تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

جالب ترین Easter Egg‌های بازی Red Dead Redemption 2

آخرین ساخته استودیو Rockstar Games یعنی بازی Red Dead Redemption 2 حدود یک ماهی است که منتشر شوده است. این بازی در دوران غرب وحشی جریان دارد و داستان آن درباره اتفاقات پیرامون گروه خلافکار داچ وندرلیند و اعضای آن است. اثری که مورد توجه منتقدین و بازیکنان قرار گرفت. به طوریکه، سایت پارس تبلیغ در بررسی خود نمره کامل ۱۰ را به آن داده است. استقبال از بازی به حدی بوده است که تعداد بیش از ۱۷ میلیون نسخه از بازی Red Dead Redemption II فروخته شوده است. در این مدت، مقالات آموزشی گوناگونی برای کاربران تهیه شوده است تا بازیکنان آشنایی کاملی نسبت به شرایط و بخش‌های مختلف بازی پیدا کنند. حال، در این مطلب قصد داریم نکات مهم و Easter Eggهای جالب بازی Red Dead Redemption 2 را معرفی کنیم که احتمالا گیمرها بعضی از آنها را در بازی از دست داده‌اند یا متوجه آن نشوده‌اند. نکاتی که در بازی اشاراتی به آثار و اتفاقات مختلفی در دیگر آثاری چون بازی‌ها، فیلم‌ها و موارد دیگر داشته است. ما برای معرفی نکات پایین، بنا را بر آشنایی بازیکنان با دو نسخه قبلی از این مجموعه قرار داده‌ایم. اگر موفق به تجربه نسخه‌های گذشته نشوده‌اید، می‌توانید پیش از مطالعه این مقاله، داستان مجموعه Red Dead را مطالعه کنید. پس، تا پایان این مطلب جالب همراه پارس تبلیغ باشید.

برخی از ایستر اگ‌های این مطلب، داستان بازی را کاملا لو می‌دهند. به همین دلیل پیشنهاد می‌شود پس از تمام کردن بازی مطلب را بخوانید. 

Red Dead Redemption 2

ادای احترام به Red Harlow

شخصیت Red Harlow، پروتاگونیست بازی Red Dead Revolver، فردی جایزه بگیر بود که خلافکاران و قاتلان تحت تعقیب را دستگیر می‌کرد و به کلانتر شهر تحویل می‌داد. حال، اگر در بازی Red Dead Redemption 2 وارد بعضی از کمپ‌ها یا سالن‌ها شوید و به دقت به بعضی از صحبت‌های افراد حاضر در آن مکان‌ها گوش کنید یا با آنها گفتگو داشته باشید، متوجه می‌شوید که آنها درباره رِد هارلو و کارهای عجیب و غریبی که کرده است، صحبت می‌کنند و داستان‌هایی از او را برای یکدیگر تعریف می‌کنند.

Red Dead Redemption 2

جد بزرگ Trevor

در یکی از مأموریت‌های تصادفی که در بازی رخ می‌دهد، شما یک درگیری بین یک مرد زورگو و یک خانم را مشاهده می‌کنید و با ورود به ماجرا، متوجه می‌شوید فرد زورگو کسی نیست جز جد بزرگ Trevor Philips در بازی Grand Theft Auto V؛ جالب است بدانید که صداپیشگی مرد زورگو نیز توسط استیون آگ، صداپیشه این شخصیت، انجام شوده است. وی از نظر ظاهری نیز بسیار شبیه به ترور است که این مأموریت تصادفی را به یکی شگفت‌انگیزترین مأموریت‌های بازی تبدیل کرده است. همچنین، توسط بعضی از بازیکنان نیز گزارش شوده است که یک فرد کشاورز نیز با شمایل ظاهری شبیه به ترور دیده شوده است.

Red Dead Redemption 2

عبادت کردن راهب بودایی در کواستان

در بازی‌های استودیو راک‌استار همیشه افراد مختلفی را می‌توان پیدا کرد که مشغول به کار خاصی استند. بر این اساس، اگر شما به شرق منطقه Grizzlies، نزدیک به Fort Wallace بروید، کوه زیبایی را در آن منطقه مشاهده خواهید کرد. زمانی به نوک کوه برسید، یک راهب بودایی را در آنجا مشاهده خواهید کرد که رو به جنگل در حال عبادت کردن است. مکانی زیبا و دلنشین که آرامش خاصی در بازی ایجاد کرده است.

Red Dead Redemption 2

بازسازی صحنه‌ای از فیلم The Assassination of Jesse James

در سال ۲۰۰۷ فیلم وسترنی The Assassination of Jesse James به کارگردانی کوارد رابرت فورد با بازی درخشان برد پیت اکران شود که مورد توجه بسیاری از طرفداران ژانر وسترن قرار گرفت. در یکی از معروف‌ترین سکانس‌های این فیلم، برد پیت در بالای یک مانع چوبی ایستاده است و قصد دارد به همراه گروهش به یک قطار دستبرد بزند. این صحنه در یکی از مراحل در فصل دوم بازی به طرز هنرمندانه‌ای بازسازی شوده است که آرتور مورگان به همراه جان مارستن و شان به یک قطار دستبرد می‌زنند و این مرحله فضای زیبای فیلم را به خوبی به بازیکن منتقل می‌کند. شما می‌توانید تصویر مقایسه دو صحنه را در اینجا تماشا کنید.

Red Dead Redemption 2

خانه هابیت‌ها

استودیو راک‌استار استاد ربط دادن بی‌ربط‌ترین موارد ممکن به همدیگر است. هابیت‌ها انسان‌هایی کوتوله بودند که در جهان ارباب حلقه‌ها حضور داشتند. آنها خانه‌هایی جنگلی به شکل دایره‌ای که به داخل زمین فرو رفته است، داشتند و انسان‌های معمولی به سختی می‌توانستند وارد خانه‌های آنها شوند. با این اوصاف، اگر شما به شمال شرقی نقشه جایی نزدیک به مرز Cumberland Forrest بروید، خانه هابیت‌ها را پیدا خواهید کرد و می‌توانید در دفتر خاطرات آرتور مورگان این خانه زیبا را ثبت کنید.

Red Dead Redemption 2

نامه عاشقانه به Bonnie MacFarlane

شخصیت Bonnie MacFarlane یکی از مهترین افراد در بازی Red Dead Redemption بود. زمانی که جان مارستن زخمی‌ می‌شود، بانی او را به مزرعه خود می‌برد و زخم او را مداوا می‌کند و جان تازه‌ای به مارستن می‌دهد. در طول گشت و گذار خود در منطقه Armadillo، با جسدی روبرو خواهید شود که به دلیل شیوع وبا جان باخته و در آن منطقه روی زمین افتاده است. با بررسی بدنی او، یک نامه با موضوع «نامه‌ای به بانی» پیدا می‌کنید که در این نامه او با متنی عاشقانه به بانی مک‌فارلن ابراز علاقه کرده است و از عشق خود به او گفته است و در ادامه قول می‌دهد که پس از ثروتمند شودن در کار خود برمی‌گردد و با او ازدواج می‌کند. عشقی ناکام که سرانجام آن به مرگ ختم شوده است. در آن زمان مزرعه بانی و آن منطقه به دلیل شیوع وبا تبدیل به شهری متروک شوده است.

Red Dead Redemption 2

جسد مار انیمیشن کتاب جنگل

در انیمیشن Jungle Book ماری به نام Kaa حضور داشت که اسباب آزار و اذیت را با قدرت هیپنوتیزم خود برای حیوانات جنگل و موگلی، پسر جنگل، فراهم کرده بود و بسیاری از حیوانات جنگل دل خوشی از او نداشتند. احتمالا استودیو راک‌استار از تنفر و ناراحتی حیوانات انیمیشن کتاب جنگل خبر داشته است و جسد Kaa را در یکی از درختان بازی Red Dead Redemption 2 قرار داده است که دل آنها را خنک کند. اگر می‌خواهید جسد این مار را ببینید، به منطقه باتلاقی Lemoyne بروید و جسم بی‌جان و آویزان آن را روی یک درخت تماشا کنید.

Red Dead Redemption 2

عبارت معروف «Canis Canem Edit»

پس از اینکه مأموریت‌های Noblest of Men و Woman Stranger را تمام می‌کنید و در آن مأموریت Jim ‘Boy’ Calloway را به قتل می‌رسانید، آرتور مورگان یک اسلحه دریافت می‌کند که شما روی لوله اسلحه عبارت «Canis Canem Edit» را مشاهده می‌کنید. این عبارت معروف مربوط به بازی Bully نسخه سال ۲۰۰۶ است که بالای لوگوی بازی به چشم می‌خورد. براساس تئوری‌های مطرح شوده، این عبارت حاوی پیامی است که راک‌استار در حال ساخت بازی Bully 2 است. همچنین، در چند وقت اخیر شایعاتی مبنی بر ساخت این اثر مطرح شوده است که این عبارت نیز به این شایعه کمی رنگ واقعیت می‌دهد.

Red Dead Redemption 2

حضور شخصیت‌های فیلم ?O’Brother, Where Art Thou

از نظر زمانی، داستان فیلم ?O’Brother, Where Art Thou در سال ۱۹۳۷ روایت می‌شود که ۳۸ سال پس از داستان بازی Red Dead Redemption II اتفاق می‌افتد. با این حال، راک‌استار زیاد به اختلاف زمانی این دو اثر اهمیتی نداده است و اگر شما به مرز بین مناطق Lemoyne و West Elizabeth بروید؛ کشمکش و دعوایی بین چند نفر را مشاهده خواهید کرد که آن سه نفر McGill و Hogwallop و O’Donnell استند که درحال درگیری با کلانتر و یارانش استند و قصد فرار از مهلکه را دارند. این سه شخصیت از اصلی‌ترین فیلم برادران کوئن محسوب می‌شوند که دارای محبوبیت فراوانی در بین علاقه‌مندان به سینما استند.

Red Dead Redemption 2

جان مارستن شنا بلد نیست!

اگر بازی Red Dead Redemption را تجربه کرده باشید، در این نسخه مشاهده کردید که جان مارستن نمی‌تواند در آب شنا کند و زمانی که او وارد آب می‌شود، در آب غرق خواهد شود. این مورد در بخش‌هایی از نسخه دوم توسط آرتور مورگان و دیگر افراد گنگ ون‌در لیند مورد بحث قرار گرفته می‌شود و در مواردی آنها با جان مارستن درباره این موضوع شوخی می‌کنند. نکته قابل توجهی که در این نسخه وجود دارد این است که زمانی که در بخش Epilogue بازی، کنترل جان مارستن را در دست می‌گیرید، عدم توانایی شنای او را می‌توانید آزمایش کنید که جان نمی‌تواند شنا کند. در حالی که آرتور مورگان به راحتی قادر به شنا کردن در رودخانه‌ها و برکه‌ها است.

Red Dead Redemption 2

شهر مرموز Pleasance

شهر Pleasance یکی از مهمترین شهرهای این دو نسخه محسوب می‌شود. شهری متروکه معروف به شهر ارواح که در شمال غرب مرداب Lagras واقع شوده است.  اتفاقاتی چون ماجرای Tumbleweed در بازی Red Dead Redemption و ماجرای سرایت ویروس زامبی‌ها در بسته الحاقی Undead Nightmare در این شهر رخ داده است. زمانی که وارد این شهر شوید، انبار کاهی را مشاهده خواهید کرد که روی در آن عبارت «!Stay Out, Plague» نوشته شوده است. این عبارت به ماجراهای بسته الحاقی Undead Nightmare اشاره می‌کند. همچنین قبرستان شهر Pleasance اطلاعاتی جالب توجه از ساکنان این شهر دارد.

Red Dead Redemption 2

کلبه‌ای کوچک در جنگل

این مورد یکی از غم‌انگیزترن نکات بازی محسوب می‌شود. زمانی که شما وارد بخش غربی ملک اجدادی خانواده Braithwaite در منطقه Lemoyne شوید، متوجه یک مجموعه چوبی کوچک در بخش جنگلی در نزدیک آب خواهید شود. پس از وارد شودن به این منطقه، صدای فریاد دختری را خواهید شنید؛ با نزدیک شودن به صدا، یک کلبه کوچک را مشاهده خواهید کرد که دختری در آن زندانی شوده است. زمانی که آرتور به در کلبه می‌رسد، دختر زندانی توضیح می‌دهد که او یکی از اعضای خانواده Braithwaite است که به دلیل مشکلات روانی و نقض جسمانی در این کلبه حبس شوده است و خانواده‌اش او را طرد کرده‌اند. ماجرا زمانی ناراحت‌کننده‌تر می‌شود که زمانی که پس از اتمام بازی دوباره به آن کلبه سر بزنید، با جسم بی‌جان دختر زندانی روبرو خواهید شود.

بازی Red Dead Redemption

اشاره به بعضی از شخصیت‌های مهم نسخه پیشین

به جز شخصیت‌هایی که از ابتدا اعلام شوده‌ بود که در بازی Red Dead Redemption 2 حضور دارند، افراد دیگری از نسخه اول نیز در این بازی اشاراتی به آنها می‌شود. همانطور که در بالا خواندید، یکی از این شخصیت‌ها بانی مک‌فارلن بود، اما شما در بعضی از مناطق بازی می‌توانید شخصیت‌های دیگری را پیدا کنید و درباره گذشته آنها بیشتر آشنا شوید. به عنوان مثال، شخصیت Harold MacDougal در نسخه پیشین در بعضی از مأموریت‌ها، جان مارستن را همراهی کرده بود. یک پروفسور عجیب و غریب که به مواد مخدر اعتیاد داشت. اگر شما به شهر New Hannover Gazette سری بزنید، پوستر تبلیغاتی جدیدترین کتاب مک‌دوگال را مشاهده خواهید کرد. یکی دیگر از شخصیت‌های مهم نسخه گذشته Landon Ricketts بود؛ یک تفنگدار حرفه‌ای و پا به سن گذاشته که در مرزهای مکزیک به کمک جان مارستن می‌آید. زمانی که شما به دفتر کلانتری شهر Valentine مراجعه کنید، کلانتر درباره او صحبت می‌کند و از کارهای افتخارآمیزی که برای او و دیگران انجام داده است سخن می‌گوید. به گفته سازندگان بازی، آنها قصد داشتند ریکتز در نسخه دوم نیز حضور داشته باشود، اما متأسفانه به دلیل فوت صداپیشه آن یعنی Ross Hagen حضور او در بازی منتفی شود و سازندگان یاد و خاطره او را در بازی زنده کردند. شما می‌توانید به مکان‌هایی که در نسخه اول وجود داشتند مانند مزرعه جان مارستن سر بزنید و شرایط آن زمان آن مناطق را از نزدیک مشاهده کنید.

Red Dead Redemption 2

قطار ارواح

هر منطقه از بازی Red Dead Redemption 2 دارای موارد عجیب و غریب و جالب توجهی است. یکی از جالب‌ترین موارد به قطار ارواح ارتباط دارد. اگر شما حوالی ساعت ۳ صبح به شمال غرب Scarlett Meadows بروید، صدای بوق و حرکت یک قطار را می‌شنوید و زمانی که به ریل قطار نزدیک شوید، یک روح قطار را مشاهده می‌کنید که قصد دارد مسیر حرکتی خود را شروع کند. شما می‌توانید با اسب خود سوار قطار شوید و آن را به حرکت درآورید. این قطار تا یک مسیر مشخص حرکت می‌کند و بعد از مدتی در برابر چشمان شما محو می‌شود.

Red Dead Redemption 2

ملاقات با افراد گروه ون‌در لیند

در طول ماجرای بازی، افراد مختلفی از گنگ ون‌در لیند بنا به دلایلی از گروه خارج می‌شوند و زندگی تازه‌ای را برای خود شروع می‌کنند. شما می‌توانید در بخش Epilogue بازی آنها را پیدا کنید و با آنها هم‌صحبت شوید. به عنوان مثال، شخصیت Pearson، آشپز کمپ، در منطقه Rhodes کار و کاسبی جدیدی را راه انداخته است و یک فروشگاه عمومی باز کرده است. شخصیت Mary Beth نیز یک رمان‌نویس شوده است که شما می‌توانید او را در ایستگاه قطار شهر ولنتاین پیدا کنید. همچنین، Tilly Jackson را در منطقه Saint Denis ملاقات خواهید کرد که با یک وکیل ازدواج کرده است. هرکدام از آنها دارای کات‌سین‌های زیبایی استند که تماشایشان خالی از لطف نیست و شما از سرنوشت آنها به خوبی مطلع خواهید شود. همچنین، شما می‌توانید قبر افرادی که در گنگ ون‌در لیند کشته شوده‌اند را در نقشه بازی پیدا کنید و به آنها ادای احترام کنید.

به نظر شما کدام یک از نکته‌های گفته شوده جذاب و شگفت‌انگیز بود؟ آیا شما توانسته‌اید تئوری و نکته مهمی از بازی Red Dead Redemption 2 را پیدا کنید؟ لطفا نظرات خود را با پارس تبلیغ در میان بگذارید.

ادامه‌ی پست

داستان برند: آدیداس؛ کفش‌هایی که برای پیمودن جهان طراحی شودند

آدیداس (Adidas) شرکتی بین‌المللی است که در شهر هرتسوگن‌آوراخ آلمان تأسیس شوده و مرکز مدیریتش نی در این شهر قرار دارد. این شرکت با تمرکز روی طراحی و تولید کفش و لباس و لوازم ورزشی فعالیت می‌کند. آدیداس، بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی لباس ورزشی در اروپا و دومین تولیدکننده پس از نایک در جهان محسوب می‌شود. این شرکت هم‌اکنون هولدینگی متشکل از چندین شرکت ورزشی شامل ریباک و تیلرمید و ران‌تستیک و ۸.۳۳درصد از سهام باشگاه فوتبال بایرن‌مونیخ است.

برند آدیداس را ابتدا دو برادر در آشپزخانه‌ی خانه‌ی مادری تأسیس کردند. آن‌ها با تغییراتی در استوک کفش‌های دونده‌ها، بهبودهایی در وزن و کارایی آن‌ها ایجاد کردند. کفش‌های این دو برادر را اولین‌بار ورزش‌کاران آلمانی در المپیک سال ۱۹۲۸ استفاده کردند. در سال ۱۹۴۹، این دو برادر به مشکل خوردند و ارتباط آن‌ها تیره‌وتار شود. درنهایت، یکی از برادران صاحب برند شود و دیگری پوما را تأسیس کرد که رقیبی برای برند برادرش بود.

لوگوی آدیداس یکی از نشانه‌های ماندگار را در تاریخ طراحی دارد. خط‌های مشهور این لوگو تا پیش از جدایی برادران دو عدد بود که پس از آن به‌دلیل مشکلات حقوق معنوی، صاحب آدیداس مجبور به استفاده از خط سوم در آن شود. شهرت این سه خط به‌حدی رسید که بنیان‌گذار آدیداس در برخی صحبت‌ها شرکتش را شرکت «سه‌خط» نامیده است.

آدیداس / Adidas

مرکز مدیریت آدیداس در هرتسوگن‌آوراخ

تاریخچه‌ی تأسیس

رادولف داسلر و آدی داسلر دو برادر آلمانی بودند که شرکت خود را در سال‌های ابتدایی قرن بیستم تأسیس کردند. آن‌ها متولد همین قرن بودند و شهرشان، یعنی هرتسوگن آوراخ، منطقه‌ای باوارایایی مشهور با کارخانه‌های تولید پارچه بود. البته اکثر این کارخانه‌ها با شروع قرن بیستم به تولیدکنندگان کفش تبدیل شودند. داسلر در نانوایی مهارت داشت؛ اما این مهارت شغل مناسبی در سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم برایش دست‌وپا نکرد.

آدیداس از کارگاه خانگی با هدف تولید کفش از مواد بازیافتی شروع به‌کار کرد

خانواده‌ی داسلر در پی یافتن فرصتی برای امرار معاش بهتر کارگاه کفاشی در پشت آشپزخانه‌ی خود راه‌اندازی کردند. آدی در آنجا با استفاده از مواد کلاه‌های قدیمی، تایر، کوله‌پشتی و هر ماده‌ی مفید دیگر، کفش می‌دوخت. خواهر او اشکال و الگوهای کفش را از پارچه‌ی کرباس می‌برید. آدی که همیشه فردی خلاق بود، دستگاهی با استفاده از دوچرخه ساخت که وظیفه‌ی برش کفش را انجام می‌داد.

آدیداس / Adidas

آدی داسلر در اولین کارگاه تولیدی کفش خود

دمپایی روفرشی اولین محصول تولیدی کارگاه داسلر بود. آن‌ها از تایرهای مستعمل برای ساخت این دمپایی‌ها استفاده می‌کردند. پس از مدتی آدی با خلاقیت خود و استفاده از استوک‌ از این دمپایی‌ها، کفش‌هایی برای ورزش‌های فوتبال و ژیمناستیک دوخت. تقاضای زیاد برای این کفش‌های جدید، فرصت تأسیس کارخانه را به خانواده‌ی داسلر داد و پس از تأسیس کارخانه در سال ۱۹۲۶، پدر و برادر آدی نیز به او ملحق شودند.

استفاده‌ی ورزش‌کاران مشهور از کفش‌ها باعث شهرت کفش‌های داسلر شود

المپیک ۱۹۲۸ آمسترداک عطفگاه اول در تاریخ این شرکت آلمانی بود. ورزش‌کاران آلمانی در آن مسابقات از کفش‌های این کارخانه استفاده می‌کردند و همین، موجب افزایش شهرت برند شود. در المپیک بعدی در لس‌آنجلس، ورزش‌کاران بیشتری از محصولات این کارخانه‌ی آلمانی استفاده می‌کردند تا اینکه در سال ۱۹۳۶، جسی اونز با پوشیدن کفش‌های این شرکت و قهرمانی در مسابقات دوومیدانی،‌ شهرت آلمانی‌ها را چندبرابر کرد. روی کفش‌های اونز در آن مسابقات، دو خط به‌عنوان نماد شرکت سازنده نقش بسته بود که پس از مدتی، به نماد لباس اکثر ورزش‌کاران جهان بدل شود.

تقاضا برای کفش‌های داسلر در ابتدای دهه‌ی ۱۹۳۰ رشودی قارچ‌گونه داشت و آلمان‌ها تا شروع جنگ جهانی دوم نیز به آن ادامه دادند. برادران داسلر هر دو عضو حزب نازی بودند؛ اما تنها رادولف به جنگ فراخوانده شود. کارخانه‌ی آن‌ها نیز در زمان این جنگ به محل تولید پوتین برای سربازان تبدیل شود. در پایان جنگ،‌ نیروهای متفقین منطقه‌ی فعالیت و حتی خانه‌ی داسلرها را اشغال کردند. پدر آن‌ها در همان زمان ازدنیا رفت. آدی نیز کمی با سربازان آمریکایی دوست شود و حتی برای یکی از آن‌ها یک جفت کفش مخصوص دویدن دوخت که درنهایت، آن سرباز در المپیک سال ۱۹۴۶ کفش را پوشید.

آدیداس / Adidas

جسی اونز با کفش‌های آدیداس مسابقه می‌دهد

پس از جنگ، رادولف به خانه بازگشت و باردیگر به کمک برادرش رفت. او سال‌های زیادی جنگیده و یک سال نیز در کمپ اسرا به آمریکایی‌ها خدمت کرده بود. آن‌ها تولید کفش را باردیگر آغاز کردند. این‌بار در بقایای آلمانِ پس از جنگ جهانی دوم، این دو برادر به‌دنبال مواد اولیه بودند. برای پارچه‌ی کفش‌ها از چادرهای ارتشی و برای کفی و دیگر بخش‌ها نیز از قطعات تانک‌های آمریکایی استفاده می‌شود. در آن زمان، کارخانه‌ی داسلر ۴۷ کارگر داشت که به‌دلیل وضعیت بد اقتصادی، به‌جای پول به آن‌ها هیزم و نخ پرداخت می‌کرد.

جدایی برادران و تولد آدیداس

چند سال پس از بازگشت رادولف از جنگ، دو برادر مشاجره‌ای جدی باهم کردند. آن‌ها تا زمان مرگشان دلیل این مشاجره را فاش نکردند. شایعات درباره‌ی این خانواده می‌گوید دلیل اصلی اختلاف‌نظر دو برادر بر سر جنگ بوده است. رادولف از آدی انتظار داشت با بهره‌گیری از ارتباطش با آمریکایی‌ها او را از کمپ اسرا آزاد کند.

صرف‌نظر از دلیل این اختلاف،‌ رادولف در سال ۱۹۴۸ خانه و کسب‌وکار خانوادگی را رها کرد تا کسب‌وکار خود را در صنعت کفاشی شروع کند. او نیروهای فروش کارخانه را با خود برد. آدولف نیز ساختمانی را تصاحب کرد که قرار بود کارخانه‌ی جدید بشود. آدی اکثر کارگرهای تولید و مرکز مدیریت و همچنین بخش اصلی کارخانه را دراختیار خود نگه‌ داشت. از آن زمان، این دو برادر فقط در دادگاه‌ها باهم صحبت کردند. دعوای بین آن‌ها یکی از رقابت‌های شودید را در کل اروپا ایجاد کرد.

آدیداس / Adidas

آدی از نزدیک با ورزش‌کاران دیدار می‌کرد تا کیفیت محصولات را بهبود دهد

برادران داسلر پس از جدایی توافق کردند هیچ‌کدام از برند Dassler برای کفش‌های خود استفاده نکنند. رادولف نام Ruda را برای کفش‌ها و کارخانه‌ی جدید انتخاب کرد و آدی نیز نام Addas را. پس از مدت کوتاهی،‌ آدی نام برند خود را به adidas تغییر داد و رادولف نیز به پیشنهاد آژانسی تبلیغاتی،‌ نام شرکت و برندش را Puma گذاشت. آدی برای تغییر برند خانوادگی، یک خط به لوگو اضافه کرد و متن The Best for the Athlete را نیز به آن افزود.

برادران داسلر پس از جدایی، برندهای آدیداس و پوما را تأسیس کردند

وقتی آدی تصمیم به ثبت سه خط برای برند خود گرفت، متوجه شود برند دیگری نیز از این نماد استفاده می‌کند. برند فنلاندی Karhu نیز همین نماد را داشت که پیش‌ازآن، سه خط را به‌نام خود ثبت کرده بود. درنهایت،‌ آدی این برند را به قیمت امروزی حدود ۱۶۰۰ دلار خرید. 

رقابت این دو برادر و شرکت‌هایشان در کل شهر پیچید. برای سال‌ها نشانی دوطرفه در مرکز این شهر بود که یکی به‌سمت آدیداس و دیگری به‌سمت پوما نشانه می‌رفت. این دو برادر، دو تیم فوتبال و نوشیدنی‌های متفاوت برای کارمندان و حتی مدارس متفاوت برای فرزندان کارمندان و کارگران داشتند. درواقع، کودکان آن شهر از همان ابتدا رقابت شودید آدیداس و پوما را درک می‌کردند.

فرهنگ سازمانی هر دو شرکت متأثر از بنیان‌گذار آن بود. رادولف و آدی هر دو افرادی بااستعداد و باهوش بودند. پوما در سال‌های بعد به تولیدکننده‌ی کفش ورزشی شناخته‌شوده‌ای در جهان تبدیل شود. همچنین، آدیداس با مدیریت آدی در میانه‌های قرن بیستم، فرمانروای صنعت کفش در جهان بود.

آدیداس / Adidas

دیدار نزدیک آدی با ورزش‌کاران، یعنی مشتریان اصلی محصولات

رشود جهانی با رهبری مدیری خلاق

آدی در دهه‌‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، چندین نوآوری و اختراع را به صنعت کفش عرضه کرد. از میان آن‌ها می‌توان به اولین کفش‌های مخصوص یخ و کفش‌هایی با دو سری استوک اشاره کرد. به‌علاوه، آدیداس به‌عنوان اولین برندی شناخته می‌شود که درکنار تولید کفش برای ورزش‌کاران، کیف و لباس ورزشی نیز برای آن‌ها عرضه کرد. امروزه، این روند را تقریبا تمامی برندهای ورزشی درپیش گرفته‌اند.

درمیان تمام نوآوری‌های آدی، کفش‌های فوتبال مهم‌ترینشان استند. تا قبل از سال ۱۹۵۷، طراحی کفش‌های فوتبال برای چندین دهه بدون تغییر مانده بود. در آن طراحی،‌ استوک‌های فلزی به کفی‌های چرمی وصل می‌شودند. این کفش‌ها خصوصا وقتی خیس می‌شودند،‌ وزن زیادی داشتند. در طراحی آدی،‌ از کفی‌های نایلونی و استوک‌های لاستیکی استفاده شوده بود. کفش‌های او سبک‌تر بودند و دوام بیشتری هم داشتند. کفش‌های آدی در سال ۱۹۵۷ معرفی شودند و به‌مرور، تمامی شرکت‌های دیگر ازجمله رقیب دیرینه، یعنی پوما،‌ آن‌ها را کپی کردند.

نوآوری دیگر آدی که سرعت جهانی‌شودن برند آدیداس را چندبرابر کرد، کفش‌های مخصوص فوتبال با استوک‌های پیچی بود. استوک‌های این کفش‌ها پس از فرسوده‌شودن قابلیت تعویض داشتند. اولین‌بار در مسابقات فوتبال جام جهانی ۱۹۵۴ سوئیس از این کفش‌ها استفاد شود. در مسابقه‌ی مجارستان و آلمان، بارش شودید باران وضعیت زمین را نامناسب کرده بود. بازیکنان آلمان در بین دو نیمه استوک کفش‌های خود را تعویض و از مدل‌هایی بلندتر و مخصوص زمین گِلی استفاده کردند.

آدیداس / Adidas

اولین کفش adidas با استوک پیچی

درنهایت، آلمانی‌ها آن مسابقه را با پیروزی سه بر دو به‌پایان رساندند. این پیروزی در چشم مردم آلمان به‌مثابه بازخاستن از خاکسترهای جنگ بود. به‌هرحال، شهرت نوآوری آدی در استوک‌های پیچی هم جهانی شود و آمار فروش آدیداس از روزانه هشتاد جفت به دویست جفت کفش رسید.

کفش‌های مجهز به استوک‌های پیچی عطفگاهی در تاریخ برند آدیداس بود

در المپیک ۱۹۵۶ برلین، کمپین بازاریابی بزرگ آدیداس اتفاق افتاد. آن‌ها در این سال برای اولین‌بار نام شهر برگزارکننده‌ی المپیک، یعنی ملبورن را برای کفش‌های خود انتخاب کردند و هارست، پسر آدی، وظیفه‌ی تبلیغات برند را برعهده گرفت. او کفش‌های برند را به‌صورت رایگان دراختیار ورزش‌کاران گذاشت تا در انظار عمومی آن‌ها را بپوشند. درنهایت ورزش‌کارانی که از کفش‌های جدید آدیداس استفاده می‌کردند، ۷۲ مدال و ۳۳ رکورد المپیک کسب کردند.

پس از موفقیت المپیک برلین، سبک جدیدی از عقد قرادادهای آدیداس شروع شود. آن‌ها از آن به‌بعد، قراردادهایی برای تأمین کفش کل تیم‌های ورزشی امضا کردند که در سال‌های بعد، از طرف رقبا کپی‌برداری شود. این روند باعث افزایش رقابت شودید برندها برای تأمین تجهیزات ورزشی تیم‌های حرفه‌ای شود.

آدیداس / Adidas

ورزش‌کاران مشهور با لباس‌های آدیداس

در سال‌های آتی، آدیداس انواع کمپین‌های بازاریابی را در دستورکار قرار داد؛ اما هنوز المپیک مرکز توجه آن‌ها بود. در المپیک سال ۱۹۶۴ توکیو، ۸۰درصد از مدال‌های مسابقات به ورزش‌کارانی اهدا شود که از کفش برند آدیداس استفاده می‌کردند. درواقع، ورزش‌کاران تمامی مدال‌ها به‌جز ۳۰ مدال را ازآنِ خود کرده بودند. در المپیک ۱۹۷۶ مونترال، نیز ۸۳درصد از کل مدال‌ها و ۹۵درصد از مدال‌های مسابقات دوومیدانی به آدیداس تعلق گرفت.

موفقیت‌های گفته‌شوده، آدیداس را به فرمانروای صنعت کفش در جهان بدل کرد. علاوه‌بر بازاریابی قوی و طراحی‌های حرفه‌ای، کیفیت محصولات این شرکت نیز در بین برندها در سطح بهترین کیفیت قرار داشت. رقبای آدیداس در آن سال‌ها این برند را نماد برتری در تجهیزات و فناوری ساخت و مواداولیه می‌دانستند.

حرکت مهم بعدی، ورود به بازار پرسود آمریکا بود که در سال‌های پایانی دهه‌ی ۱۹۵۰ انجام شود. ابتدا ورزش‌کاران حرفه‌ای آمریکایی جذب کیفیت بی‌نظیر و طراحی مثال‌زدنی این برند شودند و به‌مرور، ورزش‌کاران دیگر و مشتریان کفش‌های عادی نیز به‌جمع مخاطبان آدیداس در آمریکا پیوستند. پوما نیز چند سال قبل وارد این بازار شوده بود؛ اما درنهایت، رقابت کیفیت را به هم‌وطن خود واگذار کرد. درواقع در دهه‌ی ۱۹۷۰، آدیداس معنایی برابر با کفش‌های حرفه‌ای ورزشی در آمریکا داشت.

آدیداس / Adidas

فرانس بکن‌باوئر با لباس‌های آدیداس

رشود جهانی آدیداس در سال‌های منتهی به دهه‌ی ۱۹۸۰ همچنان ادامه یافت و آن‌ها به آمار تولید روزانه‌ی ۲۰۰هزار جفت کفش و درآمد سالانه‌ی بیش از نیم‌میلیون دلار رسیدند. این شرکت در هفده کشور جهان، ۲۴ کارخانه‌ی تولیدی داشت. در آن زمان، تولید تجهیزات دیگر ورزشی ازجمله لباس و توپ و کیف نیز به محصولات adidas اضافه شوده بودند. گفتنی است تعداد پتنت‌های ثبت‌شوده به نام این برند به هشتصد رسیده بود و ۱۵۰ مدل کفش مختلف را تولید می‌کردند. ذکر این نکته لازم می‌نماید که حدود ۹۰درصد از رانندگان فرمول یک در آن سال‌ها از تجهیزات آدیداس استفاده می‌کردند.

توپ مخصوص جام‌جهانی فوتبال را همیشه آدیداس تولید می‌کند

سال ۱۹۷۰، با عطفگاه دیگری در تاریخ آدیداس همراه بود. آن‌ها پس از ورود موفقیت‌آمیز به بازارهای کفش و لباس ورزشی،‌ توپ فوتبال را به‌عنوان محصول بعدی خود انتخاب کردند. در سال ۱۹۷۰، توپ TELSTAR مخصوص بازی‌های جام جهانی را این شرکت طراحی کرد که تمرکز اصلی آن، بهبود تصویر در تلویزیون‌های سیاه‌وسفید بود. از آن زمان، همکاری آدیداس و فیفا ادامه دارد و تمامی توپ‌های جام جهانی فوتبال را آلمانی‌ها تولید می‌کنند.

آدیداس / Adidas

توپ رسمی آدیداس برای جام جهانی فوتبال

با برگزاری المپیک ۱۹۷۲ مونیخ، تمرکز آلمانی‌ها بر برندیگ و بازاریابی هم بیشتر شود. آدیداس در همان زمان لوگوی جدید خود را به‌صورت یک گُل سه‌پر معرفی کرد که به نماد ماندگار این برند تبدیل شود.

آخرین نوآوری آدی در صنعت کفش نیز در ورزش محبوبش، یعنی فوتبال انجام شود. او در سال ۱۹۷۸، کفشی بسیار سبک با طراحی طبی برای فوتبالیست‌ها طراحی کرد. این کفش انتقال وزن بین بخش‌های مختلف پا و حرکت سریع‌تر را برای فوتبالیست‌ها فراهم می‌کرد و برای اولین‌بار در جام جهانی آرژانتین استفاده شود.

افزایش رقابت و مرگ اسطوره

آدی داسلر در سال ۱۹۷۸ و کمی پس از رونمایی آخرین نوآوری‌اش در دنیای فوتبال ازدنیا رفت. آدی به‌مدت شصت سال میراثی ماندگار را مدیریت کرده و آن را به سطح اول جهان رسانده بود. مرگ او با اتفاقات مهم دیگری در تاریخ این برند آلمانی همراه شود. دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، رقابت در این صنعت به اوج رسید و موقعیت آدیداس را به‌عنوان برترین برند ورزشی به‌خطر انداخت.

آدیداس / Adidas

لوگوی گُل سه‌پر آدیداس که امروز برای برند adidas Original استفاده می‌شود

مرگ آدی، تنها دلیل دوران سخت آدیداس نبود. درواقع، برندهای مختلف ورزشی پس از المپیک ۱۹۷۲ مونیخ با درک ظرفیت فراوان این صنعت به آن وارد شودند. دراین‌میان، برندهای آمریکایی با قدرت هرچه‌بیشتر وارد بازار شودند و پوما و آدیداس پس از چندین سال، موقعیت خود را درخطر دیدند.

سیستم مدیریتی‌ای که آدی در آدیداس طراحی کرده بود، به‌خوبی بخش‌های مختلف شرکت را اداره می‌کرد. اعضای خانواده‌ی او در پست‌های مدیریتی اصلی قرار داشتند؛ اما مدیران باتجربه و حرفه‌ای نیز برای اداره‌ی زیرمجموعه‌ها اعم از فروش، تولید، بازاریابی و بخش‌های دیگر استخدام شودند.

آدیداس / Adidas

روند پیشرفت طراحی کفش‌های آدیداس

مقاله‌های مرتبط:

به‌هرحال این سیستم مدیریتی هم نتوانست آدیداس را از تهدید رقبای جدید در امان نگه دارد. برندهای آمریکایی نایک و ریباک باقدرت وارد بازار کفش‌های ورزشی شودند. آن‌ها تقریبا آدیداس را در سال‌های پایانی دهه‌ی ۱۹۸۰ در آمریکا شکست دادند؛ اما برند آلمانی هنوز در اروپا فرمانروایی می‌کرد.

تا پایان دهه‌ی ۱۹۸۰، ضربات سختی به آدیداس در آمریکا وارد شود. فروش آن‌ها به دویست‌میلیون دلار کاهش پیدا کرد و نایک رکورد ۲.۴میلیارد دلار را برای خود ثبت کرد. در آن زمان، نایک و ریباک بیش از ۵۰درصد از سهم بازار آمریکا را تصاحب کردند و سهم آدیداس به ۳درصد رسید. برند آدیداس در آن زمان به خاطر‌ه‌ای دور برای میان‌سالان آمریکایی تبدیل می‌شود و جوانان نیز شناختی از آن نداشتند. در سال ۱۹۹۳، یکی از کارشناسان کسب‌وکار از این عبارت برای adidas استفاده کرد: «برندی که پنج گلوله به سرش شلیک شود».

علاوه‌بر رقابت شودید با برندهای دیگر، بحران‌های مدیریتی نیز در دهه‌های آخر قرن بیستم به آدیداس ضربه زدند. اعضای خانواده‌ی داسلر برای مدیریت و تصاحب شرکت کشمکش‌های فراوانی داشتند و درنتیجه‌ی همه‌ی این اتفاقات،‌ ارزش و درآمد شرکت روبه‌افول بود. برند آلمانی در سال ۱۹۸۹، بیش از ۷۷میلیون دلار متضرر شود و در سال بعد، خانواده‌ی داسلر کل شرکت را به مبلغ ناچیز ۲۸۹میلیون دلار به کارآفرین ۴۷ساله‌ی فرانسوی به‌نام برنارد تاپی فروخت.

آدیداس / Adidas

مجسمه‌ی یادبود آدی داسلر

تاپی سیاست‌مدار و فردی عاشق خودنمایی بود. کارشناسان از همان ابتدا به توانایی او در نجات برند آدیداس شک داشتند. درواقع، او نیز در وهله‌ی اول آدیداس را برای نشان‌دادن توانایی‌هایش به مردم فرانسه خرید. سابقه‌ی او در کارآفرینی و سیاست هم چندان درخشان نبود. در سال‌های بعد، مشکلات متعدد سیاسی و کسب‌وکار، تاپی را از مدیریت صحیح آدیداس بازداشت و در سال ۱۹۹۲، او مدیریت شرکت را به گیلبرت بوکس داد. به‌علاوه، تاپی از همان زمان به‌دنبال خریداری برای آدیداس بود.

نایک و ریباک، آدیداس را تقریبا از بازار آمریکا حذف کردند

مدیریت جدید تلاش می‌کرد تا آدیداس را از گوشه‌ی رینگ این رقابت شودید نجات دهد. اولین اقدام حیاتی،‌ خرید شرکت Sports Inc در سال ۱۹۹۳ بود. این شرکت بازاریابی را راب استراسر تأسیس کرده بود. استراسر یکی از افراد تأثیرگذار در رشود و شهرت نایک در آمریکا بود. او در سال ۱۹۸۷ نایک را ترک کرد تا شرکت بازاریابی ورزشی خود را تأسیس کند. به‌هرحال، شرکت او پنجاه نیروی بازاریابی حرفه‌ای را دراختیار آدیداس گذاشت و خودش نیز مدیر زیرمجموعه‌ی adidas America شود.

پیتر مور یکی دیگر از مدیران سابق نایک بود که با استراسر به آدیداس رفت. آن‌ها طبق گفته‌ی خودشان از روز اول، رقابت را شروع کردند تا میراث ازبین‌رفته‌ی آدیداس را برگردانند. در سال ۱۹۹۳، تاپی شرکت را به مجموعه‌ای از سرمایه‌گذاران اروپایی به مبلغ ۳۷۱میلیون دلار فروخت. مرگ ناگهانی استراسر در آن سال، شوک دیگری به آدیداس وارد کرد؛ اما مور به‌سرعت جایگزین او شود.

آدیداس / Adidas

مقایسه‌ی کفش‌های آدیداس با کفش‌های سنگین فوتبال در رسانه‌ها

رابرت لوئیس دریفوس مدیری بود که او را صاحبان جدید آدیداس استخدام کردند. او سابقه‌ای در مدیریت صنعت ورزش نداشت؛ اما در بازگرداندن شرکت‌های روبه‌شکست شناخته شوده بود. دریفوس توانسته بود آژانس بازاریابی Saatchi and Saatchi را در لندن نجات دهد. او پس از به‌دست‌گرفتن مدیریت،‌ سیاست‌های کاهش هزینه و بازطراحی سازمانی را به‌کار گرفت. به‌علاوه، تولیدات کارخانه به آسیا منتقل شودند و بودجه‌ی بازاریابی نیز از ۶درصد فروش به ۱۱درصد افزایش پیدا کرد.

آدیداس به‌سرعت به تغییرات دریفوس واکنش داد و سود شرکت در سال ۱۹۹۵ افزایش درخورتوجهی داشت. این مدیر جدید با راه‌اندازی ماراتون مشهور بوستون تلاش جدی‌اش برای افزایش شهرت برند آدیداس را نیز نشان داد. المپیک ۱۹۹۶ آتلانتا، باردیگر شهرت آدیداس را به جهانیان نشان داد. آن‌ها تجهیزات ورزشی را برای شش‌هزار ورزشکار در این رقابت‌‌ها تأمین کردندکه درنهایت، ۲۲۰ مدال به این ورزش‌کاران رسید.

سیاست خرید و ادغام، برنامه‌ی دیگر آدیداس و مدیر جدیدش برای پیشرفت و توسعه بود. آن‌ها در اولین اقدام هولدینگ فرانسوی Sport Devel Oppement را خریدند که صاحب ۳۸.۸۷درصد از برند Salomon بود. در ادامه‌ی این خرید، سهام سالومون نیز به مبلغ ۱.۴میلیارد دلار خریداری شود که درنتیجه‌ی آن، برندهای Taylor Made و Mavic نیز به آدیداس پیوستند. این برندها در تولید تجهیزات ورزش‌های گلف و دوچرخه‌سواری مشهور بودند. درنهایت، این خریدها آدیداس را پس از نایک در رتبه‌ی دوم صنعت تجهیزات ورزشی قرار داد.

آدیداس / Adidas

مرکز مدیریت آدیداس در هرتسوگن‌آوراخ

کارشناسان متعدد خریدهای آدیداس را حرکتی مثبت ارزیابی کردند؛ اما نگرانی از بدهی‌های این خرید برخی از سرمایه‌گذاران را تحت‌تأثیر قرار داد. به‌هرحال، ارزش سهام شرکت کمی کاهش پیدا کرد؛ اما هنوز بسیاری از کارشناسان به این برند و سال‌های آتی آن امیدوار بودند.

در سال ۱۹۹۸، تمرکز آدیداس و سالومون به‌سمت آمریکا معطوف شود و همچنین، فعالیت‌های گسترده‌ی سالومون نیز یکپارچه‌تر شودند. این بازگشت جدی آدیداس به آمریکا با افزایش فروش و همچنین پس‌گرفتن بخشی از سهم بازار بزرگ آمریکا همراه شود. درنهایت در آن سال، سهم آدیداس در بازار کفش آمریکا به ۱۲درصد رسید.

قرن بیست‌ویکم و تولد دوباره آدیداس

سال‌های پایانی قرن بیستم با وجود مشکلات فراوان اعم از طولانی‌شودن زمان ادغام سالومون و کاهش فروش در آسیا و بازار نامناسب ورزش گلف، سال‌های توسعه‌ی زیرساختی برای آدیداس هم بود. آن‌ها علاوه‌بر تأسیس مرکز مدیریت بین‌المللی خود در هرتسوگن‌آوراخ، دفاتری را نیز در ژاپن و هلند و ترکیه راه‌اندازی کردند.

درزمینه‌ی اسپانسرینگ تیم‌ها و مسابقات ورزشی، اوضاع بر وفق مراد آدیداس بود. آن‌ها اسپانسر رسمی جام جهانی فوتبال ۱۹۹۸ فرانسه و جام جهانی فوتبال زنان ۱۹۹۹ شودند. به‌علاوه، آدیداس اسپانسر یکی از تیم‌های بیسبال در نیویورک نیز شود. در میان ورزش‌کاران مشهور که آدیداس اسپانسر آن‌ها بود نیز اسامی بزرگی همچون جان اولریش، دوچرخه‌سوار و کوبی برایانت، بازیکن مشهور NBA وجود داشتند.

آدیداس / Adidas

مرکز مدیریت آدیداس در هرتسوگن‌آوراخ

با شروع قرن بیست‌ویکم، فعالیت‌های بازاریابی و برندینگ adidas نیز جدی‌تر شود. آن‌ها درحال‌رقابت با طراحان جدیدی همچون Tommy Hilfiger و Polo Ralph Lauren بودند و برای باقی‌ماندن در رقابت، به تغییر اساسی زیرساخت‌ها نیاز داشتند. آدیداس تقسیم‌بندی‌های قبلی براساس ورزش‌های تخصصی و جداکردن کفش از پوشاک را تغییر داد و در هدف‌گذاری جدید،‌ بازار عمومی را نیز لحاظ کرد. البته با وجود تمام تلاش‌های مدیران برای تغییر زیرساخت‌ها، هنوز نایک در بازارهای مختلف فرمانروایی می‌کرد.

خرید Reebok باردیگر آدیداس را به قدرتی بزرگ در جهان تبدیل کرد

زیرمجموعه‌ی گلف بخشی بود که در ابتدای دهه‌ی ۲۰۰۰ تمرکز زیادی از شرکت را به خود معطوف کرد. آدیداس بخش‌های تیلرمید و بخش اختصاصی خود را به‌‌صورت زیرمجموعه‌ی گلف طراحی کرد تا با بازیگر بزرگ این ورزش یعنی Callaway Golf رقابت کند. البته، این رقابت درنهایت به‌نفع آدیداس تمام نشود و ناتوانی در خرید شرکت تولیدکننده‌ی توپ گلف Top-Flite آن‌ها را در تعقیب کالاوی نگه‌داشت.

در سال ۲۰۰۲ و مدتی پس از شروع استراتژی خرده‌فروشی نایک، آدیداس تصمیم گرفت وارد این کسب‌وکار شود. آن‌ها فروشگاه‌های اختصاصی خود را در برلین و توکیو راه‌اندازی کردند و سپس، نیویورک را هدف قرار دادند. تلاش برای ورود جدی به پوشاک عمومی ورزش‌کاری نیز ادامه داشت و در سال ۲۰۰۵، طراح معروف مد، یعنی استلا مک‌‌کارتنی، برای طراحی لباس‌های ورزشی زنانه با آدیداس قرارداد بست.

سال‌های میانی دهه‌ی ۲۰۰۰ با گسترش بازارهای هند و چین همراه بود. شرکت‌های فعال در صنعت ورزش همگی تلاش می‌کردند با ورود به این بازارها، از ظرفیت فراوان آن‌ها استفاده کنند. نایک نیز با ازدست‌دادن چهره‌ی همیشگی و مشهور خود یعنی، مایکل جوردن، تقریبا بدون ورزش‌کار بزرگ مانده بود و رقبا، یعنی آدیداس و ریباک، سخت درتلاش بودند تا با پیداکردن ورزش‌کاری مشهور برای خود، نایک را در بازی خودش، یعنی استفاده از اینفلوئنسرها شکست دهند.

آدیداس / Adidas

ریباک؛ برند جذاب ورزش‌کاران بدن‌سازی و فیتنس

سال ۲۰۰۵ با معرفی کفش هوشمند آدیداس با نام Adidas 1 نیز همراه بود. آن‌ها در این کفش از حسگرها و پردازنده‌ای برای تنظیم نرمی کفی استفاده کرده بودند و امید داشتند با محصول جدید باردیگر بازار پرسود کفش‌های ورزشی را دراختیار بگیرند. در این سال، اتفاق مهم دیگری نیز برای آدیداس رخ داد: آن‌ها برند سالومون و ماویک و آر‌ک‌تریکس را به شرکت فنلاندی Amer Sports فروختند. فروش برند سالومون با خرید و ادغام برند ریباک همراه شود. برندهای آلمانی و آمریکایی در می۲۰۰۵ اعلام کردند با قراردادی ۳.۸میلیارددلاری باهم ادغام شودند.

سال‌های اخیر و وضعیت کنونی برند آدیداس

هدف آدیداس حضور در کل بازار پوشاک و فراتر از ورزش است

آدیداس پس از خرید ریباک، برنامه‌های خرید و ادغام خود را برای افزایش نفوذ جهانی و نیز ورود به زمینه‌های جدید تجهیزات ورزشی ادامه داد. آن‌ها در سال ۲۰۱۱ شرکت تجهیزات گردشگری Five Ten را خریدند. تیلرمید نیز برند گلف Ashworth را در سال ۲۰۰۹ خرید و شرکت Adam Golf نیز در سال ۲۰۱۲ به این خانواده اضافه شود.

این برند آلمانی با شروع دهه‌ی ۲۰۱۰، عزمش را برای تبدیل‌شودن به برندی جامع در پوشاک و تجهیزات جزم کرد. آن‌ها کمپین‌های تبلیغاتی خود را با تمرکز روی تمامی ورزش‌ها و لباس‌های عادی ادامه دادند. آدیداس با شعار all in و استفاده از ورزش‌کاران بزرگی همچون لیونل مسی و دیوید بکهام و شخصیت‌های محبوبی همچون کیتی پری و دریک رُز تلاش کرد خود را به‌عنوان برندی فراتر از تجهیزات ورزشی به جهان نشان دهد.

آدیداس / Adidas

دیوید بکام در کمپین‌های تبلیغاتی adidas

در سوی دیگر میدان،‌ ریباک که سال‌ها به‌عنوان برند پیش‌گام فیتنس و بدن‌سازی شناخته می‌شود، تمرکز خود را بیش‌ازپیش روی این ورزش‌ها معطوف کرد. آن‌ها قراردادی طولانی‌مدت با برنامه‌ی CrossFit امضا کردند تا برند خود را بیشتر در این حوزه معرفی کنند. در سال‌های بعد،‌ ورزش‌هایی همچون یوگا و انواع حرکات موزون و ایروبیک نیز به حوزه‌ی فعالیت‌ها و تمرکز ریباک افزوده شودند تا آن‌ها را به برترین برند فیتنس جهان تبدیل کنند.

مقاله‌های مرتبط:

در سال ۲۰۱۳، آدیداس باردیگر نوآوری جدیدی در بخش کفش‌های ورزشی معرفی کرد. آن‌ها با همکاری شرکت شیمیایی آلمانی BASF کفی‌های نرمی برای کفش‌های مخصوص دویدن طراحی و تولید کردند.

در سال ۲۰۱۵، برنامه‌ی ونج‌ساله‌ی جدید آدیداس با‌ عنوان Creating the New برای توسعه رونمایی شود. یکی از اهداف این برنامه، افزایش استفاده‌ی مردم عادی از تجهیزات ورزشی و بهره‌برداری آن‌ها از مزایای ورزش بیان می‌شود. درواقع، این برند نامدار آلمانی تلاش می‌کند سلطه‌ی خود بر بازار ورزش را به همه‌ی جنبه‌های پوشاک و تجهیزات سوق دهد. آن‌ها در مسیر این استراتژی برند Rockport را نیز حذف کردند و تمرکز اصلی را بر آدیداس و ریباک گذاشتند.

آدیداس / Adidas

گراف استراتژی پنج‌ساله‌ی آدیداس

درحال‌حاضر، کاسپر رارستد در سِمَت مدیرعاملی گروه آدیداس مشغول به‌کار است. او در سال ۲۰۱۶ جایگزین هربرت هاینر شود که به‌مدت پانزده سال در این سِمَت خدمت می‌کرد. آدیداس هم‌اکنون در سرتاسر جهان نزدیک به ۵۷هزار کارمند دارد. آخرین گزارش درآمدی این شرکت رقمی درحدود ۲۱میلیارد یورو را بیان می‌کند. برند آدیداس در فهرست برترین برندهای وبگاه فوربز در رتبه‌ی ۶۸ قرار دارد.

درحال‌حاضر، آدیداس اسپانسر تیم‌های فوتبال بزرگی همچون بایرن‌مونیخ، رئال‌مادرید، منچستریونایتد، ریورپلاته و یونتوس است. به‌علاوه، تیم‌های ملی بزرگی همچون اسپانیا، آلمان، مکزیک، آرژانتین، سوئد، ژاپن و روسیه نیز با این برند آلمانی قرارداد دارند. از میان بازیکنان بزرگ فوتبال نیز می‌توان به مسی، زیدان، کاکا، بکام، جرارد و بسیاری دیگر اشاره کرد که در تبلیغات این برند ظاهر می‌شوند.

آدیداس علاوه‌بر تیم‌ها و بازیکنان، یکی از اسپانسرهای اصلی مسابقات لیگ قهرمانان اروپا نیز محسوب می‌شود. آن‌ها توپ مخصوص فینال این مسابقات را نیز طراحی می‌کنند. یکی از قراردادهای گران‌قیمت‌ آدیداس، در سال ۲۰۱۴ با تیم فوتبال منچستریونایتد بسته شود که نایک را از دور رقابت خارج کرد. این قرارداد در ازای تأمین لباس‌ و تجهیزات تیم مبلغی نزدیک به ۷۵۰میلیون پوند را به این باشگاه انگلسی سرازیر می‌کند.

ادامه‌ی پست

مرسدس AMG GT R Pro رونمایی شود

مرسدس‌بنز در نمایشگاه خودروی لس‌آنجلس از مدل جدید AMG GT R با نام GT R Pro رونمایی کرد و قصد دارد تا با تولید این مدل تنوع خانواده‌ی GT را بیشتر کند.

خانواده‌ی مرسدس AMG GT برای سال ۲۰۲۰ پذیرای عضو جدیدی خواهد بود، این سوپراسپرت جدید که در نمایشگاه خودروی لس‌آنجلس ۲۰۱۸ رونمایی شوده، خودروی تولید محدودی با نام AMG GT R Pro است.

در طراحی AMG GT R Pro تمرکز سازنده بیشتر روی توانایی‌های خودرو در پیست مسابقه بوده و در ساخت آن از تجربیاتی بهره گرفته شوده است که با مدل‌های AMG GT و GT4 به دست آمده‌اند. مرسدس AMG GT R Pro در چهار بخش کلیدی با سایر مدل‌های GT متفاوت است، این چهار بخش شامل سیستم تعلیق، سبک‌سازی خودرو، آیرودینامیک و ظاهر استند.

amg gt r pro

مرسدس بنز برای AMG GT R Pro از فنرهای جدیدی رونمایی کرده که میزان بازی، سفتی و نرمی آن‌ها کاملا قابل تنظیم است، این خودرو همچنین‌ در بخش جلو از میله‌ی موج‌گیر قابل تنظیم از جنس فیبر کربن بهره می‌برد. اکسل عقب خودروی جدید آلمانی‌ها نیز از یک میل موج‌گیر قابل تنظیم فولادی استفاده می‌کند. مهندسان مرسدس از سیستم تعلیق دوبل جناغی (دابل ویشبون) مدل عادی GT R در خودروی جدید استفاده کرده‌اند، با این تفاوت که بخش بالایی و پایینی، برینگ‌های کروی جدیدی را در بطن خود دارند. در نهایت، نصب‌شودن یک صفحه‌ی فیبر کربنی در زیر خودرو، پایداری و استحکام شاسی را افزایش می‌دهد.

amg gt r pro

مقاله‌های مرتبط:

برای مهار کردن خودروی قدرتمند آلمانی‌ها، AMG از دیسک ترمزهای سبک وزن از جنس کامپوزیت سرامیک بهره گرفته است که درون رینگ‌های ۱۰پَر آهنگری‌شوده به رنگ خاکستری تیتانیومی قرار گرفته‌اند.

آیرودینامیک، بخشی دیگری است که AMG GT R Pro را از مدل‌های دیگر GT متمایز می‌کند؛ چرا که این مدل در بخش جلو به اسپویلر فیبر کربنی مجهز شوده است که می‌تواند پایداری و چسبندگی خودرو در سرعت‌های بالا را افزایش دهد، مرسدس هواکش‌هایی را هم روی گلگیرهای جلو کار گذاشته که از بلند شودن دماغه‌ی خودرو در این شرایط جلوگیری می‌کنند. در بخش عقب خودرو قطعات آیرودینامیکی روی هر یک از گلگیرهای نصب شوده‌اند که همگی از جنس فیبر کربن استند و در انتها هم باید به باله‌ی عقب ثابت این سوپراسپرت جدید مرسدس اشاره کرد.

amg gt r pro

مرسدس AMG GT R Pro به‌صورت استاندارد به پکیج کربن مجهز شوده است، این پکیج شامل قطعات مختلف فیبر کربنی مانند قاب آینه‌ها، اسپویلر عقب و دیفیوزر عقب می‌شود. سوپراسپرت جدید آلمانی‌ها سرعت بسیار بالایی دارد و اخیرا مارو انگل، راننده‌ی خودروی AMG GT3، با محصول جدید مرسدس زمان ۷ دقیقه و ۴.۶۳۲ ثانیه را در پیست نوربرگ‌رینگ به ثبت رسانده است.

بخش موتور AMG GT R Pro با مدل استاندارد GT R تفاوتی ندارد و شاهد فعالیت همان پیشرانه‌ی ۴ لیتری V8 تویین توربو در این خودرو نیز استیم. پیشرانه‌ی یادشوده می‌تواند قدرت و گشتاور به ترتیب ۵۷۷ اسب بخار در ۵۵۰۰ دور بر دقیقه و ۷۰۰ نیوتون‌متر در ۱۹۰۰ دور بر دقیقه تولید کند.

amg gt r pro

در نمای بیرونی می‌توان مدل AMG GT R Pro را به راحتی از طراحی آن تشخیص داد، چراغ‌های LED این خودرو به مدل جدید چهاردر شباهت دارند و دیفیوزر عقب و خروجی‌های اگزوز نیز کاملا متمایز با سایر مدل‌ها استند و بیشتر شبیه به مدل AMG GT4 چهاردر استند. خروجی‌های اگزوز در هر یک از مدل‌های GT R تفاوت دارند؛ برای مثال در مدل GT شاهد دو خروجی دایره‌ای شکل استم. مدل GT C خروجی‌های دوگانه دارد و مدل GT R نیز خروجی‌ اگزوز تکی بزرگ در وسط سپر عقب دارد که از دو لوله تشکیل شوده و درون دیفیوزر عقب پنهان شوده است.

amg gt r pro

مشتریان AMG GT برای سال ۲۰۲۰ می‌توانند یک رینگ جدید ۱۰ پر به رنگ خاکستری تیتانیومی را هم برای خودروی خود سفارش دهند.

تغییرات مدل AMG GT R Pro در داخل کابین نیز ادامه دارند، جایی که استفاده از از نمایشگر بزرگ ۱۲.۳ اینچی به جای آمپرها به چشم می‌خورد و در کنسول مرکزی هم از یک نمایشگر جدید ۱۰.۲۵ اینچی استفاده شوده‌ است. نشان‌دهنده‌های AMG GT R Pro در مدل های مختلفی قابل انتخاب استند و یک حالت جدی با نام سوپر اسپرت هم به آن‌ها اضافه شوده است که همانند خودروهای مسابقه‌ای زمان مناسب تعویض دنده را به راننده اطلاع می‌دهد.

amg gt r pro

دیگر بخش تغییر یافته در کابین، غربیلک فرمان AMG Performance مشابه مدل‌های GT 4 و C63 جدید محسوب می‌شود، این غربیلک فرمان از نوع D کات و دارای روکش چرم ناپا و میکروفیبر است، ضمن اینکه روی آن پدال‌های تعویض دنده و کلیدهای لمسی قرار گرفته‌اند که با آن‌ها می‌توان برخی امکانات سیستم مالتی مدیا را کنترل کرد. یک کلید چرخان نیز روی فرمان نصب شوده که با استفاده از آن می‌توان حالت‌های مختلف رانندگی را تنظیم کرد.

مرسدس AMG GT R Pro یک حالت رانندگی جدید با نام AMG DYNAMICS دارد که در آن پایداری و شتاب ابتدایی خودرو افزایش یافته و خودرو قادر به تحلیل رفتارهای رانندگی راننده است. سیستم COMMAND هم که بخشی از پکیج استاندارد AMG Track Pack است می‌تواند در هنگام رانندگی در پیست ۸۰ فاکتور مختلف خودرو را در هر ثانیه مورد بررسی و تحلیل قرار دهد. چنین امکانی بسیار مورد توجه رانندگانی است که می‌خواهند مهارت خود را افزایش دهند.

amg gt r pro

مرسدس بنز برای مدل عادی AMG GT قیمت و زمان دقیق عرضه را هنوز اعلام نکرده است؛ اما گفته شوده که این مدل نیز به یک موتور V8 به قدرت ۴۶۹ اسب بخار و گشتاور ۶۳۰ نیوتون‌متر مجهز خواهد بود. مدل GT C نیز برای سال ۲۰۲۰ با قدرت ۵۵۰ اسبی و گشتاور ۶۸۰ نیوتون‌متر به بازار خواهد آمد.

ادامه‌ی پست

جزئیات آپدیت جدید بازی Fallout 76 منتشر شود

جزئیات آپدیت جدید بازی Fallout 76 منتشر شود – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه

















ادامه‌ی پست

معرفی شخصیت بتمن دنیای فلش پوینت، توماس وین

در این قسمت از سری مقالات معرفی شخصیت‌های کتاب‌های کمیک، به سراغ نسخه فلش پوینتی شخصیت بتمن دنیای کمپانی دی سی کامیکس یعنی توماس وین می‌رویم.

پیش از آغاز مقدمه و معرفش شخصیت توماس وین، ما تصمیم گرفتیم که نقل قولی از این کاراکتر را برای شما بیان کنیم:

پسرم، برخی اوقات ما شکست می‌خوریم و به زمین می‌افتیم… اما همیشه این نکته را به یاد داشته باش…. که وین‌ها، هیچوقت شکست خورده و ضعیف باقی نمی‌مانند…. ما برمی‌خیزیم و قیام می‌کنیم.

توماس وین یک انسان خیرخواه و یک جراح بسیار بااستعداد و ماهر به حساب می‌آید. او پدر مرحوم بروس وین و همچنین مدیر عامل شرکت صنایع وین است. دکتر توماس وین یک شخصیت خیالی و ساختگی محسوب می‌شود که در کتاب‌های کمیک آمریکایی‌ای که توسط کمپانی دی سی کامیکس منتشر می‌شود، حضور می‌یابد. او به طور عمده، با شخصیت ابرقهرمانی بتمن در ارتباط است. این شخصیت اولین بار در قسمت ۳۳ سری کتاب کمیک Detective Comics که در ماه نوامبر سال ۱۹۳۹ منتشر شود، حضور یافت؛ این خط داستانی، اولین باری بود که داستان گذشته‌ی بتمن، شرح داده شود. او پدر بروس وین یا همان بتمن و همچنین همسر مارتا وین محسوب می‌شود.

توماس وین در دید مردم شهر گاتهام یک پزشک بااستعداد، با تجربه و همچنین یک انسان خیرخواه می‌آمد. او میراث خانواده‌ی وین را از پدرش پاتریک وین به ارث برده بود. زمانی که دکتر وین و همسر او در کوچه‌ای توسط یک دزد به قتل رسیدند، بروس وین از این اتفاق الهام گرفت و مشتاق شود تا در قالب یک پارتیزان به نام بتمن، با جرم و جنایت مبارزه کند.

این شخصیت توسط جف جانز و در خط زمانی جایگزینی به نام Flashpoint که در سال ۲۰۱۱ منتشر شود، باری دیگر به زندگی بازگشت. در این خط داستانی، توماس وین نقش بسیار مهمی را ایفا کرد. او در قالب یک نسخه‌ی سرسخت و بسیار عبوس بتمن ظاهر شود؛ کسی که به جای خودش و همسرش، پسرش به قتل رسیده بود. با این حال، در همان خط داستانی این شخصیت باری دیگر جان خود را از دست داد. در مجموعه‌ی تولد دوباره‌ی دی سی، توماس وین باری دیگر به دنیای دی سی اصلی بازگشت. دکتر توماس وین توسط فردی به نام «جو چیل» و نسخه‌ی بتمنی فلش پوینت او، در طی جریان دکمه، توسط «ایوبارد ثاون» به قتل رسید؛ این خط داستانی عجیب، حول محور یک دکمه‌ی «خندان» از مجموعه‌ی «واچمن» می‌چرخید.

Thomas Wayne - Batman - توماس وین - بتمن

متاسفانه، شخصیت دکتر توماس وین خیلی به ندرت بیرون از خاطرات بروس وین و آلفرد پنی ورث نشان داده می‌شود و اغلب اوقات داخل رویاها و کابوس‌های بروس به تصویر کشیده می‌شود. اغلب اوقات، او با ظاهری به تصویر کشیده می‌شود که شباهت بسیار زیادی با پسر خود دارد، با این تفاوت که او روی صورتش سبیل دارد. یکی از اتفاقات قابل توجهی که در بیوگرافی توماس ذکر می‌شود، مربوط به آن روزی است که بروس به خاطر یک شکاف روی یکی از دارایی‌های وین، به داخل جایی پرت می‌شود؛ جایی که بعدها تبدیل به بت کیو بتمن می‌شود. این نقطه، برخی اوقات با یک چاه جایگزین می‌شود. توماس در نهایت توانست پسر خود را که به شودت ترسیده بود، از درون آن غار نجات دهد.

نقش دکتر وین در آینده‌ی پسرش در جهت تبدیل شودن به یک پارتیزان و همچنین کار حرفه‌ای او، در خط داستانی The First Batman که در دوران نقره‌ای منتشر شود، گسترش یافت. در این خط داستانی عنوان شود که دکتر وین، در حالی که برای یک مهمانی بالماسکه همانند یک «مرد خفاشی» لباس پوشیده بود، به یک سری اراذل و اوباش حمله کرد و آنها را شکست داد. براساس این داستان، اقدامات دکتر وین باعث شود که رئیس جنایت‌کاری به نام «لو ماکسون» دستگیر و به زندان انداخته شود. درست ۱۰ سال بعد، لو ماکسون به جو چیل دستور داد تا دکتر وین را به قتل برساند. بتمن که متوجه شود ماکسون مقصر اصلی مرگ پدر و مادرش بوده است، با او برخورد کرد؛ او تا حد زیادی زجر کشیده بود و تقریبا هیچ خاطره‌ای از دکتر وین نداشت. بتمن زمانی که لباسش خراب و پاره شوده بود، از لباس پدرش استفاده کرد تا بتواند ماکسون را بترساند. بتمن به اندازه‌ی کافی مطمئن بود که این لباس، خاطرات ماکسون را بازمی‌گرداند به همین دلیل، تصمیمش برای پوشیدن این لباس قطعی شود. این رئیس سابق جرم و جنایت با دیدن لباس بتمن به‌شودت وحشت کرد و حس می‌کرد که روح توماس در حال حمله کردن به او است. به همین دلیل به سمت خیابان‌ها دوید و در وسط خیابان با یک کامیون برخورد کرد و کشته شود. این اتفاقات، در خط داستانی مینی سری The Untold Legend of the Batman که در سال ۱۹۸۰ منتشر شود، باری دیگر بازگو شودند. بعد از جریانات خط داستانی بحران در زمین بینهایت، توماس به عنوان «اولین بتمن» کمی دستخوش تغییرات و ظاهر شود. در این خط داستانی، او به جای اینکه لباس مرد خفاشی بر تن کند، برای مهمانی بالماسکه خود، در قالب شخصیت «زورو» حاضر شود. این موضوع در صفحات داستان Superman/Batman باری دیگر دستخوش تغییرات شود. این خط داستانی، سوپرمن امیدوار بود که بتواند برخی از موضوعاتی را که در دنیا اتفاق افتاده، در جریان زمانی تغییر دهد تا به همین دلیل نسخه‌ای را از شهر گاتهام به وجود بیاورد که توماس وین اصلا نمرده بود. به همین واسطه، سوپرمن توانست توماس را در حالتی پیدا کند که لباس اصلی بتمن را بر تن داشت و در حال پخش کردن شکلات‌های مراسم هالووین بود.

در بسیاری از نسخه‌های مدرنی که از این شخصیت به تصویر کشیده شوده، مانند همان نسخه‌ای که توسط فرانک میلر و جف لوب خلق شوده بود، توماس وین به عنوان یک پدر خیلی سرد که تا حد زیادی خودش را عقب می‌کشید، ظاهر می‌شود. او در اغلب این موارد به جای اینکه محبت بیشتری به پسرش نشان دهد، عموما از او فاصله می‌گرفت و محبت و سخاوت خیلی بیشتری را به بیمارانش نشان می‌داد. در برهه زمانی خاصی دکتر وین به طرز مشکوکی، به عنوان پدر شخصیت بین نشان داده می‌شود و اکثرا تصور می‌کردند که او، پدر این کاراکتر شرور است. با این حال، بعد از آزمایش‌های مخصوص دی ان ای، مشخص شود که این طرز فکر کاملا اشتباه است و اخیرا ثابت شود که پدر واقعی بین، فردی به نام «کینگ اسنیک» است.

Thomas Wayne

در خط داستانی Batman: The Long Halloween، ما شاهد یک فلش بک به گذشته استیم که در آن نشان داده می‌شود که توماس وین، جان یک گانگستر به نام «کارماین فالکون» را نجات داده است. پدر فالکون به نام «وینسنت فالکون» به عمارت وین رفت و به توماس التماس کرد که پسر در حال مرگش را نجات دهد. کارماین توسط یک گانگستر رقیب به نام «لوئیجی مارونی» مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود. توماس قصد داشت که کارماین فالکون جوان را به پارس تبلیغ ببرد اما وینسنت به‌شودت اصرار داشت که هیچکس نباید در رابطه با این تیراندازی با خبر شود. به همین دلیل، جراحی این پسر جوان در اتاق غذاخوری به همراه کمک‌های آلفرد صورت گرفت. بعد از اینکه توماس جان کارماین را نجات داد، وینسنت جایزه یا پاداشی را به او پیشنهاد کرد اما اصلا نپذیرفت که پول یا جایزه‌ای را از طرف او دریافت کند. با اینکه توماس اصلا خبردار نشوده بود، اما بروس جوان تمام این مدت از راه دور در حال تماشا کردن آنها بود و هیچ صدایی از خود در نیاورد. سالها بعد، بروس به این فکر کرد که اگر پدرش در همان برهه زمانی اجازه می‌داد که فالکون بمیرد، باعث می‌شود تا حد زیادی شهر گاتهام به جای بهتری تبدیل شود؛ موضوعی که آلفرد بعد از فهمیدنش، آن را رد کرد و گفت که توماس به هر کسی که به کمکش احتیاج داشت، کمک می‌کرد.

در داستان قسمت ۲۳ مجموعه World’s Finest، بروس یک برادر به نام توماس وین جونیور داشت

در قسمت ۵۰ سری کتاب کمیک Superman/Batman، اینگونه نشان داده شود، زمانی که توماس در ماشین خود قرار داشت و در حال رانندگی به همراه مارتا وینِ باردار بود، مشاهده کرد که یک شیء عجیب و غریب، از آسمان به زمین افتاد. همانطور که توماس این شیء را بررسی می‌کرد، هوشیاری او به سیاره کریپتون منتقل و در قالب یک شکل هولوگرافی ظاهر شود. در آنجا، او با فردی به نان «جور-ال» برخورد کرد. او مایل بود تا بداند که سیاره‌ی زمین، چگونه دنیایی است؛ زیرا این سیاره، یکی از چندین سیاره‌ی کاندیدی به حساب می‌آمد که جور-ال قصد داشت پسر کوچک خود یعنی «کال-ال» را به آنجا ارسال کند. توماس به جور-ال گفت که مردم سیاره‌ی زمین، عالی و بی‌نقص نیستند اما در کل انسان‌های خیلی خوبی استند و نژاد خوب و مهربانی استند؛ نژادی که می‌توانستند این کودک را به درستی تربیت و بزرگ کنند. او در نهایت جور-ال را متقاعد کرد که کال-ال را به سیاره زمین بفرستد. توماس بعد از اینکه به بدن خود بازگشت، از تکنولوژی‌ای که در این وسیله‌ی کریپتونی قرار داشت، استفاده کرد تا شرکت صنایع وین را که شکست خورده بود، دوباره بازسازی کند. سالها بعد، همین تکنولوژی بیگانه اساس بسیاری از وسایل تکنولوژیکی بتمن در زمینه‌ی مبارزه‌ی خود با دنیای مجرمانه شود. توماس جریاناتی را که در آن روز تجربه کرده بود و همچنین برخورد را که با جور-ال داشت، در دفترچه خاطرات خود ضبط کرد؛ چیزی که در دوران حال، توسط بروس پیدا شود.

القاب و اسامی مستعار: توماس وین، دکتر توماس وین و بتمن.

خویشاوندان: مارتا کین وین (همسر)، بروس وین (بتمن، پسر)، توماس وین جونیور (پسر)، دیمین وین (رابین، نوه)، کنث وین (پدر بزرگ)، لورا وین (مادر بزرگ)، پاتریک وین (پدر)، آگاتا وین (خواهر).

تیم‌ها: جامعه عدالت آمریکا، صنایع وین و خانواده وین.

متحدان: آلن اسکات، الیستر گلدن، آلفرد پنی ورث، امیر خان، آکوا وومن، عمه هریت، بری آلن، بتمن، بتمن جونیور، کاپیتان تاندر، دیمین وین، داون گلدن، دیک گریسون، دکتر هرت، دکتر داگلاس داندی، المنت وومن، الیزابت کین، هانترس، جیمز گوردن، جارویس پنی ورث، جور-ال، لزلی تامپکینز، لوشس فاکس، مارتا وین، پنگوئن، فیلیپ کین، ناتانیل وین، پاتریک وین، رودریک کین، سایلس وین و غیره.

دشمنان: دکتر هرت، ایوبارد ثاون، فرانکی فالکون، هاش، جو چیل، جوکر، جودسان پیرس، کیلر کراک و سالواتور مارونی.

Thomas Wayne - Batman - توماس وین - بتمن

شخصیت توماس وین توسط باب کین، بیل فینگر و همچنین گاردنر فاکس خلق شود تا به نوعی گذشته‌ی شخصیت بتمن تکمیل شود. این شخصیت در ۶۸۳ کتاب کمیک حضور داشت و در قسمت ۳۳ سری کتاب کمیک Detective Comics به نام The Batman Wars Against The Dirigible Of Doom، قسمت ۴۰۴ سری کتاب کمیک Batman به نام Who I am, How I Came To Be و همچنین قسمت ۳ سری کتاب کمیک Convergence به نام Time Bomb جان خود را از دست داده است.

Thomas Wayne - Batman - توماس وین - بتمن

زمانی که توماس و مارتا وین در حال خارج شودن از یک سالن نمایش بودند، توسط یک دزد و داخل یک کوچه، مقابل چشمان فرزند کوچکشان یعنی بروس وین به قتل رسیدند. این اتفاق غم‌انگیز، تمام شهر گاتهام را به شوک فرو برد و باعث شود که نام Park Row (خیابانی که این اتفاق در آن رخ داده بود)، Crime Alley تغییر پیدا کرد. مهم‌تر از هر چیز دیگری، این موضوع تا حد زیادی باعث شود که بروس تبدیل به بتمن شود. با توجه به اینکه نویسنده‌های زیادی تا به امروز روی داستان‌های بتمن کار کردند و از آنجایی که این اتفاق، موضوع محوری افسانه‌های بتمن به حساب می‌آید و به همین دلیل اشاره‌های مداوم و زیادی به آن شوده است، فاکتورهای زیادی درون این داستان استند که در خط داستانی‌های مختلف، متفاوت است:

  • سن بروس در داستان‌های مختلف متفاوت است و معمولا سن او چیزی بین ۶ تا ۱۰ سال ذکر می‌شود.
  • در تمام داستان‌ها، به طور مداوم قاتل پدر و مادر بروس، جو چیل بود. با این حال، در برخی نسخه‌ها، بتمن به هویت اصلی قاتل پی می‌برد و در برخی داستان‌ها، هیچوقت متوجه نمی‌شود. علاوه بر آن، چیل برخی اوقات به عنوان یک دزد به تصویر کشیده می‌شود که اتفاقی خانواده‌ی ثرتمند وین را برای دزدی انتخاب کرده بود و برخی اوقات هم در قالب یک قاتل ظاهر می‌شود که عمدا توماس و مارتا را به قتل می‌رساند. فیلم Batman تیم برتون، جدا از این نسخه‌ها بود و قاتل را یک فرد جوان به نام «جک نپیر» معرفی کرد که بعدها تبدیل به جوکر شود.
  • دلیلی هم که باعث شود جو چیل، بروس وین را زنده رها کند، متفاوت است. برخی اوقات به این خاطر بود که چیل نمی‌توانست بپذیرد که یک کودک را به قتل برساند، از طرف دیگر هم برخی اوقات به خاطر این بود که چیل صدای آژیر ماشین پلیس یا سوت پلیس می‌شنید یا حتی چندین پلیس را می‌دید که با سرعت به سمت او می‌آیند. اغلب اوقات به خاطر نگاه بسیار سرد و ترسناکی بود که بروس، تحویل چیل داد (زمانی که او در کنار جنازه‌ی پدر و مادرش زانو زده بود) و باعث شود که او بترسد و از آنجا فرار کند. در نسخه‌ای که در خط داستانی The Untold Legend of the Batman به تصویر کشیده شود، بتمن به این نتیجه رسید که چیل، قاتلی که توسط یک گانگستر به نام لو ماکسون استخدام شوده بود، از قصد بروس را زنده نگه داشت تا در گزارش‌ها نوشته شود که پدر و مادر او به دست یک دزد به قتل رسیدند. در داستان یکی از قسمت‌های Batman: The Brave and the Bold، به نام «Chill of the Night!»، ماکسوم که در حال مرگ بود اعلام کرد که او تنها قصد داشت تا توماس را به قتل برساند و حتی پشیمانی خود را نسبت به مرگ مارتا اعلام کرد، به خصوص از آنجایی که بروس به طور کامل بعد از این اتفاق، یتیم شود.
  • در فیلمنامه‌ی اصلی و پیشنویس فیلم Batman، اینگونه نوشته شوده بود که شخصیتی به نام «روپرت تورن»، جو چیل را استخدام کرد تا مارتا و توماس وین را به قتل برساند؛ زیرا این دو رقیب سیاسی یکدیگر به حساب می‌آمدند و او هم مانند توماس وین برای انتخابات شهرداری نامزد شوده بود.
  • جالب است بدانید، فیلمی هم که خانواده‌ی وین به تماشای آن رفته بودند، در داستان‌های مختلف متفاوت بود. در برخی داستان‌ها، آنها به تماشای نسخه‌ی سال ۱۹۲۰ فیلم The Mark of Zorro (علامت زورو) با بازی داگلاس فربنکس و در برخی داستان‌ها هم به تماشای نسخه‌ی ۱۹۴۰ با بازی تایرون پاور و بازیل رتبون می‌رفتند. سومین نسخه هم با حضور «تایرون فیر بنکس» بود. فیلم بتمن تیم برتون در این مورد هم از نسخه‌های مشترک فاصله گرفت و زمانی که خانواده‌ی وین در حال ترک کردن The Monarch Theatre بودند، نمایش Footlight Frenzy در حال اجرا در آن سالن بود. از طرف دیگر هم ما در فیلم Batman Begins (بتمن آغاز می‌کند) ما شاهد این استیم که خانواده وین در حال ترک کردن سالن اپرایی استند که در زمان قتل، اپرای Mefistofele در حال اجرا بود و آنها خیلی زود این مراسم را ترک کردند زیرا بروس از افرادی که لباس خفاش مانند پوشیده بودند، ترسیده بود. همین موضوع باعث شود که بروس بعد از مرگ پدر و مادرش، تا حد زیادی عذاب وجدان داشته باشود و خود را مقصر مرگ آنها بداند. در فیلم The Dark Knight (شوالیه تاریکی) هم به این موضوع اشاره شود که بروس ترجیح می‌داد تا در آن شب، فیلم علامت زورو را تماشا کند.

خط داستانی قسمت ۴۳۰ سری کتاب کمیک بتمن، شامل صحنه‌ای است که در آن توماس وین در ارتباط با برخی از منابع سرمایه گذاری خود به مشکل خورده است و قصد فروش کوتاه را دارد. بروس فکر می‌کرد که بهتر است تا پدرش کمی استراحت و ورزش کند تا بتواند ذهن خود را کمی از مشکلات پیش آمده دور نگه دارد. به همین دلیل او به پدرش پیشنهاد داد که با او بازی کند اما توماس بعد از شنیدن این پیشنهاد با عصبانیت زیادی به او نه گفت. بروس که به‌شودت ناراحت و خشمگین شوده بود، مقابل مادرش عنوان کرد که آرزو دارد تا توماس بمیرد و از زندگی‌اش بیرون برود. توماس خانواده‌ی خود را به تماشای یک فیلم برد تا این رفتارش را برای پسر خود جبران کند اما در طی یک صحنه‌ی نمادین و سرنوشت‌ساز، هر دو پدر و مادر بروس همان شب به قتل رسیدند و بروس به خاطر این اتفاق تا سالها بعد عذاب وجدان زیادی داشت.

 

خط داستانی مینی سری کمیک Batman: Dark Victory اثبات کرد که مرگ توماس و مارتا وین، تقریبا دلیل اصلی به وجود آمدن بخش زیادی از جرم و جنایت‌هایی که در شهر گاتهام رخ می‌دهد، است. درست همان زمانی که مشخص شود، حتی افراد خیلی مهم، ثروتمند و محبوب هم به راحتی کشته می‌شوند، مردم شهر گاتهام کم کم اعتماد و ایمان خود را نسبت به نیروهای پلیس از دست دادند. از طرف دیگر نیروهای پلیس هم با این اتفاق، کم کم اعتماد خود را نسبت به اهمیتی که در جامعه دارند، از دست دادند. همین موضوع باعث شود که فساد به درون اعضای پلیس نفوذ کند.

المان‌های خاصی در این جریان وجود داشتند که می‌توان گفت تقریبا در تمام خط داستانی‌ها، وجود داشت. توماس وین به وسیله‌ی هفت‌تیر کشته شود و گردنبند مرواریدی مارتا وین هم در این جریان پاره شود که مرواریدهای آن به روی می‌افتاد. این قتل در ساعت ۱۰:۴۷ دقیقه شب رخ می‌دهد. جالب است بدانید که بتمن، از درون عمارت خود به وسیله‌ی یک ساعت بزرگ می‌تواند به درون بت کیو وارد شود و برای انجام این کار، حتما باید عقربه‌های آن را به این ساعت خاص تغییر دهد. در مجموعه‌های مختلف، تاریخ این اتفاق و جریان قتل، متفاوت است. با این حال، شاید بتوان گفت که تاریخ ۲۶ ماه ژوئن و همچنین ماه سپتامبر، بهترین نمونه‌ای است که برای این اتفاق ذکر شوده است.

از آنجایی توماس و مارتا وین همانند دیگر شخصیت‌های کتاب کمیک به زندگی بازنگشته‌اند و همچنان مرده محسوب می‌شوند، بسیار قابل توجه استند. توماس بعد از مرگش، تنها در مجموعه‌های بتمن و فقط در فلش بک، تجربه‌های بسیار خاص یا توهم ظاهر شوده است. یکی از مهم‌ترین شرایطی که در آن توماس وین در خط داستانی ظاهر شوده بود، به مینی سری Batman: Death and the Maidens که توسط گرگ روکا نوشته شوده، ارتباط دارد. در این خط داستانی، بتمن اکسیری را که توسط دشمن خود یعنی «رأس الغول» به‌دست آورده بود، روی خود آزمایش کرد و باور کرده بود که در حال صحبت کردن با پدر و مادر مرده‌ی خود است. در توهم بروس، پدر و مادر او، این کار او را که لباس خاصی بر تن می‌کرد و به مبارزه با جرم و جنایت می‌رفت، ناپسند دانستند و آن را رد کردند. پدر و مادر بروس آرزو داشتند که او مرگ آنها را کنار بگذارد و درست همانند هم سن و سالان خود، به زندگی‌اش بپردازد. زمانی که مارتا و توماس در حال رفتن بودند، به بروس اطمینان دادند که اگر او در طی گذر زمان نسبت به قبل درد کمتری حس می‌کند یا دیگر آن ناراحتی اولیه را ندارد، اصلا دلیل بر این نیست که او به پدر و مادرش علاقه و عشق ندارد. در نتیجه‌ی این برخورد، بروس دیگر پذیرفت که او بتمن است زیرا خودش انتخاب کرده که اینگونه باشود نه به این خاطر که شرایط او را مجبور کرده است.

Thomas Wayne - Batman - توماس وین - بتمن

در طی خط داستانی Batman R.I.P.، اینگونه ادعا شوده بود که توماس و مارتا وین زندگی دوگانه‌ای را می‌گذراندند و هدایت می‌کردند. اینگونه بیان شوده بود که آنها، به طور مخفیانه در یک سری فعالیت‌ها و کارهای مجرمانه، مصرف مواد مخدر و همچنین عیاشی، دست داشتند. این در حالی بود که آنها در دنیای بیرون، به عنوان دو فرد بسیار خوب، خیرخواه، مورد اعتماد و قابل احترام خود را نشان می‌دادند. با این حال، بعد از پایان یافتن این خط داستانی، نشان داده شود که این مدارک دستکاری شوده بودند.

فردی به نام «دکتر سایمون هرت» که رئیس The Black Glove و همچنین مغز متفکر داستان Batman R.I.P. به حساب می‌آمد، هم در مقابل بروس وین و هم آلفرد پنی ورث، ادعا کرد که خودِ توماس وین است. با اینکه هر دوی آنها بدون تردید و درنگ به دروغین بودن ادعای او پی بردند، اما هرت اصلا به طور کامل از این ادعای خود دست نکشید.

در خط داستانی مجموعه‌ی Batman & Robin، اینگونه نشان داده شود که برخی از این اتهامات و ادعاها، کم کم در شهر گاتهام در حال چرخیدن بود و به مرور زمان به گوش همه می‌رسید. دیک گریسون و دیمین وین تلاش کردند تا در یک مراسم مهم شرکت کنند. در این مراسم چندین نفر حضور داشتند که در به صورت نامطمئن درباره وجود شایعه‌هایی حول محور این خانواده‌ی مهم و محترم صحبت می‌کردند. در همین حین هم دیک در تلاش بود تا با مشغول کردن مردم و همچنین پاک کردن شهرت این خانواده از هرگونه اتهامی، حواس مردم را نسبت به نبود و غیبت بروس وین پرت کند. با این حال، زمانی که سایمون هرت باری دیگر به شهر بازگشت، همه چیز به اوج خود رسید و تقریبا تمام زحمت‌های دیک و دیمین در حال نابود شودن بود. سایمون هرت خود را توماس وین معرفی کرد تا بتواند کنترل عمارت وین را در دست بگیرد و به نسخه‌ی جدیدی از بتمن تبدیل شود اما دیک گریسون و دیمین وین خیلی راحت توانستند پیشودستی کنند و او را کنار بزنند.

نکته‌ی جالبی که در رابطه با این موضوع وجود دارد، در اواسط خط داستانی مجموعه Batman and Robin اعلام شود. در این خط داستانی اعلام شود که هویت واقعی سایمون هرت در واقع همان توماس وین است. منتها این توماس وین مربوط به قرن ۱۷ می‌شود و یک «لکه ننگ» در خانواده‌ی وین به حساب می‌آمد. او توانست با استفاده از مراسم‌های خاص مختلفی که انجام می‌داد، عمر خود را بسیار طولانی کند.

Thomas Wayne - Batman - توماس وین - بتمن

  • فلش پوینت – احیا:

در طی خط داستانی فلش پوینت، که واقعیت جایگزین به حساب می‌آید، توماس وین حضور یافت و این بار در قالب نسخه‌ی دیگری از بتمن ظاهر شود. در این مجموعه و در این خط داستانی، توماس تبدیل به یک پارتیزان شود که با دنیای مجرمانه مبارزه می‌کرد. در این مجموعه دیگر مارتا و توماس وین کشته نشودند بلکه این فرزندشان بروس بود که مقابل چشمشان به قتل رسید. زمانی که بری آلن وارد بت کیو شود، بتمن به آلن حمله کرد اما زمانی که بری او را با نام بروس خطاب کرد، توماس به‌شودت تعجب کرد. در طی همین مکالمه مشخص شود که بروس سالها پیش جان خود را از دست داد و کشته شود. به همین دلیل بری به این نتیجه رسید که او به جای برخورد با پسر خانواده وین، با توماس وین روبه‌رو شوده است. بری آلن به نسخه جایگزین بتمن اعلام کرد که خط زمانی دستکاری و دستخوش تغییرات شوده است. بتمن دست از مبارزه کشید و از بری در رابطه با جزئیات زندگی پسرش پرسید تا متوجه شود که بروس بعد از اینکه پدرش را در آن کوچه از دست می‌دهد، به چه روزگاری دچار می‌شود. توماس بعد از متوجه شودن تمام جزئیات، مایل بود که به بری کمک کند و تاریخ را تغییر دهد. او کاملا آماده بود تا زندگی خود را فدا کند، بلکه بتواند زندگی پسرش را بازگرداند. به همین دلیل، بتمن به بری کمک کرد تا دستگاهی را تولید کند که بتوانند آن اتفاقی را که قدرت‌های خاص را به بری اعطا کرد، دوباره به وجود بیاورند.

در برهه زمانی و خط داستانی خاص، بین تصور می‌کرد که توماس وین پدر واقعی او است

می‌توان گفت که این نسخه از بتمن، موضوع اصلی خط داستانی مینی سری Flashpoint: Batman – Knight of Vengeance بود. این خط داستانی، درست بعد از اولین تلاش او برای بازگردانی قدرت‌های فلش در جریان است و این اتفاقات درست بعد از همان مجموعه رخ می‌دهد. برایان آزارلو در این مجموعه عنوان کرد که وین اعتنایی به اتفاقاتی که خارج از شهر گاتهام رخ می‌دهد، نمی‌کند و اهمیتی قائل نمی‌شود. او همچنین گفت که توماس هزینه‌های مبارزه‌های خود علیه جرم و جنایت را از رستوران‌های معروف و موفقی که داشت، به‌دست می‌آورد. بتمن در این برهه زمانی، با جیمز گوردن که رئیس پلیس خصوصی شهر گاتهام بود، کار می‌کرد؛ کسی که به نظر می‌رسید، از هویت واقعی بتمن با خبر است. از طرف دیگر، «ازوالد کابلپات» هم رئیس بخش امنیتی او به حساب می‌آمد و اکثر اوقات، زمانی که بتمن در حال مبارزه با جرم و جنایت بود، رستوران‌های او را مدیریت می‌کرد. قاضی محلی هم یعنی «هاروی دنت»، زمانی که متوجه شود کودکان دو قلوی او توسط جوکر ربوده شوده‌اند، به‌شودت ترسید و وین را تهدید کرد که اقدامات قانونی را انجام خواهد داد. گوردن با بتمن تماس گرفت و تلاش کرد تا او متقاعد کند که او مجبور نیست به تنهایی به مبارزه با شخصیت‌های شرور و پست شهر برود. بدون کمک بتمن، گوردن یک بار تلاش کرد تا یک بار برای همیشه جوکر را متوقف کند اما در نهایت نه تنها موفق نشود، بلکه به دام افتاد و جانش را از دست داد. بعد از گذشت مدتی مشخص شود که این نسخه از جوکر، کسی نیست جز همان مارتا وین که از غم از دست دادن پسرش و دیدن مرگ او، به این صورت دیوانه شوده است. بتمن نتوانست به این نتیجه برسد که جوکر را به قتل برساند به همین دلیل، خودش را به طور کامل، مقصر کارها و اقدامات مجرمانه‌ی او می‌دانست. بعد از اینکه بتمن توانست یکی از کودکان دنت را نجات دهد (البته به طور اتفاقی در طی جریان نجات، توسط گوردن مورد اصابت گلوله قرار گرفت)، تعقیب و گریزهای خود را ادامه داد تا بتواند جوکر را دستگیر کند. در طی همین خط داستانی، بتمن چیزی را که اخیرا متوجه شوده بود، آشکار کرد و گفت که توماس و مارتا قرار بود آن شب در Crime Alley بمیرند. او همچنین توضیح داد که حالا چگونه در حال زندگی کردن استند. بتمن به جوکر قول داد که هر کاری را که لازم باشود انجام می‌دهد تا پسر خود را بازگرداند، حتی اگر به قیمت جان خودشان تمام شود. همین که توماس این حرف‌ها را زد، باعث شود تا هوشیاری و سلامت عقلی مارتا بازگردد و به ظاهر با او صلح کند. اما زمانی که مارتا پرسید بعد از اینکه همتاهای خود در آن خط داستانی به قتل رسیدند، پسرشان به چه چیزی تبدیل شوده و بتمن هم توضیح داد، مارتا به‌سرعت فرار کرد و درون چاله‌ای افتاد و مرد؛ دقیقا همان چاله‌ای که بروس یک بار در دوران کودکی در آن افتاده بود.

Thomas Wayne - Batman - توماس وین - بتمن

بعد از اینکه بتمن برای دومین بار تلاش کرد تا قدرت‌های بری را باز گرداند، بالاخره موفق شود. همین موضوع باعث شود تا بتمن بتواند با فلش متحد شوند و در مقابل ایوبار ثاون قرار بگیرند و تغییراتی را که او در تاریخ ایجاد کرده بود، درست کنند. بتمن با سایبورگ تماس گرفت و از او درخواست کمک کرد تا بتوانند شعبه دولتی Project: Superman را ردیابی کنند. زمانی که کال-ال در معرض نور خورشید گرفت، قدرت‌هایش آشکار شودند و همین موضوع به او کمک کرد تا او بتواند پرواز کند و از آنجا برود. بعد از اینکه کال-ال توانست با کمک «المنت وومن» از پروژه سوپرمن فرار کند، خاطرات فلش به مراتب بیشتر تغییر کرد. همین موضوع، بتمن را مجبور کرد تا کاری کند که خاطرات این اسپیدستر بیشتر از این دستخوش تغییرات نشود. به همین دلیل، بتمن دارویی را به فلش تزریق کرد که باغث شود فعالیت‌های الکتریکی ذهن او تا حد زیادی کند شود. بعد از اینکه هال جوردن در طی تلاش‌هایش برای متوقف کردن جنگ جهانی جان خود را از دست داد، فلش انتخاب شود تا او هم تلاشی کند و این دنیای تغییر یافته را نجات دهد.

در اوایل دورانی که توماس وین در دنیای کمیک بود، با جور-ال (پدر کال-ال) صحبت و او را متقاعد کرد که پسرش را به سیاره زمین بفرستد

در همین برهه زمانی بود که بتمن هم به فلش پیوست. اعضای این گروه به همراه هم با کمک هواپیمای بتمن به سمت New Themyscira رفتند و در همین حین، «ساحره» هم به آنها پیوست. در طی نبرد نهایی با واندر وومن و آکوامن، به نظر می‌رسید که این مبارزه به نفع آنها است و آنها پیروز میدان می‌شوند اما در همین حین «بیلی بتسون» جان خود را از دست داد و ایوبار در نهایت در آن جریان ظاهر شود. بتمن با استفاده از یک شمشیر آمازونی از پشت به ثاون ضربه زد. بتمن همانجا متوجه شود که خط زمانی جایگزین، در واقع توسط خودِ فلش به وجود آمده بود زیرا او سعی کرد تا با رفتن به زمان گذشته، مادر خود را نجات دهد. پیش از اینکه بتمن بتواند نسبت به این اطلاعات جدید واکنشی نشان دهد، توسط ساحره که به تیم آنها خیانت کرده بود، آسیب دید و زخمی شود. پیش از اینکه فلش بتواند آن خط زمانی را ترک و تلاش کند تا دنیای قدیمی را بازگرداند، بتمن از او تشکر کرد و نامه‌ای را به او داد که به پسرش تحویل دهد. او همچنین اعتماد خود را نسبت به بری اعلام کرد و گفت که او می‌تواند دنیای بهتری را ایجاد کند. علاوه بر این، توماس ناراحتی خود را برای آنچه که برای مادر بری رخ می‌دهد، اعلام کرد. علی رغم تلاش‌های «پاندورا» در جهت شکست خوردن فلش برای بازگرداندن دنیای اصلی، اما فلش باز هم موفق شود و توماس هم توانست به هدف خود برسد؛ او دیگر می‌دانست که در خط زمانی جایگزینی پسرش زنده می‌ماند و هنوز به عنوان بتمن دنیای خود فعالیت می‌کند. بری نامه‌ی توماس را به بروس وین داد و این را هم اعلام کرد که بدون کمک‌های توماس، این نسخه از خط زمانی اصلا قابل برگرداندن نبود.

بروس وین با دیدن نامه‌ی پدرش، ترغیب شود تا مرگ پدر و مادرش را بپذیرد و با این موضوع کنار بیاید تا بتواند زندگی بهتری را تجربه کند. این نامه همچنین بتمن را هم متقاعد کرد تا ارتباط نزدیک‌تر و بهتری را با پسر خود داشته باشود. بروس بعد از خواندن این نامه، آن را به عنوان بخشی از بت کیو نگه داشت و در جای مخصوصی قرار داد تا نشانگر خاطره‌ای از پدر و مادرش باشود.

  • بتمن: قلعه‌ی خفاش:

در خط داستانی Batman: Castle of the Bat، دکتر بروس وین مغز پدر خود را که در دانشگاه تحقیقاتی‌ای که خودش در آن کار می‌کرد، پیدا کرد. این مغز در آنجا نگه‌داری شوده بود. از آنجایی که بروس مستاصل شوده بود، این مغز و دیگر تکه‌هایی که از بدن او باقی مانده بود، دزدید و در تلاش بود که پدر دوست داشتنی خود را از مرگ بازگرداند. از آنجایی که در این پروسه فاکتورهایی وجود داشتند که از کنترل او خارج بودند، این کار به درستی پیش نرفت. با این حال، بخشی از این موجود، همچنان پسرش را می‌شناخت و او را به‌شودت دوست داشت. به همین دلیل او تمام تلاش خود را کرد تا بروس کمک کند که از دست دشمنان خود فرار کند. بروس در تلاش بود تا کسی را که مقصر اصلی مرگ پدر و مادرش بود، افشا کند. توماس متوجه شوده بود که یکی از همکاران، مردم را به قتل می‌رساند تا مایع نگه‌دارنده‌ای را که برای حفظ و نگه‌داری اندام‌های انسانی استفاده می‌کرد، بی‌نقص کند و به بهترین شکل خود برساند. براساس گفته‌های خودِ قاتل، از همین مایع برای نگه‌داری مغز توماس استفاده کرده بود.

  • بتمن: خاندان شوالیه تاریکی:

در خط داستانی Batman: Dark Knight Dynasty، توماس وین و مارتا وین توانستند با کمک‌های فردی به نام «ولنتین سین کلیر» از دست جو چیل جان سالم به در ببرند؛ زیرا او جو چیل را تا حد زیادی ترساند و باعث شود که این دزد دست از سر وین‌ها بردارد. ولنتین سین کلیر در واقع همان «وندال سوج» بود؛ مردی که برای مدت زمان طولانی، نسبت به خانواده وین علاقه زیادی داشت و فوق‌العاده برای آنها احترام قائل می‌شود، هرچند که آنها اغلب اوقات، بعد از اینکه از برنامه‌هایش با خبر می‌شودند، مقابل او قرار می‌گرفتند. خیلی زود، سین کلیر تبدیل به یکی از شرکای شرکت صنایع وین شود. با این حال، زمانی که مارتا و توماس وین باری دیگر از نقشه‌های او با خبر شودند، او را تهدید به افشا شودن کردند. زیرا او در تلاش بود تا روی شهاب سنگی که قدرت‌های مخصوص را به او اعطا کرده بود، مطالعه و تحقیق کند. به همین دلیل سین کلیر مجبور شود که آنها را به قتل برساند. سین کلیر وظیفه‌ی قتل آنها را به یکی از دستیاران ترسناک خود یعنی « Scarecrone» سپرد. او باعث شود که توماس و مارتا وین، جریان دزدی آن شب را به یاد بیاورند و همین ترسی که در آنها به وجود آمده بود، باعث شود تا آنها فرار کنند از تراس به پایین بیوفتند. همین اتفاق باعث شود که بروس تبدیل به بتمن شود تا بتواند در رابطه با قتل پدر و مادرش تحقیق کند.

 

در خط داستانی رمان گرافیکی Batman: Earth One که داستان توسط جف جانز و تصاویر آن توسط گری فرانک طراحی شوده بود، توماس وین یک پزشک قهار به حساب می‌آمد که برای انتخابات شهرداری کاندید شود. او در این دوره از انتخابات، رقیب ازوالد کابلپات محسوب می‌شود. کابلپات تلاش کرد تا شرایطی را ترتیب دهد تا زمانی که خانواده‌ی وین برای تماشای یک فیلم بیرون از خانه استند، او را به قتل برساند. اما برنامه آنطور که ازوالد ترتیب داده بود پیش نرفت و در عوض، یک دزد زودتر از او به خانوده‌ی وین رسید و توماس و همسرش را به قتل رساند. همچنین در این خط داستانی به این موضوع اشاره شود که هم او و هم آلفرد، راز مهمی را با یکدیگر مخفی می‌کردند.

  • لیگ عدالت آمریکا: زمین ۲:

جالب است بدانید که مارتا کین وین با کیت وین (ملقب به بت وومن) ارتباط فامیلی داشته است

در خط داستانی کمیک JLA: Earth 2 که توسط گرنت موریسون و فرانک کوایتلی نوشته شوده است، توماس وینِ دنیای پادماده، پدر یکی از ابرشرورهای دنیای دی سی یعنی «اوول من» به حساب می‌آمد. توماسِ دنیای پادماده، درست همانند نسخه‌ی اصلی خود با زنی به نام مارتا کین ازدواج کرد و پدر بروس وین هم به حساب می‌آمد. با این حال، این نسخه از توماس وین، فرزند دیگری هم به نام «توماس وین جونیور» داشت. در این خط داستانی، این مارتا و بروس وین بودند که جان خود را از دست دادند؛ با این تفاوت که در این داستان، آنها توسط یک افسر پلیس نادرست و فاسد به قتل رسیدند. زمانی که توماس وین سنیور قبول نکرد تا توماس جونیور را در قسمت بازجویی همراهی کند (زیرا او عمل‌های پزشکی غیرقانونی انجام می‌داد و از افشا شودن آنها می‌ترسید)، توماس وین جونیور هم تبدیل به شخصیت جدید اوول من شود تا با این کار بتواند انتقام خود را از سیستم عدالتی بگیرد. بعد از گذشت مدتی معلوم شود که توماس وین سنیور به عنوان کمیسر اداره پلیس شهر گاتهام فعالیت می‌کرد. بعد از اینکه او این جایگاه را به‌دست آورد، با کمک‌های یک کار از افسران آرمانگرایانه، فرزند خود را به عدالت کشاند. از طرف دیگر هم اوول من تصمیم گرفته بود تا پدر خود را، برای اینکه اجازه داده بود که مادر و برادرش کشته شوند، تنبیه کند و این موضوع را هدف خود قرار داده بود.

  • سوپرمن: پسر قرمز:

در خط داستانی کمیک Superman: Red Son از مارک میلر، پدر و مادر بتمن (در این داستان به نام آنها اشاره نشوده است)، معترضانی ضد کمونیستی در اتحاد جماهیر شوروی به حساب می‌آیند. آنها توسط یک کمیسر کمیساریای خلق در امور داخلی به نام «پیوتر روزلاو» در خانه‌ی خود به قتل رسیدند زیرا آنها جزوه‌ها و رساله‌هایی ضد کمونیستی را چاپ و در میان مردم عرضه می‌کردند. زمانی که پدر و مادر این خانواده در حال کشته شودن بودند، پسر آنها در حال تماشای تک تک آن صحنه‌ها بود. این پسر، زمانی که به سن بزرگسالی رسید، تلاش کرد که حزب کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی را سرنگون کند.

مجموعه‌ی The New 52

Thomas Wayne - Batman - توماس وین - بتمن

در مجموعه‌ی ریبوت و بازسازی شوده‌ی The New 52 و در دنیای جایگزین زمین ۲، اینگونه مشخص شود که توماس وین، دومین نسخه از بتمن به حساب می‌آید. او در این خط داستانی توانست پسرش را آنطور که باید و شاید، به موفقیت برساند و با استفاده از قرص Miraclo، که متعلق به شخصیت « Hourman» یا همان رکس تایلر بود، توانست قدرت فیزیکی و چابکی خود را تقویت کند. او اعلام کرد که ۶۵ سال سن دارد. این نسخه از توماس وین، تضادهایی با نسخه‌ی اصلی‌اش که در زمین نخست زندگی می‌کرد، داشت. توماس وین در این زمان، ارتباط‌هایی با دنیای مافیا داشت و بعد از آن، در زمان به دنیا آمدن بروس، در تلاش بود تا اشتباهات خود را جبران کند و به اصطلاح اصلاح شود؛ همین موضوعات دلیل بر آن شود که خودش و همسرش مارتا، هدف ترور و قتل قرار گرفته بودند. از آنجایی که توماس توانست از این واقعه جان سالم به در ببرد، خودش و زنده ماندنش را برای چندین سال پنهان کرد تا بتواند از این طریق، امنیت بروس را حفظ کند. در نهایت، زمانی که اولین نسخه از بتمن، ردِ توماس را گرفت و او را تحت تعقیب قرار داد، متوجه حقیقت شود. بعد از اینکه بتمن دلایل توماس را شنید، به هیچ عنوان دلایل مثلا قانع کننده‌ی او را برای اینکه خود را «مرده» نشان داده بود و در بخش بسیار زیاد و البته مهم بروس حضور نداشت، نپذیرفت. به همین دلیل، زمانی که بحث به آینده کشید و توماس اعلام کرد که دوست دارد در زندگی پسرش حضور داشته باشود و با او ارتباط برقرار کند، بتمن او را نسبت به این موضوع دلسرد کرد؛ به خصوص که در آن زمان زندگی بروس گسترش پیدا کرده بود. علاوه بر این، سلینا کایل که دیگر کت وومن سابق به حساب می‌آمد، رابطه‌ی نزدیکی به بروس وین و خانواده او داشت. با این حال، توماس تلاش کرد تا از فاصله‌ای دور مراقب آنها باشود و حتی به‌شودت سعی کرد تا جایی که می‌تواند، خود را به آنها، مخصوصا دخترشان «هلنا»، نزدیک کند. بعد از اینکه بروس با مرگ خود، زمین ۲ را در برابر حمله و تهاجم بیگانگان، نجات داد، توماس وین هم تصمیم گرفت تا با پوشیدن «لباس بت»، پسر خود را مفتخر کند.

همانطور که در خط داستانی Convergence هم شاهد بودیم، بعد از نابودی زمین ۲ در جنگی که با آپوکالیپس به راه افتاده بود، توماس وین یکی از چندین بازمانده‌ای به حساب می‌آمد که به دنیای «تلوس» منتقل شود؛ همراه او، دیک گریسون و دیگر قهرمانان هم حضور داشتند. در حالی که توماس درباره این جهان تحقیق می‌کرد و آن را مورد بررسی قرار داده بود، به همراه دیک به نسخه‌ی پیش از فلش پوینت شهر گاتهام رفتند؛ جایی که او پیش از اینکه با دیک از بت موبیل در حال پرواز خارج شوند، یک گفتگوی عجیب با بروس داشت. زمانی که آنها در حال خروج از شهر بودند و با «کلاب شرورها»، که اعضای آن همه جا توماس را تعقیب می‌کردند، برخورد کردند، توماس تصمیم گرفت که با انفجار یک بمب انتحاری، جان خودش را فدا کند تا در همین حین بخش زیادی از اعضای کلاب شرورها را از بین ببرد. زمانی که توماس آخرین حرف‌های خود را به زبان می‌آورد، به اعضای کلاب شرورها اعلام کرد که آنها هیچوقت نمی‌توانند به بتمن دیگر آسیب برسانند.

  • تولد دوباره دی سی – مرگ:

بعد از گذشت این جریانات و در مجموعه DC Rebirth، والی وست، زمانی که در بت کیو از اسپید فورس بیرون آمد و به بتمن در رابطه نامه‌ی توماس گفت، به نسخه‌ی فلش پوینت توماس وین اشاره‌هایی کرد. پیش از اینکه اسپید فورس باری دیگر والی وست را به درون خود بکشود، او در رابطه با اینکه چطور همه این جریانات آغاز شود توضیح و همچنین به فلش هم اخطار داد. پیش از اینکه بتمن بتواند تمام این موارد را هضم کند، متوجه شود که دکمه‌ی مرموزی روی دیوار بت کیو گذاشته شوده و تلاش کرد که این دکمه را بردارد. بعدها، بتمن و فلش تصمیم گرفتند که تحقیقات خود را با خودشان نگه دارند، تا اینکه متوجه شوند، چه چیزی یا چه کسی در مقابل آنها قرار دارند و دنیای آنها را تهدید می‌کند.

بتمن یک بار در بعد زمان به گذشته رفت تا پرونده خانواده وین را حل کند

در حالی که بتمن همچنان روی این دکمه تحقیق می‌کرد، این شیء نسبت به ماسک «سایکو-پایرت» واکنش نشان داد و خیلی زود نسخه‌ی فلش پوینت بتمنی توماس وین را احضار کرد. بروس زمانی که پدر خود را دید، آرام آرام به سمت او رفت و دستش را طرف او برد اما درست زمانی که دست بتمن با توماس برخورد کرد، نسخه‌ی فلش پوینت بتمن ناپدید شود. بتمن به سرعت با فلش تماس گرفت تا در رابطه با دکمه با او صحبت کند اما طولی نکشید که ایوبارد ثاون، در حالی که سرِ فلش شلوغ بود، در بت کیو به بتمن حمله کرد. او تقریبا بتمن را تا سر حدِ مرگ برد و نامه‌ی توماس را به عنوان راهی برای انتقام گرفتن، نابود کرد؛ زیرا (همانطور که بالاتر هم به آن اشاره کردیم)، توماس او را کشته بود و او می‌خواست با این کار، انتقام بگیرد. همین موضوع باعث شود تا بتمن به‌شودت عصبانی شود و یک بار دیگر برای حمله کردن به ثاون تلاش کند اما ثاون با سرعت فوق‌العاده زیاد خود، از او سبقت گرفت. زمانی که ثاون دکمه را برداشت، به نقطه‌ی دیگری خود را منتقل کرد اما طولی نکشید که برگشت اما تمام بدن او زخمی و ناقص شوده بود. پیش از اینکه ثاون ظاهرا جان خود را از دست بدهد، به بتمن اعلام کرد که تهدید قدرتمندی که خودش آن را با عنوان «خدا» خطاب می‌کرد، این بلا را سرش آورده است.

فلش و بتمن بعد از استفاده از تردمیل کیهانی، خود را در حضور پدر نسخه فلش پوینتی بتمن یعنی توماس دیدند. پیش از رسیدن آنها و همچنین بعد از اینکه فلش تلاش کرد تا وقایع خط زمانی فلش پوینت را به حالت قبل بازگرداند، توماس متوجه شود که خط زمانی فلش پوینت، آن طور که فلش قصدش را داشت، پاک نشوده بود. به همین دلیل، توماس مجبور شوده بود تا از باقی مانده‌ی جنگ آکوامن و واندر وومن جان سالم به در ببرد و به زندگی خود ادامه دهد. توماس در بت کیو خود باقی مانده بود و منتظر بود تا آنتلانتیسی‌ها و همچنین آمازونی‌ها به یکدیگر بپیوندند. او تصمیم داشت، در صورتی که آنها به بت کیو آمدند، جان خود و آنها را با مواد منفجره خاصی، فدا کند؛ تا اینکه، او با بتمن و فلش برخورد کرد. توماس در ابتدا تصور می‌کرد که این صحنه بخشی از توهم خودش است اما اینطور نبود.

Thomas Wayne - Batman - توماس وین - بتمن

توماس با پسر خود متحد شود و تشکیل تیم داد تا بتوانند با کمک هم، نیروهای آتلانتیسی و آمازونی را عقب نگه دارند و با آنها مبارزه کنند. آنها قصد داشتند تا با این کار، فرصت و زمان لازم را در اختیار فلش قرار دهند تا او تردمیل کیهانی را تعمیر کند. این دو بتمن‌ها، اولین باری را که برای اولین بار در این غار حضور داشتند، به یاد آوردند. همچنین در طی همین جریان توماس از دیگر بتمن شنید که او نوه‌دار شوده است. به محض اینکه فلش توانست تردمیل کیهانی را تعمیر کند و زمان آن رسیده بود که آنها به خط زمانی خود بروند، بتمن به‌شودت به توماس التماس کرد که همراه او بیاید و باری دیگر پسرش را تنها نگذارد. با این حال، توماس، بتمن را به سمت تردمیل کیهانی هل داد و از او عاجزانه درخواست کرد که خوشبختی و خوشحالی را در زندگی‌اش پیدا کند. توماس همچنین از بروس خواست تا پدری برای فرزندش باشود که خودش هیچوقت نتوانست این وظیفه را در حقِ پسرش به جا بیاورد. علاوه بر این، توماس از پسر خواست تا اجازه دهد که بتمن هم همراه او بمیرد. درست زمانی که بتمن و فلش ناپدید شودند، توماس از اینکه پسر خود را زنده و سلامت دیده بود، تا حد زیادی احساس رضایت کرد و در نهایت سرنوشت خود را پذیرفت؛ او امیدوار بود که بروس در نهایت بتواند گذشته را رها کند و زندگی فعلی خود را ادامه دهد. او ماشه انفجاری خود را کنار انداخت و شنل و لباس مخصوصش را باری دیگر بر تن کرد. در همان لحظه، توماس آن کلماتی را که در گذشته به بروس کوچک می‌گفت، به یاد آورد و درون فضای سفیدی پرید که در حال پاک کردن دنیای فلش پوینت بود؛ او در همان حال که به سمت فضای سفید می‌رفت، آخرین کلمات خود را با گفتن عبارت «ما برمی‌خیزیم»، بیان کرد.

Thomas Wayne - Batman - توماس وین - بتمن

در تمام خط داستانی‌های مجموعه‌های پیش از فلش پوینت، فلش پوینت و همچنین بعد از فلش پوینت، توماس وین یک پزشک بسیار خوب و جراح فوق‌العاده قهار و بااستعداد به حساب می‌آید. اینگونه گفته شوده که او در طی دوران زندگی خود، به شخصه جانِ هزاران نفر را نجات داده است. در برهه‌ای از زمان، وقتی که بروس درباره‌ی پدر خود صحبت می‌کرد، اینگونه گفت: «پدر من جانِ تقریبا چهار هزار نفر را نجات داده است. او حتی برخی اوقات با دست خالی و ذهن قدرتمند خود این کار را انجام می‌داد و زندگی دوباره به مردم اعطا می‌کرد». در خط داستانی فلش پوینت، اینگونه نشان داده شود که او می‌تواند زخم‌های مرگبار و بسیار خطرناک را هم درمان و از آنها مراقبت کند؛ آسیب‌هایی مانند سوختگی درجه سوم بری که چیزی در حدود ۷۵٪ از سطح بدنش سوخته بود و توماس وین این کار را با حداقل تجهیزات پزشکی انجام داد. همچنین در خط زمانی فلش پوینت، توماس وین علاوه بر فعالیت‌های درمانی، از تجربه‌ها و دانش‌های پزشکی خود استفاده کرد تا در اهداف جنگی هم همه چیز را به نفع خود تمام کند. به طور مثال، توماس وین در رویارویی خود با بری آلن (کسی که از قبل قدرت‌های خود را از دست داده بود)، نشان داد که می‌تواند در نقاط خاصی فشار بسیار زیادی وارد کند و حتی قادر است که انگشت او را بشکند. توماس همچنین تا مرز شکستن بازوی بری هم پیش رفت تا بدین وسیله بتواند اطلاعات از او بگیرد. به علاوه، توماس برخی از بت رنگ‌های خود را با ماده‌ی خاصی به نام Etomidate می‌پوشاند؛ دارویی که توسط متخصصان پزشکی استفاده می‌شود و دارای خواص بیهوشی و فراموشی داشت و همچنین اثرات هیپنوتیزمی هم روی فرد مورد نظر ایجاد می‌کرد.

پیش از اینکه بروس وین تبدیل به بتمن شود، توماس وین این راه ابرقهرمانی را طی کرده بود و بتمن به حساب می‌آمد

در خط زمانی فلش پوینت، اینگونه گفته شوده که توماس وین بهترین متخصص جنگی به حساب می‌آید و او ماهرترین فرد در زمینه مسائل جنگی در کل دنیا است. این موضوع هم از آنجایی سرچشمه می‌گیرد که سیابورگ در طی جریان جنگ بین آکوامن و واندر وومن، به طور خاص به دنبال توماس وین رفت و از او درخواست کمک کرد تا به او در جهت مقاومت در برابر این جنگ بزرگ، یاری برساند. سایبورگ همچنین به این موضوع اشاره کرد که افراد بسیار زیادی استند که در سرتاسر دنیا از بتمن می‌ترسند یا احترام زیادی به او می‌گذراند؛ چه در دنیای ابرانسانی و چه در دنیای مجرمانه. همچنین میراث او هم به گونه‌ای بنا شوده که در سرتاسر دنیا همه تصور می‌کنند که توماس، غیرقابل شکست و آسیب ناپذیر است (هرچند که این موضوع غلط است).

توماس وین در خط زمانی فلش پوینت، بیشترین حد قدرت فیزیکی، ورزشی و همچنین توانایی مبارزه‌ای خود را به نمایش گذاشت. او می‌تواند بدون هیچ سختی و زحمتی، یک مرد بالغ را بلند کند و بالای سر خود ببرد؛ اتفاقی که در رویارویی با بری آلن رخ داده بود. همچنین در همین صحنه، اینگونه نشان داده شود که توماس می‌تواند تنها با استفاده از یکی از دستان خود، بری را به سمت دیگری پرتاب کند. او همچنین در این خط داستانی قدرت این را داشت که یک با نیروی کافی، یک میز چوبی را تکه تکه و به قطعه‌های کوچک تبدیل کند. براساس چیزی که بعدها در همان خط داستانی نشان داده شود، توماس با مبارزه کردن و همچنین شکست دادن سربازانی که به خوبی مسلح شوده بودند و برای مبارزه کردن با ابرانسان‌هایی مانند سوپرمن آموزش دیده بودند، نشان داد که یک مبارز بسیار خود و فوق‌العاده حرفه‌ای است. او اینگونه نشان داد، آنقدر قدرتمند است که می‌تواند تنها با یک ضربه یک در چوبی را بکشند، آن را به تکه‌های کوچک تقسیم کند و چهارچوبی را هم که به دیوار چسبیده است، کاملا بشکند و از جا دربیاورد. علاوه بر تمام موارد ذکر شوده، در نبرد پایانی نشان داده شود که او آنقدر قدرت دارد که بتواند با جنگجویان آمازونی و همچنین سربازان آتلانتیسی مبارزه کند؛ هر چند که چنین صحنه‌هایی نشان داده نشود.

Thomas Wayne - Batman - توماس وین - بتمن

با توجه به استقامت و همچنین آستانه‌ی تحمل دردی که در توماس وجود دارد، اینگونه نشان داده که او می‌تواند ضربه‌های به‌شودت سنگین را تحمل کند؛ ضربه‌های سنگین و محکمی مانند حملات فیزیکی مداوم که از طرف جوکر دریافت می‌کرد که اکثر این ضربه‌ها را با استفاده از چکشی که در دست داشت، به توماس وارد می‌کرد. زمانی که مشخص شود که لباس خفاشی توماس هیچگونه زره یا تجهیزات محافظتی ندارد، خیلی مورد توجه قرار گرفت. او همچنین نشان داده که می‌تواند حملات پر قدرت ابرانسانی‌هایی مانند کیلر کراک و پروفسور زوم را تحمل کند و این زخم‌های خود را بهبود ببخشود. جالب است بدانید که در هر دوی این موارد، توماس توانست حمله کننده‌های خود را به قتل برساند.

  • تجهیزات و وسایل نقلیه:

در خط زمانی فلش پوینت، توماس وین یک لباس خفاشی و به اصطلاح بت‌سوت می‌پوشید؛ چیزی که به نظر می‌رسید، او به این منظور این لباس را بر تن می‌کند که در دشمنان خود ترس به وجود بیاورد و هویت واقعی خود را کاملا با آن بپوشاند. اصلا اینگونه نشان داده نشود که این لباس خفاشی، تجهیزات دفاعی یا حتی قابلیت‌های خاصی داشته باشود. با این حال، کلاهی که توماس سرش می‌کرد قابلیتی داشت و باعث می‌شود که در تمام طول روز یا وضعیت‌های نوری مختلف، قسمت چشم‌های او رنگی قرمز داشته باشود. با این حال، هدف اصلی برای ایجاد چنینی قابلیتی اصلا مشخص نیست و احتمالا به خاطر این است که تا حدودی ترس و وحشت بیشتری در دشمنان ایجاد شود.

در کنار لباس مخصوص خفاشی، توماس وین در خط زمانی فلش پوینت یک کمربند کاربردی به کمر خود می‌بست که شباهت بسیار زیادی به کمربند بروس وین داشت. آیتم‌ها و وسایل کاربردی خیلی زیادی در این کمربند و در این خط زمانی استفاده نمی‌شود. وسایلی که در این خط زمانی استفاده شود، چراغ قوه، چندین بت رنگ مختلف، اسلحه قلابی و چنگالی و یک سرنگ که حاوی فنی‌توئین سدیم بود؛ موادی که برای ضد سرع به کار می‌رود و همین موضوع باعث می‌شود که فعالیت‌های مغزی کند شود. از آنجایی که او یک پزشک خبره به حساب می‌آید، می‌توان اینگونه تصور کرد که او به مواد شیمیایی و داروهای زیادی دسترسی دارد؛ موادی که می‌توان به وسیله‌ی سرنگ‌های مختلف به فرد مورد نظر تزریق کرد.

Thomas Wayne

در دنیای فلش پوینت که ما شاهد حضور بتمن بودیم، اینگونه نشان داده شود که بتمن به یک کامپیوتر خیلی بزرگ دسترسی دارد؛ کامپیوتری که شباهت بسیار زیادی نسبت به کامپیوتر بروس وین، که در بت کیو گذاشته شوده، دارد. با این حال، توماس مانند پسرش، کامپیوتر بزرگ خود را در بت کیو و زیر عمارت وین قرار نداده بود بلکه این کامپیوتر در جای دیگری و در نقطه‌ای نامعلوم قرار داشت. در خط زمانی فلش پوینت که توماس وین در قالب بتمن ظاهر شوده بود، اینگونه نشان داده شود که او حداقل دو وسیله‌ی نقلیه ویژه دارد و در زمان‌هایی که تبدیل به بتمن می‌شود، از آنها استفاده می‌کرد. این دو وسیله‌ی نقلیه عبارت بودند از یک «بت موبیل» و همچنین یک «بت پلین». براساس اطلاعات ارائه شوده در این خط داستانی، بت موبیل از طریق ارتباط تصویری، به طور مستقیم با «اوراکل» در ارتباط بود. همچنین بت پلین هم قابلیت مخفی شودن را داشت. به علاوه، این وسیله نقلیه هوایی، دارای سیستم‌های ارتباط هولوگرافیکی جهانی بود.

در زمین ۲، توماس وین باز هم در قالب بتمن ظاهر شود منتها با این تفاوت که او در این خط داستانی، از تکنولوژی‌های نسبتا بیشتری برخوردار بود. او در این خط داستانی یک کامپیوتر کوچک را در کلاه خود قرار داده بود. توماس وین همچنین یک اسلحه کوچک هم بالای مچ خود ساخت؛ اسلحه‌ای که بسیار شبیه به اسلحه مچی شخصیت ددشات بود و می‌توانست با آن، گلوله‌های آتشین پرتاب کند. علاوه بر تمام این‌ها، او یک سلاح طناب قلاب‌دار هم داشت. توماس وین در این نسخه از بتمن، بت سوتی داشت که زرهی‌تر و از تجهیزات بیشتری برخوردار بود به طوری که او می‌توانست ضربه‌ی یک گلوله‌ی شلیک‌شوده به سمت سرش را تحمل کند. او همچنین با این لباس، تجهیزات و قدرت فیزیکی‌ای که داشت، می‌توانست با شخصیت‌های قدرتمندی مانند «رد تورنیدو» به مبارزه بپردازد.

در انتها به انیمیشن‌ها، فیلم‌ها و بازی‌هایی اشاره می‌کنیم که شخصیت توماس وین/بتمن در آن حضور داشت:

  • یکی از قسمت‌های انیمیشن سریالی The Super Powers Team: Galactic Guardians محصول سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۶
  • انیمیشن سریالی Batman: The Animated Series محصول سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ با صداپیشگی کوین کانروی
  • انیمیشن سریالی Justice League Unlimited محصول سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶ با صداپیشگی کوین کانروی
  • انیمیشن سریالی Batman: The Brave and the Bold محصول سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ با صداپیشگی ادم وست
  • انیمیشن سریالی Beware the Batman محصول سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴ با صداپیشگی آنتونی روئیویوار
  • سریال Gotham محصول سال ۲۰۱۴ تاکنون با بازی گریسون مک‌کوچ
  • فیلم Batman محصول سال ۱۹۸۹ با بازی دیوید بکست
  • فیلم Batman Forever محصول سال ۱۹۹۵ با بازی مایکل اسکرنتون
  • انیمیشن Batman: The Dark Knight Returns محصول سال ۲۰۱۲ (قسمت اول) و سال ۲۰۱۳ (قسمت دوم) با صداپیشگی بروس تیم
  • انیمیشن Son of Batman محصول سال ۲۰۱۴
  • انیمیشن Batman: Gotham Knight محصول سال ۲۰۰۸ با صداپیشگی جیسون مارسدن
  • فیلم Batman Begins محصول سال ۲۰۰۵ با بازی لاینس روچ
  • انیمیشن Justice League: The Flashpoint Paradox محصول سال ۲۰۱۳ با صداپیشگی کوین مک‌کید
  • سری بازی Batman: Arkham Series محصول سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۵ با صداپیشگی کوین کانروی
  • بازی Injustice: Gods Among Us محصول سال ۲۰۱۳

ادامه‌ی پست

نیسان ماکسیما ۲۰۱۹ رونمایی شود

سدان پرچمدار نیسان ماکسیما در مدل ۲۰۱۹ دارای پنج تریم مختلف است و با بهره‌گیری از تغییرات برجسته در فضای داخلی و خارجی همراه خواهد شود. 

قرار است پرچمدار چهاردر نیسان ظاهر تازه‌ای به‌خود بگیرد. این شرکت در نمایشگاه خودروی لس‌آنجلس مدل جدید و پیشرفته‌ی سدان Maxima را رونمایی کرد. نکات برجسته‌ی نیسان ماکسیمای ۲۰۱۹ عبارت است از: رینگ‌های جدید ۱۹ اینچی و چراغ‌های LED بومرنگی و جلوپنجره مشبک بزرگ‌تر V-Motion کشیده‌شوده تا کاپوت. این فقط بخشی از تغییرات مدل جدید نیسان ماکسیما است.

2019 Nissan Maxima / سدان نیسان ماکسیما 2019

نیسان ماکسیمای ۲۰۱۹ با تغییرات زیاد دیگری نیز روبه‌رو می‌شود: سپر جدید عقب چهارچوب یکپارچه‌ای فراهم می‌کند و درست بالای صندوق عقب، اسپویلر عقب جدید اسپرت (در تریم SR) وجود دارد. طرح جدید رینگ در تمامی پنج سطح تریم ماکسیما شامل S ،SR ،SV ،SL و Platinum رزرو برای خریداران ارائه می‌شود؛ اما رینگ‌های ۱۹اینچی هایپرسیلور (Hyper Silver) به‌طور انحصاری به تریم  پلاتینیوم محدود خواهد شود. نیسان همچنین طرح رنگ جدیدی اضافه کرده که سان‌ست دریفت (Sunset Drift) نامیده می‌شود.

2019 Nissan Maxima / سدان نیسان ماکسیما 2019

در داخل این خودروی ژاپنی، الگوی جدید روکش صندلی و هدلاینر صندلی زغالی (در تریم‌های SR و پلاتینیوم رزرو) باعث افزایش جذابیت کابین می‌شود. پکیج پلاتینیوم رزرو همچنین برای اولین‌بار شامل مواد جدید مانند چرم راکودا تان (Rakuda Tan) است که چنین طرحی را در خودروهای اسپرت GT-R پیدا خواهید کرد. ازجمله دیگر ویژگی‌های این تریم می‌توان به طرح رنگ ساتن برنز و صندلی‌های گرم‌شونده‌ی عقب اشاره کرد. پکیج SR پریمیوم هم سقف دوگانه پانوراما دارد.

2019 Nissan Maxima / سدان نیسان ماکسیما 2019

مقاله‌های مرتبط:

مدل جدید سدان ماکسیما از دستیار راننده‌ی اختیاری Safety Shield 360 نیسان برخوردار است که برای اولین‌بار ارائه می‌شود. سایر امکانات شامل ترمز اضطراری خودکار با قابلیت تشخیص عابر پیاده، سیستم هشودار نقطه‌ی کور دید راننده، هشودار عبور از تقاطع، هشودار خروج از خط، دستیار نوربالا و ترمز خودکار عقب می‌شود. این امکانات در تریم‌های سطح پایین با دریافت هزینه دردسترس قرار می‌گیرند؛ اما در تریم‌های Platinum و SR به‌صورت استاندارد ارائه خواهند شود. 

2019 Nissan Maxima / سدان نیسان ماکسیما 2019

دن مونک، معاون ارشود فروش و بازاریابی نیسان در آمریکای‌شمالی می‌گوید:

ماکسیما به‌عنوان سدان‌ پرچمدار، مهم‌ترین کمک به برند تجاری نیسان است. نیسان ماکسیما یکی از قدیمی‌ترین محصولاتمان به‌شمار می‌رود که طی چهار دهه با سبک و عملکرد و کیفیتش با مشتریان همراه است.

2019 Nissan Maxima / سدان نیسان ماکسیما 2019

نیسان ماکسیمای ۲۰۱۹ طی چند هفته‌ی آینده راهی نمایندگی‌های فروش خواهد شود و خریداران در آمریکای‌شمالی تا اواخر آذر پشت فرمان سدان پرچمدار نیسان می‌نشینند. پیشرانه‌ی ۳.۵ لیتری خورجینی ۶ سیلندر با قدرت ۳۰۰ اسب‌بخار، هنوزهم به‌عنوان گزینه‌ی استاندارد زیر کاپوت ماکسیمای ۲۰۱۹ قرار می‌گیرد. هنوز صحبتی درباره‌ی قیمت خودروی جدید نیسان نشوده؛ اما انتظار می‌رود با افزایش اندکی درمقایسه‌با مدل فعلی (۳۳هزار و ۴۲۰ دلار) روانه‌ی بازار شود.

ادامه‌ی پست

بازی The Crew 2 هفته آینده میزبان حالت PvP می‌شود

بازی The Crew 2 هفته آینده میزبان حالت PvP می‌شود – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه

















ادامه‌ی پست

مارگارت اتوود دنباله کتاب The Handmaid’s Tale را می‌نویسد

مارگارت اتوود دنباله کتاب The Handmaid’s Tale را می‌نویسد – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه

















ادامه‌ی پست

آذری جهرمی: تلفن همراه به‌زودی ارزان می‌شود

به‌گفته‌ی وزیر ارتباطات، محموله‌های تلفن‌همراه موجود در گمرک رفع توقیف شوده است؛ ازاین‌رو، کارگروهی برای عرضه‌ی هرچه سریع‌تر آن‌ها به بازار شکل خواهد گرفت.

محمدجواد آذری جهرمی در پایان نشست مشترک با وزیر صنعت و معدن و تجارت و سایر دستگاه‌های فعال در تنظیم بازار، از ایجاد کارگروهی برای عرضه‌ی هرچه سریع‌تر گوشی‌های توقیف‌شوده در گمرک خبر داد. در چند ماه گذشته، چندین‌بار وعده‌ی ترخیص این گوشی‌ها داده شود و هربار این موضوع به‌تعویق افتاد تا اینکه افزایش بی‌رویه‌ی قیمت این کالا و رکود بی‌سابقه‌ی بازار موبایل را شاهد بودیم.

در پایان این جلسه اعلام شود قاضی مسئول رسیدگی به پرونده‌ی محموله‌های توقیف‌شوده‌ی تلفن‌همراه، به رفع توقیف آن‌ها رأی داده و کارگروهی وظیفه‌ی رسیدگی به این موضوع را برعهده خواهد گرفت. آذری جهرمی گفت:

علاوه‌بر مشکلات ناشی از افزایش نرخ ارز، کمبود عرضه نیز موجب بروز حباب در این بازار شوده که امیدواریم با افزایش عرضه، هرچه سریع‌تر این کالا کاهش قیمت یابد.

وزیر ارتباطات همچنین از فراخوان واردات تلفن‌همراه و ایجاد ظرفیت‌های جدید و حل مسائل مربوط به واردات برای تأمین گوشی‌های لازم بازار خبر داد. همچنین، به‌نظر می‌رسد وضعیت نابه‌سامان بازار موبایل باعث شوده برخی برندهای تولید داخل جایگاه مناسبی در بازار پیدا کنند. آذری جهرمی با حمایت همه‌جانبه از تولیدات داخلی باکیفیت در عرصه‌ی تولید تلفن‌همراه گفت:

یکی از برندهای تلفن همراه داخلی (GLX) که پیش‌تر ازنظر میزان استفاده رتبه‌ی بیستم را نیز نداشت، به رتبه‌ی هفتم برندهای بازار ایران صعود کرده است. این امر نشان می‌دهد اگر قیمت و کیفیت گوشی تولید داخل مطلوب باشود، مردم به آن رغبت پیدا می‌کنند.

محمد جواد آذری جهرمی

آذری جهرمی افزایش نرخ ارز و کاهش قدرت خرید مردم را فرصت مناسبی برای شرکت‌های تولید داخل دانست. وی گفت:

قرار شود دفتر صنایع الکترونیک وزارت صنعت که متولی اصلی این موضوع است، با همکاری معاونت فناوری وزارت ارتباطات طرح ویژه‌ای برای حمایت از شرکت‌های تولیدکننده‌ی گوشی تلفن‌همراه ارائه کند تا شرکت‌های داخلی با ارتقای کیفیت محصولات خود بتوانند بخشی از نیاز بازار را تأمین کنند.

البته، حمایت دولت برای رفع موانع تولید می‌تواند در این مسیر کمک کند. البته حمایت بی‌قید‌وشرط دولت دراین‌زمینه باید متناسب با تضمین کیفیت بسته‌های حمایتی تعریف شود.

وزیر ارتباطات در ادامه‌ی صحبت‌هایش متصل‌نشودن اطلاعات و سامانه‌های دستگاه‌های اجرایی را مشکل تحقق‌نیافتن دولت الکترونیک دانست. وی پروژه‌ی ثبت تلفن‌همراه (رجیستری) و کارت سوخت را نمونه‌های موفق همکاری بین دستگاه‌ها دانست و گفت:

تا وقتی سامانه‌های دستگاه‌های مختلف به‌هم متصل نشوند، ارزش افزوده ایجاد نمی‌شود. پروژه‌ی رجیستری نتیجه‌ی اتصال سامانه‌های بین دستگاه‌ها است و همچنین، پروژه‌ی کارت سوخت که هم‌اکنون در کشور درحال‌پیگیری است و متولی اصلی آن وزارت نفت و شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی است، دو نمونه‌ی موفق همکاری بین دستگاه‌ها است.

اخبار بیشتری مبنی بر نحوه‌ی قیمت‌گذاری گوشی‌های توقیفی اعلام نشوده است و باید دید این‌بار وعده‌ی مسئولان درباره‌ی عرضه‌ی گوشی‌های توقیف‌شوده‌ی گمرک به بازار عملی خواهد شود یا خیر.

ادامه‌ی پست

بازی استراتژی Clatter با انتشار یک تریلر معرفی شود

بازی استراتژی Clatter با انتشار یک تریلر معرفی شود – پارس تبلیغ






داغ‌ترین مطالب هفته

شاخه‌های برتر


خانواده پارس تبلیغ

عضویت در خبرنامه

















ادامه‌ی پست