تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

معرفی شخصیت رد اسکال، جان اشمیت

جان اشمیت از دشمنان دیرینه‌ی کاپیتان آمریکا محسوب می‌شود که به خون او تشنه است. او یک ژنرال مغرور و متکبر ارتش نازی‌ها است. این شخصیت به نوعی، به طور کامل معنی واقعی شرارت، ترس و وحشت را به تصویر کشیده است. جان اشمیت با نام رد اسکال بی‌رحم و ظالم شناخته می‌شود.

به خاطر ارتباطاتی که اسکال با نازی‌ها داشت، بسیاری از ابرشروران از همکاری با او فرار می‌کردند و اصلا زیر بار متحد شودن با او نمی‌رفتند. به عنوان مثال همانطور که انتظار می‌رفت، مگنیتوی یهودی هم متحد شودن با رد اسکال را رد کرد. همچنین شخصیت کینگ پین که یک گانگستر بود هم وظیفه میهن پرستانه‌ی خود می‌دانست که به رد اسکال اجازه ندهد تا وارد قلمروی او شود یا پیشنهاد همکاری خود را به او تحمیل کند.

به عنوان آخرین اتفاقاتی که در زندگی رد اسکال رخ داده می‌توان به دزدیدن مغز پروفسور چارلز فرانسیس اگزاویه که اخیرا فوت کرده، اشاره کرد. رد اسکال با دزدیدن مغز پروفسور ایکس، توانست به مقدار فوق‌العاده زیاد و غیرقابل کنترلی از قدرت‌های جدید را کسب کند. جان اشمیت بعد از رخ دادن این جریانات، تیمی از اعضای ابرقدرت را با نام مردان اس (S-Men) تشکیل داد. آنها قصد داشتند دور دنیا را بچرخند و تمامی جهش یافته‌هایی را که در سرتاسر دنیا زندگی و فعالیت می‌کنند مورد هدف قرار دهند و در نهایت آنها را نابود کنند.

red skull

جان اشمیت ملقب به رد اسکال، پسر یک روستایی بد دهن و خشن آلمانی به نام هرمن اشمیت بود. گفته شوده مادر او که مارتا نام داشت، زن بسیار خوب و به‌شودت رنج کشیده‌ای بود. این زن برای سال‌های بسیار زیاد مورد سوء استفاده و ضرب و شتم، آن هم از سمت همسر خود قرار گرفته بود. مارتا در زمان تولد تنها فرزندش به نام جان، جانِ خود را از دست داد و درگذشت. هرمن اشمیت بعد از مرگ زنی که هم به او عشق می‌ورزید و هم از او تنفر داشت، کم کم به سمت جنون خاصِ خودش کشیده شود و سعی کرد تا فرزند تازه متولد شوده‌ی خود را در آب خفه کند. هرمن معتقد بود که جان، همسرش را به قتل رسانده است. دکتری که به‌تازگی تحویل پدرش داده بود، بعد از فهمیدن این جریان، جان را از دست پدر سوء استفاده‌گرش نجات داد. صبح روز بعد، هرمن اشمیت خود را کشت.

جان اشمیت آنقدر در زندگی مورد اذیت و آزار افراد مختلف قرار گرفته بود که به مرور زمان از تمامی انسان‌ها متنفر شود و آنها را دشمن خود می‌دانست

بعد از این جریان، دکتر جان را به یک یتیم‌خانه برد؛ جایی که این کودک، زندگی خود را به تنهایی سپری می‌کرد. زمانی که جان به سن ۷ سالگی رسید، این یتیم‌خانه را ترک کرد و پا به فرار گذاشت. او ترجیح داد زندگی خود را به عنوان یک گدا و دزد، در خیابان‌ها بگذراند. او روزهای بسیار زیادی را در سختی گذراند و مورد سوء استفاده‌های زیادی قرار گرفت به طوری که هر انسانی را دشمن خود می‌دانست. همینطور که او بزرگ می‌شود، در برهه‌های زمانی مختلف، در مشاغل متنوع مشغول به کار می‌شود اما اغلب اوقات او بخش زیادی از زمانش را در زندان می‌گذراند؛ آن هم برای جرم‌هایی از قبیل دزدی و غیره که مرتکب می‌شود.

اشمیت زمانی که به دوران جوانی خود رسید، برای مدت کوتاهی در خدمت یک مغازه‌دار یهودی کار می‌کرد. دختر این مغازه‌دار یهودی که استر نام داشت، تنها فردی بود که تا به آن روز، با اشمیت بسیار خوب و مهربانانه رفتار می‌کرد. اشمیت در تمام این مدت سعی می‌کرد تا به استر نزدیک شود که در نهایت توسط استر هم طرد شود. در همین برهه زمانی، یک روز که عصبانیت فوق‌العاده زیاد و غیرقابل کنترلی در اشمیت به وجود آمده بود، اتفاقی رخ داد که در طی آن، او استر را به قتل رساند. بعد از این کار، اشمیت به‌سرعت صحنه قتل را ترک کرد. جالب است بدانید، جان علی رغم حس ترس و وحشتی که در وجودش ایجاد شوده بود، یک حس جذاب و لذت‌بخشی هم برای تجربه‌ی اولین قتلش، احساس می‌کرد. به‌نوعی او با قتل استر توانست همه‌ی خشمی را که از دنیا و اتفاقاتی که تا به آن لحظه از زندگی رخ داده بود داشت، به راحتی خالی کند و بیرون بریزد.

القاب و اسامی مستعار: جان اشمیت، جان اسمیت، بتمن پی. لیلس، جان مکسون، جوزف مک‌روتر، آقای اسمیت، تیچر، مامور هزار چهره، مَن، تاد مارچ، هر اشمیت، رد آنسلات، کاپیتان آمریکا، سوپریم وان، Rote Schädel و دل راسک.

اعضای خانواده: هرمن اشمیت (پدر، مرحوم)، مارتا اشمیت (مادر، مرحوم)، سین یا سینتئا اشمیت (دختر) و جان اشمیت (کلون، مرحوم).

تیم‌ها: عضو سابق Sturmabteilung، Schutzstaffel، نازی آلمان، Axis Mundi، جامعه تول، هایدرا، نیو ورلد اوردر، خدمه اسکلت، دم (THEM)، ایم (A.I.M)، پروژکت بلادواش (دل راسک)، متحد سابق Exiles، هیت-مانگر، کمپانی Kronas Corporation، خالق گروه Scourge of the Underworld و بنیانگذار سابق مخفی گروه Watchdogs.

دوستان: سین، بارون استراکر، وایپر، بارون هلمونت زیمو و کراس بونز.

رد اسکال

زمانی که کمپانی مارول کامیکس در سال ۱۹۳۹ پایه‌گذاری شود، هیچ نوع ابرقهرمان یا شرور واقعی و رسمی‌ای وجود نداشت. تا زمانی که جنگ جهانی دوم برای اولین بار آغاز شود. به عنوان یک پاسخ به تبلیغات جنگی، جو سایمن، جک کربی و اد هرون، نه تنها اولین ابرقهرمان رسمی خود یعنی کاپیتان آمریکا را معرفی کردند، بلکه در طی همان برهه زمانی، اولین ابرشرور رسمی خود را هم از طریق مارول کامیکس معرفی کردند که با نام «رد اسکال» شناخته می‌شود. این شخصیت، به طور کامل مخالف کاپیتان آمریکا و هر چیزی که این قهرمان به نمایش می‌گذاشت، بود. کمپانی مارول کامیکس رد اسکال را به عنوان شروری نشان می‌داد که به شودت ظلم و ستم را دوست داشت و برای رسیدن به یک حکومت متمرکز با یک قدرت مرکزی تلاش می‌کرد. این شخصیت در ابتدا یک ماسک ترسناک و مرگبار قرمز رنگ می‌پوشید. با معرفی این کاراکتر، کمپانی مارول کامیکس توانست راه ایجاد یک شرور فوق‌العاده را پیدا کند. اگرچه شماره ۱ سری کتاب کمیک Captain America Comics قرار بود اولین و آخرین نقش آفرینی شخصیت رد اسکال باشود، اما از آنجایی که روز به روز آمار طرفداران این کاراکتر بالا می‌رفت، این شخصیت شرور کنار گذاشته نشود و باری دیگر در شماره ۷ همین مجموعه کمیک معرفی شود.

همین موضوع و افزایش تعداد طرفداران باعث شود که اولین هنرنمایی رسمی و واقعی رد اسکال (جان اشمیت) در شماره هفتم سری کتاب کمیک Captain America Comics باشود. اینگونه نشان داده شوده بود که رد اسکالِ ابتدایی، دغل بازی بود که به طور پنهانی با رد اسکالِ اصلی در ارتباط بود و با او کار می‌کرد. همانطور که جنگ جهانی دوم به پایان خود نزدیک می‌شود، به نوعی انگار دوران ابرقهرمانان هم در حال پایان یافتن بود زیرا آنها ارتباط بسیار قوی‌ای با جنگ برقرار کرده بودند. هم کاپیتان آمریکا و هم رد اسکال برای آخرین بار در ماه اکتبر سال ۱۹۴۹ و در شماره ۷۴ سری کتاب کمیک Captain America Weird Tales حضور یافتند؛ جایی که هر دوی آنها در اعماق جهنم وارد مبارزه‌ای با یکدیگر شودند.

نام رد اسکال دیگر تا سال ۱۹۵۳ به میان آورده نشود تا اینکه شماره ۲۴ سری کتاب کمیک Young Men به طور رسمی برای مخاطبان عرضه شود. در این کتاب رد اسکال به عنوان یک مغز متفکر کمونیستی، بسیار متفاوت به تصویر کشیده شود. اما هم رد اسکال و هم کاپیتان آمریکای دوباره بازگشته، با استقبال خیلی خوب طرفداران روبه‌رو نشودند. سال‌ها بعد از این قضیه، ویراستار و نویسنده افسانه‌ای کمپانی مارول کامیکس یعنی استن لی، به طرز زیبا و درستی باری دیگر رد اسکال را معرفی کرد؛ شخصیتی که هنوز هویت نازی خود را در اختیار داشت. با این حال، مدت‌ها بعد یعنی در اوایل دهه ۱۹۵۰، نسخه دیگری از رد اسکال آن هم در قالب یک جاسوس روسی به نام آلبرت ملیک، به تصویر کشیده شود.

این جریان تا ماه جولای سال ۱۹۶۶ ادامه داشت، زمانی که استن لی و جک کربی به درستی و خیلی خوب، رد اسکال را در دنیای مارول کامیکس احیا کردند و باری دیگر چهره او را در شماره ۷۹ سری کتاب کمیک Tales of Suspense به تصویر کشیدند. به مرور زمان استن لی جزئیات بیشتری به گذشته‌ی شخصیت رد اسکال و همچنین علت ناپدیدی او اضافه کرد. او در نهایت مرگ رد اسکال در شماره ۷۴ سری کتاب کمیک Captain America Weird Tales و همچنین احیا شودن او در شماره ۲۴ سری کتاب کمیک Young Men را نادیده گرفت و یک مسیر جدید برای دوران فعالیت این شخصیت شرور جذاب در نظر گرفت. استن لی این بار در دنیای مارول کامیکس، رد اسکال را به عنوان یک مغز متفکر جنایتکار نشان داد که به طور مداوم، بارها و بارها کاپیتان آمریکا و همچنین دنیای مارول را تهدید کرده است.

او در ۱۱۶۲ کتاب کمیک حضور داشته که در شماره ۱ و همچنین ۳۰۰ سری کتاب کمیک Captain America، شماره ۶ سری کتاب کمیک Captain America: Reborn و شماره ۱۵ سری کتاب کمیک Captain America: Steve Rogers مرده است.

red skull

در طی دوران طلایی کمپانی مارول کامیکس، رد اسکال یکی از ترسناک‌ترین شخصیت‌های شروری به حساب می‌آمد که زیر نظر و فرمان خود هیتلر فعالیت می‌کرد. علی رغم اینکه وحشت و ترسناکیِ رد اسکال در سرتاسر اروپا در حال گسترش یافتن بود، فعالیت سلطنت او در برهه‌ای از زمان متوقف شود زیرا ایالات متحده سلاح بسیار ویژه خود را که یک ابر سرباز به نام کاپیتان آمریکا بود، معرفی کرد. در طول جنگ جهانی دوم، هم کاپیتان آمریکا و هم رد اسکال به طور مداوم با یکدیگر وارد جنگ و مبارزه می‌شودند. از طرف دیگر، رد اسکال علاوه بر جنگ با کاپیتان آمریکا باید با مردان مرموز دیگر که لباس مخصوصی هم داشتند و مخالف رایش سوم بودند، مبارزه می‌کرد.

با این حال، همانطور که بالاتر هم به آن اشاره شود، از آنجایی که جنگ جهانی دوم به پایان خود نزدیک می‌شود، کاپیتان آمریکا و رد اسکال هم کم کم باید از دنیای کتاب‌های کمیک خداحافظی می‌کردند. با اینکه اینگونه باور شوده بود که هر دوی آنها مرده‌اند اما بعد از مدتی و در اوایل دهه ۵۰، کاپیتان آمریکا و رد اسکال احیا شودند. با این حال باری دیگر، بعد از مدتی، به خاطر شرایط نامشخصی ناپدید شودند. بعدها مشخص شود که این نسخه از رد اسکال، شخصیت واقعی نبوده بلکه کمونیستی به نام آلبرت ملیک بوده است.

  • دوران نقره‌ای:

بعد از مدتی جسد کاپیتان آمریکا پیدا و احیا شود. این قهرمان بعد از احیا شودن دریافت که توسط رد اسکالِ احیا شوده، در حال تعقیب است. علی رغم این حقیقت که رد اسکال دیگر هیچ ارتش به خصوصی نداشت، اما هنوز هم یک تهدید فوق‌العاده خطرناک به حساب می‌آمد. زیرا او در آن برهه زمانی، مقدار بسیار زیادی تجهیزات، اسلحه، ربات‌ها و مکان‌های شخصی‌ای داشت که همه آنها را از زمان جنگ جهانی دوم به‌دست آورده بود. رد اسکال در آن برهه زمانی، بسیار خطرناک‌تر از گذشته شوده بود. او متوجه شود که رقیب او شانس بسیار خوبی است تا به واسطه‌ی او کاری کند که هیتلر در انجام آن شکست خورده بود؛ هدف او سلطه‌ی جهانی بود.

رد اسکال در بخش زیادی از دوران زندگی خود، به شودت دوست داشت سلطه و کنترل سرتاسر دنیا را در دست بگیرد که نسبت به این هدفش وسواس بسیار زیادی داشت

رد اسکال چندین بار تلاش کرد تا با نقشه‌های فوق‌العاده هوشمندانه و برنامه ریزی‌های بسیار دقیق و با به قتل رساندن کاپیتان آمریکا، سلطه و حکمرانی سرتاسر دنیا را به‌دست بیاورد.

در طول دوران نقره‌ای و برنز، مسیر رد اسکال در دنیای مارول به چندین شرور شناخته شوده‌ی دیگر برخورد کرده بود. او سعی کرد تا با فریب دادن و سوء استفاده از کینگ پینِ جنایتکار، از شرِ کاپیتان آمریکا خلاص شود. در برهه زمانی دیگر، زمانی که او قصد داشت کنترل لاتوریا را در دست بگیرد، دو بار با شخصیت دکتر دوم برخورد داشت. در طی این دوران، یکی از نقشه‌هایی که رد اسکال علیه کاپیتان آمریکا ریخته بود، نتیجه معکوس داد؛ او به سم ویلسون قدرت‌هایی اعطا کرد تا او بتواند مخفیانه به کاپیتان آمریکا حمله کند. اما بعد از مدتی متوجه شود که سم نقش فالکون را که لباس مخصوصی از آنِ خود داشت، برعهده گرفته و تبدیل به همکار قدیمی کاپیتان آمریکا شوده است.

در اواخر دوران برنز کتاب‌های کمیک، رد اسکال متوجه شود که یک بار دیگر در حال مردن است و برای آخرین بار تلاش کرد تا باری دیگر، در یک زمان مشترک، جان خود و کاپیتان آمریکا را همزمان بگیرد. این نقشه تا حدودی موفقیت آمیز انجام شود.

در دوران مدرن، رد اسکال باری دیگر معرفی شود منتها این بار تفاوت زیادی با قبل کرده بود. او این بار در یک کلون کاپیتان آمریکا زنده شوده بود. رد اسکال تصمیم گرفت که تا مدتی موضع خود را پایین نگه دارد و دو هدف دیگر خود را با استفاده از روش‌های حرفه‌ای و سیاسی به‌دست بیاورد به جای اینکه دست به حملات تروریستی بزند. رد اسکال این بار توانست موفق‌تر از دفعه‌ها و حمله‌های پیشینی که به کاپیتان آمریکا و دیگر دشمنان خود وارد کرده بود، باشود.

  • مرگ کاپیتان آمریکا:

بعد از جریانات و اتفاقات جنگ داخلی و بازگشت باکی بارنز، رد اسکال باری دیگر خود را وارد جریانی کرد که در انتهای آن قرار بود کاپیتان آمریکا به قتل برسد. با وجود اینکه رد اسکال با موفقیت جریان مرگ کاپیتان آمریکا را کنترل کرد و به هدف خود رسید، اما بعد از مدتی، زمانی که باکی نقش کاپیتان آمریکا را برعهده گرفت، از او شکست خورد. در طی این جریان باکی بعد از اینکه رد اسکال را شکست داد، برنامه‌های او را نقش بر آب کرد و کاری انجام داد که اسکال دیگر نتواند به طور کامل در بدن خودش احیا شود.

 

red skull

  • دوران فعالیت در ارتش نازی‌ها:

اشمیت مدت زیادی به دنبال استادی بود تا بتواند راهی را برای به‌دست آوردن قدرت، به او نشان دهد. سال‌ها بعد، بعد از اینکه نازی‌ها در کشور آلمان به قدرت رسیدند، اشمیت درون هتلی که دیکتاتور رایش سوم آلمان یعنی آدولف هیتلر برای اقامت یک روزه به آنجا آمده بود، کار می‌کرد. همان شب، این اشمیت بود که نوشیدنی‌ها و مواد غذایی لازم را به اتاق هیتلر برد. همانجا بود که اشمیت بحث و جدل بین هیتلر و رئیس گشتاپو را دید؛ هیتلر مشغول سرزنش کردن رئیس این سازمان بود زیرا او اجازه داد یک جاسوس از آنجا فرار کند.

کشتن و نابود کردن کاپیتان آمریکا از دیگر اهداف فوق‌العاده مهم رد اسکال محسوب می‌شود که تقریبا از همان ابتدای حضورش در ارتش آلمان و به وجود آمدن رقیبش، این هدف هم در وجودش جوانه زد

زمانی که صدای هیتلر به گوش اشمیت رسید، او متوجه شود که آدولف هیتلر دقیقا همان استادی است که این مدت طولانی به دنبال او می‌گشت. در همان مدتی که اشمیت درون اتاق حضور داشت، هیتلر بر سر رئیس گشتاپو فریاد زد و گفت: «من می‌توانم آن پیشخدمت را آموزش دهم تا کاری را که به او محول می‌شود، بهتر از شما انجام دهد». بعد از بیان کردن این حرف، این دیکتاتور با دقت به اشمیت نگاه کرد و متوجه نفرت بسیار زیادی که این پیشخدمت نسبت به تمامی انسان‌ها درون خود داشت، شود؛ احساسی که دقیقا خود هیتلر هم در درون خود احساس می‌کرد. از طرف دیگر، اشمیت هم تمامی ترس‌ها و ناامیدی‌هایی را که در وجودش داشت، در چشم‌های هیتلر مشاهده کرد، او معنی واقعی شرارت را در وجودش دید؛ مدل و الگویی که او می‌توانست تا مدت‌ها از او پیروی کند و همانند او پیش برود.

بعد از اینکه هیتلر متوجه احساسات اشمیت شود، اعلام کرد که می‌تواند از این پیشخدمت، «یک نازی عالی و بی‌نقص» بسازد؛ به طوری که او در آینده‌ای بسیار نزدیک می‌تواند نقش دست راست هیتلر را داشته باشود. اشمیت بعد از شنیدن این صحبت‌ها، با کمال میل و خوشحالی بسیار زیاد پیشنهاد او را پذیرفت و قبول کرد که تمامی آرزوها و خواسته‌های هیتلر را برآورده کند.

او از همان ابتدا تلاش می‌کرد که خواسته‌های هیتلر را انجام دهد. شاگردان و زیر دستان او در همان ابتدا تلاش کردند که اشمیت را به‌گونه‌ای تربیت کنند که یک سرباز آلمانی بسیار خوب و بی‌نقص باشود و به همین منظور یک یونیفورم معمولی SS بر تن او کردند. هیتلر که با دیدن این ماجراها به حد زیادی عصبانی شوده بود، سعی کرد شخصا خود او وظیفه تربیت و آموزش اشمیت را برعهده بگیرد. هیتلر قصد داشت اشمیت را تبدیل به یک چیز کاملا متفاوت نسبت به دیگر هم‌دستانش بکند. هیتلر یک ماسک قرمز شبیه به جمجمه واقعی به اشمیت اهدا کرد و نام «رد اسکال» را به او نسبت داد. از آنجایی که رتبه‌ی رد اسکال نسبت به بقیه هم‌ترازانش بالاتر بود، قرار شود که تنها به خودِ هیتلر پاسخگو باشود.

در برهه زمانی‌ای که اسکال در این ارتش حضور داشت، رهبری و کنترل ماموریت‌های بسیار زیاد و گستره‌ای را به نمایندگی از هیتلر برعهده گرفت. بسیاری از این ماموریت‌ها، تخصص خود اسکال بود؛ گسترش ترس، وحشت و تروریسم. در اوایل دهه ۱۹۴۰، پیش از آنکه ایالات متحده خود را وارد جنگ جهانی دوم کند، رد اسکال به طرز به‌خصوصی در فعالیت‌های خرابکارانه‌ای که در ایالات متحده انجام می‌شود، دخیل بود. به همین دلیل دولت ایالات متحده شخصی با لباس مخصوص به خود به نام کاپیتان آمریکا را خلق کرد تا یک رقیب ، برای رد اسکال وجود داشته باشود. این ماجرا مربوط به داخل ایالات متحده آمریکا است، پیش از آنکه کشور آمریکا به طور کاملا رسمی وارد جنگ جهانی دوم شود. در طی این جریان، رد اسکال برای اولین بار با استیو راجرز وارد درگیری و مبارزه شود. استیو راجرز که همان کاپیتان آمریکای اصلی محسوب می‌شود، اولین فردی است که به دشمن رد اسکال تبدیل شود و بعد از گذشت مدت بسیار زیاد، هنوز هم این شخصیت از دشمنان اصلی و ابدی رد اسکال محسوب می‌شود.

Red Skull

در اروپا و در طول جنگ، اسکال شخصا فرماندهی چندین عملیات نظامی را برعهده گرفت. او شخصا نظارت کاملِ تصرف و غارت چندین شهر بزرگ و کوچک را برعهده گرفته بود. در چندین مورد از این ماموریت‌ها، اسکال به ماموران خود دستور می‌داد که به طور کل جمعیت آن شهرِ به خصوص را نابود کنند و بخش زیادی از شهر را از بین ببرند. رد اسکال در دوران فعالیت خود به عنوان دست راست هیلتر، یک «ولف پک» از زیردریایی‌ها تشکیل داده بود که اغلب موارد زیر نظر خود اسکال فعالیت می‌کردند و از او دستور می‌گرفتند. این زیردریایی‌ها سرتاسر دنیا می‌چرخیدند و اهداف اسکال را عملی می‌کردند.

در ابتدا، هیتلر با دیدن موفقیت‌های بسیار زیادی که شاگردش برای او به ارمغان می‌آورد، افتخار بسیار زیادی می‌کرد و اجازه می‌داد تا اسکال به هر چیزی که دوست دارد دست پیدا کند. به همین دلیل، هیتلر تمامی هزینه‌هایی را که اسکال نیاز داشت تا پایگاه‌های مخفی خود را در نقاط مختلف سرتاسر دنیا بسازد، تامین کرد. بسياری از این پایگاه‌ها بسیار پیشرفته بودند و به سلاح و ابزارهای تجربی بسيار پيشرفته‌ای كه توسط دانشمندان نازی ساخته می‌شودند، مجهز شوده بودند.

در آن زمان اسکال علاقه‌ی زیادی به به‌دست آوردن اسلحه‌های تکنولوژیکی و فنی داشت. او اعتقاد داشت که اینگونه اسلحه‌ها می‌توانند کارایی زیادی در تخریب و هدف‌های خرابکانه‌ی جنگی داشته باشند. در طی دوران جنگ، او برنامه‌هایی را که برای «nullatron» ریخته شوده بود، دزدید؛ دستگاهی که می‌توانست ذهن انسان‌ها را به کنترل خودش دربیارود. این دستگاه پیشرفته و پیچیده توسط دانشمند سایبورگی که با نام رمزی برین درین (Brain Drain) شناخته می‌شود، ساخته شوده بود. رد اسکال به دانشمندان نازی دستور داد تا یک پروژکتور به‌خصوص را تولید کنند که بتواند بخش‌هایی از شهرها را درون حوزه‌ای از انرژی محاصره کند.

جالب است بدانید، اگرچه جان اشمیت همیشه هیتلر را برای دیدگاه ایدئولوژیکی‌ای که داشت، تحسین می‌کرد، اما هیچوقت از وضعیت آن زمان خود راضی نبود و اصلا دوست نداشت که در برابر او یک شاگرد و فرمانبردار باشود. به همین دلیل، اسکال تعداد زیادی از مشاوران بسیار نزدیک هیتلر را دزدید و در نهایت به قتل رساند. در نهایت جان اشمیت کاری کرد که در آن زمان تبدیل به دومین انسان فوق‌العاده قدرتمند در رایش سوم شود. بعد از این جریانات، هیتلر دیگر هیچ قدرت خاص و تاثیرگذاری روی اسکال نداشت و نمی‌توانست هیچکاری برای ترساندن او انجام دهد؛ به خصوص که اشمیت در گذشته دست راست هیتلر محسوب می‌شود و رازهای او را تا حدودی می‌دانست. در نهایت هم اشمیت از یکی از این رازهای کوچک او استفاده کرد و ضربه محکمی به هیتلر وارد کرد.

بعد از اینکه افسر معروف و سرشناس ارتش یعنی بارون ولف‌گنگ وون استراکر وارد یک نزاع و مشاجره با هیتلر شود، رد اسکال او را به ژاپن فرستاد تا سازمانی را پیدا کند که بتواند راهی را برای تصرف سرزمین‌های شرق دور پیدا و فراهم کند تا این ماموریت هر چه زودتر زیر نظر و رهبری اسکال انجام شود. در شرق دور، استراکر به یکی از سازمان‌های خرابکارانه پیوست که حالا با نام هایدرا شناخته می‌شود. استراکر بعد از پیوستن به این سازمان، ارتباطش با اسکال را برهم زد، تبدیل به رهبر و رئیس هایدرا شود و سازمان خرابکارانه‌ی خود را به‌گونه‌ای پایه‌گذاری کرد که حالا یکی از تهدید‌های بزرگ برای صلح جهانی به شمار می‌رود.

Red Skull

در طی روزهای پر از آشوب جنگ جهانی دوم، هیتلر قول داد که اگر او نتوانست کل دنیا را تصاحب کند، قطعا تمامی آن را به خاک و خون می‌کشود و آن را نابود می‌کند. اسکال برای رسیدن به این هدف، درخواست ساخت پنج ماشین جنگی بسیار بزرگ و غول پیکر را ارائه کرد و نام آنها را اسلیپرز قرار داد. طبق پیشنهادی که اسکال ارائه کرده بود، این ماشین‌های جنگی می‌توانند در مکان‌های مختلفی پنهان شوند و در همین حین می‌توانند خود را قوی کنند و انرژی و قدرتی را که نیاز دارند، ذخیره کنند. برنامه‌ی آنها به این صورت بود، در صورتی که در روزهای آتی ارتش متفقین از این جنگ پیروز بیرون آمدند، این ماشین‌های جنگی بیدار شوند و کل دنیا را نابود کنند. هیتلر بعد از شنیدن این پیشنهاد، با اشتیاق بسیار زیادی اسکال را در ساخت این ماشین‌های غول پیکر نابود کننده همرایی کرد؛ غافل از اینکه برنامه‌ی اسکال چیز دیگری بود و قصد داشت در صورتی که رایش سوم هیتلر سقوط کرد، خودش از این ماشین‌ها استفاده کند و کل دنیا را به تصرف خود دربیاورد. در طی روزهای پایانی جنگ در اروپا، نیروهای اطلاعاتی متفقین گزارش‌هایی را دریافت کردند مبنی بر اینکه نیروهای نازی، یک برنامه آخرالزمانی و شبه‌قیامتی به نام «Der Tag» دارند که قرار است بعد از شکست هیتلر، کار خود را آغاز کند. با این حال، نیروهای متفقین هیچ تصوری از اینکه این برنامه قرار است چه چیزی باشود، نداشتند.

کاپیتان آمریکا و دوست نوجوان او یعنی باکی بارنز دفعات زیادی در این جنگ به مبارزه پرداختند. در طی جنگ جهانی دوم، این دو مبارز جوان، دفعات زیادی خود اسکال و برنامه‌های کشنده‌ی او را خنثی کردند. هر دوی آنها روی پای خود می‌ایستادند و به عنوان یکی از اعضای تیم مهاجمان (Invaders) به مبارزه علیه دشمنانشان می‌پرداختند. جالب است بدانید که این رد اسکال بود که باعث به وجود آمدن تیمی به نام سپاه آزادی (Liberty Legion) شود. او در طی جریانی اعضای تیم مهاجمان را دزدید و مغز آنها را شستشو داد اما در نهایت باکی بارنز را رها کرد زیرا احساس می‌کرد که او ارزشی ندارد. غافل از اینکه همین باکی بارنز به ظاهر بی ارزش به سرزمین خود بازگشت و تیم جدیدی از قهرمانان جدید تشکیل داد و برنامه‌های اسکال را خنثی کرد.

در طی روزهای پایانی جنگ جهانی دوم در اروپا، کاپیتان آمریکا و باکی بارنز به انگلستان اعزام شودند تا از تلاش‌های ناامیدانه و بسیار سخت نازی‌ها جلوگیری کنند. ارتش به عنوان آخرین تلاش‌های خود سعی داشتند تا پایگاه‌های منابع متفقین را از بین ببرند و اغلب به دنبال انجام کارهای خرابکارانه بودند. رد اسکال تعدادی از زیردستان خود را که با نام «Exiles» شناخته می‌شودند، به همراه یک تیم بزرگ از سربازان وفادار آلمانی و همسران آنها به یک پایگاه جزیره‌ای مخفی (Exile Island) فرستاد. آنها قرار بود در این پایگاه مخفی ارتشی را تشکیل بدهند و سازماندهی کنند که در آینده بتوانند برای هدف‌های والای خود آنها را به کار بگیرند.

حالا که دیگر در این برهه زمانی، فروپاشی و شکست آلمان تبدیل به یک واقعیت انکار ناشودنی شوده بود، رد اسکال بیش از هر زمان دیگری مصمم شود تا انتقام تک تک شکست‌های شخصی را که از طرف باکی بارنز و کاپیتان آمریکا به او تحمیل شوده بود، بگیرد. سرانجام اسکال، بارون هاینریک زیمو را به کشور انگلستان اعزام کرد که تحت یک پوشش مخفی، یک هواپیمای بدون سرنشین آزمایشی متفقین را بدزدد تا در نهایت بتواند کاپیتان آمریکا و باکی را بکشود یا به اسارت خود دربیارود. با این حال، اسکال کاملا از این موضوع بی‌خبر بود که نیروهای متفقین به طور مخفیانه کاپیتان آمریکا را به سمت برلین فرستادند تا هر چقدر که می‌تواند، درباره پروژه «Der Tag» تحقیق و اطلاعات جمع کند.

اگرچه نقشه‌های رد اسکال در بیشتر موارد به خاطر کاپیتان آمریکا و باکی بارنز با شکست مواجه می‌شود اما او همیشه عادت داشت تا نقشه‌های مخفی و پشتیبانی را طراحی کند تا میزان شکست را به حداقل برساند

کاپیتان آمریکا بعد از رسیدن به برلین، اسکال را تا پناهگاه مخفی‌اش همراهی کرد. زمانی که بین آنها درگیری‌ای رخ داد و کاپیتان آمریکا سپر خود را به سمت اسکال پرتاب کرد، او هم عصبانی شود و قصد داشت تا یک نارنجک دستی را به سمت دشمن خود پرتاب کند. این نارنجک منفجر شود و اسکال به لطف لباس مخصوصی که بر تن داشت، کشته نشود. اگرچه او کشته نشود، اما آسیب بسیار شودیدی به او رسید و زیر آوارها دفن شود. اسکال که تصور می‌کرد دیگر در حال مرگ است، به کاپیتان آمریکا گفت که اسلیپرها در نهایت انتقام شکست ارتش نازی‌ها را از متفقین خواهند گرفت. سپس، ناگهان، حمله‌ی متفقین به سمت برلین آغاز شود. یک هواپیمای ارتشی که متعلق به متفقین بود، یک بمب بلاک باستر بسیار بزرگ را به سمت پناهگاه انداخت. این بمب با انفجار خود باعث ریزش سقف این پناهگاه شود، به طوری که کاپیتان آمریکا به سختی توانست از آنجا خارج شود. کاپیتان آمریکا توسط نیروهای متفقین از آنجا نجات پیدا کرد و به کمک آنها به انگلستان بازگشت. جالب است بدانید که تمامی نقشه‌های اسکال با شکست روبه‌رو نشود و در نهایت کاپیتان آمریکا به دام تله‌ی بارون هاینریک زیمو افتاد. همین موضوع منجر شود که کاپیتان آمریکا به مدت چندین دهه، به زیست تعویقی دچار شود. زمانی که این بمب منفجر شود و سقف پناهگاه ریزش کرد، ستون‌های این پناهگاه مانع از این شودند که رد اسکال زیر چندین تن آوار بماند و جان خود را از دست بدهد. این پناهگاه که دیگر تبدیل به خرابه شوده بود، گازهایی را پخش کرد که باعث شود رد اسکال به یک زیست تعویقی برود و در طی آن زخم‌های عمیق او آرام آرام بهبود یابد.

  • رد اسکال کمونیست علیه رد اسکال نازی:

در اوایل دهه ۱۹۵۰، زمانی که باور شوده بود که رد اسکال اصلی مرده (در واقع در حالت زیست تعویقی زیر زمین دفن شوده بود)، آلبرت ملیک، رهبر کمونیستی حلقه‌ی جاسوسی الجزایری، در طی جریانی هویت رد اسکال را از آن خود کرد. با این حال، اگرچه ملیک هیچوقت در هیچ کجا خود را به عنوان نابغه و مغز متفکر ارتش نازی‌ها معرفی نکرد اما زمانی که برای اولین بار به یک محل عمومی حمله کرد و در این حمله قصد داشت کنترل سازمان ملل را برعهده بگیرد، خود را به شکل یک خائن که از کمونیست‌ها الهام می‌گیرد نشان داد. برنامه‌هایی که ملیک در ذهن خود می‌پروراند، کاملا با عقاید کاپیتان آمریکا در دهه ۱۹۵۰ مغایرت داشت؛ البته پیش از آنکه کاپیتان دیوانه شود و اتفاقات بعد از آن رخ دهد. بعد از اینکه جان اشمیت باری دیگر احیا شود و فعالیت‌های خود را به عنوان رد اسکال آغاز کرد، ملیک برای مدتی در دنیای مخفی خود پنهان شود زیرا منابعی که او در اختیار داشت، به بزرگی و خوبی منابع اشمیت نبودند. در این برهه از زمان، ملیک هیچ قصد و تمایلی برای برپایی یک مبارزه با جان اشمیت نداشت تا در انتهای این مبارزه متوجه شوند که رد اسکال بودن حق چه کسی است. اما از طرف دیگر، جان اشمیت کشتن ملیک را تبدیل به یکی از اهداف بلند مدت خود کرده بود زیرا اعتقاد داشت کاری که ملیک کرده بود، یک نوع تجاوز و بی‌حرمتی به هویت رد اسکالِ او بوده است. در نهایت یکی از ماموران «Scourge of the Underworld» اشمیت، آلبرت ملیک مسن را به قتل رساند.

چند سال پیش، رد اسکال اصلی، توسط یک تیم تحقیقاتی که به دست یک سازمان خرابکار و توطئه‌گر به نام «THEM» فرستاده شوده بودند، پیدا شود. کنترل این سازمان خرابکارانه برعهده شورای حاکم هایدرا که توسط بارون استراکر هدایت می‌شود، بود. بعد از اینکه جان اشمیت احیا شود و دوباره تحت عنوان رد اسکال فعالیت خود را آغاز کرد، بارون استراکر تلاش کرد تا با دقت بسیار زیاد، هویت خود را از اسکال پنهان کند. در این برهه زمانی، سه مورد از اولین اسلیپرهایی که ساخته شوده بود، توسط کاپیتان آمریکای اصلی نابود شوده بودند. کاپیتان آمریکای اصلی پیش از اینکه رد اسکال احیا شود، از حالت زیست تعویقی خود بیرون آمده بود. اسکال پیشنهاد همکاری با سازمان «THEM» را پذیرفت و آنقدر با آنها کار کرد تا زمانی که توانست سنگ کیهانی را از سازمان «AIM» بدزدد. در آن برهه از زمان، سازمان «AIM» یکی از سازمان‌های فرعی «THEM» به حساب می‌آمد. همین جریان دزدیده شودن سنگ کیهانی توسط اسکال منجر به این شود که باری دیگر، مبارزه بزرگی بین کاپیتان آمریکا و اسکال رخ دهد. جالب است بدانید که در این مبارزه، کاپیتان آمریکا موفق شود باری دیگر اسکال را شکست دهد.

رد اسکال

رد اسکال اینگونه اعتقاد داشت که چون هیتلر مرده است، این وظیفه بر دوش او نهاده شوده که جهان را تحت کنترل خود دربیاورد و آن را اداره کند. به همین دلیل او بارها و بارها تلاش کرد تا بتواند بر جهان سلطنت کند. رد اسکال در طی چندین حمله‌ی مختلف بعدی خود علیه صلح جهانی، از سنگ کیهانی، ارتش «Exiles»، بخشی از سازمان هایدرا و دو اسلیپر باقی مانده و سالم و همچنین ابزارهای دیگری که در طی این چند سال غارت کرده بود، استفاده کرد تا بتواند سلطه جهانی را در دست بگیرد. با این حال، اسکال بارها و بارها با شکست مواجه شود و در اغلب موارد این کاپیتان آمریکا بود که نقشه‌های او را نقش بر آب می‌کرد.

  • به دنیا آوردن یک وارث:

رد اسکال در برهه‌ای از زمان، به شودت تمایل به داشتن یک وارث داشت. به همین دلیل مدت کمی بعد از احیای خود، از یکی از زنان جزیره‌ی تبعید، صاحب یک فرزند دختر شود. این زن، درست در زمان تولد فرزندش از دنیا رفت. رد اسکال که یک عمارت به نام «اسکال هاوس» ساخته بود، فرزندش را به آنجا برد و همانجا او را بزرگ کرد. رد اسکال از طریق روش‌های بیولوژیکی پیشرفته و کاملا غیرطبیعی، باعث شود که در مدت زمان خیلی کوتاهی، دخترش به دوران بزرگسالی برسد. بعد از اینکه این دختر خیلی سریع به سن بزرگسالی رسید، رد اسکال قدرت‌های ابرانسانی به او اعطا کرد و نام او را «Mother Superior» گذاشت.

  • مرگ:

    از آنجایی که رد اسکال نفرت و وسواس زیادی نسبت به کاپیتان آمریکا داشت، اصلا دوست نداشت بعد از مردنش، کاپیتان زنده بماند و همیشه زمان مرگش را جوری برنامه ریزی می‌کرد تا کاپیتان هم همراه او جانش را از دست بدهد

رد اسکال با ترس بسیار زیادی متوجه شود تاثیرات گاز آزمایشی و تجربی‌ای که او را از پیر شودن، آن هم زمانی که او در زیست تعویقی قرار داشت، حفظ کرده بود، در حال تغییر کردن و برعکس شودن است. در نتیجه او با سرعت بسیار زیاد و غیرطبیعی‌ای در حال پیر شودن بود تا زمانی که سن فیزیکی او با سن واقعی‌اش منطبق باشود. همین موضوع او را بسیار پیر کرده بود به طوری که او در آینده‌ای نزدیک به علت کهولت سن جانش را از دست می‌داد. رد اسکال با متوجه شودن این قضیه، تصمیم گرفت که خودش و کاپیتان آمریکا باید با یکدیگر بمیرند به همین دلیل متحد کاپیتان آمریکا به نام نومَد را شستشوی ذهنی کرد. به این ترتیب، نومد مجبور شود که غذای کاپیتان آمریکا را با یک ماده‌ی شیمیایی مسموم کند تا سن او هم درست همانند رد اسکال با سرعت غیرطبیعی و زیادی بالا برود. این ماده‌ی شیمیایی که بدن کاپیتان آمریکا را مسموم کرده بود، باعث شود که تمامی آثار سرم ابر سربازی‌ای که به بدنش تزریق شوده بود، از بین برود. بعد از این جریان، رد اسکال، کاپیتان آمریکا را که حالا مسن شوده بود، دزدید و به خودشان یک نوع سم مشابه تزریق کرد که تنها چند ساعت به آنها فرصت زنده ماندن می‌داد. این دو شخصیت سالمند که از دشمنان دیرینه محسوب می‌شودند، وارد یک مبارزه تن به تن شودند و باری دیگر کاپیتان آمریکا توانست اسکال را تضعیف کند و او را شکست دهد. اسکال که دوباره از دشمنش شکست خورده بود، به علت کهولت سن از دنیا رفت. بعد از این جریان، بدنش هم سوخت. بدن کاپیتان آمریکا هم از این سم خالی شود و اثرات آن بهبود یافت و اثرات سرم ابر سرباز دوباره در بدن او فعال شودند و او باری دیگر توانست جوانی سابق خود را به‌دست بیاورد. در مدت خیلی کوتاهی بعد از این جریان، کاپیتان آمریکا توانست به همان حالت عادی و همیشگی خود بازگردد.

یکی از دانشمندان ارتش نازی به نام آرنیم زولا که برای مردم دنیا ناشناخته بود و کسی او را نمیشناخت، مغز و ذهن اشمیت مرده را با همان شکل اولیه‌ی خود به کلون استیو راجرز منتقل کرد. زمانی که اسکال دوباره زنده شوده بود، اصول و فلسفه‌ی نازی‌ها را قدیمی و منسوخ خواند و تصمیم گرفت که با استفاده از رژیم و ارتش مخصوص به خود، آمریکا را از درون از بین ببرد. او که در پشت صحنه‌ها همان رد اسکال سابق باقی مانده بود، گروه‌های جنایتکاران مختلف و فرعی زیادی از جمله گروه U.L.T.I.M.A.T.U.M، گروه Watchdogs، گروه Resistants، گروه Power Brokers, Inc و گروه Scourge of the Underworld را خلق کرد و نیازهای مالی آنها را برای عملیات‌های مختلف تامین می‌کرد. رد اسکال که در این برهه زمانی توانست کنترل کمیسیون فعالیت‌های ابرانسانی (Commission on Superhuman Activities) را به‌دست بیاورد، استیور راجرز را از سِمَتِ کاپیتان آمریکایی کنار گذاشت و یک فرد جینگوئیسمی به نام جان واکر را جایگزین او کرد. زمانی که جان واکر لقب کاپیتان آمریکا را به‌دست آورد، تمام تلاشش بر این بود که درست همان راه استیو راجرز را در پیش بگیرد و هدف‌های او را دنبال کند. به همین دلیل رد اسکال ترتیب قتل پدر و مادر جان واکر را داد و کاری کرد که او به مرور زمان به سمت جنون کشیده شود. همین کار رد اسکال به‌نوعی باعث شود که جان واکر به‌خاطر بی‌ثباتی و عصبانیت بسیار زیاد کارهایی کند که نام کاپیتان آمریکا لکه‌دار شود. در طی همین برهه زمانی، او با استیو راجرز (فردی که حالا با نام کاپیتان آمریکا شناخته می‌شود) وارد یک مبارزه تن به تن شود. در طی همین مبارزه، اشمیت به طور اتفاقی و کاملا تصادفی به مقداری از سم مورد علاقه‌اش یعنی «Dust of Death» برخورد کرد. همین موضوع باعث شود که او به طور دائمی چهره‌ی «جمجمه قرمز» داشته باشود.

رد اسکال در برهه‌ای از زمان به کتاب کمیک Acts of Vengeance پیوست اما توسط جهش یافته‌ی تروریستی به نام مگنیتو، بازمانده‌ی هولوکاست که قصد داشت رد اسکال را برای دخالتش در رژیم هیتلر مجازات کند، مورد حمله قرار گرفت. مگنیتو به‌عنوان مجازات، رد اسکال را زنده زنده زیر خاک دفن کرد و آنقدری برای او آب گذاشت که تنها بتواند چند ماه در آنجا دوام بیاورد. رد اسکال برای مدتی زندانی باقی ماند. بعد از مدتی، زمانی که او کم کم به مرگ نزدیک می‌شود، توانست خطاهایی را که تا به آن روز انجام داده بود، ببیند. او برای مدتی زیر خاک ماند تا زمانی که توسط شخصیتی به نام «Crossbones» نجات پیدا کرد. رد اسکال که دیگر تا به آن زمان کاملا برای مردن در آرامش آماده شوده بود، از کراس بونز درخواست کرد که او را به تختش که در ملک شخصی‌اش قرار داشت ببرد و از کاپیتان آمریکا خواست که به دیدن او بیاید. زمانی که رد اسکال چهره‌ی دشمنِ خونی و دیرینه‌ی خود را دید، به‌طرز شگفت انگیزی ناگهان پر از نفرت شود، به طوری که این نفرت فوق‌العاده زیاد باعث شود که او دوباره انگیزه‌ای برای زندگی کردن پیدا کند.

Red Skull

در این برهه از زمان، رد اسکال به شخصیتی به نام کینگ پین یک پیشنهاد اتحاد و همکاری داد تا یک سازنده‌ی مواد مخدر جدید به شهر نیویورک بیاورند اما برخلاف انتظار، کینگ پین پیشنهاد همکاری این نازی قدیمی را نپذیرفت. به همین دلیل این دو شرورِ خلافکار، وارد یک جنگ مواد مخدری با یکدیگر شودند. سپس کینگ پین توانست رد اسکال را در یک مبارزه تن به تن شکست دهد. در انتهای این مبارزه کینگ پین اعلام کرد در صورتی از کشتنِ او می‌گذرد که رد اسکال هیچ وقت دیگر حتی در نزدیکی قلمرو او هم نرود.

  • جنایتکار جنگی:

رد اسکال برای مدتی در واشینگتن سلطنت خودش را داشت و بخش‌هایی را تصرف کرده بود. با این حال این حکمفرمایی مدت زیادی طول نکشید و او توسط شخصیتی آلمانی به نام «Hauptmann Deutschland» دستگیر و به آلمان برده شود. قرار بر این بود که رد اسکال بعد از انتقالش به آلمان، به دادگاه برود و برای تمامی جنایت‌هایی که علیه بشریت انجام داده بود محاکمه شود. تمامی این جنایت‌ها از زمانی که او یک مامور در رایش سوم محسوب می‌شود، آغاز شوده بود. بعد از انتقال به آلمان، رد اسکال به‌راحتی توانست از آنجا فرار کند و توسط آرنیم زولا نجات داده شود. او بعد از این جریان مجبور شود مرگ خود را جعل کند و در محوطه‌ی یکی از کوه‌های راکی پنهان شود. رد اسکال فردی به نام «وایپر» را استخدام کرد؛ حرکتی که باعث شود افراد او حس بدی پیدا کنند. جالب است بدانید زمانی شرایط بدتر شود که رئیسِ افراد رد اسکال یعنی کراس بونز، نامزد کاپیتان آمریکا به نام «Diamondback» را دزدید. همین موضوع باعث شود تا کاپیتان آمریکا بتواند مخفیگاه جدید رد اسکال را به راحتی پیدا کند. به این ترتیب تمامی نقشه‌های جدید رد اسکال نقش بر آب شود. رد اسکال بعد از فهمیدن این جریان، به‌شودت از دست کراس بونز عصبانی شود اما باز هم به فرار کردن و پنهان شودن خود ادامه داد. در همین حین هم وایپر از پولی که از رد اسکال گرفته بود استفاده کرد تا از تمامی تلویزیون‌های سرتاسر آمریکا استفاده و نقشه شومی که در سر داشت را پیاده سازی کند اما در نهایت توسط کاپیتان آمریکا شکست خورد.

از آنجایی که در این برهه زمانی بدن رد اسکال، کلونی از استیو راجرز بود، به همین دلیل درست همان دردهای استیو را متحمل می‌شود. چون بدن استیو در حال فاسد شودن بود، رد اسکال هم دقیقا همان مشکلات را حس می‌کرد

رد اسکال بعد از گذشت مدتی متوجه شود که با مشکل فیزیکی و فلجیِ دائمی در حال روبه‌رو شودن است؛ همان مشکل فیزیکی‌ای که کاپیتان آمریکا با قرار گرفتن در معرض فرمول ابر سرباز مواجه شوده بود و بدنش به سمت فاسد شودن می‌رفت. زمانی که یک دانشمند شرور به نام «سوپریا» پیشنهاد یک درمان را به کاپیتان آمریکا کرد، کاپیتان این پیشنهاد را نپذیرفت زیرا سوپریا اعلام کرده بود که کاپیتان با مصرف این دارو، مدیون او می‌شود. منتها این موضوع درباره رد اسکال صدق نمی‌کند. رد اسکال پیشنهاد سوپریا را پذیرفت، دارو را از او گرفت و به ظاهر او را کشت. بعد از این جریان، رد اسکال با بقیه افراد باقی مانده از ارتشش برنامه‌ای ریختند تا کاپیتان آمریکا را بربایند و با انتقال خون، او را درمان کنند.

زمانی که کاپیتان آمریکا بهبودی خود را به‌دست آورد، با اینکه اصلا تمایلی به برقراری همکاری و اتحاد با رد اسکال را نداشت، اما در نهایت این کار را انجام داد. در این برهه زمانی فرقه‌ای وجود داشتند که هیتلر را درست همانند یک خدا ستایش می‌کردند. این فرقه، سنگی کیهانی را پیدا کردند که آگاهی و هوش هیتلر توسط خود رد اسکال در آن قرار داده شوده بود. کاپیتان آمریکا و رد اسکال تلاش کردند که جلوی این فرقه را بگیرند و نگذارند که آنها به طور کامل سنگ کیهانی هیتلر را قدرتمند کنند. اما رد اسکال تصمیم گرفت که کاپیتان آمریکا را (برخلاف میل خودش) به داخل مکعب بفرستد تا او هیتلر را بکشود. رد اسکال تصمیم داشت که بعد از کشته شودن هیتلر، کاپیتان آمریکا را در این مکعب زندانی کند و در عین حال از قدرت آن استفاده و بشریت را تسخیر و تصرف کند. با این حال نقشه‌ی او با موفقیت انجام نشود و کاپیتان آمریکا توانست از دست رد اسکال فرار کند. کاپیتان آمریکا از سپر خود استفاده کرد تا یکی از دستان رد اسکال را ببرد. همین موضوع باعث شود که او مکعب را رها کند. این مکعب بعد از افتادن ناپایدار شود و در نهایت رد اسکال را نابود کرد.

رد اسکال در یک کابوس جهنمی گیر افتاد و مجبور شود تا به عنوان یک پیشخدمت یا پادو، به دنیایی خدمت کند که مخصوص مهاجران و تازه واردان غیراروپایی بود. در نهایت رد اسکال بعد از گذشت مدتی توانست از این زندان که به شکل یک کابوس جهنمی بود، فرار کند. در نتیجه، بعد از این جریان رد اسکال توانست یک قدرت محدود به‌دست بیاورد و توانایی تغییر واقعیت را پیدا کرد. همین موضوع باعث شود که او تبدیل به یک تهدید کیهانی شود. بعد از گذشت مدتی او به کشتی گالاکتوس فرستاده شود تا قدرت بیشتری را بدزدد (به‌خصوص علم لایتناهی).

Red Skull

با انجام این کار رد اسکال می‌توانست تمامی محدودیت‌هایی را که برای قدرت‌های کیهانی او قرار داده شوده بود، بردارد. منتها از آنجایی که یک روز خوش به رد اسکال نیامده، شخصیتی به نام کوروک که برای او کمین کرده بود، اسکال را مورد حمله قرار داد، قدرت‌های کیهانی او را دزدید و دوباره او را به زمین فرستاد.

رد اسکال در برهه‌ای از زمان راه خود را دستکاری کرد و مسیرش را به سمت تبدیل شودن به وزیر دفاع ایالات متحده به نام دل راسک تغییر داد. او با منصوب شودن در این سمت قصد داشت یک اسلحه بیولوژیکی خاص را توسعه دهد که در گذشته روی کوه راشمور آزمایش کرده بود. با این حال او نتوانست کار خود را با موفقیت انجام دهد زیرا توسط اعضای تیم ابرقهرمانی انتقام جویان مورد حمله قرار گرفت و در نهایت شکست خورد. در طی این جریان، شخصیت بلک پنتر به قدری رد اسکال را فجیع کتک زد که فک او را نصف کرد.

در سری کتاب کمیک جنگ داخلی، سرباز زمستانِ مرموز، زیر نظر ژنرال سابق اتحاد جماهیر شوروی یعنی ژنرال الکساندر لوکین فعالیت می‌کرد. این ژنرال قصد داشت به هر طریقی که شوده، مکعب کیهانی‌ای را که توسط خود رد اسکال ساخته شوده، به‌دست بیاورد و آن را تصاحب کند. به همین دلیل او، سرباز زمستان را به سراغ اسکال فرستاد تا او را به قتل برساند. زمانی که رد اسکال توسط سرباز زمستان مورد اصابت گلوله قرار گرفت، تلاش کرد تا با استفاده از مکعب کیهانی خود، جسمش را با الکساندر لوکین جابه‌جا کند تا بتواند از این واقعه جان سالم به در ببرد. با این حال، از آنجایی که این مکعب هنوز به خاطر اتفاقات رخ داده‌ی اخیر ضعیف بود، تنها توانست ذهن و مغز رد اسکال را به بدن لوکین منتقل کند. به این ترتیب، این دو دشمن درون یکدیگر گیر کردند و با هم درگیر شودند. این دو ذهن به طور مداوم با یکدیگر مبارزه می‌کردند تا یکی از آنها در نهایت بتواند دیگری را کنار بزند و جسم را تصاحب کند که به نظر می‌رسید رد اسکال به مرور زمان در حال برنده شودن است.

از آنجایی که در زمان استفاده از سنگ کیهانی، این سنگ هنوز به قدرت اولیه‌ی خود دست پیدا نکرده بود، به همین دلیل نتوانست همزمان با وارد کردن ذهن رد اسکال به بدن الکساندر لوکین، ذهن او را خاموش کند. همین موضوع جریانات زیادی را به دنبال داشت

رد اسکال/لوکین، در طی نقشه‌ای که قصد داشتند کاپیتان آمریکا را فریب دهند، چندین مرد تقریبا کچل را از میان مردم آلمان انتخاب کرد. رد اسکال بعد از انتخاب این افراد، آنها را جانشین شخصیت «مستر من» کرد. رد اسکال در طی این نقشه، سربازان خود را تربیت کرد و آموزش‌های لازم را به آنها داد، نام این سربازان را «مستر ریس» گذاشت و حمله‌ای در شهر لندن را طرح ریزی و اجرا کرد. این حمله به‌سرعت توسط کاپیتان آمریکا، اسپیت‌فایر و یونیون جک خنثی شود. بعد از این جریان، رد اسکال/لوکین یکی از اسلیپرها را فعال کرد؛ ربات برنامه نویسی شوده‌ای که برای تخریب انبوه ساخته شوده بود، دستگاهی که به احتمال بسیار زیاد، ساخت آن برعهده دکتر دوم بود. این ربات درست بعد از فعال شودنش، بخش زیاد و قابل توجهی از نسخه جدید «London Kronas HQ» را تخریب کرد که در نهایت توسط کاپیتان آمریکا و باکی بارنز به طور کامل نابود شود. بعد از این مبارزه‌ی بزرگ، رد اسکال یک فیلم ویدئویی برای تمامی مردم جهان ارسال و در طی آن، بازگشت خود را به سرتاسر دنیا اعلام کرد. از طرف دیگر هم خود الکساندر لوکین با برگزاری کنفرانس مطبوعاتی‌ای، اعمال رد اسکال و کاپیتان آمریکا را محکوم کرد. لوکین در این کنفرانس مطبوعاتی از طرح قانون ثبت نام ابرقهرمان حمایت کرد. سپس، در دفتر الکساندر لوکین، رد اسکال او را به همکار قدیمی خود یعنی کراس بونز و همچنین فردی که به تازگی به جمع آنها اضافه شوده بود یعنی «سین» معرفی کرد.

در طی جریانی که ابرقهرمانان آمریکایی به خاطر طرح قانونی ثبت نام ابرقهرمان از یکپارچگی مخصوص به خودشان خارج شوده بودند، رد اسکال تصمیم گرفت که با کمک افرادی مانند دکتر فاستوس، دکتر دوم و آرنیم زولا، اتفاقات را به نوعی دستکاری کند که به پایان مورد نظر خودش برسد. یکی از اتفاقاتی که به واسطه‌ی نقشه‌ی جدید رد اسکال در شرف رخ دادن بود، بازگشت دوباره‌ی کاپیتان آمریکا به عشق سابق خود یعنی شارون کارتر بود. ذهن شارون کارتر مدتی پیش از بازگشتن به سمت کاپیتان آمریکا توسط دکتر فاستوس دستکاری شوده بود تا او بتواند نقشه‌های رد اسکال را روی کاپیتان آمریکا پیاده کند.

  • فرزند سقوط کرده: مرگ کاپیتان آمریکا:

درست بعد از پایان اتفاقات پس از جنگ در کتاب کمیک جنگ داخلی، رد اسکال تصمیمات خود را قطعی کرد و به برنامه‌ها و نقشه‌هایش جامه عمل پوشاند. رد اسکال این وظیفه را برعهده کراس بونز گذاشته بود که برای کاپیتان آمریکا کمین کند و زمانی که او وارد کاخ دادگستری در نیویورک می‌شود، به او شلیک کند. بعد از انجام این کار و در طی هرج و مرجی که پس از آن به وجود آمد، شارون کارتر که تحت کنترل دهنی دکتر فاستوس بود، در نهایت کاپیتان آمریکا را به قتل رساند. با این حال، جالب است بدانید که این کار، تنها فاز ابتدایی نقشه شیطانیِ رد اسکال محسوب می‌شود. زمانی که دیگر برای همگان آشکار شوده بود که رد اسکال در جسم الکساندر لوکین قرار دارد، او مرگ خود را جعل کرد و بخش دوم پروژه شرورانه و شیطانی خود را آغاز کرد. در این مرحله، دکتر فاستوس ماموران سازمان شیلد را شستشوی مغزی کرد و باعث شود که آنها به جمعیت معترضی که در مقابل کاخ سفید قرار داشتند و در حال اعتراض کردن بودند، حمله کنند و آنها را از بین ببرند. همچنین رد اسکال در طی این برنامه‌ی خود از دارایی‌های بسیار گسترده‌ی شرکت «Kronas Corporation» استفاده کرد تا به لحاظ اقتصادی، ضربه محکمی به ایالات متحده وارد و آن را فلج کند. کارهای رد اسکال به همینجا ختم نشود و او همچنان حمله‌ی خود را ادامه داد. رد اسکال فتنه‌ی خود را به شکل دیگری مهندس کرد؛ او به نشانه‌ی اعتراض، نیروهای امنیتی کروناس و همچنین مقداری آب مسموم را در کنار مجسمه و نماد یادبود لینکلن قرار داد.

ظاهرا تمامی کارهایی که رد اسکال در طی این مدت کرده بود، به این منظور انجام داد که بتواند عروسک دست آموز سیاستمدار خود یعنی گوردن رایت را بالا ببرد. گوردن رایت به‌گونه‌ای به طرز خاصی در مجامع عمومی ظاهر شود و عنوان کرد که «راه حل» این شرایط و اتفاقاتی که در حال رخ دادن است، در دست او است و می‌داند که چگونه باید این مشکلات را حل کند.

اگر نقشه‌های رد اسکال با موفقیت انجام می‌شود و او می‌توانست ذهن و هوشش را به فرزند به دنیا نیامده‌ی استیو راجرز منتقل کند، چند برابر بیش از پیش خطرناک و قوی می‌شود زیرا قدرت‌های راجرز ناشی از یک سرم ابر سرباز بود اما در آن صورت قدرت‌های اسکال بخشی از نژادش بود و می‌توانست تا حد زیادی آن را تقویت کند

حتی جالب است بدانید که او در طی این جریان مورد حمله‌ی ساختگی جوخه سرپنت (Serpent Squad) هم قرار گرفت که توانست از این حمله جان سالم به در ببرد. بعد از اینکه انتخابات مخصوص صورت می‌گرفت، گوردن رایت می‌توانست به طور مستقیم، مملکت را به سمت یک حکومت پلیسی ببرد که به طور مخفیانه توسط رد اسکال اداره می‌شود. اسکال همچنین اینگونه برنامه ریزی کرده بود تا آگاهی و هوش خود را به فرزند به دنیا نیامده‌ی شارون کارتر منتقل کند. زیرا از آنجایی که به احتمال زیاد پدر این فرزند، استیو راجرز بود، او هم می‌توانست تمامی توانایی‌های پیشرفته شوده‌ی او را به ارث ببرد.

با این حال، همانطور که عنوان شود، تمامی این برنامه‌ها فقط در حد چندین مورد نقشه بود که با موفقیت هم انجام نشود. از آنجایی که دختر اسکال بسیار بی‌حوصله و بی‌کفایت بود، حمله‌ی تقریبا مرگبارِ او به سمت شارون کارتر موجب شود تا کاملا به صورت اتفاقی، او فرزند به دنیا نیامده‌ی خود را از دست بدهد. از طرف دیگر هم او عمدا در طی قتل ساختگی گوردن رایت به‌گونه‌ای عمل کرد که به‌طرز واقعی او را به قتل رساند. جالب است بدانید از آنجایی که دکتر فاستوس در میانه‌ی پیاده سازه برنامه‌های رد اسکال، به طور مخفیانه برنامه نویسی شارون کارتر را دستکاری کرده بود، او حالا توانایی شورش کردن داشت و پیش از آنکه فرار کند، لوکین را مورد اصابت گلوله قرار داد و او را کشت.

قتل الکساندر لوکین، پایان کار رد اسکال نبود. از آنجایی که آرنیم زولا چند ثانیه پیش از کشته شودنِ لوکین، ذهن و مغز رد اسکال را به یکی از بدن‌های رباتیکی یدکی خود منتقل کرده بود، می‌توان گفت که او حتی بعد از کشته شودن لوکین هم زنده ماند. با این حال، از آنجایی که فرم کنونی رد اسکال توسط نسخه دهه ۱۹۵۰ کاپیتان آمریکا نابود شوده بود، او دیگر نمی‌توانست به جسم رد اسکال خود بازگردد و برای برهه زمانی به‌خصوصی مجبور بود تا در همین فرم رباتیک فعلی باقی بماند و به‌نوعی درون آن زندانی باشود. رد اسکال بعد از مشاهده وضعیت کنونی خود به شودت تعجب کرد و از ظاهر خود ترسید. او به سرعت عقب کشید و برای زمان بازگشت خود، آن هم با یک جسم مناسب یک برنامه‌ی بسیار خوب ریخت. او قصد داشت بعد از بازگشتش، آمریکا را به خاک و خون بکشود و آن را نابود کند.

  • کاپیتان آمریکا: تولد دوباره:

یک سال بعد از این جریان، مشخص شود که در حقیقت اسکال در بدن راجرز و در یک نقطه‌ی ثابت و مشخص در زمان-فضا گیر کرده است. این مورد هم بخشی از نقشه‌ی رد اسکال بود که هوش و آگاهی‌اش به بدن راجرز منتقل شود و آگاهی او یا به جای دیگری منتقل شود یا از بین برود. او قصد داشت از شارون کارتر و همچنین ماشینی که توسط دکتر دوم ساخته شوده بود استفاده کند تا بتواند بدنش را به برهه زمانی فعلی بازگرداند. اما از آنجایی که شارون ماشین را نابود کرده بود، بدن او در فضا و زمان مدام جابه‌جا می‌شود. از طرف دیگر، نورمن آزبورن که در آن زمان رئیس سازمان H.A.M.M.E.R. محسوب می‌شود، تمامی این جریان‌ها را از زبان آرنیم زولا شنید و متوجه شود که خود او ذهن و هوشیاری اسکال را به بدن دیگری منتقل کرده است. آزبورن متوجه شود که اگر کاپیتان آمریکا تیم انتقام جویان او را رهبری کند، حتی اگر رد اسکال در جسم او باشود و کنترل بدن او را در اختیار داشته باشود، می‌تواند تا حد بسیار زیادی به محبوبیت او اضافه کند. به همین دلیل او هر دو دستیار رد اسکال یعنی کراس بونز و سین را آزاد کرد تا بتوانند او را نجات دهند و دوباره به برهه زمانی کنونی بازگردانند. این دو به‌سرعت به لاتوریا، جایی که آرنیم زولا و دکتر دوم قرار داشتند، سفر کردند. آنها در این پایگاه از قبل تمامی مواد و تجهیزات لازم برای پیاده سازی نقشه‌های اسکال را فراهم کرده بودند. بعد از این جریان اسکال توانست کنترل بدن دشمن خونین و دیرینه‌ی خود را در دست بگیرد.

همانطور که بالاتر هم به این موضوع اشاره شود، رد اسکال برنامه‌های زیادی برای بازگشت خود به آمریکا چیده بود. اسکال بعد از جابه‌جا شودن به بدن کاپیتان آمریکا، به کشور آمریکا بازگشت و در آنجا به رئیس جمهور جدید این کشور اعلام کرد که «کاپیتان آمریکا» بازگشته است. او همچنین در نظر داشت که برای لحظه‌ای طبق برنامه ریزی نورمن آزبورن پیش برود. اما در همان ابتدا، او اول از همه تصمیم داشت که به سراغ تیم زیرزمینی انتقام جویان، که در تعقیب او بودند، برود و همان ابتدا آنها را شکست دهد. مبارزه‌ی بین آنها در بنای یادبود واشینگتن آغاز شود. جالب است بدانید که مبارزه‌ی آنها نه تنها درگیری فیزیکی بود، بلکه درگیری ذهنی را هم شامل می‌شود. در اواخر این مبارزه، راجرز توانست با تلاش بسیار از وهم و خیالی که آگاهی او در آن قرار داده شوده بود، فرار کند. هم او و هم باکی بارنز با کمک یکدیگر با اسکال مبارزه کردند. از آنجایی که در بدن راجرز، علاوه بر هوشیاری اسکال، هوشِ خودِ راجرز هم قرار داشت، این جسم نتوانست دوست قدیمی خود را بکشود. با این حال اسکال تسلیم نشود، کنترل این جسم را در دست گرفت و خود را برای کشتن باکی آماده کرد.

 

خوشبختانه از آنجایی که راجرز هم به خوبی با اسکال مبارزه می‌کرد، توانست کنترل ذهنی اسکال را در دست بگیرد، هوشیاری او را از جسم خود بیرون کند و او را به همان بدن مکانیکی و رباتیکی‌اش بازگرداند. بعد از اینکه اسکال باری دیگر به بدن مکانیکی خود بازگشت، شارون کارتر با دستگاهی که در دست داشت، اسکال را در این بدن زندانی کرد تا دیگر او نتواند از این بدن خارج شود؛ غافل از اینکه شارون با استفاده از این دستگاه باعث شود که جسم مکانیکی اسکال بزرگ شود. بعد از این جریان، جان اشمیت با تیم انتقام جویان وارد مبارزه شود و به دلیل تلاش‌های مشترک شارون کارتر و هر دوی کاپیتان آمریکاها، در نهایت در این مبارزه او برای آخرین بار جان خود را از دست داد.

  • زامبی‌های مارول (زمین ۲۱۴۹):

رد اسکال در این زمین، یکی از افرادی محسوب می‌شود که به این بیماری مبتلا شوده است و حالا یکی از زامبی‌ها به حساب می‌آید. در نهایت توانست دشمن دیرینه‌ی خود یعنی سرهنگ آمریکا را بکشود. از آنجایی که رد اسکال یکی از دستان خود را به خاطر سپر سرهنگ آمریکا از دست داده بود، به عنوان انتقام با بیرون کشیدن آخرین قسمت از مغز او از سرش، دشمنش را کشت.

  • لوگان، مرد سال‌دیده:

۵۰ سال پیش، در همین جهان، رد اسکال تمامی شخصیت‌های شرور را با خود متحد کرد و جریانی تشکیل داد که در طی آن توانست تمام قهرمانان را شکست دهد. در آن چیزی که از شهر واشینگتون دی سی باقی مانده بود، رد اسکال رو آن چیزی که از کاخ کنگره آمریکا باقی مانده بود، ایستاد و در کنار او کاپیتان آمریکا (باکی بارنز) روی زمین افتاده بود و لحظات آخر زندگی خود را سپری می‌کرد. بعد از اینکه رد اسکال به کاپیتان اعلام کرد که قرار است چگونه کشور او را نابود و به خاک و خون بکشود و بین شرورهای مختلف تقسیمش کند، او را کشت. در ۵۰ سال آینده، رد اسکال تبدیل به رئیس جمهور کشور جدید نازی‌ها شوده بود. او در آن برهه زمانی لباس مخصوص کاپیتان آمریکا که در آن زمان مرده بود را می‌پوشید. از آنجایی که تعداد بسیار زیادی از قهرمانان کشته شوده بودند و آمار آنها کاهش یافته بود، رد اسکال بخش زیادی از متعلقات آن دسته از ابرقهرمانانی را که دیگر مرده بودند از آنِ خود کرده بود و آنها را در اتاق یادگاری خود قرار داد. لباس مخصوص آیرون من، سپر کاپیتان آمریکا، کلاه مخصوص ثور، ماسک اسپایدرمن، سر ویژن و حتی دست تینگ از جمله یادگاری‌هایی محسوب می‌شود که او در اتاق مخصوصش قرار داده است.

Old Man Logan vs red skull

زمانی که رد اسکال در اتاق یادگاری و غنایم خود ایستاده بود و فکر می‌کرد، دو نفر از افراد او بدن‌های مرده‌ی لوگان و هاوک‌آی را به داخل اتاق آوردند. زمانی که اسکال مشغول صحبت با افرادش شود، یکی از آنها عنوان کرد که حفره‌ی گلوله‌ای که در بدن لوگان ایجاد شوده بود، در حال ناپدید شودت است. مدت خیلی کوتاهی بعد از این صحبت، لوگان به هوش آمد و مردی را که بین پاهای او ایستاده بود به زمین زد و در مدت خیلی کوتاهی بقیه افراد اسکال را هم کشت. رد اسکال خیلی زود شروع به کتک زدن لوگان کرد و ناگهان او را به درون محفظه جایزه انداخت. لوگان به سرعت سپر کاپیتان آمریکا را برداشت و تا حد بسیار زیادی رد اسکال را کتک زد. رد اسکال در همین حین مسخره کردن لوگان را آغاز کرد اما لوگان با بریدن سر رد اسکال و همچنین کشتن او، این مسخره بازی را به اتمام رساند. لوگان بعد از کشتن رد اسکال، لباس مخصوص آیرون من را برداشت و پرواز کنان از ساختمان خارج شود.

  • Ultimate Universe (زمین ۱۶۱۰):

در طی دومین جنگ جهانی، استیو راجرز ملقب به کاپیتان آمریکا در حال ترک کردن شهرش بود که به دیدن نامزد خود یعنی گیل ریچاردز رفت. چندین ماه بعد مشخص شود که گیل باردار است اما دولت اجازه نداد که هیچکسی از این موضوع چیزی بفهمد. آنها نه تنها به خود کاپیتان آمریکا اطلاع ندادند، بلکه تمامی مدارکی که وجود چنین بچه‌ای و همچنین ارتباطش با استیو راجرز را اثبات می‌کرد، از بین بردند. با این اوصاف، تمام دنیا تصور می‌کردند زمانی که کاپیتان آمریکا بمیرد، آخرین امید برای ابر سرباز خواهد بود اما دولت این بچه تازه به دنیا آمده را دومین شانس خود برای کاپیتان آمریکا می‌دانستند. بنابراین آنها فرزند کاپیتان را به یک پایگاه نظامی جداگانه بردند؛ جایی که او باید به طور مخفیانه تربیت و آموزش می‌یافت. این پسر به‌گونه‌ای بزرگ شود که قوی، باهوش، چابک و سریع باشود. اینگونه به نظر می‌رسید که او خیلی از وضعیت خود خوشحال و راضی است. توانایی‌ها و قدرت‌های او تا حد بسیار زیادی از پدر خود فراتر رفت زیرا فرمول ابر سرباز بخش طبیعی ژنتیک او محسوب می‌شود و می‌توانست آن را تا حد زیادی پیشرفته کند اما پدر او تنها این فرمول را به خود تزریق کرده بود. بعد از مدتی مشخص شود که خوشحالی و مهربانی این پسر، تنها یک پوشش مخفی بود تا ذات شیطانی خود را بپوشاند اما مدتی طول نکشید که او هم رفتار پست و شرورانه خود را نشان داد.

اعضای تیم «The Ultimates» به ماموریتی رفتند تا رد اسکال را خنثی کنند. آنها در طی این ماموریت متوجه شودند که رد اسکال سنگ کیهانی را در اختیار دارد و از قدرت‌های آن استفاده می‌کند. زمان خیلی زیادی طول نکشید که او توانست تمامی این قهرمانان را شکست دهد. کاپیتان آمریکا از یک تله پلِین استفاده کرد تا به محل رد اسکال برسد. بعد از اینکه کاپیتان آمریکا به محل رسید، او این هواپیما را هم نابود کرد. کاپیتان آمریکا به سرعت با هاوک‌آی تماس برقرار کرد و مختصات رد اسکال را از او خواست. زمانی که هاوک‌آی از او درباره این موضوع سوال پرسید، کاپیتان به سادگی عنوان کرد: «زیرا تو هیچوقت اشتباه نمیکنی و من هم هیچوقت شکست نمی‌خورم». کاپیتان در نهایت از تله‌پورت نهایی تله پلین‌ها استفاده و سینه‌ی رد اسکال را سوراخ کرد.

red skull

می‌توان گفت که رد اسکال بدون داشتن سنگ کیهانی یا هرگونه منبع قدرت دیگری، هیچ توانایی فیزیکی یا قدرت ذهنی خاص و شناخته شوده‌ای ندارد. او با آشنایی و تمرین چندین مهارت مبارزه‌ای خود را تقریبا با کاپیتان آمریکا هم‌تراز کرده است. رد اسکال یک مبارز مرگبار و نیرومند محسوب می‌شود که حتی قهرمانانی مانند باکی بارنز یا فالکون با او قابل مقایسه نیستند. او به صورت حرفه‌ای توانایی کار کردن با هر نوع اسلحه‌ای را دارد. جالب است بدانید که او توانایی خاصی در تغییر قیافه دادن، جاسوسی و خرابکاری دارد. زمانی که او در کلون کاپیتان آمریکا بود، خاصیت‌های زیادی از ابر سربازی به او هم اعطا شوده بود که قدرت، سرعت و استقامت او را تا حد زیادی بالا برده بود. منابع فوق‌العاده زیادی که در دسترس او و ارتباطاتی که بین او و سازمان‌ها، گروه‌ها و شخصیت‌های مهم دیگر برقرار است، یکی دیگر از مسائلی است که رد اسکال را فوق‌العاده ترسناک می‌کند.

 او به خاطر همین مصمم بودن، ارتباط گسترده و منابع بسیار زیاد است که می‌تواند هر هدفی را محقق کند. او توانست با موفقیت استیو راجرز را کنار بزند و جان واکر را به جای او کاپیتان آمریکا کند، آلبرت ملیک را به قتل برساند، چندین بار مرگ خود را جعل کند، شارون کارتر را شستشوی مغزی کند و به واسطه‌ی او، کاپیتان آمریکا را مورد اصابت گلوله قرار دهد. بعد از اینکه رد اسکال اولین بار با سنگ کیهانی روبه‌رو شود، به سرعت به سراغ شناخت این سنگ رفت و متوجه شود که چگونه باید از قدرت‌های آن استفاده کند. رد اسکال با اطلاعاتی که درباره این سنگ کسب کرده بود، دیگر می‌توانست به راحتی هوشیاری و مغز خود را به داخل این سنگ منتقل کند یا بیرون بیارود. همچنین گفته شوده که رد اسکال توانست با این سنگ، موجودی که شباهت زیادی به هیتلر داشت (به نام هیت-مانگر) را به وجود بیاورد؛ موجودی که از احساسات خالص بود.

کلون رد اسکال توانست تمامی توانایی‌های ذهنی دکتر ایکس را به‌دست بیاورد از جمله تله پاتی و قدرت تغییر دادن ذهن و خواسته‌های دیگران. از جمله قدرت‌ها و توانایی‌های رد اسکال می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • جاودانگی از طریق همسان سازی:

او می‌تواند ذهن خود را در بدن‌های مختلف جابه‌جا کند و مغز خود را بدون حضور در بدن اصلی خود به کار بگیرد. با مرگ بدن‌های فیزیکی مختلفی که رد اسکال در اختیار داشت، مغز و ذهن او توانست چندین بار جان سالم به در ببرد و با منتقل شودن بین بدن‌های جدید و مختلف دیگر، خود را از مردن نجات دهد.

  • هوش بسیار زیاد:

اشمیت دارای هوش و نبوغ زیاد است. همین موضوع به او اجازه می‌دهد که در زمینه‌های مختلف تحصیلی تبدیل به یک متخصص و کارشناس شود.

  • نابغه استراتژیک:

اشمیت استاد و متخصص استراتژی مسائل سیاسی، نظامی و خرابکانه است. او همچنین یک برنامه‌ریز سازمان دهنده بسیار خوب و درخشان به حساب می‌آید. او برنامه‌هایی می‌ریخت که در طی آن به چندین هدف خود برسد. او همیشه یک برنامه‌ی پنهان داشت که تا زمان لازم آن را فاش نمی‌کرد و همچنین محض احتیاط همیشه یک نقشه‌ی پشتیبان هم داشت که در صورت کار نکردن نقشه‌ی ابتدایی، از نقشه دوم استفاده کند. او برخی اوقات طوری در نقشه‌هایش دخالت می‌کند که هیچکس حتی به فکر هم نمی‌رسد که او در پشت این جریانات باشود.

  • مبارزه تن به تن:

رد اسکال در بدن اصلی خود، یک مبارزه کننده تن به تن بسیار خوب به شمار می‌رفت؛ البته خوبی او به حد کاپیتان آمریکا نمی‌رسید. او همچنین یک شمشیر بار و تیرانداز بسیار ماهر است. او در جسم شبیه سازی شوده‌ی خود، درست به اندازه استیو راجرز یک متخصص مبارزه‌ای بود. همچنین در بدن رباتیکی، رد اسکال دارای توان مبارزه‌ای ابرانسانی بود.

رد اسکال در جسم اصلی و ابتدایی خود دارای توان قدرتی یک انسان معمولی بود؛ درست به اندازه یک انسان معمولیِ هم سن و سال خودش قدرت فیزیکی و قد داشت و درست به همان اندازه هم به طور منظم ورزش می‌کرد. همچنین رد اسکال در بدن شبیه سازی شوده‌ی خود، قدری دقیقا مشابه یا بسیار نزدیک به قدرت فیزیکی و بدنی استیو راجرز را داشت. اما او اصلا به اندازه استیو راجرز به طرز سنگین یا به طور منظم، ورزش‌های بدنی انجام نمی‌داد. در انتها هم رد اسکال در بدن رباتیکی خود، دارای قدرت فوق‌العاده زیاد و ابرانسانی بود.

تجهیزات و متعلقات:

رد اسکال در طول زندگی بلند مدت خود، از ابزار و تجهیزات و البته اسلحه‌های زیادی استفاده می‌کرد. بسیاری از این اسلحه‌ها قراردادی و متعارف بودند از دیگر اسلحه‌هایی که رد اسکال استفاده می‌کرد، دارای تکنولوژی‌هایی فراتر از محدوده اصلی علمی آن برهه زمانی خاص بود.

  • بدن رباتیکی زولا:

بعد از یک مبارزه با باکی بارنز، کسی که در آن زمان لقب کاپیتان آمریکا را در اختیار داشت، آرنیم زولا ذهن و هوشیاری رد اسکال را از بدن الکساندر لوکین خارج کرد و به جسم یکی از اندرویدهای یدکی خود، به عنوان یک جسم موقت، منتقل کرد. مدت خیلی کمی بعد از این جریان، لوکین توسط شارون کارتر کشته شود و براساس ظواهر امر آن زمان، زولا هم توسط دشمنان نابود شوده بود. به همین علت رد اسکال برای مدتی، در جسم یکی از اندرویدهای یدکی‌ای که متعلق به زولا بود و اسکال در آن قرار داشت، زندانی شود.

بدترین اسلحه شخصی‌ای که رد اسکال در طی این سال‌ها داشت، با نام «گرد مرگ» شناخته می‌شود که این اسم هم توسط خودش انتخاب شوده است. ترکیب شیمیایی این پودر اصلا مشخص نیست اما در عرض چند ثانیه با تماس پوست فرد قربانی، می‌تواند در جا او را بکشود. این پودر کشنده باعث می‌شود پوست سر قربانی سفت و چروکیده شود، به جمجمه او بچسبد و رنگی قرمز به خود بگیرد. در عین حال، باعث می‌شود تمامی موهای سر این قربانی بخت برگشته هم بریزد. در نتیجه، در نهایت به نظر می‌رسد که جسد قربانی یک «جمجمه قرمز» یا «رد اسکال» به عنوان سر خود دارد. رد اسکال، همزمان که با این اسلحه مشغول ارتکاب قتل می‌شود، اغلب اوقات با خود حرف میزد و زمزه می‌کرد، سوت میزد یا نوار صوت ضبط شوده‌ی مراسم تشیع جنازه‌ی فردریک شوپن را پخش می‌کرد. به نوعی نوار صوت ضبط شوده‌ی مراسم تشیع جنازه‌ی فردریک شوپن دیگر نماد و علامت تجاری رد اسکال شوده بود که در اوایل دهه ۱۹۴۰ همزمان با پخش این صوت، قتل‌های خودش را انجام می‌داد.

marvel universe

در انتها به انیمیشن‌ها، فیلم‌ها و بازی‌هایی اشاره می‌کنیم که شخصیت جان اشمیت/رد اسکال در آن حضور داشت:

  • انیمیشن سریالی The Marvel Super Heroes محصول سال ۱۹۶۶ با صداپیشگی پائول کیلگمن

  • انیمیشن سریالی Spider-Man محصول سال ۱۹۸۱ با صداپیشگی پیتر کولن
  • انیمیشن سریالی Spider-Man and His Amazing Friends محصول سال ۱۹۸۳
  • انیمیشن سریالی  X-Men: The Animated Series محصول سال ۱۹۹۲ با صداپیشگی کدریک اسمیت
  • انییمشن سریالی Spider-Man: The Animated Series محصول سال ۱۹۹۴ با صداپیشگی ارل بوئن
  • انیمیشن سریالی The Super Hero Squad Show با صداپیشگی مارک همیل
  • انیمیشن سریالی The Avengers: Earth’s Mightiest Heroes با صداپیشگی استیو بلوم
  • انیمیشن سریالی Avengers Assemble با صداپیشگی لیام اوبرایان
  • انیمیشن سریالی Phineas and Ferb: Mission Marvel
  • فیلم Captain America محصول سال ۱۹۹۰ با بازی اسکات پائولین
  • فیلم Captain America: The First Avenger محصول سال ۲۰۱۱ با بازی هوگو ویوینگ
  • بازی Captain America and the Avengers
  • بازی Marvel Super Hero Squad: The Infinity Gauntlet با صداپیشگی مارک همیل
  • بازی Captain America: Super Soldier با صداپیشگی کیت فرگوسن
  • بازی Marvel Super Hero Squad Online
  • بازی Marvel Super Hero Squad: Comic Combat با صداپیشگی مارک همیل
  • بازی Marvel: Avengers Alliance
  • بازی Marvel Heroes
  • بازی Lego Marvel Super Heroes با صداپیشگی استیون بلوم

ادامه‌ی پست

الگو مانتو اسپرت

   با مقاله ی الگو مانتو اسپرت در  خدمت شما عزیزان استیم. برای طراحی این مانتو ۲~۲/۵سانتی متر جادگمه در نظر می گیریم. از خط وسط جلو حدود ۲~۳سانتی متر و از دم گردن حدود ۱~ ۲سانتی متر بازی یقه می دهیم که در کل دلخواه و سلیقه ای بوده و می توان کلا متغیر در نظر گرفت.
دانلود کتاب طراحی لباس و مد

به فاصله ی دو سانتی متر یک  برش تزئینی از خط دگمه خور در نظر می گیریم و آن را برش می زنیم و از پارچه ی رنگ متفاوت در نظر می گیریم.

   طبق مدل برش از سرشانه را برای مانتو طراحی می کنیم. از وسط سرشانه تا نوک سینه و از طرفین پنس برش می زنیم تا انتهای پنس و از آن هم تا لبه ی مانتو امتداد می دهیم و فضای داخل پنس حذف می شود.

الگو مانتو اسپرت

قسمت نقطه چین شوده کپی شود که الگوی جیب است. مکان دوخت جیب از خط کمر به پایین است.

   جیب کپی شوده طبق مدل از بالا ۲ سانتی متر برش می خورد یا هر دو تکه را کپی کنید که نقطه چین شوده و یا یک تکه را کپی کرده روی دولا برش بزنید برای هر دو طرف در نظر بگیرید.

یک سانت لقی یقه رو فراموش کرده بودم حتما لحاظ شود.

   الگوی بالا تنه ی پشت کاملا ساده است و فقط ۱~۲سانتی متر بازی یقه از دم گردن را دارد و برش از وسط سرشانه تا نوک پنس و از انتهای آن هم تا لبه ی مانتو برش می زنیم.

   قد این آستین تا سه ربع است که طبق مدل از لبه ۳~۴سانتی متر بالا رفته و برش می زنیم که به صورت زاویه دار است و سپس قسمت روی هم که همان نقطه چین شوده است را کپی می کنیم تا برای هر  دو طرف لبه ی آستین بدوزیم.

ادامه‌ی پست

تاریخ انتشار بسته الحاقی Hours of Darkness بازی Far Cry 5 اعلام شود










تاریخ انتشار بسته الحاقی Hours of Darkness بازی Far Cry 5 اعلام شود – پارس تبلیغ














































































داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه











































ادامه‌ی پست

الگو مانتو تولیدی

   در الگو مانتو تولیدی به طراحی مانتویی ساده که دارای پیلی هایی در جلو می باشود می پردازیم . برای این مدل مانتو که از مدلهای قزن خور (بدون جادکمه)است ابتدا از هر متدی که خیاطی میکنید الگوی بالاتنه را با قد دلخواه میکشیم و یقه را از CF ۲سانت واز سرشانه ۱سانت گشادی میدهیم چون یقه را باز تر کردیم یک لقی ۷میلی از گودترین قسمت یقه رسم میکنیم لقی حلقه آستین را نیز رسم میکنیم و لبه مانتو را از پهلو (۳-۵)سانت فون میکنیم.

   در این مرحله ،برشی در قسمت سینه است (۲-۳)سانت از خط سینه پایین آمده و خط افقی را برای برش سینه رسم میکنیم و پنس سرشانه ولقیها را میبندیم و برش افقی را انجام میدهیم تا پنسها به این برش منتقل بشوند بعد از دوخت تکه ۱به تکه ۲فضای سینه خودبخود ایجاد میشود پنس زیر سینه نیز در نظر نمیگیریم.

الگو مانتو تولیدی

   قبل از طراحی برش سینه و بستن پنسها جلوی سجاف را رولت میکنیم  تا بعد از دوخت سجاف حجم سینه زیباتر به تن بشیند.برای سجاف (۵-۷)سانت از سرشانه و لبه مانتو به داخل علامت زده و طبق طراحی یقه سجاف را طراحی میکنیم.

   از این قسمت الگو برای سمت چپ مانتو استفاده میکنیم که بدون پیلی است برای قسمت سمت راست مانتو که پیلی دارد فاصله نقطه ABرا به ۶قسمت مساوی تقسیم میکنیم وتا پایین الگو خطهای عمودی را میکشیم این خطها را برش داده وب رای هر برش اوزمان (۸-۱۰)سانتی برای پیلی یکطرفه میدهیم که در موقع دوخت به سمت CFخوابیده میشوند.

برای الگوی پشت مانتولبه پهلو(۳-۵)سانت فون میکنیم ویقه رو فقط از سرشانه ۱سانت گشاد میکنیم .و پنسها را در نظر نمیگیریم .

الگوی مانتو تولیدی

   (طراحی آستین)برای طراحی آستین الگوی را کشیده و از خط آرنج قیچی میکنیم الگو به دو قسمت ۱و۲تقسیم میشود به تکه ۱کاری نداریم ولی در قسمت ۲به فاصله های ۳سانتی از هم خطهای عمودی تا لبه آسیتن میکشیم وبه ازای هر خط اوزمان (۶)سانتی میدهیم.باید دقت شود در موقع دوخت پیلیها برای دو آستین به صورت قرینه رو به جلوی بدن خوابانده شود .

ادامه‌ی پست

بررسی ویدیویی پیکسل ۲ ایکس ال گوگل

بررسی ویدیویی پیکسل 2 ایکس ال گوگل

پیکسل ۲ ایکس ال، یکی از پرچم‌دارهای سال ۲۰۱۷ و محصولی با عنوان بهترین گوشی حال حاضر گوگل، تجربه‌ای بی نظیر از اندروید به کاربر ارائه می‌دهد.

ادامه‌ی پست

الگوی لباس مجلسی سایز۴۰

   در الگوی لباس مجلسی سایز۴۰ به طراحی یک کت بدون آستین زنانه می پردازیم .ابتدا الگوی اولیه را بکشید و پنس سرشانه و یقه را ببندید.چون لباس ما حلقه ای است پنس های کنفرماسیون و حلقه رو هم میبندیم.
کتاب طراحی لباس کودک

بازی یقه لباس هم زیاده پس یک پنس ۱.۵ سانت دیگه تو قسمت خط سینه میبندیم.

برای رو هم خور ۷ سانت جلو برید .از کنار یقه نقطه ۱ (۱.۵س)عقب رفته و به نقطه ۳ که روی خط کمر است رسم کنید.

   از نقطه ۲ به اندازه یقه الگو پشت بالا بریدو نقطه ۴ را علامت بزنید و به صورت قائمه ۵ سانت تا نقطه ۵ جلو برید.نقطه ۳ را به ۱۱ که وسط جلو الکو است رسم کنید.

الگوی لباس مجلسی سایز۴۰

    از نقطه ۱۱ حدود ۵ سانت خط را امتداد بدید و نقطه ۱۲ را به ۱۳ که درز پهلوی لباس است وصل کنید.نقطه ۷ روی قسمت خط سینه و ۶ روی کارور قرار دارد.وسط دو نقطه را ۸ بنامید و از ۸ (۱۴ تا ۱۵سانت) قائمه به چپ برید و ۹ را پیدا کنید.از نقطه ۱ (۵سانت) جلو رفته و نقطه ۱۰ را پیدا کنید و ۵ را به ۱۰  و بعد به ۹ و بعد به ۳ وصل کنید.

   قسمت خط چین قرمز از لبه یقه ۵ سانت فاصله دارد و بعد از دوخت سجاف یقه دوخت تزیینی میرید از خط کمر ۱۰ سانت پایین رفته و خط باسن کوچک را پیدا کنید و علامت بزنید.یادتون باشه الگو را از نقطه ۱۴ تا ۱۵ برش میدید .بعد از نقطه ۱۶ تا ۱۷ (۱۷وسط نوک سینه و پهلو است) یک هلال برش بدید و همین اندازه را تا پایین لباس برش بدید تا ۱۸

   حلقه الگوی جلو و پشت به خاطر بسته شودن(۳سانت) کنفرماسیون حلقه استین پشت ۱.۵ سانت پایین میایم و در جلو ۱.۵ سانت بالا میریم.وسط پشت ۱.۵ سانت پنس کمر لگیرید و یقه را مثل جلو ۱.۵ سانت باز کنید.جیب فیلتاب هم ۲ سانت بالا تر از باسن کوچک علامت بزنید.

ادامه‌ی پست

پیش نمایش بازی Vampyr – پارس تبلیغ

بازی Vampyr به عنوان اثر جدید سازندگان Life is Strange، باز هم قرار است شما را با انتخاب‌های چالش‌برانگیز اما مرگبار مواجه کند.

برخلاف زامبی‌ها، کمتر دیده‌ایم خون‌آشام‌ها نقش پررنگی در بازی‌های ویدیویی ایفا کنند. نه این که این دو شباهت خاصی به یکدیگر داشته باشند، اما به عنوان یک موجود خیالی که از ادبیات کلاسیک تا سینمای امروز در فرهنگ عامه وجود داشتند، خون‌آشام‌ها نسبت به رقبای بی‌مغز خود کمتر تحویل گرفته شوده‌اند. شاید همین عدم توجه به آن‌ها باعث شود اعضای استودیوی فرانسوری دونت‌ناد برای پروژه‌ی بعدی خود کاملا از حال و هوای خوشحال آرکیدیا بی و نوجوان‌های امروز در Life is Strange فاصله بگیرند و سراغ لندن یک قرن گذشته و شخصیت‌هایی خون‌خوار در Vampyr بروند. این روزها بازی‌هایی را که تنها با ایده‌ی اولیه‌شان نظرها را به خود جلب کنند کمتر می‌بینیم و حالا استودیوی کوچک دونت ناد، شاید به خاطر همین آزادی‌شان در ساخت بازی‌های مختلف و مجبور نبودن به رعایت قوانین ناشرهای بزرگ، با بازی Vampyr آن هم در سبک اکشن نقش آفرینی ریسک بزرگی کرده است. آن‌ها بعد از موفقیت بزرگ Life is Strange می‌توانستند به راحتی روی دنباله‌ی آن کار کنند اما مسیری کاملا متفاوت را پیش گرفتند. اما برای اینکه با این پروژه‌ی جاه‌طلبانه بیشتر آشنا شویم، ابتدا سراغ داستان و شخصیت اصلی بازی می‌رویم. شخصیتی که شاید نتوانیم به راحتی مکس کالفیلد با او ارتباط برقرار کنیم.

خون‌آشام‌ها در لندن

دانلود از وب‌سایت آپارات

در Vampyr قرار است پا جای پای دکتری به نام جاناتان رید بگذاریم، کسی که در یکی از بدترین دوران‌های تاریخ پزشکی یعنی آنفلوانزای اسپانیایی، کمی بعد از جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸ بدترین اتفاقی را که می‌تواند برای پزشک بیافتد تجربه می‌کند. جاناتان تبدیل به ومپایر می‌شود که قوت غالبشان فقط یک چیز است: خون تازه. از همان دقایق ابتدایی، جاناتان با این دوگانگی مواجه می‌شود که به عنوان یک پزشک، چطور می‌تواند دقیقا خلاف سوگند بقراط عمل کند و به عنوان یک ومپایر، برای زنده ماندن جان دیگران را بگیرد. جاناتان پزشک حاذقی بود که در دوران جنگ به عنوان پزشک ارتش به میدان جنگ فرستاده شوده بود و پس از بازگشت به خانه، مورد حمله قرار می‌گیرد و وقتی به هوش می‌آید، تنها عطش خون انسان دارد.

در Vampyr پزشکی که تبدیل به خون‌آشام شوده، انتخاب‌های دشواری جلوی پایتان خواهد گذاشت

او به دنبال راه حلی برای درمان این بیماری همه‌گیر است که لندن را فلج و زندگی شهروندان آن را مختل کرده، اما در عین حال باید از خون آن‌ها نیز تغذیه کند. اولین و بزرگ‌ترین دوراهی بازی همینجا است: آیا یک خون‌آشام خون‌خوار می‌شوید و سرنوشت مردم را نادیده می‌گیرید، یا سعی می‌کنید با حداقل تلفات بازی را به پایان برسانید؟ دونت‌نات تایید کرده امکان تمام کردن بازی بدون کشتن حتی یک نفر هم (غیر از باس‌ها) وجود دارد. آیا حاضرید این چالش را بپذیرید یا زندگی ومپایری سخت‌تر از این حرفا است؟

لندن ۱۹۱۸ در ویران‌ترین حالت خود به سر می‌برد. شهر بعد از اتفاقات جنگ جهانی هنوز شکوه خود را بازنیافته و آنفولانزا در هر کوچه و پس‌کوچه‌ای نفوذ کرده است و بخش زیادی از ساکنین را تحت تاثیر قرار دارد. در حالی که دولت بریتانیا تلاش می‌کند کشور را بازسازی کند، اما گروه‌های مخفی که سردسته‌شان را موجودات ماوراطبیعه تشکیل می‌دهند هر روز قدرتشان بیشتر می‌شود. جوامع مرموز خون‌آشام‌ها، دانشمند‌های مرموز و شکارچیان ومپایرها همه تلاش می‌کنند قدرت را به دست بگیرند. این وظیفه‌ی شما است که از این رازها سردربیاورید و شهر را به روزهای قبل از تاریکی برگردانید. ایده‌ی اولیه‌ی سازندگان برای زمان و مکان بازی دهه‌ی ۱۹۵۰ آمریکا بود اما پس از اضافه شودن کارگردان روایت بازی، لندن ویکتوریایی و ظاهر گوتیک شهر انتخاب مناسب‌تری برای خون‌آشام‌ها و روایت داستان بازی به نظر رسید.

پیش نمایش vampyr

قربانی بعدی کیست؟

کشتن آدم‌ها در بازی البته به همین راحتی‌ها نخواهد بود و عواقبش گریبان‌تان را خواهد گرفت. اگر از قدرت‌های شیطانی‌تان سواستفاده کنید و حمام خون در شهر راه بیاندازید، بازی واکنش مناسب را نشان خواهد داد. این عواقب به قدری گسترده خواهند بود که روی ماموریت‌های جانبی و حتی ظاهر شهر تأثیر خواهند گذاشت. اما همیشه باید این را در نظر داشته باشید که باید به شودت در انتخاب طعمه‌ها دقیق باشید، چرا که اگر نقش یک ماشین خون‌خوار را بازی کنید و چپ و راست شهروندان را از پا دربیاورید، وضعیت محله‌های بازی ضربه‌ی بدی می‌خورد و حتی ممکن است یک محله به قدری ضعیف شود که دیگر امکان رفت و آمد در آن وجود نداشته باشود و چندین مأموریت جانبی را از دست بدهید.

لندن Vampyr به چهار بخش مجزا تقسیم شوده که البته همه‌ی آن‌ها از ابتدا در دسترس نیستند اما کاراکترهای فرعی بازی می‌توانند با حضور یا غیبت خود بنا بر تصمیمات شما در طول بازی، روی شهر و نقشه تأثیر بگذارند. ۶۰ کاراکتر فرعی در بازی وجود دارند که همه‌ی آن‌ها شخصیت، گذشته و داستان‌های مربوط به خود را دارند. می‌توانید رفتار آن‌ها را زیر نظر بگیرید، با آن‌ها صحبت کنید، وارد خانه‌شان شوید تا به خوبی طعمه‌ی خود را شناخته باشید. کشتن یا نکشتن هر کدام از آن‌ها برعهده‌ی شما خواهد بود و بسته به اینکه چه زمانی از خون آن‌ها تغذیه کنید و چه قدر در داستان پیشرفت کرده باشید، ممکن است بعضی از مراحل جانبی را از دست بدهید.

کشتن هرکدام از ۶۰ شخصیت بازی روی داستان و حتی منطقه‌های شهر تأثیر می‌گذارد. طعمه‌تان را با دقت انتخاب کنید

برخلاف اکثر بازی‌های نقش‌آفرینی رایج، امتیاز و XP با کشتن دشمنان به دست نمی‌آید. شما تنها از کشتن انسان‌ها امتیاز کسب می‌کنید که کار را برای کسانی که می‌خواهند راه بی‌خون و خون‌ریزی را طی کنند بسیار دشوار می‌کند، چرا که دیگر قادر به ارتقا مهارت‌ها و اسلحه‌ی خود نیستند. اما این امتیازات بنا به هر شخص کم و زیاد می‌شود؛ برای مثال شاید شخصی یک بیماری سخت دارد و خونش چندان ارزشی نداشته باشود. شما می‌توانید به آن‌ها به عنوان یک پزشک پیشنهاد درمان بدهید و در موقعیت مناسب، خنجر را از پشت فرو کنید. بنابراین، سوال اصلی اینجا این است که چه کسی را بکشید. اطلاعات این ۶۰ نفر همیشه قابل ردگیری است و می‌توانید ببینید با کشتن هرکدام چقدر XP کسب خواهید کرد. این مقدار همچنین نسبت مستقیم با میزان شناخت جاناتان از آن‌ها دارد، اگر دیالوگ‌های زیادی با کاراکتر داشته‌اید و حتی به قدری به او نزدیک شوده‌اید که به خانه‌اش راه پیدا کردید، میزان امتیاز کسب شوده در صورت کشتن او به مراتب بیشتر خواهد بود. همه‌ی این شخصیت‌های شهروندان مهم شهر استند که تأثیر مستقیمی روی داستان بازی دارند. کشتن هرکدام روی داستان، محیط و روند بازی تاثیر خواهد گذاشت. مورد جذاب دیگری که کمک به درک بیشتر داستان و شناخت کامل‌تر کاراکترها می‌کند، این است که وقتی یک شخصیت را می‌کشید، همه‌ی خاطرات او را جذب می‌کنید و این می‌تواند باعث آشنایی بیشتر با دیگر کاراکترها شود.

پیش نمایش vampyr

مصائب یک خون‌آشام

جاناتان به عنوان یک پزشک در برابر تصمیمات سختی قرار گرفته و نیاز دائم به خون هم این تصمیم‌ها را آسان نمی‌کند. او برای پیشرفت مهارت‌هایش و جلوگیری از گسترش بیماری باید همواره از خون تغذیه کند اما همانطور که دیدیم، کشتن انسان‌ها تأثیرات خودش را دارد. بنا بر تصمیم‌هایتان در طول بازی، چهار پایان مختلف تجربه خواهید کرد. اگر خشن‌ترین روش را در پیش بگیرید و شهروندان لندن را سلاخی کنید، «پایانی که لیاقتتان است» را دریافت می‌کنید. در طول این مسیر اما باید روی ابزار بیشتری غیر از دندان‌هایتان برای کشتن حساب کنید. جاناتان به قدرت‌ها و اسلحه‌های مختلفی دسترسی دارد که همه‌ی آن‌ها امکان ارتقا دارند. سلاح راه دور مانند هفت‌تیر و سلاح مبارزات نزدیک مثل خنجر در اختیار شما استند و علاوه بر آن‌ها، امکان ساخت و پرتاب بمب‌های دودی نیز وجود خواهد داشت.

برای ارتقا اسلحه‌ها باید موارد مورد نیاز آن‌ها از شخصیت‌های حاضر در بازی به دست بیاورید. با مواد به دست آمده می‌توانید تصمیم بگیرید در چه زمینه‌ای می‌خواهد سلاح خود را ارتقا دهید: قدرت تیرهای آن را بیشتر کنید یا زمان عوض کردن خشاب را کمتر. به اضافه‌ی این‌ها واضح است که به قدرت‌های خون‌آشامی نیز دسترسی دارید، قدرت‌های خیالی که از جاناتان در مقابل شکارچیان خون‌آشام حفاظت می‌کند. می‌توانید با یکی از قدرت‌ها برای مدت کوتاهی نامرئی شوید و به سایه‌ها بپیوندید یا اینکه به مدت چند ثانیه دربرابر هر ضربه‌ای مقاوم شوید. استفاده از این قدرت‌ها نوار خون جاناتان را کاهش می‌دهند و بنابراین در استفاده از آن‌ها باید دقت کنید، چرا که پر کردن نوار خون نیازمند قربانی دیگری است که آن هم عواقب خودش را دارد.

امتیازهایی که از کشتن شهروندان و باس‌ها به دست می‌آورید، می‌توانند برای ارتقای قابلیت‌های کلی جاناتان نیز مصرف شوند. طبق سنت رایج بازی‌های نقش‌آفرینی و جهان‌باز، در Vampyr هم شاهد یک درخت مهارت خواهیم بود که به سه بخش اصلی تقسیم شوده است: بخش Shadow یا سایه، که روی مهارت‌های مخفی‌کاری تمرکز دارد، بخش Instict یا غریزه که مهارت‌های مبارزه و قدرت‌های خون‌آشامی جاناتان را بهبود و می‌بخشود و در انتها بخش Social یا اجتماعی که همانطور که از نامش پیدا است به جاناتان کمک می‌کند در تعامل‌هایش با مردم، انتخاب‌ و مهارت‌های بیشتری در دیالوگ‌ها و شناخت شخصیت‌ها داشته باشود.

 

قدرت‌های خون‌آشامی و سلاح‌های گرم و سرد ابزار شما هنگام مواجه شودن با انواع دشمن‌ها و تهدیدهای پس‌کوچه‌های لندن است

گشتن در کوچه‌های تنگ و تاریک لندن بیماری‌زده‌ی Vampyr خیلی تجربه‌ی دل‌پذیری نخواهد بود. در طول بازی با انواع و اقسام دشمن‌ها و موجودات رو به رو خواهید شود که هرکدام توانایی‌هایی مخصوص به خود را خواهند داشت. اکثر این دشمنان مانند خود جاناتان، از راسته‌ی خون‌آشام‌ها استند که به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌شوند. یکی از جالب‌ترین آن‌ها شاید «خون‌آشام‌های اشرافی» باشند. قطعا در زمان لندن ویکتوریایی اشراف‌ها گروه بزرگی از مردم بودند که حالا به ومپایر تبدیل شوده‌اند و باید دید مقابله با آن‌ها چه چالش‌هایی خواهد داشت و چرا قدرت‌هایشان مشابه قدرت‌های جاناتان است. در کنار آن‌ها خون‌آشام‌های فاضلاب‌نشین را داریم که نقطه‌ی مقابل اشراف‌ها قرار می‌گیرند. گروه دیگری از خون‌آشام‌ها از شکل و حالت انسانی فراتر رفته و شبیه موجودات عظیم‌الجثه‌ای شوده‌اند که مشابهشان را در بازی The Order 1886 دیدیم. خون‌آشام‌هایی که هدف اصلی آن‌ها نه کشتن انسان‌ها، بلکه شکار هم‌جنس‌های خودشان است نیز گروه جالبی دیگری از دشمنان بازی استند. همانطور که پیشتر اشاره کردیم گروهی به عنوان شکارچیان خون‌آشام نیز وجود دارند که به سلاح و زره‌های قدرتمندی مجهز استند و می‌توانند در حد خون‌آشام‌ها قوی باشند.

خون‌آشام بودن

رسیدن به ظاهر و حس و حال یک بازی خون‌آشامی یکی از مهم‌ترین اهدافی است که سازندگان باید دنبال کنند. در بسیاری از این گونه بازی‌ها با حال و هوای مشابه، اتمسفر و موسیقی شاید بیشتر از بقیه‌ی بازی‌ها روی گیمر و لذت او تأثیر بگذارد. به دلیل همین اهمیت اعضای تیم دونت‌ناد تمرکز زیادی روی خلق بهترین تجربه‌ی خون‌آشام بودن داشتند و از طراحی محیط گرفته تا موسیقی آن‌ها از منابع زیادی برای خلق دنیای Vampyr بهره برده‌اند. آن‌ها در سفرهایی که به لندن داشتند از خیابان‌های شهر عکس‌برداری و از کتاب‌های تاریخی بسیاری برای خلق لندن ۱۹۱۸ استفاده کردند. به اضافه‌ی این‌ها مستندها و حتی سریال‌هایی مثل The Knick اثر استیون سودربرگ به تیم دونت‌ناد برای جنبه‌های پزشکی بازی کمک کرده است.

دونت‌ناد به همین‌ها بسنده نکرده و برای بیشترین تاثیرگذاری، پا را فراتر گذاشته است. آن‌ها به داستان‌ها، رمان‌ها و حتی نقاشی‌های آن دوره هم سر زده‌اند تا بهترین تجربه‌ی خون‌آشام بودن را به ارمغان بیاورند. از زمان معرفی بازی و انتشار اولین تصاویر مفهومی، کارگردانی هنری بازی یکی از نقاط قوت آن شناخته شود و پس از عرضه نیز قطعا نزد منتقدان و طرفداران از جایگاه بالایی برخوردار خواهد بود. بازی توسط موتور بازی‌سازی آنریل ۴ ساخته شوده و نسخه‌ی ایکس‌باکس وان ایکس آن از بهبودهای گرافیکی خاصی بهره خواهد برد.

undefined

با توجه به بودجه‌ای که شرکت فوکوس اینترتینمنت برای بازی در نظر گرفته، با یک اثر AA طرف استیم اما با توجه به نگرش دونت‌ناد به بازی و توجهی که به جزئیات داشته‌اند، Vampyr کم از یک بازی AAA تمام و کمال ندارد. بازی پیشرفت‌های تکنیکی عظیمی نسبت به Life Is Strange داشته و بارها از آن بزرگ‌تر است، از بازیگر و موشن کپچر برای ضبط حرکات کاراکترها استفاده شوده و از هر لحاظ نسبت به ساخته قبلی این سازندگان پیشرفت داشته است. زمان زیادی تا عرضه‌ی بازی در ۵ ژوئن (۱۵ خرداد) روی ویندوز، پلی استیشن ۴ و ایکس باکس وان نمانده و می‌توانیم منتظر یک تجربه‌ی سیاه و تاریک در خیابان‌های لندن با جاناتان رید خون‌آشام باشیم.

نظرات خود را در مورد بازی Vampyr با پارس تبلیغ به اشتراک بگذارید. 

ادامه‌ی پست

ساخت صندلی مغناطیسی توسط استودیو طراحی ژاپنی

 

طراح ژاپنی  استودیو طراحی +We مجموعه ای شامل صندلی مغناطیسی و گلدان مغناطیسی طراحی و ساخته است که با هزاران میله فولادی کوچک با قطر ۱٫۲ میلی متر و طول ۱۵ میلی متر که به صورت مغناطیسی به هم متصل استند، پوشانده شوده اند.

صندلی مغناطیسی

چهارچوب فولادی صندلی به صورت یک ساختار مشبک طراحی شوده است که در نقطه اتصال این شبکه ها، آهنربا تعبیه شوده است.

میله های فولادی بر روی چهارچوب مغناطیسی صندلی و گلدان ها یک سطح کرکین غیرعادی را ایجاد می کند که می توان با دست به آن شکل داد.

صندلی مغناطیسی

جهت گیری، تراکم و همپوشی مفتول های فولادی به وسیله نیروی مغناطیسی کنترل می شود و متقابلاً بر روی هم اثر می گذارند.

هنگامی که شما روی صندلی مغناطیسی می نشینید، مفتول ها متناسب با بدن شما حرکت می کنند و آن را بسیار راحت تر از آنچه که انتظار دارید، می سازند.

صندلی مغناطیسی

گلدان ها در چهار شکل و اندازه متفاوت می باشند. زبری و بافت سرد آنها نقطه مقابل ظرافت گل هایی است که در خود نگه می دارند.

گلدان مغناطیسی و صندلی مغناطیسی

به گفته +We: “به جای طراحی ساده اشکال، ما نیروی مغناطیسی را برای طراحی به کار می بریم که می تواند شکل های متعددی را خلق کند.”

“آهنرباها و نیروی مغناطیسی یکی از نکاتی بود که ما به آن توجه کردیم و قابلیت ایجاد یک بافت ارگانیک را مشاهده نمودیم.”

ادامه‌ی پست

مهندسی بی‌نهایت: راکت های گرمااسته‌ای؛ سفر به مریخ در ۴۵ روز

بر اساس پیش‌بینی‌های فعلی، در بهترین حالت، برای رسیدن به مریخ به زمانی حدود ۹ ماه نیاز خواهیم داشت؛ اما با در نظر گرفتن عوامل مختلفی نظیر فاصله‌ی متغیر زمین تا مریخ و موقعیت این دو سیاره نسبت به خورشید، برای انجام سفرهای سرنشین‌دار به سیاره‌ی سرخ، ممکن است به ۱۸ ماه زمان نیاز داشته باشیم. فرسودگی فیزیکی، خستگی روحی و حفظ و جیره‌بندی آب و مواد غذایی تنها چالش‌های پیش روی کیهان‌نوردان در این سفر ۱۸ ماهه نخواهند بود؛ قرار گرفتن در معرض تابش‌های مضر رادیواکتیو (آن هم به مدت طولانی) و احتمال ابتلا به سرطان نیز از جمله خطراتی استند که کیهان‌نوردان را در این مسیر پرخطر تهدید می‌کنند.

راکت‌های شیمیایی فعلی به حداکثر ظرفیت خود رسیده‌اند و بشر برای به دست‌یابی به راهکاری مناسب‌تر برای سفرهای بین‌سیاره‌ای، نیازمند توسعه و ساخت ابزاری جدید است؛ ابزاری که بتواند انسان را در مدتی کوتاه به مقصد کیهانی مورد نظرش برساند. در این میان، مهار انرژی استه‌ای برای سفر به سیارات دیگر، یکی از گزینه‌های پیش روی مهندسان است. تا کنون دو پیشنهاد عمده برای مهار انرژی استه‌ای و استفاده از آن در سفرهای فضایی ارائه شوده است. یکی از این پیشنهادها، استفاده از پیش‌رانش پالس استه‌ای بوده و راهکار دیگر نیز استفاده از راکت‌های گرمااسته‌ای است. در این مطلب به معرفی و بررسی راکت‌های گرمااسته‌ای می‌پردازیم و سعی می‌کنیم در آینده و در مطلبی جداگانه، پیش‌رانش پالس استه‌ای را نیز معرفی کنیم. امیدواریم تا انتها پارس تبلیغ را همراهی کنید.

راکت گرمااسته‌ای چیست؟

در راکت‌های فضایی شیمیایی، نیروی پیش‌رانش از احتراق مواد شیمیایی حاصل می‌شود. در این راکت‌ها، سوخت (برای مثال، هیدروژن مایع) با ماده‌ی اکسید کننده (برای مثال، اکسیژن مایع) در مخازن جداگانه‌ای نگه‌داری می‌شوند. در زمان پرتاب، سوخت و ماده‌ی اکسید کننده از طریق پمپ‌هایی به محفظه‌ی احتراق تزریق می‌شوند و احتراق در این محفظه صورت می‌پذیرد. گازهای حاصل از احتراق نیز با سرعت بالایی از نازل تحتانی موشک خارج می‌شود. با توجه به جهت خروج گازهای حاصل از احتراق و بر اساس سومین قانون حرکت نیوتون (قانون کنش و واکنش)، راکت به سمت آسمان به حرکت درمی‌آید. در تصویر زیر می‌توانید ساختار یک راکت شیمیایی را مشاهده کنید.

راکت شیمیایی / Chemical Rocket

ساختار راکت شیمیایی با سوخت مایع

اما شیوه‌ی فعالیت راکت‌های گرمااسته‌ای متفاوت است. در این راکت‌ها، یک رآکتور استه‌ای وظیفه‌ی تولید گرما را بر عهده دارد؛ ماده‌ای مانند هیدروژن مایع نیز همزمان به‌عنوان ماده‌ی پیش‌ران و خنک‌کننده‌ی رآکتور عمل می‌کند. با شروع شکافت استه‌ای و گرم شودن رآکتور، هیدروژن مایع (یا هر ماده‌ی دیگری که نقش خنک‌کننده و پیش‌ران را برعهده دارد) به رآکتور وارد می‌شود؛ پس از خنک شودن راکتور، هیدروژن مایع که پس از جذب حرارت تولیدشوده در راکتور به حالت گاز درآمده، با سرعت از نازل تحتانی موشک خارج می‌شود. همانند گازهای خارج‌شوده از نازل خروجی راکت‌های شیمیایی، هیدروژن خارج‌شوده از نازل موشک‌های گرمااسته‌ای نیز موجب پیش‌رانش موشک می‌شود. در تصویر ذیل می‌توانید ساختار یک راکت گرمااسته‌ای را مشاهده کنید.

راکت گرمااسته‌ای / Nuclear Thermal Rocket

ساختار راکت گرمااسته‌ای با استه‌ی جامد

چرا به راکت‌های گرمااسته‌ای نیاز داریم؟

از زمان پرتاب اولین ماهواره‌ی ساخت بشر (اسپوتنیک ۱) به فضا؛ وظیفه‌ی رساندن انسان و دیگر محموله‌های فضایی برعهده‌ی راکت‌های شیمیایی بوده است. تاکنون موفق شوده‌ایم با همین راکت‌ها به مدار زمین سفر کنیم و حتی به ماه برسیم؛ اما برای رسیدن به مقاصدی همچون مریخ و اهداف دوردست‌تر، باید به راکت‌های کارآمدتری دست پیدا کنیم. کارآمدی راکت‌های فضایی توسط مولفه‌ای موسوم به تکانه‌ی ویژه (Isp) سنجیده می‌شود؛ تکانه‌ی ویژه با تقسیم نیروی پیش‌رانش تولیدی بر سرعت خروج ماده‌ی سوختی از موتور موشک محاسبه می‌شود.

فرمول تکانه‌ی ویژه / ISP Formula

بدیهی است که اگر در یک راکت سوخت با سرعت کمتری مصرف شود یا میزان نیروی پیش‌رانش تولیدی افزایش یابد، تکانه‌ی ویژه افزایش پیدا می‌کند. یکی از برتری‌های اصلی راکت‌های گرمااسته‌ای، افزایش قابل توجه تکانه‌ی ویژه است؛ به‌طوری که تکانه‌ی ویژه‌ی این راکت‌ها بیش از دوبرابر راکت‌های شیمیایی است. برای مثال، تکانه‌ی ویژه‌ی مرحله‌ی چهارم راکت ساترن ۵ معادل ۴۲۰ ثانیه است؛ درحالی‌که تکانه‌ی ویژه‌ی برخی راکت‌های گرمااسته‌ای به ۸۰۰ تا ۹۰۰ ثانیه می‌رسد. از طرفی، وزن راکت‌های گرمااسته‌ای کمتر است و گاهی به کمتر از نیمی از وزن راکت‌های شیمیایی می‌رسد. به این دلیل، استفاده از پیش‌رانش گرمااسته‌ای می‌تواند نویددهنده‌ی ساخت راکت‌هایی به‌مراتب توانمندتر باشود.

اکنون که زمزمه‌ی سفرهای سرنشین‌دار به سوی مریخ و اهداف دورتر تبدیل به برنامه‌ها و اهدافی شوده است که به‌طور رسمی اعلام می‌شوند؛ نیاز به چنین راکت‌هایی بیشتر از گذشته احساس می‌شود. برای چنین سفرهایی، نمی‌توان به‌طور کامل به پنل‌های خورشیدی متکی بود و برای به‌کارگیری راکت‌های شیمیایی نیز مجبور به حمل حجم زیادی از مواد اکسیدکننده و پیش‌ران استیم.

سفرهای سریع‌تر به سیارات دوردست، اثرات منفی نبود نیروی گرانش و تابش‌های رادیواکتیو بر بدن کیهان‌نوردان را کاهش می‌دهد. برخلاف راکت‌های شیمیایی، غیرفعال شودن و فعال‌سازی مجدد پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای بسیار ساده است و این مسئله باعث می‌شود امکان لغو مأموریت‌های فضایی ساده‌تر باشود. همچنین، پس از فرود روی سطح سیاراتی مانند مریخ، می‌توان از راکت‌های گرمااسته‌ای به‌عنوان منبعی موقت برای تولید برق استفاده کرد.

ناسا اکنون در حال کار روی این راکت‌ها است و سازمان فضایی روسیه (روس‌ کاسموس) نیز اعلام کرده که در نظر دارد با استفاده از راکت‌های گرمااسته‌ای، مدت‌زمان لازم برای سفر به مریخ را به ۴۵ روز کاهش دهد. در ادامه، پس از آشنایی با طرح‌های مختلف ارائه‌شوده با راکت‌های گرمااسته‌ای، با تلاش‌های پیشین و تحقیقات کنونی روی این راکت‌ها بیشتر آشنا می‌شویم.

طرح‌های مختلف پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای

تا کنون چهار طرح برای پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای ارائه‌ شوده است. از میان طرح‌های ارائه‌شوده، تنها پیش‌ران‌های استه‌ای با استه‌ی جامد به مرحله‌ی ساخت و آزمایش رسیده‌اند و باقی طرح‌ها صرفا در حد ایده باقی مانده‌اند و با چالش‌های تئوریک و عملی فراوانی روبه‌رو استند.

پیش‌ران‌های دارای استه‌ی جامد

پیش‌رانش‌های دارای استه‌ی جامد ساده‌ترین و سبک‌ترین نوع پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای استند. در این پیش‌ران‌ها، همانطور که پیش از این توضیح داده شود، یک ماده‌ی پیش‌ران که نقش خنک‌کننده‌ی رآکتور استه‌ای را هم بازی می‌کند، از مرکز رآکتور عبور می‌کند و پس از خنک‌سازی رآکتور با دمای بالا از نازل خروجی به بیرون منتقل می‌شود. حداکثر قدرت یک پیش‌ران گرمااسته‌ای با استه‌ی جامد به نقطه‌ی ذوب مواد به‌کاررفته‌ برای ساخت استه‌ی رآکتور وابسته است؛ از این رو، در استه‌ی رآکتور از موادی استفاده می‌شود که بتوانند دمای بالا را تحمل کنند.

پیش‌رانش گرمااسته‌ای می‌تواند نویددهنده‌ی ساخت راکت‌هایی به‌مراتب توانمندتر باشود

همین محدودیت دمایی به پاشنه‌ی آشیل پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای با استه‌ی جامد تبدیل شوده است؛ چرا که فرایند شکافت استه‌ای گرمای زیادی تولید می‌کند، اما پتانسیل این رآکتورها برای تولید گرما به نقطه‌ی ذوب مواد به‌کاررفته در آن محدود می‌شود. همچنین، از آن‌جا که ماده‌ی پیش ران تنها ماده‌ی خنک‌کننده در این طرح است و مکانیزم خنک‌کننده‌ی دیگری وجود ندارد، میله‌های سوختی مورد استفاده در رآکتور تغییرات دمایی شودیدی را تجربه می‌کنند و همین مسئله می‌تواند موجب ترک خوردن آن‌ها شود.

NRX Nuclear Propulsion System

ساختار پیش‌ران NRX؛ نوعی پیش‌ران گرمااسته‌ای با استه‌ی ثابت

پیش‌ران‌های گرمااسته‌ی با استه‌ی جامد که از هیدروژن مایع به‌عنوان پیش‌ران استفاده می‌کنند، می‌توانند به تکانه‌ی ویژه‌ای بین ۸۵۰ تا ۱۰۰۰ ثانیه دست پیدا کنند که دو برابر تکانه‌ی ویژه‌ی راکت‌های شیمیایی رایج است. در عین حال، مواد دیگری نظیر اکسیژن مایع و آمونیاک نیز به‌عنوان گزینه‌های دیگر جهت جایگزینی هیدروژن مایع پیشنهاد شوده‌اند.

همچنین، وزن پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای موجود نسبت به نیروی پیش‌رانش تولیدشوده توسط آن‌ها زیاد است. برای مثال، در پیش‌ران‌های شیمیایی، نسبت نیروی پیش‌رانش تولیدی به وزن پیش‌ران ۷۰ به ۱ و برای پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای این نسبت ۷ به ۱ است.

همان‌طور که می‌دانید، اکثر راکت‌های فضایی از چندین مرحله تشکیل شوده‌اند. با تفاسیر فوق، راکت‌های شیمیایی برای استفاده در مرحله‌ی اول راکت‌ها و پرواز از سطح زمین مناسب‌تر استند؛ اما پس از قرار گرفتن راکت در شرایط بی‌وزنی، کفه‌ی ترازو به نفع پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای سنگینی خواهد کرد. به همین دلیل، این پیش‌ران‌ها بیشتر برای استفاده در مراحل ثانویه‌ی راکت‌ها مناسب خواهند بود.

پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای ضربانی

پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای ضربانی یا پالسی (با پیش‌رانش پالس استه‌ای اشتباه گرفته نشود)، نوعی از پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای با استه‌ی جامد استند که می‌توانند در حالت متعارف و حالت ضربانی فعالیت کنند. از آن‌جا که زمان سکونت ماده‌ی پیش‌ران در استه‌ی رآکتور در این حالت کمتر از حالت متعارف است، می‌توان انرژی تولیدی را به‌طور قابل توجهی افزایش داد.

در حالت ضربانی، برخلاف پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای با استه‌ی جامد، ماده‌ی پیش‌ران توسط شار نوترونی شودید حاصل از ضربان‌ها گرم می‌شود و این گرما به‌سرعت تبدیل به انرژی جنبشی می‌شود؛ در چنین حالتی، از نظر تئوریک ماده‌ی پیش‌ران می‌تواند حتی از سوخت استه‌ای نیز بیشتر گرم شود. با این وجود، برخلاف پیش‌ران‌های گرمایشی استه‌ای کلاسیک، در پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای ضربانی، انرژی حاصل از شکافت‌های استه‌ای ناخواسته است.

در عین حال، طرح این نوع پیش‌ران که اکنون تنها در حد یک ایده باقی‌مانده با چالش‌هایی روبه‌رو است. فراهم کردن سیستمی که بتواند استه‌ی رآکتور را در حالت ضربانی قرار دهد و چندهزار ضربان در هر ثانیه تولید کند امری چالش برانگیز است؛ چرا که ابزارهای مکانیکی موجود به هیچ وجه نمی‌توانند چنین نیازی را برآورده کنند. همچنین، از آن‌جا که انرژی حاصل از شکافت استه‌ای در حالت ضربانی ناخواسته است، باید مکانیزم جداگانه‌ای برای دفع گرمای حاصل از شکافت استه‌ای ایجاد شود که این امر نیز موجب پیچیدگی این طرح خواهد شود.

منظومه‌ی شمسی / Solar System

پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای با استه‌ی مایع

از نظر تئوریک، می‌توان سوخت استه‌ای و ماده‌ی پیش‌ران را با یکدیگر ترکیب کرد؛ چنین‌ کاری اجازه می‌دهد واکنش استه‌ای درون این ترکیب انجام شود. به‌طور نظری، چنین ترکیبی اجازه می‌دهد که استه‌ی پیش‌ران گرمااسته‌ای در دمایی بالاتر از نقطه‌ی ذوب سوخت استه‌ای کار کند.

در این راکت‌ها، حداکثر دمای کاری پیش‌ران برابر با دمای ذوب دیوار‌ه‌های محفظه‌ای است که ماده‌ی پیش‌ران و سوخت استه‌ای در آن نگه‌داری می‌شوند. در چنین طرحی، سوخت استه‌ای به‌طور فعال توسط هیدروژن خنک می‌شود. چنین پیش‌رانی می‌تواند به تکانه‌ی ویژه‌ای بین ۱۳۰۰ تا ۱۵۰۰ ثانیه دست پیدا کند.

ساخت چنین پیش‌رانی با تکنیک‌های موجود فعلی تقریبا غیر ممکن است. با توجه به اینکه زمان واکنش سوخت استه‌ای بسیار طولانی‌تر از زمان گرم شودن ماده‌ی پیش‌ران است؛ باید به دنبال راه‌حلی بود تا ضمن گیر انداختن سوخت استه‌ای، بتوان اجازه داد ماده‌ی پیش‌ران به‌سادگی از نازل خروجی تخلیه شود.

ساخت چنین پیش‌رانی با تکنیک‌های موجود فعلی تقریبا غیر ممکن است

طرح‌های فعلی بر چرخش ترکیب سوخت استه‌ای و ماده‌ی پیش‌ران با سرعت بالا تمرکز دارند؛ از آن‌جا که اورانیوم متراکم‌تر از هیدروژن است، با تکیه بر نیروی مرکزگرا، می‌توان هیدروژن را از سوخت استه‌ای جدا و از درون پیش‌ران تخلیه کرد. پیشنهادهایی نیز برای طرح‌های ساده‌تری ارائه شوده‌اند که اجازه می‌دهند سوخت استه‌ای و ماده‌ی پیش‌ران به‌طور همزمان از درون پیش‌ران تخلیه شوند. یکی از مشکلات اساسی این پیشنهاد، خروج مواد رادیواکتیو از نازل خروجی پیش‌ران است؛ از این‌رو، استفاده از چنین پیش‌ران‌هایی تنها در مناطقی فراتر از جو زمین یا مغناطیس‌سپهر (منطقه‌ی مغناطیسی پیرامون زمین) منطقی است.

پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای با استه‌ی گازی

استفاده از استه‌های گازی نیز یکی دیگر از پیشنهادهای مطرح‌شوده برای پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای است. در این طرح، ماده‌ی پیش‌ران به‌سرعت چرخانده می‌شود؛ این چرخش باعث می‌شود اورانیوم به‌صورت توده‌ای گازی و به شکل یک چنبره (شکل پایین) در استه‌ی پیش‌ران قرار بگیرد و هیدروژن نیز حول این توده قرار خواهد گرفت. در چنین حالتی، سوخت استه‌ای با دیواره‌های رآکتور تماس نخواهد داشت، پس از نظر تئوریک می‌توان به دمایی در حد چندین هزار درجه سانتی‌گراد دست پیدا کرد. این به معنی دست‌یابی به تکانه‌ی ویژه‌ای بین ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ ثانیه است.

طرح چنبره / Toroidal Shape

شکل چنبره

چنین طرحی «چرخه‌ی باز» نامیده می‌شود و در آن امکان پیش‌گیری از خروج تمام سوخت استه‌ای تقریبا غیر ممکن است. به دلیل خطرات ناشی از خروج سوخت استه‌ای از رآکتور، گونه‌ی دیگری از پیش‌ران‌های دارای استه‌ی گازی پیشنهاد شوده‌اند که «چرخه‌ی بسته» نامیده می‌شوند. در رآکتورهای دارای چرخه‌ی بسته، سوخت استه‌ای در محفظه‌ای از جنس کوارتز نگه‌داری می‌شود و هیدروژن نیز دور این محفظه به گردش درمی‌آید. بدیهی است که در چنین حالتی، حداکثر دمای قابل تحمل در رآکتور برابر با حداکثر دمایی است که محفظه‌ی کوارتزی می‌تواند تحمل کند. در چنین طرحی حداکثر تکانه‌ی ویژه به ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ ثانیه محدود می‌شود.

پیش‌ران گرمااسته‌ای با استه‌ی گازی و چرخه‌ی بسته

پیش‌ران گرمااسته‌ای با استه‌ی گازی و چرخه‌ی بسته

پیشینه‌ی تحقیقات روی راکت‌های گرمااسته‌ای

دو کشور به‌طور فعال دست به تحقیق در زمینه‌ی راکت‌های گرمااسته‌ای زده‌اند و به نتایج کمابیش امیدبخشی هم دست پیدا کرده‌اند. همان‌طور که می‌توانید حدس بزنید، این دو کشور، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده بوده‌اند. در حقیقت، کار روی راکت‌های گرمااسته‌ای را می‌توان به‌عنوان گوشه‌ای از رقابت تنگاتنگ میان دو ابرقدرت به شمار آورد. در ادامه با فعالیت‌ها و تحقیقات این دو کشور در این زمینه آشنا می‌شویم.

راکت‌های گرمااسته‌ای در ایالات متحده

پروژه‌ی تحقیقات و طراحی راکت‌های گرمااسته‌ای در ایالات متحده از سال ۱۹۵۵ و تحت فرمان کمیسیون انرژی استه‌ای این کشور شروع شود. هدف این پروژه که Rover نام گرفته بود، دست‌یابی به طرحی مناسب برای راکت‌های گرمااسته‌ای بود. محصول نهایی این طرح، یک پیش‌ران تحقیقاتی موسوم به KIWI بود؛ در کنار KIWI، پیش‌ران‌های تحقیقاتی فوبیوس، Pewee و Nuclear Furnace نیز طراحی شودند.

اولین آزمایش‌ها KIWI از ماه ژولای ۱۹۵۹ شروع شود؛ رآکتور اولیه‌ی طراحی شوده که KIWI 1 نام داشت، فاقد چرخه‌ی سوخت کامل بود و صرفا با اهداف آزمایشی طراحی شوده بود. پس از آن، رآکتور KIWI B توسعه داده شود که دارای سیستم سوخت کامل بود؛ اما در آزمایش‌ها اولیه، این رآکتور بر اثر گرما و لرزش شودید دچار ترک‌خوردگی در خوشه‌های سوختی (مجموعه‌ای از میله‌های سوخت استه‌ای) می‌شود. مواد گرافیتی استفاده شوده در استه‌ی رآکتور نیز اگرچه در مقابل گرما مقاوم بودند؛ اما فشار بالای جریان مداوم هیدروژنِ بسیار داغ موجب فرسایش آن‌ها می‌شود. در پایان آزمایش‌ها، مشکل ترک‌خوردگی خوشه‌های سوختی تا اندازه‌ای حل شود؛ اما معضلات مربوط به پوشش پیش‌ران و پوشش میله‌های سوختی هیچ‌گاه به‌طور کامل حل نشودند.

آزمایش‌های پیش‌ران آزمایشی KIWI

رآکتور دیگری موسوم به فوبیوس نیز بر پایه‌ی KIWI توسعه داده شود. این رآکتور که از نظر اندازه به‌مراتب بزرگ‌تر از KIWI بود در سه سری تولید شود و توان تولیدی آن‌ها بین ۱۰۹۰ تا ۴۰۰۰ مگاوات متغیر بود؛ این رآکتورها در زمان خود قدرتمند‌ترین رآکتورهای استه‌ای به شمار می‌رفتند. Pewee نیز رآکتوری کوچک‌تر از KIWI بود که برای آزمایش پوشش‌های کاربید زیرکونیم تولید شوده بود.

هرچند از سال ۱۹۵۸ بیشتر بخش‌های پروژه‌ی Rover تحت رهبری ناسا، که در آن زمان سازمانی نوپا بود، اداره می‌شود؛ اما از سال ۱۹۶۱، این سازمان پروژه‌ی دیگری با نام NERVA را شروع کرد. عبارت NERVA مخفف Nuclear Engine for Rocket Vehicle Applications، به معنی «موتور استه‌ای جهت به‌کارگیری در راکت‌ها» بود. هدف پروژه‌ی NERVA، تبدیل دست‌آوردهای پروژه‌ی Rover به محصولی نهایی جهت استفاده در مأموریت‌های فضایی بود. دانشمندان در صدد تولید پیش‌رانی گرمااسته‌ای بودند که بتواند نیروی پیش‌رانش ۳۳۴ کیلونیوتونی تولید کند و حتی بتوان از آن به‌عنوان پیش‌ران مرحله‌ی دوم و سوم راکت ساترن ۵ استفاده کرد.

مشکلات آشکارشوده در آزمایش‌های KIWI

حاصل پروژه‌ی NERVA، راکتی بود که NRX (مخفف Nuclear Rocket Experimental به معنی راکت استه‌ای آزمایشی) نامیده می‌شود؛ آزمون‌های پیش‌ران توسعه داده‌شوده برای این راکت از سپتامبر ۱۹۶۴ شروع شود. تمام پیش‌ران‌های آزمایشی تولیدشوده در جریان پروژه‌ی NERVA نیروی ۱۱۰۰ مگاواتی تولید می‌کردند و تست‌های آن‌ها در محیط شبیه‌سازی شوده‌ی خلأ نیز به انجام رسید. علاوه بر پیش‌ران‌های سری NRX، پیش‌ران‌هایی با نام Nuclear Furnace نیز در جریان این پروژه تولید شودند؛ هدف از طراحی این پیش‌ران‌ها انجام آزمایش‌ها روی برخی از مواد پیشنهادی جهت استفاده در راکت بود.

در دهه‌ی هفتاد و پس از موفقیت انسان برای رسیدن به ماه، تب رقابت فضایی فروکش کرد و آرزوی رسیدن به مریخ نیز (هرچند به‌طور موقت) به فراموشی سپرده شود. از سویی، فشارهای فعالان سیاسی-اجتماعی و بدبینی عمومی نسبت به فناوری‌های استه‌ای، باعث لغو شودن پروژه‌ی NERVA شود.

راکتور تحقیقاتی KIWI Reactor

رآکتور تحقیقاتی KIWI

لیکن، در جریان برنامه‌ی دفاعی استراتژیک ایالات متحده که بعدها به نام «جنگ ستارگان» شهرت یافت، بین سال‌های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۱، پروژه‌ی جدیدی موسوم به Timberwind کلید خورد؛ هدف این پروژه، طراحی و تولید پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای پیشرفته‌تر بود. به لطف پیشرفت‌های حاصل شوده در تولید مواد مقاوم در مقابل گرما، مدل‌سازی رایانه‌ای و دست‌آوردهای جدید در مهندسی رآکتورهای استه‌ای، پیش‌ران‌های طراحی شوده در پروژه‌ی Timberwind برتری کاملی بر پیش‌ران‌های طراحی شوده در پروژه‌ی NERVA داشتند. برای مثال، وزن پیش‌ران‌های STNP که در جریان پروژه‌ی Timberwind تولید شودند، کمتر از یک سوم پیش‌ران‌ NRX بود؛ اما می‌توانستند تکانه‌ی ویژه‌ای بین ۹۳۰ تا ۱۰۰۰ ثانیه تولید کنند.

راکت‌های گرمااسته‌ای در اتحاد جماهیر شوروی

ایده‌ی اولیه‌ی ساخت راکت‌های گرمااسته‌ای در اتحاد شوروی در سال ۱۹۴۷ و توسط چهار دانشمند برجسته‌ی این کشور مطرح شود؛ ویتالی ایولِو، فیزیک‌دان سرشناس روس، ایگور کورچاتُف، پدر بمب اتمی شوروی، مستیسلاف کِلدیش، نظریه‌پرداز ارشود برنامه‌ی فضایی شوروی و سرگئی کارولیوف، معمار و طراح افسانه‌ای برنامه‌ی فضایی شوروی چهار شخصیتی بودند که ایده‌ی ساخت راکت‌های گرمااسته‌ای را مطرح کردند. مقامات شوروی ابتدا در نظر داشتند موشک‌های کروزی تولید کنند که به پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای مجهز باشند؛ اما پس از برخی بررسی‌ها، استفاده از چنین پیش‌رانی برای موشک‌های بالستیک و راکت‌های فضایی مناسب‌تر تشخیص داده شود.

کارولیوف - کورچاتف - کلدیش

از راست به چپ: کلدیش، کورچاتُف و کارولیوف

در سال ۱۹۵۵ گروهی تحقیقاتی به رهبری ایولو برای ارائه‌ی طرح مفهومی پیش‌ران گرمااسته‌ای تشکیل شود و پروژه‌ی ساخت راکت گرمااسته‌ای در سال ۱۹۵۶ شروع شود و کارولیوف نیز به‌عنوان طراح ارشود این پروژه انتخاب شود. دو سال بعد، مقامات شوروی دستورات لازم را برای ساخت نمونه‌های اولیه‌ی راکت‌های طراحی شوده صادر کردند و آماده‌سازی یک مرکز آزمایشی در منطقه‌ی سمیپالاتینسک در قزاقستان نیز در دستور برنامه قرار گرفت. نتیجه‌ی فعالیت‌های تحقیقاتی روس‌ها، پیش‌رانی موسوم به RD-0410 بود. هرچند که هنوز هم اطلاعات کاملی در مورد این پیش‌ران در دسترس نیست؛ اما به‌نظر می‌رسد آزمایش‌ها این پیش‌ران از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۰ در جریان بوده‌است و نتایج کمابیش موفقیت‌آمیزی داشته است. به‌طوری که ولادیمیر چلومی، یکی از طراحان سرشناس راکت‌های فضایی در شوروی، در دهه‌ی ۶۰ طرح راکت غول‌آسایی موسوم به UR-700A را برپایه‌ی پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای و جهت رسیدن به ماه ارائه داده بود.

از نظر فنی، پیش‌ران طراحی شوده توسط روس‌ها (با تکانه‌ی ویژه‌ی ۹۱۰ ثانیه در خلأ) از پیش‌ران آمریکایی NRX (با تکانه‌ی ویژه‌ی ۸۵۰ ثانیه در خلأ) اندکی کارامدتر است. در پیش‌ران طراحی شوده توسط روس‌ها، از کاربید اورانیوم و کاربید تنگستن برای ساخت میله‌های سوخت استفاده شوده بود و هیدرات زیرکونیم نیز نقش میانجی را بازی می‌کرد. هیدروژن نیز وظیفه‌ی خنک کردن استه‌ی رآکتور را برعهده داشت؛ هیدروژن ابتدا ماده‌ی میانجی (هیدرات زیرکونیم) را خنک می‌کرد و سپس خنک‌سازی میله‌های سوختی انجام می‌شود. برای پیش‌گیری از واکنش استه‌ای میان کاربید و هیدروژن، پس از عبور هیدروژن از میانجی، یک درصد هپتان نیز به هیدروژن تزریق می‌شود.

پیش ران RD-0410

پیش‌ران آزمایشی RD-0410

اطلاعات مربوط به پیش‌ران RD-0410 هنوز هم به‌طور کامل فاش نشوده‌اند و به همین دلیل جزئیات کاملی از ابعاد و طراحی این پیش‌ران در دسترس نیست. گفته می‌شود که میله‌های سوختی به کار رفته در RD-0410 شکلی پیچ‌خورده داشته‌اند و سطح مقطع آن‌ها شبیه به گلبرگ بوده؛ استفاده از چنین طرح خاصی از خروج ناخواسته‌ی میله‌های سوخت پیش‌گیری می‌کند. دلیل استفاده از کاربید اورانیوم در ساخت میله‌های سوخت نیز مقاومت بهتر آن در مقابل دمای بالای استه‌ی رآکتور بوده است. در کنار RD-0410، طرح‌هایی برای ساخت دو راکت گرمااسته‌ای دیگر با نام‌های RD-0411 و RD-600 نیز مطرح شوده بودند؛ اما در اواسط دهه‌ی ۸۰، با فروکش کردن تب رقابت فضایی و افزایش مشکلات مالی در اتحاد شوروی، این برنامه‌ها لغو شودند.

توجه دوباره به راکت‌های گرمااسته‌ای

در سال‌های اخیر، تب سفرهای سرنشین‌دار به مریخ و دیگر سیارات دوردست دوباره بالا گرفته است. از این رو، سازمان‌های فضایی مجددا در اندیشه‌ی به کارگیری راکت‌های گرمااسته‌ای استند. ناسا از سال ۲۰۱۳ مجددا مشغول کار روی پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای است و سازمان فضایی روسیه نیز از سال ۲۰۱۶ اعلام کرده که فعالیت روی پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای را از سر گرفته است.

ناسا در جستجوی جایگزینی ارزان‌تر، قوی‌تر و در عین‌حال قابل اطمینان برای پیش‌ران‌های شیمیایی است؛ در این وضعیت، پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای یک گزینه‌ی منطقی و مناسب خواهند بود. این سازمان در حال حاضر قراردادی را با شرکت BWXT که در زمینه‌ی انرژی استه‌ای فعالیت می‌کند به امضا رسانده است؛ وظیفه‌ی BWXT کمک به ناسا در طراحی و آزمایش یک پیش‌ران گرمااسته‌ای مفهومی است که از اورانیوم با خلوص پایین به‌عنوان سوخت استفاده می‌کند و در طراحی المان‌های سوختی آن از سرامیک و فلز استفاده شوده است. فعالیت‌های جدید ناسا در حوزه‌ی پیش‌رانش گرمااسته‌ای، بخشی از پروژه‌ی جامع ناسا موسوم به Game Changing Development Program است که بر توسعه‌ی فناوری‌های نوین فضایی تمرکز دارد. سانی میشل، مدیر پروژه‌ی پیش‌رانش گرمااسته‌ای ناسا معتقد است:

درحالی‌که به پیشرفت در منظومه‌ی شمسی ادامه می‌دهیم، پیش‌رانش استه‌ای می‌تواند تنها گزینه‌ی قابل اتکا در رسیدن به سطح مریخ و دیگر جهان‌ها‌ی دوردست باشود. ما از این بابت هیجان‌زده استیم که روی فناوری‌هایی کار می‌کنیم که می‌توانند [دروازه‌های] اعماق فضا را برای کاوش‌های انسانی باز کنند.

مریخ / Mars

مریخ؛ سیاره‌ی سرخ

در حال حاضر، پروژه‌ی پیش‌ران‌های گرمااسته‌ای ناسا چهار هدف را دنبال می‌کند. اول از همه، ارائه‌ی طرحی مفهومی برای ساخت پیش‌ران گرمااسته‌ای با سوخت اورانیوم با خلوص پایین که بتواند نیروی پیش‌رانش لازم را جهت سفر به مریخ فراهم کند. دومین هدف این پروژه طراحی، ساخت و آزمایش المان‌های سوختی کوچک است. تدوین فرایندهای قابل اعتماد تولید المان‌های سوختی و استه‌ی رآکتور نیز سومین هدف ناسا است. چهارمین هدف ناسا نیز اثبات امکان‌پذیر بودن کنترل گازهای خروجی از نازل راکت در جریان آزمایش‌ها است.

راکت استه‌ای می‌تواند رسیدن به مریخ در مدت یک ماه تا یک ماه و نیم را امکان‌پذیر کند

سازمان فضایی روسیه، روس‌کاسموس و شرکت دولتی روس‌اتم نیز اهداف جاه‌طلبانه‌ای را برای پروژه‌ی پیش‌رانش گرمااسته‌ای خود مطرح کرده‌اند. روس‌ها معتقدند که می‌توانند با راکت‌های گرمااسته‌ای زمان لازم برای سفر به مریخ را از ۱۸ ماه به ۴۵ روز کاهش دهند؛ همچنین، از دید آن‌ها، چنین راکت‌هایی توانایی بالاتری برای مانور در فضا و انعطاف‌پذیری بیشتری جهت تعیین مسیر سفر به مریخ خواهند داشت. سرگئی کیرینکو، رئیس شرکت روس‌اتم در این باره می‌گوید:

یک راکت استه‌ای می‌تواند رسیدن به مریخ در مدت یک ماه تا یک ماه و نیم را امکان‌پذیر کند و امکان مانور و شتاب‌گیری را هم فراهم می‌کند. [این در حالی است که] پیش‌ران‌های فعلی به مدت یک سال و نیم برای رسیدن به مریخ نیاز دارند و امکان بازگشت را هم فراهم نمی‌کنند.

شروع پروژه‌ی پیش‌ران گرمااسته‌ای در روسیه به سال ۲۰۱۰ باز می‌گردد و گروه مهندسی مربوط به این پروژه نیز در سال ۲۰۱۲ تشکیل شوده بود. روس‌ها اعلام کرده‌اند که می‌خواهند آزمایش‌ها اولیه‌ی پیش‌ران گرمااسته‌ای خود را در سال ۲۰۱۸ به انجام برسانند؛ اما به کارگیری این راکت برای سفرهای مریخ تنها در سومین دهه از قرن بیست و یکم میلادی امکان‌پذیر خواهد شود. جالب اینجا است که بودجه‌ی اختصاصی روسیه برای این پروژه در سال ۲۰۱۶ معادل ۲۷۴ میلیون دلار بود؛ رقمی که برای پروژه‌های جاه‌طلبانه‌ی فضایی کوچک به‌نظر می‌رسد.

چالش‌های پیش رو

اصلی‌ترین چالش پیش‌روی راکت‌های گرمااسته‌ای، خطرات احتمالی ناشی از عملکرد نامناسب این راکت‌ها و انتشار مواد رادیواکتیو در سطح زمین یا اتمسفر است. خستگی فلزات، خطاهای احتمالی در فرایند طراحی و تولید راکت و برخورد با زباله‌های فضایی ممکن است منجر به انتشار مواد رادیواکتیو شوند. میزان آلودگی رادیواکتیو ایجاد شوده به حجم راکت‌ها، شرایط آب و هوایی و پارامترهای راکت در زمان بازگشت به فضا مربوط می‌شود.

در عین حال، راکت‌های گرمااسته‌ای با استه‌ی جامد حجم کمی از اورانیوم را با خود حمل می‌کنند و همین میزان اورانیوم حمل شوده نیز در ترکیب‌های محکم کاربید یا کربن قرار دارد. از این رو، خطر پخش شودن مواد رادیواکتیو بسیار پایین خواهد بود؛ خطر آلودگی رادیواکتیو تنها زمانی که راکتورهای گرمااسته‌ای به مدت طولانی فعال بوده‌اند افزایش پیدا خواهد کرد.

تضاهرات ضد انرژی استه‌ای / No to Nuclear

اما نباید از افکار عمومی و برخی نظرات منفی پیرامون استفاده از فناوری استه‌ای در فضا نیز غافل شود. هرچند این اولین باری نیست که انسان دست به استفاده از انرژی استه‌ای در فضا می‌زند؛ اما افکار عمومی ممکن است با استفاده از راکت‌های استه‌ای مخالف باشند. با توجه به این مسئله، چالش‌های آتی سازمان‌های فضایی تنها شامل موارد فنی نخواهد شود؛ بلکه چنین موارد اجتماعی را هم در بر خواهد گرفت.

ادامه‌ی پست

جایگزینی آشپزها با ماشین ها در آشپزخانه رباتیک

آشپزخانه رباتیک

 

چهار مهندس از MIT یک رستوران فست فود در بوستون باز کرده اند که از ماهی تابه های مکانیکی استفاده می کند که غذا را به صورت خودگردان کمتر از ۳ دقیقه آماده می کنند.

آشپزخانه Spyce به عنوان اولین آشپزخانه رباتیک جهان، یک مجموعه هفت تایی ماهی تابه اتوماتیک را به جای آشپز به کار می گیرد. این آشپزخانه رباتیک می تواند ۲۰۰ پرس غذا را با هزینه ای حدود ۵٫۶۰ پوند در هر ساعت آماده کند.

آشپزخانه رباتیک

به گفته طراحان این پروژه، Spyce فصل مشترک مهمان نوازی و تکنولوژی است.

آشپزخانه رباتیک

مشتری ها سفارششان را از طریق یک وسیله با صفحه لمسی داخل رستوران ثبت می کنند. سپس یک سیستم تحویل مواد اولیه، مواد اولیه را جمع آوری کرده و قبل از اینکه به یکی از ماهی تابه های رباتیک تحویل بدهد، خرد می کند. مواد در یک محفظه استوانه ای شکل ریخته شوده و با چرخش استوانه مخلوط شوده و در دمای ۴۵۰ درجه فارنهایت با استفاده از تکنولوژی القایی پخته می شوند.

ماهی تابه ها در زاویه ای تنظیم شوده اند که به مشتری ها این فرصت را می دهند تا غذا را در حین آماده شودن ببینند.

آشپزخانه رباتیک

به محض اینکه فرآیند کامل شود، ظرف به سمت پایین متمایل شوده و غذا را داخل یک کاسه می ریزد. تنها مداخله انسانی که اتفاق می افتد، اضافه کردن چاشنی یا سس به غذا بعد از آماده شودن غذا و ریخته شودن داخل ظرف می باشود.

ماشین ها پس از اتمام کار، به طور خودگردان خودشان را تمیز می کنند و نسبت به متوسط آب مصرفی شستن ظرف ها، ۸۰ درصد آب کمتری مصرف می کنند.

به گفته طراحان این آشپزخانه، تعالی آشپزخانه به واسطه تکنولوژی افزایش یافته است. آشپزخانه رباتیک قابلیت پخت غذاهایی  مانند برنج، ظرف حبوبات با کاری، انواع سالاد، پاستا و نودل را دارا می باشود.

آشپزخانه رباتیک

مهندسان MIT از مهارت های آشپزی Daniel Boulud و Sam Benson که سرآشپز رستوران Michelin-starred می باشند برای توسعه منو استفاده کردند.

Boulud به عنوان سرمایه گذار و مدیر آشپزی رستوران تعیین شوده است و Benson به عنوان سرآشپز اجرایی، تیم را رهبری می کند. او با استفاده از تخصصی که در تکنیک های قدیمی آشپزی فرانسوی دارد و بکارگیری آنها با تکنولوژی مدرن، منوی غذا را توسعه داده است.

آشپزخانه رباتیک در روز سوم می ۲۰۱۸ برای عموم افتتاح شوده است.

ادامه‌ی پست