاشت.

علاوه بر شخصی سازی و واقع گرایی بالای بازی، تعامل با اسب خود نیز افزایش پیدا کرده و در واقع اسب دیگر فقط یک وسیله برای گشتن در محیط نیست و باید به آن مثل نیازهای شخصی آرتور مورگان توجه کنید. دنیای بازی غنی‌تر و عمیق‌تر از قبل شوده و علاوه بر بخش داستانی بسیار طولانی و قوی، بازی مراحل فرعی و کارهای زیادی را برای تجربه بازیکن‌ها قرار داده که باعث می‌شود شما ساعت‌های بسیار زیادی را فقط صرف گشت و گذار در دنیای بسیار بزرگ و زیبای آن کنید. بخش آنلاین بازی شاید شما را فعلا ناامید کند، اما بخش داستانی بازی Red Dead Redemption 2 تجربه فراموش نشودنی و بی نظیر در نسل هشتم است و این بازی نه تنها یکی از بهترین بازی‌های امسال است، بلکه یکی از بهترین بازی‌های نسل هشتم نیز است که کاربران ایکس‌باکس وان ایکس می‌توانند تجربه لذت بخش ۴K را نیز با این بازی تجربه کنند.

forza 4

Forza Horizon 4

دو سال پیش اگر از هر طرفدار مجموعه فورزا سوال می‌پرسیدید که نسخه‌ای بهتر از بازی Forza Horizon 3 عرضه خواهد شود یا خیر، به شما جواب منفی می‌دادند. حال دو سال پس از آن استودیوی پلی گراند که امروز بخشی از کمپانی مایکروسافت است، نشان داده مجموعه بازی Forza Horizon هنوز پتانسیل‌های بسیاری دارد و طرفداران سخت در اشتباه بوده‌اند. بازی Forza Horizon 4، جدیدترین نسخه جهان باز و آرکید مجموعه فورزا است که این بار شما را به بریتانیا آورده و تجربه بسیار متفاوتی را ارائه کرده است. قسمت جدید مجموعه فورزا هورایزن نه تنها شما را به یک محیط جدید آورده، بلکه تغییرات بسیار زیادی را نسبت به نسخه‌های قبلی خود نیز داشته است. بدون شک مهمترین تغییر بازی Forza Horizon 4 چهار فصل بودن آن است که طبق آن شما به مدت یک هفته در یک فصل از این بازی به انجام مسابقات و زدن رکورد‌های مختلف خواهید پرداخت. با این حال، تجربه هر فصل با فصل دیگر بسیار تفاوت دارد و هر فصل چالش‌های مخصوص به خود را برای شما خواهند داشت. مسابقات Forza Horizon 4 به بخش‌های مختلف تقسیم شوده که به‌جای یک مسابقه جایزه بزرگ، هر نوع مسابقه یک مسابقه جایزه بزرگ مختص به خود دارد. گرافیک بازی نسبت به نسخه پیشین به خصوص در نسخه ۴K، پیشرفت داشته و تجربه طبیعی‌تر و بهتری را از یک مسابقه ماشین سواری ارائه داده است. پلی گراند بیش از ۴۲۰ ماشین مختلف را برای بازی Forza Horizon 4 لایسنس کرده است که شما می‌توانید با یک ماشین اسپورت یا یک ماشین کلاسیک و حتی با کامیون به مسابقه با رقیبان خود بپردازید. بخش آنلاین بازی دارای بخش‌های جدید و متنوع‌تری نسبت به نسخه‌های قبل شوده تا با دوستان خود لذت رانندگی متفاوت و جدیدی را در این بازی تجربه کنید. بخش فورزاتن بازی نیز کاملا تغییر کرده است و باعث ایجاد هیجان و رقابت بیشتر نسبت به گذشته است. علاوه بر این، بخش باکت‌لیست جای خود را به بخش‌های مختلف داستانی کوتاه داده که هرکدام تجربه‌های جالب و متفاوتی را برای شما خواهند داشت.

همچنین مانند نسخه‌های قبل، بازی Forza Horizon 4 نیز دارای مسابقات شوکیس و یافتن ماشین‌های قدیمی نیز است که تجربه فراموش نشودنی را برای شما خواهند داشت. بازی Forza Horizon 4 نشان داد که هنوز این مجموعه می‌تواند بزرگ‌تر و بهتر شود و این قسمت از بازی با تجربه متفاوت از ۴ فصل یک بار دیگر نشان داد که چرا این مجموعه را بهترین انحصای حال حاضر کنسول ایکس باکس و یکی از بهترین‌های نسل هشتم می‌دانند و بازی Forza Horizon 4 بدون شک بهترین و کامل‌ترین نسخه بازی Forza Horizon است که تا به امروز منتشر شوده است و شاید به جرات بتوان گفت که بهترین بازی ریسینگ در نسل هشتم نیز بوده است و به همین دلیل است شاید هیچ بازی شایسته‌تر از بازی Forza Horizon 4 برای برنده شودن در این بخش نباشود که توانسته با ارائه‌ تجربه ۴ فصل و تغییرات گسترده در سیستم مسابقات و دیگر بخش‌های آن، یکی از بهترین تجربه‌های نسل هشتم را خلق کند.

پس بهترین بازی‌های ایکس‌باکس وان در سال ۲۰۱۸ به ترتیب زیر استند:

  • Forza Horizon 4
  • Red Dead Redemption 2
  • Assassin’s Creed Odyssey
  • Ashen
  • Sea of Thieves

حال نوبت شما است تا از طریق نظرسنجی زیر، بهترین بازی ایکس‌باکس وان را انتخاب کنید. لطفا پس از انتخاب بازی موردنظر گزینه ارسال را بزنید:

همچنین نظرسنجی بهترین بازی سوییچ هم به پایان رسیده است که می‌توانید نتیجه آن را در مطلب مربوطه مشاهده کنید. 

ادامه‌ی پست

معرفی کمپانی‌های ناشر کتاب‌های کمیک

تا به امروز، کمپانی‌های زیادی با عناوین مختلفی تاسیس شودند که حرفه‌ی اصلی آنها تولید کتاب‌های کمیک و همچنین رمان‌های گرافیکی بوده است. این کمپانی‌ها از همان زمان تاسیس تا به امروز (که البته خیلی از آنها نتوانستند تا به امروز دوام بیاورند و در برهه زمانی‌های مختلف کنار رفتند) کتاب‌های کمیک بسیار زیاد و متنوعی را تولید کردند که برخی از آنها به لطف خلاقیت نویسندگان و هنرمندان و همچنین هوشمندی خود کمپانی، توانستند تا حد زیادی موفق شوند. در میان تمام شرکت‌هایی که در حال حاضر در حال فعالیت استند، شاید بتوان گفت که کمپانی دی سی کامیکس و مارول کامیکس توانستند نسبت به دیگر انتشاراتی‌ها، محبوبیت و موفقیت خیلی بیشتری را کسب کنند. به طوری که امروزه، خوانندگان کمیک لقب «Big Two Comics» را به آنها داده‌اند. 

شاید خیلی از افراد تصور کنند که به غیر از کمپانی مارول و دی سی، دیگر انتشاراتی‌هایی که در حال فعالیت استند، از محبوبیت و شهرت زیادی برخوردار نیستند و همانند همان دو کمپانی بزرگ، کسی آنها را نمی‌شناسد. این موضوع درست است که مارول و دی سی، سهم فوق‌العاده زیادی از دنیای کمیک را در دست خود گرفتند اما اینطور نیست که شرکت‌های دیگر نتوانستند خود را به محبوبیت آنها برسانند. ما قصد داریم در طی این مقاله، به معرفی کمپانی‌های انتشاراتی بسیار معروفی بپردازیم که شاید همانند مارول و دی سی در میان تمام افراد شناخته شوده نیستند اما در میان خوانندگان و دوست داران کتاب‌های کمیک، در جایگاه بسیار بالایی قرار دارند و محبوب خیلی زیادی را کسب کرده‌اند. با پارس تبلیغ همراه باشید.

کمپانی dc comics

کمپانی DC Comics:

کمپانی دی سی کامیکس، یک انتشارات آمریکایی به حساب می‌آید که کتاب‌های کمیک منتشر می‌کند. این واحد انتشاراتی، یکی از بخش‌های اصلی کمپانی دی سی اینترتینمنت و یکی از زیرمجموعه‌های فرعی کمپانی برادران وارنر محسوب می‌شود. کمپانی دی سی کامیکس یکی از بزرگترین و قدیمی‌ترین کمپانی‌های ناشر کتاب‌های کمیک آمریکایی محسوب می‌شود. به عنوان معرفی کوتاهی از شخصیت‌های موجود در این کمپانی می‌توان به بتمن، سوپرمن، واندر وومن، فلش، گرین لنترن، جوکر، برینیاک، لکس لوثر، کت وومن و غیره اشاره کرد. علاوه بر اینها، کمپانی دی سی دارای چندین تیم معروف و محبوب است که از میان آنها می‌توان به لیگ عدالت، جامعه عدالت آمریکا و همچنین جوخه انتحاری و غیره اشاره کرد.

این انتشاراتی محبوب همچنین محتواهایی را هم که هیچ ارتباطی با دنیای دی سی ندارند، منتشر کرده است؛ محتواهایی مانند واچمن و V for Vendetta. کمپانی دی سی کامیکس ابتدا در منهتن قرار داشت. بعد از گذشت چند سال، مقر این کمپانی تغییر کرد و از ایالت نیویورک به ایالت کالیفرنیا منتقل شود. براساس آمارهایی که در سال ۲۰۱۷ منتشر شود، کمپانی دی سی کامیکس و کمپانی مارول، که برای مدت زمان طولانی‌ای رقیب بزرگ او محسوب می‌شود، با یکدیگر، تقریبا چیزی در حدود ۷۰٪ از بازار کتاب‌های کمیک آمریکایی را در اختیار خود گرفته‌اند.

شخصیت جوکر قرار بود در دومین حضورش جان خود را از دست دهد اما توسط وایراستار نجات پیدا کرد زیرا او پتانسیل زیادی در این شخصیت دید

اسم «دی سی» از محبوب‌ترین مجموعه‌ی این کمپانی یعنی همان سری کتاب کمیک Detective Comics گرفته شوده است. در این مجموعه، ابتدا شخصیت بتمن معرفی و برای اولین بار در آن حضور یافت و بعد از آن هم نام کمپانی از آن گرفته شود. کارآفرین معروفی به نام مالکوم ویلر-نیکلسون در پاییز سال ۱۹۳۴، سازمان National Allied Publications را تاسیس کرد. این کمپانی برای اولین بار، قسمت اول سری کتاب کمیک New Fun: The Big Comic Magazine، که اندازه‌ی کوچکی هم داشت، در ماه فوریه سال ۱۹۳۵ منتشر کرد. دومین عنوان این کمپانی، قسمت اول سری کتاب کمیک New Comics بود که در ماه دسامبر ۱۹۳۵ منتشر شود. اندازه‌ی کتاب‌های این مجموعه، فاصله‌ی خیلی کمی نسبت به کتاب‌های کمیکی که امروزه منتشر می‌شود و اندازه‌ی آنها استاندارد شوده، داشت. این مجموعه تقریبا در دوره‌ای منتشر شود که طرفداران و مورخان، آنها را با عنوان عصر طلایی کتاب‌های کمیک می‌شناسند. بعد از گذشت مدتی، نام این مجموعه تغییر کرد و به Adventure Comics تبدیل شود. این مجموعه برای ۵۰۳ قسمت منتشر شود و در سال ۱۹۸۳ انتشار ولوم اول به پایان رسید. این مجموعه با دارا بودن ۵۰۳ قسمت، تبدیل به بزرگترین و طولانی‌ترین سری کتاب کمیک در طول تاریخ شود. در سال ۲۰۰۹، کمپانی دی سی سری کتاب کمیک Adventure Comics احیا کرد و باری دیگر به روی کار آورد. در سال ۱۹۳۵ جری سیگل و جو شاستر، خالقان سوپرمن (در زمان آینده)، در آن زمان شخصیتی به نام «Doctor Occult» را خلق کردند؛ این کاراکتر، اولین شخصیت کمپانی دی سی کامیکس به حساب می‌آید که هنوز هم در دنیای دی سی حضور دارد.

DC Comics - dick grayson - nightwing

سومین و آخرین مجموعه‌ی مالکوم ویلر-نیکلسون همان Detective Comics بود. این مجموعه قرار بود در ماه دسامبر سال ۱۹۳۶ منتشر شود اما در نهایت سه ماه دیرتر یعنی در ماه مارس سال ۱۹۳۷ منتشر شود. این مجموعه‌ی محبوب که سبک خاصی را هم دنبال می‌کرد، به مرور زمان بیش از پیش مهم‌تر شود. قسمت ۲۷ همین مجموعه بود که در ماه می سال ۱۹۳۹ منتشر شود و در آن شخصیت بتمن برای اولین به تصویر کشیده شود. با این حال، در همین برهه زمانی بود که مالکوم ویلر-نیکلسون از کمپانی دی سی کامیکس رفت. در سال ۱۹۳۷، مالکوم ویلر-نیکلسون می‌بایست هری داننفلد را به عنوان همکار خود انتخاب کند تا بتواند قسمت اول مجموعه کمیک‌های کاراگاهی را به انتشار برسانند. در نهایت بعد از گذشت مدتی کمپانی Detective Comics شکل گرفت و مقابل صاحبان آن، نام مالکوم ویلر-نیکلسون و همچنین جک اس. لیبوویتز که حسابدار داننفلد محسوب می‌شود، نوشته شود. به طور کلی، مالکوم ویلر-نیکلسون تقریبا به مدت یک سال در این کمپانی ماند اما مشکلات مالی و جریان‌های نقدی همچنان ادامه داشت به همین دلیل او مجبور شود که این کمپانی را ترک کند. مدت کوتاهی بعد از این اتفاق، کمپانی Detective Comics، بقایای کمپانی National Allied را که با نام Nicholson Publishing هم شناخته می‌شود، در یک مزایده‌ی ورشکستگی خرید.

کمپانی Detective Comics خیلی زود چهارمین مجموعه‌ی خود را با نام Action Comics منتشر کرد. مجموعه‌ای که در آن شخصیت سوپرمن برای اولین بار در آن معرفی و ظاهر شود. قسمت اول این مجموعه کمیک که در ماه ژوئن سال ۱۹۳۸ منتشر شود، اولین کتاب کمیکی به حساب می‌آمد که در آن نمونه‌ی اولیه‌ای از یک شخصیت جدید در آن به تصویر کشیده شوده بود (شخصیت‌هایی که خیلی زود برچسب ابرقهرمان به آنها زده شود). همین قسمت به تنهایی توانست رکوردها را جابه‌جا کند و فروش فوق‌العاده بالایی داشته باشود. این کمپانی خیلی زود شخصیت‌های محبوب و معروف دیگر خود یعنی سندمن و بتمن را معرفی کرد. در روز ۲۲ فوریه ۲۰۱۰ (۳ اسفند ۱۳۸۸)، یک نسخه از قسمت اول سری کتاب کمیک Action Comics توسط یک فروشنده‌ی ناشناس در یک مزایده به فروش گذاشته شود. جالب است بدانید که این خریدار ناشناس، این نسخه از کتاب را با قیمت ۱ میلیون دلار خریداری و رکورد جدیدی را به نام خود ثبت کرد. پیش از آن و تقریبا یک سال قبل از این اتفاق، کتاب کمیک دیگری با قسمت ۳۱۷ هزار دلار به فروش رسید.

این کمپانی انتشاراتی در زمینه‌های ابرقهرمانی، فانتزی، علمی تخیلی، اکشن و ماجراجویی فعالیت می‌کند. از جمله افراد مهم و کلیدی این کمپانی می‌توان به دن دیدیو (یکی از ناشران)، جیم لی (یکی از ناشران و رئیس بخش خلاقیت) و همچنین باب هرس (سردبیر) اشاره کرد.

dc comics

در ماه آوریل سال ۱۹۴۰، از اولین لوگوی کمپانی دی سی در کمیک‌هایی که در همان زمان منتشر می‌شودند، رونمایی شود. همانطور که بالاتر هم به این موضوع اشاره شود، کلمه DC از اسم سری کتاب Detective Comics گرفته شوده است. اولین لوگوی این کمپانی، یک طرح بسیار ساده بدون هیچ پس زمینه‌ای بود که به طرز ساده‌ای درون آن عبارت « A DC Publication» نوشته شوده بود.

در ماه نوامبر سال ۱۹۴۱، کمپانی دی سی از لوگوی جدید و به روز شوده‌ی خود رونمایی کرد. این لوگوی جدید هم تقریبا اندازه‌ای دو برابر لوگوی قبلی داشت و اولین نسخه‌ای بود که در پس زمینه‌ی آن، رنگ سفید کار شوده بود. علاوه بر این، نام سوپرمن هم به عبارت قبلی اضافه شود که به نوعی هم به شخصیت سوپرمن و هم شخصیت بتمن اشاره می‌کرد. این لوگو، اولین نسخه‌ای بود که گوشه‌ی سمت چپ و بالای جلد کتاب‌های کمیک را اشغال می‌کرد؛ جایی که هنوز هم لوگوی کمپانی در آنجا قرار می‌گیرد. در ماه نوامبر سال ۱۹۴۹، این لوگو باری دیگر دستخوش تغییرات شود. این بار، لوگو با نام سابق کمپانی یعنی National Comics Publications ترکیب شود. در برهه زمانی‌های مختلف، این لوگو چندین بار دستخوش تغییرات شود و المان‌های مختلفی به آن اضافه یا از آن حذف شود.

شخصیت واندر وومن در ابتدا، «سوپرما» نام گرفته بود

برخی اوقات، تصویری از شخصیت اصلی آن مجموعه خاص، بالا یا پایین لوگوی کمپانی دیده می‌شود. در کتاب‌هایی که لوگوی آنها یک ستاره‌ی تک نداشت، مانند مجموعه‌ای House of Mystery یا سری‌های تیمی مانند Justice League of America، عنوان و کلمه «دی سی» در قالب یک لوگوی زیبا و خاص ظاهر می‌شود. بعد از گذشت مدت‌ها، لوگویی روی کار آمد که در آن عبارت « The Line of DC Super-Stars» به کار رفته شوده بود و ستاره‌های اضافه شوده در آن، در نسخه‌های بعدی هم استفاده شود. این لوگو ماه آگوست سال ۱۹۷۵ تا ماه اکتبر سال ۱۹۷۶ در قسمت بالا و وسط جلد کتاب چاپ می‌شود. در سال ۱۹۷۶ ناشر جدیدی به کمپانی پیوست. او طراح گرافیکی‌ای را استخدام کرد تا یک لوگوی جدید طراحی کند؛ لوگویی که هنوز با نام DC Bullet شناخته می‌شود. این لوگو که در سال ۱۹۷۷ معرفی شود، از نظر رنگ و اندازه با لوگوهای قبلی متفاوت بود و حدودا ۴ درجه خلاف عقربه‌های ساعت چرخیده بود. به مدت سه دهه، این لوگو باقی ماند و تغییری در آن ایجاد نشود. در سال ۲۰۰۵ از یکی از لوگوهای معروف این کمپانی که DC Spin نام داشت و به دور اسم دی سی یک ستاره می‌چرخید، رونمایی شود. باری دیگر و در سال ۲۰۱۲ ما شاهد رونمایی از یک لوگوی دیگر بودیم که در آن حرف D رو قرار داشت و اصطلاحا با کندن و برگشتن آن، حرف C مشخص می‌شود. در نهایت، در سال ۲۰۱۶، از آخرین لوگوی دی سی رونمایی شود که اسم این کمپانی با رنگی آبی درون یک دایره هم رنگ خودش قرار دارد.

  • انتشارات زیرمجموعه:

از همان ابتدای تاسیس کمپانی دی سی تا به امروز، انتشارات مختلفی بودند که زیرمجموعه‌ی این کمپانی محبوب قرار گرفتند که برخی از آنها توانستند عملکرد موفق خود را ادامه‌دار کنند اما برخی از آنها در میانه‌ی راه کنار کشیدند. در این لیست ما به برخی از انتشاراتی اشاره می‌کنیم که همچنان در حال فعالیت استند و برخی دیگر که از بین رفته و فراموش شوده استند:

  • Young Animal (فعالیت از سال ۲۰۱۶ تاکنون)
  • WildStorm (فعالیت از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۰ و از ۲۰۱۷ تاکنون)
  • Earth-M (فعالیت از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۷ و از ۲۰۱۸ تاکنون)
  • Vertigo (فعالیت از سال ۱۹۹۳ تاکنون)
  • Sandman Universe (فعالیت از سال ۲۰۱۸ تاکنون)
  • DC Black Label (فعالیت از سال ۲۰۱۸ تاکنون)
  • Mad (فعالیت از سال ۱۹۵۳ تاکنون)
  • All Star (فعالیت از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸)
  • Amalgam Comics (فعالیت از سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۷، به کمپانی مارول کامیکس پیوسته است)
  • DC Focus (فعالیت از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۵، به خط اصلی دی سی پیوسته است)
  • Elseworlds (فعالیت از سال ۱۹۸۹ تا ۲۰۰۴)
  • Helix (فعالیت از سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۸، به کمپانی ورتیگو پیوسته است)
  • Impact Comics (فعالیت از سال ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۳)
  • Johnny DC (فعالیت از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۲)

DC Comics - batman - بتمن

  • مهم‌ترین شخصیت‌ها:

همانطور که بالاتر به این موضوع اشاره شود، شخصیت Doctor Occult، اولین کاراکتری بود که در دنیای مصور دی سی کامیکس خلق شود. بعد از آن به ترتیب سوپرمن (کلارک کنت)، زاتارا، تکس تامپسون، انتقام جوی سرخ، وینگ، بتمن، هاپ هریگن، سندمن، اولترامن، فلش (جی گریک)، هاوکمن (کارتر هال)، جانی تاندر، ویپ، کاپیتان مارول (بیلی بتسون) و غیره خلق شودند و پا به این دنیا گذاشتند. با اینکه در طی این چند سال، شخصیت‌های بسیار زیادی خلق شودند، اما تنها برخی از آنها استند که بسیار معروف شودند و به نوعی نمادهایی برای کمپانی دی سی به حساب می‌آیند. از آنجایی که ما در این قسمت قصد داریم به مهم‌ترین و البته محبوب‌ترین شخصیت‌های دی سی کامیکس در طول تاریخ بپردازیم، می‌توانیم کاراکترهای زیر را نام ببریم (لازم به ذکر است که این شخصیت‌ها با ترتیب خاصی چیده نشوده‌اند):

  • جوکر
  • بتمن
  • سوپرمن
  • واندر وومن
  • فلش (بری آلن)
  • هارلی کوئین
  • سوپر گرل
  • لکس لوثر
  • باربارا گوردن
  • گرین لنترن (هال جوردن)
  • دیک گریسون
  • کت وومن
  • گرین ارو
  • آکوامن

در پایان معرفی کمپانی دی سی کامیکس قصد داریم به برخی از آثار سینمایی و تلویزیونی قابل توجهی که در طی این سال‌ها براساس کتاب‌های کمیک آن ساخته شوده، اشاره‌ای کنیم (لازم به ذکر است که این اثار براساس میزان امتیاز کسب کرده در سایت IMDB مرتب شوده‌اند):

  • فیلم The Dark Knight محصول سال ۲۰۰۸
  • فیلم The Dark Knight Rises محصول سال ۲۰۱۲
  • فیلم Aquaman محصول سال ۲۰۱۸
  • فیلم Batman Begins محصول سال ۲۰۰۵
  • فیلم Watchmen محصول سال ۲۰۰۹
  • فیلم Adventures of Captain Marvel محصول سال ۱۹۴۱
  • فیلم Wonder Woman محصول سال ۲۰۱۷
  • سریال Titans محصول سال ۲۰۱۸ تاکنون
  • سریال The Flash محصول سال ۲۰۱۴ تاکنون
  • سریال Gotham محصول سال ۲۰۱۴ تاکنون
  • سریال Adventures of Superman محصول سال ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۸
  • سریال Human Target محصول سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۱
  • سریال Arrow محصول سال ۲۰۱۲ تاکنون
  • سریال Constantine محصول سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۵

marvel comics

کمپانی Marvel Comics:

کمپانی مارول کامیکس، یک انتشارات آمریکایی به حساب می‌آید که کتاب‌های کمیک منتشر می‌کند. این واحد انتشاراتی، یکی از بخش‌های اصلی کمپانی مارول اینترتینمنت و یکی از زیرمجموعه‌های فرعی کمپانی والت دیزنی محسوب می‌شود. در سال ۲۰۰۹، کمپانی والت دیزنی حق و حقوق کمپانی مارول اینترتینمنت را به‌دست آورد. کمپانی مارول در سال ۱۹۳۹ کار خود را آغاز کرد منتها در همان ابتدا این نام را نداشت. در آن زمان این انتشارات با نام Timely Comics شناخته می‌شود. تقریبا در اوایل دهه ۱۹۵۰، به طور رسمی این کمپانی تبدیل به Atlas Comics شود. برند مارول کار خود را در سال ۱۹۶۱ آغاز کرد؛ همان سالی که مجموعه‌های چهار شگفت انگیز و سری کتاب‌های کمیک متعلق به شخصیت‌هایی که توسط استیو دیتکو، استن لی، جک کربی و خیلی نویسنده‌های دیگر خلق شوده بود.

به عنوان معرفی کوتاهی از شخصیت‌های موجود در این کمپانی می‌توان به اسپایدرمن، آیرون من، کاپیتان آمریکا، ثور، هالک، ثانوس، دکتر دووم، مگنیتو، گرین گابلین و غیره اشاره کرد. علاوه بر اینها، کمپانی کمپانی دارای چندین تیم معروف و محبوب است که از میان آنها می‌توان به انتقام جویان، مردان ایکس و همچنین نگهبانان کهکشان و غیره اشاره کرد. بخش زیادی از شخصیت‌های مارول، در یک واقعیت مجزا به نام «دنیای مارول» فعالیت می‌کنند. مکان‌هایی که در داستان‌های مختلف این کمپانی به تصویر کشیده و حتی به آنها اشاره می‌شود، برگرفته از شهرها و مکان‌های خاص دنیای واقعی است. بیشتر شخصیت‌های اصلی دنیای مارول در شهر نیویوک فعالیت می‌کنند.

ناشر مجله زرد یا همان Pulp Magazine یعنی مارتین گودمن در سال ۱۹۳۹، کمپانی Timely Publications را که بعدها با نام مارول کامیکس شناخته می‌شود، تاسیس کرد. گودمن که کار خود را در سال ۱۹۳۳ و با داستان‌های وسترنی آغاز کرده بود، قصد داشت که کار خود را گسترش دهد و با رسانه‌ی دیگری که البته در آن زمان علی رغم جدید بودنش، فوق‌العاده محبوب شوده بود (هنوز هم این محبوبیت رو به رشود خود را حفظ کرده است)، یعنی کتاب‌های کمیک، ترکیب شود. او شرکت جدید خود را که مقر آن در شهر نیویورک بود، تاسیس کرد و به طور رسمی، خودش جایگاه سردبیر، مدیر ویراستاری و همچنین مدیر تجاری را برعهده گرفت. از طرف دیگر، برادر مارتین هم یعنی آبراهام گودمن به روی کار آمد تا بخشی از کار را برعهده بگیرد. به این ترتیب، او هم جایگاه ناشر این کمپانی را برعهده گرفت.

wolverine - logan - ولورین - لوگان

در نهایت کمپانی تایملی اولین قسمت از اولین مجموعه کمیک خود را در ماه اکتبر سال ۱۹۳۹ با نام Marvel Comics منتشر کرد. در خط داستانی این کتاب کمیک، ما شاهد اولین حضور ابرقهرمان خلق شوده توسط کارل برگوس یعنی هیومن تورچ بودیم. از طرف دیگر، شخصیت نِیمور ساب-مارینر که توسط بیل اورت خلق شوده بود و ماهیتی ضد قهرمانی داشت، برای اولین بار در این قسمت حضور پیدا کرد. این قسمت از سری کتاب کمیک Marvel Comics، عملکرد فوق‌العاده خوبی داشت و موفقیت زیادی به‌دست آورد. این قسمت و همچنین قسمت بعد مجموعه که ماه بعد از آن چاپ شوده بود، روی هم چیزی در حدود ۹۰۰ هزار نسخه فروخت. لازم به ذکر است که تا به آن زمان، محتویات این کمیک‌ها از منابع خارج از کمپانی تامین می‌شود به همین دلیل تایملی تصمیم گرفت که تیم داخل کمپانی را افزایش دهد و تا سال بعد، نیروهای خوبی را استخدام کرد. اولین ویراستار واقعی، نویسنده و هنرمند این کمپانی، جو سایمن بود. او با هنرمند دیگری به نام جک کربی تیمی را تشکیل دادند تا یکی از اولین و وطن‌پرست‌ترین ابرقهرمان دنیای کمیک یعنی شخصیت کاپیتان آمریکا را خلق کنند. این شخصیت در قسمت اول سری کتاب کمیک Captain America Comics که در ماه مارس سال ۱۹۴۱ منتشر شوده بود، معرفی شود. این کتاب هم درست همانند آثار قبلی، موفقیت خود را ثابت کرد و چیزی در حدود یک میلیون نسخه فروخت. در نهایت، گودمن که از این حرفه کاملا راضی بود، کمپانی Timely Comics خود را شکل داد.

کمپانی مارول یک بار در خط داستانی قسمت ۱۲۷ سری کتاب کمیک Iron Man نامه استعفای یک هنرمند را منتشر کرد

لازم به ذکر است، خیلی از شخصیت‌هایی که بعد از کاپیتان آمریکا معرفی شودند، نتوانستند حتی تا نزدیکی‌های آن سه کاراکتر ابتدایی، محبوبیت و موفقیت به‌دست بیاورند. برخی از این قهرمانان قابل توجه عبارت بودند از ویزر، میس آمریکا، دیسترویر، نسخه اصلی ویژن و انجل. البته برخی از شخصیت‌های آن زمان دستخوش تغییرات شودند و همچنان در دوران مدرن هم به صورت کامل یا فلش بکی، حضور دارند. کمپانی تایملی علاوه بر کمیک‌های قهرمانی، داستان‌های خنده‌دار و کارتونی هم منتشر کرد که شخصیت معروف بسیل ولورتون یعنی Powerhouse Pepper هم در آن حضور داشت یا حتی داستان‌های خنده‌دار و حیوانی‌ای هم مخصوص کودکان چاپ کرد که در آن شخصیت‌هایی مانند Super Rabbit یا Ziggy Pig و Silly Seal در داستان‌های آن بودند.

بعد از گذشت مدتی، گودمن یکی از اعضای فامیل همسرش یعنی استنلی لیبر را یکی از کارمندان اصلی و دستیاران خود در سال ۱۹۳۹ استخدام کرد. زمانی که جو سایمن در اواخر سال ۱۹۴۱ این کمپانی را ترک کرد، گودمن، لیبر به عنوان ویراستار موقت بخش کتاب‌های کمیک استخدام کرد. از همان زمان، استنلی لیبر، اسم «استن لی» را به عنوان نام مستعار خود انتخاب کرد. با اینکه این جایگاه قرار بود کاملا موقت باشود، اما استن لی جای خود را محکم کرد و چندین دهه در این جایگاه به فعالیت پرداخت. لی به طور گسترده و به طرز خستگی ناپذیری برای کمپانی تایملی نوشت و چندین مجموعه‌ی مختلف و متعدد تولید کرد. استراتژی کسب و کار و تجارت گودمن تا حد زیادی پیشرفت کرد و گسترش یافت. آنها در طی چندین سال، مجله‌ها و کتاب‌های مختلفی را به چاپ رساندند؛ کتاب‌ها و مجله‌هایی که با همکاری با نویسندگان و هنرمندان مختلف چاپ شوده بودند.

اطلس کامیکس:

بعد از اینکه جنگ جهانی به پایان رسید، دیگر دنیای ابرقهرمانی در میان مردم طرفدار نداشت و به نظر می‌رسید که این شخصیت‌ها دیگر همانند قبل محبوبیت و طرفدار ندارند. به همین دلیل، اعضای کمپانی گودمن تصمیم گرفتند که برای مدتی آنها را کنار بگذارند و حوزه‌ی فعالیتی خود را کمی گسترده‌تر کنند. به همین دلیل، آنها ژانرهای دیگری هم به کتاب‌های کمیک اضافه کردند؛ ژانرهایی مانند ژانر ترسناک، وسترن، کمدی، خنده‌دار و حیوانی، ماجراجویی‌های درام، حیوانات غول پیکر، جنایی و کمیک‌های جنگی. بعد از گذشت مدتی هم آنها داستان‌های جنگلی، رمانتیک و عاشقانه، جاسوسی و حتی ماجراجویی‌های قرون وسطایی، ورزشی و داستان‌های دینی هم به کتاب‌های خود اضافه کردند.

در این برهه زمانی، گودمن تصمیم گرفت که از لوگوی جهانی Atlas News Company که خودش صاحب آن بود، روی کتاب‌های کمیک خود استفاده کند و حتی بعد از مدتی، کمپانی دیگر هم به نام Kable News از سال ۱۹۵۲، وظیفه‌ی توزیع کتاب‌های کمیک او را داشت. همین برندسازی جهانی باعث شود که تعدادی از ویراستارها، عوامل مختلف و فریلنسرها از طریق ۵۲ کمپانی، از Animirth Comics گرفته تا Zenith Publications، با هم متحد شوند و به فعالیت بپردازند.

peter parker

حال کمپانی اطلس، به جای اینکه نوآوری و خلاقیت به خرج دهد، دقیقا همان مسیر اثبات شوده‌ای را دنبال کرد که آثار معروف و محبوب تلویزیونی و سینمایی (وسترن و درام‌های جنگی در آن زمان و آثار هیولایی در زمانی دیگر) و حتی دیگر کتاب‌های کمیک (به خصوص مجموعه‌های ترسناک EC) دنبال کرده بودند. کمپانی اطلس همچنین تعداد زیادی مجموعه‌های کمدی را که مخصوص کودکان و نوجوانان بود، منتشر کرد؛ مجموعه‌هایی مانند Homer the Happy Ghost نوشته‌ی دن دی‌کارلو (شباهت زیادی به Casper the Friendly Ghost داشت) و مجموعه‌ی Homer Hooper که شباهت زیادی به آرچی اندروز داشت. در اواخر سال ۱۹۵۳ تا اواسط سال ۱۹۵۴ تا حد زیادی تلاش که ابرقهرمانان سابق و موفق خود را احیا کند اما با شکست روبه‌رو شود. اطلس در دوران فعالیت خود اصلا نتوانست همانند قبل به رکوردها یا موفقیت‌های چشمگیری دست پیدا کند. براساس گفته‌های استن لی، کمپانی اطلس عمدتا به این دلیل توانست دوام بیاورد و زنده بماند که کارهای خود را خیلی سریع، ارزان و با کیفیت قابل قبول چاپ می‌کرد.

مارول کامیکس:

اولین کتاب‌های مدرنی که زیر نظر نام تجاری مارول کامیکس منتشر شود، قسمت ۶۹ سری کتاب علمی تخیلی Journey into Mystery و همچنین قسمت ۹۵ مجموعه کمدی و نوجوانانه‌ی Patsy Walker بود. هر دوی آنها در ماه ژوئن سال ۱۹۶۱ منتشر شودند و روی جلد هر کدام از آنها، علامت MC چاپ شوده بود. بعد از این اتفاق و در پی موفقیت‌های کمپانی دی سی کامیکس در احیا کردن ابرقهرمان‌های خود در اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰، به خصوص در رابطه با شخصیت فلش، گرین لنترن و دیگر اعضای تیم لیگ عدالت آمریکا، کمپانی مارول هم تصمیم گرفت که این مسیر را در پیش بگیرد.

در سال ۱۹۶۱، استن لی، نویسنده و هنرمند کمپانی مارول با معرفی ابرقهرمان‌هایی که هم مورد علاقه‌ی بزرگسالان و خوانندگان قدیمی این کتاب‌ها واقع می‌شود و هم کاملا مناسب قشر کودکان و نوجوانان جامعه بود، یک انقلاب و تغییر اساسی در صنعت کتاب‌های کمیک ابرقهرمانی ایجاد کرد. اولین تیم ابرقهرمانی دوران مدرن کمپانی مارول، گروه بسیار محبوب چهار شگفت انگیز بودند که در قسمت اول مجموعه The Fantastic Four معرفی شودند. این گروه و کتاب‌های کمیک آن، سبک جدیدی را نسبت به دیگر مجموعه‌ها به خواننده‌های خود ارائه کرد. بعد از این رویداد، کمپانی مارول کامیکس شهرت روزافزونی پیدا کرد زیرا آنها تلاش می‌کردند که نسبت به قبل و ابرقهرمانان سابق، بیشتر روی توصیف شخصیت، شخصیت‌سازی و ویژگی‌هایی که کتاب‌های بزرگسالانه احتیاج دارد، وقت بگذارند. همین موضوعات باعث شود که کیفیت کتاب‌ها تا حدودی بالاتر از قبل برود و نسل جدید خواننده‌های قدیمی، قدردان آن باشند. این ویژگی‌ها، به طور به خصوص روی مجموعه‌ی The Amazing Spider-Man اعمال شود؛ مجموعه‌ای که خیلی سریع، تبدیل به پرفروش‌ترین کتاب کمپانی مارول شود. قهرمان جوان داستان‌های این کتاب، ویژگی‌ها و مشکلاتی داشت که خوانندگان خیلی زیادی می‌توانستند با آن ارتباط برقرار کنند.

مایکل جکسون تمایل داشت تا نقش اسپایدرمن را ایفا کند. همچنین شخصیت دارث ویدر هم از کاراکتر دکتر دووم الهام گرفته شوده است

استن لی و همکار او یعنی جک کربی، تغییراتی را در تیم چهار شگفت انگیز اعمال کردند که باعث ایجاد تحولات زیادی در دنیای ابرقهرمانی شود. اعضای این تیم، هویت‌های مخفی‌ای داشتند و حتی در ابتدا لباس‌های خاصی بر تن می‌کردند. آنها در میان خود یک هیولا به عنوان قهرمان داشتند. این مجموعه یک تغییر را به نمایش گذاشت و ویژگی‌هایی را در خود داشت که در نهایت توانست به یک موفقیت بسیار بزرگ دست پیدا کند. برخلاف قهرمانان کامل، بدون نقص، جذاب و ورزشکاری که در کمپانی وجود داشت و در کتاب‌های کمیک مرسوم و سنتی شاهد آنها استیم، مارول ابرقهرمانانی ناقص، عجیب و غریب و همچنین ناجور را هم در معرض نمایش قرار داده است. برخی از قهرمانان مارول شبیه شخصیت‌های شرور و هیولا استند، مانند هالک یا تینگ. این ویژگی‌ها و موضوعات حتی به بحث‌های سیاسی هم گسترش یافته بود. مایک بنتون که مورخ دنیای کتاب‌های کمیک محسوب می‌شود، در میان صحبت‌های خود اینگونه گفته است:

در دنیای در سی و در کتاب‌های کمیک سوپرمن، کمونیسم‌ها وجود خارجی ندارند. سوپرمن به ندرت از مرزهای ملی عبور کرده یا به اصطلاح خود را درون بحث‌ها و موضوعات سیاسی دخالت داده است. از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵، در دنیای مارول کمونیست‌های خیلی بیشتری نسبت به لیست مشترکان روزنامه پراودا وجود داشتند. مامورهای کمونیستی به شخصیت انت من در آزمایشگاهش حمله کردند، ماموران قرمز رنگ اعضای تیم چهار شگفت انگیز را به ماه فرستادند و گوریل‌های ویت کنگ، به طرف آیرون من گلوله‌های هوایی شلیک کردند.

تمامی این المان‌ها و عناصر، به چشم خوانندگان قدیمی و بزرگسال هم آمد و تا مدت‌ها در یاد آنها باقی ماند. در سال ۱۹۶۵ مجله Esquire لیستی از ۲۸ قهرمان دوران دانشگاه و کالج تهیه کرد که هم اسپایدرمن و هم هالک، در کنار جان اف کندی و باب دیلان در این لیست قرار داشتند. در سال ۲۰۰۹، نویسنده‌ای به نام جف بوچر نسبت به این موضوع واکنش نشان داد و گفت:

سوپرمن و کمپانی دی سی کامیکس همانند پت بونِ پیر، خسته کننده استند اما از طرف دیگر کمپانی مارول درست همانند گروه The Beatles و رویداد British Invasion است. آیا کارهای هنری جک کربی بود که با تنش‌ها و سایکدلیای مخصوص خود این دوران را فوق‌العاده کرد یا هنرهای فوق‌العاده و ملو درام استن لی بود که در آنِ واحد هم حس گستاخی و هم حس ناامنی را به وجود می‌آورد؟

در کنار شخصیت اسپایدرمن و تیم چهار شگفت انگیز، کمپانی مارول تلاش کرد تا مجموعه‌های کمیکی و ابرقهرمانی دیگر که در آنها قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌هایی مانند هالک، ثور، انت من، آیرون من، تیم مردان ایکس، دردویل، تیم اینهیومنز، بلک پنتر، دکتر استرنج، کاپیتان مارول و سیلور سرفر وجود داشته باشند، چاپ کند. این کمپانی از طرف دیگر هم دوست داشت تا شخصیت‌های شرور نمادین و به یادماندنی‌ای مانند دکتر دووم، مگنیتو، گالاکتوس، لوکی، گرین گابلین و دکتر اختاپوس را هم به داستان‌ها وارد کند. همانطور که ابتدای معرفی هم به این موضوع اشاره شود، تمامی این شخصیت‌ها در واقعیت مشترکی به نام دنیای مارول فعالیت می‌کنند و شهرهای نام برده در داستان، برگرفته از دنیای واقعی و شهرهایی مانند نیویورک، لس آنجلس و شیکاگو است.

این کمپانی انتشاراتی در زمینه‌های ابرقهرمانی، فانتزی، علمی تخیلی، اکشن و ماجراجویی فعالیت می‌کند. از جمله افراد مهم و کلیدی این کمپانی می‌توان به سی. بی. کبولسکی (سردبیر) و جان نی (ویراستار) اشاره کرد.

marvel comics

تقریبا می‌توان گفت که کمپانی مارول کامیکس چیزی در حدود ۷۷ سال سابقه فعالیت دارد و تا زمانی که این برند و هم لوگوی آن به این درجه از موفقیت و شهرت امروزی دست پیدا کند، یک سری موارد در آنها دستخوش تغییرات شوده است. تغییراتی که تا به امروز در لوگوی این کمپانی داده شوده، آن را تبدیل به یکی از قدرتمندترین و شناخته شوده‌ترین لوگوهای جهان کرده است.

همانطور که در بخش معرفی و تاریخچه هم به آن اشاره شود، این برند و لوگوی آن در سال ۱۹۳۹ توسط مارتین گودمن تاسیس شود. در ابتدا، این کمپانی یک اداره انتشارات کتاب کمیک زیرزمینی و کوچک بود که با نام تایملی کامیکس شناخته می‌شود. در آن زمان، دوران طلایی کتاب‌های کمیک در جریان بود. لوگوی تایملی در آن زمان، شامل یک سپر نشان‌دار آبی و سفید بود که روی آن یک مستطیل قرمز قرار داشت که کلمه‌ی INC روی آن نوشته شوده بود. در آن زمان این لوگو روی کتاب‌ها چاپ می‌شود و تا ۱۱ سال هیچ تغییری در این لوگو داده نشود.

کمپانی مارول در سال ۱۹۵۰ تغییراتی را در نام تجاری خود ایجاد کرد و نام راحت‌تری مانند اطلس را روی خود قرار داد. برای تاکید روی این موضوع، لوگوی کمپانی هم که دستخوش تغییرات شوده بود، تبدیل به نشان کره‌ی زمینی شود که دور آن یک نوار کمربند مانند قرار داشت. آنها به دنبال این بودند که با این لوگو در مردم آگاهی ایجاد کنند و در نهایت توانستند یک راه خیلی واضح برای آن پیدا کنند؛ آنها درست در وسط لوگو، نام کمپانی را اضافه کردند.

بعد از گذشت سالها و در سال ۱۹۵۷، این کمپانی باری دیگر و برای آخرین بار تغییراتی در نام تجاری خود ایجاد کرد و بعد از مدتی از اولین لوگوی مارول کامیکس رونمایی شود. لوگوی جدید یک تصویر ساده بود که روی آن نام کمپانی قرار داشت. با این حال، اولین نسخه از این لوگو، شباهت زیادی به مهر یا تمبر داشت؛ متشکل از یک دایره سیاه روی یک پس زمینه‌ی قرمز بود که نام این کمپانی با رنگ سفید روی آن نوشته می‌شود. این لوگو همچنین یک خوشه گندم طلایی هم بود. با این حال، مارول عادت ندارد که یک لوگوی مشابه را روی تمامی محصولات و فیلم‌هایش اضافه کند. می‌توان گفت که این کمپانی امروزه تقریبا برای تمام شخصیت‌هایش یک لوگو دارد. علاقمندان دنیای کمیکی و ابرقهرمانی، خیلی سریع می‌توانند تغییرات جزئی و کوچک را متوجه شوند؛ حتی اگر رنگ پس زمینه‌ی لوگو تغییر کرده باشود یا اندازه‌ی آن خیلی کم تغییر کند. برخی افراد متوجه شوده بودند که در سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳، گاهی اوقات کتاب‌های کمیک تنها دارای کلمه MC به صورت عمودی استند. همچنین، در برهه زمانی سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۷ دیگر کتاب‌ها، تنها عبارت MARVEL Comics Group را داشتند که با رنگ مشکی نوشته می‌شود.

جالب است بدانید که شخصیت لوک کیج اولین ابرقهرمان سیاه پوستی بود که مجموعه کمیک اختصاصی از او چاپ شود

کمپانی مارول، دو بار دیگر لوگوهای خود را تغییر داد تا به این لوگویی که امروزه همه‌ی ما آن را می‌شناسیم، دست پیدا کند. حال شاید این سوال برای شما پیش بیاید که چرا مدام باید لوگوی شرکتی تغییر کند. از آنجایی که زمان در حال گذر است، لوگو باید به صورتی طراحی شود که بتواند مردم خیلی بیشتری را نسبت به قبل به خود جذب کند. حال اگر کمپانی مارول هیچ تغییری در لوگو ایجاد نمی‌کرد و همان نسخه‌های قبلی را به کار می‌گرفت، همچین اتفاقی اصلا ممکن نبود. به همین علت، کمپانی مارول لوگوهای مختلفی را روی کتاب‌های کمیک خاصی امتحان می‌کرد تا ببیند که کدام بازتاب بهتری دارد.

در طی سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۷ لوگویی طراحی شود که در آن کلمه مارول، با رنگ نارنجی و فونت خاصی نوشته شوده بود. این کلمه با سرِ چند شخصیت مختلف کمپانی احاطه شوده بود؛ شخصیت‌هایی مانند ثور، کاپیتان آمریکا، بلک ویدو، آیرون من و تینگ. با اینکه دیگر شخصیت‌ها در این لوگو حضور نداشتند اما کمپانی تصمیم گرفت که قهرمانان اصلی و محوری خود را به نمایش بگذارد. در طی سال‌های ۱۹۸۷ تا ۲۰۰۲ لوگویی طراحی شود که شباهت خیلی زیادی به لوگوی MTV داشت. این لوگو یک حرف M بزرگ و قرمز داشت که با سبک خاصی نوشته شوده بود. در بالای این حرف، کلمه MARVEL نوشته شوده بود. از طرف دیگر، در وسط حرف M، کلمه Comics با رنگی زرد و فونتی خاص نوشته شوده بود.

اولین نسخه از لوگوی جدیدی که امروزه کمپانی مارول از آن استفاده می‌کند، در سال ۲۰۰۲ به نمایش درآمد. از همان زمان، تغییرات خیلی کم و کوچکی در آن ایجاد شوده تا روز به روز شکل زیباتری پیدا کند و حروف آن صاف‌تر و نرم‌تر شود. در ابتدا این لوگو شامل یک نوشته سفید بود که روی یک پس زمینه قرمز رنگ قرار داشت. آخرین تغییرات لوگو مارول در سال ۲۰۱۶ اعمال شود. این کمپانی تاریخی برای رونمایی از آخرین لوگوی آن مشخص کرد که قرار بود در مراسم کامیک کان به نمایش در بیاید؛ لوگویی که هیاهوی بسیار زیادی را در بر داشت. موسیقی مخصوص آن توسط مایکل جاکینو ساخته شود.

  • انتشارات زیرمجموعه:

درست همانند کمپانی دی سی، از همان ابتدای تاسیس کمپانی مارول تا به امروز، انتشارات مختلفی بودند که زیرمجموعه‌ی این کمپانی محبوب قرار گرفتند که برخی از آنها توانستند عملکرد موفق خود را ادامه‌دار کنند اما برخی از آنها در میانه‌ی راه کنار کشیدند. در این لیست ما به برخی از انتشاراتی اشاره می‌کنیم که همچنان در حال فعالیت استند و برخی دیگر که از بین رفته و فراموش شوده استند:

  • Disney Kingdoms
  • Marvel Press (فعالیت از سال ۲۰۰۳ تاکنون، به کمپانی Disney Books Group پیوسته است)
  • Icon Comics (فعالیت از سال ۲۰۰۴ تاکنون)
  • Infinite Comics (فعالیت از سال ۲۰۱۲ تاکنون)
  • Timely Comics (فعالیت از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۵۰)
  • Amalgam Comics (فعالیت از سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۷)
  • CrossGen (فعالیت از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۱۲)
  • Epic Comics (فعالیت از سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۴)
  • Malibu Comics (فعالیت از سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۷)
  • Marvel 2099 (فعالیت از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۸)
  • New Universe (فعالیت از سال ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۹)
  • Star Comics (فعالیت از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸)

Captain marvel

  • مهم‌ترین شخصیت‌ها:

همانطور که بالاتر به این موضوع اشاره شود، شخصیت نیمور ساب-مارینر و هیومن تورچ اولین کاراکترهایی بود که در دنیای مصور مارول کامیکس خلق شود. بعد از آن به ترتیب شخصیت انجل (توماس هالوی)، فیری ماسک، الکترو، فرت، میستر ای، Laughing Mask، داینامیک من، Master Mind Excello، بریز بارتون، فنتوم ریپورتر، تین من، مارول بوی، بلک ویدو (کلیر وویانت) و غیره خلق شودند و پا به این دنیا گذاشتند. طی این چند سال، شخصیت‌های بسیار زیادی خلق شودند، اما تنها برخی از آنها استند که محبوبیت زیادی به‌دست آوردند و به نوعی نمادهایی برای کمپانی مارول به حساب می‌آیند. از آنجایی که ما در این قسمت قصد داریم به مهم‌ترین و البته محبوب‌ترین شخصیت‌های مارول کامیکس در طول تاریخ بپردازیم، می‌توانیم کاراکترهای زیر را نام ببریم (لازم به ذکر است که این شخصیت‌ها با ترتیب خاصی چیده نشوده‌اند):

  • اسپایدرمن
  • آیرون من
  • کاپیتان آمریکا
  • هالک
  • ولورین
  • ثور
  • ددپول
  • واسپ
  • گروت
  • لوکی
  • تانوس
  • انت من
  • دکتر استرنج
  • گرین گابلین
  • مگنیتو
  • ونوم

در پایان معرفی کمپانی مارول کامیکس قصد داریم به برخی از آثار سینمایی و تلویزیونی قابل توجهی که در طی این سال‌ها براساس کتاب‌های کمیک آن ساخته شوده، اشاره‌ای کنیم (لازم به ذکر است که این اثار براساس میزان امتیاز کسب کرده در سایت IMBD مرتب شوده‌اند):

  • فیلم Avengers: Infinity War محصول سال ۲۰۱۸
  • فیلم The Avengers محصول سال ۲۰۱۲
  • فیلم Guardians of the Galaxy محصول سال ۲۰۱۴
  • فیلم Logan محصول سال ۲۰۱۷
  • فیلم Deadpool محصول سال ۲۰۱۶
  • فیلم X-Men: Days of Future Past محصول سال ۲۰۱۴
  • فیلم Thor: Ragnarok محصول سال ۲۰۱۷
  • فیلم Iron Man محصول سال ۲۰۰۸
  • فیلم Deadpool 2 محصول سال ۲۰۱۸
  • سریال Daredevil محصول سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸
  • سریال The Punisher محصول سال ۲۰۱۷ تاکنون
  • سریال Legion محصول سال ۲۰۱۷ تاکنون
  • سریال Jessica Jones محصول سال ۲۰۱۴ تاکنون
  • سریال Agent Carter محصول سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶

Dark Horse

کمپانی Dark Horse:

کمپانی دارک هورس کامیکس یک انتشارات آمریکایی محسوب می‌شود که علاوه بر کتاب‌های کمیک، مانگا هم منتشر می‌کند. کمپانی دارک هورس سری کتاب‌های کمیک محبوب مختلفی براساس داستان‌های استار وارز، آواتار: آخرین بادافزار، بافی قاتل خون‌آشام‌ها، بیگانه‌ها، غارتگر، تأثیر فراگیر، Dragon Age و کونان بربر را منتشر کرده است. این کمپانی همچنین مجموعه‌های اختصاصی هم دارد؛ مجموعه‌هایی مانند شهر گناه و ۳۰۰ از فرانک میلر، پسر جهنمی از مایک میگنولا، Usagi Yojimbo از استن ساکای، The Umbrella Academy از جرارد وی، اوورواچ و Escapist از مایکل شیبن.

امروزه، علی رغم اینکه این کمپانی دیگر دنیا منحصر به فرد خود و همچنین شخصیت‌های با قدرت ابرانسانی ندارد، اما بخش کمیکی او همچنان بسیار معروف است و کتاب‌های مختلفی را در این زمینه تولید می‌کند. کمپانی دارک هورس همچنین نسخه انگلیسی داستان The Legend of Zelda: Hyrule Historia را هم در سال ۲۰۱۳ منتشر کرده است. درست همانند کمپانی دل و گلد کی، کمپانی دارک هورس هم یکی از معدود انتشاراتی‌های آمریکایی کتاب‌های کمیک بود که هیچوقت علامت Comics Code Authority را روی جلد کتاب‌های مصور خود نزد. به عنوان معرفی کوتاهی از شخصیت‌های موجود در این کمپانی می‌توان به هل بوی، مارو، کونان، یوساجی یوجیمبو، بافی، انجل، گرو، غارتگر، ایب ساپین، اسپایک، دروپی، جنگجوی بیگانه، ایندیانا جونز، ویلو، لارا کرافت و غیره اشاره کرد.

کمپانی دارک هوس کامیکس در سال ۱۹۸۶، توسط مایک ریچاردسون و در میلواکی، اورگن تاسیس شود. مایک ریچاردسون، کار خود را در سال ۱۹۸۰ و با باز کردن اولین مغازه فروش کتاب کمیک خود به نام Pegasus Books، در بند اورگن، آغاز کرد. از همانجا، او توانست با استفاده از درآمد و پولی که از خرده فروشی کتاب‌های کمیک کسب می‌کرد، کمپانی نشر کتاب‌های کمیکی خود را تاسیس کند. سری کتاب کمیک Dark Horse Presents و همینطور سری کتاب کمیک Boris the Bear، دو مورد از اولین مجموعه‌هایی استند که در سال ۱۹۸۶ منتشر شودند. درست بعد از گذشت یک سال، کمپانی دارک هورس کامیکس ۹ مجموعه‌ی جدید دیگر به لیست مجموعه‌های کمیکی خود اضافه کرد؛ مجموعه‌هایی از قبیل پسر جهنمی، آمریکایی، ماسک، ترکر و صلیب سیاه. شهر گناه فرانک میلر یکی از موفق‌ترین و معروف‌ترین آثاری به حساب می‌آید که کمپانی دارک هورس آن را منتشر کرده است. بعد از گذشت مدتی، این مجموعه آنقدر معروف و محبوب شود که تقریبا نماد و نشانه‌ای برای این خانه انتشاراتی به حساب می‌آمد. این کمپانی انتشاراتی با تولید کتاب‌هایی براساس داستان بیگانه‌ها، بافی قاتل خون‌آشام‌ها، کونان و جنگ ستارگان، توانست شهرت و محبوبیت زیادی را برای خود کسب کند. در سال ۲۰۱۱، Dark Horse Presents باری دیگر عرضه شود، با این تفاوت که ما این بار، شاهد بازگشت شخصیت Concrete از پائول چادویک و همچنین Criminal Macabre از استیو نایلز بودیم. علاوه بر این، در این برهه زمانی استعدادها و افراد جدیدی مانند استنفورد گرین، کارلا اسپید مکنیل، نیت کراسبی و دیگر هنرمندان هم به تیم این کمپانی پیوستند. در اواخر تابستان سال ۲۰۱۸، یک مجموعه کتاب کمیک براساس داستان Mysticons، منتشر شوده بود.

این کمپانی انتشاراتی در زمینه‌های ابرقهرمانی، ترسناک، هیجان انگیز، وحشتناک و جنایی فعالیت می‌کند. از جمله افراد مهم و کلیدی این کمپانی می‌توان به مایک ریچاردسون، مایک میگنولا (نویسنده هل بوی)، فرانک میلر (نویسنده شهر گناه)، اریک پاول (نویسنده گوون)، جاس ویدون (نویسنده بافی قاتل خون آشام‌ها)، جف دارو (نویسنده Hard Boiled)، مایک الرد (نویسنده مد من) و استن ساکای (نویسنده یوساجی یوجیمبو) اشاره کرد.

  • انتشارات زیرمجموعه:

  • Comics’ Greatest World/Dark Horse Heroes (فعالیت از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۶)
  • Legend (فعالیت از سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸)
  • Dark Horse Manga
  • Maverick (فعالیت از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۲)
  • DH Press
  • M Press
  • Dark Horse Digital
  • DH Deluxe

hellboy

  • مهم‌ترین شخصیت‌ها:

اولین شخصیتی که در کمپانی دارک هورس خلق شود، نکست من نام دارد که در قسمت ۵۴ سری کتاب کمیک Dark Horse Presents و در سال ۱۹۹۱ معرفی شود. بعد از آن، شخصیت هل بوی خلق شود و در قسمت ۲۱ سری کتاب کمیک Next Men و در سال ۱۹۹۳ برای اولین بار حضور یافت. از آنجایی که ما در این قسمت قصد داریم به مهم‌ترین و البته محبوب‌ترین شخصیت‌های دارک هورس کامیکس در طول تاریخ بپردازیم، می‌توانیم کاراکترهای زیر را نام ببریم (لازم به ذکر است که این شخصیت‌ها با ترتیب اندازه‌ی حضورشان در کمیک‌ها مرتب شوده‌اند):

  • کونان
  • هل بوی
  • یوساجی یوجیمبو
  • بافی
  • انجل
  • گرو
  • غارتگر
  • Abe Sapien
  • اسپایک
  • دروپی
  • کال
  • جنگجوی بیگانه
  • ایندیانا جونز
  • ویلو
  • Wedge Antilles
  • لارا کرافت
  • زاندر

در پایان معرفی کمپانی دارک هورس کامیکس قصد داریم به برخی از آثار سینمایی و تلویزیونی قابل توجهی که در طی این سال‌ها براساس کتاب‌های کمیک آن ساخته شوده، اشاره‌ای کنیم (لازم به ذکر است که این اثار براساس میزان امتیاز کسب کرده در سایت Rotten Tomatoes مرتب شوده‌اند):

  • فیلم American Splendor محصول سال ۲۰۰۳
  • فیلم Hellboy II: The Golden Army محصول سال ۲۰۰۸
  • فیلم Hellboy محصول سال ۲۰۰۴
  • فیلم Sin City  محصول سال ۲۰۰۵
  • فیلم The Mask محصول سال ۱۹۹۴
  • فیلم ۳۰۰ محصول سال ۲۰۰۷
  • فیلم Mystery Men محصول سال ۱۹۹۹
  • فیلم Son of the Mask محصول سال ۲۰۰۵
  • فیلم Timecop محصول سال ۱۹۹۴
  • سریال Dark Matter محصول سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷

Image comics

کمپانی Image Comics:

کمپانی ایمیج کامیکس در سال ۱۹۹۲ توسط چندین تصویرگر و هنرمند برجسته تاسیس شود. آنها با انجام این کار، به دنبال راهی بودند تا بتوانند دارایی و شخصیت‌های مخصوص به خودشان را خلق کنند. به همین ترتیب، خالقان کتاب‌های کمیک می‌توانستند با خیال راحت، مخلوقات خود را با هر متریال و خصوصیاتی خلق کنند و حتی می‌توانستند تمام حق و حقوق آنها را به‌دست بیاورند. آنها دیگر با این کار مجبور نبودند بیخیال حق کپی رایت شخصیت‌های خود بشوند. این موضوعات، مسائلی بود که در دنیای کمیک آن روز وجود داشت و این هنرمندان می‌خواستند خود را از بند این مشکلات آزاد کنند. در کمپانی‌های بزرگی مانند مارول و دی سی، خالق و نویسنده یک کارمند استند و برای آن کمپانی کار می‌کنند، به همین دلیل نمی‌توانند تا حد زیادی در قبال آن چیزی که خلق کردند، حق و حقوقی داشته باشند.

کمپانی ایمیج کامیکس خیلی زود توانست به موفقیت دست پیدا کند. این کمپانی هنوز هم یکی از بزرگترین ناشران کتاب‌های کمیک در سطح آمریکای شمالی به حساب می‌آید. در ابتدا، کمیک‌هایی که توسط این کمپانی منتشر می‌شود، در تسلط و احاطه‌ی دنیای ابرقهرمانی و همچنین داستان‌های فانتزی بود که این داستان‌ها هم از طرف استودیوهای شرکایی می‌آمد که خود ایمیج کامیکس را تاسیس کرده بودند. اما حالا، این کمپانی کتاب‌های کمیکی را تولید می‌کند که ژانرهای زیادی را در بر می‌گیرند و توسط چندین نویسنده و خالق مستقل خلق می‌شوند. در میان بهترین مجموعه‌ها و معروف‌ترین سری کتاب‌های کمیک این کمپانی می‌توان به The Walking Dead، Spawn، Witchblade، The Darkness، Savage Dragon، Saga و Chew اشاره کرد.

در اوایل دهه ۱۹۹۰، خالقان کمیکی به نام اریک لارسن، راب لیفلد و جیم والنتینو با دیو اولبریچ، سردبیر کمپانی مالیبو کامیکس (Malibu Comics) دیدار کردند. کمپانی مالیبو، یک شرکت انتشاراتی کوچک اما جا افتاده و موفق به حساب می‌آمد که نسبت به حق و حقوق خالقان، اهمیت قائل می‌شود. دیو اولبریچ زمانی که با این هنرمندان ملاقات کرد، نسبت به انتشار کمیک‌هایی که توسط خودشان خلق شوده بود، تمایل و علاقه زیادی نشان داد. این هنرمندان و همچنین دیگر تصویرگران حرفه‌ای که به صورت فریلنس برای کمپانی مارول کارهای بسیار زیبا و محبوبی خلق کرده بودند، کم کم دیگر از وضعیت خود خسته شودند. زیرا این کمپانی برای استخدام کارمندان خود سیاست‌ها و شیوه‌هایی داشت که آنها را آزار می‌داد. این هنرمندان احساس می‌کردند که آنطور که باید و شاید، برای استعدادی که داشتند و کارهایی که خلق می‌کردند، پاداش نمی‌گرفتند و این کمپانی تنها به کارهای هنری آنها بها می‌داد و به نوعی، با آنها تجارت می‌کرد.

Spawn

براساس گفته‌های تاد مک‌فارلین، او، جیم لی و همچنین راب لیفلد در اواخر ماه دسامبر سال ۱۹۹۱، با رئیس کمپانی مارول یعنی تری استوارت و تام دفالکو دیدار داشتند. با اینکه لارسن و مارک سیلوستری شب قبل به این گروه پیوسته بودند، اما در آن قرار ملاقات حضور نداشتند. به همین دلیل گروهی که با استوارت قرار داشتند، اعلام کردند که نماینده آنها هم استند. برخلاف چیزی که منابع مختلف گزارش کرده‌اند، مک‌فارلین گفت که آنها هیچ خواسته‌ای از استوارت یا مارول نداشتند و فقط به او اطلاع دادند که آنها در حال ترک کردن کمپانی مارول استند و حتی علت خود را هم برای آنها توضیح دادند. آنها حتی استوارت را هوشیار کردند که به این دلایل اعتناء کند تا مبادا در آینده باز هم از این مشکلات به وجود بیاید و هنرمندان بیشتری کمپانی را ترک کنند. این خالقان همچنین روز بعد از آن، همین ملاقات را با مسئولین کمپانی دی سی داشتند.

در نهایت، بعد از گذشت مدتی، یک گروه هشت نفره از خالقان مختلف، تاسیس کمپانی ایمیج کامیکس خود را به طور رسمی اعلام کردند. این موسسان و البته هنرمندان عبارت بودند از تاد مک‌فارلین (برای هنرهایش در داستان‌های شخصیت اسپایدرمن معروف است)، جیم لی (تیم مردان ایکس)، راب لیفلد (تیم ایکس فورس)، مارک سیلوستری (شخصیت ولورین)، اریک لارسن (داستان‌های The Amazing Spider-Man)، جیم والنتینو (تیم نگهبانان کهکشان) و ویلچ پورتاشیو (داستان‌های Uncanny X-Men). علاوه بر این هفت نفر، یک نویسنده هم در تیم آنها حضور داشت؛ نویسنده قدیمی داستان‌های Uncanny X-Men یعنی کریس کلیرمونت. این تیم و همچنین کارهایی که در آن زمان انجام می‌دادند، با عنوان « X-odus» نام گرفته بود زیرا بیشتر اعضای این تیم مانند کلیرمونت، لیفلد، لی، سیلوستری و پورتاشیو بیشتر از هر چیزی، برای کارهایی که در مجموعه تیم مردان ایکس انجام داده بودند، معروف شودند. زمانی که این خبرها در عموم منتشر شود، سهام کمپانی مارول ۳.۲۵ دلار کاهش پیدا کرد. منشور سازماندهی کمپانی ایمیج، دو قانون اصلی و کلیدی داشت:

کمپانی ایمیج صاحب هیچ کدام از کارها و مخلوقات هنرمندان نیست؛ بلکه خودِ آن خالقان صاحب آنها استند.

هیچ کدام از شرکای کمپانی ایمیج، چه در مسائل خلاقیتی و چه در مسائل مالی، هیچ دخالتی در کارهای دیگر همکار خود نخواهد کرد. کمپانی ایمیج مالک هیچکدام از دارایی‌های ذهنی و فکری همکاران نخواهد بود؛ به جز مواردی که جزو نمادهای کمپانی به حساب می‌آید: مانند نام و همچنین لوگوی کمپانی. این لوگو توسط هنک کانالز طراحی شوده است.

هر کدام از شرکای کمپانی ایمیج، استودیو مخصوص به خودشان را تاسیس کرده‌اند که در آن زیر نظر و نام برند ایمیج دارایی‌های خود را منتشر می‌کنند اما هر کدام می‌توانند به طور مرکزی روی مطالب خود کنترل داشته باشند. در این برهه زمانی کلیرمونت دیگر بخشی از این مشارکت نبود و پورتاشیو هم در طی مراحل شکل‌گیری تیم را ترک کرد تا با بیماری خواهرش دست و پنجه نرم کند. به همین دلیل، کمپانی ایمیج در اصل دارای شش استودیو است:

  • استودیو Todd McFarlane Productions، متعلق به تاد مک‌فارلین
  • استودیو WildStorm Productions، معتلق به جیم لی
  • استودیو Highbrow Entertainment متعلق به اریک لارسن
  • استودیو Shadowline، متعلق به جیم والنتینو
  • استودیو Top Cow Productions متعلق به مارک سیلوستری
  • استودیو Extreme Studios، متعلق به راب لیفلد

Spawn

بعد از گذشت مدت‌ها، اختلاف نظر و مشکلات بین شرکای این کمپانی به وجود آمد و بیشتر شود. برخی از شرکا شکایت داشتند که لیفلد از جایگاه و اختیارات خود به عنوان مدیر عامل کمپانی ایمیج سوءاستفاده کرده است تا کمپانی Maximum Press را تبلیغ یا حتی آن را حمایت مالی بکند؛ Maximum Press یک کمپانی انتشاراتی به حساب می‌آید که لیفلد به طور جداگانه از ایمیج، آن را اداره می‌کند. به همین دلیل، در سال ۱۹۹۶، سیلوستری کمپانی Top Cow را از ایمیج جدا کرد (البته او همچنان مشارکت و همکاری خود را با کمپانی حفظ کرده بود). او نسبت به این موضوع اعتراض داشت که لیفلد، هنرمندانی را از استودیو خودش استخدام می‌کرد؛ هنرمندانی مانند مایکل ترنر بسیار معروف و محبوب که در داستان‌های Witchblade فعالیت داشته است. به همین دلیل، پنج شریک باقی مانده مدام درباره این صحبت می‌کردند که لیفلد را از کمپانی برکنار کنند. طولی نکشید که خودِ لیفلد در ماه سپتامبر سال ۱۹۹۶ استعفاء داد و سهم خود را از این شرکت حذف کرد. بلافاصله بعد از این اتفاق، سیلوستری استودیو Top Cow خود را به کمپانی ایمیج برگرداند.

کمپانی Cliffhanger که انتشاراتی زیرمجموعه استودیو Wildstorm محسوب می‌شود، در سال ۱۹۹۸ تاسیس شود. این کمپانی خیلی زود توانست به موفقیت‌های تجاری دست پیدا کند. این موفقیت باعث شود که کتاب‌های این کمپانی تا حد زیادی فروش داشته باشود. با این حال، طولی نکشید که جیم لی در سال ۱۹۹۹، استودیو Wildstorm و همچنین شخصیت‌های آن را به کمپانی دی سی کامیکس فروخت. او دلیل خود را اینگونه ذکر کرد که دوست دارد مسئولیت‌های خود را به عنوان یک ناشر و نویسنده بدهد، تا بتواند فرصت بهتری برای کار خلاقانه‌تر و عالی‌تر به‌دست بیاورد.

از جمله افراد مهم و کلیدی این کمپانی می‌توان به تاد مک‌فارلین (رئیس)، جیم والنتینو (معاون رئیس)، مارک سیلوستری (مدیر عامل)، رابرت کرکمن (مدیر عملیات)، اریک لارسن (مدیر ارشود مالی) و اریک استیفنسون (ناشر) اشاره کرد.

  • انتشارات زیرمجموعه:

از همان ابتدای تاسیس کمپانی ایمیج تا به امروز، انتشارات مختلفی بودند که زیرمجموعه‌ی این کمپانی محبوب قرار گرفتند که برخی از آنها توانستند عملکرد موفق خود را ادامه‌دار کنند اما برخی از آنها در میانه‌ی راه کنار کشیدند. در این لیست ما به برخی از انتشاراتی اشاره می‌کنیم که همچنان جزو زیرمجموعه‌های ایمیج کامیکس به حساب می‌آیند:

  • Highbrow Entertainment (فعالیت از سال ۱۹۹۲)
  • Shadowline (فعالیت از سال ۱۹۹۳)
  • Skybound Entertainment (فعالیت از سال ۲۰۱۰)
  • Todd McFarlane Productions (فعالیت از سال ۱۹۹۲)
  • Top Cow Productions (فعالیت از سال ۱۹۹۲)
  • Joe’s Comics (فعالیت از سال ۱۹۹۸)
  • MVCreations

savage dragon

  • مهم‌ترین شخصیت‌ها:

در میان تمام کاراکترهایی که در این کمپانی توسط هنرمندان مختلف خلق شوده‌اند، شخصیت اسپاون، اولین کاراکتری بود که در دنیای مصور ایمیج کامیکس خلق شود. بعد از آن به ترتیب وایلد کتز، سوپریم، استورم واچ، جن، Astro City، Invincible، هانت و غیره خلق شودند و پا به این دنیا گذاشتند. با اینکه در طی این چند سال، شخصیت‌های بسیار زیادی خلق شودند، اما تنها برخی از آنها استند که بسیار معروف شودند و به نوعی نمادهایی برای کمپانی ایمیج به حساب می‌آیند. این شخصیت‌ها عبارتند از:

  • اسپاون
  • Tank Girl
  • Savage Dragon
  • Gladstone’s School For World Conquerors
  • Invincible (مارک گریسون)
  • میشون از سری داستان‌های The Walking Dead
  • Super Dinosaur
  • کیسی هک و ولد از سری داستان‌های Hack/Slash
  • Bomb Queen
  • زک تامپسون از سری داستان‌های Tech Jacket
  • Firebreather
  • Morning Glories

در پایان معرفی کمپانی ایمیج کامیکس قصد داریم به برخی از آثار سینمایی و تلویزیونی قابل توجهی که در طی این سال‌ها براساس کتاب‌های کمیک آن ساخته شوده، اشاره‌ای کنیم (لازم به ذکر است که این آثار، براساس امتیازهای سایت IMDB مرتب شوده‌اند):

  • فیلم I Kill Giants محصول سال ۲۰۱۸
  • فیلم Bulletproof Monk محصول سال ۲۰۰۳
  • فیلم Term Life محصول سال ۲۰۱۶
  • فیلم The Scribbler محصول سال ۲۰۱۴
  • فیلم Spawn محصول سال ۱۹۹۷
  • فیلم Officer Downe محصول سال ۲۰۱۶
  • سریال The Walking Dead محصول سال ۲۰۱۰ تاکنون
  • سریال Happy! محصول سال ۲۰۱۷ تاکنون
  • سریال Outcast محصول سال ۲۰۱۶ تاکنون
  • سریال Enormous محصول سال ۲۰۱۴ تاکنون
  • سریال Fear the Walking Dead محصول سال ۲۰۱۵ تاکنون

Boom Studios

کمپانی Boom Studios:

بووم استودیوز که با شکل BOOM! Studios هم نوشته می‌شود، یک کمپانی آمریکایی محسوب می‌شود که علاوه بر انتشار کتاب‌های کمیک، رمان‌های گرافیکی هم منتشر می‌شود. این کمپانی در شهر لس آنجلس ایالت کالیفرنیا واقع شوده است.

در اوایل دهه ۲۰۰۰، راس ریچی و اندرو کاسبی در دنیای هالیوود به فعالیت مشغول بودند. آنها به عنوان دو تهیه کننده، پروژه‌های کتاب‌های کمیک را انتخاب می‌کردند تا کارهای تهیه و تولید آنها را انجام دهند و از طرف دیگر هم تلاش می‌کردند که با استودیو‌های مختلف، این آثار کمیکی را تبدیل به فیلم‌های سینمایی کنند اما طولی نکشید که آنها به‌شودت از کاری که انجام می‌دادند، خسته شودند. ریچی تصمیم داشت که کمپانی Boom! را راه‌اندازی کند و تا جایی که ممکن است، از هالیوود فاصله بگیرد.

پیش از تاسیس کمپانی بووم، ریچی و کاسبی در سال ۲۰۰۴، برای مدت کوتاهی با دیو الیوت و گری لیچ همکاری داشتند تا یک شرکت انتشاراتی کتاب‌های کمیک به نام Atomeka Press را که در دهه ۱۹۸۰ تاسیس شوده بود، باری دیگر احیا کنند. ریچی در حالی که مشغول احیا کردن کمپانی Atomeka Press بود، با کیث گیفن و جی. ام. دماتیس قراردادی را امضا کرد تا مجموعه‌ی آنها به نام Hero Squared و Hero Squared X-Tra Sized Special را منتشر کند. بعد از انتشار این کمیک‌ها، ارتباط ریچی و گیفن کمی بیشتر شود. بعد از مراسم Los Angeles Comic Book and Science Fiction Convention این دو باری دیگر یکدیگر را ملاقات کردند. در طی این ملاقات، گریفن توانست ریچی را متقاعد کند که از کمپانی Atomeka Press و تیم آن جدا شود و کمپانی مورد نظر خودش یعنی بووم را تاسیس کند. اولین مجموعه‌ای که توسط کمپانی بووم منتشر شود، قسمت اول سری کتاب کمیک Zombie Tales بود؛ یک آنتولوژی ترسناک با محوریت زامبی که در ماه ژوئن سال ۲۰۰۵ منتشر شود. روی این کتاب به خصوص، هم لوگوی کمپانی بووم و هم کمپانی Atomeka Press زده شوده بود. این قسمت در اصل توسط کمپانی Atomeka درخواست شوده بود و در ابتدا هم قرار بود که تنها زیر نظر این انتشاراتی منتشر شود اما بعد از اینکه ریچی این شرکت را ترک و بووم را تاسیس کرد، منتشر شود. گیفن و دماتیس هم مجموعه‌ی Hero Squared خود را از کمپانی اتومکا به بووم انتقال دادند. به همین ترتیب، مجموعه‌ی Hero Squared تبدیل به اولین سری کتاب کمیکی که شود که فقط و فقط کمپانی بووم ناشر آن بود و تنها لوگوی این شرکت روی آن چسبانده شوده بود.

Finn the Human

در طی این برهه زمانی، کمپانی بووم تصمیم گرفته بود که چندین مجموعه خصوصی و ویژه با کمک چندین هنرمند باتجربه در همین صنعت تولید کند و واقعا هم تمرکز خود را روی این موضوع قرار داده بود. در همین حین هم گیفن، روی مجموعه‌هایی مانند Hero Squared، Planetary Brigade، ۱۰، Jeremiah Harm و داستان‌هایی مانند Zombie Tales و Cthulhu Tales کار می‌کرد. دماتیس هم در طی این مدت با گریفین روی مجموعه‌ی Hero Squared و Planetary Brigade همکاری کرد. او حتی مجموعه‌ی اختصاصی خودش به نام The Stardust Kid را به همراه ماکی پلوگ از کمپانی ایمیج کامیکس، به این انتشاراتی آورد. مجموعه‌ی جنی فین، اثر مایک میگنولا و همچنین کمپانی Oni Press (این کمپانی به تروی نیکسی تعلق دارد) هم به کمپانی بووم منتقل شودند و در نهایت داستان این مجموعه کامل شود. دیو جانسون که در رزومه کاری خود جایزه‌ی مراسم Eisner Award را دارد، جلدهای مجموعه Zombie Tales و Cthulhu Tales را طراحی کرد. از طرف دیگر جو کیسی مجموعه‌ی The Black Plague را خلق کرد؛ این در حالی بود که رافائل آلبوکرکی، اولین اثر آمریکایی خود را با داستان The Savage Brothers آغاز کرد.

در طی این سال‌ها، کمپانی بووم تا به امروز آثار زیادی را منتشر کرده است. این آثار توانستند موفقیت‌های زیادی را برای کمپانی مادر و همچنین هنرمندانی که آنها را منتشر کردند، کسب کنند به طوری که نام این شرکت بر سر زبان‌ها افتاده است. در اوایل سال ۲۰۱۳، این شرکت کمپینی را با نام #WeAreBOOM! ایجاد کرد و فلسفه‌ای را میان مردم رونق داد که کمپانی بووم، تنها ترکیبی از نویسندگان، هنرمندان و کارمندان آن نیست؛ بلکه طرفدارانی هم که کتاب‌های کمیک این انتشاراتی را می‌خوانند و فروشندگانی هم که این کمیک‌ها را به فروش می‌رسانند، بخشی از این کمپانی به حساب می‌آیند. در همان سال، این کمپانی، Archaia Studios Press را خرید و آن را با خودِ بووم ادغام کرد. جالب است بدانید که در سال ۲۰۱۷، کمپانی فاکس قرن بیستم، بخش کوچکی از سهام کمپانی بووم را که به ارزش ۱۰ میلیون دلار بود، خریداری کرد.

از جمله افراد مهم و کلیدی این کمپانی می‌توان به پائول لویتز (رئیس هیئت مدیره)، مت گاگنون (سردبیر)، فلیپ سابلیک (رئیس بخش انتشارات و تبلیغات)، استیفن کریستی (رئیس بخش توسعه فیلم و سریال) و لنس کریتر (معاون رئیس بخش مجوزها و بازاریابی) اشاره کرد.

  • انتشارات زیرمجموعه:

با اینکه کمپانی بووم خودش انتشاراتی خیلی بزرگی مانند دی سی و مارول محسوب نمی‌شود، اما باز هم زیرمجموعه‌هایی را زیر نظر خودش دارد. چهار زیرمجموعه اصلی این کمپانی عبارتند از:

  • BOOM! Studios (فعالیت از سال ۲۰۰۵)
  • KaBOOM! (فعالیت از سال ۲۰۱۱)
  • BOOM! Box (فعالیت از سال ۲۰۱۴)
  • Archaia (فعالیت از سال ۲۰۱۳)
  • BOOM! Town (فعالیت از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲)

robocop

  • شخصیت‌های مهم:

از آنجایی که ما در این قسمت قصد داریم به مهم‌ترین و البته محبوب‌ترین شخصیت‌های بووم استودیوز در طول تاریخ بپردازیم، می‌توانیم کاراکترهای زیر را نام ببریم (لازم به ذکر است که این شخصیت‌ها با ترتیب اندازه‌ی حضورشان در کمیک‌ها مرتب شوده‌اند):

  • فین
  • جیک
  • روبوکاپ
  • میس پیگی
  • کرمیت قورباغه
  • شاهزاده بابلگام
  • فازی بیِر
  • رد پاور رنجر
  • یلو پاور رنجر
  • گانزو
  • بلو پاور رنجر
  • مارسلین، ملکه خون آشام
  • پینک پاور رنجر

در پایان معرفی کمپانی BOOM! Studios قصد داریم به آثار سینمایی که در طی این سال‌ها براساس کتاب‌های کمیک آن ساخته شوده، اشاره‌ای کنیم:

  • فیلم ۲ Guns محصول سال ۲۰۱۳

IDW Publishing

کمپانی IDW Publishing:

کمپانی IDW Publishing یک ناشر آمریکایی محسوب می‌شود که علاوه بر کتاب‌های کمیک، رمان‌های گرافیکی، آرت بوک‌ها و مجموعه‌های کمیک استریپ منتشر می‌کنند. این کمپانی در سال ۱۹۹۹ و به عنوان بخش انتشاراتی کمپانی IDW یا همان Idea and Design Works تاسیس شود. این کمپانی بعد از تاسیس، فوق‌العاده معروف و موفق شود و هنوز هم به عنوان پنجمین انتشاراتی بزرگ و برتر در ایالات متحده شناخته می‌شود. در این لیست، IDW بعد از کمپانی‌های دیگری مانند مارول، دی سی، دارک هورس و ایمیج کامیکس قرار گرفته است. شاید بتوان گفت که این کمپانی، بیشتر از هر چیزی برای فیلم‌های سینمایی، برنامه‌های تلویزیونی و کارتون‌های اقتباسی‌ای که براساس کتاب‌های کمیک خود ساخته است، شناخته می‌شود.

همانطور که در ابتدای متن هم به آن اشاره شود، کمپانی Idea and Design Works (IDW) در سال ۱۹۹۹ توسط گروهی از هنرمندان و مدیران دنیای کتاب‌های کمیک تاسیس شود. این هنرمندان که عبارت بودند از تد ادامز، رابی رابینز، الکس گارنر و کریس اوپریسکو، در کمپانی Wildstorm Productions ملاقات کردند تا درباره شرکت هنری و گرافیکی خود صحبت کنند. هر کدام از این چهار نفر، دارای سهمی برابر، یعنی ۲۵ بودند. زمانی که جیم لی از کمپانی Wildstorm خود دست کشید و در سال ۱۹۹۹ آن را به کمپانی دی سی کامیکس فروخت، بخش خدمات خلاقانه‌ی آن را در گذشته توسط ادامز مدیریت می‌شود، به کمپانی IDW داد. همین موضوع باعث شود که این کمپانی در سال اولیه‌ی خود تا حد زیادی موفق و سودآور عمل کند. از آنجایی که این بخش سود خیلی خوبی داشت، به همین دلیل آنها تصمیم گرفتند که هر سال، روی یک مورد جدید و جالب سرمایه گذاری کنند. در سال ۲۰۰۲، آنها یک طرح کلی یک برنامه تلویزیونی را ارائه دادند و حتی تا جایی پیش رفتند که یک قسمت آزمایشی یا پایلوت هم تولید کنند. در سال ۲۰۰۱، اشلی وود به سراغ آنها رفت و با آنها در رابطه با منتشر کردن یک آرت بوک صحبت کرد. آنها تصمیم گرفتند که روی این پروژه سرمایه گذاری کنند و همین موضوع باعث شود که IDW Publishing آغاز به کار کند. در ماه مارس سال ۲۰۰۲، Una Fanta منتشر شود. وود از استیو نایلز خواست تا تعدادی از فیلمنامه‌های رد شوده‌اش را برای ادامز بفرستد. ادامز در میان این فیلمنامه‌ها، یکی را انتخاب کرد و آن هم چیزی نبود جز ۳۰ Days of Night. بعد از انتخاب این داستان، نایلز را با یک هنرمند به نام بن تمپل اسمیت جفت کرد تا آنها برای یک مجموعه کوتاه سه قسمتی با هم کار کنند. انتشار این کمیک از ماه آگوست سال ۲۰۰۲ آغاز شود. با اینکه میزان پیش فروش‌ها بسیار پایین بود، ادامز به شخصیت تصمیم گرفت که این کمیک‌ها را به توزیع کننده‌ها بدهد و مغازه‌های فروش کمیک را با آنها پر کند. خیلی زود این مجموعه به چشم طرفداران آمد و تا حد زیادی محبوب شود. همین موضوع باعث شود که Popbot، یکی از آثار وود، به عنوان دنباله‌ی آن مجموعه منتشر شود.

در سال ۲۰۰۷، کمپانی IDT Corporation چیزی در حدود ۵۳ درصد از سهام این شرکت را از موسسان آن خرید. این کمپانی با این کار، گارنر و اوپریسکو را حذف کرد و از طرف دیگر هم حق رای ادمز و رابینز اقلیت کاهش داد. در این شرایط، تمامی مالکان، سهمی ۴۷ درصدی در این کمپانی داشتند. بعد از آن، در سال ۲۰۰۹، کمپانی IDT علاقه بیشتری نسبت به این شرکت پیدا کرد و تصمیم گرفت که سهام خود را تا ۷۶ درصد افزایش دهد. با این کار باری دیگر میزان سهام ادمز و رابینز را کاهش داد و به ۲۴ درصد رساند. مدت کوتاهی بعد از این اتفاق، کمپانی IDT، شرکت CTM Media Holdings را خلق کرد. این شرکت جدید، بخش زیادی از سهام کمپانی IDW و همچنین CTM Media Group را در اختیار داشت. درست ۸ سال بعد از این اتفاق و در سال ۲۰۱۵، کمپانی CTM Media Holdings به طور رسمی اعلام کرد که قصد دارد از این زمان به بعد، با نام جدیدی فعالیت کند و نام جدید خود را IDW Media Holdings گذاشت.

لاکپشت‌های نینجا - ninja turtles

این کمپانی به عنوان اولین کار رسانه‌ای خود به سراغ مجموعه کمیک محبوب خود یعنی ۳۰ Days of Night که توسط استیو نایلز و بن تمپل اسمیت خلق شوده بود، رفت. جنگ نسبتا بزرگی بین کمپانی دریم ورکس، ام جی ام و همچنین سناتور اینترنشنال، برای ساخت نسخه اقتباسی این فیلم به راه افتاده بود. در نهایت کمپانی سناتور در این نبرد پیروز شود و اثر سینمایی‌ای ساخت که تهیه کنندگی آن برعهده سم ریمی بود. دومین مجموعه IDW Publishing، Popbot بود که توانست دو جایزه طلایی مراسم Spectrum Award ببرد.

کمپانی IDW Publishing همچنین سری کتاب‌های کمیک‌هایی را براساس مجموعه‌های تلویزیونی مانند Star Trek (پیشتازان فضا) و CSI (سی‌اس‌ای) منتشر کرده است. از جمله مجموعه‌های دیگری که کمپانی IDW براساس آثار دیگر منتشر کرده، می‌توان به Mars Attacks از کمپانی تاپس، Underworld از کمپانی سونی، The Shield از شبکه FX و غیره اشاره کرد. این کمپانی همچنین کمیک‌هایی هم براساس اسباب بازی‌های برند هاسبرو یعنی ترانسفورمرز، جی. آی. جو و غیره منتشر کرده که موفقیت‌های زیادی در آن به‌دست آورده است. جالب است بدانید که یک بار شخصیت‌های ترانسفورمرز پنج مجموعه کمیکی مختلف داشتند که تمام آنها به طور همزمان منتشر می‌شودند.

در طی این سال‌ها، کمپانی IDW Publishing کمیک‌های متعدد و مختلف زیادی را منتشر کرده است؛ کمیک‌هایی که موفقیت‌های زیادی را برای این کمپانی به ارمغان آورده است. بعد از گذشت سال‌ها، این کمپانی در ماه ژانویه سال ۲۰۱۹، قرار است یک مجموعه تک قسمتی با نام IDW 20/20 را منتشر کند و بیستمین سالگرد تاسیس خود را جشن بگیرد. این مجموعه قرار است شامل داستان‌های تک قسمتی‌ای مانند Ghostbusters، Jem and the Holograms، My Little Pony، Star Trek و همچنین Teenage Mutant Ninja Turtles باشود. این کمپانی به همراه شرکت هاسبرو به‌تازگی اعلام کردند که تصمیم دارند تا چندین کتاب کمیک هاسبرو را ریبوت و دوباره منتشر کنند.

  • انتشارات زیرمجموعه:

در این بخش از معرفی کمپانی IDW Publishing قصد داریم به چند مورد از کمپانی‌ها و انتشارات زیرمجموعه آن اشاره کنیم:

  • Yoe! Books (فعالیت از سال ۲۰۱۰)
  • The Library of American Comics (فعالیت از سال ۲۰۰۷)
  • Worthwhile Books (فعالیت از سال ۲۰۰۸)
  • Blue Dream Studios (فعالیت از سال ۲۰۰۸)

Bumblebee

  • مهم‌ترین شخصیت‌ها:

از آنجایی که ما در این قسمت قصد داریم به مهم‌ترین و البته محبوب‌ترین شخصیت‌های IDW Publishing در طول تاریخ بپردازیم، می‌توانیم کاراکترهای زیر را نام ببریم (لازم به ذکر است که این شخصیت‌ها با ترتیب اندازه‌ی حضورشان در کمیک‌ها مرتب شوده‌اند):

  • اپتیموس پرایم
  • اسپاک
  • جیمز تی. کرک
  • رافائل
  • میشل انجلو
  • لئوناردو
  • دوناتلو
  • مگاترون
  • بامبل بی
  • استار اسکریم
  • اسکارلت
  • نیوتا اوهورا
  • اسنیک آیز
  • ساوند ویو
  • مونتگامری اسکات
  • لئوناردو مک کوی
  • مستر اسپلینتر
  • بارونس

در پایان معرفی کمپانی IDW Publishing قصد داریم به برخی از آثار سینمایی و تلویزیونی قابل توجهی که در طی این سال‌ها براساس کتاب‌های کمیک آن ساخته شوده، اشاره‌ای کنیم (لازم به ذکر است که این آثار، براساس امتیازهای سایت IMDB مرتب شوده‌اند):

  • فیلم The Crow محصول سال ۱۹۹۴
  • فیلم Locke & Key محصول سال ۲۰۱۱
  • فیلم ۳۰ Days of Night محصول سال ۲۰۰۷
  • فیلم The Rocketeer محصول سال ۱۹۹۱
  • فیلم The Crow: Salvation محصول سال ۲۰۰۰
  • فیلم The Crow: City of Angels محصول سال ۱۹۹۶
  • سریال Wynonna Earp محصول سال ۲۰۱۶ تاکنون
  • سریال The Crow: Stairway to Heaven محصول سال ۱۹۹۸ تا ۱۹۹۹
  • سریال ۳۰ Days of Night: Dust to Dust محصول سال ۲۰۰۷ تا کنون
  • سریال ۳۰ Days of Night: Blood Trails محصول سال ۲۰۰۷ تاکنون

Vertigo

کمپانی Vertigo:

کمپانی دی سی ورتیگو که بیشتر با نام ورتیگو کامیکس شناخته می‌شود، یکی از انتشارات زیرمجموعه کمپانی ناشر کتاب‌های کمیک آمریکایی یعنی دی سی کامیکس به شمار می‌آید. این کمپانی در سال ۱۹۹۳ خلق شود تا تصاویر بیشتر یا محتواهای بزرگسالانه‌ای را که در چهارچوب و قوانین کمپانی دی سی کامیکس جایی نداشت و مناسب کتاب‌های کمیک آن نبود، منتشر کند. همین موضوع باعث می‌شود تا نویسندگان و هنرمندان این کمپانی، اختیارات و آزادی‌های بیشتری در زمینه‌ی خلاقیت، نسبت به خود دی سی کامیکس داشته باشند. این کتاب‌های کمیک آزاد بودند تا هرگونه خشونت واضح، مواد مخدر و داستان‌های حول محور آن، سوءاستفاده‌های مختلف، محتواهای بزرگسالانه و از این قبیل موضوعات را درون خود داشته باشند. اینگونه کمیک‌ها شباهت بسیار زیادی به فیلم‌های با درجه سنی بزرگسال داشتند.

با اینکه مجموعه‌های اولیه‌ی این کمپانی عمدتا داستان‌هایی با سبک ترسناک یا فانتزی داشتند، اما به مرور زمان تلاش کرد تا به سبک‌ها و ژانرهای دیگری هم وارد شود و تا به امروز داستان‌هایی با سبک جنایی، مستندات اجتماعی، ادبیات گمانه‌زن، بیوگرافی و همچنین دیگر ژانرها نوشته و منتشر کرده است. این کمپانی در ابتدا روی شخصیت‌ها و داستان‌هایی کار می‌کرد که یا متعلق به کمپانی بودند یا خودِ خالق اما امروزه، تمرکز اصلی این انتشارات بیشتر از هر چیزی روی دارایی‌هایی است که به خودِ خالق تعلق دارند. کمپانی ورتیگو از زمان تاسیس تا به امروز کتاب‌های کمیک زیادی را منتشر کرده است؛ کتاب‌های کمیکی که موفقیت زیادی را برای کمپانی به ارمغان آوردند. برخی از این کمیک‌ها موفق به دریافت جایزه‌های مراسم Eisner Award شوده‌اند. سری کتاب‌های کمیکی مانند The Sandman، Preacher، ۱۰۰ Bullets، Y: The Last Man و همچنین Fables توانستند در سال‌های مختلفی در بخش «بهترین مجموعه دنباله‌دار» این مراسم، جایزه را دریافت کنند. برخی از مجموعه‌های کمیکی هم که این کمپانی منتشر کرده، تا به امروز چندین بار منبع اقتباس بوده است؛ آثار سینمایی‌ای مانند Constantine، A History of Violence، Stardust و V for Vendetta و همچنین آثار تلویزیونی‌ای مانند Constantine، iZombie، Lucifer و Preacher.

کمپانی ورتیگو کامیکس در سال ۱۹۹۳ تحت نظر کارن برگر تاسیس شود. کارن برگر یکی از دانشجوهای سابق رشته ادبیات و تاریخ هنر بود که در سال ۱۹۷۹ به عنوان دستیار سردبیر، به کمپانی دی سی کامیکس پیوست. در اواسط دهه ۱۹۸۰، برگر ویراستار مجموعه‌های مختلفی از دی سی کامیکس مانند سری کتاب کمیک Wonder Woman and Amethyst و Princess of Gemworld بود و بعد از مدتی نویسنده‌هایی را از کشور انگلستان، مانند نیل گیمن، جیمی دلانو، پیتر میلیگان و گرنت موریسون را استخدام کرد. او «متوجه شود که حساسیت و نوع دیدگاه این هنرمندان، به طرز عجیب و تازه‌ای متفاوت، دقیق‌تر و هوشمندانه‌تر» از اکثر نویسنده‌های آمریکایی کتاب‌های کمیک است. همین موضوع باعث شود که آنها توسط کارن برگر استخدام شوند. آنها در کنار هم در البته دیگر هنرمندان، روی مجموعه‌های ابرقهرمان و علمی تخیلی‌ای مانند Animal Man، ولوم دوم مجموعه Doom Patrol، ولوم دوم مجموعه Shade, the Changing Man، Kid Eternity، Black Orchid (اولین مجموعه گیمن زیر نظر دی سی) و مینی The Books of Magic کار کردند. علاوه بر این، مجموعه‌ی فانتزی‌ای مانند ولوم دوم سری کتاب کمیک The Sandman و آثار ترسناکی مانند Hellblazer و The Saga of the Swamp Thing هم از مجموعه آثار این هنرمندان است.

preacher

روی تمام این شش مجموعه که در حال انتشار بودند، برچسب «پیشنهادی برای خوانندگان بالغ» زده می‌شود. این مجموعه‌ها حتی دنیایی با نام «برگر ورس» را هم خلق کرده بودند. در سال ۱۹۹۲ و در یک نشست خاص که در آن پائول لویتز، ناشر کمپانی دی سی یعنی جنت کان و دیک گیوردانو حضور داشتند، برگر این مجوز و اختیار را دریافت کرد که این مجموعه‌های به خصوص را تحت عنوان و نام یک انتشاراتی زیرمجموعه منتشر کند. همانطور که خود برگر آن را توصیف کرده، این کار و این کتاب‌های کمیک «می‌تواند کار جدید و متفاوتی را در این عرصه انجام دهد و باعث شود که رسانه، رشود کند». چندین مجموعه و عنوان دی سی، شامل این محدودیت سنی می‌شودند؛ مجموعه‌هایی مانند Green Arrow، Blackhawk و The Question (هر سه این مجموعه‌ها پیش از تاسیس کمپانی ورتیگو متوقف شودند)، که فرصت این را پیدا نکردند که زیر نظر این انتشاراتی جدید، انتشار خود را ادامه دهند و عمر طولانی‌تری داشته باشند. این کمپانی انتشاراتی در زمینه‌های ابرقهرمانی، فانتزی، علمی تخیلی، اکشن، ترسناک، جنایی و ماجراجویی فعالیت می‌کند.

  • انتشارات زیرمجموعه:

با اینکه کمپانی ورتیگو کامیکس خودش در اصل یک انتشاراتی زیرمجموعه محسوب می‌شود و زیر نظر کمپانی دی سی کامیکس فعالیت می‌کند، اما جالب است بدانید که خود این انتشاراتی هم باز زیرمجموعه‌هایی دارد که عبارتند از:

  • Vertigo Visions (فعالیت از سال ۱۹۹۳)
  • Vertigo Voices (فعالیت از سال ۱۹۹۵)
  • Vertigo Vérité (فعالیت از سال ۱۹۹۶)
  • V2K (فعالیت از سال ۲۰۰۰)
  • Vertigo Pop! (فعالیت از سال ۲۰۰۲)
  • Vertigo X (فعالیت از سال ۲۰۰۳)
  • Vertigo Crime (فعالیت از سال ۲۰۰۹)

در پایان معرفی کمپانی ورتیگو کامیکس قصد داریم به برخی از آثار سینمایی و تلویزیونی قابل توجهی که در طی این سال‌ها براساس کتاب‌های کمیک آن ساخته شوده، اشاره‌ای کنیم (لازم به ذکر است که این اثار براساس میزان امتیاز کسب کرده در سایت IMDB مرتب شوده‌اند):

  • فیلم V for Vendetta محصول سال ۲۰۰۵
  • فیلم A History of Violence محصول سال ۲۰۰۵
  • فیلم Hellblazer محصول سال ۲۰۱۳
  • فیلم Constantine محصول سال ۲۰۰۵
  • فیلم The Losers محصول سال ۲۰۱۰
  • سریال Lucifer محصول سال ۲۰۱۵ تاکنون
  • سریال Preacher محصول سال ۲۰۱۶ تاکنون
  • سریال iZombie محصول سال ۲۰۱۵ تاکنون

 

ادامه‌ی پست

بهترین روایت داستانی سال ۲۰۱۸ از نگاه پارس تبلیغ

در سال ۲۰۱۸ بازی‌های متعددی وظیفه سنگینِ بالا نگه داشتن پرچم داستانگویی در این مدیوم را برعهده گرفتند؛ بازی‌هایی که برای معرفی بازی‌های ویدیویی به عنوان مدیوم منحصربه‌فردی برای روایت داستان‌هایی که به شکل دیگری قابل‌روایت نیست پیش‌قدم شودند. از بازی‌هایی که کلِ ساختارشان را برای جا باز کردن برای داستانگویی متحول کردند تا بازی‌هایی که برخلاف ظاهر و طولشان، به مکانیک‌های گیم‌پلی‌شان معنا بخشیدند، تحت‌تاثیرمان قرار دادند و شاید منجر به قطره اشکی در گوشه‌ی چشممان شودند. این شما و این هم بهترین بازی‌های ۲۰۱۸ از نظر روایت داستانی از نگاه پارس تبلیغ

florence

Florence

در سالی که نیمه‌خدایان به جنگ با هیولاهای اسطوره‌ای نورس رفتند و مرد عنکبوتی ناجی نیویورک شود و صدها ساعتِ یاغی‌گری در غرب وحشی، یکی از بهترین داستان‌هایی که در سال ۲۰۱۸ در مدیوم بازی روایت شود درباره‌ی یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی ساده بود که کمتر از نیم ساعت طول می‌کشود و فاقد هر گونه المانِ اکشن و فانتزی و خشنی است. به عبارت دیگر دقیقا همان جنسِ داستانی که باید تعداد بیشتری از آنها را در حوزه‌ی بازی‌های ویدیویی ببینیم. «فلورنس» حکم فیلم‌های «او» (Her) یا «گم‌شوده در ترجمه» (Lost in Translation)  را در جمع بازی‌های ویدیویی دارد. بازی درباره‌ِ دختر و پسری است که به‌طور اتفاقی با یکدیگر آشنا می‌شوند، یک دل نه صد دل عاشق هم می‌شوند، روزهای خوشی را با هم می‌گذرانند و در نهایت از هم جدا می‌شوند. بازی حول و حوشِ دختر ۲۵ ساله‌ای به اسم فلورنس یو در جریانِ انجام کارهای روزمره‌اش و رابطه‌اش با یک ویلونسل‌نوازِ خیابانی به اسم کریش می‌چرخد. این بازی که حکم اولینِ بازی استودیوی تازه‌تاسیسِ «مانتینز» به سرپرستی کن وانگ بعد از موفقیتش با Monument Valley را دارد، در راستای همانِ زبانِ بازسازی بازی قبلی‌اش در زمینه‌ی داستانگویی تصویری و موسیقیایی و استعاره‌ای بدونِ کلام قرار می‌گیرد.

اگرچه خط داستانی «فلورنس» چیزی است که قبلا بارها و بارها نمونه‌اش را دیده‌ایم، اما نکته‌ی تحسین‌آمیزِ این بازی نحوه‌ی استفاده از فرم برای تزریقِ تازگی به این داستان قدیمی و ایجاد فرصتی برای تجربه کردنِ آن از زاویه‌ای جدید است. این موضوع «فلورنس» را به بازی‌ای تبدیل کرده که فقط داستان نمی‌گوید، بلکه از خودش می‌پرسد چگونه می‌تواند داستانش را از طریقِ قابلیت‌های منحصربه‌فردِ مدیوم بازی روایت کند که به شکل دیگری غیرممکن است؟ این احاطه بر فُرم، آن را با وجودِ جثه‌ی کوچکش به بازی‌ای بدل کرده که می‌تواند کلاسِ درسِ خوبی برای یاد گرفتنِ هنرِ داستانگویی به زبانِ بازی‌های ویدیویی باشود. «فلورنس» معنای تازه‌ای به لمس کردنِ صفحه‌های موبایل‌مان با نوک انگشتانمان می‌بخشود. در زمانی که لمس کردنِ موبایل‌هایمان به یکی از پُرتکرارترین و عادی‌ترین کارهای دنیا تبدیل شوده، «فلورنس» به تک‌تک ضربات‌مان روی صفحه معنا می‌بخشود و از آن به عنوان ریسمانی برای متصلِ کردن‌مان به درگیری درونی شخصی شخصیتِ اصلی‌اش استفاده می‌کند؛ چه صحنه‌ای که باید عکسِ دوتایی فلورنس و کریش را برداشته و آن را برای منتقل شودن به انباری، در جعبه بگذاریم و چه صحنه‌‌ی فوق‌العاده‌ی عکس از هم‌پاشیده‌ و تکه‌تکه‌شوده‌ی فلورنس و کریش در آغوش هم که هرچه سعی می‌کنیم تا قطعاتش را کنار هم جور کنیم، مثل قطعات پازلی که دیگر جا نمی‌رود، به محض اینکه انگشت‌مان را از رویشان برمی‌داریم، همچون کاغذی پاره پاره شوده روی سطح آب از هم فاصله می‌گیرند. و به این ترتیب «فلورنس» نوک انگشتان‌مان را به پورتالی تبدیل می‌کند که از طریق آن می‌توانیم عمیق‌ترین احساساتِ کاراکترهایش را در عادی ترین لحظاتِ زندگی‌شان به طور مستقیم احساس کنیم. این دستاورد کمی نیست.

spiderman

Spider-Man

اولین تصمیمِ درستی که اینسامنیاک گیمز و مارول در طراحی داستان و دنیاسازی «اسپایدرمن» گرفتند، عدم تبدیل کردن آن به یک اسپین‌آفِ اقتباسی بود؛ یکی از همان بازی‌های بی‌کیفیتی که شخصیت و آزادی عملِ خودشان را ندارند و حکم یک‌جور ترفندِ تبلیغاتی برای محصولِ سینمایی اصلی را دارند. در عوض سازندگان تصمیم گرفتند «اسپایدرمن» را به بازی خودشان تبدیل کنند و مهرِ خودشان را روی آن بکوبند. دومین تصمیمِ درستی که گرفتند، نادیده گرفتنِ اورجین استوری پیتر پارکر و روایت داستان در بازه‌ی زمانی جدیدی است که فرصت‌های داستانگویی خوبی را در اختیارشان گذاشته بود؛ مرد عنکبوتی اینسامنیاک نه مثل مرد عنکبوتی توبی‌ مگو‌آیر تازه در حالِ یاد گرفتنِ چم و خمِ اسپایدرمن‌بودن است و نه مثل مرد عنکبوتی تام هالند، بچه‌‌ای دبیرستانی است که دور و اطرافِ اعضای اونجرز می‌چرخد؛ برای کسانی که از مرد عنکبوتی دنیای سینمایی مارول رضایت‌ نداشتند، این یکی خودِ جنس بود. داستان بازی حدود هشت سال بعد از گزیده شودنِ پیتر پارکر توسط آن عنکبوتِ رادیواکتیوی سرنوشت‌ساز جریان دارد. اینسامنیاک می‌داند که هرکسی با کم‌ترین اطلاعاتِ درباره‌ی اسطوره‌شناسی مرد عنکبوتی، المان‌های معرفِ او و دار و دسته‌ی دشمنانش را می‌شناسد. بنابراین به جای وقت تلف کردن با زمینه‌چینی‌های حوصله‌سربر، مخاطبانش را به دلِ ماجرا هُل می‌دهد. از آغازِ بازی با حمله به مقرِ ویلسون فیسک که حکم مرحله‌ی آخرِ بازی قبلی مجموعه‌ای که بازی قبلی نداشته است را دارد و چه سکانسِ محاصره شودنِ عنکبوتی توسط دار و دسته‌ی شش شرور که از وسط صفحاتِ کلاسیک‌ترین لحظاتِ کامیک‌های مرد عنکبوتی بیرون آمده است.

«اسپایدرمن» از همان سکانسِ آغازینش ثابت می‌کند که رازِ ماندگاری این کاراکتر را فهمیده است؛ منظورم همان لحظه‌ای است که چشمِ پیتر به محض گذاشتنِ نقابش روی سرش به هشودارِ صاحبخانه‌اش درباره عقب افتادن اجاره‌ خانه‌اش می‌افتد و با یکی از اسپایدرمنی‌ترین انتخاب‌های ممکن روبه‌رو می‌شود: دنبالِ فیسک برود یا اجاره خانه‌اش را قبل از سر در آوردن اثباب اثاثیه‌اش در خیابان پرداخت کند؟ پیتر اولی را انتخاب می‌کند و مدتی بعد یکی از بهترین مراحلِ بازی به بی‌خانمان شودنِ پیتر و تلاشش برای جستجو دنبالِ ماشین‌های زباله‌ی شهر برای پیدا کردن کوله‌پشتی‌اش اختصاص دارد؛ اسپایدرمن‌بودن بدون دردسرهای آدم‌های عادی نیست. بهترین داستان‌های مرد عنکبوتی درباره‌ی مبارزه‌ی او با خودش است. و این یعنی پیروزی‌های او همزمان بدون باخت هم نیست. او اگر مرد عنکبوتی را انتخاب کند، در قالب پیتر پارکر شکست می‌خورد و اگر پیتر پارکر را انتخاب کند، به وظایفش به عنوان مرد عنکبوتی نمی‌رسد و اینسامنیاک که خیلی خوب این نکته را فهمیده است، لحظه لحظه‌ی بازی‌اش را با این دوگانگی پُر کرده است. اینسامنیاک با «اسپایدرمن» نامه‌ی عاشقانه‌ای برای این کاراکتر نوشته است. اینسامنیاک می‌داند که اسپایدرمن‌بودن در کنار تمام لذت‌هایش، سخت است؛ اصلا قهرمان‌بودن، سخت است. بنابراین اگرچه او در طول بازی تمام تلاشش را می‌کند تا به همه کمک کند، سعی می‌کند تا دکتر اُکتویس را بعد از قطع شودنِ سرمایه‌اش بدون چشم داشت کمک کند؛ سعی می‌کند به عمه می کمک کند؛ سعی می‌کند تا به مارتین لی کمک کند تا خودش را رستگار کند. اما در نهایت چه اتفاقی می‌‌افتد؟ دکتر اُکتویس به هیولایی تبدیل می‌شود که نیویورک را به یک دنیای آخرالزمانی تبدیل می‌کند، مارتین لی کمپینِ آزبورن را بمب‌گذاری می‌کند و عمه می هم که… یکی جلوی گریه‌های من را بگیرد! شهر نجات پیدا می‌کند، اما چرا پیتر احساس کسی که باخته است را دارد؟

 

celeste

Celeste

«سلست» داستانِ سفر زنِ جوانی به اسم مدلین در مسیرِ صعود از کوه سلست را روایت می‌کند. اگرچه «سلست» به خاطرِ گیم‌پلی پلتفرمرِ چالش‌برانگیز اما لذت‌بخشش مورد توجه قرار گرفته، ولی به همان اندازه هم با قصه‌اش، شگفت‌انگیز ظاهر شوده است. در واقع بزرگ‌ترین ویژگی بازی درهم‌تنیدگی گیم‌پلی و روایتش است؛ هر دو عنصرِ‌ کلیدی بازی به جای اینکه جدا از یکدیگر فعالیت کنند، برای تاثیرگذاری بیشتر به کمک هم شتافته‌اند و برای تشکیلِ یک تجربه‌ی واحد، درونِ یکدیگر ذوب شوده‌اند. «سلست» متعلق به آن دسته پلتفرمرهای مُدرنی که قبلا یک نمونه‌اش را با Braid دیده بودیم و امسال یکی دیگر از آنها را در قالب Getting Over It داشتیم است؛ آنهایی که سعی می‌کنند تا معنای عمیق‌تری به تمام آن دویدن‌ها و پریدن‌ها و سقوط کردن‌ها و جاخالی‌ دادن‌های کاراکترِ معمولا پیکسلی‌ و دنیای دوبعدی‌شان تزریق کنند. به این ترتیب «سلست» سعی می‌کند تا گیم‌پلی‌اش را به احساساتِ کاراکترش متصل کند. دیگر بازی فقط درباره‌ی پشت سر گذاشتن موانع و رسیدن به مرحله‌ی آخر نیست، بلکه به استعاره‌ای از تلاشِ مدلین برای پشت سر گذاشتنِ موانعِ شخصی زندگی‌اش تبدیل می‌شود. رسیدن به نوکِ قله‌ی سلست فقط رسیدن به آخر بازی نیست، بلکه استعاره‌ای از تقلای مدلین برای فتحِ کوه صعب‌العبورِ خودش است. «سلست» اما بازی ساده‌ای نیست و باختن و بازگشت‌های متوالی به اول هر مرحله، یکی از خصوصیاتش است و این یعنی تلاشِ مدلین برای مبارزه با مشکلاتش نه تنها ساده نیست، که رُسش را می‌کشود. «سلست» نه درباره‌ی قهرمانی که به موفقیت می‌رسد، بلکه درباره‌ی قهرمانی است که باید این حقیقت را بپذیرد که موفقیت همیشگی نیست؛ مدلین باید بپذیرد که مشکلاتش قرار نیست یک روز با رسیدن به پایان یک مرحله از زندگی‌اش به پایان برسند، بلکه درباره‌ی قهرمانی است که باید قبول کند که مزه‌ی شیرین پیروزی در پایان هر مرحله بعد از بارها و بارها حس کردنِ تیغ‌های مرگِ روی بدنش، ارزش دارد. «سلست» درباره شروعی بر تلخی‌ها و زجر و تقلاهای بیشتر در مقابلِ موانعی که در ظاهر غیرممکن و غیرقابل‌تحمل به نظر می‌رسند است و این روند بارها و بارها تکرار می‌شود و مدلین فقط زمانی می‌تواند حتی در حین شکست خوردن احساسِ خوشحالی کند که قبول کند قانونِ بازی همین است؛ قانون زندگی همین است؛ یک تقلای بی‌انتها به سوی نوک قله‌ای که به محض اینکه چشم ازش برمی‌داریم دورتر می‌شود و مسیری که هرچه جلوتر می‌رود بی‌رحم‌تر می‌شود.

«سلست» درباره‌ی مشکلاتی همچون افسردگی، از خودبیزاری و وحشت از اجتماع است. و اینها مشکلاتی استند که با مشت و لگد زدن به آدم‌بدها حل نمی‌شوند. بلکه به اندیشین به خود و گلاویز شودن با آنها در میدانِ نبرد درونی خودمان نیاز دارند. مدلین در مسیرش با نماینده‌ای از روانِ سرکوب‌شوده‌اش روبه‌رو می‌شود که «بخشی از من» نام دارد؛ «بخشی از من» که حکم نسخه‌ی شیطانی مدلین را دارد، درباره‌ی پوچی تلاشش برای رسیدن به قله با او حرف می‌زند و ترغیبش می‌کند که دست از تلف کردنِ وقتش بکشود. اما هر وقت «بخشی از مدلین» ظاهر می‌شود روی گیم‌پلی هم تاثیر می‌گذارد و این باعث می‌شود تا بازی‌‌کننده هم از او بترسد. با حضور او، بازی رنگ عوض کرده و گلیچی می‌شود. ناگهان پیدا کردن راه درست سخت‌تر می‌شود و تحت تعقیب قرار گرفتنِ مدلین توسط خودِ شیطانی‌اش، وحشت و فوریتی به مراحل اضافه می‌کند که بازی را استرس‌زاتر از چیزی که است می‌کند.  اما «بخشی از من» بیش از اینکه یک آنتاگونیستِ تنفربرانگیز که باید سرش را از بدنش جدا کنیم باشود، بخشی از هویتِ مدلین است که او باید با او آشتی کند، ترس و اندوهی که در فراسوی بدجنسی‌اش قرار دارد را درک کند و با در آغوش کشیدنِ تاریکی‌ کاملا طبیعی انسانی‌اش، به آدم کامل‌تری تبدیل شود. این فقط یک نمونه از تکنیک‌هایی که «سلست» برای داستانگویی از طریق گیم‌پلی و گذاشتن‌مان به جای شخصیت اصلی‌اش انجام می‌دهد است و دقیقا آن را به چیزی تبدیل می‌کند که هیچ مدیوم دیگری چیزی شبیه به آن را نمی‌تواند انجام بدهد و به خاطر این دستاوردش، جزو بهترینِ روایت‌های داستانی ۲۰۱۸ قرار می‌گیرد.

God of War

از لحظه‌ای که دوربینِ روی شانه‌ی God of War جدید جنجال‌های فراوانی را درباره‌ی تغییراتِ این بازی به راه انداخت، کاملا مشخص بود که کوری بارلوگ تصمیم گرفته تا این مجموعه را بکوبد و از نو بسازد. اگرچه این دوربین به این معنا بود که ساختارِ بازی به کل متحول شوده و هیچ چیزی قادر به فرار از دست پُتک سانتامونیکا نبوده، اما این تحول نه فقط برای تغییرِ سر و وضع بازی و سیستم مبارزاتش، بلکه بیش از هرچیز دیگری، برای هرچه نزدیک‌تر کردن‌مان به کریتوس و دنیای اطرافش و در نتیجه پُر کردن جای خالی یکی از کمبودهای سه‌گانه‌ی اصلی و اسپین‌آف‌هایش اتخاذ شوده بود. God of War که همیشه چیزی بیش از شبیه‌سازِ قتل‌عام خدایان و الهه‌ها و هیولاهای یونان باستان نبوده است و این موضوع تا جایی ادامه داشت که دیگر خنده‌دار شوده بود، God of War جدید با پیش گرفتنِ فرمولِ The Last of Us می‌خواست تا اشتباهاتِ گذشته را جبران کند. حالا بازی‌های گذشته که با خون و خونریزی خوش می‌گذراندند، جای خودشان را به بازی‌ خودآگاهی داده‌اند که می‌خواهد جنبه‌های انسانی و خاکستری‌تری از آن هیولایی که می‌شناختیم را ارائه کند. نتیجه داستانی درباره‌ی پشیمانی و افسوس و خشم و انتقام و قدرت و رابطه‌ی کریتوس با خشونت است. درباره‌ی رابطه‌ی سختِ او با پسرش است.

کریتوس به خوبی می‌داند که او به عنوان قاتلی که اسمش مترادف با نابودی و مرگ و سوءاستفاده از قدرتِ خدایی‌اش است، آخرینِ کسی است که باید مسئولیتِ بچه‌ای مثل آترئوس را برعهده داشته باشود. بنابراین هرچه بازی‌های قبلی درباره‌ی روشنِ شودن موتور ماشین کشتارجمعی کریتوس از ثانیه‌ی اول تا آخر و لذت بردن از قدرتِ مرگبار او بود، بازی جدید درباره‌ی پشیمانی و غصه خوردنِ کریتوس از آن روزها و تلاشش برای کنترل کردنِ خشمش و شکستنِ چرخه‌ی تکرارشونده‌ی خشونت و انتقام است. همزمان داستانگویی محیطی در بالاترین درجه‌اش در این مجموعه قرار دارد. کوری بارلوگ فقط کریتوس را به اسکاندیناوی منتقل نکرده، فقط پس‌زمینه‌ها و هیولاها و کاراکترها را با اسطوره‌شناسی نورس عوض نکرده، بلکه لحظه لحظه‌ی بازی شاملِ حس غوطه‌وری تکان‌دهنده‌ای است که اجازه می‌دهد خُرد شودن برف‌های کواستان را زیر پاهایمان احساس کنیم و فضای جادویی و واکینگی اطراف‌مان را بو بکشیم. حالا کریتوسی که حتی در مقابلِ کرونوس و گایا هم بزرگ بود، به گونه‌ای به تصویر کشیده می‌شود که گویی فقط یکی از عناصرِ کوچک یک استی گسترده است؛ از بازگویی اسطوره‌های نورس توسط میمیر در حال قایق‌سواری روی رودخانه‌های میدگارد تا استفاده از اسطوره‌شناسی نورس به عنوان پایه‌ای برای ارائه‌ی برداشتِ غیرمنتظره‌ی خودش از آن. God of War از لحاظ داستانی دقیقا همان چیزی بود که این مجموعه برای بالغ شودن به آن نیاز داشت و بدون‌شک جایی در بین بهترین‌های امسال دارد.

 

red dead 2

Read Dead Redemption 2

در Read Dead Redemption 2 نقشِ آرتور مورگان را برعهده داریم که مثل جان مارستون از بازی قبلی در باندِ خلافکاری داچ ون در لیند بزرگ شوده است. در ابتدا باندِ داچ همچون یک خانواده در دنیای بی‌رحم غرب وحشی می‌ماند؛ هرکدام از اعضای خانواده با وجود تمام بگو مگوهایشان، هوای یکدیگر را دارند. ما به همان اندازه ازشان متنفریم، دوستشان هم داریم؛ وقتِ ارزشمندمان را صرفِ گفتگو با آنها و شناختنشان و ماهیگیری و شکار کردن با آنها می‌‌کنیم. اما هرچه داستان جلوتر می‌رود، باندِ داچ بیش از خانواده، همچون فرقه‌ای به نظر می‌رسد که اعضایش را شستشوی مغزی داده و دارد آنها را با پای خودشان به سوی نابودی هدایت می‌کند. پس داستان بازی درباره‌ی تبدیل کردن ما به بخشی از یک خانواده و بعد افشای دروغی که در مرکزِ آن وجود دارد و فروپاشیدن آن است. Read Dead Redemption 2 به خوبی از ماهیتش به عنوان یک پیش‌درآمد به منظورِ تزریقِ اتمسفری حزن‌آور و محتوم به لحظه لحظه‌اش استفاده کرده است. اگر بازی اول درباره‌ی این بود که چگونه یک یاغی با از راه رسیدنِ قرن بیستم، از دور خارج می‌شود و به گوشه‌ها رانده می‌شود و منقرض می‌شود و چگونه تمدن، کشوری وحشی را رام می‌کند، این بازی درباره‌ی پروسه‌ی این رام شودن است؛ درباره‌ی هرج و مرج و خشونتِ ناشی از لگد انداختن و گاز گرفتنِ این سرزمین سرکش در حال گره خوردنِ افسار به دور پوزه‌اش است.

کسانی که داستان جان مارستون را بازی کرده باشند، می‌دانند چه سرانجامی در انتظارِ باند داچ است؛ ما می‌دانیم که داچ بالاخره از مسیرش خارج می‌شود و عقلش را از دست می‌دهد. ما می‌دانیم که جان مارستونی که نسخه‌ی جوان‌ترش را در این بازی می‌بینیم، یک روز مجبور می‌شود تا دار و دسته‌ی داچ را تعقیب کرده و همراهانِ قدیمی‌اش که با آنها نان و نمک خورده بود از جمله خود داچ را بکشود. ما می‌دانیم که جان بعد از رستگاری در حال محافظت از خانواده‌اش می‌میرد. Read Dead Redemption 2 درباره‌ی این است که چگونه به آن نقطه رسیدیم. هر بار که کاروانشان راه می‌افتد، داچ قول می‌دهد که اوضاع بهتر خواهد شود. که این‌ بار آنها همان بهشتِ موعودی که می‌خواهند را پیدا می‌کنند و بالاخره یک جا سکنا می‌گزینند. فقط باید مقدار بیشتری پول به دست بیاورند. فقط باید سرقتِ بعدی را با موفقیت اجرا کنند. در ابتدا اعضای باند با تصورِ این آرزوها به سگ‌دو زدن و تحمل کردن سختی‌ها ادامه می‌دهند، اما به تدریج دروغ‌های داچ واضح‌تر می‌شود و هرچه او بیشتر سعی می‌کند تا آنها را مخفی کند، تابلوتر و توخالی‌تر می‌شوند. داچ در حال طرفدار جمع کردن با ارائه‌ی رویای بهشتِ دست‌نخورده‌ای است، اما نمی‌داند که اگر بهشتی هم وجود دارد، او و باندش با وجود از بین بُردن هر چیزی که لمس می‌کنند، هیچ بهشتی از دستشان در امان نیست. به مرور زمان دورویی داچ آن‌قدر غیرقابل‌انکار می‌شود که آرتور و دوستانش برای روی برگرداندن از این حقیقتِ ترسناک، دست به هر کاری برای توجیه کردنِ هم‌پیمانی‌شان با داچ انجام می‌دهند. البته از آنجایی که با بازی‌ای از راک‌استار طرفیم، داستانگویی در آن به شخصیت‌های اصلی‌اش خلاصه نشوده، بلکه در سرتاسر دنیای زنده‌اش یافت می‌شود. آمریکای Red Dead 2، کشوری است که در حال ترمیم یافتن از جنگ داخلی است؛ جایی که زنان هنوز اجازه‌ی رای دادن ندارند و جایی که سرخ‌پوستان و فرهنگشان به‌طرز سازمان‌یافته‌ای در حال ریشه‌کن شودن است و ممکن است در گشت و گذارهایتان به‌طور اتفاقی به گردهمایی‌های کو کلاکس کلن برخورد کنید. همه‌چیز در خط داستانی اصلی بازی با دقت و وزن و انسانیت مورد پرداخت قرار گرفته است و خبری از هجو و کمدی موجود در دیگر سری راک‌استار یعنی Grand Theft Auto نیست. از تماشای تئاتر عجایب در تالار مجللِ سینت دنیس تا گفتگو وسط طبیعت در کنار آتش و زیرِ آسمان پُرستاره‌ی شب. کالبد دنیای غول‌آسای Red Dead Redemption 2 به روحی به همان اندازه بزرگ برای زنده شودن نیاز داشته و راک‌استار کار بزرگی در زمینه‌ی داستانگویی برای دمیدنِ روح به درون آن انجام داده است؛ کارِ ارزشمندی که این بازی را از نظر تیم پارس تبلیغ به بهترین روایت داستانی سال ۲۰۱۸ تبدیل می‌کند.

پس برندگان بهترین روایت داستانی سال ۲۰۱۸ از دید پارس تبلیغ به ترتیب زیر است:

  • Read Dead Redemption 2
  • God of War
  • Celeste
  • Marvel’s Spider-Man
  • Florence

حال نوبت شما کاربران پارس تبلیغ است تا از طریق نظرسنجی زیر، بهترین روایت داستانی سال ۲۰۱۸ را انتخاب کنید. در نظر داشته باشید که بعد از انتخاب گزینه موردنظر، حتما ارسال را بزنید:

همچنین نظرسنجی انتخاب بهترین کارگردانی هم به پایان رسیده است که می‌توانید نتیجه آن را در مطلب مربوطه مشاهده کنید.

ادامه‌ی پست

دانلود بازی اندروید و آیفون Zombie Haters

دانلود بازی اندروید و آیفون Zombie Haters – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه




















ادامه‌ی پست

بهترین تصاویر روی جلد بازی های ویدیویی

در این مطلب قصد داریم بهترین تصاویر روی جلد بازی‌های ویدیویی را که به صورت هنرمندانه‌ای طراحی و اجرا شوده‌اند را معرفی کنیم و کار هنرمندانه آنها را مورد ستایش قرار دهیم. با پارس تبلیغ همراه باشید.

تصویر روی جلد بازی، اولین چیزی از یک بازی است که بازیکن با آن روبرو می‌شود. طرح روی جلد یا کاور بازی‌ها آینه تمام نمایی از اتفاقات یک اثر است که در مقابل دیدگان گیمر به نمایش گذاشته می‌شود. مواردی وجود دارند که سازندگان، طراحانی را فقط برای طراحی جلد بازی خود استخدام می‌کنند؛ طراحان، بازی مورد نظر را از جهات مختلف بررسی می‌کنند و اطلاعات کافی از داستان، شخصیت‌ها، گیم‌پلی و تفکر حاکم بر بازی را کسب می‌کنند تا به نتیجه نهایی برای طرح روی جلد بازی می‌رسند و آن را طراحی می‌کنند. در بیشتر جلد بازی‌ها، ما شاهد حضور شخصیت اصلی و بخشی از محیط بازی استیم که فضایی کلی از بازی را به نمایش می‌گذارند. اوج هنر طراحان را زمانی می‌توان متوجه شود که آنها تعادل را در طرح خود بتوانند اجرا کنند؛ آنها باید طرح جلد را طوری طراحی کنند که تصویر نه آنقدر شلوغ باشود و نه آنقدر خلوت که توی ذوق مخاطب بزند. همچنین، طرح در عین متعادل بودن بتواند هدف و پیام داخل بازی را به صورت غیرمستقیم به مخاطب القا کند. با این اوصاف، در این مطلب قصد داریم بهترین تصاویر روی جلد بازی‌های ویدیویی را از بعد هنری و زیبایی معرفی کنیم و نگاه دقیق و هنرمندانه طراحان کاور آرت این آثار را مورد تحسین قرار دهیم. پس تا پایان این مطلب همراه پارس تبلیغ باشید. لازم به ذکر است، فهرست معرفی شوده دارای ترتیب‌بندی خاصی نیست و به صورت تصادفی رتبه‌بندی شوده‌اند. (برای تماشای سایز اصلی عکس‌ها، لطفا روی تصاویر کلیک کنید)

ICO

روی جلد بازی ICO به طرز هنرمندانه‌ای اتفاقات مهمی که در بازی رخ می‌دهد را به تصویر کشیده است. فرار ICO و Yorda، مهمترین پازل‌ این اثر و پل معروفی که آنها را به سوی آزادی می‌برد همه به صورت یک تابلوی نقاشی بسیار زیبا در کنار هم قرار گرفته‌اند و انگیزه گیمر را برای تجربه این بازی معمایی دوچندان می‌کند. فومیتو اوئدا، خالق بازی ICO، با الهام از نقاشی معروف The Nostalgia of Infinite  که توسط نقاش ایتالیایی یعنی  Giorgio de Chirico کشیده شوده است، یک طرح هوشمندانه و زیبا را خلق کرده است که می‌توان نگاه دقیق فومیتو اوئدا را نسبت به تمام بخش‌های بازی متوجه شود. شما می‌توانید از طریق این لینک تصویر مقایسه‌ای این دو اثر را مشاهده کنید.

ICO

Borderlands

بازی Borderlands مجموعه‌ای از دیوانگی، خشونت و اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی است. فضای کالت و گرافیک Sell Shade این بازی، بنا دارد ماجراهایی را روایت کند که بازیکن هیچ پیش‌زمینه‌ای نسبت به آن واقعه ندارد. با این تعاریف، ما شاهد تصویر روی جلدی با چاشنی دیوانگی و خشونت با پس زمینه قرمز استیم. جزئیات داخل مغز متلاشی شوده یک Psycho به خوبی نشان دهنده خوشحالی جنون‌آمیز دشمنان است که کمی ترسناک به نظر می‌رسد. کاور بازی Borderlands  دارای سادگی متعادل با رنگ‌‌بندی تنش‌زا پیام مستقیم سازندگان نسبت به اتمسفر سنگین بازی را به همراه دارد که به خوبی گیمر را به فضایی نفس‌گیر و هیجان‌انگیز دعوت می‌کند.

Borderlands

Resistance: Fall of Man

کاور بازی Resistance: Fall of Man تصویری ترسناک و پرجزئیات دارد. ماجرای بازی درباره حمله بیگانگان به زمین است که نیروی Resistance برای مقابله با آنها وارد یک جنگ می‌شوند. جمجمه یک بیگانه با یک کلاه‌خود یک سرباز انسان که در یک شهر تخریب شوده افتاده است، نشان‌دهنده بحران بزرگی است که بشریت را تهدید می‌کند که حتی انسان‌ها از سرایت ویروس این موجودات در امان نیستند و بازیکن را به خوبی آماده می‌کند که وارد این بحران شود. جزئیات زیاد تصویر را می‌توان حتی در لوگوی بازی دید که شهر تخریب شوده را نشان می‌دهد. سازندگان با این کار این هشودار را می‌دهند که امنیت در هیچ‌جای شهر وجود ندارد و ویروس بیگانگان قدرت نفوذ بالایی دارد.

Resistance: Fall of Man

 Silent Hill 2

بازی Silent Hill 2 جزو برترین آثار ترسناک و برجسته هنر هشتم است که توانست تحولی در سبک ترسناک ایجاد کند. اثری با داستانی مهیج و روان‌پریشانه که گیمر تمام لحظات بازی با دلهره و استرس روند بازی را پیش می‌برد. تصویر روی جلد بازی به خوبی شرایط وحشتناک حاکم بر بازی را نشان می‌دهد. به طوریکه ما حالت پریشان Mary، همسر جیمز ساندرلند، را در تصویر کاور مشاهده می‌کنیم که در یک تاریکی بی‌پایان گرفتار شوده است. پریشانی و التهاب در بازی را حتی می‌توان در لوگوی بازی نیز ببینیم که با یکسری رشته‌های سیاه به یکدیگر متصل شوده‌اند.

 Silent Hill 2

 Okami

بازی ماجراجویی و جذاب Okami که اتفاقات آن در ژاپن باستان رخ می‌دهد، دارای ویژگی‌های منحصر بفردی در بیشتر بخش‌ها است. گیم‌پلی روان، داستان مهیج، محیط زیبا و  گرافیک ‌Sell Shade بازی که شبیه به نقاشی‌های معروف ژاپنی طراحی شوده است، دست به دست هم داده‌اند تا یک اثر شگفت‌انگیز را خلق کند.  طراحی روی جلد بازی براساس نقاشی‌های باستانی و فولکلور ژاپنی انجام شوده است و خیزش Amaterasu، شخصیت اصلی بازی، را برای از بین بردن شر و سیاهی را به خوبی نمایش می‌دهد. تصویر روی جلد بازی Okami یک تابلوی نقاشی بسیار زیباست که می‌توان ساعت‌ها آن را تماشا کرد و طراح این کاور را مورد ستایش قرار داد.

Okami

The Legend of Zelda: Breath of the Wild

بازی The Legend of Zelda: Breath of the Wild یکی از بهترین آثار تاریخ بازی‌های ویدیویی است. از همان نگاه اول به تصویر روی جلد بازی، بازیکن عاشق جهان جذاب و پرجزئیات Hyrule می‌شود؛ سرزمینی که پر از معماها و چالش‌های مهیج است. بازیکن دوست دارد هرچه سریع‌تر این بازی را تجربه کند و از لحظات نابش نهایت لذت را ببرد. در تصویر جلد بازی، لینک را در بالای کوهی مشاهده می‌کنیم که به سرزمین پادشاهی Hyrule نگاه می‌کند. در این تصویر آمادگی و انگیزه بالای لینک را برای مقابله با هر اتفاقی مشاهده می‌کنیم. بازیکن با نگاه کردن به کاور بازی به طور کامل با فضای کلی حاکم بر بازی The Legend of Zelda: Breath of the Wild آشنا می‌شود.

The Legend of Zelda: Breath of the Wild

Assassin’s Creed Syndicate

در تمام تصاویر روی جلد مجموعه Assassin’s Creed، یکی از اساسین‌های آن نسخه حضور دارد و فضای کلی آن ساده و معطوف به اساسین مورد نظر است. اما تصویر کاور بازی Assassin’s Creed Syndicate را می‌توان بهترین تصویر در این مجموعه تلقی کرد. کاور بازی مانند دیگر کاورهای این سری دارای دو اساسین یعنی جیکوب و ایوی فرای است که به همراه گروه خود در تصویر حضور دارند. آنها در کافه‌ای استند که پشت سرشان ساعت بزرگ بیگ بِن قرار گرفته است و پرچم انگلستان نشان‌دهنده روایت داستان بازی در کشور انگستان است. از نظر هنری، تصویر روی جلد بازی Assassin’s Creed Syndicate دارای جزئیات بالایی است و فضای کلی بازی را به صورت متعادل به بازیکن نشان می‌دهد.

Assassin’s Creed Syndicate

Castlevania: Symphony of the Night

کاور بازی Castlevania: Symphony of the Night یک تابلوی نقاشی زیبا و با ارزش است. اطلاعات و محیط بازی به شکل هنرمندانه‌ای در تصویر روی جلد بازی نقش بسته است و بازیکن از تماشای این تصویر لذت می‌برد. حضور قهرمان بازی با ژستی خاص، قلعه مرموز بازی در بالای تصویر و شمشیر زیبا در دستان Richter Belmont با فضایی سیاه و سفید و طلایی، مجموعه کاملی از زیبایی را به وجود آورده است که از نگاه کردن به آن سیر نمی‌شوید. اتمسفر مرموز و ترسناک بازی به طرز هنرمندانه‌ای در عمق کاور بازی دیده می‌شود و بازیکن را تشنه تجربه این جهان هیجان‌انگیز می‌کند.

Castlevania: Symphony of the Night

Heavy Rain

بدون شک بازی Heavy Rain یکی از بازی‌های تأثیرگذار در روایت داستانی پرکشش و جذاب است که تاکنون تأثیر آن را در برخی از بازی‌ها مشاهده می‌کنیم. در تصویر روی جلد این بازی شاهد اوریگامی معروف داستان بازی استیم که قاتل پس از قتل افراد مختلف، در کنار جنازه آنها یک اوریگامی قرار می‌داد که این اتفاق باعث شود او به قاتل اوریگامی مشهور شود. در کاور بازی باران شودیدی به مرور اوریگامی آغشته به خون را نابود می‌کند که به صورت نمادین جریان کلی داستان که در فضایی بارانی، تراژیک و تاریک روایت می‌شود را نمایش می‌دهد و حس عجیبی را به بازیکن منتقل می‌کند. دیوید کیج خلاقیت و نوع خاص تفکر خود نسبت به بازی را به خوبی در تصویر روی جلد بازی Heavy Rain پیاده‌سازی کرده است.

Heavy Rain

Metal Gear Solid 4: Guns of The Patriots

مجموعه Metal Gear Solid یکی از بهترین آثار در تاریخ بازی‌های ویدیویی محسوب می‌شود. مجموعه‌ای که داستان و ماجراهای بسیار جذاب و پیچیده‌ای را روایت می‌کند. براساس نظر بسیاری از کارشناسان، نسخه چهارم این بازی با نام Metal Gear Solid 4: Guns of The Patriots بهترین نسخه از این مجموعه است که به نوعی این مجموعه را به کمال رساند. در تصویر روی جلد این بازی، تصویر مفهومی اسنیک، شخصیت اصلی بازی، را در سایه‌ای می‌بینیم که در انتظار اتفاقات پیشروی خود است. طرحی زیبا در عین حال مرموز که اشاره‌ای به شخصیت ساکت و مرموز اسنیک دارد.

Metal Gear Solid 4: Guns of The Patriots

Grim Fandango

بازی Grim Fandango فضایی عجیب و دوست‌داشتنی دارد. زمانی که بازیکن شروع به تجربه بازی می‌کند، چنان شیفته شخصیت‌ها و محیط بازی می‌شود که دوست دارد هرچه زودتر سر از ماجراهای هیجان‌انگیز بازی در بیاورد. تصویر روی جلد بازی نیز توانسته است فضای کلی و نوآر بازی Grim Fandango را به خوبی به نمایش بگذارد؛ حضور Manny Calavera، شخصیت اصلی بازی، به همراه دیگر افراد داخل بازی در حالی در تصویر دیده می‌شود که بازیکن با اولین نگاه به کاور بازی خود را برای ماجراهای بکر و جدیدی آماده می‌کند تا با انگیزه فراوان وارد سرزمین مردگان شود. سرزمینی پرجزئیات و جذاب که توسط تیم شفر خلاق، آفریده شوده است.

Grim Fandango

Halo 4

بیشتر تصاویر روی جلد مجموعه بازی‌های Halo دارای زیبایی خاصی استند. اما اگر بخواهیم بهترین کاور این مجموعه را انتخاب کنیم، بدون شک این عنوان برازنده بازی Halo 4 خواهد بود. تصویری زیبا و پرجزئیات که از نگاه کردن به آن سیر نمی‌شویم. در تصویر کاور بازی Halo 4 مستر چیف، قهرمان این سری، را می‌بینیم که با حالتی آماده به یک سفینه نگاه می‌کند که قصد خیزش و قیام برای مبارزه دارد. این تصویر آنقدر با جزئیات و زیبا کار شوده است که اگر به شیشه کلاه‌خود مسترچیف نگاهی بیاندازیم، سفینه دشمن را مشاهده خواهیم کرد. تصویر کاور بازی Halo 4 رنگ‌بندی متعادلی دارد که توانسته است به زیبایی کاور بازی جذابیت دوچندانی دهد.

Halo 4

Bioshock

Bioshock اتمسفری تاریک، نفسگیر و عجیب دارد. آرمان شهری در زیر آب به نام رپچر با شخصیت‌هایی عمیق و محیط‌های جالب توجه که این اثر را تبدیل به یک بازی منحصر بفرد کرده است. یکی از جالب‌ترین شخصیت‌های بازی بایوشاک، Big Daddy است که وظیفه محافظت از خواهر کوچولوها را دارد. حال، در تصویر روی جلد بازی Bioshock، بیگ ددی را مشاهده می‌کنیم که با حالتی تهاجمی دارد از یک Little Sister مراقبت می‌کند. بهترین نما از بازی که به طرز هنرمندانه‌ای فضای درونی بازی را به بازیکن نشان می‌دهد تا بازیکن با آشنایی نسبی و کمی با چاشنی کنجکاوی نسبت به محیط بازی وارد ماجراهای شهر رپچر شود.

Bioshock

Max Payne

داستان بازی مکس پین دارای عصاره‌ای از انتقام، خشم و تنهایی است. این عناصر را کنار هم بگذارید و نگاهی به تصویر روی جلد بازی Max Payne بیاندازید. سایه مکس پین نشانه‌ای از سایه انتقام او بر افرادی است که باعث شودند خانواده‌اش کشته شوند. در همان سایه، خشم مکس به خوبی دیده می‌شود که قصد دارد به تنهایی بر علیه فساد حاکم بر نیویورک قیام کند. نوارهای زرد نیز نشانه هشودار به کسانی است که آگاه باشند طوفان خشم مکس پین جلودار هیچکس نخواهد بود. همچنین، فضای کلی کاور بازی حال و هوایی سرد را به بازیکن انتقال می‌دهد که به روزگار برفی شهر نیویورک و خونسردی مکس پین اشاره می‌کند. به راستی سم لیک یکی از بازی‌سازان ریزبین در صنعت بازی‌سازی است.

Max Payne

Doom

تصویر روی جلد بازی Doom نسخه سال ۱۹۹۳ یکی از بهترین و در عین حال هوشمندانه‌ترین تصویر در تمام تاریخ صنعت بازی‌سازی است. در این تصویر شخصیت اصلی را می‌بینیم که در دل جهنم بین شیاطین گرفتار شوده است و با وجود زخم‌های زیاد باز هم در حال تیراندازی به آنها است. شیطان‌هایی که تشنه خون و از بین بردن قهرمان بازی استند. حال و هوای بازی به خوبی شرایط بحرانی Marine، شخصیت اصلی بازی، را نشان می‌دهد که در چه وضعیتی قرار دارد. لوگوی بازی به تنهایی دارای ظرافت‌های هنری بسیار زیادی است که این کاور را نسبت به دیگر کاورها متمایز می‌کند. بازیکن با اولین نگاه به تصویر روی جلد بازی Doom  خود را برای یک فضای خشن، ترسناک و نفس‌گیر آماده می‌کند.

Doom (1993)

نظر شما نسبت به بهترین تصاویر روی جلد بازی‌های ویدیویی چیست؟ به نظر شما کدام تصویر بهترین کاور بازی است؟ لطفا نظرات خود را با پارس تبلیغ در میان بگذارید.

ادامه‌ی پست

رشود چشمگیر آمار ایدز میان نوجوانان ایرانی

به‌گفته‌ی رئیس مرکز تحقیقات ایدز، آمار ایدز میان نوجوانان رشود چشمگیری داشته است اما مسئولان بخش‌های آموزشی تنها سکوت کرده و این موضوع را انکار می‌کنند.

مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران اعلام کرد شیوع بیماری ایدز در نوجوانان بالا گرفته و آموزش‌وپرورش نسبت‌به آگاه‌سازی نوجوانان و اطلاع‌رسانی در این زمینه ضعیف عمل کرده است. به‌گفته‌ی وی، بسیاری از نوجوانان مبتلا به ایدز حتی نسبت‌به چگونگی برقراری ارتباط و راه‌های شیوع بیماری بی‌اطلاع استند. وی گفت:

متاسفانه برخی نظرشان این است که آموزش نوجوانان و آگاهی دادن به آن‌ها نسبت‌به بیماری ایدز، بدآموزی دارد و تبعات دیگری به‌دنبال خواهد داشت؛ به همین دلیل ترجیح می‌دهند که درباره‌ی آن حرفی نزنند، اما مسئله این است که عدم پرداختن به این بیماری خطرناک باعث می‌شود که نوجوانان با عدم آگاهی وارد روابط پرخطر شوند و نتیجه‌اش این است که متاسفانه آمار ایدز در میان نوجوانان نیز رشود چشمگیری داشته است. با این حال مسئولان بخش‌های آموزشی همواره ترجیح می‌دهند سکوت کنند و به انکار این موضوع مهم بپردازند که بسیار مخرب است.

رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران، عملکرد سازمان صداوسیما و شبکه‌های مختلف رادیویی را در آگاه‌سازی مردم ضعیف دانست و گفت آگاهی‌رسانی باید به شکل دائم و مستمر باشود تا بر عملکرد مردم تأثیر مثبت بگذارد. وی همچنین نقش فضای مجازی را در افزایش آگاهی مردم بالا و موثر دانست که تلویزیون با در اختیار داشتن این امکان باید بهره‌ی بیشتری از آن ببرد.

مینو محرز

مقاله‌ی مرتبط:

وی همچنین از رشود ۱۰ برابری بیماری ایدز در میان زنان خبر داد و علت آن را عدم آموزش و اطلاع‌رسانی عنوان کرد. به‌گفته‌ی وی، شیوع بیماری ایدز میان کسانی که به‌صورت تزریقی و با سرنگ مشترک به مصرف مواد می‌پرداختند، بالا رفته بود و باتوجه‌به بیشتر بودن تعداد معتادان مرد نسبت‌به معتادان زن، آمار مبتلایان به ایدز در مردان بالاتر از زنان بود. اما بعد از کنترل ایدز در میان معتادان تزریقی، اپیدمی موجود، طبق معمول دیگر کشورها به سمت انتقال از طریق تماس‌های جنسی رفت، به همین دلیل تعداد زنان مبتلا به ایدز بیشتر شوده است. وی گفت:

طبق آمار وزارت بهداشت، در زمانی نه چندان دور،‌ ۹۷ درصد از مبتلایان مردان بودند و تنها سه درصد از زنان ایدز داشتند که حال این‌گونه نیست و آمار زنان مبتلا به ایدز بالاتر رفته است؛ البته آمار مردان نیز سیر صعودی داشته، اما به‌لحاظ تناسب، آن فاصله‌ی موجود کمتر شوده است.

عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران، آموزش ضعیف و نامناسب و عدم فرهنگ‌‌سازی و ارائه‌ی اطلاعات کافی در رسانه‌ها را علت شیوع این بیماری عنوان کرد و گفت:

متاسفانه در زمینه‌ی آموزش، فرهنگ‌‌سازی و ارائه‌ی اطلاعات کافی به مردم ضعیف عمل کرده‌ایم و به زنان و مردان ایرانی برقراری روابط سالم را نیز آموزش نداده‌ایم و همین موضوع باعث می‌شود که تماس‌های جنسی نامطمئن مشروع نیز به شیوع بیماری ایدز بیانجامد و دلیل آن عدم پرداختن رسانه‌ها به مقوله‌ی ایدز است.

مینو محرز

وی همچنین به این موضوع اشاره کرد که مراکز اندک با فعالیت‌های محدود در مکان‌هایی مانند دانشگاه کافی نیست؛ زیرا همه‌ی اقشار جامعه به دانشگاه نمی‌‌روند و اطلاع‌رسانی و تست باید در سطح وسیع‌تری صورت بگیرد. او با اشاره به وارداتی بودن داروهای ایدز  اعلام کرد تا یکی دو سال آینده مشکلی در این زمینه نیست اما سایر دستگاه‌ها نیز باید برای بهبود اوضاع اقدام کنند. رئیس مرکز تحقیقات ایدز در پایان به این موضوع اشاره کرد که معضل ایدز صرفا جنبه بهداشتی ندارد و مشکلات اجتماعی نیز به گسترش این معضل دامن می‌زنند بنابراین لازم است سایر دستگاه‌ها نیز وارد عمل شوند.

ادامه‌ی پست

دانلود بازی اندروید و آیفون Aquatic Life Adventures

دانلود بازی اندروید و آیفون Aquatic Life Adventures – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه




















ادامه‌ی پست

بیش از یک میلیون نفر دموی Resident Evil 2 Remake را تجربه کرده‌اند

بیش از یک میلیون نفر دموی Resident Evil 2 Remake را تجربه کرده‌اند – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه




















ادامه‌ی پست