تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

کارگران جهانی- مجله آنلاین ساخت و ساز

به گزارش Consbank، سامانه اکسو‌اسکلتون (Exoskeleton) بر پایه استخوان‌بندی خارجی است و به‌منظور کاهش مصرفی انرژی کارگران و همچنین ارتقای سطح امنیت آنان حین فعالیت‌های روزانه بهره‌برداری می‌شود.

کارگران جهانی

سازوکار اصلی اکسو‌اسکلتون که نمونه نظامی آن آزمایش‌های موفقیت‌آمیزی را پشت سر گذاشته است، بر اساس کنترل وزن کاربر و ابزار در دست اوست. طبق ساختار این ابزار شگفت‌آور، مجموع وزن کارگر و ابزارآلات دست او به زمین منتقل می‌شود و این در حالی است که در نمونه‌های پیشرفته اکسو‌اسکلتون امکان نگه‌داشتن چند ابزار در آن واحد نیز پیش‌بینی شوده است.

هارمونی فوق‌العاده این وسیله با حرکت‌ و واکنش‌های متنوع بدن انسان اجازه می‌دهد تا کارگران در هر شرایط کاری از تمام امکانات و توانمندی‌های آن بهره‌مند شوند. استفاده راحت و وزن نه چندان زیاد از دیگر امتیاز‌های اکسو‌اسکلتون از کمپانی فورتیس است. پوشیدن این وسیله کمتر از یک دقیقه زمان می‌برد و نیازی به کمک و یاری دیگران نیست.

در همین رابطه بیرون آمدن کارگر از دستگاه نیز بسیار راحت و سریع است تا حین بروز حادثه، فرد به‌سرعت مکان را ترک کند. طبق آمار کمپانی فورتیس استفاده از این ابزار کارایی و راندمان روزانه کارگر را ۲۰ برابر افزایش خواهد داد که در برابر قیمت دستگاه و نتیجه‌ای که در مجموع پروژه خواهد داشت، رقم چندانی به نظر نمی‌رسد.

در حال حاضر نمونه‌های متعددی در قالب پکیج‌های گوناگون برای عرضه در بازار آماده است که در هریک تجهیزات گوناگون امنیتی، اجرایی و رفاهی پیش‌بینی شوده است.

ادامه‌ی پست

بررسی هواوی P20 Pro – پارس تبلیغ

هواوی را می‌توان از معدود شرکت‌های فعال در حوزه‌ی فوق رقابتی و متراکم گوشی‌های هوشمند دانست که به‌صورت پیوسته در مسیر تکامل قدم برمی‌دارد و همه‌ساله پیشرفت‌هایی را در محصولات خود به‌وجود می‌آورد؛ شرکتی که در سال‌های نه‌چندان دور، تنها متمرکز به محصولات پایین‌رده و میان‌رده بود، اکنون پرچم‌داران شایسته‌ای را روانه‌ی بازار می‌کند که در تمامی زمینه‌ها، چه توان پردازشی، چه طراحی، چه عملکرد دوربین، به‌خوبی می‌توانند با همتایان خود رقابت کنند. هواوی سال گذشته در راستای همگام شودن با سایر شرکت‌ها در زمینه‌ی استفاده از نمایشگرهایی کشیده با حاشیه‌های باریک، فبلت خوش‌ساخت میت ۱۰ پرو را از سری Mate روانه‌ی بازار کرد و در سال ۲۰۱۸ نیز این روند را با مجاهدت و جدیت بیشتری ادامه می‌دهد.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

کمتر از دو هفته‌ی پیش، پایتخت فرانسه، میزبان رویدادی بود که طی آن، هواوی در حضور خبرنگارانی از سراسر دنیا، نسل جدید گوشی‌های هوشمند بالارده‌ی سری P را با نام‌های هواوی P20 و هواوی P20 Pro رونمایی کرد. چینی‌ها همانند بسیاری از شرکت‌های تولیدکننده‌ی گوشی‌های اندرویدی، با الهام‌گرفتن از رقیب کوپرتینونشین‌ خود، تغییرات فاحشی را در زبان طراحی پی ۲۰ و پی ۲۰ پرو به‌وجود آورده‌اند؛ تغییراتی که شاید فاحش‌ترین‌ آن‌ها، بریدگی لبه‌ی بالای نمایشگر باشود؛ البته محصولات بالارده‌ی هواوی از لحاظ عملکرد سخت‌افزاری و دوربین نیز نسبت به گذشته ارتقاء یافته‌اند؛ به‌عنوان مثال پی ۲۰ پرو نخستین گوشی هوشمند تجاری دنیا محسوب می‌شود که از دوربین سه‌گانه بهره می‌برد؛ دوربینی که با اختلافی فاحش، بالاترین امتیاز وب‌سایت DxOMark را نیز نصیب این گوشی کرده است. 

پی ۲۰ پرو با قابلیت‌های متنوع، طراحی فوق‌العاده چشم‌گیر و دوربین سه‌گانه‌ی خود، نوید تجربه‌ی کاربری دلچسبی را می‌دهد و به‌نظر رقیبی شایسته برای همتایان قدرتمند خود می‌رسد؛ اما این گوشی در دنیای واقعی چگونه عمل می‌کند و تا چه اندازه قابل اتکا است؟ P20 Pro با گذشت حدود دو هفته از زمان رونمایی، در اختیار پارس تبلیغ قرار دارد، پس با ما همراه باشید تا با زیر و بم گوشی مورد انتظار Huawei P20 Pro آشنا شویم و قابلیت‌های مختلف آن را زیر ذره‌بین قرار دهیم.

پی ۲۰ پرو توسط دفتر هواوی در ایران برای بررسی در اختیار پارس تبلیغ قرار گرفته است.

مشخصات فنی

طراحی

۲۰۱۷ سالی بود که در آن پروژه‌ی استفاده از نمایشگرهای کشیده با حاشیه‌های باریک، به‌صورت گسترده در صنعت گوشی‌های هوشمند کلید خورد؛ روندی که برای نخستین‌بار غول‌های کره‌ای این حوزه با گوشی‌های ال‌جی جی ۶ و سامسونگ گلکسی اس ۸ پیش گرفتند و در ادامه سایر شرکت‌های تولیدکننده نیز بدان گرویدند؛ اما در اواخر سال گذشته‌ی میلادی بود که اپل با رونمایی از آیفون ۱۰، زمینه‌‌ساز شکل‌گیری اسلوبی نو شود که در آن نمایشگر به‌واسطه‌ی حذف‌شودن حاشیه‌های بالا و پایین تا حد ممکن به سمت لبه‌‌های گوشی رانده می‌شود.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

اپل برای دستیابی به چنین طرحی، به‌ناچار دوربین سلفی، اسپیکر مکالمه و FaceID را درون زبانه‌‌ای باریک جای داد که از طریق ایجاد بریدگی در لبه‌ی بالای نمایشگر حاصل شوده بود؛ بدین ترتیب، زبانه یا ناچ به ترند نخست دنیای گوشی‌های هوشمند در سال ۲۰۱۸ بدل شود و در ادامه، بسیاری از شرکت‌های دیگر نیز استفاده از آن را در محصولات خود آغاز کردند؛ البته باید خاطرنشان کرد که اسنشال پیش از هر شرکت دیگری، محصولی را با ایجاد بریدگی در نمایشگر روانه‌ی بازار کرد؛ اما بی‌شک، آیفون ۱۰ زمینه‌ساز گسترش استفاده از چنین طرحی شود. صرف‌نظر از زشت یا زیبا بودن ناچ، این بریدگی‌های کوچک برای مدتی – حداقل تا زمانی که فناوری کارگذاری دوربین سلفی در زیر نمایشگر توسعه داده شود – مهمان گوشی‌های هوشمند ما خواهند بود.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

نسل جدید گوشی‌های پرچم‌دار سری P نیز از زبان طراحی مشابهی تبعیت می‌کند؛ به‌طوری که بی‌شک پس از باز کردن جعبه‌ی هواوی P20 یا هواوی P20 Pro، زبانه‌ی کوچک بالای نمایشگر پیش از هر چیز دیگری نظر شما را به خود جلب خواهد کرد. زبانه‌ی پی ۲۰ پرو پهنای به‌مراتب کم‌تری نسبت به بریدگی نمایشگر آیفون ۱۰ دارد؛ چرا که برخلاف پرچم‌دار کوپرتینو، چینی‌ها ماژولی را برای اسکن سه‌بعدی چهره‌ی کاربر در این این زبانه کار نگذاشته‌اند و در داخل آن، از چپ‌به‌راست، اسپیکر مکالمه، سنسور مجاورت / نور محیطی و دوربین سلفی جای دارند. نمایشگر ۶.‍۱ اینچی پی ۲۰ پرو با گوشه‌های گرد خود در طرفین و لبه‌ی بالا حاشیه‌های بسیار باریکی دارد و تا حد قابل توجهی به سمت لبه‌های فیزیکی گوشی پیشروی کرده است.

آنچه از یکپارچگی، هماهنگی و البته تقارن طراحی نمای جلوی پی ۲۰ پرو می‌کاهد، حاشیه‌ی پایین نسبتا قطوری است که از حسگر اثر انگشت گوشی میزبانی می‌کند، بهتر بود که چینی‌ها همانند میت ۱۰ پرو، این حسگر را به پنل پشتی گوشی انتقال می‌دادند و بدین ترتیب نمایشگر تمام سطح گوشی را به خود اختصاص می‌داد. نمایشگر پی ۲۰ پرو ۸۱.۹ درصد از پنل جلو (در قیاس با نسبت ۸۲.۹ درصدی آیفون ۱۰) را پوشانده است، پوشش شیشه‌‌ی ۳D نمایشگر، انحنا‌های ظریفی را در لبه‌های آن به‌وجود می‌آورد که باعث می‌شود تا سوایپ از کناره‌های گوشی با لذت خاصی همراه باشود.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

پی ۲۰ پرو با ابعاد ۷.۸ × ۷۳.۹ × ۱۵۵ میلی‌متری و وزن ۱۸۰ گرمی خود، کوتاه‌تر، باریک‌تر و سبک‌تر از گلکسی اس ۹ پلاس است، از این رو کار کردن با پرچم‌دار ۶.۱ اینچی چینی‌ها به‌ندرت به یاری دست دوم نیاز دارد. هواوی طراحی فلزی نسل پیشین را در سال ۲۰۱۸ کنار گذاشته و آن را در پی ۲۰ و پی ۲۰ پرو با طراحی مبتنی بر فلز و شیشه، عنصر موفق این روزهای دنیای گوشی‌های هوشمند جایگزین کرده است. Huawei P20 Pro ساختار مستحکمی دارد و چینی‌ها موفق به دریافت گواهی IP67 از مؤسسه‌ی IEC برای آن شوده‌اند، بدین مفهوم که گوشی در برابر گردوغبار مقاوم است و می‌تواند به‌‌مدت ۳۰ دقیقه، فشار آب در عمق یک متری را تحمل می‌کند.

پنل شیشه‌ای و مسطح پی ۲۰ پرو در دل فریمی فلزی، براق و هم‌رنگ با بدنه جای گرفته است و این دو المان به‌زیبایی با یکدیگر پیوند خورده‌اند، از سوی دیگر انحنای موجود در لبه‌های پنل ۳D پشتی در ترکیب با فریم منحنی‌شکل گوشی، ضمن ایجاد ساختاری یکپارچه‌، قرارگیری راحت آن در دست کاربر را ممکن می‌کند؛ به‌طوری که به‌ندرت حس سُر خوردن پی ۲۰ پرو، به او دست می‌دهد. خاطرنشان می‌کنیم که پی ۲۰ پرو نیز همانند هر گوشی شیشه‌ای دیگری، مستعد جذب لک و اثر انگشت است، ضمن اینکه براق بودن رنگ این دستگاه باعث می‌شود تا آثار لک بیش از پیش به چشم بخورند؛ بنابراین چنانچه به این موضوع حساس استید، حتما باید دستمال میکروفایبری را نیز همراه داشته باشید!

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

طراحی خاص با الهام از شفق شمالی

پنل پشتی براق پی ۲۰ پرو از سه ماژول دوربین در کنار فلش LED و لوگوی براق هواوی میزبانی می‌کند. دوربین سه‌گانه‌ی Huawei P20 Pro با چینشی عمودی، در گوشه‌ی سمت چپ پنل پشتی قرار دارند و به‌میزان قابل توجهی از سطح گوشی بیرون زده‌اند؛ به‌طوری که در وضعیت قرارگیری پی ۲۰ پرو روی میز، گوشی لق می‌زند و استفاده از آن در چنین شرایطی کمی دشوار می‌شود؛ اما بی‌شک آنچه زیبایی P20 Pro را دوچندان می‌کند، رنگ بسیار خاص و منحصربه‌فرد این محصول، موسوم به Twilight است، چینی‌ها این رنگ را با به‌کارگیری چندین لایه‌ی پوشش نوری NVMC زیر پنل پشت پی ۲۰ و پی پرو خلق کرده‌اند و در نتیجه‌ی آن، حین تابش نور، گرادیانی از رنگ‌های رنگ‌های بنفش و آبی با آثاری از رنگ سبز، روی سطح گوشی نقش می‌بندد؛ ما نمونه‌ی چنین رنگی را پیش از این در هیچ محصول دیگری تجربه نکرده بودیم؛ اما امیدواریم که در آینده، تولیدکنندگان بیشتری با اتخاذ راهکاری مشابه، بر جذابیت محصولات خود بیافزایند. پرچم‌داران جدید هواوی علاوه‌بر Twilight در رنگ‌های مشکی، آبی و رزگلد نیز روانه‌ی بازار خواهند شود.

فریم فلزی پی ۲۰ پرو در لبه‌ی سمت راست از کلیدهای کنترل حجم صدا و پاور میزبانی می‌کند، این کلیدها فلزی استند و فشردن آن‌ها بازخورد بسیار لذت‌بخشی را به‌همراه دارد، ضمن اینکه روی کلید پاور، نوار باریکی به رنگ قرمز حک شوده است تا به‌راحتی بتوان آن را از کلید کنترل صدا تشخیص داد. در لبه‌ی سمت چپ گوشی درگاه سیم‌کارت به‌چشم می‌خورد که تنها محل یک سیمکارت در آن وجود دارد و متاسفانه خبری از پشتیبانی کارت حافظه نیز نیست. لبه‌ی بالایی گوشی تنها یک میکرون، پورت مادون قرمز و دو نوار آنتن کوچک را دربردارد. لبه‌ی پایین پی ۲۰ پرو از پورت USB-C، دو نوار آنتن و دو دریچه‌ی اسپیکر میزبانی می‌کند که البته تنها یکی از آن‌ها اسپیکری را در پسِ خود دارد و نمونه‌ی دیگر، نقش میکروفون مکالمه را ایفا می‌کند. 

نمایشگر

طبق پیش‌بینی‌ها استفاده از نمایشگرهای اولد در سال ۲۰۱۸ به رشود خود ادامه خواهد داد به طوری که سازندگان پنل‌‌های سایز کوچک به دنبال راه‌اندازی کارخانه‌های جدیدی برای تولید چنین نمایشگرهایی استند. نمایشگرهای اولد در طول سالیان گذشته با برطرف شودن برخی ایرادات بنیادی در آن‌ها به نمونه‌هایی عالی در زمینه روشنایی، کنتراست، نمایش رنگ مشکی، زاویه‌ی دید و مصرف تبدیل شودند. تقریبا تمام بزرگان دنیای گوشی‌های هوشمند به استفاده از این نمایشگرها در پرچمدرانشان روی آورده‌اند و معدود شرکت‌های باقی مانده نیز برای مهاجرت به این تکنولوژی برتر برنامه‌ریزی کرده‌اند. هواوی از سال‌های پیش استفاده از پنل اولد در پرچمداران خود را آغاز کرده است و امسال نیز پی ۲۰ پرو از چنین نمایشگری میزبانی می‌کند. همانند نمایشگر آیفون ۱۰، پنل اولد استفاده شوده P20 Pro نیز توسط سامسونگ ساخته شوده است.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

نمایشگر اولد استفاده در پی ۲۰ پرو با قطر ۶.۱ اینچی خود نزدیک به ۸۲ درصد از سطح جلوی گوشی را پوشانده است. این نمایشگر اولد رزولوشنی معادل ۲۲۴۴ در ۱۰۸۰ و طبق انتظار پیکسل‌هایی با چینش پنتایل دارد؛ هواوی در سال‌های اخیر بارها بر کافی بودن رزولوشن فول اچ‌دی برای گوشی‌های نسل حاضر تاکید کرده است. تراکم ۴۰۸ پیکسل بر اینچ نمایشگر پی ۲۰ پرو شاید روی کاغذ نسبت به برخی پرچمداران کم به نظر برسد اما در عمل و استفاده‌ی عادی کوچک‌ترین خللی در تجربه‌ی لذت‌بخش کاربر از نمایشگر ایجاد نخواهد کرد؛ تراکم پیکسل بالاتر از ۵۰۰ تنها در هنگام مشاهده‌ی محتوای واقعیت مجازی با گوشی برتری خود را به رخ خواهند کشید. هواوی برای نمایشگر امولد ۱۸.۷ به ۹ پی ۲۰ پرو نیز به واسطه‌ی گسترده و بدون حاشیه بودن آن نام «FullView Display» را برگزیده است. هواوی به منظور کاهش مصرف انرژی توسط نمایشگر، قابلیت تغییر رزولوشن را در تنظیمات گوشی گنجانده است؛ در صورت فعال بودن حالت اسمارت رزولوشن گوشی به صورت خودکار در مواقع لازم رزولوشن را کاهش داده و شارژدهی گوشی را افزایش می‌دهد.

نمایشگری روشن و هم‌سنگ با بهترین‌ها

همانند بررسی‌‌های پیشین، نمایشگر پی ۲۰ پرو را از نظر دقت رنگ و روشنایی مورد بررسی قرار دادیم. در تست‌های ما روشنایی نمایشگر در حالت دستی به ۵۶۵ نیت و در حالت خودکار به ۸۱۳ نیت رسید که کاملا برای یک گوشی رضایت‌بخش است؛ حداکثر روشنایی در صورت دریافت نور شودید توسط سنسور نور دستگاه به دست می‌آید. پی ۲۰ پرو از نظر حداکثر روشنایی نمایشگر بهترین پرچمدار بازار نیست ولی قطعا در بین بهترین‌ها قرار می‌گیرد؛ در مقام مقایسه باید گفت عملکرد گوشی در این بخش تقریبا مشابه میت ۱۰ پرو است. رنگ مشکی طبق انتظار عالی به نمایش در می‌آید و مشکلی از نظر نشت نور نیز در گوشی مشاهده نمی‌شود. در فضای باز و زیر نور مستقیم خورشید نمایشگر خوانایی خود را حفظ می‌کند با این حال بهترین نمونه‌ی مورد بررسی ما به شمار نمی‌رود. برای مقایسه‌ی روشنایی و کنتراست نمایشگر پی ۲۰ پرو با رقبا از جدول زیر استفاده کنید:

روشنایی نمایشگر White, 0% Black, 100%, Manual White, 100%, Manual Black, 100% Auto White, 100%, Auto Max Native Contrast
Huawei P20 Pro ۳٫۴۲ ۰ ۵۶۵ ۰ ۸۱۳
+Galaxy S9 ۲٫۲ ۰ ۶۲۵ ۰ ۱۰۴۳
Galaxy S9 ۲٫۴ ۰ ۶۴۵ ۰ ۱۱۱۵
Oneplus 5T ۲٫۵ ۰ ۶۴۳ ۰ ۶۴۴
Galaxy A8+ 2018 ۲٫۵۳ ۰ ۵۶۸ ۰ ۷۹۵
Galaxy A8 2018 ۲٫۶۰ ۰ ۵۷۰ ۰ ۷۶۳
Honor 9 ۲٫۴۸ ۳٫۸۷ ۴۷۹ ۳٫۸۷ ۴۸۰ ۱۲۴
Mate 10 Pro ۲٫۲۶ ۰ ۶۰۵ ۰ ۸۵۰
Nokia 8 ۱٫۸۱ ۱٫۱۱ ۵۵۲ ۱٫۱۳ ۵۵۹ ۴۹۷
iPhone X ۲٫۴۳ ۰ ۷۵۰ ۰ ۹۳۰
Mate 10 ۱٫۲۷ ۳٫۱۷ ۳۱۵ ۳٫۹۳ ۵۰۲ ۱۲۷
iPhone 8 ۲٫۵۶ ۱٫۸۴ ۵۵۰ ۱٫۹۵ ۶۵۸ ۳۳۷
iPhone 8 plus ۲٫۲۶ ۱٫۶۴ ۵۲۹ ۱٫۸۷ ۶۲۹ ۳۳۶
Xperia XZ1 ۵٫۲ ۱٫۰۳ ۴۳۲ ۱٫۱ ۴۷۳ ۴۳۰
V30 ۳٫۷۱ ۰ ۵۹۱ ۰ ۷۰۶
Galaxy note 8 ۲٫۸۵ ۰ ۷۳۸ ۰ ۱۰۷۴
OnePlus 5 ۲٫۴ ۰ ۶۳۹ ۰ ۶۴۰
Xperia XZ Premium ۳٫۸۷ ۱٫۳۸ ۴۱۱ ۱٫۵۵ ۴۱۴ ۲۹۸
Galaxy S8 Plus ۲٫۳۹ ۰ ۶۹۸ ۰ ۱۱۱۹
iPhone 7 Plus ۱٫۵۳ ۱٫۸۱ ۵۵۳ ۲٫۲۱ ۶۴۷ ۳۰۵
LG G6 ۲٫۵۱ ۰٫۶۸ ۳۴۹ ۰٫۸۲ ۳۸۹ ۵۱۳
Huawei P10 ۱٫۷۳ ۳٫۵۷ ۵۳۲ ۳٫۵۰ ۵۳۱ ۱۵۲
HTC U11 ۴٫۶۸ ۳٫۱۸ ۳۹۵ ۳٫۹۷ ۵۱۵ ۱۳۰

در تست‌های ما روشنایی حداقل نمایشگر نمایشگر ۳.۴۲ نیت اندازه‌گیری شود که کمی بدتر از نسل گذشته و از میت ۱۰ پرو کمی بیشتر است؛ حداقل روشنایی نمایشگر به عنوان یک معیار برای استفاده‌ی راحت‌تر از گوشی در محیط‌های کم‌ نور مطرح است. خوشبختانه هواوی یکی از بهترین قابلیت‌های کاهش‌ نور آبی در دنیای گوشی‌های هوشمند را توسعه داده است تا چشمان کاربر کمتر دچار خستگی شوند. قابلیت «Eye Comfort» با امکان زمان‌بندی و اسلایدر برای تغییر میزان دمای رنگ فیلتر شما تا حدودی روشنایی ۳.۴۲ نیتی و بالاتر از استاندارد پرچمداران را جبران می‌کند. هواوی در پی ۲۰ پرو قابلیتی شبیه به TrueTone را با نام «Natural tone» توسعه داده است که در صورت فعال بودن آن، نمایشگر تجربه‌ای شبیه به مشاهده‌ی کاغذ و سازگارتر با چشمان فرد ارائه می‌دهد؛ این کار توسط تنظیم خودکار دمای رنگ‌ها با توجه به اطلاعات نور محیط انجام می‌شود. پی ۲۰ پرو همچون گوشی‌های دیگر هواوی به قابلیت تغییر دمای رنگ مجهز شوده است.

رابط کاربری هواوی P20 Pro

رنگ‌ها در نمایشگر پی ۲۰ پرو بسیار باطراوت نمایش داده می‌شوند و در حالت «Normal» دقت خیره‌کننده‌ای دارند. برای بررسی این موضوع تست‌های لازم برای سنجش طیف رنگ قابل نمایش و دقت رنگ را روی این گوشی انجام دادیم. پی ۲۰ پرو ۹۸.۲ درصد از طیف رنگ sRGB را در حالت نرمال نمایش می‌دهد. در حالت «Vivid» نیز به ترتیب در معیارهای sRGB و Adobe RGB شاهد پوشش ۱۳۳.۱ و ۸۹.۳ درصدی بودیم. در بحث دقت رنگ عملکرد پی ۲۰ پرو در حالت نرمال فراتر از انتظار بود و با ثبت خطای ۱.۳ ما را شگفت‌زده کرد؛ در این حالت از طیف رنگ sRGB استفاده شود. در حالت نرمال رنگ سفید بسیار دقیق و بدون انحراف قابل توجهی نسبت به مرجع نمایش داده می‌شود؛ خطای نمایش رنگ سفید در حالت Vivid بیشتر از حالت نرمال است و این رنگ کمی سردتر از مرجع نمایش داده می‌شود. شایان ذکر است که خطای نمایش کل رنگ‌ها در حالت Vivid در محیط DCI P3 برابر با ۴.۸ محاسبه شود؛ بنابراین دقیق‌ترین حالت نمایش رنگ در پی ۲۰ پرو حالت نرمال است. شایان ذکر است که خطای کمتر از ۳ در حالت کلی ایده‌آل درنظر گرفته می‌شود.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

زاویه دید نمایشگر مناسب است و خبری از ایجاد هاله‌ی آبی رنگ در نگاه از زوایا در آن نیست؛ البته سرد شودن رنگ‌ها تقریبا در تمام پنل‌های اولد وجود دارد اما در برخی نمونه‌ها این مساله شودیدتر است. با توجه به استفاده از پنل اولد در پی ۲۰ پرو شاهد قابلیت نمایشگر همیشه روشن در آن استیم که با وجود تنوع کمتر امکانات شخصی‌سازی آن نسبت به نمونه‌ی موجود در گوشی‌های سامسونگ،‌ همچنان یک قابلیت مثبت است. در پایان این بخش باید گفت نمایشگر پی ۲۰ پرو به لطف روشنایی، دقت بالا و قابلیت‌هایش نمونه‌ی قابل رقابتی با بهترین‌های بازار در این زمینه مانند گلکسی اس ۹ و آیفون ۱۰ است.

اسپیکر و قابلیت‌های صوتی

هواوی در سال‌های اخیر چینش متفاوتی از اسپیکر استریو را در دستور کار قرار داده است؛ اسپیکر اصلی دستگاه در سمت راست درگاه USB قرار گرفته است و خروجی مشبک سمت چپ نقشی در خروجی صدا ندارد. اسپیکر مکالمه که در بریدگی بالای نمایشگر قرار دارد با تولید برخی فرکانس‌های خاص نقش تقویت‌کننده‌ی اسپیکر اصلی را بر عهده دارد؛ همانطور که انتظار می‌رفت حجم صدای اسپیکر دوم قابل مقایسه با اسپیکر اصلی نیست.

حجم صدای خروجی کلی اسپیکرها کاملا رضایت‌بخش است و بیس آن نیز مناسب ارزیابی می‌شود. صداهای زیر در صورت بالا بودن حجم صدا کمی خشن و آزاردهنده می‌شوند با این حال تجربه‌ی کلی رضایت‌بخش است. شایان ذکر است که در حالت افقی شاهد جدا شودن کانال‌های صوتی چپ و راست استیم؛ برای تغییر خروجی صدا زمان افقی یا عمودی بودن گوشی گزینه‌ی «+Stereo» می‌بایست فعال باشود. شفایت صدای این اسپیکرهای استریو نیز در حد استانداردهای پرچمداران است.

رابط کاربری هواوی P20 Pro

در هنگام اتصال هدفون نیز صدای شفافی را تجربه کردیم و بلندی صدا نیز در حد قابل قبولی بود. برخلاف گوشی‌های پیشین هواوی خبری از Histen در پی ۲۰ پرو نبوده و هواوی از Dolby Atmos برای ارتقای تجربه‌ی صوتی استفاده کرده است. سه حالت کلی «Smart» ،«Movie» و «Music» در تنظیمات دالبی اتموس در دسترس است؛ حالت اول به صورت خودکار با تشخیص نوع صدای پخش‌شوده، بهینه‌سازی‌های لازم را انجام می‌دهد. حالت فیلم نیز برای شفافیت بیشتر صدای دیالوگ‌ها و ارائه‌ی صدای فراگیر در دسترس است و حالت موسیقی نیز با چهار تنظیم پیش‌فرض تجربه‌ی صوتی قابل‌قبولی ارائه می‌کند. امکان غیر فعال این ویژگی در زمان متصل نبودن هدفون وجود ندارد. خوشبختانه پی ۲۰ پرو از Aptx HD برای ارائه‌ی بهترین تجربه‌ی صوتی از طریق بلوتوث پشتیبانی می‌کند.

نرم‌افزار و رابط کاربری

طبق انتظار پرچمداران جدید هواوی با اندروید اوریو و نسخه‌ی ۸.۱ رابط کاربری اختصاصی این شرکت موسوم به EMUI عرضه می‌شوند. هواوی در راستای هماهنگ کردن نسخه‌ی اندروید با رابط کاربری خود از ارائه‌ی نسخه‌ی ششم و هفتم EMUI خودداری کرد. اگر از علاقه‌مندان به رابط کاربری هواوی باشید قطعا آنچه در EMUI 8.1 خواهید دید برای شما تازگی نخواهد داشت. ظاهر رابط کاربری تقریبا مشابه نسخه‌ی پنجم است از سوی دیگر هواوی بارها از تمرکز به بهبود قابلیت‌ها و یکپارچگی بیشتر نرم‌افزار و سخت‌افزار سخن گفته است. یکی از کلیدی‌ترین ویژگی‌های EMUI 8 به ادعای هواوی استفاده از الگوریتم ماشین برای تحلیل چگونگی استفاده از گوشی و بهبود عملکرد آن است. هواوی وعده‌ی ارائه‌ی آپدیت‌های ماهانه امنیتی برای پرچمدارانش را داده است که یک قدم مثبت از سوی این شرکت چینی محسوب می‌شود.

رابط کاربری هوشمند با ظاهری آشنا

موتور هوش مصنوعی هواوی موسوم HiAi و واحد NPU در پس این رابط کاربری فعالیت می‌کنند؛ استفاده از هوش مصنوعی در بهینه‌سازی مصرف باتری، بهبود کیفیت تماس‌ها و راه‌اندازی اپلیکیشن‌ها تنها مواردی از کاربردهای هوش مصنوعی در پی ۲۰ پرو است. استفاده از واحد پردازش عصبی اختصاصی در پردازنده‌ی Kirin 970 به ادعای هواوی باعث سرعت بیشتر راه‌اندازی اپلیکیشن‌ها و ثبات عملکرد گوشی در طولانی مدت خواهد شود. پیشنهادات بیشتر و هوشمندانه نیز همانند خانواده‌ی میت ۱۰ پرو در این گوشی حضور دارد. هواوی همچینن با انتشار موتور هوش مصنوعی خود دست توسعه‌دهندگان را برای استفاده از آن اپلیکیشن‌ها باز گذاشته است. دسته‌بندی عکس‌ها، انتخاب بهترین سناریوها برای عکاسی و کنترل مصرف انرژی گوشی ابتدایی‌ترین کاربردهای هوش مصنوعی محسوب می‌شود؛ بنابراین کاربردهای بکر و پیشرفته‌تری برای هوش مصنوعی وجود دارد که هواوی و توسعه‌دهندگان را برای اجرا فرا می‌خوانند. پی ۲۰ پرو از جمله گوشی‌های سازگار با ARCore گوگل است که امکان تجربه‌ی واقعیت افزوده را در سطوح بالاتری نسبت به گوشی‌های فاقد آن فراهم می‌کند.

رابط کاربری هواوی P20 Pro

همانند گذشته مجموعه‌ای از پوسته‌ها و انیمیشن‌ها برای تغییر صفحات رابط کاربری درنظر گرفته شوده است. قابلیت جستجوی سریع نیز با سوایپ به سمت پایین در دسترس است و این بار با انیمیشن زیبایی و از بریدگی بالای نمایشگر ظاهر می‌شود. بر خلاف نوا ۳ ای در پی ۲۰ پرو امکان فعال کردن نوار سیاه‌رنگی برای یکپارچه کردن بخش بریدگی وجود دارد؛ در این حالت مواردی مانند زمان، درصد باتری و … در این نوار سیاه‌‌رنگ نمایش داده خواهند شود. خوشبختانه اندروید و اپلیکیشن‌های آن تقریبا با چنین بریدگی سازگار استند و هواوی نیز برای نمایش بدون مشکل محتوا و ایجاد تقارن، امکان نمایش محتوا در منطقه‌ی بدون بریدگی را فراهم کرده است. وقتی برای اولین بار، اپلیکیشن‌ها را در میت ۱۰ اجرا می‌کنید پیغامی در نوار سیاه‌رنگ پایین برای تمام صفحه‌کردن آن اپلیکیشن ظاهر می‌شود؛ پس از این کار امکان تغییر وضعیت نمایش اپ تنها در تنظیمات نمایشگر ممکن خواهد بود. مشکلات برخی اپلیکیشن‌ها با بریدگی به دلیل تبدیل شودن آن به یک ترند احتمالا در سریع‌ترین زمان و با بروزرسانی‌های نرم‌افزاری حل خواهد شود.

 

 

همانند سری میت ۱۰ قابلیت PC Mode در پی ۲۰ پرو نیز وجود دارد که کاربر به کمک آن و بدون نیاز به داک خاصی قادر به تجربه‌ی اندروید در نمایشگر بزرگ‌تر و حالت دسکتاپ است؛ برای این کار به یک نمایشگر و یک کابل USB نوع C به HDMI با استاندارد Display Port 1.2 نیاز است. در این حالت امکان اتصال ماوس و کیبورد بلوتوث یا استفاده از گوشی به عنوان ترک‌پد یا صفحه‌کلید مجازی وجود دارد. برخی از اپلیکیشن‌های مهم اندروید از این قابلیت پشتیبانی می‌کنند و بسیاری از آن‌ها به صورت عمودی و همانند گوشی در حالت دسکتاپ اجرا می‌شوند. همانند گذشته برخی اوقات لگ‌های اندکی در این حالت مشاهده می‌شود که می‌توان از آن چشم‌پوشی کرد.

رابط کاربری هواوی P20 Pro

قرارگیری حسگر اثر انگشت در جلوی گوشی‌های هواوی به معنای امکان استفاده از آن برای ناوبری در اندروید است. در حالت استفاده از حسگر اثرانگشت به‌عنوان کلیدهای ناوبر، یکبار لمس حسگر نقش کلید بازگشت را ایفا می‌کند؛ همچنین سوایپ به سمت چپ یا راست روی حسگر، اپلیکیشن‌‌های اخیر را نمایش خواهد داد. ناگفته نماند در چنین شرایطی، لمس و نگاه داشتن انگشت روی حسگر عملکردی شبیه به کلید هوم خواهد داشت. امکان افزودن داک شناور برای ناوبری و همچنین کلید نرم‌افزاری در نوار ناوبری نیز پی ۲۰ پرو وجود دارد؛ این داک شناور را می‌توان در هر نقطه‌ای در صفحه قرار داد. ژست‌های حرکتی مربوط به قابلیت اسپلیت اسکرین، ژست‌های گرفتن اسکرین‌شات و ژست‌های کشیدنی (استفاده از نوشتن یکی از حروف الفبای انگلیسی با مفصل انگشت برای اجرای یک اپلیکیشن‌ خاص) به‌طور کامل در بررسی گوشی‌های پیشین هواوی معرفی شوده است.

رابط کاربری هواوی P20 Pro

قابلیت جالبی که هواوی از نسخه‌ی پنجم رابط کاربری خود وارد EMUI کرده است، App Twin نام دارد. کاربر به کمک این ویژگی می‌تواند در اپ‌هایی مانند فیس‌بوک و واتس‌اپ، هم‌زمان از دو حساب کاربری استفاده کند؛ این قابلیت در حال حاضر روی لانچرهای دیگر کار نمی‌کند. HUAWEI Share 2.0 نیز دیگر قابلیت کاربردی پی ۲۰ پرو است که پیش از این در گوشی‌های دیگری نیز از این غول شاهد آن بودیم؛ کاربر به لطف این قابلیت قادر به انتقال فایل بین گوشی‌های پشتیبانی‌کننده از آن با هم و همچنین رایانه‌های مبتنی بر ویندوز و مک است. این انتقال فایل از طریق وای‌فای صورت می‌گیرد و نیازمند اتصال هر دو دستگاه به یک شبکه است.

سیستم هویت‌سنجی

سال‌ها از زمان ظهور حسگرهای اثرانگشت و انقلاب آن در سیستم احراز هویت می‌گذرد و دنیای تکنولوژی منتظر جهشی دیگر است. استفاده از اسکن سه‌بعدی چهره مشابه چیزی که در آیفون ۱۰ شاهد آن بودیم هنوز به دنیای گوشی‌های اندوریدی راه پیدا نکرده است؛ با این حال شرکت‌های مختلفی نمونه‌های نرم‌افزاری و مبتنی بر الگوریتم‌های تشخیص چهره را گوشی‌های خود به کار گرفته‌اند. هواوی در گوشی‌های جدید خود از سری P قابلیتی با نام Face Unlock را در کنار حسگر اثر انگشت برای باز کردن قفل دستگاه تعبیه کرده است. این قابلیت با ثبت جزئیات چهره توسط دوربین سلفی ۲۴ مگاپیکسلی گوشی و با بهره‌گیری از الگوریتم خاص فرد را شناسایی می‌کند؛ طبق اعلام هواوی این اطلاعات در بخش TTE یا همان Trusted Execution Environment پردازنده ذخیره می‌شود.

کاربر قادر به انتخاب بازگشایی قفل به صورت دو یا تک مرحله‌ای است؛ در صورت انتخاب حالت دو مرحله‌ای، کاربر با نگاه کردن به گوشی قادر به مشاهده‌ی اعلان‌ها و سپس سوایپ و باز کردن قفل گوشی خواهد بود. سرعت شناسایی چهره توسط این قابلیت بسیار بالا است به طوری که تقریبا متوجه آن نخواهید شود. در بخش شناساندن چهره به دستگاه، هواوی راهکارها و اخطارهایی از جمله تحت تاثیر قرار گرفتن قابلیت در صورت تابش مستقیم نور خورشید و امنیت پایین‌تر این روش نسبت به استفاده از حسگر اثر انگشت را به کاربر گوشزد می‌کند.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

فیس‌ آنلاک حتی در محیط‌های کم نور نیز قابل استفاده است به طوری که در تاریکی مطلق گوشی با بالا بردن نور صفحه‌نمایش امکان باز کردن قفل گوشی با فیس آنلاک را فراهم می‌کند؛ در این حالت احتمال شناخته نشودن چهره و خطا نیز طبیعتا افزایش می‌یابد. استفاده از Face ID در آیفون ۱۰ به دلیل وابسته نبودن به نور نیازی به افزایش نور نمایشگر ندارد. شایان ذکر است که به منظور حفظ امنیت،‌ باز بودن حداقل یکی از چشم‌ها برای عملکرد صحیح این سیستم لازم است. خوشبختانه امکان استفاده از این قابلیت با عینک آفتابی نیز وجود دارد؛ در این صورت احتمال شناخته نشودن کاربر توسط گوشی بالاتر است. در کل سیستم تشخیص چهره هواوی را باید نمونه‌ای دقیق و سریع دانست که در اکثر شرایط قابل استفاده است.

استفاده از حسگر اثر انگشت در جلوی یک گوشی کشیده با این ابعاد به دلیل دشوار بودن استفاده از آن با یک دست چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. صرف‌نظر از محل حسگر، عملکرد و سرعت آن همانند دیگر گوشی‌های هواوی سریع و بی‌نقص است. این حسگر کلیک‌پذیر نیست و می‌توان از آن برای دسترسی به بخش‌ «Safe» و باز کردن اپلیکیشن‌ها استفاده کرد.

دوربین

ی‌شک مهم‌ترین و کلیدی‌ترین قابلیت پی ۲۰ پرو که هواوی نیز مانور بسیاری روی آن می‌دهد، دوربین سه‌گانه‌ی آن است. P20 Pro‌ نخستین گوشی هوشمند دنیا محسوب می‌شود که از چنین ترکیب نامانوسی بهره می‌برد. چینی‌ها در توسعه‌ی پی ۲۰ و پی ۲۰ پرو نیز با لایکا همکاری کرده‌اند. دوربین سه‌گانه‌ی پی ۲۰ پرو از ترکیب یک سنسور ۴۰ مگاپیکسلی رنگی، یک سنسور ۲۰ مگاپیکسلی مونوکروم و یک سنسور ۸ مگاپیکسلی بهره می‌برد. دوربین سه‌‌گانه‌ی پی ۲۰ پرو چینشی عمودی دارد؛ اما هواوی ترجیح داده است تا سنسور‌های ۸ و ۴۰ مگاپیکسلی را در یک مجموعه قرار دهد و سنسور ۲۰ مگاپیکسلی را به‌صورت جداگانه، زیر این مجموعه‌ی دوگانه تعبیه کند، ضمن اینکه یک فلش Dual-Tone این سه سنسور را همراهی می‌کند که وظیفه‌ی روشنی بخشیدن به محیط تاریک سوژه‌ی شما را برعهده دارد.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

دوربین ۴۰ مگاپیکسلی پی پرو از سنسوری ۱/۱.۷ اینچی بهره می‌برد؛ بنابراین ابعاد آن دو برابر سنسور ۱/۲.۵۵ گلکسی اس ۹ است، این سنسور با وجود قرارگیری در پسِ لنزی با دیافراگم f/1.8 و فاصله‌ی کانونی معادل ۲۷ میلی‌متری، از نزدیک‌ترین رقبای خود با دیافراگم باز‌تر، حدود ۲۰ درصد نور بیش‌تری جذب می‌کند. برخلاف گوشی‌های هوشمند دیگر که از فیلتر بایر استفاده می‌کنند، سنسور اصلی پی ۲۰ پرو از فیلتر بایر چهارگانه (Quad Bayer) بهره می‌برد که در ادامه به توضیح آن می‌پردازیم.

پیکسل‌های موجود در سنسور دوربین برخلاف آنچه از نمایشگرها سراغ داریم، هیچ‌نوع زیرپیکسلی ندارند و در عوض از فیلترهای تک‌رنگی بهره می‌برند که به‌موجب آن‌ها اطلاعات یکی از سه رنگ اصلی آبی، قرمز و سبز را دریافت می‌کنند. فیلترهای بایر عادی چینشی موزاییکی دارند و الگوی آن‌ها شامل ۵۰ درصد پیکسل سبز، ۲۵ درصد قرمز و ۲۵ درصدی آبی است؛ چرا که چشم انسان به رنگ سبز حساسیت بیشتری دارد. بنابراین یک سنسور ۲۰ مگاپیکسلی از ۱۰ میلیون پیکسل سبز، ۵ میلیون پیکسل قرمز و ۵ میلیون پیکسل آبی بهره می‌برد؛ اما چرا تصویر نهایی از ۲۰ میلیون پیکسل RGB تشکیل می‌شود؟ در پاسخ باید گفت که برای رسیدن به چنین نتیجه‌ای، هر پیکسل، اطلاعات مربوط به دو رنگ دیگر را از پیکسل‌های همسایه‌ی خود دریافت می‌کند که در تصویر زیر می‌توانید نمونه‌ای از این فرآیند را مشاهده کنید:

فیلتر بایر

اما در فیلتر Quad Bayer که هواوی در پی ۲۰ پرو از آن بهره برده است، چهار پیکسل به‌صورت گروه درآمده و از یک فیلتر تک‌رنگ مشترک بهره می‌برند. خاطرنشان می‌کنیم که در این حالت نیز، هر گروه ۴‌تایی از پیکسل‌ها باز هم اطلاعات مربوط به دو رنگ دیگر را از گروه‌های ۴‌تایی دیگر دریافت می‌کنند. بدین ترتیب دوربین ۴۰ مگاپیکسلی مانند ترکیبی از دو سنسور عمل می‌کند که به‌صورت همزمان از سوژه دو عکس با اکسپوژرهای کوتاه و طولانی ثبت می‌کنند که از این داده‌ها می‌توان برای گرفتن تصاویر HDR بهره برد. بنابراین در حالی که پی ۲۰ پرو تصاویر با اکسپوژر متفاوت را به‌صورت همزمان ثبت می‌کند؛ اما گوشی‌های دیگر، ابتدا با یک اکسپوژر تصویر را ثبت کرده و آن را پردازش می‌کنند و سپس تصویر دیگر را با اکسپوژر دوم ثبت می‌کنند و این مساله باعث محو (Blur) شودن تصویر نهایی مربوط به سوژه‌های متحرک می‌شود.

فیلتر بایر چهارگانه

با توجه به موارد گفته شوده، توصیه می‌کنیم تا برای ثبت تصاویر بهتر، تنظیمات دوربین را در حالت ۱۰ مگاپیکسل قرار دهید؛ زیر برخلاف آنچه اعداد نشان می‌‌دهند، در حالت ۴۰ مگاپیکسلی، تصاویر چندان شارپ نخواهند بود. چنانچه شما رزولوشن بالاتر را برای داشتن جزئیات بالاتر حین زوم‌کردن ترجیح می‌دهید، توصیه می‌کنیم که از زوم اپتیکال سه برابری پی ۲۰ پرو استفاده کنید.

سنسور ۸ مگاپیسکلی پی ۲۰ پرو از لنزی با دیافراگم f/2.4 و فاصله‌ی کانونی معادل ۸۰ میلی‌متری بهره می‌برد و این فاصله‌ی کانونی، زوم اپتیکال ۳ برابری را به ارمغان می‌آورد؛ اما از آنجایی که سنسور ۸ مگاپیکسلی در کنار سنسور ۴۰ مگاپیکسلی قرار دارد، تصویر ثبت‌شوده توسط آن‌ها از یک سوژه، هم‌پوشانی دارد، بنابراین پی ۲۰ پرو از اطلاعات این دو سنسور می‌تواند برای دستیابی به زوم هیبریدی ۵ برابری (فاصله‌ی کانونی معادل حدودی ۱۳۵ میلی‌متری) استفاده کند؛ اگرچه کیفیت تصویر در این حالت با زوم اپتیکال برابر نمی‌کند؛ اما بسیار بهتر از گوشی‌های دیگری است که از لنز تله‌فوتو با زوم اپتیکال دو برابری بدون وجود سنسوری با رزولوشن بالا بهره می‌برند. شما می‌توانید نمونه‌ای از تصاویر ثبت‌شوده با پی ۲۰ پرو در حالت‌های مختلف زوم را مشاهده کنید.

زوم اپتیکال ۳ برابری و هیبریدی ۵ برابری در محیط‌های تاریک

نمونه‌ی تصویر هواوی P20 Pro - زوم یک برابری

نمونه‌ی تصویر هواوی P20 Pro – زوم یک برابری

نمونه‌ی تصویر هواوی P20 Pro - زوم سه برابری اپتیکال

نمونه‌ی تصویر هواوی P20 Pro – زوم سه برابری اپتیکال

نمونه‌ی تصویر هواوی P20 Pro - زوم پنج برابری هیبریدی

نمونه‌ی تصویر هواوی P20 Pro – زوم پنج برابری هیبریدی

زوم اپتیکال ۳ برابری و هیبریدی ۵ برابری در محیط‌های روشن

نمونه‌ی تصاویر هواوی P20 Pro با زوم یک برابری

نمونه‌ی تصاویر هواوی P20 Pro با زوم یک برابری

نمونه‌ی تصاویر هواوی P20 Pro با زوم سه برابری اپتیکال

نمونه‌ی تصاویر هواوی P20 Pro با زوم سه برابری اپتیکال

نمونه‌ی تصاویر هواوی P20 Pro با زوم پنج برابری هیبریدی

نمونه‌ی تصاویر هواوی P20 Pro با زوم پنج برابری هیبریدی

دوربینی با ترکیب نوآورانه و عملکرد فوق‌العاده

اما سنسور ۲۰ مگاپیکسلی مونوکروم پی ۲۰ پرو از فیلتر بایر بهره نمی‌برد؛ زیرا نیازی به دریافت اطلاعت رنگ‌های اصلی ندارد، از این رو نور بیش‌تری جذب کرده و تصاویر بهتری را نیز در محیط‌های تاریک ثبت می‌کند. این سنسور در پسِ لنزی با دیافراگم f/1.6 و فاصله‌ی کانونی معادل ۲۷ میلی‌متری قرار دارد. از آنجا که فاصله‌ی کانونی لنزهای هر دو سنسور رنگی و سیاه‌وسفید یکسان است، بنابراین دو سنسور یادشوده، تصویر تقریبا یکسانی را از هر سوژه دریافت می‌کنند. هواوی با علم به این موضوع، برای بهر‌ه‌بردن از مزایای سنسور مونوکروم در محیط‌های تاریک، اطلاعات هر دو سنسور برای ثبت تصاویری روشن و رنگی، با یکدیگر ترکیب می‌کند؛ البته به‌نظر می‌رسد که پی ۲۰ پرو حتی در محیط‌های روشن نیز از سنسور مونوکروم استفاده می‌کند، چرا که در صورت‌ پوشیده شودن سنسور مونوکروم، پیغامی در این رابطه ظاهر می‌شود.

علاوه‌بر موارد یادشوده، پی ۲۰ پرو تنها گوشی هوشمند موجود در بازار دنیا محسوب می‌شود که از ایزو تا سطح ۱۰۲۴۰۰ نیز پشتیبانی می‌کند؛ البته ایزوی بالا به معنی نویز بیش‌تر است؛ بنابراین برای عکاسی در شب یا محیط‌های تاریک، بهتر است تا از اکسپوژر طولانی‌تر بهره برد، جایی که سیستم لرزش‌گیر مبتنی بر هوش مصنوعی هواوی به شما اجازه می‌دهد تا بدون استفاده از پایه، تصاویری با اکسپوژر چندثانیه‌ای را ثبت کنید. 

پرچم‌دار جدید چینی‌ها برای فوکوس خودکار از ترکیب قابلیت‌های مختلفی مانند تشخیص عمق به مدد سنسورهای دوربین، تشخیص فاز و کنتراست و فوکوس خودکار لیزری تا فاصله‌ی ۲.۴ متری بهره می‌برد، ضمن اینکه یک سنسور دمای نور برای تشخیص بهتر وایت‌بالانس، دوربین سه‌گانه‌ی پی ۲۰ پرو را همراهی می‌کند. پرچم‌دار هواوی به‌لطف تراشه‌ی کرین ۹۷۰ از قابلیتی موسوم به فوکوس پیش‌بین ۴D نیز بهره می‌برد که به موجب آن، دوربین با پیش‌بینی حرکت سوژه، فوکوس بهتری روی آن انجام می‌دهد. وظیفه‌ی ثبت تصاویر سلفی بر عهده‌ی دوربینی با رزولوشن بسیار بالای ۲۴ مگاپیکسلی قرار دارد، این سنسور از لنزی با دیافراگم f/2.0 استفاده می‌کند؛ اما برخلاف رقیبی مانند گلکسی اس ۹ از فوکوس خودکار بی‌بهره است.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

چینی‌ها در جریان رونمایی از پی ۲۰ پرو، بر وجود لرزش‌گیر اپتیکال ۶ محوره در سنسور ۴۰ مگاپیکسلی این گوشی در کنار فناوری لرزش‌گیر اپتیکال مبتنی بر هوش مصنوعی (AIS) هواوی تاکید داشتند؛ اما کالبدشکافی وب‌سایت IFIXIT‌ حکایت از آن دارد که هر سه سنسور دوربین پی ۲۰ پرو از لرزش‌گیر اپتیکال بهره می‌برند، حال مشخص نیست که هدف هواوی از اشاره‌نکردن به چنین ویژگی مهم و تحسین‌برانگیزی چه بوده است. شاید چینی‌ها با اتخاذ این استراتژی، سعی داشته‌اند تا تأثیر هوش مصنوعی بیش‌ از پیش، عمیق جلوه دهند!

رابط کاربری دوربین پرچم‌دار هواوی تغییراتی را به‌ خود دیده است؛ به‌عنوان مثال، اکنون با اسکرول‌ به طرفین روی یک نوار کنار شاتر، می‌توان حالت‌های مختلف عکاسی و فیلم‌برداری را مشاهده کرد. هواوی بخشی به‌نام Others نیز در نوار اسکرول قرار داده است که حالت‌های مختلفی مانند اسلوموشن، پاناروما، اچ‌دی‌آر و عکاسی سیاه‌وسفید (مونوکروم) را دربرمی‌گیرد. فیلم‌برداری سوپراسلوموشن اچ‌دی با نرخ فو‌ق‌العاده‌ی ۹۶۰ فریم‌برثانیه که در ابتدا توسط سونی به‌‌دنیای گوشی‌های هوشمند وارد شوده بود، اکنون به یک استاندارد بدل شوده و پس از سامسونگ، هواوی نیز با پی ۲۰ آن را دنبال می‌کند.

رابط کاربری دوربین هواوی P20 Pro

هواوی برای عکاسی خودکار، قابلیتی موسوم به Master AI را در نظر گرفته که به‌صورت پیش‌فرض در تنظیمات دوربین فعال است. به‌موجب این قابلیت، پی ۲۰ و پی ۲۰ پرو با بهره‌گرفتن از هوش مصنوعی، توانایی تشخیص بیش از ۵۰۰ سناریوی مختلف در زمینه‌ی عکاسی و به تبع آن، تغییر خودکار پارامترهای مختلف عکاسی با توجه به شرایط سوژه را دارند؛ البته غیرفعال‌سازی Master AI‌ نیز امکان‌پذیر است. در کنار عکاسی خودکار، هواوی امکان عکاسی حرفه‌ای را نیز در اختیار کاربر قرار می‌دهد که در آن می‌توان حالت سنجش نور، سطح ایزو (۵۰ تا ۳۲۰۰)، سرعت شاتر (۱/۴۰۰۰ ثانیه تا ۳۰ ثانیه)، اکسپوژر (۴- تا ۴+ EV)، نوع فوکوس خودکار (فوکوس ممتد، فوکوس دستی و فوکوس تک‌شات) و وایت‌بالانس را تغییر داد. حالتی برای عکاسی در شب نیز در نظر گرفته شوده است که در آن می‌توان سرعت شاتر و ایزو (تا سقف ۱۶۰۰) را تغییر داد.

با توجه به همه‌گیر‌شودن تب‌وتاب عکاسی پرتره، پرچم‌داران جدید هواوی، اکنون در کنار حالت Apperture، حالت عکاسی پرتره را نیز در اختیار کاربر قرار می‌دهند. با استفاده از قابلیت Apperture، کاربر می‌تواند حین عکاسی یا پس از ثبت تصویر، دیافراگم را به‌صورت نرم‌افزاری بین بازه‌ی f/0.95 تا f/16 تغییر دهد؛ اما حالت عکاسی پرتره، امکان تغییر نرم‌افزاری نوردهی روی چهره بین حالت‌های Soft Lighting ،Butterfly Lighting ،Split Lighting ،Stage Lighting ،Classic Lighting و بدون نورپردازی، فعال‌سازی یا غیرفعال‌سازی افکت بوکه (؟!) و زیباسازی چهره را نیز در اختیار کاربر قرار می‌دهد، ما پیش‌تر تغییر نرم‌افزاری نورپردازی چهره را در گوشی‌های آیفون ۸ پلاس و آیفون ۱۰ نیز تجربه کرده بودیم. 

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

پی ۲۰ پرو توانایی فیلم‌برداری تا سقف ۴K با نرخ ۳۰ فریم‌برثانیه را دارد؛ در حالی که رقیب کره‌ای و آمریکایی این محصول به‌دلیل بهره‌گیری از پردازنده‌ی قدرتمندتر، امکان ضبط فیلم ۴K با نرخ ۶۰ فریم‌برثانیه را در اختیار کاربر قرار می‌دهند. پی ۲۰ پرو امکان ثبت ویدیوهای فول اچ‌دی با نرخ ۶۰ فریم‌برثانیه و ویدیوهایی با رزولوشن +FHD و نسبت تصویر ۱۸:۹ را نیز دارد. در تنظیمات دوربین پی ۲۰ پرو، می‌توان فرمت ضبط ویدیو را از بین حالت‌های H.265 و H.264 انتخاب کرد. چینی‌ها حالت فیلم‌برداری حرفه‌ای را نیز با پی ۲۰ پرو ارائه می‌دهند که در آن می‌توان حالت سنجش نور، اکسپوژر، نوع فوکوس خودکار و وایت‌بالانس را تغییر داد.

Huawei P20 Pro در بین تمام پرچم‌دارانی که تاکنون بررسی کرده‌ایم، در حال کلی بهترین نتایج را از خود به‌جای گذاشت. جزئیات تصاویر چه در حالت عادی و چه در وضعیت زوم، در حد بسیار بالایی ارزیابی می‌شود و به‌لطف تشخیص مناسب عمق، افکت بوکه نیز به‌زیبایی رو تصاویر پرتره پیاده می‌شود. هواوی با ترکیب اطلاعات سنسور ۴۰ مگاپیکسلی و ۲۰ مگاپیکسلی پی ۲۰ پرو، عملکرد دوربین آن را در محیط‌های تاریک نیز بسیار ارتقاء داده است؛ به‌طوری که میزان نویز تصاویر به‌خوبی کنترل می‌شود و لرزش‌گیر هوشمند هواوی نیز اجازه‌ی ثبت تصاویر بسیار خوبی را در محیط‌های کم‌نور فراهم می‌کند. سیستم فوکوس خودکار پی ۲۰ پرو، عملکرد سریع و دقیقی دارد و دامنه‌ی دینامیکی تصاویر آن در محیط‌های روشن نیز بسیار مطلوب ارزیابی می‌شود. شاید یکی از معدود شکایات ما از عملکرد حالت Master AI باشود که در بسیاری از موارد، به اغراق بیش از حد در ثبت رنگ‌ها تمایل دارد. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردیم، دوربین سلفی ۲۴ مگاپیکسلی پی ۲۰ پرو فاقد فوکوس خودکار است؛ بنابراین برای آنکه جزئیات چهره مطلوب باشند، باید گوشی را به چهره‌ی خود نزدیک کنید، خوشبختانه تصاویر ثبت‌شوده رنگ‌های زنده‌ای دارند و گستره‌ی دینامیکی در آن‌ها در سطح مطلوبی ارزیابی می‌شود، هواوی امکان ثبت تصاویر پرتره با افکت بوکه‌ی نرم‌افزاری در کنار قابلیت تغییر نورپردازی را برای دوربین سلفی نیز در نظر گرفته است.

ثبت تصویر با و بدون قابلیت Master AI

نمونه‌ی تصویر هواوی P20 Pro با Master AI

نمونه‌ی تصویر هواوی P20 Pro بدون Master AI

نمونه‌ی تصاویر ثبت‌شوده با هواوی P20 Pro

بازده و عملکرد

هواوی P20 Pro از پردازنده‌ی اختصاصی کرین ۹۷۰ بهره می‌برد، چینی‌ها اواسط شهریور سال گذشته، در جریان نمایشگاه ایفا ۲۰۱۷ برلین از این تراشه رونمایی کردند و مدعی شودند که آن را با محوریت هوش مصنوعی توسعه داده‌اند. کرین ۹۷۰ تراشه‌ای ۱۰ نانومتری و هشت استه‌‌ای است که توسط HiSilicon، یکی از زیرمجموعه‌های هواوی طراحی شوده است. استه‌های پردازشی کرین ۹۷۰ با چینشی مشابه نسل قبل این تراشه موسوم به کرین ۹۶۰ در کنار یکدیگر جای گرفته‌اند؛ اما چینی‌ها مدعی استند که بهره‌وری انرژی این تراشه ۲۰ درصد بهبود یافته و به‌لطف لیتوگرافی ۱۰ نانومتری، مساحت کلی آن نیز ۴۰ درصد کاهش پیدا کرده است. تعداد ترانزیستورهای Kirin 970 نسبت به نسل قبل، افزایشی ۳۷.۵ درصدی را نشان می‌دهد؛ بدین ترتیب اکنون تعداد آن‌ها به ۵.۵ میلیارد ترانزیستور می‌رسد.

مشخصات فنی / تراشه کرین ۹۷۰ کرین ۹۶۰ کرین ۹۵۰
پردازنده‌ی مرکزی ۴ استه‌ی Cortex-A73 با فرکانس ۲.۴ گیگاهرتز
۴ استه‌ی Cortex-A53 با فرکانس ۱.۸ گیگاهرتز
۴ استه‌ی Cortex-A73 با فرکانس ۲.۴ گیگاهرتز
۴ استه‌ی Cortex-A53 با فرکانس ۱.۸ گیگاهرتز
۴ استه‌ی Cortex-A72 با فرکانس ۲.۳ گیگاهرتز
۴ استه‌ی Cortex-A53 با فرکانس ۱.۸ گیگاهرتز
واحد پردازش گرافیکی Mali-G72 MP12 Mali-G71 MP8 Mali-T880 MP4
واحد پردازش عصبی بله خیر خیر
پردازش محتوا دی‌کُد ۴K و ۶۰ فریم‌برثانیه با استاندارد HEVC & H.264 
ان‌کُد ۴K و ۳۰ فریم‌برثانیه با HDR10
ان‌کُد و دی‌کُد ۴K و ۳۰ فریم‌برثانیه با استاندارد HEVC & H.264
دی‌کُد ۴K و ۶۰ فریم‌برثانیه با استاندارد HEVC
دی‌کُد و ان‌کُد فول‌اچ‌دی با استاندارد H.264
دی‌کُد ۴K و ۶۰ فریم‌برثانیه با استاندارد HEVC
کنترلر حافظه ۴ کانال LPDDR4 ۲ کانال LPDDR4  ۲ کانال LPDDR4
مودم ال‌تی‌ایی LTE Cat 18 LTE Cat 12 LTE Cat 6
رابط فلش UFS 2.1 UFS 2.1 eMMC 5.1
فرایند ساخت ۱۰ نانومتر TSMC ۱۶ نانومتری FinFET ۱۶ نانومتری FinFET

کرین ۹۷۰ توسط شرکت تایوانی TSMC و با لیتوگرافی ۱۰ نانومتری +FinFET تولید می‌شود. پردازنده‌ی مرکزی (CPU) بر مبنای معماری مجموعه‌ی دستورالعمل ARMv8-A شرکت آرم توسعه داده شوده است، این واحد از هشت استه‌ی پردازشی بهره می‌برد که در یک خوشه‌ی قدرتمند، شامل چهار استه‌ی Cortex-A73 با فرکانس ۲.۳۶ گیگاهرتز و یک خوشه‌ی کم‌مصرف، شامل چهار استه‌ی Cortex-A53 با فرکانس ۱.۸۴ گیگاهرتز و بر اساس معماری رایانش ناهمگون big.LITTLE آرم کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

تراشه‌ی به‌کاررفته در هواوی پی ۲۰ پرو از واحد پردازش گرافیکی شرکت‌ آرم، موسوم به Mali-G72 MP12 بهره می‌برد؛ این واحد از ۱۲ استه‌ی پردازشی با فرکانس ۸۵۰ مگاهرتز و توان پردازشی ۵۹۲.۲ گیگافلاپس تشکیل شوده و طبق ادعای چینی‌ها، به‌کارگیری آن در تراشه‌ی کرین ۹۷۰ باعث شوده است تا عملکرد این پردازنده‌ی موبایل نسبت به کرین ۹۶۰، حدود ۲۰ درصد سریع‌تر شود و مصرف انرژی آن نیز ۵۰ درصد کاهش یابد. این GPU از استانداردهای DirectX 12 و OpenCL 2.0 ،OpenGL ES 3.2 ،OpenVG 1.1 ،Vulkan 1.0 پشتیبانی می‌کند.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

عنوان نخستین پردازنده‌ی موبایلی مجهز به واحد پردازش مبتنی بر شبکه‌‌ی عصبی (NPU) اختصاصی نیز به کرین ۹۷۰ تعلق دارد که به گفته‌ی ریچارد یو، مدیرعامل هواوی، صرفا نقش یک شتاب‌دهنده‌ی هوش مصنوعی را برعهده دارد. واحد پردازش عصبی کرین ۹۷۰ نسبت به پردازنده‌ی مرکزی (CPU) آن، ۲۵ برابر عملکرد بهتری را در پردازش‌‌های مرتبط با هوش مصنوعی ارائه می‌دهد و مصرف انرژی آن نیز ۵۰ برابر بهینه‌تر است؛ بنابراین NPU به‌کار رفته در تراشه‌‌ی کرین ۹۷۰ می‌تواند محاسبات هوش مصنوعی را سریع‌تر و با مصرف انرژی کمتری انجام دهد.

کرین ۹۷۰؛ پاشنه‌ی آشیل پی ۲۰ پرو

از ویژگی‌های مهم دیگر تراشه‌ی کرین ۹۷۰، می‌توان به پشتیبانی آن از دی‌کُد و اِن‌کُد (با استانداردهایی مانند H.265 و H264) ویدیوهای با رزولوشن ۴K، پردازش رنگ‌های ۱۰ بیتی (‌HDR10)، بهره‌مندی از نسل جدید پردازنده‌های حسگر هواوی موسوم به i7 و مبدل دیجیتال به آنالوگ ۳۲ بیتی/۳۸۴ کیلوهرتزی اشاره کرد. همانند کرین ۹۶۰، پردازنده‌ی جدید چینی‌ها از دوربین‌های دوگانه، حافظه‌ی UFS 2.1 و کنترلر حافظه‌ی LPDDR4 (این بار با فرکانس ۱۸۳۳ مگاهرتز) پشتیبانی می‌کند.

هواوی پی ۲۰ پرو برای نمایش عملکردی مناسب در زمینه‌ی چندوظیفگی از ۶ گیگابایت حافظه‌ی رم و ۱۲۸ گیگابایت حافظه‌ی ذخیره‌سازی بهره می‌برد؛ اما متاسفانه چینی‌ها این بار درگاه کارت حافظه‌ی microSD را از پرچم‌دار سری P خود حذف کرده‌اند؛ بنابراین امکان ارتقاء حافظه‌ی ذخیره‌سازی در هواوی پی ۲۰ پرو فراهم نیست. شما در جدول زیر می‌توانید عملکرد حافظه‌ی ذخیره‌سازی داخلی Huawei P20 Pro را به‌لحاظ نرخ خواندن و نوشتن در قیاس با سایر رقبا مشاهده کنید.

عملکرد حافظه‌ی ذخیره‌سازی ابزارهای موبایل پرچم‌دار
مدل‌ها / عملکرد نرخ خواندن ترتیبی نرخ نوشتن ترتیبی نرخ خواندن تصادفی نرخ نوشتن تصادفی
هواوی پی ۲۰ پرو ۸۲۳.۹۳ مگابایت‌برثانیه ۱۹۳.۸ مگابایت‌برثانیه ۱۴۲.۲۱ مگابایت‌برثانیه ۱۵۵.۰۹ مگابایت‌برثانیه
گلکسی اس ۹ پلاس ۸۲۰.۶۳ مگابایت‌برثانیه ۲۰۷.۱۷ مگابایت‌برثانیه ۱۳۱.۲۷ مگابایت‌برثانیه ۲۲.۶۸ مگابایت‌برثانیه
گلکسی اس ۹ ۸۱۷.۹۴ مگابایت‌برثانیه ۲۰۵.۶۷ مگابایت‌برثانیه ۱۳۱.۱۲ مگابایت‌برثانیه ۲۳.۱۵ مگابایت‌برثانیه
وان‌پلاس ۵‌تی ۷۵۰.۲۸ مگابایت‌برثانیه ۲۰۵.۴۱ مگابایت‌برثانیه ۱۳۶.۶ مگابایت‌برثانیه ۱۹.۴۸ مگابایت‌برثانیه
آنر ۹ ۲۸۱.۷۲ مگابایت‌برثانیه ۹۷.۷۱ مگابایت‌برثانیه ۲۸.۳۸ مگابایت‌برثانیه ۱۳.۸۵ مگابایت‌برثانیه
هواوی میت ۱۰ پرو ۸۳۵.۰۶ مگابایت‌برثانیه ۲۲۰.۹۶ مگابایت‌برثانیه ۱۷۵.۷۴ مگابایت‌برثانیه ۱۷۲.۶۲ مگابایت‌بر‌ثانیه
نوکیا ۸ ۶۸۹.۱۷ مگابایت‌برثانیه ۲۰۴.۳۳ مگابایت‌برثانیه ۱۴۶.۷۲ مگابایت‌برثانیه ۱۴.۳۴ مگابایت‌برثانیه
هواوی میت ۱۰ ۸۲۴.۰۵ مگابایت‌برثانیه ۲۰۶.۱۳ مگابایت‌برثانیه ۱۷۷.۴۷ مگابایت‌برثانیه ۱۵۷.۶۱ مگابایت‌برثانیه
اکسپریا ایکس‌زد وان سونی ۶۷۶.۹۲ مگابایت‌ بر ثانیه ۲۰۶.۴۹ مگابایت‌ بر ثانیه ۱۵۷.۸۹ مگابایت‌ بر ثانیه ۱۴.۸۱ مگابایت‌ بر ثانیه
ال‌جی وی ۳۰ ۶۸۱.۶۵ مگابایت‌ بر ثانیه ۱۵۸.۳۶ مگابایت‌ بر ثانیه ۷۱.۷۶ مگابایت‌ بر ثانیه ۱۱.۱ مگابایت‌ بر ثانیه
اچ‌تی‌سی یو ۱۱ ۷۱۶.۴۱ مگابایت‌ بر ثانیه ۱۶۲.۴۲ مگابایت‌ بر ثانیه ۹۰.۹۵ مگابایت‌ بر ثانیه ۶۵.۶۳ مگابایت‌ بر ثانیه
گلکسی نوت ۸ ۷۹۰.۸۶ مگابایت‌ بر ثانیه ۲۰۳.۹۱ مگابایت‌ بر ثانیه ۱۲۳.۶۶ مگابایت‌ بر ثانیه ۱۴.۲ مگابایت‌ بر ثانیه
گلکسی اس ۸ پلاس ۷۷۲.۶۶ مگابایت‌ بر ثانیه ۱۷۹.۱۱ مگابایت‌ بر ثانیه ۱۲۲.۹۴ مگابایت‌ بر ثانیه ۱۴.۸ مگابایت‌ بر ثانیه

پارس تبلیغ برای ارزیابی عملکرد سخت‌افزار گوشی‌ها، در کنار اجرای بازی‌های گرافیکی و تحت‌فشار قراردادن گوشی، بنچمارک‌های مختلفی را روی آن اجرا می‌کند. بنچمارک انتوتو تمام جنبه‌های گوشی، مانند GPU ،CPU، حافظه‌ی رم و تجربه‌ی کاربری را مورد بررسی قرار می‌دهد. بنچمارک Ice Storm Unlimited یک تست آف‌اسکرین برای مقایسه‌ی CPU و GPU در دستگاه‌های مختلف محسوب می‌شود؛ بنابراین مواردی مانند رزولوشن نمایشگر و DPI آن، تأثیری بر نتایج ندارد. بنچمارک PCMark، عملکرد دستگاه را به‌جای الگوریتم‌های انتزاعی و غیر قابل لمس، بر اساس تسک‌های روزمره می‌آزماید. بنچمارک گیک‌بنچ با محوریت بررسی عملکرد CPU در تسک‌های روزمره، در دو حالت تک و چند استه‌ای عمل می‌کند. 

جدول بنچمارک‌ ابزارهای موبایل پرچم‌دار
تلفن / تبلت AnTutu 7/6
۳DMark
IceStorm
Unlimited
PCMark
Work 2.0
/Overall
Web Browsing
Geekbench 4
/Single
Multi
GFXBench
/Manhattan 3.1
Offscreen
GFXBench
/Car Chase
Offscreen
GFXBench
/T-Rex
OffScreen
Huawei P20 Pro ۲۰۰۹۴۹
۱۸۱۴۴۹
۳۱۰۵۱ ۷۲۴۴
۷۴۴۰
۱۸۹۹
۶۵۴۶
۳۸FPS
31FPS
۲۳FPS
23FPS
۶۰FPS
86FPS
+Galaxy S9 ۲۴۳۴۹۳
۲۱۹۹۵۵
۳۷۹۵۸ ۵۲۰۵
۵۲۲۴
۳۷۵۰
۸۹۹۷
۲۴FPS
47FPS
۱۴FPS
28FPS
۶۰FPS
146FPS
Galaxy S9 ۲۱۷۱۴۶
۲۱۲۳۲۸
۳۸۱۰۸ ۵۰۸۹
۵۲۴۷
۳۷۰۴
۸۸۶۰
۲۴FPS
46FPS
۱۵FPS
28FPS
۶۰FPS
142FPS
OnePlus 5T
۱۷۶۷۸۷
۴۰۴۳۰ ۶۸۶۱
۶۰۳۲
۲۰۲۱
۶۲۰۴
۳۷FPS
41FPS
۲۳FPS
25FPS
۶۰FPS
115FPS
Honor 9
۱۴۵۹۵۴
۲۸۹۲۰ ۶۱۳۴
۵۴۵۶
۱۹۶۱
۶۳۴۰
۲۰FPS
19FPS
۱۳FPS
11FPS
۵۲FPS
56FPS
Huawei Mate 10 Pro
۱۷۵۷۶۹
۳۰۹۶۲ ۶۹۱۳
۶۹۴۱
۱۹۸۳
۶۴۹۹
۲۹FPS
30FPS
۲۱FPS
21FPS
۶۰FPS
127FPS
Nokia 8
۱۷۰۰۷۴
۴۰۳۹۳ ۶۷۴۴
۶۲۲۴
۱۹۱۳
۶۵۱۵
۱۸FPS
39FPS
۱۲FPS
23FPS
۵۶FPS
106FPS
iPhone X
۲۰۳۲۴۵
۶۳۶۹۴ ۴۲۲۲
۹۳۷۱
۵۱FPS
43FPS
۱۰۴FPS
138FPS
Huawei Mate 10
۱۷۶۰۲۲
۳۵۹۹۵ ۶۷۴۰
۷۰۰۶
۱۸۵۹
۶۴۳۷
۲۳FPS
37FPS
۱۳FPS
21FPS
۶۰FPS
125FPS
iPhone 8
۲۱۰۵۳۱
۶۴۷۶۹ ۴۲۳۹
۹۱۹۶
۱۰۶FPS
41FPS
۱۲۰FPS
135FPS
iPhone 8 Plus
۲۲۳۶۹۹
۶۴۰۸۴ ۴۲۸۵
۹۴۶۹
۵۹FPS
48FPS
۱۱۷FPS
140FPS
Xperia XZ1
۱۶۶۱۶۷
۳۶۷۵۲ ۶۲۹۸
۶۰۴۹
۱۸۱۱
۶۵۰۸
۳۸FPS
37FPS
۲۵FPS
24FPS
۵۹FPS
101FPS
LG V30
۱۷۰۷۵۶
۳۹۵۰۶ ۵۷۱۴
۵۷۰۵
۱۹۰۹
۶۳۳۰
۱۷FPS
34FPS
۱۲FPS
23FPS
۵۶FPS
99FPS
Galaxy Note 8
۱۷۴۳۶۴
۳۲۵۸۶ ۵۱۲۱
۴۸۵۸
۱۹۹۲
۶۶۷۳
۲۳FPS
43FPS
۱۳FPS
26FPS
۶۰FPS
123FPS
iPad Pro 10.5
۲۲۷۵۹۹
۵۴۶۰۹ ۳۹۲۸
۹۳۲۵
۵۸FPS
100FPS
۵۹FPS
217FPS
OnePlus 5
۱۷۱۹۹۳
۴۱۱۶۳ ۶۶۶۶ ۱۹۵۳
۶۷۱۶
۴۰FPS
40FPS
۲۴FPS
24FPS
۶۰FPS
113FPS
Sony Xperia XZ Premium
۱۶۱۲۰۰
۳۹۹۲۶ ۶۶۷۵
۶۲۸۷
۱۹۷۹
۵۹۲۷
۴۱FPS
40FPS
۲۵FPS
23FPS
۶۰FPS
108FPS
HTC U11
۱۷۳۹۴۶
۴۰۴۴۹ ۶۸۸۷
۶۳۲۳
۱۸۹۲
۶۳۵۰
۱۴FPS
31FPS
۱۰FPS
19FPS
۴۸FPS
89FPS
Samsung Galaxy S8+
۱۷۳۲۸۲
۳۱۲۱۹ ۵۳۰۷
۵۱۶۲
۲۰۱۹
۶۴۵۲
۲۲FPS
36FPS
۱۳FPS
25FPS
۵۷FPS
103FPS
LG G6
۱۳۰۹۶۲
* ۵۲۲۱
۴۱۵۷
۱۷۴۹
۴۱۷۰
۱۲FPS
26FPS
۸٫۲FPS
16FPS
۴۱FPS
63FPS
Samsung Galaxy S8
۱۷۱۷۹۵
۲۸۶۵۹ ۵۰۴۵
۴۷۷۳
۱۹۸۸
۶۶۲۷
۲۳FPS
35FPS
۱۳FPS
25FPS
۵۸FPS
104FPS
HTC U Ultra
۱۴۸۸۵۸
۲۶۸۴۹ ۶۴۸۹
۵۷۸۹
۱۶۴۵
۴۰۱۴
۴۴FPS
23FPS
۱۸FPS
18FPS
۵۷FPS
61FPS
Huawei P10
۱۲۰۸۵۲
۲۲,۹۲۳ ۶۲۹۹
۵۵۲۱
۱۹۲۸
۵۶۰۸
۱۸FPS
17FPS
۱۲FPS
9.9FPS
۵۲FPS
55FPS
Xiaomi Mi Mix
۱۳۸۶۵۴
۲۶۰۹۸ ۶۷۹۸
۵۹۰۲
۱۸۲۱
۴۲۹۶
۴۶FPS
22FPS
۱۹FPS
19FPS
۵۷FPS
63FPS
Google Pixel XL
۱۳۸۴۲۳
۲۵,۸۵۶ ۶۵۸۹
۵۸۷۱
۱۴۷۸
۴۲۱۸
۴۴FPS
21FPS
۱۸FPS
17FPS
۵۷FPS
62FPS
Huawei Mate 9
۱۲۲۱۷۸
۲۷,۴۷۱ ۶۳۲۱
۵۶۱۲
۱۹۴۰
۵۸۵۵
۲۰FPS
20FPS
۱۲FPS
11FPS
۵۷FPS
62FPS
Moto Z
۱۳۶۸۴۶
۲۴۹۸۷ ۱۸FPS
32FPS
۱۲FPS
19FPS
Xiaomi Mi5s
۱۳۴۵۶۸
۲۵۶۴۸ ۱۷۰۱
۳۹۹۲
۲۶FPS
26FPS
۱۶FPS
16FPS
Xperia XZ
۱۲۴۵۸۹
۲۴۵۶۹
Apple iPhone 7
۱۶۸۲۴۲
Galaxy Note 7
۱۳۲۵۸۶
۲۳۹۸۹
OnePlus 3
۱۴۱۸۹۵
۲۷۵۴۶
Galaxy S7 edge
۱۲۷۵۸۹
۲۴۰۴۶

با توجه به بنچمارک‌ها، به‌وضوح می‌توان عملکرد ضعیف‌تر کرین ۹۷۰، به‌خصوص واحد پردازش گرافیکی آن را نسبت به پردازنده‌ی محصولاتی مانند گلکسی اس ۹ و وان‌پلاس ۵‌تی را مشاهده کرد. زمان‌بندی هواوی برای رونمایی از تراشه‌های پرچم‌‌دار این شرکت، همواره باعث می‌شود تا پرچم‌داران سری پی به‌لحاظ توان پردازشی، با رقبای خود برابری نکنند. ما برای ارزیابی عملکرد پردازنده‌ی پی ۲۰ پرو، بازی‌های سنگینی مانند PUBG Mobile ،The Trail ،Final Fantasy XV Pocket Edition و Lineage II: Revolution را روی این گوشی اجرا کردیم. بازی‌های Final Fantasy و PUBG با بالاترین تنظیمات گرافیکی و رزولوشن، به‌نرمی و بدون هیچ‌ افت فریمی اجرا شودند. اما وضعیت در مورد بازی‌های The Trail‌ و Lineage II: Revolution کمی متفاوت بود. اجرای The Trail‌ با بالاترین تنظیمات گرافیکی، گهگاه با لگ همراه بود و بازی Lineage II: Revolution در صورتی که تمام تنظیمات اعم از نرخ فریم، گرافیک و رزولوشن در بالاترین سطح قرار بگیرد، حین اجرای نبردها و صحنه‌های پُرزد‌ و خورد، افت فریم قابل ملاحظه‌ای را تجربه می‌کند، در حالی که وقتی تنظیمات گرافیک و رزولوشن در حالت مدیوم قرار می‌گیرند، بازی به‌نرمی و بدون هیچ مشکلی اجرا می‌شود.

ما برای ارزیابی عملکرد پی ۲۰ پرو به‌لحاظ مالتی تسکینگ نیز مجموعه‌ای از بازی‌ها و اپلیکیشن‌ها را با ترتیب «نسخه‌ی دسکتاپ وب‌سایت پارس تبلیغ در مرورگر کروم، Final Fantasy XV، تلگرام، Lineage II: Revolution، اینستاگرام و آسفالت نیترو» روی این گوشی اجرا و پس از بارگذاری کامل، آن‌ها را مینیمایز کرده و در نهایت، در مسیر بازگشت، تمام اپلیکیشن‌ها و بازی‌های در حال اجرا در پس‌زمینه را از نو فراخوانی کردیم، در این تست تمام موارد اجراشوده روی Huawei P20 Pro، به‌لطف حافظه‌ی رم ۶ گیگابایتی این گوشی، به‌صورت کامل در پس‌زمینه باقی مانده بودند. در نهایت خاطرنشان می‌کنیم که با وجود نتایج به‌دست‌آمده، پرچم‌دار هواوی در کاربری‌های روزمره و طیف گسترده‌‌ای از بازی‌ها عملکرد بسیار خوبی خواهد داشت، ضمن اینکه گشت‌وگذار در محیط رابط کاربری آن نیز به‌نرمی صورت می‌گیرد.

باتری

هواوی همواره در زمینه‌ی استفاده‌ی بهینه‌ از فضای داخل پرچم‌داران خود، عملکرد بسیار خوبی را به نمایش گذاشته است و این موضوع در مورد پی ۲۰ پرو نیز صدق می‌کند. پرچم‌دار سال ۲۰۱۸ چینی‌ها با وجود ابعاد کوچک‌تر خود نسبت به گلکسی اس ۹ پلاس از باتری به‌مراتب بزرگ‌تری بهره می‌برد. وظیفه‌ی تامین انرژی هواوی P20 Pro برعهده‌ی یک باتری با ظرفیت ۴۰۰۰ میلی‌آمپرساعت قرار دارد که ۵۰۰ میلی‌آمپرساعت بیشتر از ظرفیت باتری پرچم‌دار پرادعای کره‌ای‌ها است. با توجه به ظرفیت بالای باتری، ۲۰ درصد بهره‌وری بالاتر انرژی در تراشه‌ی کرین ۹۷۰ نسبت به نسل قبل و بهره‌‌گیری پی ۲۰ پرو از نمایشگری با پنل OLED و رزولوشن +FHD، روی کاغذ می‌توان انتظار عملکرد بسیار خوبی را از این محصول داشت.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

برای ارزیابی عملکرد باتری Huawei P20 Pro، ابتدا با فعال‌سازی حالت پرواز، تمام اتصالات آن‌ را قطع کردیم، روشنایی نمایشگر را روی مقدار ۲۰۰ نیت قرار دادیم و سپس ویدیویی با رزولوشن اچ‌دی را به‌صورت مداوم تا لحظه‌ی خاموش‌ شودن گوشی در آن پخش کردیم. در این تست، پی ۲۰ پرو به‌ مدت ۱۴ ساعت و ۱۰ دقیقه دوام آورد که عدد بسیار خوبی محسوب می‌شود. تست‌های بعدی، به اجرای سه آزمون Battery Test – Manhattan 3.1 ،Work 2.0 Battery Life‌ به‌ ترتیب از اپلکیشین‌های بنچمارک GFXBench و PCMark در کنار تست باتری GeekBench بازمی‌گردد؛ آزمون نخست یکی از گزینه‌های توانمند در شبیه‌سازی استفاده‌ی روزمره‌ی کاربران از گوشی‌ها محسوب می‌شود، آزمون دوم ترکیبی از توانایی پردازشی را در کنار شارژدهی بررسی می‌کند و آزمون سوم عملکرد باتری را حین اجرای پردازش‌های سنگین مانند بازی‌ها می‌سنجد.

گوشی / تست نمایشگر ظرفیت
(mah)
ویدیو
(h)
GFXBench
Manhattan 3.1
Battery LifeTime
GFXBench
Manhattan 3.1
LongTime Performance
PCMark
(h)
GeekBench
Score / Duration
Huawei P20 Pro FHD+ / “6.1 ۴۰۰۰ ۱۴:۱۰ ۱۹۷٫۴min ۹۳۳٫۷Frame ۹:۱۹ ۳۳۵۰
۵:۳۵
+Galaxy S9 WQHD+ / “6.2 ۳۵۰۰ ۱۴:۱۷ ۱۸۷٫۶min ۸۶۰٫۷Frame Failed
Galaxy S9 WQHD+ / “5.8 ۳۰۰۰ ۱۲:۳۰ ۱۵۴٫۸min ۸۸۴٫۷Frame ۶:۴۲
OnePlus 5T FHD+ / “6.01 ۳۳۰۰ ۱۷:۱۳ ۱۴۰٫۳min ۲۰۷۵Frame ۸:۳۴
Honor 9 ۱۰۸۰p / “5.15 ۳۲۰۰ ۱۱:۰۶ ۱۵۸٫۳min ۱۰۲۴Frame ۶:۳۷
Huawei Mate 10 Pro FHD+ / “6.0 ۴۰۰۰ ۱۶:۴۰ ۲۲۶٫۲min ۸۴۸٫۲Frame ۸:۳۶
Nokia 8 QHD / “۵٫۳ ۳۰۹۰ ۱۰:۵۵ ۱۹۶٫۸min ۱۰۴۲Frame ۸:۱۳
iPhone X ۱۱۲۵p / “5.8 ۲۷۱۶ ۱۴:۴۰ ۲۴۲٫۲min ۱۵۶۱Frame
Huawei Mate 10 ۱۰۸۰p / “5.9 ۴۰۰۰ ۱۳:۱۶ TBA TBA ۹:۴۰
iPhone 8 ۴٫۷″ / ۷۵۰p ۱۸۲۱ ۹:۳۵ ۱۲۲min ۳۹۹۵Frame
iPhone 8 Plus ۱۰۸۰p / “5.5 ۲۶۹۱ ۱۳:۱۰ ۱۷۱min ۲۰۵۱Frame
Xperia XZ1 ۱۰۸۰p / “5.2 ۲۷۰۰ ۱۱:۳۷ ۱۸۰٫۳min ۱۶۱۰Frame ۶:۳۲
LG V30 QHD+ / “6.0 ۳۳۰۰ ۱۲:۳۰ ۲۳۷٫۷min ۸۰۲٫۳Frame ۸:۲۵
Galaxy Note 8 WQHD+ / “6.3 ۳۳۰۰ ۱۳:۴۸ ۱۷۳٫۱min ۸۳۳٫۷Frame ۶:۴۱
OnePlus 5 ۱۰۸۰p / “5.5 ۳۳۰۰ ۱۶:۴۵ ۱۸۵٫۶min ۱,۹۳۷Frame ۱۰:۰۰
Sony Xperia XZ Premium ۴K / “۵٫۵ ۳,۲۳۰ ۷:۰۰ ۱۸۰٫۳min ۱,۷۱۸Frame ۷:۴۴
HTC U11 QHD / “۵٫۵ ۳,۰۰۰ ۱۱:۰۴ ۳۳۹٫۴min ۷۳۰٫۰Frame ۷:۵۵
+Samsung Galaxy S8 WQHD+ / “6.2 ۳,۵۰۰ ۱۴:۲۷ ۱۵۷٫۸min ۸۲۷٫۵Frame ۹:۳۱
LG G6 QHD+ / “5.7 ۳,۳۰۰ ۱۲:۳۰ ۳۹۱٫۳min ۴۷۹٫۵Frame ۶:۲۱
Samsung Galaxy S8 WQHD+ / “5.8 ۳,۰۰۰ ۱۲:۳۰ ۸:۱۵
HTC U Ultra QHD / “5.7 ۳,۰۰۰ ۸:۴۰ ۵:۵۴
Huawei P10 ۱۰۸۰p / “5.1 ۳,۲۰۰ ۱۴:۲۴ ۶:۳۰
Xiaomi Mi Mix ۱۰۸۰p / “6.4 ۴,۴۰۰ ۱۴:۱۰ ۱۰:۱۳
Pixel XL Google ۵٫۵″ / QHD ۳,۴۵۰ ۱۱:۱۰ ۷:۱۲
Pixel Google ۵″ / ۱۰۸۰p ۲,۷۷۰ ۱۱:۲۰ ۶:۴۶
Huawei Mate 9 ۵٫۹″ / ۱۰۸۰p ۴,۰۰۰ ۱۴:۱۵ ۹:۲۲
Huawei Honor 8 ۵٫۲″ / ۱۰۸۰p ۳,۰۰۰ ۹:۰۰ ۶:۱۶
Huawei Nova Plus ۵٫۵″ / ۱۰۸۰p ۳,۳۴۰ ۱۱:۰۰ ۹:۱۸
Motorola Moto Z ۵٫۵″ / QHD ۲,۶۰۰ ۸:۵۰ ۴:۵۵
Xiaomi Mi 5s ۵٫۱۵″ / ۱۰۸۰p ۳,۲۰۰ ۱۳:۰۰ ۷:۵۵
iPhone 7 ۴٫۷″ / ۷۵۰p ۱,۹۶۰ ۹:۲۰
Xperia XZ ۵٫۲″ / ۱۰۸۰p ۲,۹۰۰ ۹:۰۰ ۶:۳۱
iPhone 7 Plus ۵٫۵″ / ۱۰۸۰p ۲,۹۰۰ ۱۴:۲۰

تمام روز با پی ۲۰ پرو

طول‌عمر باتری، حین اجرای آزمون Battery LifeTime، معادل ۱۹۷.۴ دقیقه ارزیابی می‌شود که بهتر از اعداد به‌دست‌آمده توسط پرچم‌دارانی مانند گلکسی اس ۹ پلاس و وان‌پلاس ۵‌تی است؛ آزمون LongTime Performance نیز کم‌ترین تعداد فریم پردازش‌شوده در کل تعداد سیکل‌های اجرا را معادل ۹۳۳.۷ فریم نشان می‌دهد که نتیجه‌ی مناسبی است. پی ۲۰ پرو در اجرای آزمون باتری پی‌سی‌مارک با ثبت زمان ۹ ساعت و ۱۹ دقیقه، در ردیف پرچم‌دارانی مانند میت ۱۰ و وان‌پلاس ۵‌تی قرار می‌گیرد. آزمون گیک‌بنچ در حالی اجرا شود که باتری به‌صورت کامل شارژ شوده بود و روشنایی نمایشگر در پایین‌ترین سطح خود قرار داشت، در این وضعیت، P20 Pro پس از گذشت ۵ ساعت و ۳۵ دقیقه به شارژ ۳ درصد رسید.

فناوری شارژ SuperCharge هواوی نیز عملکرد فوق‌العاده‌ای دارد؛ به‌طوری که شارژر ۵ ولتی و ۴.۵ آمپری تعبیه‌شوده در جعبه‌ی پی ۲۰ پرو قادر است تا ظرف مدت ۳۰ دقیقه، این گوشی را از حالت شارژ صفر درصد به میزان ۴۵ درصد شارژ کند، ضمن اینکه شارژ کامل باتری ۴۰۰۰ میلی‌آمپرساعتی پی ۲۰ پرو به ۹۰ دقیقه زمان نیاز دارد؛ اما متاسفانه با وجود بهره‌گیری از بدنه‌ی شیشه‌ای، پی ۲۰ پرو از شارژ بی‌سیم پشتیبانی نمی‌کند. در حالت کلی می‌توان گفت که پرچم‌دار جدید هواوی با هر بار شارژ قادر به شارژدهی تا دو روز برای کاربری‌های نیمه‌سنگین است که بی‌شک عملکرد بسیار خوبی به‌شمار می‌رود.

جمع‌بندی

چینی‌ها با هواوی پی ۲۰ پرو موفق به توسعه‌ی بهترین دوربین در دنیای گوشی‌های هوشمند شودند. اگرچه هواوی در این زمینه به‌صورت کامل به موفقیت دست نیافت، اما چالشی را از میان برداشت که برای چندین دهه، شرکت‌های بزرگی همچون سامسونگ و اپل را درگیر خود ساخته بود؛ به‌لطف Huawei P20 Pro، عکاسی در تاریکی و نور کم با گوشی‌های هوشمند، ارتقایی چشم‌گیر را تجربه کرده است.

به‌واسطه‌ی دوربینی با عملکرد بی‌نقص، می‌توان پی ۲۰ پرو را محصولی نامید که سرانجام هواوی را از شرکتی با محصولات موفق به شرکتی نوآور بدل کرد؛ اما دوربین، تنها یکی از شاخصه‌هایی است که کاربران حین خرید گوشی هوشمند بدان توجه می‌کنند، در سایر زمینه‌ها، پی ۲۰ پرو عملکرد بی‌نقصی ندارد و صرفا می‌توان آن را محصولی بسیار خوب تلقی کرد.

هواوی پی 20 پرو / Huawei P20 Pro

بازده و عملکرد، یکی از زمینه‌هایی است که رقبای پی ۲۰ پرو را از این محصول پیش می‌اندازد، در حالی که آیفون ۱۰ و گلکسی اس ۹ از پردازنده‌هایی بسیار سریع با پشتیبانی از قابلیت‌هایی همچون فیلم‌برداری ۴K با نرخ ۶۰ فریم‌برثانیه و فیلم‌برداری اسلو‌موشن فول اچ‌دی با نرخ ۲۴۰ فریم‌برثانیه بهره می‌برند، هواوی تراشه‌ای را برای پی ۲۰ پرو برگزیده است که سال گذشته در فبلت‌های میت ۱۰ و میت ۱۰ پرو به‌کار گرفته‌ بود.

نکات مثبت

  • دوربین فوق‌العاده
  • شارژدهی عالی باتری
  • روشنایی و دقت رنگ مطلوب نمایشگر
  • طراحی مدرن با رنگ منحصربه‌فرد Twilight

نکات منفی

  • پردازنده‌ی قدیمی و ضعیف‌تر نسبت به رقبا
  • عدم پشتیبانی از شارژ بی‌سیم با وجود بدنه‌ی شیشه‌ای
  • مستعد لک‌پذیری و جذب اثر انگشت

ادامه‌ی پست

مورد انتظارترین فیلم های بلاک باستر سال ۲۰۱۸

نوجوانی فقیر برای تصاحبِ ثروتی عظیم در یک بازی واقعیت مجازی تلاش می‌کند. تونی استارک بر اثر مشت سنگین تانوس پخش زمین می‌شود. آقای شگفت‌انگیز باید در تکالیف ریاضی بچه‌هایش به آنها کمک کند. دواین جانسون همراه با یک گوریل عظیم‌جثه باید به مصاف یک گرگ غول‌آسای بال‌دار برود (شوخی نمی‌کنم!). مری پاپینز در حالی که از چتر جادویی‌اش آویزان است، در دوردست پدیدار می‌شود و لبخندهایی با دیدن او بر لب تماشاگرانش می‌نشینند. تام هاردی از وحشت جولان دادن انگلی بیگانه درون بدنش فریاد می‌زند. جیسون استاتهام به نبرد با یک کوسه‌ی ماقبل‌تاریخی می‌رود. اینها فقط بخشی از صحنه‌هایی است که برای تماشای آنها در سال ۲۰۱۸ لحظه‌شماری می‌کنیم. مطلب پیش‌رو، فهرستی از ۴۰‌تا از موردانتظارترین فیلم‌های عموما بلاک‌باستر سال ۲۰۱۸ استند. از فیلم‌هایی مثل «سیکاریو ۲: روز سولدادو» (Sicario 2 : The Day of the Soldado) که قصد دارد ما را به کویرهای بی‌رحم مرز مکزیک بازگرداند تا دنباله‌ی «هشت یار اوشن» (Ocean’s Eight) که قرار است ما را به دنیای سارقان شیک‌پوش و حرفه‌ای ببرد. موردانتظارترین فیلم‌های شما کدامیک استند؟

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Ready Player One

بازیکن شماره یک آماده

آخرین‌باری که استیون اسپیلبرگ همزمان روی دو پروژه‌ای که زمین تا آسمان با هم فرق می‌کردند کار می‌کرد زمانی بود که بلافاصله بعد از درام هولوکاست‌محورش «فهرست شیندلر»، سینماروها را در مقابل شگفتی‌های دایناسورها در «پارک ژوراسیک» قرار داد. حالا او درست بلافاصله بعد از «پُست» (The Post) که به جر و بحث یک سری آدم کت و شلواری سر چندتا کاغذ می‌پردازد، سراغ یک بلاک‌باستر تابستانی دیگر رفته است. «بازیکن شماره یک آماده» که براساس کتابی از ارنست کلاین ساخته شوده یکی از فیلم‌هایی بود که هیچکس فکرش را نمی‌کرد روزی شاهد یک اقتباس سینمایی از روی آن باشیم. این کتاب اگرچه برنده‌‌ی جایزه‌های گوناگونی بوده و توسط منتقدان به عنوان یک سفر نوستالژیک تمام‌عیار مورد تحسین قرار گرفته، ولی با اینکه برادران وارنر در سال ۲۰۱۰، حتی قبل از انتشار کتاب، حق آن را خریداری کرده بود، با این حال تاکنون شرایط ساخت این فیلم پیشرفت قابل‌توجه‌ای نکرده بود. شاید یکی از دلایلش به خاطر این بود که هنوز هالیوود به حدی که امروز شاهدش استیم، درگیر فرهنگ عامه‌ی دهه‌ی هشتاد نشوده بود. اما موفقیت غول‌آسای سریالی مثل «چیزهای عجیب‌تر» (Stranger Things) که اصلا ماهیتش از صفر براساس آن دوران بنا شوده، فروش بلا‌ک‌باسترگونه‌ی «آن» (It)، تبدیل شودن سریال «مردم علیه اُ.جی.سیمپسون» (People v. O.J. Simpson) به یکی از پرگفتگوترین سریال‌های ۲۰۱۶ که این پرونده‌ی جنایی دهه‌ی هشتادی را دوباره باز می‌کرد، لقب گرفتن سریال‌هایی مثل «آمریکایی‌ها» (The Americans)‌ و «هالت اند کچ فایر» (Halt and Catch Fire) به عنوان دوتا از بهترین‌های تلویزیون که اولی در جنگ سرد و دومی در فضای انقلاب کامپیوتر جریان دارند، مورد تحسین قرار گرفتن اپیزود «سن جونیپرو» از «آینه‌ی سیاه» (Black Mirror) که از تم دهه‌ی هشتاد بهره می‌برد و ریبوت شودن خیلی از فیلم و سریال‌های دهه‌ی هشتادی مثل «اسلحه مرگبار» (Leathal Weapon) و «استار ترک» (Star Trek) و موفقیت دنباله‌هایی مثل «مد مکس: جاده‌ی خشم» (Mad Max: Fury Road) و «بلید رانر ۲۰۴۹» (Blade Runner 2049)، باعث شودند تا سال‌های اخیر را به دوران طلایی بازگشت پرقدرت فرهنگ عامه‌ی گره‌خورده با دهه‌ی هشتاد به مرکز توجه تبدیل کند. بنابراین چه زمانی بهتر از حالا برای ساخت و اکران هرچه سریع‌تر «بازیکن شماره یک آماده» که از آن به عنوان یکی از خدایانِ حوزه‌ی سرگرمی‌های دهه‌ی هشتادی یاد می‌کنند.

چه زمانی بهتر از حالا برای ساخت و اکران هرچه سریع‌تر «بازیکن شماره یک آماده» که از آن به عنوان یکی از خدایانِ حوزه‌ی سرگرمی‌های دهه‌ی هشتادی یاد می‌کنند

بالاخره داریم درباره‌ی کتابی حرف می‌زنیم که مخصوص کسانی نوشته شوده که فرهنگ عامه را بلیعده‌اند. این کتاب نه فقط دارای چندتا ایستر اگ از سرگرمی‌های دهه‌ی هشتاد است و نه فقط از حال و هوای آن دوران بهره می‌برد، بلکه فرهنگ عامه‌ی دهه‌ی هشتاد در لحظه لحظه‌اش جاری است. داستان در آینده‌‌‌ای جریان دارد که سیاره‌ی زمین با وجود پیشرفت‌های تکنولوژیکش در وضعیت خوبی در زمینه‌ی منابع انرژی به سر نمی‌برد. جنگ و بیماری و انفجارهای اتمی به یک روتین عادی تبدیل شوده است. خوشبختانه یک طراح بازی میلیاردر، بازی‌ای واقعیت مجازی به اسم «اویسیس» ساخته که از یک بازی معمولی آغاز به کار کرده و حالا حکم بزرگ‌ترین منبع سرگرمی آدم‌های این دنیا را ایفا می‌کند. مخصوصا برای آدم‌هایی که به فرار از واقعیت‌های افسرده‌کننده‌ی دنیای واقعی، خیلی بیشتر از هرکس دیگری نیاز دارند. نکته‌ی جذاب اویسیس این است که این بازی در واقع حکم پلتفرم مرجعی را دارد که می‌توان همه‌ی سرگرمی‌های قدیمی و جدید را روی آن تجربه کرد. حکم مخلوطی را دارد که همه‌ی سرگرمی‌های دوران‌های مختلف در آن ترکیب شوده است. بنابراین گذاشتنِ کلاه واقعیت مجازی روی سر و وارد شودن به آن مساوی است با روبه‌رو شودن با سیلی از نمادهای دنیای سرگرمی. از کریتوس از «خدای جنگ» (God of War) و نیتین دریک از «آنچارتد» گرفته تا کینگ کونگ و جوکر و فردی کروگر و مگاگودزیلا و سونیک و «ماتریکس» و «غول آهنی» و موتور قرمز «آکیرا» و «غارتگر» و «بازگشت به آینده» و «جنگ ستارگان» و وای که نفسم گرفت! اویسیس اما چیزی بیشتر از یک بازی چندنفره‌ی آنلاین کلان است. اویسیس حکم یک دنیای جایگزین مجازی را برای تمام آدم‌های این دنیا دارد که بازی‌کنندگان در آن به مدرسه و دانشگاه می‌روند، در چت روم‌های سه‌بعدی دور هم جمع می‌شوند و برای سفر به سیاره‌های دورافتاده به امتیاز تجربه نیاز دارند.

داستان از جایی آغاز می‌شود که صاحب اویسیس می‌میرد. او وصیت می‌کند هرکس بتواند ایستر اگی را که در بازی‌اش مخفی کرده پیدا کند، تمام دارایی‌ها و ارث و میراثش را به دست می‌آورد. جنگ چندین ساله‌ی کاربران اویسیس برای پیدا کردن آن آغاز می‌شود. نتیجه فیلمی است که استیون اسپیلبرگ آن را بعد از «آرواره‌ها» (Jaws) و «نجات سرباز رایان» (Saving Private Ryan)، سخت‌ترین فیلمی که ساخته لقب داده است. چون علاوه‌بر اینکه پروسه‌ی به دست آوردن حق و حقوق استفاده از تمام این کاراکترها و نمادها و آی‌پی‌ها و برندها برای استفاده در فیلم دشوار بوده است، بلکه خود اسپیلبرگ می‌گوید حجم تصویرسازی‌های کامپیوتری در این فیلم به حدی زیاد است و رسیدن به انسجام بین تصاویر دیجیتالی و واقعی به حدی سخت بوده که او در حین ساخت این فیلم، هر شب فقط قادر به خوابیدن برای سه چهار ساعت می‌شوده. چون بی‌وقفه در حال فکر کردن به راهی برای پشت سر گذاشتن چالش‌های روز بعد بوده است. به قول اسپیلبرگ، ساخت این فیلم از الگوی از پیش انجام شوده و امتحان پس داده‌ای بهره نمی‌برده، بلکه او از طریق یک عالمه امتحان و خطا، در حین ساختن آن، ساختش را یاد گرفته است. یکی دیگر از چالش‌هایی که فیلم با آن روبه‌رو شوده این بود که آیا «بازیکن شماره یک آماده» (Ready Player One) به یک سینمای خوب تبدیل می‌شود یا تمام جذابیت و دلیل وجود داشتنش به گرد هم آوردن یک سری کاراکترها و نمادهای پرطرفدار خلاصه می‌شود؟ آیا فیلم داستان و مضمون قابل‌توجه‌ای برای ارائه دارد یا فکر می‌کند ایده‌ی مسابقه دادن با ماشینِ زمانِ «بازگشت به آینده» در حالی که تیرکس و کینگ کونگ در حال نابود کردن شهر استند کفایت می‌کند؟ خبر خوب این است که اکثر منتقدان باور دارند که نباید نگران این موضوع باشیم. چرا که «بازیکن شماره یک آماده» به همان اندازه که با ارجاعاتش به فرهنگ عامه خوش می‌گذارند و اکشن‌های منحصربه‌فرد تحویل‌مان می‌دهد، به همان اندازه هم داستان تاثیرگذاری برای روایت دارد.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Avengers: Infinity War

اونجرز: جنگ اینفینیتی

وقتی تانوس در کامیک‌بوک «دستکش اینفینیتی» در حالی که دستکش اینفینیتی را در دست داشت و سنگ‌های اینفینیتی روی آن می‌درخشیدند، انگشتانش را به هم کوبید و با این کار دنیای مارول را زیر و رو کرد، هیچکس فکرش را نمی‌کرد که یک روزی شاهد حضور تایتان دیوانه در سینما باشیم و به احتمالِ وقوع این صحنه‌ی ماندگار در سینما فکر کنیم، اما حالا حدود ۱۰ سال بعد از اینکه دنیای سینمایی مارول با «مرد آهنی» کلید خورد، به نقطه‌ای رسیده‌ایم که تاریخ سینما به خود ندیده است. وقتی برخی از درجه‌یک‌ترین قهرمانان مارول در «اونجرز» گرد هم آمدند و پشت به پشت هم برای مبارزه با لوکی صف کشیدند، تاریخ بلاک‌باسترسازی و تجارت هالیوود به دو دوران قبل و بعد از خود تقسیم شود. اتفاقی که مارول از آن زمان تاکنون با کراس‌اورهای دیگرش مثل «اونجرز: دوران اولتران» و «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» موفق به تکرارش نشوده است. بنابراین برای اینکه مارول بتواند موفقیت منحصربه‌فرد «اونجرز» را تکرار کند چالش بزرگی روبه‌رو خودش می‌دید. اگر «اونجرز» حکم جمع‌بندی شروع را داشت، «جنگ اینفینیتی» حکم قسمتِ اول جمع‌بندی پایان این دنیا را برعهده دارد. اگر «اونجرز» میزبان تعداد اندکی قهرمان بود که البته در آن زمان برای خودش خارق‌العاده بود، «جنگ اینفینیتی» میزبان قهرمانان پرتعدادی است که برای شمردن تمام آنها به مشکل برمی‌خوریم. اگر «اونجرز» حکم نبرد بر سر نیویورک را داشت، «جنگ اینفینیتی» حکم نبرد بر سر زمین و حتی تمام کیهانِ مارول را برعهده دارد. «جنگ اینفینیتی» قصد دارد دست به حرکتی بزند که فقط مدیوم کامیک‌ تاکنون قادر به انجام آن بوده است. اینکه اقتباس سینمایی و تلویزیونی کاراکترها و کامیک‌های ناشناخته و عجیب و غریب را ببینیم یک چیز است، اما اینکه سینما رسما برای اقتباس یکی از عناصری که مختص به مدیوم کامیک است خیز بردارد نشان از یک پیشرفت باورنکردنی در زمینه‌ی اقتباس‌های کامیک‌بوکی دارد.

«جنگ اینفینیتی» قصد دارد دست به حرکتی بزند که فقط مدیوم کامیک‌ تاکنون قادر به انجام آن بوده است

«جنگ اینفینیتی» اما در موقعیت دوگانه‌ای قرار دارد. یعنی به همان اندازه که احتمال موفقیت کهکشانی‌اش وجود دارد، احتمال شکستِ اسفناکش نیز می‌رود. اول از همه مارول با «اونجرز» و «دوران اولتران» نشان داده که همیشه در ساخت فیلم‌های اونجرزی توی خال نمی‌زند. «اونجرز» در حالی یکی از بهترین فیلم‌های آنهاست که «دوران اولتران» یکی از بدترین‌هایشان است. «اونجرز» در حالی از تمام چاله چوله‌های فیلم‌های کراس‌اور جاخالی داده است که «دوران اولتران» در دام اکثرشان افتاده است. جاس ویدن در حالی از مدیریت پروژه‌ی حساسی مثل «اونجرز» سربلند برآمده بود که همین آقا تمام مهارت‌هایش را برای «دوران اولتران» به فراموشی سپرده بود. تعداد زیاد کاراکترها و شلوغی و هرج و مرج داستانی در حالی در «اونجرز» کنترل شوده بود که در «دوران اولتران» شاهد شلختی بزرگی در این زمینه بودیم. همچنین برادران روسو به عنوان کارگردانان «جنگ اینفینیتی» سابقه‌ی تلخ و شیرینی دارند. آنها هدایتِ «کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان» را برعهده داشته‌اند که نه تنها یکی از بهترین‌های مارول، که یکی از بهترین‌ فیلم‌های ابرقهرمانی سینما هم است. اما همین دو با «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» به نظر من که ممکن است با خیلی‌ها مغایرت داشته باشود، یکی از مشکل‌دارترین فیلم‌های مارول از لحاظ لحن و طراحی صحنه‌های اکشن را در کارنامه دارند. بنابراین این سوال که آیا «جنگ اینفینیتی» به کدام سمت متمایل می‌شود بزرگ‌ترین نگرانی‌مان درباره‌ی کیفیت نهایی این فیلم است. «جنگ اینفینیتی» به همان اندازه که می‌تواند معنای تازه‌ای به «حماسه» در سینما ببخشود، به همان اندازه هم می‌تواند به خاطر تعداد بالای کاراکترهایش به ملغمه‌ی پریشان و بی‌در و پیکری تبدیل شود. این وضعیت دوگانه درباره‌ی عملکرد تجاری فیلم هم وجود دارد. چیزی که بعد از موفقیت غیرمنتظره‌ی «بلک پنتر» قوت گرفت. اگر فیلم بیش از ۶۰۰ میلیون دلار در خانه و یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار در دنیا بفروشود، کارش را بی‌حرف و حدیث انجام داده است. اما همزمان این احتمال وجود دارد که این فیلم نتواند درآمد ۶۷۵ میلیون دلاری «بلک پنتر» در خانه را تکرار کند که اگرچه اصلا به معنی شکست آن نیست، اما به این معنی است که «بلک پنتر» در نگاه تماشاگران حکم رویداد سینمایی مستقل منحصربه‌فردی را داشت که «جنگ اینفینیتی» نیست. اما همزمان این احتمال هم وجود دارد که تبلیغات «جنگ اینفینیتی» به عنوان فینالی در حد و اندازه‌ی «هری پاتر و یادگاران مرگبار قسمت دوم» یعنی طرفداران پر و پا قرص مجموعه و کسانی که دنیای سینمایی مارول را از فاصله‌ی دور دنبال می‌کنند سر از سینما در بیاورند. خلاصه به هر سو نگاه کنیم، با فیلم کنجکاوی‌برانگیزی طرفیم که باید ثانیه به ثانیه دنبالش کنیم.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Deadpool 2

ددپول ۲

اگرچه با توجه به سابقه‌ی بد دیدار قبلی‌مان با ددپول در دنیای افراد ایکس استودیوی فاکس، از نتیجه‌ی قسمت اول فیلم مستقل او می‌‌ترسیدیم، اما آن فیلم نه تنها به هوای تازه‌ای در حوزه‌ی فیلم‌های کامیک‌بوکی تبدیل شود، بلکه موفقیت تجاری و هنری‌اش باعث شود که کمپانی فاکس به‌طور کلی استراتژی‌اش را عوض کرده و مسیر تازه‌ای را با فیلم‌های ابرقهرمانی غیرمعمولش در نظر بگیرد. بنابراین اگرچه «ددپول» که با بودجه‌ی ۵۴ میلیون دلار تهیه شوده بود حکم یک شروع خیلی جمع و جور و بااحتیاط را داشت، «ددپول ۲» همان‌طور که از یک دنباله‌ی هالیوودی انتظار می‌رود، همه‌چیز را ضربدر ۴ کرده است. حالا علاوه‌بر کاراکترهای قدیمی دوتا از پرطرفدارترین کاراکترهای کامیک‌های «ددپول» یعنی «کیبل» (جاش برولین) و «دومینو» (زَزی بیتز) هم به این فیلم اضافه شوده‌اند. به‌طوری که راب لیفلد، خالق ددپول و کیبل در مصاحبه‌ای «ددپول ۲» را با «بیگانه‌ها» مقایسه کرده و آن را فیلمی دانسته که مثل کاری که جیمز کامرون با دنباله‌ی فیلم ریدلی اسکات انجام داد، شامل مقدار زیادی اکشن است. از آنجایی که دیوید لیچ به عنوان یکی از کارگردانان «جان ویک» و «بلوند اتمی»، هدایت «ددپول ۲» را برعهده دارد و با توجه به چیزی که از تریلرهای فیلم مشخص است، به نظر می‌رسد این قسمت بیشتر از قبل نشان‌دهنده‌ی مهارت‌های ددپول در استفاده از تفنگ‌ها و شمشیر‌هایش باشود. البته که دنباله‌روی «ددپول ۲» از فرمول دنباله‌سازی هالیوود نگران‌کننده هم می‌تواند باشود. بالاخره دنباله‌سازی هالیوودی یعنی اضافه کردن به ابعاد همه‌چیز و کاهش هوش و ذکاوتِ فیلمنامه و چیزی که قسمت اول را به اثر تاثیرگذاری تبدیل کرده بود. قسمت اول «ددپول» دقیقا به خاطر اینکه خلافِ فیلم‌های مرسوم «افراد-ایکس» قرار می‌گرفت مورد استقبال قرار گرفت. چون باز دوباره شاهد نبرد دیگری برای نجات دنیا نبودیم. باز دوباره داستان در چند قاره اتفاق نمی‌افتاد و باز دوباره شاهد اکشن‌هایی که به فروریزی ساختمان‌ها و انفجارهای کامپیوتری غول‌آسا منجر می‌شود نبودیم. سکانس افتتاحیه‌ی فیلم که حول و حوش آن تصادف اتوموبیل روی پُل جریان داشت دلیل موفقیت فیلم اول را در خود خلاصه کرده است. تمرکز روی شلیک رگباری جوک و وراجی‌های بامزه ددپول به جای تمرکز روی چیزی که در مغایرت با هویت این کاراکتر قرار می‌گیرد.

پس بزرگ‌تر شودن همه‌چیز در «ددپول ۲» نباید به معنی فراموش کردن دلیل اصلی موفقیت فیلم اول باشود. اینجا همان جایی است که مقایسه‌ی «بیگانه‌ها» دوباره به کار می‌آید. جیمز کامرون با اینکه ابعاد فیلمش را در تمام زمینه‌ها بزرگ‌تر از فیلم اول کرده بود، ولی همزمان فیلمی تحویل‌مان داد که طرفداران را تا به امروز در موقعیت سختی گذاشته است: اینکه فیلم اول بهتر است یا دوم؟ آیا امکان دارد بعد از تماشای «ددپول ۲» چنین سوالِ مشابه‌ای در رابطه با این مجموعه هم ایجاد شود؟ یکی از انتقادهایی که به قسمت اول می‌شود این بود که «ددپول» با وجود تمام حرف‌هایش در رابطه با شکستن قواعد داستانگویی فیلم‌های ابرقهرمانی، کماکان از داستان کلیشه‌ای انتقام‌جویی و نجات معشوقه از دست بدمن قصه پیروی می‌کرد. خبر خوب این است که به نظر می‌رسد «ددپول ۲» قصد دارد تا این روند را تغییر دهد. بالاخره فیلم پیرامون محافظت ددپول از پسربچه‌ای می‌چرخد که کیبل به عنوان سایبورگی که از آینده آمده قصد کشتن او را دارد. به عبارت دیگر این‌طور به نظر می‌رسد که سازندگان «ددپول» را با «لوپر» مخلوط کرده‌اند که در این‌صورت اگر فیلم فقط نیمی از پیچیدگی «لوپر» را هم به ارث برده باشود، بارش را بسته است. اگر درباره‌ی کیبل و دومینو هم نگران استید، در همین حد بدانید که فیلم مورد جلسات فیلمبرداری دوباره قرار گرفت. دلیلش چه بود؟ ظاهرا کسانی که نسخه‌ی اولیه‌ی فیلم را دیده بودند آن‌قدر از این دو کاراکتر خوششان آمده که تنها گله‌شان این بوده که «کیبل و دومینویش را بیشتر کنید»! خلاصه به نظر نمی‌رسد فیلمی که تبلیغاتش با مسخره کردن سیبیل هنری کویل در «جاستیس لیگ» شروع شوده است سرانجام بدی داشته باشود!

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Solo: A Star Wars Story

سولو: داستانی از جنگ ستارگان

«سولو»، فیلم پیش‌درآمدی که به گذشته‌ی هان سولو، یکی از پرطرفدارترین کاراکترهای کهکشانِ «جنگ ستارگان» می‌پردازد ماموریتِ سختی در پیش‌رو دارد. چرا که فیلم راه پیچیده‌ای را تا این لحظه پشت سر گذاشته است. اگرچه معرفی پیش‌درآمدهای «جنگ ستارگان» با دست و جیغ و هورا روبه‌رو شود، ولی «روگ وان» کافی بود تا طرفداران به این نتیجه برسند که هدف لوکاس‌فیلم بیشتر از روایت داستان‌های جدید، کشیدن شیرِ نوستالژی باقی‌مانده در مجموعه و سوءاستفاده از نام‌های معروف فیلم‌های قدیمی برای کشیدن دوباره‌ی طرفداران به سینما به جای گسترش مرزهای مجموعه است. اگرچه انتخاب فیل لرد و کریستوفر میلر، کارگردانان انیمیشن «فیلم لگو» (Lego Movie) و «شماره‌ی ۲۲ خیابان جامپ» (۲۲ Jump Street) برای هدایت «سولو»، خبر از لوکاس‌فیلمی می‌داد که می‌خواست لحنِ متفاوتی را به این مجموعه بیاورد، ولی اخراج شودن آنها در حالی که پروژه به هفته‌های پایانی فیلمبرداری‌اش رسیده بود و جایگزین کردنشان با گزینه‌ی غیرریسکی‌تری مثل ران هاوارد باعث شود نگرانی‌ها با قدرت بیشتری برگردند. آیا «سولو» می‌خواهد سه‌گانه‌ی نوستالژی‌بازی شرم‌آور لوکاس‌فیلم که با «نیرو برمی‌خیزد» و «روگ وان» شروع شوده بود را ادامه بدهد؟ مخصوصا با توجه به اینکه ران هاوارد به جای ادامه دادن کار لرد و میلر، حدود ۹۰ درصد از فیلم را از دوباره فیلمبرداری کرده است. بماند که «سولو» به کاراکتری می‌پردازد که بزرگ‌ترین عنصر کارکرد و موفقیتش هریسون فورد است و حالا که جای او با بازیگر دیگری تغییر کرده، این فیلم جای خالی بزرگی برای پُر کردن دارد.

«سولو» مخصوصا بعد از «آخرین جدای» که حکم وارد کردن «جنگ ستارگان» به مرحله‌ای جدید را داشت نمی‌تواند با تکیه به نوستالژی تماشاگرانش را گول بزند. همه‌ی اینها «سولو» را به فیلمی تبدیل کرده که وضعیت باکس آفیسش از قبل تضمین شوده نیست. البته که هیچکس انتظار شکستِ «سولو» را ندارد، اما تحلیلگران فکر می‌کنند «سولو» در کنار قسمت اول «جنگ ستارگان»، تنها فیلم‌های این مجموعه استند که تبدیل شودن آن از همین حالا به یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌های سال تضمین شوده نیست. این موضوع لزوما به معنی مشکل یا انتقاد نیست. بلکه فقط به این معناست که از سال ۱۹۷۷ تاکنون با فیلم لایو اکشنی از «جنگ ستارگان» روبه‌رو شوده‌ایم که انتظار می‌رود نتواند صدر جدول باکس آفیس آمریکای شمالی یا دنیا را در پایان سال به چنگ بیاورد. هرچند مشکل بیشتر از اینکه عدم انتظار برای «سولو» باشود، وجود رقبای قدرتمند زیادی مثل «بلک پنتر»، «جنگ اینفینیتی»، «شگفت‌انگیزان ۲»، «دنیای ژوراسیک: پادشاهی سقوط کرده»، «ددپول ۲»، «جانوارن شگفت‌انگیز و جرایم گریندل‌والد» و غیره است. از سوی دیگر اما «سولو» این پتانسیل را دارد تا به فیلم متفاوتی نسبت به دیگر فیلم‌های مجموعه تبدیل شود. برای شروع با فیلمی طرفیم که به نظر می‌رسد هیچ ربطی به «فورس» و دار و دسته‌ی جدای‌ها ندارد. آدم‌ها و موجودات بی‌شماری در کهکشان «جنگ ستارگان» وجود دارند که قصه‌شان هیچ‌وقت به فورس و متعلقاتش برخورد نکرده است و خوب است که حالا با فیلمی مواجه‌ایم که می‌خواهد به جنبه‌ی دیگری از این مجموعه بپردازد.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

The Incredibles 2

شگفت‌انگیزان ۲

تقریبا برای هیچکدام از فیلم‌های این فهرست به اندازه‌ی دنباله‌ی انیمیشن ابرقهرمانی کلاسیک پیکسار صبر پیشه نکرده‌ایم. اگر یک فیلم در این فهرست باشود که حتی بیشتر از «جنگ اینفینیتی» برایش لحظه‌شماری می‌کنیم «شگفت‌انگیزان ۲» است. اگر یک فیلم در این فهرست باشود که ماموریت سنگین و انتظارات کواستان‌واری برای برآورده کردن دارد «شگفت‌انگیزان ۲» است. بیش از یک دهه از زمانی که پیکسار ما را با خانواده‌ی عجیب آقای شگفت‌انگیز آشنا کرد می‌گذرد. ساخته‌ی بِرد برد بلافاصله به یکی از اولین فیلم‌های بی‌نقص ابرقهرمانی دورانی که هنوز تا این اندازه شاهد گسترش این سینما نبودیم تبدیل شود. فیلمی که هنوزه که هنوزه روی دستش نیامده و از آن در کنار «شوالیه‌ی تاریکی» و «مرد عنکبوتی ۲» به عنوان بهترین فیلم‌های این حوزه یاد می‌کنند. فیلمی که به آن لقب بهترین اقتباس کامیک‌های «فنتستیک فور» هم داده‌اند. یکی از دلایلش به خاطر این بود که «شگفت‌انگیزان» مثل هر فیلم ابرقهرمانی موفق دیگری قبل از اینکه یک فیلم ابرقهرمانی باشود، یک فیلم غیرابرقهرمانی با عناصر فیلم‌های ابرقهرمانی است. «شگفت‌انگیزان» قبل از اینکه درباره‌ی خانواده‌ای با قدرت‌های فرابشری در نبرد با نیروی شر باشود، فیلمی درباره‌ی خانواده‌‌ی آشفته‌ای است که هنوز به انسجامی که از یک خانواده انتظار داریم نرسیده‌اند. بنابراین نبرد آنها با سیندروم به فرصتی تبدیل می‌شود تا این خانواده با کنار هم قرار دادن قدرت‌هایشان به قدرت واحدی به اسم «خانواده» تبدیل شوند. تمام اینها به‌علاوه‌ی سکانس‌های اکشن خارق‌العاده‌ای که از تمام پتانسیل‌های مدیوم انیمیشن طوری استفاده کرده که تکرار آنها به همان اندازه عالی در قابل لایو اکشن غیرممکن است، به فیلمی منجر شوده که پیکسار را در بی‌نقص‌ترین و سرگرم‌کننده‌ترین حالتش به تصویر می‌کشود.

خوشبختانه از تریلرهای فیلم به نظر می‌رسد که سازندگان این نکته‌ی اساسی در ساخت قسمت دوم را فراموش نکرده‌اند. پس «شگفت‌انگیزان ۲» هم قبل از اینکه درباره‌ی اکشن‌های خیره‌کننده باشود، درباره‌ی جنبه‌ی دیگری از زندگی زناشویی و خانوادگی است. از قرار معلوم فیلم جدید درست بعد از پایان فیلم قبلی، با بیرون آمدن «تونل‌زن» از زیرزمین آغاز می‌شود تا بالاخره شاهد به پایان رسیدن مبارزه‌ای که بیش از یک دهه نیمه‌کاره رها شوده بود باشیم. اما به نظر می‌رسد زندگی آقای شگفت‌انگیز به عنوان قهرمان اصلی خانواده‌اش زیاد طول نمی‌کشود. تریلرهای فیلم سرمایه‌دار بانفوذی (با صداپیشگی باب اُدنکرک) را معرفی می‌کنند که احتمال می‌رود حکم آنتاگونیست فیلم را داشته باشود. این سرمایه‌دار قصد دارد تا ابرقهرمانان را دوباره به مرکز توجه‌ی جامعه برگرداند و می‌خواهد که اِلستاگرل نمایندگی اصلی این حرکت را برعهده بگیرد. هلن با اشتیاق این پیشنهاد را قبول می‌کند و باب را تنها می‌گذارد تا به بچه‌ها برسد. اگرچه باب در ابتدا با مهربانی سعی می‌کند تا از طریق ماندن خانه و اجازه دادن به همسرش برای دنبال کردن علاقه‌اش از او حمایت کند، ولی بلافاصله کارهای خانه و سروکله زدن با بچه‌ها به نقطه‌ای می‌رسد که حتی قدرت آقای شگفت‌انگیز هم برای مدیریتشان کافی نیست. از کمک کردن دَش در تکالیف ریاضی‌اش تا تحت کنترل گرفتن قدرت‌های غیرقابل‌کنترل جک‌-جک. از شستشو و اتو کردن لباس‌ها تا قصه‌ خواندن برای نوزاد شیطانی که می‌خواهد تا کلمه‌ی آخر قصه را بشوند و قصد خوابیدن ندارد. آیا آقای شگفت‌انگیز راضی می‌شود تا به حمایت کردن از همسرش در حالی که او از ماموریت‌های هیجان‌انگیزش لذت می‌برد ادامه بدهد یا فکر می‌کند عوض کردنِ پوشک بچه و دیکته گفتن به بچه‌ها، استعدادهایش را هدر می‌دهند؟ از همین حالا می‌توان تصور کرد که این قصه چه حرف‌های جالبی درباره‌ی موضوع نقش جنسیت در خانواده و جامعه برای گفتن دارد.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Mission: Impossible – Fallout

ماموریت غیرممکن: فال‌آوت

امسال میزبان بازگشت مامور ایتن هانت به سینما است. «ماموریت غیرممکن» را به عنوان مجموعه‌ی اکشنی می‌شناسیم که همیشه انتظارمان را به عنوان کلکسیونی از بدلکاری‌های تام کروز برآورده کرده است. با اینکه معمولا فرانچایزها با بالا رفتن تعداد قسمت‌هایشان هویت خود را از دست می‌دهند و مثل چیزی که در رابطه با «سریع و خشن» شاهدش استیم به موجود دیگری تغییر شکل می‌دهند یا کیفیتشان را فیلم به فیلم از دست می‌دهند و چیزی که منحصربه‌فردشان می‌کرد را فراموش می‌کنند، ولی «ماموریت غیرممکن» یکی از آن مجموعه‌های دنباله‌داری است که همیشه پای چیزی که بوده ایستاده است و همیشه فیلم‌هایی ارائه کرده که در حد و اندازه‌ی یکدیگر ظاهر شوده‌اند. و به نظر می‌رسد که ششمین «ماموریت غیرممکن» هم هدفی غیر از این ندارد. ولی مهم‌ترین چیزی که «فال‌آوت» را نسبت به قسمت‌های قبلی متفاوت می‌کند شکستن یکی از سنت‌های مجموعه است. سری «ماموریت غیرممکن» همیشه به خاطر استخدام کارگردانان مختلف برای هر قسمت که باعث می‌شود هرکدام ویژگی‌های کارگردانی خاص خودشان را به هر فیلم بیاورند شناخته می‌شود. اما قسمت ششم، اولین فیلم سری است که کریستوفر مک‌کوئری به عنوان کارگردان فیلم قبلی یعنی «ملت سرکش» (Rogue Nation)، دوباره برای نشستن روی صندلی کارگردانی بازمی‌گردد.

«ماموریت غیرممکن ۶» اولین فیلم سری است که کریستوفر مک‌کوئری به عنوان کارگردان فیلم قبلی یعنی «ملت سرکش» (Rogue Nation)، دوباره برای نشستن روی صندلی کارگردانی بازمی‌گردد

«فال‌آوت» از کلیشه‌ای‌ترین خط داستانی ممکن فیلم‌های جاسوسی پیروی می‌کند. بعد از اینکه ایتن هانت و تیمش (الک بالدوین، سایمون پک و وینگ ریمز) به همراه چهره‌های آشنایی از دوستانشان (ربکا فرگوسن، میشل موناهان) در حین انجام یک ماموریت شکست می‌خورند، توسط خودی‌ها گناهکار شناخته شوده و تحت تعقیب قرار می‌گیرند. آنها باید جلوی یک فاجعه‌ی جهانی را بگیرند و بی‌گناهی‌شان را اثبات کنند. البته این خط داستانی کم‌مایه نباید تعجب‌برانگیز باشود. ناسلامتی این مجموعه همیشه نان ست‌پیس‌ها و بدلکاری‌هایش می‌خورده و داستان چیزی بیشتر از ریسمانی که آنها را به یکدیگر متصل می‌کنند را نداشته است. به خاطر همین است که طبق معمول مهم‌ترین بحث‌های پیرامون فیلم نه به اتفاقات داستانی‌اش، بلکه به این اختصاص دارد که این‌دفعه تام کروز دست به چه دیوانه‌بازی‌های هیجان‌انگیزی زده است. و با توجه به اینکه کروز در این قسمت از هلی‌کوپترهای در حال پرواز آویزان می‌شود و از ساختمان‌های بلند به پایین می‌پرد، نباید انتظار کمبودی در این زمینه را داشته باشیم. بعد از فرانچایزهای مشابه‌ای مثل جیمز باند و جیسون بورن که با فیلم‌های اخیرشان چه از لحاظ تجاری و چه از لحاظ هنری ناامیدکننده ظاهر شودند، همیشه این احتمال وجود دارد که «فال‌آوت» به اولین شکست تامل‌برانگیز این مجموعه تبدیل شود. ولی با نگاهی به «ملت سرکش» که علاوه‌بر نقدهای خیلی مثبت، به ۶۸۲ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار فروش جهانی دست پیدا کرد، باید گفت «ماموریت غیرممکن» در وضعیت محکمی به سر می‌برد. از آنجایی که یکی از دلایل عمر طولانی و سالم این مجموعه کارگردانان متفاوتش بوده است، باید دید آیا مک‌کوئری می‌تواند این‌بار هم همه‌چیز را در حد و اندازه‌ی یک کارگردانِ جدید، تازه و سرحال نگه دارد یا نه.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Sicario 2 : The Day of the Soldado

سیکاریو ۲: روز سولدادو

معمولا فیلم‌های عامه‌پسند تابستانی آنهایی استند که روح تماشاگرانشان را خدشه‌دار نمی‌کنند و حتی در خشن‌ترین لحظاتشان هم نمی‌گذارند تا تماشاگرانشان ناراحت شوند. فیلم‌های نازک‌نارنجی‌ای که حواسشان است تا از این طریق اکثر مردم را به سینماها بکشانند. بنابراین دیدن فیلمی مثل «سیکاریو ۲» در بین موردانتظارترین فیلم‌های ۲۰۱۸ خیلی خوشحال‌کننده است. قسمت اول پیرامون یک مامور اف.‌بی.‌آی (امیلی بلانت) می‌چرخید که برای ماموریتی در خاک مکزیک به یک گروه ضربت مرموز می‌پیوندد. فیلمی که گرچه به عنوان یک اکشنِ سرگرم‌کننده‌ی معمولی آغاز شود، اما خیلی زود به یکی از تهوع‌آورترین فیلم‌هایی که این اواخر دیده‌ایم تغییر شکل داد. تیلور شریدان به عنوان نویسنده‌ی این فیلم قرار است دنباله‌ی همان فیلمی را بسازد که او را به عنوان یکی از بااستعدادترین نویسنده‌های جدید هالیوود معرفی کرد. او در این مدت دو فیلم «حتی اگر سنگ از آسمان ببارد» (Hell or High Water) و «ویند ریور» (Wind River) را نوشته و دومی را کارگردانی کرده است. فیلم‌هایی که اگرچه در مقایسه با دیگر آثار هم‌سبکشان به اندازه‌ی کافی ترسناک و تاریک بودند، اما نه به اندازه‌ی «سیکاریو».

جاش برولین گفته است که بزرگ‌تر شودن «سیکاریو ۲» به این معنا نیست که این فیلم صمیمیت و احساسات سنگین قسمت اول را از دست داده است

اما ظاهرا شریدان قصد دارد تا این موضوع را با دنباله‌ی این فیلم تغییر بدهد و در این زمینه روی دست خودش بلند شود. چرا که خود شریدان تعریف می‌کند که اولین واکنش تهیه‌کنندگان بعد از خواندن فیلمنامه این بوده که قسمت اول در مقایسه با این یکی مثل کمدی می‌ماند! یکی از اولین تغییراتی که «روز سولدادو» نسبت به قسمت اول کرده این است که از افق بزرگ‌تری بهره می‌برد. برخلاف فیلم اول که حول و حوش یک ماموریت تقریبا فوق‌سری می‌چرخید، این یکی حکم یک جنگ تمام‌عیار را دارد. اگر خون و خونریزی‌های قسمت اول در پشت‌صحنه اتفاق می‌افتد،‌ این یکی حال و هوای روانی غیرقابل‌کنترلی را دارد که هر جا می‌رسد دعوا راه می‌اندازد. اگر کاراکتر امیلی بلانت باعث می‌شود که جاش برولین و بنیسیو دل‌تورو کمی خودشان را در انجام ماموریت‌هایشان کنترل کنند، حالا عدم حضور او یعنی دستشان باز است تا خشاب یک کلتشان را روی یک نفر در خیابان خالی کنند. اما جاش برولین به عنوان یکی از بازیگران اصلی فیلم گفته است که بزرگ‌تر شودن فیلم به این معنا نیست که این فیلم صمیمیت و احساسات سنگین قسمت اول را از دست داده است. همچنین با اینکه نگرانی‌هایی در رابطه عدم کارگردانی این فیلم توسط دنی ویلنوو و عدم حضور راجر دیکنز به عنوان فیلمبردار از قسمت اول احساس می‌شود، اما تاکنون تریلرهایی که از فیلم دیده‌ایم همه حاوی همان حس و حال غم‌انگیز و آخرالزمان‌گونه‌ای است که از فیلم اول به یاد می‌آوریم. همچنین برای کسانی که هنوز اکشن‌های تنش‌زای فیلم اول را فراموش نکرده‌اند، تریلرهای «روز سولدادو» خبر از سکانس‌های درگیری بیشتر و پرهیاهوتری می‌دهند. تیلور شریدان تاکنون در جریان همین عمر کوتاه نویسندگی‌اش نمره‌ی ۲۰ را گرفته است، اما حالا او یک چالش دیگر روبه‌روی خودش می‌بیند: ارائه‌ی دنباله‌ای که به جای سوءاستفاده از نام شناخته‌شوده‌ی «سیکاریو»، ادامه‌ی قابل‌توجه‌ای بر فیلم پرطرفدار قبلی باشود.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

The Predator

غارتگر

«بدن عضلانی برهنه‌ی گل‌آلودِ آرنولد و چشمانِ حرارت‌سنجِ موجودی فرازمینی که او را تشخیص نمی‌دهند». این یکی از به‌یادماندنی‌ترین صحنه‌های سینمای اکشن است. جایی که «غارتگر» را رسما به فیلم موردعلاقه‌ی خیلی از ما تبدیل کرد. ساخته‌ی جان مک‌تیرنان یکی از دهه‌ی هشتادی‌ترین فیلم‌های سینماست. فیلم‌هایی با ایده‌های تازه و هیجان‌انگیز که این روزها به ندرت با آنها روبه‌رو می‌شویم و اگر هم شویم، از قبل همه‌چیزشان برایمان لو می‌رود. برداشتن ایده‌ی گرفتار شودن کوماندوهایی سرسخت در جنگل‌های خطرناک و درگیر شودن آنها با یک جنگجوی پیشرفته‌ی بیگانه از آن غافلگیری‌هایی بود که مزه‌ی شیرینش هیچ‌وقت از دهان کسانی که فیلم را بدون اطلاعات قبلی تماشا کرده بودند از بین نخواهد رفت. مخلوق جیم و جان توماس در کنار زنومورف یکی از پرطرفدارترین و منحصربه‌فردترین هیولاهای شرور سینماست که هیچ‌وقت نمی‌توان دوری از او را تحمل کرد. هرچند بعد از اینکه فیلم اول چهار برابر بودجه‌اش فروخت، شاهد دو دنباله و دو کراس‌آور بین او و زنومورف بودیم که هیچکدامشان در بهترین حالت نتوانستند جادوی سحرآمیز قسمت اول را تکرار کنند و در بدترین حالت آبروی این هیولای باابهت را بردند. اپیدمی ریبوت آی‌پی‌های قدیمی در هالیوود اما به این معناست که «غارتگر» هم به زودی به جمعشان اضافه می‌شود. اگرچه معمولا این‌جور مواقع باید به احتمالات بدی فکر کنیم و همین‌طور هم است، ولی از سوی دیگر یک قوت قلب خیلی بزرگ هم داریم و او کسی نیست جز شین بلک. بلک که در فیلم اول «غارتگر» به عنوان یکی از شخصیت‌های فرعی جلوی دوربین حاضر شوده بود حالا وظیفه‌ی کارگردانی فیلم جدید و نویسندگی آن در کنار فِرد دِکر را برعهده دارد.

و راستش را بخواهید شاید هیچکسی بهتر از بلک برای انجام این پروژه وجود نداشته باشود. بلک بارها و بارها با فیلم‌هایی مثل «اسلحه‌ی مرگبار»، «بوس بوس، بنگ بنگ»، «مرد آهنی ۳» و «آدم‌های خوب» ثابت کرده که نه تنها استاد اجرای حال و هوای فیلم‌های دهه‌ی هشتادی است، بلکه تبحر قابل‌توجه‌ای در کوریوگرافی سکانس‌های اکشنِ خشن و هیجان‌انگیز دارد و البته در نوشتنِ کاراکترهای بذله‌گو و شیمی بینشان نیز هیچ کم و کسری ندارد. تمام اینها دقیقا همان چیزهایی استند که «غارتگر» به آنها نیاز دارد. این در حالی است که فضای داستانی این ریبوت هم به قسمت اول بازگشته است. دوباره دنبال‌کننده‌ی گروهی سرباز در جنگل‌های حومه‌ی یک شهر کوچک برای سر در آوردن از فضاپیمای بیگانه‌ی سقوط کرده‌ای استیم که در این بین آنها با آقای غارتگر آشنا می‌شوند و باید تمام مهارت‌های نظامی‌شان را برای زنده ماندن در مقابل جنگجویی تکنولوژیک به کار بگیرند. فعلا تنها چیزی که از فیلم می‌دانیم این است که گروه بازیگرانش شامل بویلد هالبروک، اُلیویا مان، کیگان مایکل کِی، ادوارد جیمز، تِرور رودز، جیکوب ترمبلی، توماس جین، آلفی آلن و استرلینگ کی. براون می‌شود. داستان فیلم به وقایع بین «غارتگر ۲» و «غارتگران» می‌پردازد، اما روی پای خودش می‌ایستد و صد البته که درجه‌بندی سنی فیلم R خواهد بود. خبر بد (یا شاید خوب) این است که آرنولد شوراتزنگر در این فیلم حضور نخواهد داشت. اگرچه نسخه‌ی اولیه‌ی فیلمنامه با در نظر گرفتنِ او به نگارش در آمده بوده است، ولی شوارتزنگر آن را به خاطر اینکه نقشش به اندازه‌ی کافی مهم نبوده و حضور پررنگی نداشته است رد کرده است. شاید عدم حضور یکی از نمادهای این مجموعه در فیلم جدید ناراحت‌کننده باشود و شاید این احتمال وجود داشت که بازگشت کاراکتر آرنولد به خوبی بازگشت کاراکتر هریسون فورد در «بلید رانر ۲۰۴۹» مدیریت شود، اما از آنجایی که نوستالژی‌بازی یکی از آفت‌های گریبانگیر خیلی از ریبوت‌های هالیوود بوده است، همین که شین بلک و تیمش فرصت پیدا کنند تا داستان کاملا جدیدی را بدون درگیر شودن با گذشته روایت کنند شاید به نتیجه‌ی بهتری دست پیدا کنند. باید دید آیا «غارتگر» به عنوان یک اکشنِ کلاسیک می‌تواند در بین بلاک‌باسترهای ابرقهرمانی امسال به تجربه‌ی متفاوتی تبدیل شود یا نه.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

The Meg

مگ

چی می‌شود اگر «آرواره‌ها» و «پارک ژوراسیک» را در یک دیگ ریخته و حسابی هم می‌زدیم؟ احتمالا نتیجه چیزی شبیه به «مگ» از آب در می‌آمد. فیلمی که قصد دارد جیسون استاتهام را به نبرد با یک کوسه‌ی غول‌پیکر بیاندازد. اما نه یک کوسه‌ی غول‌پیکر معمولی. بلکه یک کوسه‌ی غول‌پیکر ماقبل‌تاریخی که می‌تواند یک کشتی باری را از وسط گاز بزند! حدود ۴۰ سال پیش استیون اسپیلبرگ با «آرواره‌ها» یکی از ترس‌هایی که در وجودمان داشتیم اما هیچ‌وقت از وجودش آگاه نبودیم را آشکار کرد: ترس از پیدا کردن‌ خودمان در میان دندان‌های مثلثی‌شکل و زل زدن در چشمانِ سرد و خالی از احساسِ کوسه‌ها. به این ترتیب یک ژانر شکل گرفت و در این مدت فیلم‌های گوناگونی از این ژانر را دیده‌ایم. «مگ» اما اعتقاد دارد که تاکنون کوسه‌ای به این بزرگی را ندیده‌ایم. پس تماشای آن واجب است. از آنجایی که فیلم‌های کوسه‌ای شبکه‌ی سای‌فای مثل «شبح کوسه» (Ghost Shark)، «شارکوپوس» (Sharktopus) و مجموعه‌ی «شارکنیدو» (Sharknado) از طرفداران بسیار زیادی برخوردار استند، به نظر می‌رسد بالاخره هالیوود می‌خواهد این علاقه را با چند برابر کردن اندازه‌ی این کوسه‌ها در یک فیلم سینمایی به پول تبدیل کند. آخرین بلاک‌باسترِ کوسه‌ای هالیوود مربوط به «دریای آبی عمیق» (Deep Blue Sea)، محصول سال ۱۹۹۹ می‌شود. آن فیلم آخرین‌باری بود که هالیوود با بودجه‌ای بزرگ روی یک فیلم کوسه‌ای سرمایه‌گذاری کرد.

چی می‌شود اگر «آرواره‌ها» و «پارک ژوراسیک» را در یک دیگ ریخته و حسابی هم می‌زدیم؟ احتمالا نتیجه چیزی شبیه به «مگ» از آب در می‌آمد

از آن زمان تاکنون فیلم‌های کوسه‌ای جای خودشان را به نوع دیگری از بلاک‌باسترها داده‌اند. اما ظاهرا محبوبیت این قبیل‌ فیلم‌ها در تلویزیون و موفقیت فیلم «آب‌های کم‌عمق» (The Shallows) با بازی بلیک لایولی برای کلمبیا پیکچرز، برادران وارنر را متقاعد کرده تا برای برداشتن لقمه‌ی بزرگ‌تری در این حوزه دست به کار شود. این فیلم که با ۱۵۰ میلیون دلار بودجه تهیه می‌شود براساس سری رُمان‌هایی نوشته‌ی استیو آلتن ساخته می‌شود. داستان به کاپیتانِ نیروی دریایی با بازی استاتهام می‌پردازد که برای نجات گروهی دانشمند از یک ایستگاهی تحقیقاتی واقع در اعماق دریا فرستاده می‌شود. کارگردانی این فیلم برعهده‌ی جان ترتلتاب است که ساخت «گنجینه‌ی ملی» (National Treasure) را در کارنامه دارد. بودجه‌ی هنگفت فیلم هم به این معناست که احتمالا فیلم چیزی در زمینه‌ی تخریب‌ها و قتل‌عام‌های بزرگ کم نخواهد گذاشت. این وسط اگرچه «مگ» به عنوان ترکیبی از «آرواره‌ها» و «پارک ژوراسیک» معرفی شوده است، ولی با توجه به خلاصه‌قصه‌ی دیوانه‌وار فیلم نباید انتظار تریلرهای تعلیق‌آفرینی مثل آن دو را از «مگ» داشته باشید. در عوض «مگ» قرار است سراغ اجرای حال و هوای عجیب و خنده‌دار بی‌مووی‌ها برود که هیچ ایرادی ندارد. اتفاقا دقیقا به خاطر همین است که «مگ» به یکی از موردانتظارترین فیلم‌های سال تبدیل شوده است. فقط سوال این است که آیا «مگ» می‌تواند آن‌قدر در ماموریتش موفق ظاهر شود و به حدی در باکس آفیس مورد استقبال قرار بگیرد که بودجه‌ی بالایش را برای برادران وارنر توجیه کند یا نه.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Aquaman

آکوآمن

خیلی خب، از کجا شروع کنیم؟ کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که از سقوط آزاد دنیای سینمایی دی‌سی به اعماق ناشناخته‌ی فضاحت و معنا کردن «فاجعه» پشت «فاجعه» خبر نداشته باشود. دنیای سینمایی دی‌سی هیولای منحصربه‌فرد خودش است. مجموعه‌هایی با فیلم‌های خوب و بد داشته‌ایم. مجموعه‌هایی که خوب شروع کرده باشند و به مرور سقوط کرده باشند نیز داشته‌ایم. اما شاید دنیای سینمایی دی‌سی تنها فرانچایز گران‌قیمتی باشود که ما را آرزو به دل دیدن یک فیلم بی‌حرف و حدیث گذاشته است. شاید موفقیت‌های نسبی «جوخه‌ی انتحار» و «بتمن علیه سوپرمن» به این معنی بود که کاراکترهای پرطرفدار حتی در فیلم‌های بد مساوی است با هجوم مردم به سینماها، ولی «جاستیس لیگ» ثابت کرد که استودیوها فقط تا یک جایی اجازه‌ی خرابکاری دارند. طرفداران فقط تا یک جایی گول می‌خورند. بالاخره روزی از راه می‌رسد که حتی گردهمایی سنگین‌وزن‌هایی مثل بتمن و سوپرمن و آکوآمن و فلش و واندر وومن و سایبورگ به کم‌درآمد‌ترین فیلم دی‌سی تبدیل می‌شود. حالا درست در حالی که اکثر منتقدان و کارشناسان بهترین راه نجات این مجموعه را ریبوتِ هرچه سریع‌تر آن می‌دانند، «آکوآمن» به کارگردانی جیمز وان از راه می‌رسد. اگرچه وان کارگردانِ مطمئنی است، اما سابقه‌ی دنیای سینمایی دی‌سی ثابت کرده که مشکل آنها بیشتر از اینکه کارگردان باشود، دخالت بیش از اندازه‌ی استودیو در کار آنهاست. چیزی که با «بتمن علیه سوپرمن» شروع شوده بود و با «جاستیس لیگ» به نهایت خودش رسید. با این حال از آنجایی که «واندر وومن» به عنوان یک فیلم مستقل تاحدودی بهتر از دیگر فیلم‌های مجموعه ظاهر شود، این امیدواری وجود دارد که «آکوآمن» هم یکی از فیلم‌های قابل‌توجه‌ای مجموعه از آب در بیاید.

اما یکی از دلایلی که طرفداران را نگران «آکوآمن» کرده این است که هنوز هیچ‌گونه تیزر و تریلری از آن منتشر نشوده است. واکنش اولیه‌ی طرفداران این است که حتما دی‌سی باز دوباره در حال جمع و جور کردن گندی است که به بار آورده است. جیمز وان اما در جواب اعلام کرد که دلیل منتشر نشودن تریلرهای فیلم به خاطر این است که جلوه‌های ویژه‌ی فیلم آن‌قدر پیچیده است که کار روی آنها به‌طرز حلزون‌واری آرام و طاقت‌فرساست و قصد ندارد برای سرعت بخشیدن به کار از کیفیت آن بکاهد. از آنجایی که شخصا به جیمز وان اعتماد دارم، می‌توانم قبول کنم که او تمام مهارت و تمرکزش را روی ارائه‌ی فیلمی خوب گذاشته است. انتشار یک تریلر عالی اما دیر به جای یک تریلر ضعیف اما زود خیلی بهتر می‌تواند به کمپین تبلیغاتی‌اش کمک کند. با این حال هم‌اکنون در وضعیتی استیم که تهیه‌کنندگان برادران وارنر مسئولیت سختی برای تبلیغاتِ «آکوآمن» بعد از «جاستیس لیگ» برعهده دارند. «جاستیس لیگ» قرار بود همان نقشی را برای آرتور کاری ایفا کند که «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» برای امثال مرد عنکبوتی و بلک پنتر ایفا کرد: این کاراکتر را برای فیلم مستقل خودش آماده کند. تا طرفداران را برای تماشای ماجراجویی تک و تنهایی این کاراکتر در فیلم خودش تشنه کند. ولی «جاستیس لیگ» بیشتر از اینکه به افزایش هیجان مردم برای آکوآمن کمک کرده باشود، به آن ضربه زد. اکثر نقدهای «جاستیس لیگ» یا از نحوه‌ی شخصیت‌پردازی آکوآمن ابراز نارضایتی کرده بودند یا اصلا به او اشاره نکرده بودند. این در حالی است که «آکوآمن» مثل «واندر وومن» به عنوان اولین فیلم ابرقهرمانی جدی سینما با محوریت یک شخصیت زن هم نیست که بتواند حداقل به این دلیل صفر تا صد را یک شبه پشت سر بگذارد. فعلا تنها چیزی که به نفع «آکوآمن» وجود دارد جیمز وان است و بس. خالق مجموعه «اره» (Saw)، «موذی» (Insidious) و «احضار» (The Conjuring) و کارگردان «خشن ۷» (Furious 7)، یکی از کسانی است که در حوزه‌ی فیلم‌های هالیوودی یک قهرمان محسوب می‌شود. فقط مسئله این است که متاسفانه این‌بار مدعی خسته و نه چندان مطمئنی برای فرستادن به وسط رینگ در اختیار دارد. در نتیجه وان و برادران وارنر واقعا باید به‌طرز «راکی بالبوآ»‌واری از جان و دل مایه بگذارند تا «آکوآمن» را به فیلم قابل‌توجه‌ای تبدیل کنند. رستگاری دنیای سینمایی دی‌سی پیشکش!

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Skyscraper

آسمان‌خراش

حضور کشتی کج‌کارها در سینما تاریخچه‌ی نصفه و نیمه‌ای دارد. بعضی‌وقت‌ها آنها برای بازی کردن در نقش کشتی کج‌کار استخدام می‌شوند؛ مثل هالک هوگان در نقش تاندرلیپس در «راکی ۳» و رندی سوِج در نقش بون‌ساو مک‌گرا در «مرد عنکبوتی». اینها آن دسته از کشتی کج‌کارهایی استند که بعد از یکی-دو بار حضور در جلوی دوربین فراموش می‌شوند. اما گروه دیگری هم استند که چنان حضور پررنگ و به‌یادماندنی‌‌ای داشته‌اند که به سختی می‌توان فرد دیگری را به جایشان تصور کرد؛ مثل آندره دِ جاینت در نقش فِزیک در «عروس شاهزاده» (The Princess Bride) و صدر البته حضور دیو باتیستا در نقش درکس در «نگهبانان کهکشان» که آن‌قدر مورد استقبال قرار گرفت که برای دیدن او در قسمت دوم لحظه‌شماری می‌کردیم. اما یک کشتی کج‌کار هم است که پایش را فراتر از یکی-دو نقش به‌یادماندنی گذاشته است: دواین جانسون. او هنوز به عنوان «راک» کشتی می‌گرفت که برای اولین‌بار در اپیزودی از سیت‌کام That ’70s Show جلوی دوربین رفت. جانسون در نهایت تصمیم گرفت تا تمرکز اصلی‌اش را روی بازی بگذارد. تصمیمی که منجر شود تا او با حضور در مجموعه‌هایی مثل «سریع و خشن» به یکی از پولسازترین ستاره‌های این روزها تبدیل شود.

کار جانسون در سینما به حدی گرفت که حالا استودیوها با اسم او جرات پیدا می‌کنند تا فرانچایزهای جدیدی مثل «رمپیج» (Rampage) و «بلک آدام» (Black Adam) را راه بیاندازند. اگر به قدرت نام جانسون شک دارید لازم نیست راه دوری بروید. موفقیت غیرمنتظره‌ی «جومانجی: به جنگل خوش آمدید» و تبدیل شودن آن به پرفروش‌ترین فیلم سونی در آمریکای شمالی خبر از نفوذ رو به افزایش جانسون در قلب سینماروها می‌دهد. یکی از جدیدترین فیلم‌های یکی از پرکارترین بازیگران هالیوود «آسمان‌خراش» است. جانسون در این فیلم نقش ویل فورد، یک مامور سابق اف‌بی‌آی در واحد گروگانگیری و کهنه‌سرباز آمریکا را بازی می‌کند که حالا در زمینه‌ی تامین امنیتِ آسمان‌خراش‌ها فعالیت می‌کند. فورد در جریان یکی از ماموریت‌هایش در چین به سر می‌برد که یکی از بلندترین و امن‌ترین برج‌های دنیا طعمه‌ی حریق می‌شود. قضیه وقتی بدتر می‌شود که فورد متوجه می‌شود برای او به عنوان کسی که مسبب آتش‌سوزی شوده پاپوش دوخته‌اند. حالا فورد به عنوان یک فراری باید اول از همه مسببان اصلی آتش‌سوزی را گیر بیاندازد و در این بین خانواده‌اش که بالاتر از خط آتش در ساختمان گرفتار شوده‌اند را نیز نجات بدهد. «آسمان‌خراش» حکم همان نوع فیلمی را برای جانسون دارد که «مگ» برای جیسون استاتهام دارد. همان‌طور که «مگ» ایده‌ی «آرواره‌ها» را برداشته است و آن را ضربدر ۱۰ کرده است، «آسمان‌خراش» هم ایده‌ی اولیه‌ی «جان سخت» را برداشته است و با اضافه کردن دواین جانسون به آن، قصد ارائه‌ی نسخه‌ی بی‌مووی‌واری از فیلم اصلی را دارد. کافی است نگاهی به پوستر فیلم که جانسون را با آن هیکل در حال انجام یک پرش غیرممکن نشان می‌دهید بیاندازید تا متوجه شوید با یکی از فیلم‌های تیر و طایفه‌ی «سریع و خشن» طرفیم که شکستن قوانین فیزیک به عجیب‌ترین شکل‌های ممکن، بزرگ‌ترین جذابیتش خواهد بود.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Venom

ونوم

بعد از همکاری سونی با مارول برای ساخت «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» که به شروع قوی و مطمئنی برای یکی از مهم‌ترین آی‌پی‌هایش منجر شود، سونی قصد دارد تا دنیای سینمایی مرد عنکبوتی که از قبل از «مرد عنکبوتی شگفت‌انگیز» برایش برنامه‌ریزی کرده بود را وارد مرحله‌ی اجرا کند. آنها برای قدم بعدی‌شان کاراکتر ونوم، یکی از مشهورترین آنتاگونیست‌های اسپایدرمن را انتخاب کرده‌اند؛ کاراکتری که با وجود حضور نصفه و نیمه‌اش در «مرد عنکبوتی ۳» سم ریمی، هنوز حق مطلب آن‌طور که باید و شاید برای او ادا نشوده است. سونی نام بزرگی مثل تام هاردی را برای بازی در نقش اِدی بروک انتخاب کرده است. فعلا چیز زیادی از داستان فیلم نمی‌دانیم. اگرچه در کامیک‌بوک‌ها کاراکترهای زیادی در تماس با سیمبیوت قرار گرفته‌اند، اما انتخاب ادی بروک به این معناست که احتمالا فیلم به پس‌زمینه‌ی اورجینال این کاراکتر خواهد پرداخت؛ ژورنالیستی که هویت فردی متهم به قتل‌های سریالی را فاش می‌کند. تا اینکه مرد عنکبوتی قاتل سریالی واقعی را دستگیر کرده و این‌طوری معلوم می‌شود که بروک اشتباهی به فرد دیگری اتهام زده بوده. بروک که بعد از این ماجرا بی‌آبرو می‌شود و به خودکشی فکر می‌کند با انگلِ بیگانه‌ای به اسم سیمبیوت که مرد عنکبوتی آن را به تازگی رها کرده بود برخورد می‌کند. این دو بعد از ترکیب با یکدیگر تبدیل به ونوم می‌شوند. یکی از مهم‌ترین چیزهایی که طرفداران را برای «ونوم» هیجان‌زده کرده این است که این فیلم یکی از اندک فیلم‌های کامیک‌بوکی سینماست که به جای یک قهرمان، به یک ضدقهرمان می‌پردازد و با توجه به اینکه ام. نایت شیامالان با «گسست» (Split)، یکی از بهترین فیلم‌های ابرقهرمانی چند سال اخیر درباره‌ی تولد یک شخصیت منفی را ساخته بود، گمان می‌رود که «ونوم» هم حال و هوای مشابه‌ای با آن فیلم داشته باشود.

اولین تیزر تبلیغاتی «ونوم» علاوه‌بر کلیشه‌ای بودن، فاقد حضور خود شخص ونوم می‌شود. همین کافی بود تا سونی سر این موضوع مورد غضب مردم قرار بگیرد

خبر نه چندان خوب این است که هرچه طرفداران برای این فیلم هیجان‌زده بودند با انتشار اولین تیزر فیلم همچون سطل آب سردی بود که آتش تازه گُر گرفته‌ی هیجاناتشان را با یک صدای «جیز» بلند خاموش کرد. اولین تیزر تبلیغاتی «ونوم» علاوه‌بر کلیشه‌ای بودن، فاقد حضور خود شخص ونوم می‌شود. همین کافی بود تا سونی سر این موضوع مورد غضب مردم قرار بگیرد. کار به جایی کشید که کوین اسمیت، نویسنده‌ی کامیک‌بوک در واکنش به این تیزر گفت که باید اسم فیلم را از «ونوم» به «فیلمِ تام هاردی» تغییر دهند! دلیلش به خاطر این بود که تاریخ اکران «ونوم» در اکتبر ۲۰۱۸ حدود هشت ماه بعد از اولین تیزرش است. وقتی استودیویی تبلیغات فیلمش را این‌قدر زود آغاز می‌کند طبیعتا سعی می‌کند تا محتواهای اصلی‌اش را برای تریلرهای بعدی نگه دارد. اما «ونوم» یک فیلم معمولی نیست که بتوان محتوای اصلی‌اش که شخص ونوم باشود را از تریلر اول حذف کرد و انتظار داشت که طرفداران به خاطر تریلر اول بودن با آن کنار بیایند. هدفِ سونی از انتشار این تیزر اما حرکتی فرصت‌طلبانه برای پخش همزمان آن در کنار اکرانِ «بلک پنتر» (Black Panther)‌ در سینماها بوده است. همچنین از آنجایی که فیلمبرداری این پروژه در هنگام انتشار تیزر به تازگی به اتمام رسیده بود، به نظر می‌رسد که هنوز کار جلوه‌های ویژوال مربوط به ونوم برای قرار گرفتن در تیزر به اتمام نرسیده بوده. اگرچه دقیقا معلوم نیست هاردی چگونه به ونوم جان می‌بخشود، اما می‌دانیم که بخشی از کار شامل موشن کپچر می‌شود و از قضا اندی سرکیس هم حکم مربی هاردی برای اجرای هرچه بهتر صحنه‌های موشن کپچرش را دارد. این به این معنی است که کاراکتر ونوم یا به‌طور کاملا موشن کپچر خواهد بود یا حداقل برای متحرک‌سازی سر و صورتش از این تکنیک استفاده خواهد شود. خلاصه اگرچه این ماجرا به کاهش علاقه‌مان برای تماشای این فیلم منجر نشود، ولی اشتباه آماتورگونه‌ای از سوی سونی بود که به‌طرز بی‌موردی فیلمشان را در موقعیت متزلزلی قرار دارد؛ خوشبختانه آنها وقت زیادی برای جبران کردنش دارند.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Jurassic World: Fallen Kingdom

دنیای ژوراسیک: پادشاهی سقوط کرده

«دنیای ژوراسیک» یکی از فیلم‌هایی بود که بزرگ‌ترین گازِ ممکن را از سنت جدید ریبوت‌سازی هالیوود زد و با رقم رکوردشکنانه‌ای که به دست آورد، شروع فک‌اندازی را در باکس آفیس تجربه کرد. «پادشاهی سقوط کرده» چهار سال بعد از پایان‌بندی قسمت اول آغاز می‌شود. مدتی بعد از تخریب شودنِ پارک و محل اقامتگاه لوکس «دنیای ژوراسیک» توسط دایناسورهای فراری، جزیره‌ی آیلا نوبلار به دنیای پسا-آخرالزمانی خالی از سکنه‌ای تبدیل شوده است که دایناسورها در جنگل‌ها و بیشه‌زارها و علف‌زارهایش برای خودشان ول می‌چرخند و شکار می‌کنند. اما وقتی کوه آتش‌فشانِ جزیره فعال می‌شود، اوون (کریس پرت) و کلر (برایس دالاس هاوارد) تصمیم می‌گیرند تا برای نجات دایناسورها از این اتفاق که می‌تواند به انقراضشان منجر شود به جزیره برگردند. اوون در جستجوی پیدا کردن رپتور دست‌آموزش «بلو» است و کلر هم آن‌قدر برای این موجودات احترام قائل است که نجات آنها به مهم‌ترین ماموریتش تبدیل شوده است. قدم گذاشتن آنها در جزیره همانا و فرود آمدنِ بارانی از سنگ‌های داغ از دل کوه آتش‌فشانی و به راه افتادن رودخانه‌های مواد مذاب روی زمین نیز همانا. این وسط آنها از توطئه‌ای سر در می‌آورند که می‌تواند تمام سیاره‌ی زمین را به دوران ماقبل‌تاریخ برگرداند. کالین ترورو بعد از کارگردانی قسمت اول، این‌بار فقط تهیه‌کنندگی «پادشاهی سقوط کرده» را برعهده دارد و در عوض جی. اِی. بایونای اسپانیایی که او را با فیلم‌هایی مثل «یتیم‌خانه» (The Orphanage) و «هیولایی صدا می‌زند» (A Monster Calls) می‌شناسیم روی صندلی کارگردانی نشسته است. این در حالی است که جف گلدبلوم در نقش ایان ماکلوم به عنوان یکی از پرطرفدارترین کاراکترهای «پارک ژوراسیک»، با این فیلم به این مجموعه بازمی‌گردد. یکی از بزرگ‌ترین گله‌هایی که به «دنیای ژوراسیک» می‌شود این بود که خیلی از ریشه‌های مجموعه به عنوان فیلمی که به ژانر وحشت تنه می‌زند فاصله گرفته است. فیلم دلهره‌آورِ استیون اسپیلبرگ که در قسمت‌های بعدی هویتش را از دست داده بود، با «دنیای ژوراسیک» بیش از پیش به یک بلاک‌باستر پرسروصدای خنده‌دار و بی‌خطر تغییر شکل داده بود و به نظر می‌رسد این موضوع با «پادشاهی سقوط کرده» نیز ادامه پیدا خواهد کرد.

جی. اِی. بایونای اسپانیایی که او را با فیلم‌هایی مثل «یتیم‌خانه» و «هیولایی صدا می‌زند» می‌شناسیم روی صندلی کارگردانی «دنیای ژوراسیک: پادشاهی سقوط کرده» نشسته است

اگرچه جی. ای. بایونا کارگردان کاربلدی در ژانر وحشت و فانتزی است و همین ما را برای کیفیت نهایی «پادشاهی سقوط کرده» امیدوارتر می‌کند، ولی ترکیب دایناسورهای فراری با مواد مذاب یکی از کلیشه‌ای‌ترین کلیشه‌های فیلم‌های فاجعه‌ای است و تریلرهای فیلم هم خبر از جشنواره‌ی CGI‌‌های خسته‌کننده‌ای می‌دهند که نشانه‌ای از هیجان و جادوی نابی که از فیلم‌های قبلی این کارگردان به خاطر داریم در آن به چشم نمی‌خورد. همین باعث شوده تا نگران باشیم که به احتمال زیاد «پادشاهی سقوط کرده» بیشتر از فیلم بایونا، فیلمِ سران استودیو است. بیشتر از اینکه بایونا چشم‌انداز خاص خودش را به این مجموعه آورده باشود، شاهد تکرار همان فرمول تکراری و جواب پس داده‌ی فیلم قبلی استیم. فیلمسازان ماهر متعددی توسط دخالت استودیو در کارشان فیلم‌های بدی تحویل داده‌اند که معروف‌ترینشان دیوید فینچر و «بیگانه ۳» است. و به نظر می‌رسد که «پادشاهی سقوط کرده» هم می‌خواهد به این دسته از فیلم‌ها بپیوندد. یکی از بزرگ‌ترین دلایلی که فروش قسمت اول را به یک میلیارد و ۶۷۰ میلیون دلار رساند همان چیزی بود که باعث شود «جنگ ستارگان: نیرو برمی‌خیزد» بیش از ۶۰۰ میلیون بیشتر از «آخرین جدای» بفروشود. فاصله‌ی ۱۴ ساله‌ی «پارک ژوراسیک» و «دنیای ژوراسیک» یعنی خیلی‌ها برای بازگشت به پارکِ دایناسورها کنجکاو بودند. اما این‌بار «پادشاهی سقوط کرده» از خصوصیت منحصربه‌فرد قسمت اول‌بودن بهره نمی‌برد. ماجرای کنجکاوی‌برانگیزِ «پارک باز شوده است» جای خودش را به قصه‌ی آشنای «تلاش عده‌ای برای زنده ماندن از دست دایناسورها» داده است.

بنابراین یکی از سوالاتی که در هنگام آغاز تابستان خواهیم داشت این است که آیا «پادشاهی سقوط کرده» حتی با وجود تجربه‌ی ریزش مخاطب، می‌تواند آن‌قدر بفروشود که به یک موفقیت تمام‌عیار تبدیل شود؟ نکته‌ای که نباید فراموش کنیم این است که اگرچه «دنیای ژوراسیک» در تضاد با ماهیت فیلم اورجینال اسپیلبرگ قرار می‌گرفت و با اینکه کل اینترنت هنوز که هنوزه کفش‌های پاشنه‌بلند برایس دالاس هاوارد را فراموش نکرده است، اما عموم مردم آن را به عنوان یک بلاک‌باستر عامه‌پسندِ رنگارنگ دوست داشتند. حتما یک دلیلی دارد که «دنیای ژوراسیک» به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ تبدیل شود در حالی که «روز استقلال: بازخیز» با کله سقوط کرد. هر دو ریبوتِ فیلم‌های پرطرفداری استند، اما اگر اولی حداقل سرگرمی خوش رنگ و لعابی تحویل مخاطبان داد، دومی یک فیلم کاملا شلخته‌ی بی‌رنگ و رو بود. در مقایسه «دنیای گم‌شوده» (The Lost World) حدود ۳۶ درصد کمتر از «پارک ژوراسیک» در گیشه‌ی خانگی فروخت و حدود ۳۳ درصد کمتر از فیلم اول در گیشه‌ی جهانی به دست آورد. بدون احتساب نرخ تورم، اگر «پادشاهی سقوط کرده» با همین مقدار افت فروش نسبت به قسمت اول مواجه شود، کماکان ۴۱۸ میلیون دلار در خانه و یک میلیارد و ۱۲۵ میلیون دلار در دنیا خواهد فروخت. اگر «شگفت‌انگیزان ۲» و «سولو: داستانی از جنگ ستارگان» با استقبال غیرمنتظره‌ای روبه‌رو نشوند، نبرد نهایی تابستان ۲۰۱۸ بین «اونجرز: جنگ اینفینیتی» و «پادشاهی سقوط کرده» خواهد بود که دیدن دارد.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Ant-Man and Wasp

انت‌من و وسپ

وقتی سران استودیوی فیلمسازی تازه تاسیس‌شوده‌ی مارول در سال ۲۰۰۶ دور هم جمع شودند تا نقشه‌ی راه فرانچایز سینمایی‌شان را بکشند، درباره‌ی ساخت فیلم‌هایی برای مرد آهنی، هالک، ثور، کاپیتان آمریکا و انت‌من صحبت کردند. اما آخرین اسم این فهرست حدود چهار سال بعد از فیلم مستقل کاپیتان آمریکا بالاخره فرصت پیدا کرد تا جلوی دوربین قرار بگیرد. «انت‌من» اگرچه با کسب ۵۱۹ میلیون دلار از سرتاسر دنیا، کم‌درآمد‌ترین فیلم مارول از آب در آمد، اما غیر از این هم از یکی از ناشناخته‌ترین ابرقهرمانان مارول خارج از دنیای کامیک‌بوک‌ها انتظار نمی‌رفت. مهم این بود که کم‌درآمد‌ترین‌بودن اصلا به معنی شکست تجاری نبود. بزرگ‌ترین کمبود «انت‌من» این بود که چه می‌شود اگر این فیلم توسط کارگردان اصلی‌اش یعنی ادگار رایت ساخته می‌شود؟ امکان نداشت بارها در طول تماشای فیلم بارها این سوال را از خودمان نپرسیم. مسئله‌ی بعدی این بود که «انت‌من» با اینکه از قهرمان بامزه و پتانسیل‌داری در مقایسه با دیگر کاراکترهای مارول بهره می‌برد، اما موفق نشود آن‌طور که انتظار می‌رفت از آن برای تبدیل شودن به یک غافلگیری تمام‌عیار در حد و اندازه‌ی «نگهبانان کهکشان» استفاده کند. تلاش برای روایتِ داستان ریشه‌ای اسکات لنگ و چگونگی تبدیل شودن او به انت‌من باعث شوده بود تا فیلم محتوای جذاب و تازه‌اش را از طریق ساختار داستانگویی خسته‌کننده‌ای ارائه کند. پیتون رید برای کارگردان «انت‌من و وسپ» برگشته است. نکته این است که او این‌بار برخلاف ماجراهایی که سر جدایی ادگار رایت از پروژه پیش آمد، فرصت بیشتری برای مرحله‌ی پیش از تولید داشته است و وقت بیشتری برای ساختن فیلمی که واقعا قصد ساختش را دارد داشته است. داستان این قسمت بعد از وقایع «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» و پیش از «اونجرز: جنگ اینفینیتی» جریان دارد. جایی که اسکات لنگ (پاول راد) و دیگر اعضای تیم کاپیتان آمریکا توسط استیو راجرز از زندان «رفت» (The Raft) فرار می‌کنند. اسکات در شروع این فیلم یک فراری محسوب می‌شود. در همین حین هنک پیم (مایکل داگلاس) و هوپ ون داین (اونجلین لیلی) رد اسکات را می‌زنند و از او می‌خواهند تا در ماموریتی جدید به آنها کمک کند. ماموریتی که او برای انجام آن حتما باید راه و روش کار کردن در کنار هوپ که حالا رسما به وسپ تغییر کرده است را یاد بگیرد. دومین پیرنگ فیلم به راز و رمز پیرامون وسپ اصلی یا جنت ون داین، مادر هوپ می‌پردازد. همان‌طور که در قسمت اول «انت‌من» متوجه شودیم، هنک و جنت نقش جاسوس‌های سازمان شلید را برعهده داشته‌اند. اما جنت در جریان یکی از ماموریت‌هایشان برای خنثی کردن یک بمب اتمی سیستم امنیتی لباسش را دستکاری می‌کند و کارش به سرگردان شودن در منطقه‌ی کوآنتومی یا مایکروورس کشیده می‌شود. از آنجایی که میشل فایفر برای ایفای نقش جنت انتخاب شوده است، به نظر می‌رسد «انت‌من و وسپ» به عملیات نجات او از منطقه‌ی کوآنتومی نیز خواهد پرداخت.

در سالی که مارول «بلک پنتر» و «جنگ اینفینیتی» را عرضه می‌کند، «انت‌من و وسپ» خیلی بی‌اهمیت به نظر می‌رسد، اما اتفاقا مارول سعی کرده تا آن را به رویدادی غیرقابل از دست دادنی برای طرفداران تبدیل کند. اکران فیلمی با ابعادی کوچک و داستانی مستقل شاید نسبت به جنگ انتقام‌جویان با تانوس بر سر سرنوشت کیهان هیجان‌انگیز به نظر نرسد، اما این‌ دقیقا همان چیزی است که بعد از بزرگ‌ترین حماسه‌ی مارول به آن نیاز داریم. این دقیقا همان کنتراست ایده‌آلی است که می‌تواند به دیده شودن هرچه بیشتر «انت‌من و وسپ» کمک کند. اکران یک فیلم بزرگ دیگر بعد از «جنگ اینفینیتی» یعنی تماشای دو فیلم تکراری پشت سر هم، اما «انت‌من و وسپ» حکم بهترین زنگ تفریحی را خواهد داشت که بعد از نبرد سنگین «اونجرز ۳»‌ به آن نیاز خواهیم داشت. به این ترتیب فیلم خواهان بیشتری هم پیدا خواهد کرد و حکم شروع صفری را دارد که ما را به سوی صعود دیگری برای رسیدن به «اونجرز ۴» آماده می‌کند. همچنین هایپ جمع شوده برای «اونجرز ۳» می‌تواند با سرریز کردن روی «انت‌من و وسپ» به نفع این فیلم جمع و جور نیز تمام شود. درست شبیه به اتفاقی که برای «مرد آهنی ۳» بعد از «اونجرز» افتاد. آخرین فیلم مستقل تونی استارک با اینکه به خاطر غافلگیری‌اش در رابطه با آنتاگونیستش خیلی جنجال‌برانگیز شود، اما رفت تا به تنها فیلم مستقل مارول تبدیل شود که از مرز یک میلیارد دلار فروش جهانی عبور کرد. یکی از دلایلش به خاطر این بود که مردم می‌خواستند با تماشای آن از عواقب «اونجرز» با خبر شوند. ظاهرا انت‌من حضور کوتاه‌تری نسبت به بقیه در «جنگ اینفینیتی» خواهد داشت. بنابراین این فیلم این سوال را مطرح خواهد کرد که چطور کسی که در پایانِ «جنگ داخلی» فراری بود به جمع انتقام‌جویان در نبرد علیه تانوس می‌پیوندد. این‌طوری «انت‌من و وسپ» حکم فلش‌بکی را دارد که در کنار چیزهای دیگر، جواب این سوال را فراهم خواهد کرد. خلاصه اگرچه فعلا روی امواج هایپ «جنگ اینفینیتی» شناور استیم، اما به محض اکران این فیلم تنها چیزی که برای هیجان‌زده شودن باقی می‌ماند «انت‌من و وسپ» خواهد بود. چیزی که این فیلم را به یکی از موردانتظارترین فیلم‌های ۲۰۱۸ که سر موقع اهمیتِ واقعی‌اش را فاش خواهد کرد تبدیل کرده است.

 

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Bumblebee

بامبلبی

با اینکه پارامونت با «ترنسفورمرها: آخرین شوالیه‌» (Transformers: The Last Knight)‌ قصد به راه انداختن یک دنیای سینمایی را داشت، اما اکران این فیلم با بدترین افتتاحیه‌ی این مجموعه و نهایتا شکست تجاری‌اش با کسب ۶۰۵ میلیون دلار که آن را به کم‌درآمدترین فیلم مجموعه بدل می‌کند آینده‌ی این روبات‌/ماشین‌های پرسروصدا را در هاله‌ای از ابهام قرار داد. این اتفاق نشان داد آن‌طور که به نظر می‌رسید مردم قرار نیست تا ابد هر چیزی که مایکل بی بالا می‌آورد را قورت بدهند. بالاخره روزی فرا می‌رسد که این مجموعه به یک تحول اساسی نیاز دارد. خوشبختانه به نظر می‌رسد اسپین‌آف «بامبلبی» (Bumblebee) که حکم داستان مستقلی به دور از نبرد آپتیموس پرایم و مگاترون را دارد قرار است به همان نفس تازه‌ای تبدیل شود که این مجموعه در این لحظه بیشتر از هرچیزی به آن نیاز دارد. طبق گفته‌ی سازندگان، «بامبلبی» به طرفداران نشان خواهد دارد که زندگی این اوتوبات محبوب به دور از مربی‌ و راهنمایش آپتیموس پرایم چگونه خواهد بود.

برای شروع مایکل بی جای خودش را به تراویس نایت، کارگردان انیمیشن «کوبو و دوتار» (Kubo and the Two Strings) و رییس استودیوی لایکا داده است. این در حالی است که هیلی استینفلد نقش اصلی فیلم را برعهده دارد و خدا را صد هزار مرتبه شکر که این‌بار مجبور نیستیم قیافه‌ی تکراری مارک والبرگ را تحمل کنیم. یکی از انتقاداتِ رایج به فیلم‌‌های «ترنسفورمر»، خالی بودنشان از احساس است. بنابراین خیلی امیدوارکننده است که تهیه‌کننده‌ی فیلم، «بامبلبی» را با «غول آهنی» (Iron Giant) مقایسه کرده است. هر دو فیلم در دهه‌ی ۸۰ جریان دارند و به دوستی نوجوانی مشکل‌دار با روباتی غول‌پیکر می‌پردازند که با هم دوست می‌شوند و از این طریق حفره‌های احساسی درونی‌شان را پُر می‌کنند. مهم‌تر از همه این است که هر دو فیلم با وجود قلب و پیام‌های بزرگی که دارند، خیلی جمع و جور و بی‌مدعا به نظر می‌رسند و خوشبختانه «بامبلبی» قرار نیست مثل فیلم‌های اخیر مجموعه شامل مقدار زیادی نبردهای گوش‌خراش در دل شهرهای بزرگ دنیا باشود. همچنین تراویس نایت به عنوان کارگردان هم قبلا با انیمیشن‌هایی که در ساخت آنها نقش داشته نشان داده که نه تنها راه و روش طراحی سکانس‌های اکشن را بلد است، که استفاده‌ی اصولی از جلوه‌های ویژه که در فیلم‌های اخیر «ترنسفورمرها» به یک معضل تبدیل شوده بود را هم می‌داند؛ دو نکته‌ی بسیار مهمی که جای خالی آنها در فیلم‌های مایکل بی بدجوری توی ذوق می‌زنند. تصمیم پارامونت برای فاصله گرفتن از مجموعه‌ی اصلی همان کاری بود که در چند سال اخیر نتایج خیلی خوبی برای فاکس قرن بیستم داشته است. درست در زمانی که فیلم‌های «مردان-ایکس» با بی‌توجه‌‌ای مردم مواجه شودند، آنها از «ددپول» و «لوگان» رونمایی کردند که هر دو خیلی بیشتر از فیلم‌های چندکاراکتری‌شان مورد استقبال قرار گرفتند. امیدواریم که «بامبلبی» هم چنین نتیجه‌ای را برای پارامونت در پی داشته باشود و آنها را مجبور کند تا مسیرهای متفاوت دیگری را برای دار و دسته‌ی اتوبات‌ها در نظر بگیرند.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

 Rampage

رمپیج

دواین جانسون بعد از گرفتار شودن در یک بازی ویدیویی و قبل از تلاش برای نجات خانواده‌اش از یک آسمان‌خراشِ شعله‌ور، قرار است همراه با یک گوریل عظیم‌جثه به نبرد با یک گرگ و کروکودیل عظیم‌جثه برود! چه بهتر از این؟! آخرین همکاری جانسون و برد پایتون به یک فیلم فاجعه‌ای کله‌خراب منتهی شود: «سن آندریس». آن فیلم که به از وسط قاچ خوردن کالیفرنیا مثل هندوانه بر اثر زلزله‌ای تاریخی می‌پرداخت به راحتی می‌توانست بدل به فیلم بدی شود، اما در کمال شگفتی فیلم کلیشه‌ای اما با اجرایی قابل‌توجه و سرگرم‌کننده از آب در آمد. حالا پایتون و جانسون دوباره کنار هم برگشته‌اند تا یک فیلم فاجعه‌ای دیوانه‌وار دیگر بسازند. «رمپیچ» که براساس یک بازی ویدیویی آرکید دهه‌ی هشتادی ساخته شوده حقیقتا آخرین چیزی است که فکر می‌کردیم یک روزی مورد اقتباس سینمایی قرار بگیرد. بالاخره انتظار می‌رود که هالیوود برای اقتباس‌های ویدیو گیمی سراغ بازی‌هایی با داستان‌های غنی‌تر و برندهای شناخته‌شوده‌تری برود، ولی وقتی با برندی مثل دواین جانسون سروکار داریم، دیگر چه نیازی به برندهای دیگر است! این در حالی است که وقتی سروکله‌ی جانسون پیدا می‌شود، دیگر نیازی به داستان غنی احساس نمی‌شود. اینجا فقط کافی است تا عضلات او را در حال سروکله زدن با چیزهایی بزرگ‌تر از خودش به تصویر بکشید تا مردم راضی به خانه‌هایشان بروند. تازه حالا این همه فیلم ویدیو گیمی که براساس بازی‌هایی با داستان‌های غنی ساخته شوده‌‌اند چه گلی به سر ما زده‌اند که نگران این یکی باشیم؟ اگر از امثال «جومانجی ۲» و «بیبی راننده» (Baby Driver) یاد گرفته باشیم، بهترین فیلم‌های ویدیو گیمی آنهایی استند که فقط از بازی‌های ویدیویی الهام می‌گیرند و «رمپیج» هم قصد دارد از منبع اقتباسش فقط به عنوان سکوی پرتابی برای انجام کارهای خودش استفاده کند. همچنین «رمپیج» قبل از «آسمان‌خراش» جدیدترین فیلمی است که دواین جانسون می‌تواند از طریقشان ثابت کند که موفقیت فیلم‌هایی مثل «سن آندریس» و «جومانجی ۲» اتفاقی نبوده است و اینکه او کماکان یکی از اندک ستاره‌های واقعی باقی‌مانده در هالیوود است که اسمش مردم را فارق از خود فیلم به سینماها می‌کشاند.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

Alita Battle Angel

آلیتا فرشته جنگ

قبل از اینکه «آواتار» اکران شود و رکوردهای باکس آفیس را چپ و راست منهدم کند، جیمز کامرون برنامه‌های تضمین‌نشوده‌ای برای ساخت اقتباسی از روی فرانچایز پرطرفدار «آلیتا فرشته جنگ» داشت. مجموعه‌ای که کار خودش را به عنوان مانگایی توسط یوکیتو کیشیرو در سال ۱۹۹۰ شروع کرد و از آن زمان تاکنون انیمه و بازی‌های ویدیویی و پیش‌درآمدی در قالب مانگا برای آن ساخته و نوشته شوده است. از آنجایی که کامرون از زمان شکل‌گیری ایده‌ی «آواتار» و تا سال‌های آینده درگیر ساخت دنباله‌هایش خواهد بود، این سوال مطرح می‌شود که بالاخره اقتباس «آلیتا فرشته جنگ» دچار چه سرنوشتی خواهد شود. خوشبختانه مدتی قبل خبر رسید حالا که او فرصت ساخت آن را پیدا نمی‌کند، جلوی ساخت آن توسط دیگران را نخواهد گرفت. بنابراین در حالی که جیمز کامرون به عنوان تهیه‌کننده و یکی از نویسندگان این فیلم باقی مانده، کارگردانی‌اش به رابرت رودریگز سپرده شوده است. کسی که با فیلم‌هایی مثل «سین سیتی»، سری «بچه‌های جاسوس» (Spy Kids) و سری «ماچه» (Machete) ثابت کرده که توانایی کار در ژانرهای گوناگون را دارد. همچنین یکی از ویژگی‌های او این است که فارق از بزرگ یا کوچک بودن بودجه، تمام تلاشش را برای ارائه‌ی اغراق‌شوده‌ترین جلوه‌های بصری و صحنه‌های اکشن به کار می‌بندد. بنابراین به نظر می‌رسد انتخاب او برای کارگردانی فیلمی که به سایبورگی با چشمان درشتِ انیمه‌ای در یک دنیای سایبرپانک می‌پردازد، انتخاب مناسبی باشود. داستان فیلم چند قرن در دل آینده اتفاق می‌افتد. جایی که دکتری به اسم ایدو (کریستف والتز) بدن بیهوش و رهاشوده‌ی آلیتا (رُز سالازار) را در زباله‌دانی بیرون از آیرون سیتی پیدا می‌کند و او را به کلینیک خود منتقل می‌کند. وقتی آلیتا چشم باز می‌کند هیچ خاطره‌ای از اینکه چه کسی است و اینکه کجاست ندارد. همه‌چیز برای آلیتا جدید است. هر تجربه‌ای حکم اولین تجربه‌اش را دارد. همین که آلیتا شروع به یاد گرفتن راه و روش زندگی در خیابان‌های خطرناک آیرون سیتی می‌کند، ایدو سعی می‌کند تا گذشته‌ی مرموز آلیتا را از او مخفی نگه دارد. همزمان هیوگو (کیان جانسون) دوست جدید آلیتا که چم و خم زندگی خیابانی را می‌داند، راهی برای فعال کردن خاطراتش به آلیتا پیشنهاد می‌کند.

قبل از اینکه «آواتار» اکران شود و رکوردهای باکس آفیس را چپ و راست منهدم کند، جیمز کامرون برنامه‌های تضمین‌نشوده‌ای برای ساخت اقتباسی از روی فرانچایز پرطرفدار «آلیتا فرشته جنگ» داشت

در همین حین سروکله‌ی نیروهای مرگباری پیدا می‌شوند که جان آلیتا و دوستانش را تهدید می‌کنند. اینجاست که آلیتا از قابلیت‌های مبارزه‌ای خارق‌العاده‌اش اطلاع پیدا می‌کند و سعی می‌کند از آن برای نجات خانواده و دوستانش استفاده کند. نتیجه قدم گذاشتن آلیتا در دنیای تیره و تاریک و بی‌عدالت و فاسد اطرافش برای کشف هویت واقعی‌اش است. با وجود اینکه دیدن اقتباس لایو اکشنِ گران‌قیمتی از یک مانگای ژاپنی هیجان‌انگیز است، ولی شکست فیلم‌‌هایی مثل «شبح درون پوسته» (Ghost in the Shell) و «شیمیدانِ تمام‌فلزی» (Fullmetal Alchemist) ثابت کرده‌اند که چه شرق و چه غرب سابقه‌ی درخشانی در زمینه‌ی اقتباس‌‌های پرخرج از روی مانگاها و انیمه‌ها ندارند. یکی از دلایل موفقیتِ آی‌پی «آلیتا فرشته جنگ» این است که این مجموعه در کنار جذابیت‌های بصری گره‌خورده با ژانر سایبرپانک و کاراکترِ فرابشری‌اش، به مسائل و مفاهیم پیچیده‌ای در رابطه با معنای انسان‌بودن هم می‌پردازد. اگر فیلم به اندازه‌ای که به جلوه‌های خیره‌کننده‌اش توجه کرده، به انتقال عصاره‌ی مانگای منبع اقتباس هم توجه کرده باشود می‌توان انتظار اثر جذابی را کشید، وگرنه شاهد فیلم ابرقهرمانی تکراری دیگری خواهیم بود که نمی‌تواند خودش را از آثار هم‌رده‌ اما شناخته‌شوده‌ترش مثل فیلم‌های مارول جدا کند. البته با توجه به اینکه این تم داستانی همان تمی بود که کامرون در «ترمیناتور: روز داوری» به آن پرداخته بود می‌توان با انتظار خوش‌بینانه‌تری برای «آلیتا فرشته جنگ» لحظه‌شماری کرد.

بازی Sniper Ghost Warrior 3

I Kill Giants

من غول می‌کشم

از سر و روی «من غول می‌کشم» به نظر می‌رسد که قرار است جای خالی «هیولایی صدا می‌کند» (A Monster Calls) امسال را پُر کند. جو کلی، نویسنده‌ی کامیک‌هایی مثل «ددپول» و «دردویل» در سال ۲۰۰۸ با همکاری با جی. ام. کِن نیمورا به عنوان تصویرگر، رُمان گرافیکی «من غول می‌کشم» را منتشر کردند. این فیلم که در زیرژانر دوران بلوغ جای می‌گیرد به دختر نوجوانی به اسم باربارا تورسن (مدیسون وولف) می‌پردازد که از لحاظ روابط اجتماعی در بحران به سر می‌برد. از آنجایی که باربارا طرفدار سرسخت بازی «سیاهچاله‌ها و اژدهایان» است، بنابراین به تدریج برای فرار از رنج و درد زندگی‌اش قدم به دنیای فانتزی پیچیده و هیجان‌انگیزی می‌گذارد که در آن همچون شکارچیانِ ماهر ردِ هیولاهای غول‌آسا را می‌زند و آنها را با چکشِ جادویی‌اش نفله می‌کند. دنیایی که در آن او نه یک فرد جداافتاده‌ی توسری‌خور، بلکه تنها قهرمانِ دنیایی است که فقط و فقط او را برای نابودی غول‌های وحشی‌‌‌ای که تهدیدش می‌کند دارد. این رمان گرافیکی از زمانی که منتشر شوده مورد تحسین منتقدان قرار گرفته و جایزه‌ی بین‌المللی «مانگا» و جایزه‌ی «گیمن» را برنده شوده است.

یکی از ویژگی‌های رمان گرافیکی که با توجه به تریلرهای فیلم به نظر می‌رسد در فیلم پررنگ‌تر خواهد بود عدم توانایی‌مان در جدا کردن واقعیت از خیال است. از قرار معلوم شغلِ باربارا به عنوان قاتل غول‌هایی که شهرشان را تهدید می‌کنند هرچه برای او کاملا جدی و واقعی است، برای دیگران حکم نشانه‌هایی از فروپاشی روانی را دارد. در تریلرهای فیلم می‌بینیم که باربارا سعی می‌کند تا دیگران را از خطری که تهدیدشان می‌کند متقاعد کند، ولی آنها از زاویه‌ی دید خود بچه‌ای را می‌بینند که ناملایمتی‌های زندگی، او را به مرز جنون و توهم کشانده است. بنابراین احتمالا باید از «من غول می‌کشم» همچون «هیولایی صدا می‌زند» انتظار داستان دردناکی را داشت که به همان اندازه که از اکشن‌های جذاب درگیری دختربچه‌ای با غول‌های بی‌شاخ و دم بهره می‌برد، سفر روانشناسانه‌ای به درون ذهنِ درهم‌شکسته‌ی بچه‌ای است که فقط می‌خواهد خودش باشود، اما دنیا اجازه نمی‌دهد. اگرچه کریس کولومبوس، کارگردان دو فیلم اول «هری پاتر»، تهیه‌کنندگی «من غول می‌کشم» را برعهده دارد، اما خوشبختانه به نظر می‌رسد این فیلم لحن و فضای خشن‌تر (از لحاظ روانی) و تیره و تاریک‌تری نسبت به اولین فیلم‌های کودکانه‌ی «هری پاتری» خواهد داشت. روی هم رفته همه‌چیز خبر از یکی از محجورترین اما مهم‌ترین اقتباس‌های کامیک‌بوکی امسال می‌دهد که اگر همه‌چیز طربق برنامه پیش برود، ساخته شوده تا به‌طرز هنرمندانه‌ای زخم‌های به جا مانده از دوران بلوغ‌مان را باز کرده و رویشان نمک بپاشود!

حالا نوبت شماست که بگویید؟ شما بیشتر از همه منتظر کدامیک از فیلم‌های بالا استید؟

ادامه‌ی پست

جذاب ترین سدان های لوکس در بازار جهانی

کلاس سدان فول‌سایز، هنوز هم یکی از پرطرفدارترین مدل‌های خودرو محسوب می‌شود. در این مطلب به بررسی سدان‌های پرچم‌دار کادیلاک، بی‌ام‌و، آئودی، مرسدس بنز، لکسوس و جگوار می‌پردازیم.

اگرچه ممکن است این روزها بیش‌تر افراد به دنبال خودروی شاسی‌بلند یا کراس‌اور باشند، اما سدان‌ سایز بزرگ همیشه به‌عنوان یک انتخاب جذاب برای مشتریان باقی می‌ماند. درست است که خودروهای سدان‌ قابلیت رانندگی آف‌رود ندارند؛ اما معمولا زیباتر، سبک‌تر و کارآمدتر طراحی می‌شوند و گاهی اوقات فضای بیش‌تری دارند. به علاوه سبک سدان دارای مرکز ثقل پایین‌تری نسبت به شاسی‌بلندها است و همین موضوع باعث می‌شود که فرمان‌پذیری بهتری در مانورهای سریع داشته باشود و علاقه‌مندان خودروهای اسپرت را، جذب کند.

اما نکته دیگری نیز وجود دارد؛ سدان لوکس در اندازه کامل خود اغلب به‌عنوان مدل پرچم‌دار یک برند معرفی می‌شود و به همین دلیل همه‌ی فناوری‌های موجود در تمام مدل‌های دیگر را دریافت می‌کنند. حتی بیش‌تر از این، برخی از مدل‌های پرچم‌دار در واقع پیشگام طراحی مهندسی پیشرفته و مد روز یک برند استند.

به همین دلیل است که سدان پرچم‌دار در ابعاد بزرگ هرگز از بازار خودرو ناپدید نخواهند شود و بدون شک خودروسازان بزرگ همچنان تلاش خود را برای بهبود زیبایی، راحتی و فناوری آن‌ها ادامه خواهند داد. در اینجا ۶ سدان لوکس فول سایز از برندهای مطرح خودروسازی جهان معرفی می‌شود، که هر کدام دارای طراحی و ویژگی‌های خاص خود استند.

کادیلاک CT6

کادیلاک CT6

کادیلاک نسخه جدید پرچم‌دار خود را با نام CT6 وی-اسپرت (V-sport) معرفی کرد. زیر ظاهر زیبای سدان، پیشرانه جدید ۴.۲ لیتری خورجینی هشت سیلندر با قدرت ۵۵۰ اسب بخار و گشتاور ۸۵۰ نیوتن‌متر قرار دارد. این پیشرانه جدید دارای بلوک سیلندر و پیستون آلومینیومی است که با جعبه‌دنده‌ی اتوماتیک ۱۰ سرعته و دیفرانسیل عقب لغزش محدود جفت می‌شود؛ درحالی‌که برای توقف خودرو در سرعت‌های زیاد، ترمزهای ۱۹ اینچی برمبو ارائه شوده است.

بسیاری از خودروسازان لوکس مانند بی‌ام‌و، مرسدس بنز و آئودی، میلیون‌ها دلار روی فناوری خودروی خودران سرمایه‌گذاری می‌کنند. اما اولین خودروسازی که به‌طور واقعی یک سیستم رانندگی مستقل و «بدون نیاز به دست» در یک مدل خودروی تولیدی معرفی می‌کند، کادیلاک است.

Cadillac CT6 / سدان کادیلاک CT6

سیستم خودران سوپر کروز (Super Cruise)‌ کادیلاک که تأییدیه سطح ۲ خودمختاری از انجمن مهندسان خودرو دریافت کرده است، به‌عنوان فناوری خودران کادیلاک روی مدل‌های تولیدی نصب می‌شود. زمانی که راننده در بزرگراه رانندگی می‌کند، می‌تواند دستان خود را از روی فرمان بردارد. البته اگر راننده بیش از حد و به مدت طولانی دچار خواب‌آلودگی شود، سیستم صندلی راننده را می‌لرزاند، چراغ قرمزرنگی در فرمان روشن و خاموش می‌کند و از بوق مخصوصی برای جلب توجه راننده و به دست گرفتن کنترل خودرو بهره می‌گیرد. سیستم خودران سوپر کروز به‌عنوان قابلیت استاندارد در CT6 پلاتینیوم مدل ۲۰۱۶ یا به‌عنوان گزینه دلخواه ۵۰۰۰ دلاری در تیپ‌های لوکس پریمیوم به کار می‌رود. 

آئودی A8

Audi A8 / سدان آئودی A8

مدل پرچم‌دار آئودی در سال ۲۰۱۸ کاملا جدید و با امکانات بیش‌تر ارائه می‌شود. این سدان لوکس دارای پلت‌فرم و پیشرانه جدید است که برای اولین بار در مدل‌های تولیدی این برند تجاری آلمانی به کار می‌رود. در واقع هر کدام از مدل‌های موجود در خط تولید آئودی A8، در اولین سطح با پیشرانه ۳.۰ لیتری TFSI یا TDI تجهیز می‌شود اما در آینده نزدیک مدل‌ها مجهز به پیشرانه W12 خواهند بود. این سیستم ترکیبی صرف‌ نظر از نحوه انتخاب پیشرانه، می‌تواند در سرعت‌های بین ۵۵ تا ۱۵۹ کیلومتر بر ساعت، تا ۴۰ ثانیه بدون درگیری پیشرانه اجازه حرکت به خودرو بدهد. بهره‌گیری از چنین سیستمی باعث صرفه‌جویی در مصرف سوخت می‌شود، هرچند سیستم‌های سوخت‌رسانی پاشش مستقیم و توربوشارژ استفاده‌شوده نیز در دستیابی به بهینه‌ شودن مصرف سوخت دخیل استند.

Audi A8 / سدان آئودی A8

سیستم تعلیق انطباقی آئودی در بخش سدان لوکس قابلیت خیلی بزرگی نیست؛ اما آئودی این فناوری را یک گام به جلو می‌برد. سیستم تعلیق فعال هوش مصنوعی (AI) این شرکت می‌تواند هر چرخ را به‌طور جداگانه با عملگرهای الکتریکی تحت کنترل یک سیستم تشخیص پیش‌-حسی ۳۶۰ درجه‌ای که جاده را در جلوی خودرو اسکن می‌کند، بالا یا پایین ببرد.

بهره‌گیری از این سیستم تعلیق به سدان آئودی A8 اجازه می‌دهد تا در برابر غلت، پیچش و شیرجه فعال باشود که می‌تواند با سیستم تمام چرخ فرمان با نسبت فرمان متغیر برای چرخ‌های جلو ترکیب شود. همچنین به‌عنوان حالت استاندارد از سیستم آئودی کواترو (Quattro) با قابلیت تمام چرخ محرک دائمی استفاده می‌شود. 

مرسدس بنز کلاس S

Mercedes-Benz S-Class / سدان مرسدس بنز کلاس S

مرسدس AMG پیش از این در خبری شوک‌آور از برنامه‌ریزی برای توقف تدریجی استفاده از پیشرانه‌های خورجینی ۱۲ سیلندر برای مدل‌های تجاری غیر از میباخ در آینده نزدیک صحبت کرد؛ به هر حال، خودروساز آلمانی یکی از بهترین پیشرانه‌های خورجینی هشت سیلندر را در بازار امروز خودرو تولید می‌کند. در کلاس S پیشرانه ۴.۰ لیتری بی‌توربو (دو توربوشارژ) با ۴۶۳ اسب بخار قدرت در مدل S560 با جعبه‌دنده‌ی ۹ سرعته اتوماتیک سازگار است؛ این میزان قدرت کافی است تا سدان مرسدس بنز بتواند با شتاب قابل توجهی در زمان ۴.۶ ثانیه از حالت سکون به سرعت ۹۶ کیلومتر بر ساعت دست یابد. اگر این میزان قدرت و شتاب برای استانداردهای رانندگان عاشق سرعت کافی نباشود، نسخه AMG S63 از همان کلاس نیز وجود دارد که ۶۰۳ اسب بخار قدرت برای دست‌یابی به بیشینه سرعت ۲۶۴ کیلومتر بر ساعت تولید می‌کند.

Mercedes-Benz S-Class / سدان مرسدس بنز کلاس S

درحالی‌که مرسدس بنز کلاس S یکی از قدیمی‌ترین سدان‌های سایز کامل در بازار خودرو محسوب می‌شود، کمبودی در زمینه استفاده از فناوری‌های روز برای تحسین خودروی آلمانی وجود ندارد. چراغ‌های هوشمند LED، عملکرد نیمه مستقل (نیمه خودران) و سیستم تعلیق هوایی همه از ویژگی‌های فوق‌العاده این سدان لوکس استند؛ اما هنوز هم برای تحت تأثیر قرار دادن علاقه‌مندان، از دو نمایشگر ۱۲.۳ اینچی با وضوح بالا در زیر یک پنل شیشه‌ای استفاده می‌شود.

مرسدس میباخ Mercedes S class Maybach 2018

این نمایشگرها علاوه بر عقربه‌های اندازه‌گیری سنتی، اطلاعاتی را از سیستم‌های برقی بسیار زیاد موجود در پنل دیجیتال نشان می‌دهند. این کارکردها می‌تواند به‌طور مستقیم از روی صفحه نمایش و از طریق پد لمسی در کنسول مرکزی یا از طریق دکمه‌های موجود در فرمان کنترل شوند. 

بی‌ام‌و سری ۷

BMW 7 Series / سدان بی‌ام‌و سری 7

سدان‌های پرچم‌دار و پیشرانه‌های خورجینی ۱۲ سیلندر می‌آیند و می‌روند و همیشه بی‌ام‌و یکی از بهترین‌ها در این زمینه است. نسل فعلی سدان بی‌ام‌و سری ۷، لوکس‌ترین و گران‌قیمت‌ترین مدل خودرویی است که می‌توان از خودروساز باواریا خرید. در تاریخ بی‌ام‌و این خودرو اولین مدلی است که به بسته عملکردی M پرفورمنس مجهز می‌شود؛ زیر کاپوت از پیشرانه ۶.۶ لیتری خورجینی ۱۲ سیلندر مجهز به دو توربوشارژ بهره گرفته می‌شود که ۶۱۰ اسب بخار قدرت و ۸۰۰ نیوتن‌متر گشتاور تولید می‌کند. قدرت پیشرانه از طریق جعبه‌دنده‌ی اتوماتیک و سیستم تمام چرخ محرک (AWD) با محوریت چرخ‌های عقب به چرخ‌ها منتقل می‌شود. خودروی بی‌ام‌و M760i xDrive جدیدترین و گران‌ترین خودروی برند تجاری بی‌ام‌و است که در این سری قرار می‌گیرد.

BMW 7 Series / سدان بی‌ام‌و سری 7

اما از نظر بی‌ام‌و قدرت بدون کارایی معنایی ندارد؛ این بدان معنی است که ساختار سبک وزن بدنه در قسمت سرنشینان از کربن کور (Carbon Core) باعث افزایش بهره‌وری و کمک به پیشرانه می‌شود. این ساختار کربنی تا ۵۰ درصد سبک‌تر از شاسی فولادی معمولی خودروها است؛ اما به همان اندازه مستحکم عمل می‌کند و مرکز جرم خودرو نیز پایین‌تر قرار می‌گیرد. ترکیب ساختار بدنه سبک‌وزن با نیروی پیشرانه خورجینی ۱۲ سیلندر قادر است کارایی فوق‌العاده چشم‌گیری ایجاد کند؛ به‌طوری که بی‌ام‌و ادعا می‌کند این سدان لوکس تنها به ۳.۶ ثانیه زمان نیاز دارد تا از حالت سکون به سرعت ۹۶ کیلومتر بر ساعت دست یابد.

لکسوس LS

Lexus LS / سدان لکسوس LS

مقاله‌های مرتبط:

نمی‌توان لیستی از بهترین سدان‌های لوکس داشت که شامل خودروی لکسوس LS نباشود؛ خودرویی که دقیقا برای رقابت با سه‌گانه آلمانی این بخش طراحی شوده است. سدان لوکس لکسوس LS خودرویی با فناوری پیشرفته است که از پیشرانه ۳.۵ لیتری خورجینی ۶ سیلندر با دو توربوشارژر بهره می‌گیرد. پیشرانه می‌تواند ۴۱۵ اسب بخار قدرت و ۵۹۹ نیوتن‌متر گشتاور تولید کند که این قدرت از طریق جعبه‌دنده‌ی اتوماتیک ۱۰ سرعته به چرخ‌ها متصل می‌شود. لکسوس LS تنها به ۴.۵ ثانیه زمان نیاز دارد تا از حالت سکون به سرعت ۹۶ کیلومتر بر ساعت دست یابد.

لکسوس LS مدل ۲۰۱۸ دارای یکی از جامع‌ترین لیست‌های ویژگی‌های ایمنی استاندارد و اختیاری است که توسط سیستم LSS + A به‌روز می‌شود. این سیستم می‌تواند به خاطر بهره‌گیری از عملکردهای پیشرفته مانند سیستم جلوگیری از برخورد با عابر پیاده، ترمز برای پیشگیری از برخورد در عقب خودرو با عابر پیاده و هشودار عبور از تقاطع در جلو، ایمنی بی‌نظیری برای سرنشینان فراهم کند.

Lexus LS / سدان لکسوس LS

تصور کنید که شما راننده خودروی لکسوس LS استید و دنده عقب می‌گیرید اما فردی در پشت ماشین و ناحیه کور دید راننده قرار دارد؛ در این حالت سیستم متوجه خواهد شود که انسانی در پشت خودرو وجود دارد و به راننده با یک صدای اخطاردهنده قابل شنیدن هشودار می‌دهد. اگر راننده هیچ پاسخی به این اخطار ندهد، فناوری استفاده‌شوده در سدان لوکس لکسوس LS می‌تواند خودرو را در سرعت‌های کمتر از ۱۰ کیلومتر بر ساعت به توقف کامل برساند. مزیت دیگری که در لکسوس LS استفاده می‌شود این است که سیستم پیشگیری از برخورد با عابران پیاده در صورتی که حسگرها گزارش دهند که راننده نمی‌تواند خودرو را در زمان مورد نیاز متوقف کند، قادر است به‌طور خودکار خودرو را از مسیر خود منحرف کند.

جگوار XJ

جگوار / Jaguar XJ

اگرچه ممکن است مدل کنونی جگوار XJ تقریبا ده ساله باشود؛ اما هنوز هم یکی از بهترین پیشنهادها در بخش سدان‌های لوکس سایز کامل محسوب می‌شود. خریداران حتی می‌توانند نسخه XJR575 را با پیشرانه ۵.۰ لیتری خورجینی هشت سیلندر در زیر کاپوت ترکیب کنند. پیشرانه قدرتمند جگوار XJ می‌تواند ۵۷۵ اسب بخار قدرت تولید کند که در زمان ۴.۴ ثانیه خودرو را از حالت سکون به سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت می‌رساند. بیشینه سرعت خودرو که به‌صورت الکترونیکی محدود می‌شود، ۲۹۹ کیلومتر بر ساعت است و به نظر می‌رسد که برای یک سدان لوکس مناسب باشود.

Jaguar XJ / سدان جگوار XJ

سدان جگوار XJ در فضای داخلی با صندلی‌های چرمی سفید مجهز به سیستم اطلاعاتی و سرگرمی شخصی برای هر نفر، روکش‌های چرمی دست‌ساز و صندلی‌های بزرگ با دسته‌های صندلی‌های مجهز به قابلیت چندرسانه‌ای و دکمه‌های کنترلی برای صندلی‌های عقب و جلو، ارائه می‌شود. اگر نسخه دارای فاصله محوری بزرگ‌تر سدان جگوار XJ را سوار شوید، اصلا خستگی ناشی از رانندگی و مسافرت را حس نخواهید کرد.

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ یوسف زمانی و پاکان خودت بیا

دانلود آهنگ جدید یوسف زمانی و پاکان خودت بیا

و اینک از هات موزیک ♫ دانلود آهنگ جدید و زیبای خودت بیا از یوسف زمانی و پاکان به همراه تکست و بهترین کیفیت ♫

به زودی از رسانه هات موزیک…

دانلود دمو در ادامه مطلب…

Download New Music BY : Yousef Zamani & Pakan | Khodet Bia With Text And 2 Quality 320 And 128 On Hot-Music

29739895 160718721416200 8555243758898118656 n 1 دانلود آهنگ یوسف زمانی و پاکان خودت بیا

متن آهنگ خودت بیا یوسف زمانی و پاکان

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

یه شب تاریک و سرد یکی مثل دوره گرد●♪♫
میون خیابونا دنبال یه عشق میگشت که گم شده بود●♪♫
همه چی تاریک و بد یهو قید منو زد●♪♫
اون خیالش راحته ولی منو دیوونه کرد بازم دمش گرم●♪♫
تو کوچه ها خیابونا نشونی از تو نیست●♪♫

1 copy 300x21 دانلود آهنگ یوسف زمانی و پاکان خودت بیا
خودت بیا خودت بیا اصلا حالم خوب نیست●♪♫
یادت بیار یادت بیار تو یه روز عاشق من بودی●♪♫
تو کوچه ها خیابونا نشونی از تو نیست●♪♫
خودت بیا خودت بیا اصلا حالم خوب نیست●♪♫
یادت بیار یادت بیار تو یه روز عاشق من بودی●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ یوسف زمانی و پاکان خودت بیا

دانلود دمو در لینک زیر…

نوشته دانلود آهنگ یوسف زمانی و پاکان خودت بیا اولین بار در هات موزیک ~ دانلود آهنگ ها پدیدار شد.

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ صالح رضایی جذاب کی بودی

دانلود آهنگ جدید صالح رضایی جذاب کی بودی

هم اکنون دانلود کنید ♫ آهنگ جدید جذاب کی بودی با صدای صالح رضایی به همراه تکست و بهترین کیفیت از رسانه هات موزیک ♫

ملودی و تنظیم قطعه : صالح رضایی | شعر : محمدرضا گل | میکس و مسترینگ : بهزاد نادری

Download New Music BY : Saleh Rezaei | Jazabe Ki Budi With Text And 2 Quality 320 And 128 On Hot-Music

دانلود آهنگ صالح رضایی جذاب کی بودی دانلود آهنگ صالح رضایی جذاب کی بودی

متن آهنگ جذاب کی بودی صالح رضایی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
به جون چشمات میمونم باهات●♪♫
این دلم وای نره زیر دست و پات●♪♫
بگو هستم با تو مستم●♪♫
دلو بستم که بمیرم برات●♪♫

بدجوری زده به سرم که با تو باشم نذار سر به سرم●♪♫
هرچی که پا بده پایتم که دلتو درجا ببرم●♪♫
دوست ندارم ببینم که کسی چشماش رو تو سرگردونه●♪♫
بگو فقط مال منی دیگه بهونه بی بهونه●♪♫

ملودی و تنظیم قطعه : صالح رضایی

من حواسم پرته به چشمای تو●♪♫
دیگه واسم کسی نمیاد جای تو●♪♫
روی شانسم وقتی تو آسی واسم●♪♫
جذاب کی بودی تو دردسر نشی واسم●♪♫
من حواسم پرته به چشمای تو●♪♫
دیگه واسم کسی نمیاد جای تو●♪♫
روی شانسم وقتی تو آسی واسم●♪♫
تو که عشق دلمی من تورو خوب میشناسم●♪♫

شعر : محمدرضا گل

1 copy 300x21 دانلود آهنگ صالح رضایی جذاب کی بودی

جون چشمات میمونم باهات●♪♫
این دلم وای نره زیر دست و پات●♪♫
بگو هستم با تو مستم●♪♫
دلو بستم که بمیرم برات●♪♫

بدجوری زده به سرم که با تو باشم نذار سر به سرم●♪♫
هرچی که پا بده پایتم که دلتو درجا ببرم●♪♫
دوست ندارم ببینم که کسی چشماش رو تو سرگردونه●♪♫
بگو فقط مال منی دیگه بهونه بی بهونه●♪♫

میکس و مسترینگ : بهزاد نادری

دیوونه ی خواستنی عجب داستانی داره دلم باهات●♪♫
بگو بینم از کجا آوردی که تو انقدر خوشرنگه چشات●♪♫
بیا بمون کنارمو دیگه از پیش من تکون نخور●♪♫
دل بده به دلم که دیگه چیزی نمونده بمیرم برات●♪♫

به جون چشمات میمونم باهات●♪♫
بگو هستم دلو بستم●♪♫
بدجوری زده به سرم که با تو باشم نذار سر به سرم●♪♫
هرچی که پا بده پایتم که دلتو درجا ببرم●♪♫
دوست ندارم ببینم که کسی چشماش رو تو سرگردونه●♪♫
بگو فقط مال منی دیگه بهونه بی بهونه●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ صالح رضایی جذاب کی بودی

نوشته دانلود آهنگ صالح رضایی جذاب کی بودی اولین بار در هات موزیک ~ دانلود آهنگ ها پدیدار شد.

ادامه‌ی پست

تاریخچه iOS؛ تکامل و محبوبیت در گذر زمان

مقاله‌ی مرتبط:

iOS، همان چیزی است که به تلفن‌های همراه اپل جان بخشیده، سیستم‌عاملی که استفاده از آن برای اغلب کاربران، بسیار ساده است. پلت‌فرمی قدرتمند برای توسعه‌دهندگان اپلیکیشن‌ که به کاربران خود در همه دستگاه‌ها تجربه‌ای مشابه ارائه می‌کند. احتمالا قابل توجه‌ترین بخش iOS فعلی، شباهت بسیار زیاد آن به نسخه اولیه iOS در سال اول است. با این حال، اپل، انبوهی از امکانات و ویژگی‌های جدید را از آن زمان ارائه نموده است. اپل، به دور از خطر یکنواخت شودن ویژگی‌های سیستم‌عاملش در گذر زمان، iOS را به‌گونه‌ای توسعه و بهبود داد که همچنان سرزنده و جذاب باشود و ویژگی‌های اختصاصی بهتری نسبت به هریک از سیستم‌عامل‌های موجود درخود داشته‌ باشود.

چگونه از سیستم‌عاملی ساده و بدون پشتیبانی از اپلیکیشن‌های Third Party، چندوظیفگی و یا حتی Copy/Paste، در سال ۲۰۰۷، به سیستم‌عامل امروزی رسیدیم؟ در ادامه با پارس تبلیغ همراه باشید تا به‌صورت جامع به این مسئله بپردازیم.

سیستم عامل موبایـل اپل، محصــولی از قلب OS X

در زمان معرفی اولین آیفون، اپل اعلام کرد که iOS، مانند OS X، از استه یونیکس متولد شوده و از ابزارهای مشابهی استفاده می‌کند. با این وجود کاملا مشهود بود که علیرغم اشتراک‌های بسیار زیادی که میان OS X و iOS وجود دارد، iOS برای اینکه بتواند یک سیستم‌عامل جداگانه محسوب شود، به اندازه کافی با OS X متفاوت بود.

هنگامی که آیفون عرضه شود، iOS را iPhone OS می‌نامیدند و این نام برای سه سال باقی ماند و پس از معرفی iOS 4 در ژوئن ۲۰۱۰ بود که نام آن به iOS تغییر یافت، با وجود این در ادامه متن و برای راحتی، ما همه نسخه‌های سیستم‌عامل اپل را iOS می‌نامیم.

iOS 1: تولد آیفون

اگرچه ممکن است تصور این مطلب کمی سخت باشود، ولی زمان معرفی آیفون اول، سیستم‌عامل آن از همه رقبا عقب‌تر بود و در مقایسه با امکانات سایر سیستم‌عامل‌ها حرف زیادی برای گفتن نداشت.

iphone-2g-555

در سال ۲۰۰۷ ویندوزموبایل، پالم، سیمبین و بلک‌بری با داشتن مجموعه کاملی از ویژگی‌های متنوع، سیستم‌عامل‌های موفق و قدرتمندی محسوب می‌شودند. در مقابل آنها، iOS محصولی بود که از ۳G، چندوظیفگی، اپلیکیشن‌های Third Party و حتی از Copy/paste پشتیبانی نمی‌کرد. iOS اول، از ضمیمه کردن فایل‌ها به ایمیل‌، از پیام‌های چند‌رسانه‌ای (MMS)، از اپلیکیشن‌های دریافت و ارسال ایمیل، از شخصی‌سازی صفحه‌ اصلی، پشتیبانی نمی‌کرد. در آن زمان، iOS، فایل‌های سیستمی‌ را از دید کاربر مخفی می‌کرد و امکان ویرایش فایل‌های متنی را نداشت. از شماره‌گیری صوتی پشتیبانی نمی‌کرد و برای توسعه‌دهندگان و هکرها به‌طور کامل بسته و غیرقابل دسترسی بود.

اپل در آن هنگام، به جای رقابت در زمینه سخت‌افزار، روی ایجاد یک تجربه کاربری بی‌نظیر تمرکز نمود

با همه اینها، تمام امکاناتی که در آن زمان در iOS وجود نداشتند، حالا در دسترس و توسط اغلب کاربران شناخته شوده استند. اپل در آن هنگام، به جای رقابت در زمینه سخت‌افزار، روی ایجاد یک تجربه کاربری بی‌نظیر تمرکز کرد. برای همین در سال ۲۰۰۷، روی سرعت، سازگاری اپلیکیشن‌ها با یکدیگر و ارائه چندین ویژگی بسیار بهتر نسبت به رقبا تمرکز کرد. البته، iOS در آن زمان هم خلاقیت‌ها و نوآوری خیره‌کننده‌ای در خود داشت که در ادامه به سه مورد از آن‌ها، که خلاقیت‌هایی انقلابی در صنعت موبایل محسوب می‌شودند اشاره می‌کنیم.

۱- استه‌ رابط کاربری iOS:

پیش از عرضه iOS، تلفن‌های هوشمند، صفحه‌نمایش لمسی و یا تاچ‌های مقاومتی به همراه قلم‌نوری نداشتند.آیفون، ویژگی‌های متداول آن زمان را با call-settings-300صفحه‌نمایش‌های خازنی عوض کرد؛ اما مسأله مهمتر این بود که اپل با دقت زیاد، مجموعه سخت‌افزاری جدیدی برای ساخت یک مدل تعاملی جدید ایجاد کرده بود که بسیار ساده‌تر و قدرتمند از مدل‌های پیشین خود محسوب می‌شود. اپل به غیر ۵ مورد، تمام کلیدهای سخت‌افزاری را حذف کرد مدل تعامل با صفحه لمسی را به مدل پیش‌فرض برای استفاده کاربر تبدیل کرد. علاوه بر این، اپل با ایجاد تکنیک جدید زوم و اسکرول‌های درون صفحه‌ای، تلاش کرد کار با اپلیکیشن‌ها، برای کاربر طبیعی‌تر و بلادرنگ جلوه کند. سرعت و راحتی کار با iOS، خارق‌العاده و چشمگیر بود و این احساس تا سالهای بعد همچنان باقی ماند.

۲- مرورگر موبایل سافاری

تمام حرکت‌های لمسی معرفی شوده در iOS، به سافاری، مرورگر آن نیز وارد شودند. زمانی که استیو جابز درباره این مسئله سخن گفت، اکثر افراد گمان می‌کردند گفته‌های وی بیشتر یک بلوف تبلیغاتی محسوب است، در حالیکه به کمک همین ویژگی، برای سالها آیفون در رقابت با رقیبان خود جلو افتاد.

شهرت سافاری، به عدم پشتیبانی آن از فلش باز می‌گشت و در همین حال سافاری تبدیل به اولین مرورگر موبایلی شوده بود که سازگاری و قدرتمندی آن در حد و اندازه مرورگرهای رایانه‌‌های رومیزی تعریف می‌شود. در حالی‌ که سیستم‌عامل‌های موبایلی موجود با مشکلات گوناگونی در هنگام مشاهده وب‌سایت‌ها مواجه بودند، سافاری موبایل، در حال ارائه تجربه‌ای بی‌نظیر از وب‌گردی بی‌نقص و کامل بود که در آن کاربر قادر به زوم و اسکرول بسیار راحت بود.

۳- پخش موسیقی صفحه‌گسترده

اپل، اکوسیستم بزرگ آیتونز و آی‌پاد را به iOS آورد تا از این طریق، سیستم‌عامل خود را به یک اکو‌سیستم فوق‌العاده و عظیم در زمینه موسیقی، فیلم، ipod-view-300کتاب و اپلیکیشن‌ تبدیل کند. برای بسیاری از کاربران، گوش دادن به موسیقی، در زمره‌ی ۵ کار اصلی تلفن‌همراه محسوب نمی‌شود؛ اما در زمان معرفی اپلیکیشن آی‌پاد، آیفون به وسیله‌ای تبدیل شود که به کمک آن هر کاربری قادر بود به راحتی هرچه تمام‌تر به موسیقی گوش فرا داده و از شنیدن آهنگ‌های گوناگون هیجان‌زده شوند.

در کنار تمام ویژگی‌های جدید و کاربردی، iOS 1، اپلیکیشن‌های دیگری را نیز معرفی کرد که در آن زمان برای پلت‌فرم جدید اپل بسیار مهم محسوب می‌شودند در ادامه به تعدادی از آنها خواهیم پرداخت:

گوگل مپ

نقشه‌ی گوگل، به طرز شگفت‌آوری در آیفون نسبت به سایر پلت‌فرم‌‌ها بهتر عمل می‌کرد. اپل با کاربردی‌تر کردن عملیات‌هایی نظیر زوم، کار با jigglyاپلیکیشن‌ها را بسیار سریع و طبیعی‌تر کرده بود و همین دقت‌نظر، تجربه کار با اپلیکیشن نقشه در آیفون را، حتی از کار با این سرویس در رایانه‌های رومیزی نیز لذت‌بخش‌تر کرده بود.

پست‌صوتی (Voicemail) با رابط کاربری تصویری

این حرکت، ترفندی هوشمندانه از طرف اپل محسوب می‌شود که به کاربران خود اجازه می‌داد بدون درگیر شودن با دستورالعمل‌های صوتی موجود در اپراتورها، بتوانند از این ویژگی در تلفن‌همراه خود استفاده کنند. معرفی این ویژگی، نشان از دستاوردی تازه برای اپل بود که نیازمندی او به اپراتورها را بازهم کمتر از گذشته می‌کرد و نشان می‌داد که بازیگر اصلی در ایجاد تجربه‌کاربری فوق‌العاده فقط و فقط اپل است و اپراتورها نقش چندانی در آن ندارند.

همگام‌سازی به کمک آیتونز

itunes-wifi-400همگام‌سازی به کمک آیتونز، از ویژگی‌های بسیار معمولی این روزها محسوب می‌شود. اما هر کسی که تجربه کار با HotSync پالم یا ActiveSync مایکروسافت را داشته باشود، حقیقتا از این راحتی و سهولت در iTunes Sync بسیار خوشنود و ممنون خواهد بود. این کار، نمونه‌ای از توانایی اپل، در آسان‌سازی و راحت کردن کار با ویژگی‌هایی بود که در همان زمان توسط شرکت‌های رقیب و با پیچیدگی‌های ناراحت‌کننده‌ و گاه دیوانه‌کننده‌ای عرضه می‌شودند.

صفحه‌کلید نرم‌افزاری

احتمالا صفحه‌ کلید iOS 1، اولین صفحه‌کلید نرم‌افزاری هوشمندانه و کاربردی محسوب می‌شود که می‌توانستید به کمک انگشتان خود با آن تایپ کنید. درست است که سیستم‌عامل‌هایی نظیر پالم و اپلیکیشن‌هایی مانند FitalyStamp تایپ کردن متون به کمک قلم را ممکن کرده بودند اما نمونه‌ی معرفی‌شوده در اپل در صورت نیاز به شما نمایش داده می‌شود و درعین حال، در مواقع لزوم، فضای مطالعه بیشتری را به کاربر ارائه می‌داد.

تعریف و تمجیدها از iOS 1، زیاد بود که البته سزاوار این ستایش‌ها نیز بود. با این همه این سیستم‌عامل نوظهور کمبودهای زیادی نیز داشت. یکی از بزرگ‌ترین آن‌ها عدم پشتیبانی از Third partyها بود. اپل از اینکه کاربران این مشکل را از طریق مرورگر خود رفع کنند، خسته شوده‌ بود، از طرفی اپلیکیشن‌های مبتنی بر HTML هم در آن مرحله‌ای نبودند که بتوانند، پاسخگوی نیازهای کاربرانی در این سطح باشند. به‌واسطه‌ی این مسائل و ارائه یک پلت‌فرم مناسب برای توسعه اپلیکیشن‌هایی فراتر از مرورگر بود که خیلی‌ها (و شاید خود شما نیز) بر این عقیده بودند که آیفون را نمی‌توان یک تلفن‌ هوشمند نامید. سیستم‌عامل iOS 1، تنها یک عمل‌کرد چند‌وظیفگی را پشتیبانی می‌کرد. اجرای اپلیکیشن‌ آی‌پاد در کنار اپلیکیشن‌های دیگر. در‌ واقع با وجود اینکه چندوظیفگی در سایر تلفن‌های هوشمند آن زمان، عمل‌کردی فوق‌العاده‌ نداشت ولی به هرحال برای اکثر اپلیکیشن‌ها قابل استفاده بود و از این‌رو عدم پشتیبانی آیفون از این ویژگی، کاملا مشهود و بارز می‌نمود.

اپل در iOS 1، کار دیگری نیز انجام داد که در دنیای تلفن‌های همراه یک سنت‌شکنی محسوب می‌شود و آن مخفی کردن فایل‌های سیستمی از دسترس کاربران بود

علاوه بر این iOS 1، کار دیگری نیز انجام داد که در دنیای تلفن‌های همراه یک سنت‌شکنی محسوب می‌شود و آن مخفی کردن فایل‌های سیستمی از دسترس کاربران بود. با اینکه اتخاذ این تصمیم، تا امروز، همچنان محل ایجاد بحث‌های مختلف برای دفاع یا انتقاد از عمل‌کرد اپل بوده‌، اما انجام این‌کار، در جهت آسان‌سازی و کاربرپسندتر کردن دستگاه انجام گرفت. اما در شرایطی هم این نوع نگرش‌ می‌تواند دیوانه‌کننده باشند، برای مثال امکان تغییر آهنگ‌های گوشی، که حتی در ابتدایی‌ترین گوش‌های هوشمند وجود داشت، به خاطر نگاه خاص اپل، در آیفون وجود نداشت.

در نهایت، اپل در iOS 1، ویژگی Springboard را معرفی کرد؛ به کمک این ویژگی در هرجای سیستم‌عامل که باشید، با فشردن کلید Home، لیستی از اپلیکیشن‌های مرتبط، به کاربر نمایش داده می‌شود. این ویژگی هنوز هم وجود دارد ولی همانند سابق از ویجت‌ها پشتیبانی نمی‌کند و تنها قادر به نمایش اپلیکیشن‌هایی خاص است. در حالیکه ویژگی‌های مشابه با امکان شخصی‌سازی از مدتها قبل در بعضی از سیستم‌عامل‌های رقیب (سیمبین و ویندوزموبایل) وجود داشت.

در مقایسه ویژگی‌ها، ویندوزموبایل تقریبا در تمام قسمت‌ها iOS را شکست می‌داد. اما هنگامی که صحبت از کاربرد‌پذیری و سهولت استفاده به میان می‌آمد، هیچ جای بحثی در برتری iOS وجود نداشت. چرا که همان‌طور که همه کاربران حرفه‌ای می‌دانند، مسئله اصلی در کاربردپذیری، سهولت استفاده در دراز مدت است.

بروزرسانی‌های iOS 1

سه ماه پس از معرفی آیفون، اپل، اولین بروزرسانی نرم‌افزاری مهم را برای دستگاه‌های خود منتشر کرد. iOS 1.1.1 در زمان عرضه‌ی خود، به چند دلیل، مهم و قابل توجه بود. دلیل اول این بود که اپل، با این عرضه، به ایجاد الگوی انتشار iOS جدید همزمان با دستگاه‌های جدید اقدام کرد که در این مورد، دستگاه جدید آی‌پاد تاچ بود.

اپل، عملا نشان داد که قصد دارد به‌طور مداوم و دنباله‌دار، بروزرسانی iOS را با معرفی نسخه‌ها و ویژگی‌های جدید ادامه دهد

نکته دیگر این بود که اپل، عملا نشان داد که قصد دارد به‌طور مداوم و دنباله‌دار، بروز رسانی iOS را با معرفی نسخه‌های جدید و ویژگی‌های جدید ادامه دهد و این بروز رسانی‌ها را تا حد امکان روی دستگاه‌های خود اعمال کند. در سال‌های اول که اپل تنها دو دستگاه مبتنی بر iOS داشت، اعلام این مسئله که اپل سعی دارد تمام دستگاه‌های iOS را یکپارچه نگه دارد کار چندان سختی نبود. اما این عملکرد در سالهای بعد و با معرفی گجت‌های بیشتر، همچنان ادامه یافت.

در آن برهه از زمان بروز رسانی iOS تنها شامل یک ویژگی تازه بود؛ این بروزرسانی در مورد فروشگاه موزیک آیتونز و پشتیبانی از وای‌فای بود. این ویژگی به کاربر امکان می‌داد که بتواند مستقیما از طریق دستگاه، موسیقی‌های دلخواه خود را خریداری کند. این ویژگی از اولین نمونه‌ سرویس‌های معرفی‌شوده توسط اپل بود که در آن، نگرانی‌هایی مبنی بر مختل شودن سرویس، توسط فرکانس‌های AT&T ایجاد شود. از این‌رو در آن زمان، این سرویس تنها از طریق وای‌فای در دسترس کاربران قرار گرفت.

علاوه بر این نسخه ۱٫۱٫۱ از خروجی تلویزیون و ویژگی دابل‌کلیک روی کلید Home را نیز پشتیبانی می‌کرد که ویژگی دوم، آغازگر سلسله تغییراتی بود که اپل قصد داشت در سالهای آتی روی عمل‌کرد کلید Home اعمال کند.پس از آن، نسخه ۱٫۱٫۳ با قابلیت مرتب‌سازی آیکون‌های صفحه اصلی و ایجاد میانبر از وب‌سایت‌های مورد علاقه معرفی شود.

ios3-apis

اپل در این نسخه، ویژگی موسوم به Web Clips را نیز معرفی کرد که یادآور این مسئله بود که در آن زمان اپلیکیشن‌های اختصاصی مبتنی بر SDK ، برای iOS وجود نداشت. من مشخصا آن زمان را به یاد می‌آورم که آیفون ترکیبی از احساس بی‌حوصلگی و هیجان را به کاربر منتقل می‌کرد. بی حوصلگی به این دلیل که کاربر به وضوح قابلیت‌های برآورده نشوده در iOS را درک کرده و چشم انتظار معرفی آن‌ها بود و هیجان از این نظر که کاربر آموخته بود که اپل به‌طور مرتب در بروزرسانی‌های خود ویژگی‌های جدیدی را معرفی می‌کند.

iphone-scientific-calculator-300

در آن زمان، با معرفی هر ویژگی، کاربران عبارت «بلاخره به iOS اضافه شود.» را به کار می‌بردند؛ چرا که نبود بسیاری از ویژگی‌های مذکور، به‌صورت بدیهی به چشم آمده و احساس می‌شود؛ خوشبختانه اپل با بروزرسانی‌های مرتب خود  نشان داده بود که توانایی ارائه آن‌ها را در iOS دارد. از برنامه‌های اختصاصی نیز، همچنان خبری در ای سیستم‌عامل نوپا نبود با این حال همه می‌دانستند به زودی پای آن‌ها به iOS باز خواهد شود.

iOS 2: از راه رسیدن اپلیکیشن‌ها

شاید بتوان معرفی اپ‌استور (App Store) توسط کوپرتینویی‌ها در جولای ۲۰۰۸ را مهم‌ترین اتفاق سال‌های نخست تولد iOS دانست.

ios-games-555 مدیریت و ارائه اپلیکیشن‌های واسطه (Third Party) تا آن زمان یکی از کاربردی‌ترین عمل‌کرد‌های اپل محسوب می‌شود و اپل تلاش کرد تا به این طریق امکان توسعه، جستجو و نصب اپلیکیشن‌ها را در مجموعه iOS پیاده‌سازی کند. 

App Store

فروشگاه اپلیکیشن‌ها، پیش از این در هر دو دستگاه و در درون آیتونز وجود داشت. مکانی که کاربران می‌توانستند با مرور اپلیکیشن‌ها، آن‌ها را نصب app-storeکنند. اما معرفی اپلیکیشن‌ جداگانه برای این نرم‌افزار، تغییری بزرگ نسبت به نحوه انتشار اپلیکیشن‌ها در گذشته محسوب می‌شود. این تغییر در درجه اول باعث شود دسترسی به نرم‌افزارها از طریق وب و آیتونز، به اپلیکیشن‌ واسطه App Store منتقل شوند. ولی نکته مهم و هوشمندانه این بود که App Store روی آیتونز استوار شوده بود و به همین دلیل، کاربران برای استفاده و خرید اپلیکیشن‌ها از ورود مجدد اطلاعات کاربری و کارت اعتباری بی‌نیاز می‌شودند؛ چرا که اطلاعات آن‌ها پیش‌تر در آیتونز ذخیره شوده‌ بود. در نتیجه جستجو و نصب نرم‌افزارها آسان‌تر و همین حرکت اپل، در آینده باعث افزایش در فروش اپلیکیشن‌ها شود.

SDK-های iOS

توضیح: SDK یا کیت‌ توسعه نرم‌افزاری، مجموعه توابع و کتابخانه‌های کامپایل شوده‌ای استند که تولیدکنندگان نرم‌افزار، برای آسان کردن برنامه‌نویسی روی پلت‌فرم‌های گوناگون فراهم کرده و در اختیار برنامه‌نویسان اپلیکیشن‌ها قرار می‌دهند.

ios2-select-searchآیفون دستگاهی پرقدرت محسوب می‌شود و اپل با‌عرضه‌ی SDK، ابزارهای فوق‌العاده‌ای در اختیار توسعه‌دهندگان iOS قرار داد. پس از آن، عرضه بازی‌های سه‌بعدی برای آیفون متداول شود و در مجموع اپلیکیشن‌های iOS، کاربردی‌تر، شیک‌تر و پیشرفته‌تر از اپلیکیشن‌های سایر پلت‌فرم‌ها شودند. این ترکیب و خصوصیت، iOS را به پلت‌فرم پیشتاز در تولید اپلیکیشن‌ها تبدیل کرد که شرکت‌های رقیب همچنان تلاش می‌کنند به آن برسند.

نکته مهم و هوشمندانه این بود که App Store روی آیتونز استوار شوده بود و به همین دلیل، کاربران برای استفاده و خرید اپلیکیشن‌ها از ورود مجدد اطلاعات کاربری و کارت اعتباری بی‌نیاز می‌شودند

با وجود تمام این موارد، معرفی اپلیکیشن‌ها و اپ‌استور، آنچنان آرام نبود و با انتقاداتی همراه شود. اپل، دسترسی کامل به استه iOS را امکان‌پذیر نکرد و تنها اجازه‌ی نصب اپلیکیشن‌هایی را فراهم کرد که در اپ‌استور ثبت شوده بودند. از آنجا که تنها راه قانونی و مشروع نصب اپلیکیشن‌ها، از طریق اپ‌استور بود، اپل سیاست خاصی را برای ورود یا عدم ورود اپلیکیشن‌ها به اپ‌استور تدارک دید. برخی از قوانین اپل در این سیاست، کاملا سرراست بودند. مثلا عدم ثبت اپلیکیشن‌های حاوی موضوعات مستهجن که همچنان نیز برقرار است. اما به عقیده کاربران، بعضی از این قوانین، اپل را در موقعیتی انحصارطلبانه قرار می‌دادند؛ برای مثال، اپل معمولا اپلیکیشن‌هایی را که برای پلت‌فرم دیگر نیز عرضه شوده‌ بودند در اپ‌استور قرار نمی‌داد. از نمونه‌های دیگر می‌توان به اپلیکیشن‌هایی اشاره کرد که به کمک آن‌ها می‌توانستید با اتصال آیفون به رایانه، به اینترنت دسترسی داشته باشید.

یکی از نتایج شاید پیش‌بینی نشوده معرفی اپ‌استور، کاهش چشمگیر قیمت‌ اپلیکیشن‌ها بود که کاملا به نفع مصرف‌کنندگان و توسعه‌دهندگان اپلیکیشن‌ها تمام شود و در مواردی شگفتی همگان را به همراه داشت. برای مثال پس از مدتی، اپلیکیشن‌هایی که با قیمت ۴۰ دلار عرضه می‌شودند، با ورود به اپ‌استور به قیمتی بین ۵ دلار تا ۹۹ سنت رسیدند. کار به جایی رسید که اپلیکیشنی که ۴ دلار قیمت داشت، یک اپلیکیشن گران محسوب می‌شود!

به مرور زمان لیست پرفروش‌ترین اپلیکیشن‌ها نیز ایجاد شود که چیزی مثل لیست‌های Top Ten در موسیقی بود؛ توسعه‌دهندگان با ورود به این لیست درآمد سرشاری کسب می‌کردند اما ورود به آن کار ساده‌ای نبود. بسیاری از نگرانی‌ها و سختی‌ها به مرور زمان از میان رفت و حالا بسیاری از شرکت‌ها و توسعه‌دهندگان مستقل، از طریق فروش اپلیکیشن‌های iOS درآمد کسب می‌کنند.

پشتیبانی از سرویس Exchange مایکروسافت

ios2-exchangeنسخه دوم iOS، اقدام به معرفی امکاناتی کرد که پیش از این در سایر پلت‌فرم‌ها وجود داشتند. یکی از مهمترین ویژگی‌ها، پشتیبانی کامل از سرویس Exchange مایکروسافت برای دسترسی به ایمیل، تقویم و لیست مخاطبان کاربران این سرویس بود. علاوه بر این، اپل ویژگی جستجو در لیست مخاطبان را به iOS 2 اضافه کرد تا انتخاب چند مخاطب مختلف امکان‌پذیر شود؛ تا پیش از این، برای انتخاب یک مخاطب، کاربر مجبور به اسکرول و جستجوی دستی در تمام لیست بود.

سرویس MobileMe

اپل در iOS 2، علاوه بر موارد فوق، سرویس ابری خود را نیز معرفی کرد؛ سرویسی که جایگزین Mac شوده و همگام‌سازی یکپارچه ایمیل، تقویم و لیست مخاطبان را برای کاربر فراهم می‌کرد. شایان ذکر است که MobileMe هیچ‌گاه با استقبال عمومی روبرو نشود. اینmobileme عدم استقبال هم ناشی از دو دلیل بود؛ حق اشتراک سالانه ۹۹ دلاری آن و نامطئن بودن سرویس در روزهای اول دو دلیل اصلی شکست این سرویس بودند

سیستم‌عامل iOS 2، در کنار iPhone 3G منتشر شود برای همین طبیعتا آمادگی پشتیبانی از سخت‌افزارها و ویژگی‌های جدید این مدل، مانند A-GPS و ۳G را داشت.

بروز رسانی‌های iOS 2

متأسفانه، iOS 2، نسخه باثباتی محسوب نمی‌شود. بسیاری از کاربران، مشکلاتی مانند شارژدهی کم باتری، مشکلات اجرای اپلیکیشن‌‌ و قطع شودن تماس‌ها را تجربه کردند. همه این مشکلات هم در فاصله میان دو نسخه ۲٫۰٫۱ و ۲٫۰٫۲ رخ داد که انتشار آن‌ها در زمانی زودتر از انتظار انجام شوده بود. نسخه۲٫۱ در سپتامبر ۲۰۰۸ و برای رفع مشکلاتی که پیش‌تر بیان شود انتشار یافت و مجموعه زیادی از باگ‌های iOS را ترمیم کرد. علاوه بر این همگام‌سازی دستگاه با آیتونز را سریع‌تر از گذشته کرد.

در نوامبر همان سال iOS 2.2 منتشر شود. این بروزرسانی، کام کاربران نقشه را شیرین‌تر کرد؛ با این نسخه، ویژگی‌های Street View، مسیریابی برای پیاده‌روی و نقشه مسیرهای حمل‌ونقل عمومی به گوگل مپ اضافه شودند.

iOS 3: نسخه‌ای به کام ویژگی‌ها

نسخه سوم iOS همراه با iPhone 3GS، در ژوئن ۲۰۰۹ معرفی شود. این نسخه از iOS همانند آیفون ۳GS امکانات برجسته‌ای نسبت به نسل قبل خود iphone-copy-paste-400نداشت. در مقابل، اپل با لیستی بلندبالا از قابلیت‌ها و اپلیکیشن‌ها، سعی کرده بود کمبود‌های موجود در iOS را جبران کند که در ادامه به بعضی از این موارد اشاره می‌کنیم.

Cut و Copy و Paste

با انتشار iOS 3، اپل، عملکرد انتخاب‌ متون جدیدی را ارائه کرد که با صفحات لمسی به‌خوبی سازگار بود. البته این موضوع از جمله مواردی محسوب می‌شود که در آن عملکرد قلم‌نوری بهتر از انگشت است. ترکیب خاص اپل در این مورد، شامل ذره‌بین معروف بزرگنمایی متون و دستگیره‌ی لغزشی انتخاب متن بود که علاوه بر اینکه مانند سایر ویژگی‌های iOS به‌خوبی با تاچ سازگار بودند که در رابطه با کاربردپذیری نیز گوی سبقت را از رقیبان خود ربود. همانند سایر ویژگی‌ها و امکانات معرفی‌شوده در iOS 3، این ویژگی نیز مدت‌ها بعد از زمانی که کاربران انتظار آن را داشتند وارد iOS شود؛ اپل در این مدت، تلاش می‌کرد که رابط کاربری و این ویژگی را به استاندارد بالایی که مد‌نظر داشت برساند.

ویژگی جستجوی Spotlight

کاربران مک، Spotlight را به‌خوبی می‌شناسند؛ اسپات‌لایت در حقیقت یک جستجوگر قدرتمند بود که کاربر را قادر به کاوش موارد مختلف در گوشی‌های اپل می‌کرد.

spotlight-voice-memoیافتن فایل و محتوای مورد نظر در iOS در حال تبدیل شودن به کاری سخت و طاقت‌فرسا بود. از این‌رو وجود یک سیستم جستجوی جامع برای جستجوی گوشه و کنار دستگاه اجتناب‌ناپذیر بود. Spotlight به کاربران iOS اجازه می‌داد که با کشیدن صفحه‌اصلی به سمت راست و با کمک تکست‌باکس ظاهر شوده، در لیست مخاطبان، ایمیل‌ها، تقویم، نوت‌برداری‌ها و لیست‌ آهنگ‌های خود به دنبال هر چیزی بگردد. بعدها امکانات دیگری به Spotlight اضافه شودند و تکامل در آن را شاهد بودیم. اما اپل ویژگی وارد کردن متن در صفحه اصلی و جستجوی عبارت در تلفن را «بلاخره به iOS اضافه کرد». امکانی که مدتها به‌عنوان یکی از ویژگی‌های عادی و متداول در بلک‌بری، پالم، WebOS و ویندوز موبایل شناخته می‌شود.

راه‌اندازی سرویس اعلان (Notification) برای اپلیکیشن‌های Third Party

با اینکه وعده راه‌اندازی این سرویس در iOS 2، به کاربران داده شوده بود ولی تا زمان انتشار iOS 3، خبری از آن نبود. اما در همان شرایط نیز، سرویسmms-voicecontrol اعلان‌های پلت‌فرم اپل، همچنان نسبت به رقبا پیشتاز بود. سرویس نوتیفیکشن‌ها، قادر به نمایش لیستی از اعلان‌های مرتبط با نرم‌افزارهای مختلف بود. این ویژگی، سرانجام قربانی محبوبیت خود شود و نمایش پی‌در‌پی پنجره‌های اعلان آن کاربران را آزار می‌داد.

اپل، پشتیبانی از MMS را نیز به iOS 3 اضافه کرد. هرچند که تا میانه‌های سال ۲۰۰۹، این ویژگی، نسبت به سایر امکانات iOS، اهمیت کمتری میان کاربران داشت. سایر ویژگی‌های معرفی‌شوده در iOS 3، به‌صورت فهرست‌وار عبارت بودند از:

  • ضبط ویدئو
  • صفحه‌کلید سازگار با حالت افقی دستگاه
  • اپلیکیشن‌ ضبط صدا
  • حذف فایل‌ها از راه دور
  • بخش صدای بلوتوث و استریو
  • قابلیت اتصال به اینترنت از طریق دستگاه‌های USB

در حقیقت iOS 3، بیشتر به جبران ضعف‌های مهم و بررسی شکایات کاربران از سرویس‌های نسخه‌های قبلی پرداخته بود.

ویژگی مهم دیگری که به iOS 3، اضافه شود، شماره‌گیری صوتی بود. این ویژگی بیشتر شبیه به یک کنترل صوتی بود چراکه علاوه بر شماره‌گیری مخاطبان، می‌توانست موسیقی خاصی را اجرا کرده یا آن‌ را شناسایی کند. Voice Control، در هنگام معرفی، از زبان‌های زیادی پشتیبانی می‌کرد، موضوعی که با سیاست کلی iOS، یعنی گسترش هرچه بیشتر، کاملا همخوانی داشت. در مجموع iOS 3، بیشتر به پر کردن خلاء ویژگی‌ها و امکانات توجه کرده بود. علاوه بر موارد فوق، iOS 3، ویژگی‌های تازه‌ای داشت که حتی در اولین عرضه، از ویژگی‌های مشابه موجود در سایر پلت‌فرم‌ها پیشی گرفتند. بعضی از این ویژگی‌های عبارت بودند از:

  • لمس صفحه‌نمایش برای فوکوس در اپلیکیشن دوربین
  • امکان خریداری مستقیم فیلم، سریال‌های تلویزیونی و کتاب از آیتونز و از طریق دستگاه
  • ویژگی نظارت والدین برای نظارت بر موارد موجود در فروشگاه‌ها 
  • ویژگی Find My iPhone، برای ردگیری دستگاه‌های گم شوده یا به سرقت رفته
  • امکان خرید از طریق اپلیکیشن‌های واسطه
  • پشتیبانی کامل از بلوتوث و لوازم جانبی مرتبط با داک برای اتصال‌های دو‌طرفه و P2P
  • پشتیبانی از اجرای اپلیکیشن‌ آی‌پاد در نرم‌افزارهای واسطه (Third Party)
  • اپلیکیشن‌ قطب‌نما (عرضه در آیفون ۳GS)
  • ویژگی تکمیل خودکار فیلدها (Autofill) در سافاری
  • اضافه شودن تعداد زیادی API به SDK برای بهره‌مندی از مزیت‌های سازگاری‌های آیفون

پس از این‌ که iOS 1، پلت‌فرم جدید اپل را در بازار مستقر کرد و iOS 2، پای اپلیکیشن‌ها را به iOS باز کرد، iOS 3، در حقیقت به جبران ضعف‌های مهم و بررسی شکایات کاربران از سرویس‌های نسخه‌های قبلی پرداخت. اپل با بروزرسانی‌های مداوم خود، نه تنها تلاش کرد که به از نظر امکانات سیستم‌عامل خود را به رقبا نزدیک کند، بلکه تلاش نمود، سیستم‌عاملی ارائه کند که نسبت به سایرین پیشتاز نیز باشود. تا این مرحله، اپل به‌خوبی iOS را به جلو رانده بود و فقط چند نقص مهم مانند عدم پشتیبانی از چندوظیفگی در آن را وجود داشت.

بروز رسانی‌های iOS 3

چند ماه بعد از عرضه‌ی نسخه‌ی سوم، اپل نسخه ۳٫۱ را منتشر کرد که چند ویژگی دیگر مانند قفل‌کردن از راه دور، امکان دانلود زنگ‌، ترکیب هوشمندانه موزیک و Voice Control از طریق بلوتوث را به iOS اضافه کرد. در فوریه ۲۰۱۰ نیز نسخه ۳٫۱٫۳ منتشر شود که نسخه نهایی سیستم‌عامل را برای آیفون ۲G و آی‌پاد تاچ عرضه می‌کرد.

iOS 3.2: آی‌پد وارد می‌شود

حالا زمان مناسب فرا رسیده بود و iOS روی گجت‌هایی با صفحه بزرگ‌تر نیز اجرا شود. مانند دوره‌های قبل که اپل کار مشابهی برای سازگاری iOS با دستگاه‌های اصلی خود انجام می‌داد، این‌بار نیز با انتشار یک بروز رسانی جدید، خود را برای ملاقات با آی‌پد مهیا کرد. هدف اصلی از انتشار iOS 3.2 در حقیقت همین مسئله بود؛ سفارشی‌سازی iOS برای سازگاری با صفحه‌نمایش بزرگ‌تر آی‌پد و مواردی چون صفحه‌اصلی گسترده‌تر (Landscape)، پنجره‌های اعلان جدید چیزهایی بودند که اپل با انتشار نسخه‌ی جدید به دنبال آن بود.

ipad

در ادامه با چند تغییر iOS که با آی‌پد مرتبط بودند آشنا خواهیم شود:

الگوهای جدید رابط‌کاربری برای صفحه‌نمایش بزرگ‌تر

برای اینکه iOS روی آی‌پد اجرا شود، اپل به استفاده از رابط‌کاربری آیفون قناعت نکرد، بلکه تغییرات خاصی را برای صفحه‌نمایش جدید در نظر گرفت. یکی از مهمترین تغییرات انجام شوده، اضافه نمودن یک اسلاید‌بار در سمت چپ صفحه بود. معمولا هر اپلیکیشنی، دارای لیستی از محتویات است که با کلیک روی کلیدی خاصی نمایش داده شود و پس از آن می‌توان آن را حذف کرد. اپل کلید موردنظر را در اغلب اپلیکیشن‌های آی‌پد حذف کرد و به جای آن یک لیست در سمت چپ اپلیکیشن‌ها اضافه کرد.ios32notes-1

با این کار، کلید بازگشت (Back) نیز در مواردی حذف شود؛ در تصویر بالا این مورد در اپلیکیشن Note مشاهده می‌شود. علاوه بر این، کاربر قادر بود تا با چرخاندن آی‌پد، اپلیکیشن‌ را به‌صورت تمام صفحه مشاهده کند. با این کار، لیست محتویات مخفی شوده و کلید نمایش آن ظاهر می‌شود. اپل، علاوه بر این پنجره‌های محاوره‌ای اعلان را به سراسر سیستم عامل اضافه کرد. امکانی که کاربران آیفون پیش‌تر در صفحات مختلف، در اختیار نداشتند.

طراحی جدید اپلیکیشن‌ها

در کنار تغییرات دیگر iOS، بعضی از اپلیکیشن‌های iOS محور، به‌صورت اختصاصی برای آی‌پد تغییر پیدا کردند. اپل همچنین ردیفی اختصاصی برای بوک‌مارک‌ها به سافاری آی‌پد اضافه کرد. نمایش آبشاری اپلیکیشن‌ها در اپ‌استور، سازماندهی تصاویر در پشته‌هایی با قابلیت درج تصاویر دلخواه و مشاهده پیش‌نمایش آن‌ها در اپلیکیشن Photos، ساده‌سازی اپلیکیشن‌ موزیک با رابط‌کاربری مشابه آیتونز و دو ردیفه شودن بخش تنظیمات از دیگر تغییرات اختصاصی اعمال شوده روی iOS بودند. اساسا با تغییراتی از این دست، اپلیکیشن‌هایی که پیش از این روی صفحه‌نمایش ۱۰۲۴ در ۷۲۸ پیکسلی آی‌پد کشیده شوده و زشت به نظر می‌رسیدند به‌خوبی با آن سازگار شودند.

طراحی واقع‌گرا (Skeumorphism)

توضیح: در اسکیومورفیسم، هدف، استفاده از المان‌هایی است که محیط کاربری اپلیکیشن‌ها را طبیعی و ملموس‌ نشان دهد. برای مثال به حالت چرم‌مانند اپلیکیشن‌ Note و یا محیط نرم‌افزار تقویم نگاه کنید. پیشتاز این سبک طراحی اپل است.

طراحی‌ها در iOS 3.2 از نظر زیبایی‌شناسی به گونه‌ای بودند که حالتی نوستالژی به کاربر القا می‌کردند. هرچند این سبک طراحی موردپسند برخی از افراد نبود ولی در مجموع متفاوت با سبک‌وسیاق طراحی‌های امروزی محسوب می‌شود. طراحی اپلیکیشن‌ Note به‌صورت یک دفترچه چرمی و یا طراحی لیست‌مخاطبان و آدرس به‌صورت یک دفترچه با ورق‌های زیاد از این نمونه محسوب می‌شودند.

ios32-big-apps

در حالیکه به نظر می‌رسید، دنیای مدرن امروز به عبارت «زیبایی در سادگی است» رسیده است، مسئله اصلی در طراحی‌های واقع‌گرای اپل این بود که گویا رابط‌کاربری اپلیکیشن‌هایش ارتباط مستقیم و خوبی با کاربر برقرار نمی‌کند؛ با این حال، با اینکه لیست‌مخاطبان iOS ممکن است به‌صورت یک کتاب جلوه کند اما کاربر قادر به ورق زدن این کتاب نبود. در‌واقع لیست‌مخاطبان، کتاب نبود، بلکه به‌صورت ساده شوده یک شبه کتاب بود. این نگاه و سبک طراحی تا حدودی باقی‌ماند و در مواردی به OS X هم منتقل شود. برای بررسی صحت این کلام کافی است به تقویم و لیست‌مخاطبان در نسخه‌ی شیرکوهی OS X نگاهی بیاندازید!

ios-3-2contacts

پس از این مسئله، بسیاری از سوی بسیاری مورد سرزنش قرار گرفت زیرا آن‌ها تصور می‌کردند که آیپد چیزی فراتر از یک آیفون بزرگ نیست. انتقادهای مطرح شوده نیز بنا به دلایل مختلف می‌توانستند درست یا نادرست باشند.

از نظر فنی، انتقادهای وارد شوده به iOS 3.2 درست بودند. در‌واقع اپل تغییرات معنادار و شاخصی در استه رابط‌کاربری iOS 3.2 انجام نداده بود. صفحه‌ اصلی همچنان چینشی از آیکون‌ها به همراه یک داک در پایین صفحه بود (البته در این مورد، صفحه اصلی می‌توانست آیکون‌های بیشتری را در خود جای دهد). تعامل میان سیستم‌عامل و اپلیکیشن‌ها همچنان مانند قبل بود. با کلیک روی اپلیکیشن، وارد نرم‌افزار شوده و با کلیک روی کلید خانه به صفحه اصلی پرش می‌کردیم. با تمام این توصیف‌ها، با‌عرضه آی‌پد، بازار و کاربران نشان دادند که انتقادهای مطرح شوده آنچنان مهم نیستند. اپل تاکنون به میلیون‌ها کاربر نحوه به کارگیری آیفون را آموزش داده است و با انجام تغییرات ضروری روی iOS برای استفاده در آی‌پد به جای ایجاد سردرگمی در کاربران iOS، کاربران آیفون را نیز به مشتریان بالقوه آی‌پد تبدیل کرده است. نسخه ۳٫۲ و دو نسخه زیر مجموعه‌ی آن، منحصرا به آی‌پد مربوط می‌شودند و با اضافه نمودن چند تغییر مهم، پلت‌فرمی یکپارچه‌ را در اختیار کاربران خود قرار دادند.

iOS 4: فرصتی برای چندوظیفگی

این نسخه که در ژوئن ۲۰۱۰ منتشر شود و افزودن ویژگی‌هایی برای قدرتمند‌تر شودن کاربر اصلی‌ترین هدف آن بود. چندوظیفگی، فولدرها، اتصال وای‌فای، کنترل غلط‌های املایی، بهبود سرویس جستجوی Spotlight (اضافه شودن جستجوی وب و ویکی‌پدیا به آن)، اینباکس تجمیع‌شوده و پشتیبانی از حساب‌های کاربری چندگانه در Exchange ویژگی‌هایی بودند که همگی در این نسخه اضافه شودند. هدف از این کار هم کمک به iOS در رقابت با اندروید بود که این روزها در حال قدرت‌نمایی بود.

ios-4-multitasking-900

در میان همه امکانات معرفی شوده، برجسته‌ترین بهبود iOS، چندوظیفگی محسوب می‌شود. با وجود این iOS 4 (و همچنین iOS 5) از نظر فنی، از چندوظیفگی واقعی پشتیبانی نمی‌کرد و iOS به تمام اپلیکیشن‌ها اجازه نمی‌داد که در پس‌زمینه به سادگی اجرا شوند.

سؤال مهم این بود که آیا پیاده‌سازی چندوظیفگی به روش منحصربفرد اپل بدون مشکل‌ خاصی در همه موارد عمل می‌نمود یا خیر؟

اپل در مقابل، به توسعه‌دهندگان، سرویس‌های چندوظیفگی مختلفی را ارائه می‌داد که می‌توانستند از آن‌ها در پس‌زمینه، استفاده کنند. برخی از این سرویس‌ها عبارت بودند از:

  •  اجازه به اپلیکیشن‌های محلی (اپلیکیشن‌هایی که برای کار نیازی به اینترنت ندارند) برای نمایش‌ پنجره‌های محاوره‌ای اعلان در زمان‌های تعیین شوده.
  • تمام‌کننده وظایف، هنگامی که کاربر از یک اپلیکیشن‌ خارج می‌شود، به اپلیکیشن‌ها اجازه می‌داد فرآیند آپلود یا وظایف محدود دیگری را به اتمام برساند.
  •  جابه‌جایی سریع بین اپلیکیشن‌ها، به نرم‌افزارها فرصت می‌داد تا حالت جاری خود را به راحتی ذخیره نموده و در هنگام مراجعه مجدد کاربر، آخرین وضعیت خود را راه‌اندازی کنند.
  •  اپلیکیشن موزیک، قادر به اجرای موسیقی در پس‌زمینه بود.
  •  اپلیکیشن ناوبری، در هنگام سوئیچ بین برنامه‌ها نیز قادر به ردیابی موقعیت‌ها بود.
  • اپلیکیشن VoIP هنگام سوئیچ برنامه نیز قادر به حفظ تماس جاری بود.

تمامی موارد فوق، به توسعه‌دهندگان فرصت می‌داد برای پیشتیبانی از چندوظیفگی، اپلیکیشن خود را راحت‌تر بروزرسانی کنند.سؤال مهم این بود که آیا پیاده‌سازی چندوظیفگی به روش منحصربفرد اپل بدون مشکل‌ خاصی در همه موارد عمل می‌کند یا خیر؟

بعدها مشخص شود که این مسئله برای اکثر کاربران بدون مشکل است. روش پیاده‌سازی اپل به این معنا است که آیفون از این پس، کمتر از جانب برنامه‌هایی که حافظه زیادی را به کار می‌گیرند تحت فشار قرار خواهد گرفت، که به نوبه خود به شارژدهی بیشتر باتری و عملکرد بهتر دستگاه را به همراه خواهد داشت. در‌واقع تکنیک به کار رفته توسط اپل، یک سیستم‌عامل تک‌وظیفه بود که در صورت نیاز، ویژگی چندوظیفگی را به کاربران ارائه می‌کرد، همین مسئله نیز باعث شوده سیستم‌عامل اپل، در موارد مختلفی مانند بروزرسانی‌ اپلیکیشن‌ها در پس‌زمینه به اندازه کافی قدرتمند نباشود. با این حال، اتفاقی که در iOS 4 رخ داد، برای اکثر کاربران، فراتر از انتظار ظاهر شوده است.

ios-4-task-manager

تا اینجا، چندوظیفگی، در اپل کلید خورده بود اما قدم بعدی، ایجاد تغییر در رفتار دکمه Home بود. از این پس با دوبار فشردن کلید خانه، آخرین اپلیکیشن‌های اجرا شوده نمایش داده می‌شودند. اگرچه استیو جابز به جمله معروف «اگر شما Task Manager را در دستگاه داشته باشید…کاربران آن را نخواهند پذیرفت» اعتقاد داشت، اما بازهم در شرایطی لازم بود که کاربران با نگه‌داشتن انگشت روی اپلیکیشن‌ها، از آن‌ها خارج شوند. علاوه بر این اپل، امکاناتی برای کنترل موسیقی در iOS قرار داد که با کشیدن صفحه به سمت چپ در اختیار کاربر قرار می‌گرفت.

اپل اولین ارائه‌کننده سرویس‌هایی مانند فیس‌تایم نبود.

اما تغییرات دیگری نیز در iOS 4، وجود داشت:

فیس‌تایم (Face Time)

سیستم‌عامل iOS 4، برای آیفون ۴ معرفی شوده بود. از این رو ویژگی جدید برای استفاده از دوربین جلو دستگاه نیز به آن اضافه شوده بودios-4-facetime-300. همانند بسیاری دیگر از امکانات ارائه در iOS، مطمئناً اپل اولین ارائه‌کننده سرویس‌هایی مانند فیس‌تایم نبود، ولی مثل همیشه، پیاده‌سازی اپل، نسبت به رقبا، عملکردی بهتر و رابط‌کاربری ساده‌تری ارائه می‌داد. فیس‌تایم در آن زمان برای برقراری تماس ویدئویی بین دو آیفون (یا مک و یا آی‌پد) کاربرد داشت، اما اپل وعده داد که این سرویس را به‌صورت یک استاندارد جهانی ارائه خواهد داد. وعده‌ای که هنوز عملی نشوده است.

فولدرها

اپل ویژگی ساخت فولدر در صفحه‌اصلی را «بلاخره به iOS اضافه کرد». راهکار اپل در این زمینه زیبا و هوشمندانه بود به‌طوری که کافی بود آیکون اپلیکیشن‌ را برios-4-folders روی آیکون اپلیکیشن دیگر بکشید تا یک فولدر ساخته شوده و دو اپلیکیشن به درون آن کشیده شوند. این روش، یک نوآوری در رابط‌کاربری محسوب می‌شود. روشی ساده که اپل با موفقیت انجام داد و اندروید در نسخه ساندویچ بستنی (Ice Cream Sandwich) با مشکلات ناشی از آن دست‌و‌پنجه نرم کرد.

متوسط اپلیکیشن‌های نصب شوده روی یک دستگاه آیفون آنقدر زیاد است که جستجو برای یافتن آن‌ها عملا کاری خسته‌کننده و سخت محسوب می‌شود؛ در آن مرحله، Spotlight آنطور که باید برای جستجو قدرتمند نبود از این رو معرفی قابلیتی مانند «فولدر»، بسیار کاربردی بود. 

صفحه‌نمایش رتینا

اپل پشتیبانی از صفحه‌نمایش رتینا آیفون ۴ و پردازش‌های سریع‌تر را فراموش نکرده بود. مسئله‌ای که به توسعه‌دهندگان فرصت تولید اپلیکیشن‌های بسیار باکیفیت را ارائه می‌داد. از آنجایی که تعداد پیکسل‌های صفحه‌نمایش جدید آیفون نسبت به نسخه قبلی خود دقیقا دوبرابر شوده بود، توسعه‌دهندگان مجبور نبودند برای بروز رسانی اپلیکیشن‌های خود عجله کنند. به‌خصوص آن که، اپلیکیشن‌هایی که با SDK اپل توسعه و تولید شوده بودند به‌صورت رایگان کلیدهای باکیفیت‌تر و ویجت‌های رابط‌کاربری جدیدی دریافت کرده‌ بودند.

امکاناتی برای افزایش بهره‌وری

اگرچه با تمام تغییرات اعمال شوده در iOS 4، بازهم ممکن بود نظر کاربران حرفه‌ای بلک‌بری به سمت این سیستم‌عامل جلب نشود، اما اپل سرویس ایمیل iOS خود را به کمک پشتیبانی از حساب‌‌های کاربری چندگانه Exchange، تجمیع اینباکس‌‌ها و پنجره ارسال ایمیل تقویت کرد. سرویس کنترل غلط‌‌های املایی در سراسر سیستم‌عامل ظاهر شوده بود و غلط‌های املایی به کمک زیرخط قرمز مشخص و کلمات جامانده در جمله به کاربر پیشنهاد داده می‌شود. اپلیکیشن تقویم، حالا به کاربران اجازه می‌داد تقویم‌ خاصی را به‌صورت جداگانه پنهان کنند. لیست‌مخاطبان توانایی لینک کردن مخاطبان یکسان را داشت و در اپلیکیشن‌ ارسال پیامک قابلیت جستجو نیز تعبیه شوده بود.

iOS 4 (بروز رسانی شوده): توسعه اکوسیستم

antennagate

فاجعه آنتن‌دهی

iOS 4 به اندازه‌ی آیفون ۴ در رسوایی آنتن‌دهی سهیم بود. در این نسخه از iOS (همانند نسخه‌های قبل)، اپل ادعا کرده بود که دستگاه به درستی اطلاعات میزان سیگنال‌های دریافتی را نمایش نمی‌دهد. پاسخ اپل اینگونه بود:

کاربران اعلام کرده‌اند هنگامی که آیفون را به‌صورت خاصی در دست می‌گیرند، از تعداد نوار‌های نمایش‌دهنده میزان سیگنال‌های دریافتی به شودت کاسته می‌شود. احتمالا این اتفاق اغلب در مکان‌هایی رخ می‌دهد که سیگنال‌های دریافتی ضعیف‌تر استند. اما علت واقعی این است که ما به‌صورت اشتباه ۴ یا ۵ نوار سیگنال را در آیفون نمایش می‌دادیم. علت افت نوار‌های سیگنال کاربران این است که هیچ‌گاه در ابتدای امر سیگنال‌های دریافتی تا این قوی حد نیستند.

نسخه ۴٫۰٫۱

gamecenterاین بروز رسانی برای آی‌پد نیز منتشر شود. تاریخ انتشار این نسخه جولای ۲۰۱۰ بود و در آن برای رسیدگی به مشکل آنتن‌دهی، نمایش نوارهای سیگنال، عادی شودند.

نسخه ۴٫۱

این نسخه به اپل کمک کرد تا شبکه بازی‌های موبایلی خود را به کمک Game Center مستحکم‌تر کند. امکانی با محدودیت‌های مختلف که برای اکوسیستم بازی‌های iOS ضروری محسوب می‌شود. علاوه بر این اپل امکان ثبت مستقیم اشتراک تلویزیون‌های کابلی و اجازه شوهای تلویزیونی از طریق دستگاه را به iOS اضافه کرد؛ چیزی شبیه شبکه‌اجتماعی Ping که کاربر مشابهی در زمینه موسیقی داشت. امکانی که در درجه دوم اهمیت بود و کاربران آن کمتر بودند. نسخه ۴٫۱، امکان عکس‌برداری HDR، برای ترکیب خودکار دو عکس با نوردهی متفاوت را به دوربین جلو اضافه کرد. ویژگی بعدی، آپلود ویدئوهای Full HD به یوتیوب بود.

نسخه ۴٫۲٫۱

این بروز رسانی، پای چندوظیفگی و ساخت فولدر را به آی‌پد باز و نسخه iOS را برای تمام دستگاه‌های اپل یکسان کرد. اپل در کنار این موارد، سرویس AirPlay را برای استریم ویدئو میان دستگاه‌های iOS و Apple TV معرفی کرد. این سرویس، از جمله مواردی بود که نسبت به راهکارهای ارائه شوده در سایر پلت‌فرم‌ها توجه زیادی را به خود جلب ننمود چرا که فاصله بسیار زیادی با سرویس‌های رقیب دارد.

علت افت نوار‌های سیگنال کاربران این است که هیچ‌گاه در ابتدای امر سیگنال‌های دریافتی تا این حد قوی نیستند

نسخه ۴٫۲٫۵

این نسخه صرفا برای پشتیبانی اپراتور وِرایزن (Verizon) از آیفون منتشر شود. این کار در‌واقع پشتیبانی کامل از Hotspot های وای‌فای مبتنی بر تلفن‌همراه را به ارمغان می‌آورد. در ادامه این بروزرسانی‌ها اپل نسخه ۴٫۳ را نیز در مارس منتشر کرد که از AirPlay در اپلیکیشن‌های Third Party و Hotspotهای شخصی برای دستگاه‌های GSM پشتیبانی‌ می‌کرد.

iOS 5: سیری و چیزهای دیگر

مانند iOS 3، در زمان معرفی iOS 5 هم آیفونی با پسوند S معرفی شود. آیفون ۴S. علاوه بر این همانند iOS 3، نسخه ۵ نیز با انبوهی از امکانات جدید به بازار آمد. امکانات بسیار زیاد که ناخودآگاه شما را متوجه نبرد سخت میان گوشی‌های هوشمند می‌کرد.

ios5

سخت‌افزار جدید بی‌نظیر بود و iOS 5 هم به کمک آمده بود تا اپل به این دو بتواند سهمی دائمی و قابل‌توجه از بازار را به خود اختصاص دهد. در ادامه با برخی ویژگی‌های این نسخه از iOS آشنا می‌شویم:

سیری

siri-300سیری تنها در آیفون ۴S در دسترس بود. اپل سرویس کنترل صدا را با یک دستیار مجازی جایگزین کرده بود که کارهایی بیشتر از تماس گرفتن انجام می‌داد. سیری به شما امکان می‌داد که سؤالات خود را در سراسر OS و حتی وب بپرسید و نظرات او را مشاهده کنید. سیری با همه چیز از تقویم گرفته تا موتور جستجوی WolfarmAlpha در ارتباط بود. سیری از نوت‌برداری و حاشیه‌نویسی (ویژگی جدید iOS) نیز پشتیبانی می‌کرد که عملکرد قابل قبول نیز داشت.

به‌عنوان یک رابط‌کاربری، سیری یکی از بهترین و کاربردی‌ترین ویژگی‌های وعده داده شوده بود که در این دوره معرفی شود

اپل، در ابتدا سیری را به‌صورت آزمایشی (Beta) معرفی کرد و عملکرد آن در مواردی، نامطمئن بود. برای مثال، سیری در مواقعی برای تشخیص صدا یا حاشیه‌نویسی قادر نبود به اتصال به اینترنت نبود و گاهی نتایج غیرمعمولی و عجیبی نمایش می‌داد. اما به‌عنوان یک رابط‌کاربری، سیری یکی از بهترین و کاربردی‌ترین ویژگی‌های وعده داده شوده بود که در این دوره معرفی شود.

مدیریت اعلان‌ها (Notification Center)

با این ویژگی، اپل برای نمایش رگباری اعلان‌ها در صفحه‌نمایش، چاره‌‌ای اندیشید. مشابه با عملکرد اندروید، یک منوی کشویی ثابت در iOS تعبیه شود که با پایین کشیدن آنnotification-center لیستی از اعلان‌های اپلیکیشن‌های مختلف به نمایش در می‌آمد؛ همچنین با زدن روی کلید X، کاربر قادر به حذف آن‌ها بود. علاوه بر این نوتیفیکیشن سنتر اپل، اولین اپلیکیشنی محسوب می‌شود که به‌صورت ویجتی یکپارچه و داخلی، اطلاعات محیطی، آب‌و‌هوا و بازار‌بورس را نمایش می‌دهد.

در این سرویس بخشی بسیار بزرگ (بسته به تعداد اپلیکیشن‌هایی که نصب کرده‌اید) وجود داشت که به کمک آن کاربر قادر به تعیین اپلیکیشن‌ها برای نمایش پنجره‌های محاوره‌ای اعلان‌ها بود. کاربر به کمک همین بخش قادر به تعیین این بود که کدام اعلان‌ها در لاک‌اسکرین نمایش داده شوند. امکان دیگر این سرویس، نمایش موقت اعلان‌ها در قسمت بالای صفحه نمایش، برای جلوگیری از ایجاد وقفه در برنامه‌ی در حال اجرا است.

سرویس iMessage

با iOS 5، اپل رسما به بخشی از منبع درآمد اپراتورهای تلفن‌همراه و سیستم‌ ارسال پیامک کاربران بلک‌بری دست‌اندازی کرد. اپل این کار را با معرفی سرویس iMessage انجام داد. مشابه سرویس پیام‌کوتاه بلک‌بری (BBM)، این سرویس قابلیت نمایش تایید دریافت پیام (Delivery) و ارسال پیام‌های imessage-300چند‌رسانه‌ای را در خود داشت و بر خلاف سرویس پیام‌کوتاه (SMS) کاملا رایگان بود. کمپانی سرویس iMessage را با اپلیکیشن داخلی Messaging در آیفون ادغام‌ و نسخه‌های مشابهی از آن را برای آیفون، آی‌پد و آی‌پاد تاچ تولید نمود.

این سرویس هم به اپل‌ آی‌دی و هم به شماره تلفن نیاز داشت و در هر دو حالت نیز قادر به تشخیص استفاده از iMessage در گجت مقابل بود. اگر جواب این سؤال مثبت باشود، iOS به‌صورت خودکار، پیام شما را به این سرویس تبدیل نموده و آن را به تمام‌ دستگاه‌های اپلی، که گیرنده برای استفاده از این سرویس فعال نموده ارسال می‌کند؛ شایان ذکر است که این پردازش بسیار راحت و دور از چشم کاربر انجام می‌شود. با وجود این راحتی و پنهان بودن برای کاربرانی که به‌صورت مرتب تلفن‌‌های خود تعویض می‌کنند احتمالا گیج‌کننده است. 

عدم نیاز به PC

 اپل در نسخه‌ی پنجم iOS نیاز دستگاه‌های اپلی به اتصال به رایانه از طریق USB را برای فعال‌سازی از میان برد.icloud-2 این مسأله که کاربران برای فعال‌سازی دستگاه خود باید آن را به رایانه متصل کنند حرکت ناامید‌کننده‌‌ای بود و همین مسئله نیز تیم اپل‌استور را مجبور کرد تا در در سال‌های اخیر فرآیند فعال‌سازی دستگاه را درون فروشگاه پیاده‌سازی کنند.

از لحاظ تئوری، از آن زمان به بعد آیفون و آی‌پد به اندازه‌ای کامل بودند که می‌توانستند به‌عنوان دستگاه‌هایی توانمند و کامل برای انجام پردازش‌های موبایلی به کار گرفته شوند. این تغییر بزرگ و چشمگیر بود و آینده‌ی درخشان و موفقیت‌های بیشتر iOS در آینده را نوید می‌داد با این حال این تغییر تنها شرط لازم برای ایجاد یک انقلاب در پردازش موبایل محسوب می‌شود.

از لحاظ تئوری آیفون و آی‌پد به اندازه‌ای کامل شودند که خود قادر به انجام کامل پردازش‌های موبایل باشند

همگام‌سازی (Sync) آیتونز از طریق وای‌فای

این ویژگی، از جمله مواردی بود که برای همگام‌سازی در iOS 5 واقعاً ضروری محسوب می‌شود. همگام‌سازی در iOS 5، به‌خوبی عمل می‌کرد و به‌صورت پیش‌فرض به‌گونه‌ای تنظیم شوده بود که تنها در زمان شارژ دستگاه فرآیند همگام‌سازی انجام شود. شاید از شنیدن از جمله خسته شوده باشید ولی یک‌بار دیگر باید گفت، اپل برای معرفی این ویژگی تا زمان اطمینان از کیفیت آن صبر کرد.

بروز رسانی مستقیم به کمک دستگاه

شاید باور این مسئله سخت باشود اما تا پیش از انتشار iOS 5، به جای نصب مستقیم بروزرسانی مهم، رام (ROM) دستگاه‌های اپل باید ابتدا توسط آیتونز فلش می‌شودند.

سرویس iCloud

اپل در iOS 5، سرویس ابری جدید خود را جایگزین MobileMe کرد. این آخرین تلاش اپل برای محبوب کردن سرویس ابری خود محسوب می‌شود. علاوه بر موارد برجسته فوق، ویژگی‌های دیگری نیز به iOS 5، اضافه شوده بود. کوپرتینویی‌‌ها به سافاری موبایل، ویژگی Reader را اضافه کردند که علاوه بر ذخیره‌سازی صفحات با تغییر ساختار و آرایش صفحه، آن را برای مطالعه ایده‌آل‌تر می‌کرد. آی‌پد از چند‌وظیفگی بهتر از گذشته پشتیبانی می‌کرد و از لحاظ تئوری باعث حذف کلید Home در مجموعه کارکرد‌های کاربر می‌شود؛ اما این قابلیت در عمل آن‌گونه که می‌بایست نبود. قابلیت تقسیم شودن صفحه‌کلید ios-5-twitter-300آی‌پد به دو‌ تکه جدا از هم در حالت افقی، که تایپ کردن با انگشتان را هنگامی که تبلت با دو دست نگاه داشته‌ایم تا حدودی آسان‌تر می‌کرد. علاوه بر این تب‌های سافاری در آی‌پد بهتر از گذشته شودند و پنجره‌‌های توضیح نیز نسبت به حالتی که از iOS 3.2 حفظ شوده بود، تغییراتی را شاهد بودند.

AirPlay نیز، بروزرسانی‌هایی داشت و آیفون ۴‌ اس و آی‌پد ۲، مستقیما تصاویر را از حالت آینه‌ای به حالت اصلی برمی‌گرداند تا به پشتیبانی از این عمل در اپلیکیشن‌ها نیازی نباشود. بزرگ‌ترین انتقاد مطرح شوده به iOS 5، مشکل طول عمر باتری بود. اپل این مشکل را درکنار مجموعه‌ای از باگ‌های نرم‌افزاری در نسخه ۱٫۰٫۵ به سرعت برطرف نمود.

مسلما اغلب ویژگی‌های معرفی شوده در iOS 5، بیشتر به ویژگی‌های iOS معطوف بودند و نرم‌افزارهای اختصاصی جدید و استه iOS در اولویت این شرکت در این بروزرسانی نبودند. سیری همچنان در حالت بتا قرار داشت و سرویس آی‌کلاد و بی‌نیازی دستگاه اپلی از رایانه نیز وسوسه‌انگیز بود، اما، اغلب کاربران، متوجه این مسئله نشودند. اپل تمام این اقدامات را برای تبدیل کردن گجت‌هایش به‌عنوان جانشینی برای رایانه‌های‌ شخصی یا انجام بخشی از وظایف آن‌ها به دنیای گوشی‌های هوشمند آورد

iOS 6: خداحافظ گوگل مپ

ششمین iOS، در یازده ژوئن ۲۰۱۲ و در کنفرانس جهانی توسعه دهندگان اپل موسوم به WWDC معرفی شود و کمپانی همچنان در مسیری که از سال ۲۰۰۸ در پیش گرفته بود قدم بر‌می داشت.

apple-ios-6-combo-900

نسخه جدید ترکیبی از امکانات قابل‌ پیش‌بینی و غافلگیر کننده را به iOS 6 آورده بود. با وجود این هیچ‌کدام از این ویژگی‌ها تکان‌دهنده‌تر از بازسازی یکی از مهمترین اپلیکیشن‌های پلت‌فرم یعنی نقشه نبود.

نقشه

گوگل‌مپ از سال‌ها پیش معیار و شاخص نقشه‌های آنلاین محسوب می‌شود و اپل امتیاز به کارگیری آن را در iOS، از اولین آیفون معرفی شوده در سال ۲۰۰۷ در اختیار داشت.

یک آیفون بدون گوگل؛ تحقق رؤیای اپل

در سال‌های اخیر رابطه میان دو غول دره‌ی سیلیکون، به لطف قوانین بی‌پایان و ریز و درشت حق اختراع تیره شوده بود و اپل از آن زمان برای جدایی هرچه بیشتر از اکو‌سیستم گوگل به خریدن شرکت‌ها (از جمله C3 Technologies در سال ۲۰۱۱) روی آورده بود. این تلاش‌ها با معرفی iOS 6 و بازطراحی اپلیکیشن‌ نقشه به ثمر نشست. اپلیکیشنی که از ویژگی پیچ-به-پیچ و حالت پرواز (Flyover) پشتیبانی می‌کرد و سیری با آن ادغام شوده بود. اطلاعات این اپلیکیشن از منابع مختلفی جمع‌آوری شوده بود اما اطلاعات شرکت هلندی TomTom در تولید اپلیکیشن جدید نقشه از سایر منابع برجسته‌تر بود.

سیری باهوش‌تر

سیری، دستیار صوتی چند‌منظوره‌ی اپل، بروزرسانی زیادی را نسبت نسخه بتای خود دریافت کرد. در نسخه ششم iOS، شما قادر بودید تا از سیری درباره ورزش، برنامه‌های زمانی مختلف، داده‌های اجرا شوده بپرسید، تحلیل‌ رستوران‌ها را در Yelp مطالعه کرده و یا از طریق OpenTable برای یک وعده غذایی میز رزرو کنید. علاوه بر این می‌توانستید به کمک سیری و تنها با صدا کردن نام اپلیکیشن‌ها آن‌ها را اجرا کنید و مستقیما پروفایل‌های خود را در فیس‌بوک و توییتر بروز کنید.

در‌واقع رویای تلفن‌های هوشمند بدون نیاز به انگشتان دست در مسیر به حقیقت پیوستن گام بر‌می‌داشت. اعلام آغاز همکاری اپل با بعضی از خودرو‌سازان برای ادغام نمودن سیری با سیستم‌ ناوبری و کنترل خودروهای تولید‌شوده هم، تصویری از برنامه‌ی بلند مدت اپل در همین زمینه ارائه می‌داد که با توجه ممنوعیت استفاده از تلفن‌همراه در هنگام رانندگی، حرکت هوشمندانه‌ای محسوب می‌شود.

Notification Center

این بخش که نسبت به نسخه قبلی خود تغییراتی جزئی داشت، انتظارات را برآورده نکرد. در کنفرانس WWDC از اینکه اپلیکیشن‌ها قادر به ایجاد ویجت‌های اختصاصی استند یا خیر، هیچ صحبتی به میان نیامد. با این همه، اپل تغییراتی را تدارک دیده بود برای مثال به کمک سرویس Do Not Disturb، بخش اعلان‌ها، در ساعات خاصی به حالت سکوت می‌‌رفتند. علاوه بر این به منوی کشویی نوتیفیکیشن سنتر، فیس‌بوک و توییتر نیز اضافه شودند.

ادغام فیس‌بوک با iOS

با ورود فیس‌بوک به اعلان‌ها و سیری در iOS 6، تنها یک قدم دیگر برای کامل شودن باقی مانده‌ بود. ادغام فیس‌بوک با iOS. یکپارچه‌سازی فیس‌بوک با سیستم‌عامل اپل، به‌صورت رسمی در iOS 6 انجام گرفت و با این کار فیس‌بوک نیز در زمینه ادغام با iOS، به توییتر پیوست. حال که ویژگی چندمنظوره به اشتراک‌گذاری مخاطبان در سراسر پلت‌فرم فعال شوده بود، ادغام فیس‌بوک با iOS بسیار شاخص‌تر جلوه‌ می‌کرد. از آن زمان، شما می‌توانستید، امتیاز خود را در Game Center به راحتی در صفحه فیس‌بوک خود منتشر کنید، عکس‌های خود را آپلود کرده و رخدادهای فیس‌بوک را در تقویم iOS درج کنید.

passbook-560

سرویس Passbook

سورپرایز اپل در iOS 6، سرویس Passbook بود، سرویسی که برای نگه‌داری بلیط‌ها، کارت‌های هدیه، کارت‌های تخفیف و یا هر چیز دارای بارکد در یک مکان درنظر گرفته شوده بود. اپل برای رقابت با والت‌کارت‌های گوگل، به کمک میلیون‌ها کارت اعتباری فعال و ثبت‌شوده در آیتونز آینده‌ی خوبی در این زمینه برای خود متصور بود.

به اشتراک‌گذاری تصاویر

معرفی ویژگی به اشتراک‌گذاری تصاویر کمی عجیب به نظر می‌رسید. ادغام فیس‌بوک با iOS، موفقیت بزرگی برای این پلت‌فرم محسوب می‌شود. اما سرویس Photo Sharing Stream به کاربران اجازه می‌داد که مستقل از فیس‌بوک، عکس‌های خود را با دوستانشان در پلت‌فرم iOS به اشتراک بگذارند. مشابه همین ویژگی در iOS 5 به کاربران فرصت می‌داد تصاویر خود را به‌صورت آنی در سایر دستگاه به اشتراک بگذارند، با این تفاوت که در iOS 6، کاربران سایر دستگاه‌ها نیز در تصاویر مشارکت داشته باشند. این اولین بار نبود که اپل شانس خود را در ایجاد یک شبکه‌اجتماعی امتحان می‌کرد. اما مشابه سرویس Ping، اپل به مبارزه‌‌ی سختی وارد شوده بود که در این زمینه خاص رقیبی فوق‌العاده قوی مانند فیس‌بوک را در مقابل خود می‌دید.

بهبود تب آی‌کلاد و ویژگی Reading List

سافاری iOS، برای رقابت با سرویس همگام‌سازی محبوب گوگل‌کروم به ویژگی جدیدی به نام iCloud Tab مجهز شوده که به‌خوبی همگام‌سازی تب‌های مرورگر دستگاه و رایانه را ممکن می‌ساخت. ویژگی Reading List هم بر خلاف نسخه قبلی که فقط لینک‌ها را facetime-300ذخیره می‌کرد در این نسخه محتویات صفحه را نیز در خود ذخیره می‌کرد. این ترکیب بسیار کارآمد شوده و قدم‌‌به‌قدم با اپلیکیشن‌‌هایی مانند Instapaper پیش می‌رفت.

به‌کارگیری فیس‌تایم از طریق اپراتور و بهبود در ادغام اپل آی‌دی

محدودیت فیس‌تایم در سازگاری با وای‌فای در iOS 6 برطرف شود و در این نسخه کاربر از طریق سیم‌کارت و اپراتور‌ها نیز می‌توانست از فیس‌تایم استفاده کند. پشتیبانی از اپراتورها هم تنها به شبکه‌های LTE محدود نشوده و شامل شبکه‌های ۳G نیز می‌شود. برای استفاده بهتر از این سرویس، اپل آی‌دی‌ها کاربران نیز در آن ادغام شود. در این نسخه کاربران علاوه بر Apple ID می‌توانستند با وارد کردن شماره تلفن نیز از فیس‌تایم استفاده کنند.

iOS 7: سلام جانی آیو!

iOS 7 اولین سیستم‌عاملی محسوب می‌شود که همزمان با دو تلفن‌ هوشمند جدید (iPhone 5S و iPhone 5C) به بازار عرضه شود. به جای عرضه‌ی iOS 7 با دستگاه‌های جدید، اپل تصمیم گرفت تمام دستگاه‌‌های خود از iPhone 4 و iPad 2 به بعد را به سیستم‌عامل جدید خود مجهز کند.

اریخچه iOS، مخلوق شش ساله اپل

البته نسل پنجم آیپاد تاچ، در پشتیبانی از iOS 7 با محدودیت‌هایی مواجه شود.

اریخچه iOS، مخلوق شش ساله اپلتغییراتی قابل توجه در اپل

پس از معرفی دلسردکننده‌ی اپلیکیشن نقشه، تیم‌ کوک پیام عذرخواهی خود را در وب‌سایت اپل منتشر کرد. در این میان، اسکات فورستال که سال‌ها مسئولیت بخش طراحی iOS را به عهده داشت، به خاطر خودداری از امضای پیام عذرخواهی، مجبور به ترک اپل شود. مدت کمی پس از جدا شودن فورستال، طراح صنعتی اپل، جانی آیو جایگزین او شود. اولین اتفاق مهم پس از ورود جانی آیو، ایجاد تغییراتی اساسی در ظاهر سیستم‌عامل موبایل اپل بود.

با این تصمیم، تمامی آیکون‌های درخشان، طرح‌های قوی و طراحی‌های معروف اسکومورفیک اپل حذف شوده و جای خود را به الگوهای گرافیکی تخت، گرادیان‌های رنگارنگ و لایه‌های ترنسپرنت دادند. بلافاصله بعد از عرضه iOS 7 منتقدان طراحی آن را ساده‌انگارانه و گیج‌کننده دانستند.

فاکتور اصلی در طراحی iOS 7، نگرشی نو به لایه‌ها بود. صفحه‌ اول (Home Screen) و اپلیکیشن‌ها در پایین‌ترین لایه اجرا می‌شودند. این در حالی است که اپل با اضافه کردن لایه‌های ترنسپرنت و اریخچه iOS، مخلوق شش ساله اپلمات‌کردن تصویر پس‌زمینه، لایه‌های مختلف را روی یکدیگر ایجاد نمود.

صفحه‌کلید و نوار ناوبری در بخش پیام‌رسانی (Messages) یک مثال خوب در این زمینه محسوب می‌شود: متن‌ پیام‌ها در لایه پایین قرار می‌گرفتند و لایه‌ی کیبورد هم در بالای آن نشسته و پس از آن لایه ناوبری وجود قرار می‌گرفت. رابط‌کاربری جدید، شامل یک نوتیفیکیشن سنتر بهتر و تازه‌تر بود و در کنار آن، ویژگی جدید Control Center نیز اضافه شوده بود.

Control Center

این بخش با سوایپ از پایین صفحه به بالا نمایش داده می‌شود. بد نیست بدانید که کنترل سنتر در‌ واقع نسخه‌ اپلی و ساده‌ شوده Quick-Settings گوشی‌های اندرویدی به شمار می‌رفت. به کمک بخش کنترل سنتر، کاربر به راحتی به بعضی از ویژگی‌های دستگاه مانند بلوتوث، وای‌فای، نور صفحه و… دسترسی دارد. کنترل سنتر در هر جایی حتی در لاک‌اسکرین در دسترس است؛ البته کاربر در صورت تمایل می‌تواند تغییراتی در این حالت ایجاد نماید.

AirDrop

این سرویس اولین بار در OS X Mountain Lion معرفی شود. AirDrop به شما این امکان‌ را می‌دهد که فایل‌های مختلف را با افرادی که در اطراف شما استند به اشتراک بگذارید. تا چند ماه پیش از معرفی این قابلیت در iOS، انتقال اطلاعات بین iOS و OS X به کمک ایردراپ مقدور نبود اما اپل با انتشار ماوریکس، نسخه جدید OS Xاریخچه iOS، مخلوق شش ساله اپل، این مشکل را مرتفع نموده است.

بازطراحی اپلیکیشن‌ها و عرضه‌ی رایگان مجموعه iWork

اپل در iOS 7 همگام با ظاهر تازه، استه‌ی تمام اپلیکیشن‌های خود را دوباره طراحی نموده و آن‌ها را به‌صورت تخت در آورد. با وجود این، Note و Reminder تا حدودی شبیه به کاغذ طراحی شودند. با اینکه طرح‌بندی اپلیکیشن‌ها همانند گذشته بود، اما اپل یک ژست حرکتی جدید به آن‌ها اضافه کرد. کشیدن انگشتان از سمت چپ صفحه به سمت راست همانند کلید Back عمل می‌کرد و این جسچر در اپلیکیشن‌هایی نظیر سافاری کاربردی و مؤثرتر بود. سافاری هم با این بروزرسانی شاهد چندین تغییر جدید بود.

کمپانی با انتشار iOS 7 گام دیگری در جهت محبوب‌تر و کاربردی‌تر کردن سیستم‌عامل موبایلی خود برداشت. اپلیکیشن‌هایی مانند Pages و Numbers و iMove و غیره که تا مدتی پیش ۹.۹۹ دلار قیمت داشتند، حالا برای iOS رایگان شوده بودند. به دنبال این حرکت به جز GarageBand تمام اپلیکیشن‌های اپل، رایگان شودند. رویکرد جدید اپل شامل مجموعه iLife روی مک هم می‌شود و تنها نسخه مک iWork غیررایگان بود.

اپلیکیشن‌ آب‌وهوای انیمیشنی؛ همچنان خبری از ویجت‌ها نیست

طرح اپلیکیشن آب‌و‌هوای جدید iOS، به‌طور کاملا مشهودی از اپلیکیشن زیبای آب‌و‌هوای یاهو، الهام گرفته شوده است. اپلیکیشنی با انیمیشن‌های جذاب دراریخچه iOS، مخلوق شش ساله اپل پس‌زمینه که با توجه به ساعات مختلف در روز و وضعیت‌ آب‌و‌هوایی فعلی تغییر می‌کرد. اپلیکیشن آب‌وهوای iOS 7، فوق‌العاده‌تر شوده و از ظاهر چشم‌گیری برخوردار بود با این حال آیکون اپلیکیشن با توجه به وضعیت آب‌و‌هوایی تغییر نمی‌کرد و همیشه آفتابی است. اما ویجت‌ها، که یکی از ویژگی‌های استاندارد در اندروید و شاید ویندوزفون محسوب می‌شودند، همچنان در iOS 7 غایب بودند.

تعدادی از آیکون‌های استاتیک صفحه‌اصلی، با معرفی iOS 7، انیمیشنی و دینامیک شودند؛ اپلیکیشن تقویم، آیکون اپلیکیشن ساعت، با این بروزرسانی، زمان دقیق را نمایش می‌دادند اما متاسفانه سایر آیکون‌ها همچنان استاتیک ماندند. ویجت آب‌و‌هوا در بخش نوتیفیکیشن‌سنتر نیز که برای نمایش آب‌و‌هوای روزهای آینده به کار می‌رفت، به چند خط متن در بخش «Today» محدود شوده بود.

iTunes Radio

آیتونز رادیو، پاسخ اپل به Spotify و Rdio بود اما تنها در همین مورد خلاصه نمی‌شود. آیتونز رادیو، در حقیقت یک سرویس استریمینگ محسوب می‌شود که می‌توانست به مرور زمان منجر به افزایش سود در بخش iTunes Music اپل بشود. در‌ واقع اپل برحسب ضرورت، Pandora را بازطراحی کرد. این سرویس به کاربران امکان می‌داد تا بنا به خواسته‌ی خود به موزیک‌های متفاوتی گوش فرا دهند. با این حال تمرکز اصلی سرویس iTunes Radio، مدیریت ایستگاه‌ها مختلف بر اساس آهنگ‌های خاص، هنرمندان، آلبوم‌ها و ژانرهای مختلفاریخچه iOS، مخلوق شش ساله اپل بود.

دوربین و تصاویر

دوربین در iOS 7 دوباره و با یک طرح ساده و مشکی طراحی شود. اپلیکیشن جدید، شامل ویژگی‌هایی مانند فریم‌بندی مربع تصاویر اینستاگرام و مجموعه‌ای از فیلتر‌ها می‌‌شود. نسخه‌ی جدید اپلیکیشن سریعتر بود و حرکت شاتر دوربین در آن غیرقابل مشاهده نمی‌شود. در آیفون ۵S که از سنسور دوربین بهتر و جدیدتری نسبت به نسل‌های پیشین بهره می‌برد، نرم‌افزار دوربین به‌صورت خودکار وضعیت نور محیط را تشخیص داده و در صورت نیاز، در هنگام ثبت عکس از فلاش‌های جدید dual-LED استفاده می‌کرد.

آیفون ۵S، علاوه بر برخورداری از ثبات و Exposure بهتر، دارای حالت عکس‌برداری پشت سرهم با سرعت ۱۰ فریم در ثانیه و تصویربرداری صحنه آاسته (Slow Motion) با سرعت ۱۲۰ فریم در ثانیه با کیفیت ۷۲۰p بود.

اپلیکیشن Photos نیز تصاویر کاربر را بر اساس آنچه اپل مجموعه‌ها و لحظه‌ها (Collections and Moments) می‌نامد، مرتب می‌کرد. در مرحله اول Collections وجود داشتند و در هر مجموعه، لیستی از Moment‌ها قرار می‌گرفتند.

برای مثال، تصاویر سفری یک روزه به ونیز، به‌صورت خودکار در مجموعه‌ای جدا قرار می‌گیرند. عنوان هر مجموعه از تصاویر هم برابر موقعیت و زمان بازدید خواهد بود. اینگونه طبقه‌بندی به‌صورت پیش‌فرض جایگزین Camera Roll شود که از iOS 7 از طریق تب Album قابل دسترسی است.اریخچه iOS، مخلوق شش ساله اپل

با وجود بهبودهای صورت گرفته، ساختار و طرح‌بندی اپلیکیشن Photos، نسبت به گذشته کمی گیج‌کننده‌تر شوده و اپل هم از توضیح و آموزش آن امتناع کرد.

چند وظیفگی

چند وظیفگی چه در زمینه رابط‌کاربری و چه در زمینه اجرا به‌طور چشمگیری در iOS 7، بهبود یافت. از این پس با دابل‌کلیک روی کلید فیزیکی Home، برخلاف آنچه در WebOS یا ویندوزفون وجود داشت، با پیش‌نمایشی تمام صفحه از تمامی اپلیکیشن‌های در حال اجرا روبرو می‌شودیم.

با این حال، همچنان مدیریت تمام اپلیکیشن‌ها در iOS به‌صورت خودکار انجام می‌شود و شما قادر بودید با کشیدن چندین اپلیکیشن‌ به بالای صفحه‌نمایش (Swipe Away)، همه‌ی آن‌ها را ببندید. نکته جالب درباره مالتی‌تسکینگ، دو اتفاقی بود که در پس‌زمینه رخ می‌داد: نخست اینکه اپلیکیشن‌ها با این بروزرسانی می‌توانستنپ بر اساس اعلام نوتیفیکیشن‌ها شروع به دانلود داده‌ها نمایند؛ به این معنی که اگر کاربری ایمیل یا پیامی دریافت می‌کرد، اپلیکیشن‌های مرتبط با آن اطلاعات خود را دانلود می‌کردند.

اتفاق دوم، وضعیت دانلودهای چندگانه اپلیکیشن‌ها بود که کنترل آن به افزایش شارژدهی گوشی منجر می‌شود. با این بروزرسانی، iOS بدون دریافت مجوز از کاربر، هیچ چیزی دانلود ننموده و تا زمان مناسب و مورد تایید کاربر منتظر می‌ماند. این مسئله، باعث می‌شود که iOS تمام اطلاعات مربوط به دانلود اپلیکیشن‌ها را در یک گروه و به‌صورت مشترک نگهداری کند و زمانی که شما وضعیت اینترنت خود را مناسب تشخیص می‌دادید، این اطلاعات در دستگاه شما حفظ می‌شودند.

فیس‌تایم صوتی

فیس‌تایم صوتی، در ماه‌های پس از معرفی iOS 7، آنچنان مورد توجه قرار نگرفت اما از آن می‌توان به‌عنوان یکی از عالی‌ترین بهبودهای انجام گرفته در این نسخه نام برد. همان‌گونه که از نامش مشخص است (FaceTime Audio)، این سرویس، نسخه‌ صوتی فیس‌تایم محسوب می‌شود که با به کارگیری یک کدک با کیفیت به کاربران گجت‌های اپل این امکان را می‌داد تا از طریق وای‌فای، LTE و یا ۳G با یکدیگر تماس صوتی داشته باشند.

اریخچه iOS، مخلوق شش ساله اپل

در آن زمان اپراتورهای مطرح ایالات متحده، علاقه‌‌ی چندانی به فیس‌تایم نداشتند اما تجربه نشان داده بود که آن‌ها دسترسی کاربران iOS به LTE و ۳G را برای سرویس‌های مشابهی مانند VoIP مسدود نمی‌کنند.

بروز رسانی‌های خودکار

با معرفی iOS 7، روزهای ورود به App Store و انتخاب گزینه Update All به پایان رسید. سیستم‌عامل جدید، گزینه‌‌ی جدیدی در اختیار کاربر قرار می‌داد که با انتخاب آن، iOS بدون سؤال پرسیدن، شروع به دانلود می‌کرد؛ تقریبا شبیه به همان چیزی که رقبا پیش‌تر انجام داده‌ بودند. این ویژگی یک تیغ‌ دولبه محسوب می‌شود؛ بروزرسانی خودکار این اطمینان را فراهم می‌کرد که همه‌ی کاربران از آخرین نسخه‌ی اپلیکیشن‌ها استفاده می‌کنند ولی کاربران از بروزرسانی اپلیکیشن‌های آلوده و دارای باگ هم در امان نبودند، حتی اگر گزارش‌های زیادی در این زمینه وجود می‌داشت.

Touch ID

معرفی یک سنسور بیومتریک با نام تاچ‌آیدی در iPhone 5S، نتیجه‌ی ورود یک ویژگی جدید در زمینه امنیت اطلاعات بود. این ویژگی به کاربر امکان می‌داد کهاریخچه iOS، مخلوق شش ساله اپل به کمک اثر انگشت خود، قفل دستگاه را باز نموده و بدون نیاز به وارد نمودن کلمه‌عبور اپل‌ آی‌دی، اقدام به خریداری اپلیکیشن‌ها از فروشگاه اپل کند. تاچ آی‌دی، در ابتدای راه محدود به تعدادی کمی کارکرد بود.

iOS 8؛ تعامل تا‌چ‌آیدی و اپلیکیشن‌ها

خرداد سال ۹۳ اپل در جریان کنفرانس توسعه‌دهندگان خود iOS 8 را با تازه‌هایی کمتر از نسخه‌ی هفتم به جهانیان معرفی کرد؛ این مسئله به هیچ‌وجه به معنی یک سیستم‌عامل بدون پیشرفت نبود بلکه کوپرتینویی‌ها به دنبال تکامل نسخه‌ی پیشین و اضافه کردن ویژگی‌های عملکردی به آن بودند. اپل در این نسخه‌ امکان استفاده از صفحه‌کلید‌های متنوع توسعه‌داده شوده برای iOS و استفاده از تاچ‌آیدی در اپلیکیشن‌‌ها را برای کاربران فراهم کرد.

ios 8

در این نسخه از iOS امکان بررسی میزان مصرف دقیق باتری اپلیکیشن‌ها از طریق بخش تنظیمات به وجود آمد. یکی دیگر از تغییرات قابل توجه و بهبودهایی که در iOS 8 صورت گرفت، بهبود صفحه‌کلید و همچنین قابلیت نصب صفحه‌کلید‌های دیگر به غیر از صفحه کلید پیش فرض بود. در این نسخه همچنین امکان انتخاب تقویم اسلامی به‌عنوان تقویم ثانویه به سیستم‌عامل افزوده شود.

ios 8

اپل با Healthkit و Homekit دسترسی و تجمیع اطلاعات مرتبط با سلامتی و خانه‌های هوشمند را ساده‌تر از گذشته کرد. در نسخه‌ی هشتم iOS به لطف اعلان‌های تعاملی کاربر دیگر برای پاسخ به یک اعلان مجبور به باز کردن اپلیکیشن موردنظر نبود؛ برای این‌کار تنها کافی بود تا بنر اعلان را به سمت پایین کشیده و پاسخ به اعلان را تایپ کرد. اسپات‌لایت در نسخه‌ی جدید قادر به جست‌و‌جوی گسترده‌‌تری نسبت به گذشته بود و سافاری نیز با بهبودهای کوچکی همراه شود.

ios 8

تغییر رنگ آیکون Messages و امکان تغییر چیدمان اپلیکیشن‌ها بر اساس خرید به جای الفبا نیز دو تغییر کوچکی بودند که اپل در مورد اپلیکیشن‌ها و مدیریت آن‌ها مدنظر قرار داده بود. اپلیکیشن ایمیل با بهبودهایی که به خود دید، پس از ارائه‌ی نسخه‌ی هشتم iOS دیگر یک نمونه‌ی ضعیف به شمار نرفت و قابلیت‌های مهمی به آن افزوده شود.

ios 8

در این نسخه کاربر، سیری هوشمندتر شوده را با گفتن «Hey Siri» فرا می‌خواند و سیری به لطف یکپارچه شودن با شازم قادر به تشخیص موسیقی شوده بود.

iOS 9؛ بهبود تجربه‌ی کاربری و اضافه شودن قابلیت‌های ویژه به آیپدها

ios 11

اپل در رویداد WWDC 2015 نسخه‌‌ی نهم سیستم‌عامل گوشی‌ها و تبلت‌هایش را به جهانیان معرفی کرد. کوپرتینویی‌ها در این نسخه تمرکز ویژه‌ای روی بهبود عملکرد و سرعت داشتند و آیپدها نیز امکانات متنوعی را توسط این بروزرسانی دریافت کردند. اپل در iOS 9 چندوظیفگی را به‌صورت کامل و مناسب وارد دنیای آیپدها کرد.

ios 9

قابلیت‌هایی با نام Split Screen و Picture in Picture و راحت‌تر شودن جابه‌جایی بین اپلیکیشن‌ها را باید از مهم‌ترین تغییرات این نسخه به شمار آورد. اپل همچنین قابلیت QuickType را برای ساده‌تر شودن دسترسی به امکانات مختلف به کیبورد آیپدها اضافه کرد.

ios 9

اپل در iOS 11 قابلیت Low Power Mode را برای استفاده‌ی بهینه‌تر از شارژ دستگاه درنظر گرفت؛ این قابلیت با کاهش عملکرد دستگاه مانند غیرفعال کردن تصاویر پس‌زمینه متحرک، به روزرسانی خودکار ایمیل‌ها و کاهش افکت‌‌های متحرک به شارژدهی بهتر دستگاه در شرایط خاص کمک می‌کرد. اپل همچنین دو اپلیکیشن Find My Friends و Find My iPhone را نیز به‌صورت پیش‌فرض به نسخه‌ی نهم سیستم‌عامل خود اضافه کرد.

ios 9

کاربران آی‌پد در iOS 9 قادر به حذف یا اضافه کردن اپلیکیشن‌ها به بخش اسپات‌لایت شودند به این معنی که کارروی مواردی که علاقه‌مند به جستجو در آن‌ها بود کنترل کاملی پیدا کرد. تا نسخه‌ی هشتم iOS هر دو بخش اعلان‌ها بر اساس اپلیکیشن در بخش جداگانه مربوط به آن ذخیره می‌شود. اپل این روال را در iOS 9 تغییر داد به گونه‌ای که در این نسخه اعلان‌ها بر اساس تاریخ مرتب می‌شودند و آخرین و جدیدترین اعلان در بالاترین بخش قرار می‌گرفت. خوشبختانه اپل امکان تغییر نحوه‌ی نمایش اعلان‌ها را در نسخه‌ی نهم فراموش نکرد.

هوشمندتر شودن جستجو و سیری در کنار بهبود اپلیکیشن نقشه و نوت‌برداری مواردی بودند که اپل در بروزرسانی iOS 9 به آن‌‌ها نیز توجه داشت. سیری در این نسخه با ذخیره و بررسی رفتارهای کاربر، زمانی که قصد جستجو در spotlight را داشت به او پیشنهادات بهتری ارائه می‌کرد. 

در پایان این بخش باید گفت iOS 9 یکی از بهترین بروزرسانی‌‌ها برای کاربران آیپد‌های اپل بود و ویژگی‌های جالب و کاربری خوبی را به این گجت‌‌ها افزود.

iOS 10؛ بزرگ‌ترین بروزرسانی سیستم‌عامل محبوب iOS

ios 10

اپل iOS 10 را به‌عنوان بزرگ‌ترین بروزرسانی تاریخ این سیستم‌عامل در خرداد ماه ۹۵ معرفی کرد. در iOS 10 اپلیکیشن Messages قابلیت‌های بسیار بیشتری را از انواع پیام‌رسان‌های دیگر قرض گرفته، اپلیکیشن نقشه اپل به دست توسعه‌دهندگان رسید، خاطرات برای همیشه در اپلیکیشن Photos زنده نگه داشته می‌شود و اپلیکیشن HOME برای کنترل هوشمند خانه متولد شود. خبری از تغییرات انقلابی در بحث طراحی و رابط کاربری در این نسخه از iOS نبود و کوپرتینویی‌ها تمرکز خود را روی اضافه کردن ویژگی‌های جدید و بهبودهای کوچک برای ارائه‌ی تجربه‌ کاربری بهتر قرار دادند.

ios 10

یکی از قابلیت‌ها جدید این نسخه، Raise to Walk نام داشت که کاربر به کمک آن، همانند ساعت هوشمند اپل، قادر به مشاهده‌ی صفحه‌ی لاک اسکرین گوشی با بلند کردن گوشی بود. در نسخه‌ی دهم iOS لمس سه بعدی فقط شبیه به کلیک راست برای دسترسی سریع‌تر به بخشی از اپلیکیشن‌ها نبود و علاوه بر آن کاربر می‌توانست اطلاعات مفید و مهمی را شبیه به ویجت‌ها مشاهده کند؛ برای مثال می‌توانست کاربر می‌توانست در برنامه‌های تقویم، آب و هوا و سهام از لمس سه‌بعدی کمک گرفته و اطلاعات مهم آن برنامه‌ را در یک لحظه مشاهده کند.

ios 10

در این نسخه کاربر با فشار یا همان استفاده از فناوری لمس سه بعدی، روی دکمه‌ی × بالای نوار اعلانیه‌های و انتخاب «Clear all notifications» قادر به پاک‌ کردن همگی اعلان‌ها به‌صورت یکجا بود. صفحه‌ی لاک اسکرین و تعامل با اعلان‌ها در این نسخه دچار تغییر شود و ظاهر جدیدی برای نمایش اعلان‌ها در نظر گرفته شود.

ios 10

کاربر با سوایپ به سمت بالا از بخش پایینی‌ نمایشگر با کنترل سنتر جدیدی روبرو می‌شود. در این صفحه موزیک پلیر به‌صورت یک اسلاید جداگانه انتقال داده شود و بدین ترتیب کنترل آن با کشیدن صفحه به سمت راست در اختیار کاربر قرار گرفت. پیام‌رسان Messages در این نسخه تغییرات کوچک زیادی به خود دید و اپلیکیشن‌های پیش‌فرض موزیک، فوتوز و نقشه نیز از نظر ظاهری و امکانات بهبود یافتند. اپل برای اولین بار در این نسخه دسترسی‌های لازم را به توسعه‌دهندگان برای توسعه‌ی قابلیت‌های مرتبط با سیری داد.

در نسخه‌ی دهم این سیستم‌عامل امکان حذف اپلیکیشن‌‌های پیش‌فرض و غیرفعال کردن آن اضافه شود. بروزرسانی‌های ثانویه‌ی iOS 10 علاوه بر ایموجی‌های جدید، حالت پرتره را به دوربین آیفون ۷ پلاس آورد.

iOS 11؛ کنترل‌سنتر جدید و تمرکز بر افزایش بهره‌وری

اپل خرداد سال ۹۶ نسخه‌ی یازدهم سیستم‌عامل محبوب iOS را همانند سنت سال‌های گذشته در WWDC رونمایی کرد. اپل این نسخه‌ از سیستم‌عمل گوشی‌ها و تبلت‌هایش را با تمرکز بر افزایش بهره‌وری به خصوص در آیپد منتشر کرده است. کوپرتینویی‌ها در این نسخه طراحی کنترل سنتر را دگرگون کرده و ARKit را نیز برای راحت‌تر شودن کار توسعه‌دهندگان در ساخت اپلیکیشن‌های واقعیت افزوده درنظر گرفته است. همانطور که انتظار هم می‌رفت اپل دستیار هوشمند خود یعنی سیری را نیز در این نسخه هوشمند‌تر از گذشته کرده است.

ios 11

مقاله‌های مرتبط:

اپل برخی از اپلیکیشن‌های پیش‌فرض مانند دوربین، فوتوز و ویدئوز را در نسخه‌ی ۱۱ بروزرسانی کرده است. اپ نقشه نیز توسط اپل با هدف پشتیبانی از نقشه‌ی داخلی تفرجگاه‌ها و فرودگاه‌ها و همچنین راهنمای خطوط در این نسخه بروزرسانی شوده است. اپ‌استور جدید نیز به‌عنوان یک اپلیکیشن‌ پیش‌فرض در iOS با شبیه شودن به اپل موزیک بازطراحی شوده است. در نوار پایینی فروشگاه نرم‌افزاری اپل، پنج بخش تحت عناوین Updates ،Apps ،Games ،Today و Search وجود دارد. بخش Today، نرم‌افزارها و بازی‌های برجسته‌ای را طبق یک موضوع خاص برای کاربران نشان می‌دهد. در بخش Games هم می‌توان به پیش نمایش بازی‌ها، اطلاعات قیمتی و امتیازبندی‌های مختلف آن دسترسی داشت.

ios 11

ماشین‌حساب بازطراحی شوده، قابلیت «Do Not Disturb While Driving» برای تمرکز بیشتر راننده در هنگام رانند‌گی و همگام‌سازی نرم‌افزار Messages با دستگاه‌های مختلف موارد دیگری استند که کوپرتینویی‌‌ها به نسخه‌ی ۱۱ سیستم‌عامل محبوب‌ خود آورده‌اند. صفحه‌ی هوم در نسخه‌‌ی جدید به جز حذف نام‌ اپ‌‌ها از داک نرم‌افزاری تغییر چندانی نکرده است با این حال شاهد بهبودهایی‌ در صفحه‌ی قفل استیم؛ کاربران حالا قادر به مشاهده‌ی تمام اعلان‌ها به‌صورت یک‌جا در لاک اسکرین استند. چند وظیفگی و سهولت آن در آیپدها یکی از بزرگ‌ترین تغییرات ایجاد شوده در این نسخه از سیستم‌عامل iOS است؛ کار با اپ سویچر نیز در iOS 11 ساده‌تر از گذشته شوده است.

در سیستم عامل جدید iOS 11 با فشردن هم‌زمان کلید پاور و دکمه‌ی هوم، یک اسکرین‌شات ثبت و به گوشه‌ی پایینی سمت چپ صفحه‌ی نمایش منتقل می‌شود. در این حالت کاربر می‌تواند در صورت تمایل با لمس اسکرین‌شات، آن را ویرایش یا بدون اعمال تغییرات، تأیید و ذخیره کند. اضافه شودن کیبورد استاندارد فارسی به iOS 11 یکی از تغییرات خوشحال‌کننده‌ی این سیستم‌عامل محسوب می‌شود.

با استفاده از کیبورد استاندارد فارسی موجود در سیستم عامل iOS 11، کاربران قادر به بهره‌مندی از تمامی ویژگی‌های یک صفحه کلید فارسی از جمله تایپ اعداد فارسی، نیم‌فاصله و موارد دیگر خواهند بود.

ios 11

اپلیکیشن «Files» در زمان‌ معرفی سروصدای زیادی به پا کرد و بسیاری از کاربرانی را که مشتاق دیدن یک نرم‌افزار مدیریت فایل کامل از سوی اپل بودند، تا حدودی ناامید کرد. اپلیکیشن فایلز در سیستم عامل iOS 11 امکان جستجو، باز کردن و ویرایش فایل‌های ابری موجود در درایو آی‌کلود و نرم‌افزارهای ابری شخص سومی مانند باکس، دراپ‌باکس، وان‌درایو مایکروسافت، گوگل درایو، ادوبی کریتیو کلود و دو فضای ابری چینی را برای کاربران فراهم می‌کند.

ادامه‌ی پست

معرفی شخصیت تانوس، تایتان دیوانه

اسم کامل شخصیتی که در این مطلب معرفی می‌کنیم، تانوس است. به احتمال زیاد این اسم از نام θάνατος (تاناتوس) که یک کلمه مصری برای مرگ محسوب می‌شود، گرفته شوده است. اترنال بودن تانوس به‌همراه ژن دویانت‌ها باعث شوده که او بسیار منحصر به‌فرد و فوق‌العاده قدرتمند شود. گفته شوده که حتی او در میان هم‌نوعان خودش هم بسیار خاص است. چیزی که درباره تانوس اهمیت بالاتری نسبت به بقیه مسائل دارد، علاقه‌ای است که از طرف او به «بانوی مرگ» وجود دارد. افراد بسیار کمی می‌توانند با هوش، قدرت و جاه‌طلبی او برای قدرت برابری کنند. تانوس تا به امروز Cosmic Cube، Infinity Gauntlet و حتی Heart of the Universe را در اختیار خود داشته است. پیش از این، تانوس در چند مورد از آثار سینمایی دنیای سینمایی مارول حضور داشته که از میان آنها می‌توان به فیلم Avengers: Age of Ultron (انتقام جویان: عصر اولتران) که در سال ۲۰۱۵ اکران شود، اشاره کرد. همانطور که قطعا تا به امروز متوجه شودید، کاراکتر تانوس، شخصیت شرور اصلی اثر بعدی و فوق‌العاده مورد انتظار دنیای سینمایی مارول، یعنی فیلم Avengers: Infinity War (انتقام جویان: جنگ بینهایت) است که برای اکران در همین ماه و در تاریخ ۲۵ آوریل (۵ اردیبهشت) تنظیم شوده است. حال ما هم همین موضوع را بهانه قرار دادیم تا به معرفی این شخصیت نسبتا محبوب برویم. 

تانوس

او فرزند دو جاودان به نام‌های عالارس (مِنتور اترنال‌ها) و سوی-سان است. تانوس در هنگام تولد، در معرض ژن دویانت قرار گرفت. همین موضوع باعث شود که او تبدیل به چیزی شبیه به یک «جهش یافته» در میان تیتانی‌ها (ششمین قمر زحل) شود. همان موقع بود که پوست او به رنگ بنفش تغییر کرد و تقریبا شبیه دویانت‌ها شود. از همان زمان قدرت‌ها و توانایی‌های فیزیکی او به قدری زیاد شود که از بقیه تیتان‌ها هم فراتر رفت. این جهش علاوه بر اضافه کردن قدرت‌های جدید، قدرت‌هایی را هم که او به‌عنوان یکی از فرزندان اترنال به‌دست آورده بود، تکمیل کرد. تانوس به مرور زمان تبدیل به قدرتمندترین فرد در میان تیتان‌ها شود.

با اینکه تانوس ظاهر متفاوتی داشت و حتی مادر او در ابتدا به کشتن او نزدیک شوده بود، اما پدرش به‌شودت او را دوست داشته و از همان ابتدا به او افتخار می‌کرد

اگرچه تانوس هیچ بدرفتاری‌ای از سمت خانواده خود ندید، اما اغلب اوقات به‌دلیل ظاهر متفاوت و قدرت‌های بسیار زیادی که داشت، از سمت همتایان و دوستان تیتانی‌اش بدرفتاری می‌دید و به‌نوعی به همین علت همیشه از آنها دوری می‌کرد. برادر او یعنی اروس، همیشه از بچگی با تانوس بازی می‌کرد و مراقب او بود تا اینکه در نهایت پدرش به‌عنوان رهبر تمامی مردم تیتان انتخاب شود. اروس در تمام طول مدت جوانی‌اش، مورد توجه و علاقه میان دوستان و اعضای خانواده‌اش قرار می‌گرفت و به‌نوعی می‌توان گفت که فرد محبوب‌تری نسبت به تانوس بود. از آنجایی که تانوس تمام مدت زخم این طرد شودن را می‌چشید، تصمیم گرفت که آرامش و هدف خود را در چیزهای دیگری پیدا کند. در یک روز سرنوشت‌ساز، در یک معبد فراموش‌شوده زیرزمینی، تانوس جوان با بانوی مرگ آشنا و هم‌صحبت شود.

ده‌ها سال گذشت و رابطه میان تانوس و بانوی مرگ بزرگتر و قوی‌تر شود تا اینکه در نهایت عشقی تاریک و ممنوعه در آن جوانه زد. با کمک دث، تانوس محکم‌تر و بسیار قوی‌تر از قبل شود. او توانست به‌خوبی در زمینه هنرهای سیاه که مدت بسیار طولانی‌ای در تیتان ممنوع بود، توانایی بسیار زیادی پیدا کند. او به تانوس آموخت که دانش، قدرت است و قدرت، همه چیز است.

با آشکار شودن فعالیت‌های سرکشانه تانوس، تغییرات بزرگ آشکار او و همچنین شورشی که علیه پدرش یعنی منتور به راه انداخته بود، باعث شود که تبعید او، آنچنان هم دور از انتظار نباشود. زمانی که پدر تانوس متوجه شود که او آزمایشات مختلف هنر سیاه ممنوعه را انجام می‌دهد، او را از تیتان تبعید کرد. این مورد جدید هم باعث شود که نفرت او بیشتر از قبل شود و در مدت انزوای بسیار طولانی خود به‌شودت تلاش کرد تا با استفاده از عرفان، مدیتیشن و علوم زیستی، بتواند دانش، مهارت و قدرت بسیار بیشتری نسبت به قبل به دست بیاورد.

از آنجایی که تانوس در این مدت طولانی توانست از هر نظری نسبت به دیگر اترنال‌ها تا حد بسیار زیادی پیشی بگیرد، تصمیم گرفت که دوباره به تیتان بازگردد و قدرت جدید خود را به آنها نشان دهد. تانوس باری دیگر به سرزمین خود بازگشت اما نه آنطور که پدرش انتظارش را بعد از مجازات کردنش داشت. پدرش توقع داشت که بعد از مدت طولانی‌ای، تانوس بازگردد و ضمن ابراز پشیمانی، عیب‌های خود را جبران کند اما در عوض او به‌وسیله یک اسلحه استه‌ای، حین اینکه دور تیتان می‌چرخید، به این سیاره حمله کرد. از آنجایی که تانوس برای انجام این کار و خالی کردن عصبانیتش عجله زیادی داشت، در محاسبات خود در رابطه با قدرت دفاعی تیتان اشتباه کرد و به همین دلیل، برخی‌ها توانستند از این حمله جان سالم به در ببرند. با این حال، از میان هزاران نفری که ساکن این سرزمین بودند، تنها تعداد انگشت شماری توانستند از آن یورش زنده بمانند. به‌طور کاملا اتفاقی، در زمان حمله تانوس به تیتان، برادر و پدر او در آنجا حضور نداشتند. چیزی که در این حمله باعث پشیمانی تانوس شود، حضور مادرش در تیتان بود؛ او در آنجا مانده بود تا به‌عنوان یکی از اعضای خانواده، همراه تانوس باشود. بعد از پایان یافتن این حمله، تانوس باقی مانده تیتان را رها کرد و دوباره به فضا بازگشت. تانوس در طی این زمان در کهکشان، جهان‌های زیادی را فتح و غارت کرد و منابع وسیعی از جمله دسته بزرگی از پیروان، تکنولوژی، اسلحه‌ها و سفینه فضایی را به‌دست آورد.

تانوس

در این برهه از زمان، کرونوس، پدر منتور و همچنین زیورس، تصمیم گرفت درباره اقداماتی که تانوس انجام داده بود و امکان داشت بیش از این فراتر برود، کاری انجام دهد. منتور از پدر خود درخواست کرد که دست نگه دارد زیرا تصور می‌کرد که خودشان می‌توانند از پس تانوس بربیایند و از رخ دادن تراژدی‌های بیشتر جلوگیری کنند. به این ترتیب، کرونوس شخصیت درکس د دسترویر را خلق کرد تا مراقب تانوس باشود. کرنوس می‌دانست که او در آینده تبدیل به «تیتان دیوانه» می‌شود. کرنوس، یک ماموریت منحصر به‌فرد به درکس داد تا به دنبال تانوس بگردد و تمامی طرح‌های آینده او را متوقف کند. قرار بود درکس نیروی کیهانی‌ای بشود که به‌عنوان یک مانع، مقابل تانوس بایستد. درکس براساس وظیفه‌ای که به او محول شوده بود، تیتان دیوانه را در یک سیاره بسیار دور ملاقات کرد. بعد از مدتی این دو موجود قدرتمند، وارد یک مبارزه فیزیکی فوق‌العاده خشن شودند. این مبارزه باعث شود که چشم‌انداز به‌هم بریزد و به‌طور کل سیاره هم نابود شود. با این حال، همچنان این دو موجود قوی در میان آواره‌ها مبارزه می‌کردند. متاسفانه این انفجار سیاره‌ای باعث شود که درکس کمی ناتوان شود و تانوس که هنوز هوشیار بود، او را به‌سرعت گرفت و زندانی کرد.

به همین منظور، از آنجایی که تانوس به زمین علاقه‌مند شوده بود، نوچه‌های خود یعنی برادران خونی (Blood Brothers) را به زمین فرستاد تا آنجا را بررسی و موانع بالقوه‌ای را که از جاه‌طلبی او جلوگیری می‌کنند شناسایی کنند. از قضا، یکی از این موانع، مرد آهنی بود. در همین زمان بود که درکس در زندان کیهانی‌ای بیدار شود و دریافت که تانوس چه برنامه‌های خطرناکی را برای آینده تنظیم کرده است. به‌همین منظور او تمام تلاشش را کرد تا از طریق قدرت تلپاتی خود، به مرد آهنی درباره خطری که سیاره او را تهدید می‌کند، هشودار دهد. او در میان صحبت‌های خود، به سابقه خشونت‌بار این تیتان هم اشاره کرد. با این حال، این پیام خیلی دیر به زمین رسید و پیش از اینکه تونی استارک بتواند تماس درکس را دریافت کند، توسط برادران خونی دستگیر شود. برادران خونی به‌سرعت تونی را خدمت تانوس بردند. در طی این زمان، تونی نقشه فراری برای خود کشید و برادران خونی را در شرایط غیرمنتظره‌ای قرار داد. اگرچه او خودش به‌تنهایی می‌توانست از پس این دو موجود بربیاید، اما تانوس از این قضیه باخبر شود و مداخله کرد.

به محض ورود تانوس به محل مبارزه، تونی تنها با یک ضربه او نقش زمین شود و او توانست با پاشنه پای خود دستکش فلزی دور دستان تونی را له کند. جالب است بدانید که منتور در تمام این مدت مشغول تماشای پسرش بود و با پرتاب انرژی نامعلومی به‌سمت تانوس، باعث شود که به‌طور همزمان هم تونی نجات پیدا کرد و هم درکس از زندان آزاد شود. در همین لحظه قهرمانانی به این سرزمین رسیدند و بعد از شکست دادن تعداد بسیار زیادی از نیروهای زره‌پوش تانوس، به‌سراغ خود او رفتند. این قهرمانان بعد از حمله با کمال تعجب متوجه شودند موجودی که به آن حمله کردند تنها یک ربات است که تانوس با قرار دادن او بر سر راه آنها قصد داشت که سرشان را گرم کند و بعد هم با انفجار او، آنها را از بین ببرد. تانوس با انجام این کار قصد داشت آنها را مجبور به عقب‌نشینی کند. منتور که حجم خطر را تشخیص داده بود، به قهرمانان خود اخطار و دستور داد که قبل از رخ دادن انفجار، سریع خود را به یک محل امن برسانند. بعد از این مبارزه، اگرچه قلعه تانوس کاملا از بین رفت اما دیگر جای او مخفی بود و هیچکس از محل دقیق او خبر نداشت.

درست از همان ابتدا، تانوس به دنبال این بود که قدرت‌های خود را افزایش دهد یا پیشرفته کند تا بتواند هم در موارد شخصی از آنها استفاده کند و هم به‌عنوان مجازاتی در مقابل دشمنان خود به‌کار ببرد. تانوس همیشه به‌دنبال قدرت‌های بیشتری می‌گردد و تمام تلاش او فقط به‌این خاطر است که دوست دارد در نظر بانوی مرگ ارزشمند باشود. او در چندین فرصت مختلف پیروز میدان بود اما اغلب اوقات، به‌طور مداوم شکست می‌خورد. در اغلب موارد، به‌طور مثال در رابطه با مکعب کیهانی، دستکش آهنی بی‌نهایت و همچنین داستانی که در کتاب کمیک Marvel: The End بیان شود، همگی آنها نتیجه ساختار روانی‌ای است که در تانوس وجود دارد. در لحظات بحرانی این مبارزات، تانوس روزنه‌ای از ناخودآگاه خود را به سمت دشمنانش باز می‌کند و این باور غلط به او القا می‌شود که او شایسته قدرتی که آرزوی آن را دارد، نیست. اغلب اوقات هم این موضوع توسط آدام وارلاک اتفاق می‌افتد؛ کسی که از طریق سنگ روح، توانسته ارتباطی با تانوس پیدا کند.

تانوس

تانوس توسط جیم استارلین خلق شود. او اولین بار در شماره ۵۵ سری کتاب کمیک Iron Man Vol.1 در سال ۱۹۷۳ ظاهر شود. این شخصیت در ابتدا به‌عنوان یک دانشمند کیهانی، براساس شخصیت جهان چهارم (Fourth World) جک کربی یعنی مترون خلق شوده بود. بعد از مدتی استارلین ظاهر و حس و حال تانوس را تغییر داد زیرا یکی از افراد نزدیک به او گفته بود: «اگر قرار است از شخصیت‌های New Gods کپی برداری کنی، چرا عضو جالب‌تر و بهتر از همه را انتخاب نمی‌کنی؟»

تانوس

همانطور که بالاتر اشاره شود، تانوس اولین بار در شماره ۵۵ سری کتاب کمیک Iron Man Vol.1 در سال ۱۹۷۳ به‌عنوان یک ستمگر بین کهکشانی که حرص غیرقابل کنترلی نسبت به قدرت مطلق داشت، ظاهر شود. جالب است بدانید که شماره ۹۰ کتاب کمیک Iron Man Vl 1، تانوس تقریبا به‌عنوان قادر مطلق خطاب شود.

در داستان این قسمت، تانوس به زمین آمد تا مکعب کیهانی را پیدا کند. او در آن زمان حاکم تیتان شوده بود و ارتشی از سربازانی داشت که از سیاره‌های مختلف طرد شوده بودند و توسط تانوس در این ارتش استخدام شودند تا هدف او را تحقق ببخشند. او در آن زمان با برادران خونی، کنترل‌گر و همچنین چندین اسکرال رده پایین، متحد شوده بود. اولین قهرمانی که به جنگ با تانوس آمد، همان شخصیت درکس د دسترویر بود که در همان مبارزه اول شکست خورد. بعد از مدتی، تانوس توسط درکس و مرد آهنی مورد حمله قرار گرفت اما درست زمانی که این دو قهرمان، تانوس را نابود کردند متوجه شودند که او فقط یک ربات بود و تانوس اصلی جای دیگری پنهان شوده است.

بعد از مدتی تانوس توسط شخصیت تینگ و کاپیتان مارول مورد حمله قرار گرفت. در این مبارزه، تینگ تنها با تلنگر یکی از انگشتان تانوس، از مبارزه حذف شود. از طرف دیگر، کاپیتان مارول، به‌وسیله تانوس به ریک جونز تبدیل شود. بعد از مدت کوتاهی و در داستان شماره ۲۷ کتاب کمیک Captain Marvel Vol 1 شاهد این بودیم که تانوس توانست اطلاعات مهمی در رابطه با مکان مکعب کیهانی به‌دست بیاورد. بعد از گذشت دو شماره، تانوس بالاخره موفق به پیدا کردن و به‌دست آوردن مکعب شود. او بالافاصله این مکعب را مورد اتفاده قرار داد و منتور و اروس را زندانی کرد. همچنین تانوس با استفاده از این مکعب، متحد خود یعنی کنترل‌گر را هم به‌قتل رساند.

تانوس به‌خاطر علاقه و وسواسی که نسبت به بانوی مرگ داشت، در برهه‌ای از زمان تصمیم گرفت که زمین را به‌عنوان هدیه به او تقدیم کند. او با استفاده از تله‌پورت به زمین آمد و انتقام جویان بی‌دفاع را اسیر کرد. تانوس به آنها ارتش بزرگ و قدرتمند خود را نشان داد و اعلام کرد که توانسته کرونوس را هم شکست دهد. با این حال، از آنجایی که مار-ول به ریک جونز تبدیل شوده بود، توانست اعضای انتقام جویان را آزاد کند. روش‌های مختلفی که تانوس برای نمایش قدرت خود استفاده می‌کرد باعث شود که تغییراتی در کهکشان ایجاد شود. همین موضوع موجب شود تا تانوس مکعب کیهانی را هم از دست بدهد. بدون این مکعب، تانوس توانست افرادی مانند استارفاکس، مرد آهنی، دسترویر، کاپیتان مارول و موندراگون را شکست دهد. بعد از این مبارزات او دوباره مکعب را به‌دست آورد و با استفاده از آن، دوباره خود را تبدیل به خدا کرد.

تانوس

در آن زمان تانوس تبدیل به بزرگترین دشمن شود اما دسترویر همچنان به او حمله می‌کرد. اگرچه کاپیتان مارول مکعب کیهانی را پیدا کرد، اما متوجه شود که مکعب خالی و تمام انرژی آن توسط تانوس بیرون کشیده شوده است. تانوس هیولای فلزی‌ای ساخت که به مبارزه با مرد آهنی و کاپیتان مارول برود. زمانی که کاپیتان مارول دوباره به ریک جونز تبدیل شود، این هیولای فلزی دست از مبارزه برداشت. ریک جونز، به تانوس پیشنهاد داد که بدون استفاده از قدرت‌های خداگونه‌اش با او مبارزه کند. تانوس با این پیشنهاد کاپیتان مارول موافقت کرد و به‌سرعت او را شکست داد. تانوس دوباره مورد حمله دسترویر قرار گرفت که باری دیگر شکست خورد اما در طی همین زمان، کاپیتان مارول به سراغ مکعب رفت، آن را شکست و قدرت‌های تانوس را از بین برد. بعد از این صحنه، ما شاهد حضور دث بودیم که در حال خندیدن به آنها است.

در برهه‌ای از زمان، همتای آدام وارلاک یعنی مِیگس، به واقعیت ما آمد تا مطمئن شود وارلاک درست به همان فردی تبدیل شوده که قرار بود باشود. بعد از مدتی مشخص شود میگس خبیث که «قهرمان زندگی» محسوب می‌شود، خلق شوده تا «قهرمان مرگ» را شکست دهد که به نظر می‌رسد منظور آنها تانوس بوده است. تانوس در کشتی میگس ظاهر شود، در حالی که آدام وارلاک و بقیه دوستانش هم به‌شودت در تلاش بودند تا مقابل میگس بایستند و او را از ارائه پیشنهاد هم‌دستی و شراکت منصرف کنند. پیش از آنکه آدام وارلاک فرصت کند که دلیل اصلیِ اینکه چرا تانوس به او کمک می‌کند را سوال کند، توسط ۲۵ هزار بلک نایت (Black Knights) مورد حمله قرار گرفتند؛ حمله‌ای که تانوس، آدام وارلاک و گامورا با کمک هم به‌سرعت آن را دفع کردند.

از آنجایی که شکست دادن و کشتن میگس از اولویت‌های تانوس محسوب می‌شود و نسبت به آن حساسیت زیادی دارد، حاضر به استفاده از ماشین زمان و حتی کمک آدام وارلاک شود

تانوس برای وارلاک توضیح داد که چرا تا به آن لحظه به میگس کمک می‌کرده است. دلیل تانوس این بود که او به سنگ روح نیاز داشت تا بتواند در آینده از آن استفاده کند. تانوس توضیح داد که ترجیح می‌دهد با خود وارلاک مبارزه کند تا همتای خداگونه‌ی او. بعد از این مکالمه، تانوس ماشین زمانی را که ساخته بود به وارلاک نشان داد. بعد از مدت کوتاهی، تانوس و وارلاک در کشتی میگس، مورد حمله خود او و پیروانش قرار گرفتند. در نهایت تانوس طوری وارلاک را کنترل کرد که او قدرت سنگ روح را آزاد کند. در نتیجه، این انرژی توانست کل ارتش دشمن را نابود کند. در مرحله بعد تانوس برای وارلاک توضیح داد که چگونه از بین بردن میگس، از اولویت‌های او محسوب می‌شود. این موضوع تنها زمانی به حقیقت تبدیل می‌شود که وارلاک به گذشته رفته و از خلقت میگس جلوگیری کند.

وارلاک از ماشین زمان استفاده کرد و به زمانی بازگشت که نه تنها میگس هنوز به این حجم از قدرت دست پیدا نکرده بود، بلکه به زمانی رفت که او هنوز خلق نشوده بود. وارلاک به هر کاری دست زد تا از واقعیتی که میگس خلق شوده جلوگیری کند و مانع از به‌وجود آمدن چنین فردی شود. از طرف دیگر هم تانوس درگیر مبارزه خود با قدرت‌های خداگونه میگس بود. درست زمانی که وارلاک توانست وظیفه خود را انجام دهد، میگس در این مبارزه شکست خورد و به‌سادگی از صفحه روزگار محو شود. در پی این اتفاق، تانوس هم تمامی قدرت‌های نهفته در سنگ روح آدام وارلاک را جذب کرد تا بتواند اهداف پلید خود را محقق کند.

داستان این بخش، درست بعد از اتمام خط داستانی «قدرت وارلاک» اتفاق می‌افتد. در این زمان دیگر تانوس تمامی قدرت‌های نهفته در سنگ روح وارلاک را جمع‌آوری کرده بود و همچین قصد داشت در طی مبارزه‌ای، تمامی سنگ‌های بی‌نهایت دیگر را پیدا و انرژی‌های آنها را هم جذب کند. در برنامه خود، تانوس قصد داشت بعد از جمع‌آوری تمامی انرژی‌ها، آنها را با هم ترکیب و تبدیل به سنگی کند که قدرت نابود کردن تمامی ستارگان را به او اعطا می‌کند. او تصمیم داشت از این کانون پر انرژی استفاده کند تا تمامی ستارگان جهان را از بین ببرد.

تانوس

در همین حین گامورا از برنامه‌های پلید تانوس باخبر شود و قصد داشت که به آدام وارلاک هشودار دهد اما در میان راه، توسط دشمن کینه‌ای تانوس یعنی درکس د دسترویر، کشته شود. در همین برهه از زمان، شخصیت «Pip the Troll» نزد تانوس رفت و باور داشت که هنوز آنها با هم دوست و متحد استند. او امید داشت که در این مکالمه بتواند از کمک تانوس استفاده کند و محل وارلاک را بیابد. تانوس از این قضیه بو برد و به همین منظور ذهن او را پاک کرد و بدن نیمه جانش را در جایی برای وارلاک گذاشت تا بعدا او را پیدا کند.

زمانی که کشتی تانوس آماده شود، او خود را برای سفرش آماده کرد تا به سراغ نابود کردن ستاره‌ها برود. در همین حین موندراگون از طریق قدرت تلپاتی خود پیامی برای اعضای تیم انتقام جویان فرستاد تا به او در متوقف کردن تانوس، یاری برسانند. ما در شماره ۲ سری کتاب کمیک Marvel Two In One Annual شاهد این استیم که انتقام جویان به مبارزه با تانوس آمدند اما به‌خاطر ارتش و کشتی پیشرفته‌ای که او داشت، این تیم به‌سرعت شکست خوردند. بعد از مدت کوتاهی تانوس باری دیگر مورد حمله تینگ و اسپایدرمن قرار گرفت. تینگ که به‌سرعت شکست خورد اما اسپایدرمن که توسط Lord Order و Master Chaos هدایت می‌شود، توانست مرکز کنترل زندان انرژی که انتقام جویان در آن قرار داشتند را پیدا و نابود کند. همین موضوع باعث شود که انتقام جویان بتوانند به‌راحتی فرار کنند. برخی از آنها توسط افراد تانوس متوقف شودند در حالی که تینگ و ثور، باری دیگر به مبارزه با تانوس رفتند و در نهایت شکست خوردند. بعد از این ماجرا، اسپایدرمن دوباره موفق شود که سنگ روح را پیدا کند که در یک پوشش شیشه‌ای قرار گرفته بود. اسپایدرمن این محفظه شیشه‌ای را شکست و توانست روح آدام وارلاک را آزاد کند. از طرف دیگر هم انرژی‌های آزاد شوده از این سنگ باعث شود که تانوس تبدیل به سنگ شود.

بعد از اینکه درکس متوجه شود که تانوس تبدیل به سنگ شوده، کاپیتان مارول را سرزنش کرد و بسیار عصبانی شود. او این احساس را داشت که تنها هدف زندگی‌اش توسط این جنگجوی نژاد کری از بین رفته است. درکس، کاپیتان مارول را پیدا کرد و با او وارد مبارزه شود.

درکس از همان ابتدا از دشمنان خونی تانوس محسوب می‌شود و حاضر بود برای تحقق یافتن تنها هدف زندگی‌اش، حتی جان خود را هم فدا کند 

مدت خیلی کوتاهی بعد، ISAAC، کامپیوتر زنده تیتان، آنها را به تیتان فراخواند و به آنها گفت که رهبر سابق آنها یعنی همان تانوس، قصد دارد به تیتان حمله کند. در آن زمان، این موضوع در واقع یک تله بود. پیش از اینکه تانوس بمیرد، ISAAC را برنامه ریزی کرد تا برنامه مهم و بزرگ او را ادامه دهد. خیلی زود کاپیتان مارول و درکس متوجه شودند که در واقع ISAAC دشمن آنها است و تانوس به واسطه این کامپیوتر از حمام‌های تیتان استفاده کرد تا خدمتکاران جدیدی مثل Chaos، Stellarax، Elysius یا Lord Gaea را به زندگی بیاورد. آنها تصمیم گرفتند اروس و منتور که زندگیشان در خطر بود را نجات دهند و با کمک الیسیوس که به ISAAC خیانت کرد، موفق شودند آنها را آزاد کنند. بعد از مدتی مشخص شود که Stellarax هم یک خائن است و قصد دارد بعد از فتح زمین، به تیتان بازگشته و این سرزمین را به همراه ISAAC تسخیر کند.

بعد از یک مبارزه بسیار بزرگ، کاپیتان مارول بعد از اینکه جان درکس را نجات داد، تقریبا جان خود را فدا کرد تا آیزاک را شکست دهد. بعد از این مبارزه هم درکس تصمیم گرفت که نابود کننده بودن را کنار گذاشته و راه خلق کردن را در پیش بگیرد. تانوس و میراث او دیگر هیچ خطری برای هیچکس نداشت زیرا در آخرین برنامه‌اش، تمامی آنها تا حد بسیار زیادی کاهش یافتند. با این حال، تانوس هنوز هم ستایشگران خود را داشت. حتی برخی از آنها بدن سنگ شوده‌ی تانوس را به محل مقدسی بردند و مدام برای او دعا می‌کردند که دوباره احیا و قیام کند.

  • مرگ کاپیتان مارول:

زمانی که کاپیتان مارول به کما رفت، تانوس به روش خود به او خوش آمدگویی کرد و به او گفت که او همیشه بزرگترین دشمنش محسوب می‌شود و مرگ او یک افتخار است. براساس گفته‌های تیتان دیوانه، بیماری روش مناسبی برای مرگ مار-ول نیست. به همین دلیل، تانوس پیشنهاد آخرین مبارزه باشکوه را به او داد. در نهایت بعد از این مبارزه دث ظاهر شود و جان مار-ول را گرفت. به همین منظور تانوس به او گفت که دست دث را بگیرد و به او اجازه دهد تا راهنمایی برای آغاز کاری دیگر برای او باشود.

  • تلاش تانوس و دستکش آهنی بی‌نهایت:

برای تیتان سیاه‌دلی مانند تانوس، دستکش آهنی بی‌نهایت همانند جام مقدس حضرت عیسی بود؛ جایزه‌ای نهایی که بیش از هرچیزی، طمع به‌دست آوردن آن را داشت. اگرچه او پیش از این دستکش، سنگ‌های قدرتی را به‌دست آورده بود اما هنوز نمی‌دانست که چگونه باید به‌طرز مناسبی از آنها استفاده کند. جالب است بدانید که این خود تانوس بود که نام «سنگ‌های بی‌نهایت» را روی این سنگ‌های قدرتمند گذاشت.

تانوس

بعد از مدتی او تبدیل به قادر مطلق شود و کنترل تمامی جنبه‌های زمان، فضا، قدرت، واقعیت، ذهن و روح را به‌دست آورد. به‌دست آوردن قدرت عالی و بسیار زیاد، یعنی آغاز کابوسی سیاه برای کل جهان. در این برهه زمانی، کل جهان به پایان خود یا آرماگدون نزدیک می‌شود. این اتفاق توسط آدام وارلاک هدایت و کنترل می‌شود. در این زمان، تمامی ابرقهرمانان جهان تیمی تشکیل دادند تا با تمام وجود تلاش کنند که نقشه دیوانه‌وار این موجود شرور را از بین ببرند. اگر قهرمانان در این وظیفه خود شکست بخورند، خدایان شبه ستاره‌ای جهان وظیفه دارند که در این مبارزه پا پیش بگذارند و دخالت کنند. حال این سوال به‌وجود می‌آید که در این درگیری کیهانی بسیار بزرگ، آیا کسی هم پیروز میدان خواهد شود؟ آیا کسی نجات پیدا خواهد کرد؟

هر کدام از این سنگ‌ها، به‌طور جداگانه مالکیت کامل را به کاربر خود اعطا می‌کند. به‌طور خلاصه اینگونه می‌توان گفت که صاحب این سنگ‌ها، با قدرتی که به او اعطا می‌شود، می‌تواند جهان‌هایی را به همراه تمامی موجودات ساکن در آن تخریب کند و دوباره تمامی آنها را به‌وجود بیاورد. او برای به‌دست آوردن تک تک این سنگ‌های بی‌نهایت، نقشه‌هایی کشید تا آنها را از دست صاحبان خود بگیرد و جمع‌آوری کند. هر کدام از صاحبان این سنگ‌ها، تبدیل به «Elder of The Universe» شوده بودند؛ تنها بازمانده یکی از اولین نژادهای هوشمند از زمان انفجار بزرگ. هر کدام از آنها ویژگی‌ای داشتند که تقریبا آنها را تبدیل به موجودات جاویدان کرده بود. در این میان، تنها موجودی که نسبت به بقیه تفاوت داشت، «In-Betweener» بود که سنگ روح را در اختیار داشت. تانوس با استفاده از روش‌های مختلف حلیه‌گری، قدرت، سرعت و توانایی نفوذ خود، توانست سنگ‌های قدرتمند را از تک تک «Elders of the Universe» بگیرد و آنها را در دستکش آهنی خود جاگذاری کند. این اتفاقات در کتاب کمیک The Thanos Quest که دو شماره بیشتر نداشت، بازگو شود.

درکس و سیلور سِرفِر با کمک هم سعی داشتند با تانوس مبارزه کنند که به‌راحتی هم شکست خوردند. تانوس این دو مبارز را به جهان روح فرستاد که آنها در آنجا با وارلاک، پیپ و گامورا روبه‌رو شودند. در آن دنیا اتفاقاتی رخ داد که باعث شود آنها خیلی زود به زندگی بازگردند. وارلاک این دو را در خارج از جهان روح کمک کرد. از آنجایی که دیگر دستکش آهنی بی‌نهایت در دست تانوس بود، او سعی کرد که باری دیگر خود را به تمام جهان معرفی کند. او مفیستو را به‌عنوان خادم خود استخدام کرد و برای تحت تاثیر قرار دادن و خوشحال کردن عشق زندگی خود یعنی بانوی مرگ، با یک حرکت انگشت خود، نیمی از کل جهان را از بین برد. برای بیشتر متاثر کردن دث، تانوس برادر خود یعنی استارفاکس و نبیولا را که به سختی زنده بودند، دزدید و به طرز بسیار بدی آنها را شکنجه کرد. بعد از مدت کوتاهی مشخص شود که این کارهای تانوس، دث را اصلا متاثر نکرده است. تانوس به‌شودت از این موضوع عصبانی شوده بود و همین خشم او باعث ایجاد یک شوک ویران کننده بسیار بزرگ در سراسر جهان شود. همزمان که تانوس سعی در متاثر و آرام کردن عشق زندگی‌اش یعنی دث داشت، زندگی جدیدی هم خلق کرد که تراکسیا نام داشت و تبدیل به عشق جدید او شود.

در همین برهه از زمان، آدام وارلاک هم سعی کرد اعضای باقی مانده ابرقهرمانان روی زمین (به‌علاوه دکتر دوم) را جمع‌آوری کند تا تانوس را نابود کنند. او خود و سیلور سرفر را در لیست ذخیره گذاشت و کاپیتان آمریکا و بقیه را به میدان فرستاد تا زیر نظر خود کاپیتان، با تانوس مبارزه کنند. تانوس نیروهای وارلاک را قتل عام کرد اما هنوز حواسش پرت تحت تاثیر قرار دادن بانوی مرگ بود به همین دلیل وارلاک توانست به برنامه اصلی خود برسد؛ طبق این نقشه، قرار بود سرفر به‌سرعت به سمت دستکش آهنی بی‌نهایت تانوس برود و آن را از او بدزدد که تقریبا هم این نقشه عملی شود. بعد از این جریان او متوجه حماقت خود شود و این اتفاق زمانی رخ داد که حمله بعدی و مبارزه‌ای که تمامی موجودات کیهانی در آن حضور داشتند، آغاز شوده بود. حتی قدرت‌های بزرگ جهان (اترنیتی و خواهرش اینفینیتی، Lord Chaos و Master Order، گالاکتوس و غیره) هم نتوانستند او را تسلیم خود کنند. جالب است بدانید که قدرت تانوس حتی از بانوی مرگ که خود قدرت عالی جهان بود هم سبقت گرفت. همین موضوع دث را عصبانی کرد و مورد حمله او هم قرار گرفت.

جالب است بدانید که حمله‌های مکرر قهرمان‌های کل جهان نبود که در نهایت موجب شکست و فروپاشی تانوس شود بلکه خود و غرور بیش از اندازه‌اش موجب رخ دادن این اتفاق بود. تانوس یکبار دیگر از قدرت‌های خود استفاده کرد تا تبدیل به اولین و بزرگترین موجود در دنیا شود. او فرم فیزیکی خود را ترک کرد و همزمان با اینکه همانند قبل قدرت نداشت و به‌عبارتی بی‌جسم بود، نبیولا دستکش آهنی را برداشت و هر کاری که او کرده بود را به حالت قبل بازگرداند؛ تراکسیا را کشت و قهرمان‌های قتل عام شوده را دوباره به زندگی بازگرداند.

تانوس تقریبا در بخش زیادی از زندگی خود همیشه به‌دنبال رسیدن به درجات عالی قدرت و همچنین دانش‌های بیشتر بود اما در عین حال همیشه حس می‌کرد که لیاقت بالاترین درجه‌های قدرت را ندارد

وارلاک به تانوس گفت، از آنجایی که او در سنگ روح قرار گرفته بود، تمامی رازهای او، رویاها و شخصیتش را از هرکسی بهتر می‌دانست؛ حتی از خود تانوس هم بهتر. او به تانوس گفت، اگرچه به دنبال عالی‌ترین درجه قدرت می‌گردد، اما احساس می‌کند که اصلا لیاقت آن را ندارد. به همین دلیل است که او بعد از سه شانسی که برای داشتن قدرت‌های خداگونه داشت، باز هم شکست خورد. تانوس همیشه به‌طور ناخودآگاه زمینه را برای شکست خود فراهم می‌کرد. او قبول کرد که به قهرمانان کمک کند تا دستکش را از نبیولا پس بگیرند. بعد از یک مبارزه بزرگ علیه نبیولا، دستکش توسط آدام وارلاک تصاحب شود.

تانوس که شکست خورده بود، باری دیگر مرگ خود را جعل کرد و خدمت کردن به دث را ادامه داد. او در همین حین متوجه شود که هیچوقت نمی‌تواند دث را خوشحال کند به همین دلیل تصمیم گرفت که منزوی شود تا برای استراحت، کشاورزی و تفکر کردن به یک سیاره بی‌نام و نشان برود. او از لباس خود به‌عنوان مترسک استفاده کرد و تبدیل به یک کشاورز معمولی شود؛ اگرچه او هنوز آن شرارت مخصوص به خود را در وجودش داشت. بعد از مدت بسیار کوتاهی، لیوینگ ترایبیونال یا دادگاه زندگی دستور داد که سنگ‌های بی‌نهایت دیگر هرگز اجازه ندارند که در کنار یکدیگر قرار بگیرند و همگی آنها در کنار هم استفاده شوند. به‌همین دلیل وارلاک مجبور شود که این سنگ‌ها را پراکنده کند. وارلاک گروه دیدبانان بینهایت (Infinity Watch) را تشکیل داد و سنگ روح را در کنار خود نگه داشت و بقیه آنها را در اختیار افرادی که معتمدش بودند (پیپ، گامورا، موندراگون، درکس و فردی که در ابتدا ناشناس بود و بعدا مشخص شود که خود تانوس بوده است) قرار داد. وارلاک سنگ واقعیت (گفته شوده در میان تمام آنها، این سنگ از بقیه خطرناک‌تر است) را به تانوس داد؛ البته این جریان هیچوقت نشان داده نشود.

در برهه‌ای از زمان، تانوس انرژی بسیار بزرگی را در جهان حس کرد و تصمیم گرفت که مزرعه خود را رها کند و به تحقیق درباره این انرژی برود. او خیلی زود منبع این انرژی را پیدا کرد. این انرژی بزرگ متعلق به میگس بود؛ او به‌تازگی بازگشته بود و برنامه داشت تا جهان را از راه شرورانه خود اداره کند. میگس در ابتدا معتقد بود که تانوس هم درست همانند خودش است اما بعد از مدتی، تانوس کمی فکر کرد و اولویت‌های خود را تغییر داد. او معتقد بود که هیچکدام از آنها لایق داشتن چنین قدرت بسیار بزرگی نیستند. به‌همین دلیل، میگس او را از بعد خود بیرون انداخت.

تانوس متوجه شود که می‌تواند باری دیگر هم‌دستانی داشته باشود تا با کمک هم بتوانند میگس را دوباره متوقف کنند. او پیش آدام وارلاک و گروه دیدبانان بینهایت رفت تا اتحادی بین خود تشکیل دهد. آنها به قلمرو دث رفتند و از «Infinity Well» استفاده کردند تا متوجه شوند که میگس چگونه به آنجا آمده و برنامه‌های او چیست. آنها خیلی زود متوجه شودند که تمامی قهرمانان زمین هم باری دیگر به گرد هم آمدند. به‌همین دلیل تانوس دریافت که این اتفاقات تصادفی نیست و میگس از قبل برای تمامی این رویدادها برنامه داشته است.

میگس تمامی آنها را به بُعدی نزدیک به بُعد خود هدایت کرد به امید اینکه همه را به جان هم بیاندازد. او قصد داشت که قهرمانان زمین را به آنجا بکشاند تا به آنها بقبولاند که تانوس و آدام وارلاک پشت تمامی جریانات استند. آنها مبارزه را آغاز کردند اما در همان حین گالاکتوس آنها را متوقف کرد و با قدرت خود، ذهن تمامی اعضای این مبارزه را خواند. آنها خیلی زود متوجه شودند که همگی یک سمت جبهه قرار دارند و الکی با یکدیگر مبارزه می‌کنند. وارلاک به درخواست تانوس تمامی سنگ‌های بینهایت را جمع‌آوری کرد تا با استفاده از قدرت آنها بتوانند میگس را شکست دهند. با این حال، زمانی که سنگ‌ها در کنار یکدیگر قرار گرفتند، به‌خاطر حکم دادگاه زندگی، قدرت خود را از دست دادند. بعد از این جریان، میگس به‌سرعت وارلاک را دزدید.

در همین زمان، تانوس به قهرمانان زمین گفت که تنها خودش است که می‌تواند آنها را نجات دهد. او «Ultimate Nullifier» را از کشتی گالاکتوس دریافت کرد. تانوس ادعا کرد که او خالص و پاک نیست که بتواند از این ابزار استفاده کند و هرکس این کار را انجام دهد، خواهد مرد. او، کوازار را انتخاب کرد که این از خود گذشتگی را انجام دهد. او کاملا برنامه‌ها و حیله‌های میگس را می‌دانست و سعی کرد خود را با آنها وفق دهد. با این حال، کوازار در انجام وظیفه‌اش تردید کرد و زمانی که دستکش آهنی بینهایت دوباره توسط اترنیتی و دادگاه زندگی دارای قدرت شود، میگس توانست آن را به‌دست بیاورد.

تانوس

کاپیتان آمریکا به تانوس اعتماد نداشت و اعلام کرد که آنها هم به محل مبارزه خواهند آمد. تانوس به آنها کلک زد و آنها را به مبارزه‌ای بیهوده با همزادهای خودشان فرستاد زیرا او برنامه داشت که خودش به‌تنهایی به مبارزه با میگس برود. در همین حین، خود تانوس هم با همزاد خود روبه‌رو شود. او متوجه شود که این همزاد قصد دارد هم‌دست میگس شود. این دو هم با یکدیگر مبارزه کردند و تانوس واقعی، پیروز میدان شود. همینجا بود که شک و تردید‌هایی که تانوس به خود داشت برطرف شود و قادر بود تا قدرت و دانش همزاد خود را جذب کند و توانست باری دیگر کامل باشود. او تا جایی که توانایی داشت در مقابل میگس ایستادگی و مبارزه کرد و توانست به اندازه کافی حواس او را پرت کند تا آدام وارلاک بتواند خود را از اسارت او نجات دهد. تانوس تمام مدت منتظر لحظه‌ای مهم و خاص بود تا بتواند میگس را شکست دهد. از آنجایی که دستکش آهنی بینهایت، سنگ واقعیت تقلبی داشت، بنابراین او توانای مطلق محسوب نمی‌شود. آدام وارلاک میگس را شکست داد اما این بار او را در حالت روان‌گسیختگی کاتاتونی قرار داد.

تانوس راهش را از گروه دیدبانان بینهایت که دوباره سنگ‌ها را از آن خود کرده بودند، جدا کرد. تانوس حالا دیگر یک فرد تغییر یافته شوده محسوب می‌شود و در شکست میگس و نجات دنیا مفید بوده است. تانوس باری دیگر تصمیم گرفت که دوباره قدرت را از آن خود کند. او به مزرعه خود بازگشت و بسیار به این موضوع فکر کرد. او معتقد بود که دیگر مثل گذشته نیست و حالا قادر به کنترل و اداره قدرت‌های خداگونه است. اما آیا او دیگر واقعا این قدرت‌ها را می‌خواهد؟

  • من، تانوس استم:

    بانوی مرگ تنها موجود و شخصیتی بود که تانوس در تمام طول زندگی خود به‌شودت به او علاقه داشت و حاضر بود که هر کاری برای معشوق خود انجام دهد اما در عوض، کارهای تانوس هیچوقت برای دث کافی نبود

داستان کوتاهی در میان سری کتاب کمیک جنگ بینهایت وجود دارد که با نام «I, Thanos»‌ منتشر شوده است. در این مجموعه، روح تانوس توسط بانوی مرگ ربوده شود و قلعه خود دث برده شود. در آنجا، روح تانوس توسط «Legion of Doomed» بانوی مرگ، مورد حمله قرار گرفت. تانوس تا جایی که می‌توانست مبارزه کرد و در نهایت موفق شود که این گروه را شکست دهد و بعد از آن، بانوی مرگ مقابل او قرار گرفت.

بانوی مرگ برای تانوس توضیح داد که چرا هیچوقت عاشق او نشوده است. بانوی مرگ به‌خاطر شخصیت و ذاتی که داشت، معتقد بود که باید تنها روی پای خود بایستد و نباید هیچوقت مدیون کسی شود. او می‌تواند اجازه دهد که هر موجودی به او دل ببندد که همین اجازه را به تانوس هم داده بود اما تنها همین مورد، برای تانوس اصلا کافی نبود. بنابراین تانوس تلاش کرد تا با پیدا کردن و جمع آوری دستکش آهنی بینهایت، خود را با بانوی مرگ برابر کند که این موضوع نه‌تنها تانوس را با دث برابر نکرد، بلکه نسبت به او برتر هم شود.

این موضوع، باعث به‌وجود آوردن تجربه جدید و منحصربه‌فردی در زندگی دث شود به‌طوری که حالا این بانوی مرگ است که باید از دست تانوس نجات داده شود. نجات‌دهنده بانوی مرگ به شکل آدام وارلاک ظاهر شود که در نهایت نقش مهمی در شکست تانوس داشت. از همان زمان، بانوی مرگ مدام تصویر ناجی خود یعنی همان آدام وارلاک را می‌دید و به‌شودت دوست داشت که این موضوع را تغییر دهد. در نهایت، بانوی مرگ یک پیشنهاد بسیار ساده به تانوس داد: آدام وارلاک را بکش، بعد از آن من برای همیشه برای تو خواهم بود.

تانوس که مجاز به ترک کردن بود، برنامه‌ای تا جایی برود که دیدبانان بینهایت و همچنین آدام وارلاک قرار دارند. تانوس قصد داشت تا به عشق بانوی مرگ، آدام وارلاک را بکشود اما از طرف دیگر هم این را به‌خوبی می‌دانست که کشتن آدام وارلاک به این معنی است که بانوی مرگ دیگر هیچ نقطه ضعفی ندارد و دیگر بعد از وارلاک کسی نیست که جهان نفرین شوده را نجات دهد. تانوس به این موضوع فکر کرد که آیا حاضر است به‌خاطر رسیدن به بانوی مرگ، جهان را فدای خواسته خود کند یا خیر. در نهایت تانوس تصمیم گرفت که برای حفاظت و بهتر شودن جهان، آدام وارلاک را نکشود.

زمانی که همتای خوب شخصیت میگس به‌نام الهه (Goddess) جهان را تهدید کرد، تانوس باری دیگر در جبهه افراد خوب قرار گرفت. این بار، این آدام وارلاک بود که به‌دنبال او گشت. آدام نقشه‌ای داشت که در این نقشه لازم بود تا اعتماد زیادی به تانوس داشته باشود. بعدا مشخص شود که او آخرین عضو گروه دیدبانان بینهایت است که سنگ واقعیت را در اختیار داشت. جالب است بدانید که آنها برای به‌دست آوردن اطلاعات مهمی درباره مکعب‌های کیهانی، معامله‌ای با مفیستو انجام دادند. براساس این معامله، قرار بر این شود که آنها بعد از شکست الهه، یکی از مکعب‌ها را به مفیستو بدهند. وارلاک سنگ روح را به تانوس واگذار کرد تا خودش بتواند به گذشته و جهان روح سفر کند و با میگس هم صحبت شود.

در همین حال، تانوس تلاش کرد تا از سیلور سرفر و بقیه قهرمانان باقی مانده روی زمین هم کمک بگیرد. او به واسطه سرفر یک حواس‌پرتی ایجاد کرد. او یکی از سلاح‌های قدیمی خود را که برای نابودی جهان ساخته شوده بود و «Dreadnaught 666» نام داشت، به میدان آورد. او امیدوار بود که برنامه‌هایش علیه الهه درست پیش بروند و بتواند همه چیز را همانند قبل، درست کند. با این حال، در آن زمان مطمئن نبود که چه کسی پیروز میدان خواهد شود.

او با اسلحه مخصوص خود به سیاره شلیک کرد. تانوس در طی اقدامی تلاش کرد تا به الهه که در تخم مرغ کیهانی خود قرار داشت، برسد. با وجود سنگ روح و همچنین کمک پروفسور ایکس، او تلاش کرد تا به قدرت دفاعی الهه نفوذ کند. متاسفانه او نتوانست در کار خود موفق شود و الهه کل جهان را نابود کرد. با این حال خیلی زود مشخص شود که این اتفاق، تنها توهمی محسوب می‌شود که آدام وارلاک آن را ایجاد کرده بود. آدام نشان داد که این تخم مرغ کیهانی، قادر مطلق نیست و او، تانوس و پروفسور ایکس می‌توانند به الهه حمله کنند. آدام وارلاک با روش خود به این تخم مرغ کیهانی حمله کرد و باعث آسیب پذیر شودن او شود. بعد از این اتفاق هم تانوس، الهه را در سنگ روح زندانی کرد. بعد از اینکه الهه شکست خورد، تانوس ساختار مولکولی تخم مرغ را شکست، این تخم مرغ و خود سیاره را هم از بین برد. بعد از این مبارزه، تانوس مکعب کیهانی خود را به مفیستو داد اما هیچ قدرتی درون آن نبود. او به مفیستو گفت که او باید در هنگام معامله مشخص می‌کرد که مکعب دارای قدرت را می‌خواهد و حتی شیطان‌ها هم هنگام معامله با تانوس تیتان، باید حواسشان به او و مخصوصا به خودشان باشود.

  • درگیری با نامور:

اطلاعات بسیار کمی درباره این رویارویی تانوس و نامور موجود است که همان مقدار کم هم در شماره ۴۴ سری کتاب کمیک Namor the Sub-Mariner بیان شود. ظاهرا در برهه‌ای از زمان و در حین مبارزه، تانوس بال‌های ماهی‌گونه‌ای که روی پای نامور وجود داشت را کنده و او را درون اقیانوس پرت کرده است.

  • خون و رعد و برق:

همانطور که در اولین مقاله این مجموعه (معرفی شخصیت ثور) بیان شود، در برهه‌ای از زمان، ثور حالت جنون و دیوانگی پیدا کرده بود. مثل اینکه در همین برهه زمانی هم سنگ قدرت را به‌دست آورده بود. زمانی که قهرمانان جهان موضوع دیوانگی و همچنین سنگ قدرت را متوجه شودند، دوباره احساس ناتوانی کردند، آن هم در برابر ثور. تانوس و ثور برای مدتی با یکدیگر مبارزه کردند اما بعد از اینکه دیگر این مبارزه برای تانوس جذابیت نداشت و به‌عبارتی خسته شوده بود، با یک تفنگ پر انرژی ثور را در یک محفظه انرژی‌گرا محبوس کرد که در نهایت او توانست بعد از ۳ ساعت، از آنجا فرار کند. دکتر استرنج، موندراگون و همچنین تانوس تلاش کردند تا با قدرت‌های خود به ذهن او وارد شوند و کمی وضعیت او را بهبود ببخشند. اگرچه در طی دفعات اولیه، دیوانگی ثور مانع از انجام این کار می‌شود اما در نهایت آنها موفق شودند تا کمی وضعیت او را بهبود دهند.

تانوس

آنها نمی‌دانستند که چگونه باید ثور را درمان کنند به‌همین دلیل او را به آزگارد بردند. از آنجایی که مردم این سرزمین، آنها را به‌عنوان یک خطر می‌دیدند، اول توسط خود مردم آزگارد و بعد توسط اودین، مورد حمله قرار گرفتند. تانوس و اودین برای مدتی با یکدیگر مبارزه کردند؛ مبارزه‌ای که تقریبا منجر به نابودی کل آزگارد شود. بعد از مدتی، اودین توسط بتا ری بیل (کسی که در نهایت ثور را درمان کرد) آرام شود. زمانی که ثور به حالت قبل بازگشت عنوان کرد که اگرچه او به تانوس مدیون است، اما آزگارد جای امثال او نیست و از او خواست تا سرزمینش را ترک کند. در نهایت تانوس هم با خوشحالی این سرزمین را ترک کرد.

در طی داستان یک مجموعه ۳ قسمتی، تانوس تیمی متشکل از ابرشرورانی مانند راینو، مرد تیتانیومی، نیترو و Geatar تشکیل داد تا با کمک هم به «Oracle of Ancient Knowledge» را که محل نگه‌داری اطلاعات بسیار گسترده‌ای است، دستبرد بزنند.

  • قدرت‌های کیهانی:

تانوس بعد از مدتی به‌دنبال چالش‌هایی می‌گشت که ارزش تلاشش را داشته باشود و بتواند پیروزی‌های تو خالی‌ای به‌دست بیاورد. او تلاش کرد تا نیروهای دفاعی «Oracle of Ancient Knowledge» را بشکند که در آن زمان متوجه تایرنت و بازگشت اخیر او شود. از آنجایی که تانوس احتمال میداد که روزی با این حریف مبارزه کند، تصمیم گرفت که به‌دنبال دانش بیشتری بگردد. او برای یافتن اطلاعات، به‌دنبال تِرِکس گشت و تیمی هم با او تشکیل داد. همین موضوع باعث آغاز شودن روند داستانی مجموعه «قدرت‌های کیهانی» شود. این دو نفر، با کمک هم گانیمد را که از قدیمی‌ترین دشمنان تارینت محسوب می‌شود و اطلاعات زیادی درباره او داشت، دزدیدند. زمانی که او متوجه شود که تانوس برنامه‌هایی برای کشتن تایرنت دارد، قبول کرد که با او همکاری کند. زمانی که آنها به قلعه تایرنت رسیدند، با مورگ روبه‌رو شودند که توسط تایرنت کنترل می‌شود. بعد از اینکه او را شکست دادند، تانوس هم‌تیمی‌های خود را تنها گذاشت تا به هدف خود رسیدگی کند و تنها به مبارزه با تایرنت برود.

تانوس بعد از مدتی با دستگاه محافظ تایرنت بازگشت که او برای ذخیره انرژی‌های خود از آن استفاده می‌کرد. او با تایرنت مبارزه کرد و نشان داد که حتی موجودی که هم‌سطح گالاکتوس است، دارای قدرتی بالاتر از تانوس نیست. بعد از مبارزه کردن و انتقال انرژي‌های مختلف با شخصی مانند تایرنت، تانوس دیگر احساس رضایت می‌کرد که توانست در چنین مبارزه‌ای پیروز شود و با هدیه خود از میدان مبارزه فرار کند؛ بعد از این مبارزه تانوس خود را پیروز میدان تصور می‌کرد.

خیلی زود، دث تمرکز خود را بر روی یک همکار جدید معطوف کرد، فردی که مسئول کشته شودن میلیاردها موجود بود؛ سیلور سرفر. او در ابتدا به‌شودت در مقابل دستگیر شودن توسط دث مقاومت کرد و به‌سرعت سراغ فردی رفت که فکر می‌کرد می‌توانست این اتفاق را برای او توضیح دهد، یعنی تانوس. تانوس قبول کرد تا به سیلور سرفر کمک کند اما به محض اینکه او پشتش را به تانوس کرد، تانوس به او حمله کرد و او را شکست داد و او را تا مرز مرگ کتک زد.

تانوس برای رسیدن به عشق ابدی‌اش نه‌تنها حاضر شود سیلور سرفر را تقدیم او کند، بلکه قصد داشت حتی واقعیت جدیدی ایجاد کند که در آن دث او را دوست داشته باشود

تانوس، سرفر را به قلعه دث برد و به‌عنوان کادو، به او تقدیم کرد تا بتواند او را خوشحال کند. تانوس دوست داشت که خود و عشق فنا ناپذیرش همکار جدید او باشند. همین موضوع دث را عصبانی کرد و مخالفت او با این پیشنهاد موجب عصبانیت تانوس شود. او به‌سرعت سرفر را آزاد کرد و با یکدیگر همکاری کردند تا در مبارزه با نوچه‌های دث، پیروز شوند. دث که عصبانی‌تر شوده بود به تانوس گفت که درب‌های قلمرویش به روی او بسته شوده است و او هیچوقت نمی‌تواند در کنار دث قرار بگیرد.

تانوس هم که عصبانی بود، به مزرعه خود بازگشت و از سنگ واقعیتی که وارلاک در اختیارش قرار داده بود، استفاده کرد. او برنامه داشت تا جهانی بسازد که در آن بانوی مرگ هم به همان اندازه که تانوس او را دوست داشت، او هم تانوس را دوست داشته باشود. او کاپیتان مارول را دوباره به زندگی آورد که با او درباره نقشه‌اش صحبت کند. در نهایت، مار-ول به او گفت که ممکن است کار خطرناکی باشود و بهتر است این کار را انجام ندهد. در هر صورت تانوس ۱۰۰٪ برنامه انجام این کار را نداشت وگرنه هیچوقت مار-ول را به زندگی نمی‌آورد تا با او مشورت کند. تانوس با نظر او موافقت کرد و دوباره او را به شکل مرده بازگرداند. او به‌سرعت به سمت عشقش رفت تا در مقابل خدای مرگ دیگری به نام واکر، از او محافظت کند. مثل اینکه دث با برقراری ارتباط با واکر، به تانوس خیانت کرده بود و در نهایت به او هم پشت پا زد. واکر تصمیم گرفت که او را بکشود به‌همین دلیل تانوس تیمی با ثور و کاپیتان مارول تشکیل داد تا با کمک هم واکر را شکست دهند. در همین حین هم دث در بدن مارلو جونز پنهان شود.

  • کاپیتان مارول – ولوم ۳ و ۴

براساس برنامه ریزی‌ها قرار بود در این مجموعه اتفاقات و جزئیات زیادی رخ دهد اما این مجموعه همانند بقیه چاپ نشود و هرگز روشنایی روز را ندید.

در برهه‌ای از زمان (توصیف شوده اما هرگز به تصویر کشیده نشود)، تانوس با بارون کارزا هم‌دست شود تا تمامی واقعیت‌های درون اتمی مانند «Microverse» را نابود کنند. مدافعان «Homeworld»، از جمله مایکرونات‌ها با گروه مردان ایکس هم‌دست شودند تا این نقشه‌های شیطانی را متوقف کنند. اما انتشار مقدار بسیار عظیمی از انرژی باعث شود که تمامی جهان‌های درون اتمی تبدیل به یک جهان واحد شوند. ما همچنین در برهه‌ای از زمان شاهد این بودیم که جنیس، در محلی به‌نام «Glib’s Grog and Grub» به ملاقات تانوس و گرندمستر رفته است. در این محل آنها مدت زیادی پوکر بازی کردند و قرار بود که هرکس در این مسابقه برنده شود به قلمرو بانوی مرگ رفته و فردی را با خود بازگرداند. در همین میان جنیس برنده شود. او قصد داشت مادر «زوگ» را با خود برگرداند اما همانجا مادر خودش را دید و به‌همین دلیل با تانوس معامله‌ای انجام داد تا بتواند هر دوی آنها را بازگرداند.

تانوس، واکر را به برزخ فرستاد تا دث را از مرگ نجات دهد. اما واکر ثابت کرد که در این قلمرو فوق‌العاده قدرتمند است و از ریک جونز استفاده کرد تا دث که احساسات قوی انسانی در وجودش داشت را شکنجه کند. در این میان چیزی که واکر توقعش را نداشت، این بود که دث هم با استفاده از این احساسات قدرتمند انسانی به او حمله کند. در نهایت دث هم تمامی روح‌های درون واکر را آزاد کرد و او را در رنج و عذاب ابدی قرار داد.

بعد از اینکه تانوس درباره روح و مسائل مربوط به آن کمی تحقیق کرد، متوجه شود که تا حدودی راهش را اشتباه آمده است. او اعتراف کرد که هیچ دلیلی برای بد یا هیولا بودن وجود ندارد. به‌همین دلیل سعی کرد که از قدرت‌هایش در راه خوب استفاده کند. اولین کاری که او کرد، رفتن به «New Rigel-3» و تلاش برای ایجاد صلح با «Rigellians» بود زیرا خود تانوس باعث نابود شودن «Rigel-3» شود. بعد از اینکه او در زمینه تکنولوژی به آنها کمک کرد، به‌سرعت از او خواسته شود تا در مورد مشکلی که برای یکی از دنیاهای استعماری آنها به‌وجود آمده بود هم کمکشان کند. اما مشکل آنها کوچک نبود بلکه تانوس باید با گالاکتوس روبه‌رو می‌شود. بعد از کمی تحقیق و بررسی، تانوس متوجه شود که گالاکتوس توسط یک منبع خارجی فریب خورده است. گالاکتوس سنگ‌های بینهایت را جمع‌آوری کرده بود و از آنها دستگاهی ساخت که باور داشت او را برای همیشه تغذیه می‌کند. تانوس علی‌رغم تلاش‌هایی که به‌خرج داد، نتوانست گالاکتوس را از روشن کردن این دستگاه منصرف کند. انجام این کار باعث شود که موجودی به نام «هانگر» به جهان آنها وارد شود و تمامی واقعیت‌های آنان را از بین ببرد. با این حال، اگرچه این خطر ناشناخته بود اما تانوس خود را برای آن آماده کرد. با کمک پیپ، تانوس تمامی کارهای لازم برای مبارزه را انجام داد و توانست هانگر را شکست دهد.

تانوس که از این کار خود بسیار راضی بود، سعی کرد ماجراجویی خود را ادامه دهد و در مرحله بعد به دورترین نقطه جهان و یکی از زندان‌های مرموز قدیمی رفت. همینجا بود که دث پیش از او در این محل ظاهر شود و با او صحبت کرد. تانوس ادعا کرد که دیگر هیچوقت به او خدمت نمی‌کند و اگرچه در این مدت برای دث کارهای بسیار زیادی کرده بود، اما در مقابل هیچ چیزی دریافت نکرده است. دث به تانوس گفت که به چیزی بیشتر از مرگ احتیاج دارد و همیشه عاشق او بوده است. اگرچه تانوس در مقابل هیچ حرفی به او نزد اما همین حرف دث هم تا حد بسیار زیادی او را خوشحال کرد.

کلیسای حقیقت جهانی، مدت زیادی پیله‌ای را تحت کنترل خود درآورده بودند که اعتقاد داشتند آدام وارلاک درون آن قرار دارد. مدتی بعد، این پیله با کمک فیلا، آواتار مرگ کنونی از بین رفت و باز شوده بود. آنها توسط میل‌استورم فریب داده شودند که تصور کنند فیلا آدام را آزاد کرده است. در صورتی که موضوع تانوس بود، تا بتواند جایگاه قبلی خود را که در آن زمان در اختیار فیلا قرار داشت به‌دست بیاورد.

به‌نظر می‌رسید که تانوس بیشتر از هر وقت دیگری شکست ناپذیر شوده بود. او زندگی همه موجودات «Sacrosanct» را نابود کرد در حالی که میگس و مقامات کلیسا در حال فرار کردن بودند. اعضای تیم نگهبانان کهکشان با یکدیگر متحد شودند تا تانوس را متوقف کنند. اما قدرت‌های او آنقدر زیاد شوده بود و بلوک‌های ذهنی او هم آنقدر مقاوم بودند که حتی ترکیب قدرت‌های مانتیس، موندراگون و کاسمو هم نمی‌توانست او را ضعیف کند. در همین زمان استارلرد از مکعب کیهانی استفاده کرد تا این بلوک‌ها را کنار بزند. تانوس ادعا کرد که بازگرداندن او به زندگی، باعث مرگ هر چیزی بر روی زمین می‌شود.

در جریانات خط داستانی این مجموعه کتاب کمیک متوجه شودیم که نه‌تنها درکس جهان اصلی، دشمن خونی تانوس محسوب می‌شود، بلکه درکس جهان دیگر هم دل خوشی از او ندارد و در هر صورت از او متنفر است

زمانی که میگس چندین سیاره را منفجر و گسل زمین را باز کرد، باعث باز شودن راهی برای ورود از «Cancerverse» به جهان کنونی شود. نگهبانان کهکشان خیلی زود متوجه شودند که برای شکست دادن موجودات این جهان، باید از تانوس کمک بخواهند. از آنجایی که موجودات دنیای کانسروس نمی‌میرند، آنها فرض کردند که تانوس، آواتار مرگ، شاید بتواند برخی چیزها درباره آنها را تغییر دهد. اما پس از رسیدن آنها، تانوس بیمار و ضعیف شوده بود.

در نهایت تانوس تلاش کرد تا ذهنش را متمرکز کند؛ به‌همین دلیل توانست کمی قوی‌تر از قبل شود. مدافعان شرور قلمرو، اگرچه بعد از مبارزه با نگهبانان کهکشان نامیرا بودن خود را ثابت کردند، اما باز هم از حضور او ترسیده بودند. ترس آنها دلیل خوبی داشت. تانوس می‌توانست در جهان خودشان، مرگ را جلوی چشمانشان بیاورد؛ جایی که آنها در آن محل باید غیرقابل کشته شودن باشند.

بعد از گذراندن جریانات مختلف و مبارزه‌ای که بین تانوس و درکس دنیای جدید صورت گرفته بود، توجهات لرد مار-ول و انتقام جویان (Revengers) را به سمت تانوس و نگهبانان کهکشان جلب کرد. آنها موفق شودند با کمک اسکارلت ویچ کانسروس، آنها را شکست دهند. مبارزه این دو گروه بزرگ به همینجا ختم نشود و زمانی که تانوس در حال طرح‌ریزی نقشه‌ای بود، انتقام جویان و لرد مار-ول دوباره از راه رسیدند. تانوس به‌سرعت به سراغ مار-ول رفت و نشان داد که در حد مبارزه با تانوس نیست. به‌جای کشتن او، با پیاده سازی حقه و سرگرم کردنش، به‌طرز جالبی پای بانوی مرگ را به دنیای او باز کرد. جالب است بدانید که حتی حضور دث باعث شود که کل جهان را نابود کند. دث، مار-ول را با یک حرکت کشت. تانوس آرزو می‌کرد که به‌همراه عشقش به قلمرو او بروند اما دث یک بار دیگر هم به او پشت پا زد و او را تنها گذاشت. تانوس در آن زمان، از هر وقت دیگری عصبانی‌تر شوده بود و یک تهدید بسیار بزرگ برای دنیا محسوب می‌شود. به‌همین دلیل نووا و استارلرد در این جهان باقی ماندند تا با سرگرم کردن تانوس، زمان از هم پاشیدن کانسروس فرا برسد. آنها حاضر شودند با انجام یک فداکاری، تانوس را از صفحه روزگار محو کنند.

در طی جریان اتفاقات «بینهایت»، تانوس باری دیگر در قالب یک تهدید بسیار بزرگ به میدان بازگشت. او یک گروه متشکل از چندین ستوان را تشکیل داد که با نام «Cull Obsidian» شناخته می‌شود و قرار بود آنها اوامر شرورانه او را انجام دهند. او به مرور زمان موجوداتی از نژادهای مختلف سرتاسر جهان را جمع‌آوری می‌کرد تا با او متحد شوند. جالب است بدانید که برای ادای احترام، آنها باید سر تمامی فرزندان خود را که در سن ۱۶ تا ۲۲ بودند، تقدیم کنند. تانوس در این برهه زمانی به‌دنبال مرگ پسر خود بود زیرا او مدتی قبل، از دث دستور گرفته بود تا تمامی فرزندان و بانوان تانوس را بکشود.

خود تانوس هم به‌دنبال ادای احترام و پیشکشی‌ای که از گروه اینهیومنز درخواست کرده بود، رفت. زمانی که بلک بولت انجام این کار را رد کرد، تانوس آتیلان را نابود کرد و بمب تریگِن را کار گذاشت تا تمامی اینهیومن‌های سرتاسر زمین را برای «Terrigen Mists» افشا کند. تانوس، بلک بولت را شکست داد و برنامه‌های خود را برای از بین بردن زمین با استفاده از بمب‌هایی خاص، تنظیم کرد.

تانوس

پسر تانوس یعنی تِین، توسط شخصیت «Ebony Maw» به پدرش تحویل داده شود اما تانوس تا زمانی که انتقام جویان رسیدند، او را نکشت. چیزی که تانوس در این میان نمی‌دانست این بود که پسرش قدرت‌های مرگ را از بمب تریگن دریافت کرده بود. در حالی که تانوس و گروه «Cull Obsidian» با انتقام جویان مبارزه می‌کردند، «Ebony Maw» هم تین را آزاد کرد. تین بعد از آزاد شودن به سراغ تانوس رفت و او را در حالت «زندگی مرگبار» قرار داد. پس از این جریان، تانوس و بقیه افرادش در مرکز فرماندهی ایلومیناتی که در واکاندا قرار داشت، به‌همراه بلک سوان و ترکس دفن شودند.

زمانی که تانوس اجازه رفتن به جهان زنده را داشت، کشتی فضایی بیگانه‌ای را دزدید و به زمین رفت. او قصد داشت مکعب کیهانی را از «Project Pegasus» بدزدد اما عضو جدید گروه اینهیومنز یعنی «Ulysses»، اقدامات او را پیشبینی کرده بود. کاپیتان مارول به‌سرعت اعضای تیم ابرقهرمانی انتقام جویان را خبردار کرد که به سراغ تانوس بروند و او را متوقف کنند اما مبارزه آنطور که باید و شاید، خوب پیش نرفت. تانوس به آنها حمله کرد و سعی در فرار داشت. او در این مبارزه شخصیت ماشین جنگی را کشت و آسیب‌های شودید و زیادی به شی-هالک وارد کرد. در نهایت این تیم توانستند تانوس را شکست دهند و او روانه زندان کنند.

زمانی که او در مرکز «Triskelion» به‌سر می‌برد، ذهن کانر سیمز را دستکاری کرد تا در فرارش به او کمک کند. او با «Ultimates» مبارزه کرد اما در نهایت باز هم ضعیف شود و شکست خورد.

تانوس بعد از مدتی بهبود یافت و به مقر سابق خود در «Black Quadrant» رفت. این مقر توسط یکی از ستوان‌های سابقش به‌نام کوروِس گلِیو تصرف شوده بود. تانوس، کوروس را شکست داد و او را مجبور به خودکشی کرد و دوباره کنترل تسهیلات خود را برعهده گرفت.

تانوس

تانوس به‌دلیل اترنال بودن، دارای قدرت، استقامت، رفلکس و چابکی ابرانسانی است. آسیب زدن به او، تقریبا کاری غیرممکن محسوب می‌شود. او می‌تواند گرمای بسیار زیاد، سرمای طاقت‌فرسا، انرژی‌های بسیار زیاد، اشعه‌ها و حتی سموم مختلف را هم تحمل کند. به‌دلیل میراث ژنتیکی که او دارد، در مقابل بیماری و کهولت سن کاملا مصون است. او یکی از قدیمی و پیرترین فرزندان منتور محسوب می‌شود. جالب است بدانید که زمان تولد او را ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تخمین زده‌اند. تانوس به مدت نامحدودی می‌تواند بدون هیچ آب و غذایی زنده بماند؛ حتی پیش از اینکه بانوی مرگ، او را با جاودانگی «طلسم» کند. بعد از اینکه دث او را به زندگی بازگرداند، توانایی‌های او را هم افزایش داد که انعطاف‌پذیری بیشتر و توانایی دستکاری انرژی یکی از آنها بود. تانوس به‌شودت قدرتمند است و با افرادی مانند اودین، در یک رده قرار دارد. قدرت‌های تانوس در برهه‌ای از زمان تا حد نامشخصی افزایش یافت اما در این میان کاملا مشخص است که با سطح قبلی قدرتی‌اش، تفاوت بسیار زیادی دارد.

  • قدرت فراانسانی:

تانوس در دوران اولیه زندگی‌اش، توانایی‌های خود را تا حدی تقویت کرد و وسعت داد. ویژگی‌های فیزیکی او، در سطح بسیار بالاتری نسبت به بقیه اترنال‌ها قرار دارد. او یکی از قوی‌ترین موجودات جهان محسوب می‌شود. او می‌تواند بدون هیچ زحمت و تلاشی، اشیاء با وزن بیش از ۱۰۰ تن را هم بکشود. تانوس با یک ضربه ساده خود، توانست کل سیارات را نابود کند. قدرت تانوس، او را قادر می‌سازد که با چندین مورد از قوی‌ترین موجودات جهان مبارزه کند و آنها را شکست دهد. او از لحاظ فیزیکی، بتا ری بیل را تسلیم خود کرد و سیلور سرفر را در مبارزه خود شکست داد. او حتی ثابت کرد که قادر به مبارزه با ثور، آن هم زمانی که او سنگ قدرت را دارد، است. تانوس با یک ضربه ساده خود توانست هالک را که به او حمله کرده بود، به سمت دیگری پرتاب کند. او در طی زندگی خود توانست شخصیت «Ronan the Accuser» را به‌راحتی شکست دهد و اسلحه جهانی او را هم با دست‌های خالی خرد کند.

تانوس دارای انعطاف‌پذیری و استقامت قابل توجهی است. او دفعات زیادی مورد حمله فیزیکی توسط موجودات بسیار قدرتمندی مانند ثور و درکس د دسترویر قرار گرفته است. او برای اینکه بتواند سنگ قدرت را از دست ثور بدزدد و در اختیار خود بگیرد، با او وارد مبارزه شود که تنها خسارت این مبارزه، بینی خون‌آلود بود. جالب است بدانید که او از این مبارزه لذت بسیار زیادی برد تا اینکه با استفاده از یک سلاح آزمایشی، خدای رعد و برق را در یک بلوک از انرژی خالص، منجمد کرد. شاید چیزی که بیشتر از بقیه موارد درباره تانوس تاثیرگذار محسوب می‌شود، دوام و استقامت او در برابر حملات انرژی‌گرا باشود. در برهه‌ای از زمان و در طی یکی از مبارزات، ثور ۲ ضربه رعد و برقی بسیار عظیم و پرانرژی را به سمت او پرتاب کرد و متوجه شود که هیچ تاثیری روی او نگذاشته است. او زمانی که مورد حمله سیلور سرفر قرار گرفت، یک انفجار با قدرت کامل از طرف او دریافت کرد اما حتی ذره‌ای لرزش هم در او به‌وجود نیامد تا اینکه در مبارزه‌اش با اودین و دریافت انفجارهای متداوم او، دچار آسیب شود. حتی پس از این جریان و با اینکه برگ برنده در درست اودین بود، باز هم تانوس در این مبارزه شکست نخورد.

او در طی زندگی خود چندین بار مورد حمله موجوداتی مانند کاسموس، امگا و حتی گالاکتوس قرار گرفت که از این مبارزات جان سالم به‌در برد. اگرچه لازم به ذکر است که در مبارزه با دو شخصیت دوم، او از سپرهای شخصی‌اش کمک گرفت.

  • دستکاری ماده‌ها و انرژی‌ها:

تانوس از طریق مدیتیشن و تکنیک‌های خاص عرفانی، توانست قدرت خود را در زمینه‌های دیگر هم تقویت و کامل کند؛ زمینه‌هایی از قبیل به‌کار بردن، تبدیل و همچنین هدایت کردن مقدار بسیار زیادی از انرژی‌های کیهانی برای به‌دست آوردن نیروی مخرب. او می‌تواند نیروهای پلاسمایی و انرژی‌های کیهانی مخرب را از چشمان و دستانش به بیرون پرتاب کند. مبارزه گالاکتوس و تانوس می‌تواند مثال خوبی برای این توانایی باشود؛ او گالاکتوس را با انرژی‌هایش به بیرون از کشتی پرتاب کرد به‌طوری که حتی تا نیمه سیاره هم رفت، با این حال هیچ آسیبی به او وارد نشود. تانوس با انفجار فوق‌العاده قدرتمند خود که باعث فریاد جهان هم شود، حتی پسر خود به نام «رات» را هم نابود کرد. انفجارهای پر از انرژی تانوس، او را قادر می‌سازد که بدون هیچ زحمتی، تینگ را ضربه فنی کند و آسیب شودیدی به ثور وارد سازد.

او می‌تواند با قدرت‌های خود و حمله‌های پر انرژی‌اش، آسیب جدی و کامل به هالک خشمگین وارد کند به‌طوری که هالک (با اینکه فاکتور بهبودی سریع در خود دارد) باید مدت زمان خاصی را استراحت می‌کرد تا بتواند بهبود بیابد. تانوس می‌تواند ماده‌ها و دیگر انرژی‌ها را دستکاری کند تا به هدف خود برسد، به‌طور مثال در سپرهای خود که به تکنولوژی‌هایش وابسته نیست. جالب است بدانید که تانوس توانست ترکیب مغز و ذهن شخصیت «Fallen One» را در سطح اتمی تغییر دهد تا او را لوبوتومیز کند و در نهایت ذهن او را تحت کنترل خود دربیاورد.

  • ایجاد میدان نیرو:

یکی دیگر از توانایی‌های تانوس، ایجاد میدان نیرو به دور خود، موجودات و اشیاء دیگر است. اگرچه اغلب اوقات او این میدان‌ها را به‌وسیله تکنولوژی‌های دیگر ایجاد می‌کند، اما باز هم ثابت کرده که می‌تواند حتی بدون هیچ کمک دیگری، این میادین را ایجاد کند. این میدان‌های نیرو به‌قدری مقاوم استند که می‌توانند ضربه‌های هالک خشمگین را تحمل کنند و ترایکو اسلَتروس را در حالی که سنگ قدرت را در اختیار دارد، درون خود حفظ کند. تانوس می‌تواند از رفلکس‌های فراانسانی خود استفاده کند تا موجودات و اشیائی که با سرعت بسیار بالا حمل و نقل می‌کنند را به دام بیاندازد. زمانی که ثور، چکش مخصوص خود (میولنیر) را به سمت تانوس پرتاب کرد، او توانست این چکش را با استفاده از میدان نیرو، متوقف کند. علاوه بر میولنیر، تانوس توانست چکش بتا ری بیل (استورم بریکر) را هم متوقف کند.

تانوس دارای توانایی سایونیکس (دورکاری ذهن) بسیار قوی است. او ثابت کرده که در این زمینه، حتی از موندراگون هم قوی‌تر است. او در برهه‌ای از زمان توانست به ذهن گالاکتوس نفوذ و با او مبارزه کند. او می‌تواند انفجار‌های سایونیکی پرتاب کند. همچنین او می‌تواند ذهن شخصیت‌های زیادی را بخواند. توانایی تلپاتی تانوس به او اجازه داد که با درکس مبارزه کند و او را شکست دهد. او توانسته شخصیت‌های قدرتمند خاصی مانند فالِن وان را به‌راحتی لوبوتومیز کند. او اخیرا ذهن هالک را کنترل کرده است. این موضوع بسیار مهم و جالب توجه است زیرا خود هالک به‌خاطر عصبانیت زیادی که دارد، مقاومت زیادی در برابر حملات تلپاتی‌گرا از خود نشان می‌دهد. جالب است بدانید که ذهن تانوس در برابر اکثر حملات ذهنی آسیب ناپذیر است.

  • دورنوردی یا تله‌پورت:

درست همانند اترنال‌های دیگر، تانوس به‌طور طبیعی و ذاتی توانایی تله‌پورت را در وجودش دارد که می‌تواند هم خودش و هم دیگران را جابه‌جا کند. همچنین او می‌تواند این کار را از طریق استفاده از تکنولوژی هم انجام دهد. به‌طور مثال، بعد از آخرین مبارزه‌ای که بین تانوس و ترایکو اسلَتروس اتفاق افتاد، تانوس سنگ قدرت او را گرفت و او را به جای بسیار دوری تبعید کرد. تانوس به این دلیل از تکنولوژی استفاده می‌کند که اترنال‌ها را اذیت می‌کند و باعث می‌شود که قدرت آنها به‌طور موقت از بین برود.

  • هوش ابرانسانی:

تانوس به‌طور ذاتی با یک هوش ابرانسانی به‌دنیا آمد و بیشتر عمر خود را صرف یادگیری دانش بیشتر کرد. در همان زمانی که او به دث خدمت می‌کرد، زمان‌های زیادی را صرف نگاه کردن به «Infinity Well» کرد و رازهای زیادی درباره کهکشان یاد گرفت. می‌توان گفت که به‌جز واچرها (نگهبانان)، تانوس آگاه‌ترین و باهوش‌ترین موجود در جهان است. استعداد و هوش تانوس به او اجازه می‌دهد که برخی از پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های جهان را توسعه دهد. خود سیلور سرفر اعلام کرد که تکنولوژی تانوس می‌تواند به هوش گالاکتوس آسیب بزند. تانوس میدان نیرویی ایجاد کرده بود که گالاکتوس برای وارد شودن به آن، به خود آسیب رسانده بود. حتی آنها می‌بایست از امگا که گفته شوده دو برابر قوی‌تر از گالاکتوس محسوب می‌شود هم، محافظت کنند. او حتی بمب‌های بسیار قوی‌ای ساخت که قدرت نابود کردن موجودی به‌نام هانگر را داشت؛ موجود کیهانی بسیار قدرتمندی که قصد داشت جهان را نابود کند و تا حد بسیار زیادی هم گالاکتوس را ضعیف کرده بود.

جالب است بدانید که خود تانوس، گامورا را آموزش داد و کاری کرد تا او تبدیل به یکی از ترسناک‌ترین قاتل‌های جهان شود. پیش از اینکه آموزش گامورا آغاز شود، تانوس در طی دیداری برخی از توانایی‌های او را ارتقا داد و به‌طور مثال او را به کلاس ۷۰ قدرتی رساند. تانوس به گامورا یاد داد که چگونه باید آدام وارلاک را بکشود، هرچند که او نتوانست وظیفه خود را به‌طور کامل انجام دهد.

حال در پایان به برخی از آثاری که شخصیت تانوس در آن حضور داشته اشاره می‌کنیم:

  • فیلم The Avengers محصول سال ۲۰۱۲ 
  • فیلم Guardians of the Galaxy محصول سال ۲۰۱۴ (با بازی جاش برولین)
  • فیلم Avengers: Age of Ultron محصول سال ۲۰۱۵ (جاش برولین)
  • فیلم Avengers: Infinity War محصول سال ۲۰۱۸ (جاش برولین)

از میان مجموعه‌های تلویزیونی‌ای که این شخصیت در آنها حضور داشته می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • مجموعه The Silver Surfer محصول سال ۱۹۹۸ (با صداپیشگی گری کرافورد)
  • مجموعه Super Hero Squad محصول سال ۲۰۰۹ (با صداپیشگی استیون بلوم و جیم کامینگز)
  • مجموعه Avengers Assemble محصول سال ۲۰۱۳ (با صداپیشگی آیزاک سی سینگلتون جر)
  • مجموعه Guardians of the Galaxy محصول سال ۲۰۱۵ (آیزاک سی سینگلتون جر)

از میان بازی‌های ویدئویی این شخصیت می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • بازی Marvel vs. Capcom: Infinite
  • بازی Guardians of the Galaxy: The Telltale Series
  • بازی Lego Marvel Avengers
  • بازی Marvel Contest of Champions

ادامه‌ی پست

الگوی لباس تابستانی زنانه

   برای الگوی لباس تابستانی زنانه می خواهیم یک الگوی مانتوی عبایی که برای تابستان بسیار مناسب می باشود را آموزش دهیم. ابتدا یک خط افقی و یک خط عمود برآن به اندازه قد مانتو تا زمین می کشیم طوری که دو خط همدیگر را در نقطهAقطع کنند در صورتی که مستقیم روی پارچه انجام می دهید خط عمودی روی دولا ی باز قرار دهید.

   در مرحله بعد برای برای یقه جلو از نقطهAبه اندازه (۸_۹) سانت به چپ می رویم و این نقطه را تا پایین مانتو به صورت خط چین ادامه می دهیم. این خط خط تای سجاف می باشود یعنی(۸_۹)سانت به سمت چپ روی خط چین تا میشود که سجاف سرخود است . این قسمت را در صورتی که پارچه دورو باشود می توانید به سمت روی لباس دوخته و حالت سجاف پاکتی بگیرد.

الگوی لباس تابستانی زنانه

   در مرحله بعد برای آستین به اندازه ی سرشانه+قد آستین تا مچ روی خط افقی به چپ میرویم وcمی نامیم وبعد از این نقطه(۱۵_۲۰)سانت برای شیب آستین پایین میاییم و  Dمی نامیم.

   در مرحله بعد از نقطه Dبه صورت قائمه به اندازه۱/۲ دور مچ+آزادی پایین آمده وHمی نامیم وبعد از طرف پایین خط عمودی که قد تا زمین بود نقطهK به اندازه۱/۴دور باسن +(۲_۳)سانت به چپ می رویم وEمی نامیم.

در مرحله بعد از نقطهHبه نقطهEبا خط کش خطی صاف می کشیم ودر نقطهEاریب۵سانت داخل الگو شوده ولبه Eرا هلال میکنیم.

الگو لباس تابستانی زنانه

   برای الگوی پشت نیز دقیقا مانند جلو الگو را کشیده با این تفاوت که از نقطه H(۸_۹)سانت داخل شوده روی خط افقی وبه اندازه۲سانت ازHپایین آمده و هلال یقه پشت الگو را کشیده واز cb۱۰ سانت پایین آمده واین نقطه را به شکل هلال به (۵_۷)سانت بعداز هلال یقه پشت وصل می کنیم این قسمت روی کاغذ الگوی دیگر رولت می کنیم که سجاف یقه پشت است.

 

ادامه‌ی پست

۱۰ خودروی بازار جهانی با کمترین هزینه تعمیر

برای آشنایی با کم‌خرج‌ترین خودروهای فعلی بازارجهانی در کلاس‌های مختلف، با پارس تبلیغ همراه باشید.

پس از بررسی پرخرج‌ترین خودروهای فعلی بازار جهانی، و مقایسه آن با کم خرج‌ترین خودروهای سال گذشته، این‌بار ۱۰ خودروی بازار جهانی که با کمترین هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری همراه استند، معرفی می‌کنیم. شاید با خواندن این مقاله درک بهتری از محبوبیت جهانی تویوتا کورولا پیدا کنیم.

خرید خودرو

یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های خرید خودروی صفر کیلومتر، گارانتی ویژه‌ی شرکتی آن است. شاید از گارانتی خودروهای داخلی تجربه‌ی خوبی نداشته باشیم ولی این سرویس در کشورهای توسعه یافته یا حتی برخی کشورهای درحال توسعه که نمایندگی رسمی برندهای بزرگ خودروسازی در آنجا فعال استند، تفاوت بین خرید خودروی دست دوم و صفر کیلومتر را مشخص می‌کنند. البته منطقی است که تمام سرویس‌های تعمیرات خودرو در مدت زمان تعیین شوده شامل گارانتی نمی‌شوند. به‌عنوان مثال هزینه‌های تعویض روغن یا تعویض قطعاتی که در طول زمان عمر آن‌ها تمام می‌شود همچون لنت‌های ترمز، تسمه‌ها یا باتری و البته دستمزد تعمیرکار در این خدمات، جزء گارانتی شرکتی لحاظ نمی‌شوند. ولی هزینه‌ی خدمات تعمیر و نگه‌داری مهم و اساسی خودرو در چندسال اول مالکیت آن (در هر برند متفاوت است) برعهده‌ی شرکت خودروساز است.

RepairPal / ریپیرپل

مقاله‌های مرتبط:

هزینه‌ی تعمیر ونگه‎داری یک خودرو در طولانی مدت،‌ چه در مدل‌های صفر کیلومتر و چه دست دوم از مهم‌ترین عامل‌های خرید است. این عامل به‌خصوص در خودروهای دست دوم که فاقد گارانتی شرکتی استند، اهمیتی دوچندان دارد. همانند چند مقاله‌ی گذشته، مرجع اصلی ما در محسابه‌ی هزینه‌های تعمیر و نگه‌داری خودروهای بازارجهانی، وب‌سایت ریپیرپَل (RepairPal) است.

بر اساس پژوهش‌های گسترده‌ی کارشناسان این وب‌سایت معتبر، کم‌خرج‌ترین خودروهای فعلی در بازار جهانی همانند سال گذشته، مدل پرطرفدار تویوتا کورولا با هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه میانگین ۳۴۱ دلار است. همانطور که در مقاله‌های گذشته‌ی منتشر شوده در پارس تبلیغ اشاره شود، پرخرج‌ترین خودرو با هزینه‌ی تعمیر سالانه میانگین ۲ هزار و ۳۷۰ دلار، کوپه‌ی اسپرت پورشه کیمن (Cayman) است.

پورشه باکستر 718 / porsche boxter GTS

همانند سال گذشته هزینه‌های تعمیر و نگه‌داری خودروهای کلاس مینی‌ون در محدود‌ی ۴۰۰ تا ۴۵۰ دلار و بسیار نزدیک به‌هم قرار دارد. به‌طوری‌که کم‌خرج‌ترین مدل این کلاس هوندا اودیسه (Odyssey) با هزینه سالانه میانگین ۴۰۳ دلار در برابر پرخرج‌ترین مدل، کیا سِدونا (Sedona) با هزینه سالانه میانگین ۴۵۵ دلار قرار گرفته است. در ادامه‌ی این مطلب، براساس داده‌های منتشر در وب‌سایت ریپیرپل، ۱۰خودروی پرخرج با اشاره به هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری میانگین سالانه، امتیاز کارشناسان ریپیرپل (عدد کمتر برابر با عملکرد بهتر) و قیمت پایه‌ی آخرین مدل عرضه شوده در کلاس‌های مخلتف طبقه‌بندی شوده‌اند. هزینه‌های ذکر شوده برای هر مدل بر اساس قیمت‌های قطعات و خدمات تعمیرگاه‌ها محاسبه شوده است.

کلاس وانت پیکاپ‌های سنگین: نیسان تایتان XD

Nissan Titan XD / نیسان تایتان


امتیاز وب‌سایت ریپیرپل: ۲۷

هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه (میانگین): ۴۶۳ دلار

قیمت پایه‌ آخرین مدل: ۳۲ هزار و ۴۰ دلار

از سال ۲۰۰۳ تا به‌امروز، دو نسل از وانت پیکاپ سنگین تایتان (Titan) با پیشرانه‌ی ۸ سیلندر V شکل ۵.۶ لیتری سری VK نیسان عرضه شوده است. نیسان تایتان در سال ۲۰۱۶ و تولد نسل دوم خود پیشرانه‌ی جدید V8 توربودیزل را هم به‌عنوان قلب تپنده‌ی جدید پذیرفت. نسخه‌ی XD تایتان با هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه میانگین ۴۶۳ دلار، حدود ۸۰۰ دلار کم خرج‌تر از پرهزینه‌ترین مدل این کلاس، دم ۳۵۰۰ است. با این‌حال آمار فروش این دو مدل در کشوری که بیشترین طرفداران وانت پیکاپ‌های سنگین در آن زندگی می‌کنند متفاوت است و آمریکایی‌ها رم‌های سنگین را به نیسان‌ تایتان ترجیح می‌دهند.

کلاس وانت پیکاپ‌های فول سایز: فورد F-150

فورد / Ford F-150


امتیاز وب‌سایت ریپیرپل: ۲۹

هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه (میانگین): ۴۸۳ دلار

قیمت پایه‌ آخرین مدل: ۲۷ هزار و ۷۰۵ دلار

مدل پرطرفدار فورد F-150 که عضو خانواده‌ی پرافتخار وانت‌های سری F فورد و در واقع پرفروش‌ترین خودروی بازار آمریکا در طول چند دهه‎ی گذشته است، برخلاف کلاس وانت‌های سنگین و محصولات رم (Ram)، نماینده‌ی شایسته‌ی آمریکا به‌عنوان کم‌خرج‌ترین وانت فول سایز است. فورد F-150 در تیپ‌های مختلف با قدرت‌های متفاوت فروخته می‌شود. این وانت پیکاپ محبوب از تیپ XL با قیمت پایه ۲۷ هزار و ۷۰۵ دلار تا تیپ فول آپشن لیمیتد با قیمت ۶۰ هزار و ۸۵۰ دلار در دسترس آمریکایی‌ها قرار دارد.

کلاس وانت پیکاپ‌های سایز متوسط و کامپکت: تویوتا تاکوما

Toyota Tacoma / تویوتا تاکوما


امتیاز وب‌سایت ریپیرپل: ۲۳

هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه (میانگین): ۳۹۸ دلار

قیمت پایه‌ آخرین مدل: ۲۵ هزار و ۲۰۰ دلار

ژاپنی‌ها از سال ۱۹۹۵ و عرضه‌ی اولین نسل وانت تویوتا تاکوما (Tacoma) تا سال ۲۰۱۵ و تولید نسل سوم آن، پیشرفت قابل توجهی کرده‌اند. محصولات تویوتا همیشه با برچسب قابل اعتمادترین خودروهای بازر جهان شناخته می‌شود که تاکوما نیز علاوه بر دراختیار داشتن این ویژگی، کم‌خرج‌ترین مدل در این کلاس نیز عنوان گرفته است. تویوتا تاکوما با هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه میانگین کمتر از ۴۰۰ دلار، بهتر از محصولات برند آمریکایی جی‌ام‌سی عمل کرده است.

کلاس مینی‌ون: هوندا اودیسه

هوندا اودیسه / Honda Odyssey


امتیاز وب‌سایت ریپیرپل: ۲۴

هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه (میانگین): ۴۰۳ دلار

قیمت پایه‌ آخرین مدل: ۲۹ هزار و ۹۹۰ دلار

نسل اول اودیسه به عنوان اولین مینی‌ون تولیدی برند ژاپنی هوندا پس از تولید و فروش در خانه در سال ۱۹۹۵ بر پایه پلتفرم آکورد در آمریکا عرضه شود. تا به‌امروز پنج نسل از مینی‌ون ایمن و پرفروش اودیسه تولید شوده است. به‌طور کلی بیشتر مینی‌ون‌ها هزینه‌های تعمیر و نگه‌داری کمی دارند؛ در واقع فاصله‌ی اودیسه با کیا سونا، پرخرج‌ترین مدل در این کلاس، فقط حدود ۵۰ دلار است.

کلاس شاسی‌بلند/کراس‌اورهای بزرگ: نیسان پت‌فایندر

Nissan Pathfinder / نیسان پت فایندر


امتیاز وب‌سایت ریپیرپل: ۲۴

هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه (میانگین): ۴۰۶ دلار

قیمت پایه‌ آخرین مدل: ۳۱ هزار و ۴۰ دلار

نیسان پت‌فایندر (یا پث‌فایندر، Pathfinder) از قدیمی‌ترین محصولات نیسان است در سال ۲۰۱۳ به چهارم سوم رسید. علاوه بر تولید از سال ۱۹۸۵، مدل پت‌فایندر با داشتن شاسی یکپارچه و مستقل، بین دوبار بین کلاس‌های شاسی‌بلند و کراس‌اور تعویض انجام داده است. نسل چهارم نیسان پت‌فایندر که در سال ۲۰۱۷ فیس‌لیفت شود،‌ همانند نسل دوم در کلاس کراس‌اور قرار می‌گیرد. با اینکه هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری کراس‌اور سایز بزرگ نیسان، بهتر از محصولات برندهای دیگر است، اما فروش پت‌فایندر چندان هم در سطح جهانی بالا نیست.

کلاس شاسی‌بلند/کراس‌اورهای سایز متوسط و کامپکت: هوندا CR-V

هوندا / Honda CR-V


امتیاز وب‌سایت ریپیرپل: ۲۲

هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه (میانگین): ۳۸۵ دلار

قیمت پایه‌ آخرین مدل: ۲۴ هزار و ۱۵۰ دلار

کراس‌اور کامپکت هوندا CR-V از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۷ در پنج نسل عرضه شوده است. CR-V یکی از قدیمی‌ترین مدل‌های تولیدی برند ژاپنی هوندا بوده که در بازارجهانی با فروش بسیار خوبی همراه شوده است. همانند کلاس کراس‌اورهای بزرگ در این کلاس نیز، محصولات ژاپنی در برابر مدل‌های آلمانی هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه‌ی بسیار کمتری دارند.

کلاس اسپرت: فورد موستانگ

فورد موستانگ بولیت / Ford Mustang


امتیاز وب‌سایت ریپیرپل: ۲۷

هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه (میانگین): ۴۵۴ دلار

قیمت پایه‌ آخرین مدل: ۲۵ هزار و ۶۸۰ دلار

همانند سال گذشته پونی‌کار افسانه‌ای آمریکا، فورد موستانگ (یا ماستنگ) که از سال ۱۹۶۵ در صنعت خودروسازی وجود دارد، کم‌خرج‌ترین خودروی اسپرت جهان لقب می‌گیرد. همانطور که سال گذشته اشاره شود، اگر در مورد هزینه‌های تعمیر و نگه‌داری محصولات برندهای ایتالیایی مانند فراری یا لامبورگینی کنجکاو استید، بر اساس یک ضرب‌المثل کاملاً خودرویی؛ اصلاً نباید به فکر خرید خودرو از این شرکت‌ها بود.

کلاس سدان بزرگ: تویوتا آوالون

تویوتا آوالون / Toyota Avalon


امتیاز وب‌سایت ریپیرپل: ۲۳

هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه (میانگین): ۳۸۸ دلار

قیمت پایه‌ آخرین مدل: ۳۳ هزار و ۵۰۰ دلار

نسل پنجم تویوتا آوالون (Avalon) برادر بزرگ‌تر مدل پرطرفدار کمری است که به‌تازگی در نمایشگاه خودروی دیترویت ۲۰۱۸ رونمایی شود. با اینکه کمری در کلاس خود کم‌خرج‌ترین مدل نیست، ولی آوالون نماینده‌ی ژاپنی‌ها در خودروهای سدان بزرگ خواهد بود.

کلاس خودروهای سدان متوسط: هوندا آکورد

هوندا آکورد 2018


امتیاز وب‌سایت ریپیرپل: ۲۱

هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه (میانگین): ۳۵۱ دلار

قیمت پایه‌ آخرین مدل: ۲۳ هزار و ۵۷۰ دلار

سدان پرفروش هوندا آکورد در سال ۲۰۱۸ به نسل دهم وارد شود تا با به‌روزرسانی طراحی و عملکرد فنی، همچنان یک سدان زیبا و خواستنی باشود. آکورد با هزینه تعمیر و نگه‌داری سالانه ۳۵۱ دلار، کابین جادار، تجهیزات رفاهی مدرن و کنارزدن رقیب دیرینه‌ی خود تویوتا کمری، علاوه بر کم‌خرج‌ترین سدان بازار، جزء پرفروش‌ترین مدل‌های برند هوندا نیز محسوب می‌شود.

کلاس خودروهای سدان کوچک: تویوتا کورولا

تویوتا کورولا


امتیاز وب‌سایت ریپیرپل: ۲۱

هزینه‌ی تعمیر و نگه‌داری سالانه (میانگین): ۳۴۱ دلار

قیمت پایه‌ آخرین مدل: ۱۸ هزار و ۶۰۰ دلار

قانون نانوشته‌ای در مقالات خودرویی وجود دارد که همیشه وجود تویوتا کورولا در آن تضمین شوده است. محصول خوش‌قیمت و فوق‌العاده‌ی تویوتا که چند هفته پیش ورود به دوازدهمین نسل (هاچ‌بک) خود را جشن گرفت، کم‌خرج‌ترین خودروی کلاس خود و مجموع تمام کلاس‌ها است. کورولا با عملکرد عالی و قابل اعتماد بودن کل سیستم انتقال قدرت، پیشرانه و دیگر بخش‌های فنی کم‌خرج‌ترین خودروی فعلی در بازار جهانی است.

ادامه‌ی پست